
<?xml version="1.0"?>
<feed xmlns="http://www.w3.org/2005/Atom" xml:lang="fa">
		<id>https://wiki.imaroof.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Feyz</id>
		<title>پژوهشکده امر به معروف - مشارکت‌های کاربر [fa]</title>
		<link rel="self" type="application/atom+xml" href="https://wiki.imaroof.ir/api.php?action=feedcontributions&amp;feedformat=atom&amp;user=Feyz"/>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php/%D9%88%DB%8C%DA%98%D9%87:%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A7/Feyz"/>
		<updated>2026-08-01T22:27:30Z</updated>
		<subtitle>مشارکت‌های کاربر</subtitle>
		<generator>MediaWiki 1.26.2</generator>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%85%D8%B3%DA%A9_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D8%B9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61785</id>
		<title>تمسک به سیره متشرعه در اثبات عدم وجوب منع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%85%D8%B3%DA%A9_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D8%B9%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61785"/>
				<updated>2019-05-22T09:23:35Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تمسک به سیره متشرعه در اثبات عدم وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == توصیه پنجم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تمسک به سیره متشرعه در اثبات عدم وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== توصیه پنجم مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین توصیه‌ای که رهبری معظم می‌فرمایند استقلال و آزادی است. «استقلال ملی به معنای آزادی ملت و حکومت از تحمیل و زورگویی قدرت‌های سلطه‌گر جهان است و آزادی اجتماعی به معنای حق تصمیم‌گیری و عمل‌کردن و اندیشیدن برای همه‌ی افراد جامعه است و این هر دو از جمله‌ی ارزش‌های اسلامی هستند و این هر دو عطیه‌ی الهی به انسان‌ها هستند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این مسئله‌ی استقلال و آزادی واقعاً دو نعمت بسیار ارزشمند و مهم هست منتها مضالّ اقدام است. بخصوص مسئله‌ی آزادی. که باید آزادی را چه‌جور معنا کرد که در این فراز ایشان معنا فرمودند آزادی را و این احتیاج دارد که عزیزانی که ان شاء‌الله مشرف به تبلیغ می‌شوند بخصوص با نسل جوان و این‌ها سر و کار دارند. این‌ها را واقعاً تبیین کنند که آن آزادی‌ای که در اسلام هست چیست؟ ارزش استقلال... ما الان مثل ماهی‌ای که در آب هست که توجه ندارد در چه نعمتی دارد زندگی می‌کند اگر صیاد او را از آب بیاورد بیرون، آن وقت می‌فهمد که چه نعمتی است. ما الان این آزادی و استقلالی که داریم که گوش به فرمان هیچ‌جا نیستیم و خودمان می‌توانیم تصمیم بگیریم با آن روشی که برای خودمان قرار دادیم به عنوان قانون اساسی و قوانین عادی. این را باید خوب باز کرد، برای مردم توضیح داد و باز این که آزادی‌ای که در اسلام گفته شده است حتی عده‌ای از کسانی که بالاخره خودی هستند و حتی ممکن است که در رده‌های حکومت هم وجود داشته باشند آزادی را چه‌جور معنا می‌کنند؟ آیا آزادی با این که امر به معروف بشود نهی از منکر بشود انسان‌ها وادار بشوند الجاء حتی بشوند به این که اطاعت خدای متعال را بکنند. این‌ها همه در این‌ها قرار می‌گیرد. آیا ما اگر اجبار کنیم خانم‌ها را بر حجاب، این منافات با آن آزادی‌ای دارد که می‌گوییم از ارزش‌ها هست یا بر سایر احکام الهی اگر اجبار کنیم این منافات با آن آزادی دارد؟ این‌ها از همان مسائلی است که خیلی مهم است، هم برای خود ما مهم است و هم برای مملکت ما و هم برای این سؤالات جهانی هست که شما نسبت به آزادی موقف اسلام چه هست؟ با این‌ها چه‌جور سازگاری دارد؟ این‌ها را باید تبیین کرد و تبیین آن هم علی ضوء الکتاب و السنّة و فطرت انسانی و عقل است. که بهترین در حقیقت نوع آزادی و معنا و مفهوم آزادی آن هست که در اسلام بیان شده. دیگر حالا چون فرصت نداریم من فقط فهرست و دیگر امروز هم روز آخر جلسه هست فهرست مطالبی را که ایشان فرمودند را عرض می‌‌کنم ان شاء‌الله آقایان با امعان نظر این‌ها را مورد بحث قرار بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شش: عزت ملی و روابط خارجی، مرزبندی با دشمن. عزت ملی. این هر سه، یعنی عزت ملی، روابط خارجی، مرزبندی با دشمن، شاخه‌هایی از اصل عزت، حکمت و مصلحت در روابط بین المللی هستند. بالاخره یک قلدرهایی در عالم وجود دارند که چون ثروت دارند یا قدرت دارند یا هر چه، این‌ها باید گفت که مثل اسب چموشی که یا حیوان چموشی که یک مدتی غذای زیاد به او می‌دهند می‌خورد. یک کسی نقل می‌کرد که من رفته بودم جایی، از بستگان ما گفت ما قم زندگی می‌کردیم وارد نبودیم به این که مثلاً فرض کنید که یک قاتر اگر هست باید چقدر جو به آن داد، چقدر مثلاً فرض کنید که سایر اغذیه‌ای که برای او هست داد. گفت آن‌جا آن‌ها رفته بودند کربلا، ما هم هی حسابی جو می‌دادیم هی چه می‌دادیم. این جوری شده بود این قاطر دیگر اصلاً همین‌‌جور وقتی زنجیرش را می‌کند و همین‌جور اصلاً قابل کنترل نبود یک حالت مستی و چموشی پیدا کرده بود در اثر حالا خیلی از این آدم‌هایی که در این دنیا هستند «إِنَّ الْإِنْسانَ لَيَطْغى‏ * أَنْ رَآهُ اسْتَغْنى‏» (علق، 6 و7) همین‌جور شدند زور‌گویی و حرف ناحساب زدن و بی‌منطق صحبت کردن و چپاول‌گری، این موضوع شده رویه و سریه‌ی آن‌ها، عزت این است که ما در مقابل این‌جور آدم‌ها تسلیم نشویم اسلام تسلیم نشده باید گروندگان به آن هم تسلیم نشوند و باز روابط خارجی ما باید با دولت‌ها بر اساس احترام متقابل باشد. بر اساس منطق باشد بر اساس زور‌گویی نباشد. و هم‌چنین با دشمنان هم آن‌جوری که باز اسلام با دشمنان فرموده است. باز این‌ها هم مطالب شایسته و بسیار مهمی است که هم به درد داخل می‌‌خورد و هم عرض کردم این‌ها باز سؤالات جهانی است چون این‌ها مسائل جهانی است که اسلام در این موارد چه موقفی دارد و چه راهنمایی‌هایی فرموده که باز فرصت نیست که من بخوانم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفت که آخرین توصیه‌ی آن بزرگوار است سبک زندگی است. که این هم بسیار بسیار امر بااهمیتی است. این بالاخره تبلیغات خارجی‌ها و منعکس شدن زندگی‌های آن‌ها با فریب‌هایی که می‌دهند خیلی از آن‌ها فریب است یعنی این صحنه‌ی تلویزیون آدم خیال می‌کند وقتی که وارد زندگی‌های آن‌ها می‌شود می‌‌گوید واقعاً «مَعيشَةً ضَنْكا» خیلی از آن‌ها دارند. «مَعيشَةً ضَنْكا» اما این‌ها را بزک می‌کنند، فریب می‌دهند دیگران را و دارند سبک زندگی‌های ما را از آن که طبیعت انسان، فطرت انسانی می‌گوید و اسلام آن‌ها را ترسیم فرموده برای ما خارج می‌کنند. یکی از بحث‌های مهم این است که ما استخراج کنیم از کتاب و سنت و سیره‌ی معصومین علیهم السلام و تربیت‌شدگان این مکتب که سبک زندگی باید به چه نحو باشد که نه اسراف در آن هست، نه تبذیر در آن هست، نه دنیا‌طلبی در آن هست. و قناعت در آن هست. دست دیگران را گرفتن در آن هست. همان که در دعای عند الزوال می‌خوانیم که آن‌جا به ما دستور دادند که به دیگران بتوانیم برسیم. این‌ها را ان شاء‌الله آقایان که از من وارد‌تر هستند و ان شاء‌الله می‌دانند ان شاء‌الله در تبلیغات‌شان، ان شاء‌الله همین گام را، این گام دوم را می‌توانند سوژه قرار بدهند و علی ضوء الکتاب و السنّة ان شاء‌الله تبیین کنند هم برای خود ما و هم برای ان شاء‌الله مردم شریف مؤمنی که مؤمن به این راه هستند و حدوث و بقاء انقلاب هم با اعانت آن‌ها و کمک آن‌ها انجام شده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تمسک به سیره متشرعه در اثبات عدم وجوب منع از منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحثی که داشتیم این بود که ما به سیره آیا می‌توانیم تمسک کنیم برای اثبات عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر ام لا؟ بزرگانی مثل صاحب جواهر، صاحب مفتاح الکرامة، محقق خوئی، همان‌طور که عبارات‌شان را، عبارت دو نفر از این بزرگان را خواندیم این ادعا را داشتند. مرحوم امام جواب تفصیلی از این فرمایش دادند و این جواب را هم تفصیلاً دادند یعنی آن کلام را دسته‌بندی کردند برای هر موردی جواب خاص دادند. حاصل مطلب یکی چه شد؟ این شد که نسبت به کفار این بود که سیره در مورد آن‌ها است که مردم، متشرعه با آن‌ها معامله می‌کنند غذا به آن‌ها می‌دهند آب به آن‌ها می‌دهند در شهر رمضان ممکن است غذا به این‌ها می‌فروشند با این که می‌دانند این‌ها الان می‌روند این‌ها را مصرف می‌کنند. نوشیدنی‌ها به آن‌ها می‌دهند که به مجرد ملاقات با دهان‌شان لب‌شان متنجس می‌شود و هکذا و هکذا این موارد. پس این سیره بر این قائم است پس معلوم می‌شود که اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابی که ایشان فرمودند این بود که درست است که کفار مکلّف به فروع هستند و معاقب هم هستند. این معاقب که این‌جا ایشان فرموده یعنی همان‌جور که می‌گوییم مسلمین معاقب هستند معنای آن این است که علی شرایط آن. همان‌جور که مکلّف هستند و اگر شرایط عقوبت باشد مثل این‌که مأمنی نداشته باشند، برائت نباشد معذور نباشند معاقب هستند؛ آن‌ها هم همین‌جور هستند. هیچ فرقی از این ناحیه به نظر مبارک ایشان، بین مسلمانان و کفار نیست. اما یک فرقی وجود دارد. و آن این هست که آن‌ها در اثر غفلتی که دارند چه عوام آن‌ها و چه علمای آن‌ها، و در اثر تلقینات و نشو و نما کردن در محیط‌های خودشان، اصلاً احتمال خلاف در ذهن آن‌ها نمی‌آید منقدح نمی‌شود پس بنابراین قاطع به صحت مذهب‌شان هستند و وقتی قاطع بودند به صحت مذهب خودشان قاطع به بطلان سایر مذاهب می‌شوند و می‌شوند جاهل قاصر. وقتی جاهل قاصر شدند احکام بر آن‌ها منجّز نمی‌شود و ترک آن برای آن‌ها عقوبت ندارد. بنابراین این‌جوری نیست که ما بگوییم که هر کسی مسلمان نیست حتماً جهنمی است حتماً عقوبت می‌شود، نه، بسیاری از این‌ها این‌جوری نیستند. پس بنابراین اثمی و عصیانی از آن‌ها سرنمی‌زند. بنابراین این کمک به اثم نمی‌شود. و وظیفه‌ی منع ... ما در بحث خودمان بخواهیم استفاده بکنیم وظیفه‌ی منع از اثم متوجه ما نمی‌شود یا دفع اثم متوجه ما نمی‌شود چون اثم از آن‌ها سر نمی‌زند این اثم نیست که از آن‌ها سرمی‌زند. این مطلب اولی که ایشان فرمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا دیگر، ایشان می‌گویند چرا، هر کسی ... می‌گوییم این بندگان خدا می‌شناسند او را. این ارمنی‌هایی که الان هستند نمی‌دانم چه هست می‌داند که این‌ها جازم به مذهب خودشان هستند بخصوص... عرض کردم بخصوص خانم‌ها آن‌ها، پیرزنی هست فلان است اصلاً یقین دارد به مذهب خودش. حالا یک آقایی نقل می‌کردند از حضار محترم مجلس که در یک جلسه‌ای یکی از فضلاء گفت که رفته بودیم مثلاً ترکیه با یک عده‌ای دیدیم که یک نفر آمده در مجلس ما شرکت کرده اشک می‌ریزد. روبروی من نشسته اشک می‌ریزد اشک می‌ریزد. این اشک ریختن او، جلوی من هم نشسته باعث حواس‌پرتی آن آقا نبود باعث حواس‌پرتی من می‌شود به یک کسی گفتم برو مثلاً من می‌خواهم حرف بزنم مطلب دارم می‌گویم مثلاً حواسم پرت می‌شود رفت با او صحبت کرد که چیه؟ گفت من از راه خیلی دوری آمدم خواب دیدم جناب کذا را، یکی از امت مذهب خودشان را که نام نمی‌خواهم ببرم عین این آقا بود حالا من که آمدم این‌‌جا نشستم هی یاد آن می‌افتم این اشک‌ها برای این است. آن آن‌چنان عقیده‌مند به آن فاسد هست و او را اولیاء خدا می‌داند که حالا این آقای... می‌گوید شباهت به آن دارد اشک می‌ریزد اشک می‌ریزد که بله. حالا در عوام این‌جوری هست در علماء هم این‌جوری هست بله علمایی هم هستند که معاذالله این‌چنین هستند. این فرمایش ایشان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: من حالا تعلیقه‌ام را بگویم بعد. چون امروز هم وقت نداریم الان ده دقیقه بیش‌تر نمانده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرضی که در مقابل این فرمایش هست به یک تتبّع وسیعی هم احتیاج دارد که ان شاء‌الله آقایان در این فرصت تعطیلات بتوانند و آن این هست که بله علی مذهب العدلیه که ایشان هم می‌فرمایند علی مذهب العدلیه قبح عقاب بلابیان قبیح است یا می‌دانیم خدای متعال تا اتمام حجت نشود عقاب نمی‌فرماید «وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولا» (اسراء، 15) و هکذا «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيى‏ مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ » (انفال، 42) و آیات و روایت دیگر، این درست است. اما سؤال این است که یک چیزی این‌جا باقی می‌ماند و آن این است که اگر ما ادله‌ی کافیه داشته باشیم کتاباً و سنتاً که می‌گوید کلّ کفار معاقبون، معذّبون، مثل این که داریم اللهم العن بنی أمیة قاطبة، اگر چنین ادله‌ای داشته باشیم این ادله کشف می‌کند علماً از این که خدای متعال این‌ها را از جهل قصوری حتماً درآورده به این که در ذهن آن‌ها انداخته. که شاید حرف ما حق نباشد شاید آن حرف درست باشد. همین‌طور که وقتی فرمود اللهم العن بنی أمیة قاطبة، می‌فهمیم که پس معلوم می‌شود که بنی امیه همه‌ی‌ آن‌ها فاسق هستند فاجر هستند و الا چرا می‌فرماید قاطبةً؟ اگر ما در ادله‌ی شرعیه این‌جوری داشته باشیم که این احتیاج دارد به یک تتبّع کامل. که این‌جوری داشته باشیم که بله یهودی‌ها این‌جور هستند، نصرانی‌ها این‌جوری هستند بعد جوری باشد که نمی‌توانیم تقیید کنیم به این که یهودی‌هایی که فلان. نه، از آن بفهمیم که یهودی‌ها این‌جور هستند این قهراً‌ به ضمّ همان مطلب عدلیه کشف می‌کند که پس بنابراین معلوم می‌شود که خدای متعال اتمام حجت به همه‌ی این‌ها فرموده به چی؟ به این که در ذهن‌های این‌ها آورده که نتواند راه ما یک وقت حق نباشد. باید فرض کنیم. برود از کنار آن گذشتن. فلذاست این که ما بخواهیم بگوییم حتماً آن‌ها قاصرند و مقصّر نیستند این نیاز دارد به این که این مسئله را ببینیم وجود دارد یا ندارد؟ اگر این مسئله وجود داشته باشد که شارع فرموده باشد همه‌ی این‌ها معاقب هستند این قهری است که کشف می‌کند از این که بالاخره در ذهن این‌ها آمده، همان‌طور که اگر حالا هر کسی به وجدان خودش مراجعه بکند من خودم بارها به ذهن خودم از طفولیت آمده و رفتم دنبال آن که ببینم همین است یا نه؟ بله، مرحوم پدر ما هم رضوان‌الله علیه جوری بودند که ما بچه‌ها را عقاید حقّه را برای ما بیان می‌کردند توضیح می‌دادند این‌ها که اگر کسی در ذهنش چیزی آمده... آقای حائری قدس سره نوشتند در این که فرموده دین من دین پدر و مادری نیست من در ذهنم آمده رفتم تحقیق کردم. این کتابی که الان نوشته شده درباره‌ی امامت ائمه‌ی اثنی عشر علیهم السلام که جناب آقای آل طه، آسید حسن آل طه نوشتند به امر استاد به امر آقای حائری نوشتند ایشان، فرمودند شما بگردید این روایت را ... 360 روایت ایشان جمع کردند، پیدا کردند راجع به ائمه‌ی اثنی عشر سلام‌الله علیهم که این‌ها خلفای رسول‌الله هستند از حد تواتر گذشته. من رفتم فحص کردم خدای متعال در ذهن‌ها می‌آید که باید برود فحص بکند آیا غیر این هم می‌شود؟ منتها آدم دلیل یک جا را دید حق است خودش دلیل می‌شود بر این که غیر آن مثلاً حق نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این که ما بتوانیم جزم پیدا بکنیم به این فرمایش ایشان که همه‌ی این‌ها قاصر هستند و ما مقصّر نداریم این‌ها مقصّر نیستند، جلّ آن‌ها، الا نادراً، این نیاز به چنین مقدمه‌ی خارجیه‌ای دارد که الان احتیاج به فحص کامل دارد که من این فحص کامل را نکردم الان نمی‌توانم قضاوت قطعی نسبت به این فرمایش داشته باشم چون این به این نیاز دارد و باید روی آن کار کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقای یک بحث در کلام هست ... دلیل عقلی حالا غیر از فرمایش دلیل لفظی که می‌فرمایید. این که اگر  کسی به واسطه‌ی گناه اختیاری یا آن چیزی که خودش بد می‌داند راه حقیقت را بر خودش نبندد حکمت الهی اقتضا می‌کند که ولو به عنوان احتمال، راه حقیقت را مقابل آن بگذارد مگر این که به واسطه‌ی آن چیزی که خودش غلط می‌‌داند یعنی بشود ذیل قاعده‌ی الامتناع بالاختیار ...؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حالا آن دلیل لفظی هم نباشد این دلیل عقلی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این دلیل عقلی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در کلام گفته شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: که چی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: که اگر که کسی راه را بر خودش نبندد به واسطه‌ی فعلی که خودش بد می‌‌داند در هر مذهبی که باشد. حکمت الهی این است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ان اضلال خدای متعال هست یعنی آن‌جا هم باید همین‌جور باشد یعنی خدای متعال به ذهنش آورده بعد آن گوش نکرده یعنی اهمیت نداده. این‌‌جا «يُضِلُّ اللَّهُ مَنْ يَشاء». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه می‌خواهم بگویم که غیر از دلیل لفظی اساساً حکمت الهی هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آخر شما می‌فرمایید ما باید ادله‌ی لفظی را فحص کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوید اگر در شریعت این‌جوری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: غیر از دلیل لفظی عقل هم حکم را دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقل می‌گوید چی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: که هدایت الهی اقتضا می‌کند که اگر کسی واقعاً به آن‌چه که می‌داند عمل بکند خدا راه حقیقت را ولو به عنوان یک احتمال مقابلش بگذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: راه حقیقت چه هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: راه حقیقت همان دین حق هست دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، راه حقیقت این هست که یک کاری بکنی که آن قدر که می‌فهمی، همان‌قدر که برای تو حجت قائم است. بله خدا را قبول دارد این هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این‌ها خیلی عارفانه هست این. حالا ما خیلی عقل‌مان به این‌ها نمی‌رسد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مطب دوم، حالا این را باید در، مطلب دوم این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بک بابی هست باب المستضعف، روایات متعددی دارد که در آن فرمودند که من عرف إختلاف الناس فلیس بمسلم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اختلاف الناس است، یعنی به این توجه بکند. من عرف إختلاف الناس، یک استدلال‌هایی هم ... این‌ هم به حسب غالب است والا ممکن است بگوید بله اختلاف ناس را می‌دانم ولی معلوم است که این طرف هم ... الان ما خودمان سراغ خیلی از مذاهب نمی‌رویم، چرا؟ چون همین که اشاره کردم وقتی که، چون متناقضین که نمی‌‌شود وقتی این طرف نقیض ثابت شد می‌فهمیم آن طرف باطل است دیگر. یا ضدان، وقتی این ضد ثابت است آن ضد معلوم است که باطل است. وقتی یک طرف ولو به دلیل اجمالی، ولو به دلیل اجمالی ثابت شد معلوم می‌شود... حالا برویم ببینیم که فلان هندوها مثلاً چه می‌گویند نمی‌دانم فلانی‌ها چه می‌گویند فلانی‌ها چه می‌گویند؟ سیک‌ها چه می‌گویند؟ این‌ها لازم نیست، چرا؟ برای این که این طرف ثابت شد. حالا مذاهب عدیده و کثیره در دنیا وجود دارد ما برویم یکی یکی این‌ها را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا ذیل این روایات هست که اصلاً مستضعف کسی که اشباه عقول صبیان و نساء باشد یعنی اصلاً تصریح می‌کند که کسی که عقل عادی دارد می‌فهمد ذیل همان روایت هست که «من کان اشباه عقول صبیان و نساء»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: درست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... ادامه‌ی همان روایت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خلاف وجدان که ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی می‌خواهد بگوید کسی که اصلاً توان فهم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این الان روایتش هم هست این‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، همان‌طور که عرض کردیم و این واقعیت دارد ایشان هم به خاطر همین چیز میدانی است که افراد را می‌بیند افراد واقعاً بعضی خلاف آن در ذهن‌شان انقداح پیدا نمی‌کند، انقداح به خلاف در ذهن‌ آن‌ها اصلاً نمی‌شود، احتمال خلاف در دهنش نمی‌آید اصلاً؛ این‌جوری هستند بخصوص عوام این‌جوری هستند دیگر، خیلی از عوام واقعاً این‌جوری هستند احتمال خلاف در ذهنش نقش نمی‌بندد. این‌جوری هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله خدا هاد قرار داده، اما این که معنای آن این است که به طریق عادی، حالا شاید به یکی نرسیده در اثر علم به خلافی که دارد متوجه نشده باشد. این یک مطلب. مطلب دوم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این دائرمدار، این حرف خوبی است که شما می‌زنید ولی دائرمدار این است که آن ادله‌ای که عرض کردیم چه‌جور ادله‌ای باشد؟ اگر آن ادله بگوید که آدمی که مثلاً این‌هایی که هستند در زندگی خودشان می‌گوید این‌ها مغضوبٌ علیهم هستند. تو حیات‌شان، در تمام حیات بگوید این‌ها مغضوبٌ علیهم هستند، این‌ها کذا هستند این‌ها کذا هستند که جور درنمی‌آید با این که اگر قاصر هستند این اوصاف برای آن‌ها باشد. پس بنابراین کشف می‌کند که خدای متعال در همان اوان مثلاً تمییز و بلوغ و امثال ذلک حجت را بر آن‌ها تمام فرموده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این باید ادله را.... بله ممکن است ادله این باشد که این‌ها در قیامت ... همان لحظات آخر، خدای متعال مثلاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این یک نکته. نکته‌ی دوم که این‌جا وجود دارد این است که بحث امام رضوان‌الله علیه در مکاسب محرمه راجع به اعانه‌ی بر اثم است چون مستند به آیه‌ی شریفه است. «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» (مائده، 2) ایشان می‌فرمایند که بله این‌ها چون جاهل قاصر هستند آثم نیستند عادی نیستند عاصی نیستند. این یک مسئله است یک مسئله‌ی دیگری ما داریم این است که آیا اگر کسی منجّز نبود بر آن تکلیف ولی تکلیف داشت تکلیف نسبت به او فعلی بود آیا این‌جا منع از آن حرام واقعی لازم است یا لازم نیست؟ یا بأس او به انجام آن واجب واقعی و وادار کردن آن بر آن لازم است یا لازم نیست؟ البته در باب امر به معروف و نهی از منکر خود ایشان آن‌جا مختار ایشان هست همان‌طور که قبلاً گذشت ما به چیزی باید امر بکنیم و یا نهی بکنیم به این که آن منجّز باشد. آیا همین مسئله در باب منع از منکر واقعی وجود دارد؟ این‌جا هم باید منجّز باشد یا نه این‌جا لازم نیست منجّز باشد؟ از بعض فتاوای بزرگان و کلمات بزرگان درمی‌آید که ما در باب منع از منکر دائرمدار فعلیت منکر هستیم نه تنجّز آن، مسائلی داریم که هم حالا بعضی از آن‌ها که حالا می‌خوانم که خود فرمایش امام رضوان‌الله علیه هست این‌ها را در تحریر الوسیله ندارند اما در عروه چون مطرح است حاشیه دارند و در رساله‌ی فارسی ایشان هم وجود دارد. ما یک مواردی داریم که تکلیف در طرف مقابل تنجّز ندارد اما در عین حال شرع فرموده که مثلاً خوردن و آشامیدن چیز نجس حرام است و نیز خورانیدن عین نجس به اطفال، در صورتی که ضرر داشته باشد حرام می‌باشد بلکه اگر ضرر هم نداشته باشد بنابر احتیاط واجب باید از آن خودداری کنند. حالا این یک مسئله، این مسئله البته قابل این هست که شاید یک حکم تکلیفی است شارع بر عهده‌ی ما گذاشته، نه این که آن دارد می‌گوید آقا نجس به کسی نخوران، به طفل نخوران، ولو آن تکلیف نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حالا اگر او خواست بخورد می‌شود جلوی او را گرفت؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خوراندن غذاهایی که نجس شده است به طفلش حرام نیست عین نجس می‌گویند فلان. ولی اگر متنجس هست می‌گویند حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه اگر او بخورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا مسئله‌ی بعد را نگاه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروختن و عاریه دادن چیز نجسی که می‌شود آن را آب کشید اگر نجس بودن آن را به طرف نگویند اشکالی ندارد. ولی چنانچه انسان بداند که عاریه گیرنده و خریدار آن را در خوردن و آشامیدن استعمال می‌کند. باید نجاستش را به او بگوید. این که اصلاً نمی‌داند که، اگر بخورد که معاقب نیست. ولی لاتشرب النجس، لاتأکل النجس را دارد. اما منجّز هست چون اطلاع ندارد می‌گوید باید به او بگویی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا بنابراین که اگر بگوییم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن را عرض کردم آن ممکن است تکی باشد، آن را دلیل قرار نمی‌دهیم اما این‌جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا فرموده است که اگر صاحب خانه در بین غذا خوردن بفهمد غذا نجس است باید به میهمان‌ها بگوید. اما اگر یکی از میهمان‌ها بفهمد لازم نیست که به دیگران خبر دهد. این‌جا چطور است؟ برای چه ... اول نمی‌دانسته، خودش هم نمی‌دانسته، وسط غذا خوردن دید یک فضله‌ای مثلاً در این برنج‌ها هست. آن‌ها دارند غذا می‌خورند آن‌ها که اطلاع ندارند. چرا باید به آن‌ها بگوییم؟ منجّز که نیست بر آن‌ها الان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یعنی خودش باید بگوید حالا آن‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا بگوید؟ حالا چرای آن، چرای آن را وقتی دنبال کنیم معلوم می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر چیزی را که عاریه کرده نجس شود اگر بداند که صاحبش آن چیز را در خوردن و آشامیدن استعمال می‌کند واجب است به او بگوید. ظرفی را مثلاً عاریه گرفته آورده منزل‌شان متنجس شده، می‌داند این ظرف را ببرد الان آن خودش غذا در این می‌ریزد می‌خورد آب می‌‌خورد باید به او بگوید. این در عروه این بحث آن را دیگر الان فرصت نداریم این‌جا، بحث مهمی است این‌‌جا، که آیا اگر مکلف به یک تکلیف واقعی مکلّف بود ولی منجّز بر او نیست این باید ما در این‌جا وظیفه داریم که او را منع کنیم از انجام آن حرام واقعی یا نه؟ این را آقایان در ضمن این مسئله بحث کردند، مسئله‌ی 32 باب احکام نجاسات، «کما یحرم الاکل و الشرب بشیءٍ نجس کذلک یحرم التسبیب لأکل الغیر» که این تسبیب این‌جا معنای آن این‌جور کردند که یعنی او را در معرض این ولو قرار بدهیم آن تسبیب به آن معنا نه، ولو در معرض قرار بدهیم. «و أکل الغیر أو شربه و کذا التسبّب لاستعماله فیما یشترط فیه الطهارة فلو باع أو أعار شیئً نجساً قابلاً للتطهیر یجب الاعلام بنجاسته» مثل دهن متنجّس که آن‌جا باید، می‌گوید که در مکاسب محرمه می‌گویند باید اعلام بکند وجوب اعلام دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یجب الاعلام بنجاسته و أما إذا لم یکن هو السبب فی استعماله و أن رأی أنّ ما یأکله شخصٌ أو یشربه أو یصلی فیه نجسٌ فلا یجب اعلامه» حالا این چرا؟ سه جور دلیل برای این اقامه شده. یکی تمسک شده است به ادله‌ای که این شیء را حرام می‌کند بر مسبب، آقای خوئی قدس سره استدلالش این است که همان دلیلی که می‌گوید لاتشرب النجس، همان دلیلی که می‌گوید لاتأکل النجس أو المتنجس، همان می‌گوید باعث نشو و یا در معرض قرار نده که دیگری هم نجس بخورد، یا بیاشامد. از باب این که خوردن نجس فرد مباشری و فرد تسبیبی دارد از باب فرد تسبیبی ایشان می‌گوید. حالا این حرف درست است یا درست نیست؟ محل کلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: به ادله‌ای تمسک می‌شود که به او دارد می‌گوید به طرف مقابل دارد می‌گوید لاتشرب النجس، لاتأکل النجس، یا فلان کار دیگر را انجام نده. این را هم فرمودند تقریب استدلال آن این است که وقتی به او می‌گوید پس معلوم می‌شود که یک غرض الزامی شارع درباره‌ی آن شخص دارد و بر هر کسی لازم است که غرض الزامی شارع را محقق بسازد. این هم یک استدلال است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل سوم روایاتی است که در باب دهن متنجس وارد شده که از این روایات استفاده می‌شود که فرموده است که، مثل این روایت، معتبره‌ی معاویة بن وهب و غیره عن ابی عبدالله علیه السلام که درباره‌ی زیتی که در آن یکی میته‌ای قرار گرفته، «مَا تَقُولُ فِي بَيْعِ ذَلِكَ قَالَ بِعْهُ وَ بَيِّنْهُ لِمَنِ اشْتَرَاهُ لِيَسْتَصْبِحَ بِهِ» به او بگو که این نجس است تا برود استسباح کند نخوردن و این‌ها مصرف نکند. از این روایات به الغاء خصوصیت و بیاناتی که دارد استفاده کردند که بله، اگر ما این راه را پیش رفتیم و این روایات را گفتیم آن وقت این‌‌جا این‌جوری گفته می‌شود که بنابراین به این ادله‌ی ثلاثه اگر این‌ها بتواند تمام بشود در ما نحن فیه هم این سیره اگر واقعاً وجود داشته باشد ... درست است تنجز ندارد درست است که اثم نیست اما آن‌ها تکلیف فعلی بنابراین که کفار مکلّف به فروع هستند دارند پس بنابراین ما باید چکار کنیم؟ ما باید جلوی آن‌ها را بگیریم. پس بنابراین الان این بحث نمی‌تواند تمام بشود واقعاً این بحث مهمی هست این‌جا، که ما این را باید بحث بکنیم و دیگر حالا وقت گذشته است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من عرض می‌کنم که امسال اگر ما بخواهیم همین مقداری که تا الان خواندیم بسنده کنیم جلسات به صد تا هم نرسیده و قهراً حدود پنج ماه باید بگوییم تعطیلی داریم. چهار ماه که ماه مبارک رمضان، شوال، ذی القعده، ذی الحجه، تا پانزدهم محرم که این مقداری هم که الان از شعبان مانده بگذارید روی آن، تقریباً بیست روزی می‌شود دیگر، حدود پنج ماه بگوییم تعطیل هست. و این لاوجه له، بخصوص که ما دل‌مان می‌خواهد که امسال دیگر بحث امر به معروف و نهی از منکر را، این مباحث مهم آن را تمام کرده باشیم سال دیگر حالا ببینیم باید چکار بکنیم آیا بحث دیگری شروع کنیم یا آن دو بابی را که باقی مانده؛ باب المعروف، و باب المنکر را بحث بکنیم یا باب المعروف و باب المنکر را بگذاریم برای یک روی در هفته و سه روز دیگر از هفته را مثلاً یک کتاب دیگری شروع بکنیم. این حالا در این جهت مردد هستیم ولی علی ایّ حالٍ بنده آمادگی دارم و عرض می‌کنم ان شاء‌الله از هجدهم خرداد ان شاء الله این جلسه‌ی بحث هست هم فقه و هم اصول، حالا برادرانی که برای آن‌ها امکان دارد و مایل هستند می‌توانند شرکت بفرمایند و بنا داریم این بحث را ان شاء‌الله داشته باشیم اگر خدای متعال عمر عنایت بکند توفیق عنایت بکند. ان شاء‌الله در ماه مبارک رمضان هم همه ان شاء‌الله برای رفع مشکلات، ظهور حضرت بقیة‌الله ارواحنا فداه دعا بفرمایید و هم‌چنین برای حسن عاقب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D8%B9%D9%87&amp;diff=61784</id>
		<title>استدلال به سیره متشرعه</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D9%85%D8%AA%D8%B4%D8%B1%D8%B9%D9%87&amp;diff=61784"/>
				<updated>2019-05-22T09:23:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به سیره متشرعه &amp;lt;/div&amp;gt;  == بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم ان...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به سیره متشرعه &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من شایسته‌ی این اظهار لطف‌های عزیزان؛ جناب آقای حسینی و دوستان و برادران دیگر نیستم. در صغرای مطالب اشکال است کبریات آن درست است ولی صغریات آن محل اشکال است. خدای متعال به همه‌ی ما توفیق نوکری اسلام، خالصاً لوجهه الکریم ان شاء‌الله عنایت بفرماید و ما را از سربازان پذیرفته شده از این عالم به عالم دیگر ان شاء‌الله انتقال دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در بیانیه رهبری معظم مطلب چهارمی که مورد توصیه واقع شده است عدالت و مبارزه‌ی با فساد است. می‌فرمایند عدالت و مبارزه‌ی با فساد، این دو لازم و ملزوم یکدیگر هستند. اگر عدالت بخواهد برپا بشود باید با فساد مبارزه کرد اگر بخواهد فساد نباشد باید عدالت مراعات گردد. فساد اقتصادی و اخلاقی و سیاسی،‌ توده‌ی چرکین کشورها و نظام‌ها و اگر در بدنه‌ی حکومت‌ها عارض شود زلزله‌ی ویران‌گر و ضربه زننده به مشروعیت آن‌هاست و این برای نظامی چون جمهوری اسلامی که نیازمند مشروعیتی فراتر از مشروعیت‌های مرسوم و مبنایی‌تر از مقبولیت اجتماعی است بسیار جدی‌تر و بنیانی‌تر از دیگر نظام‌هاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ایشان در این توصیه‌ی چهارم بیش از توصیه‌های دیگر سخن دارند و بیانات فرمودند که این وقت کوتاه گنجایش خواندن همه‌ی آن‌ها نیست که ان شاء‌الله مراجعه خواهید فرمود. نکته‌ای که این‌جا باید به آن توجه کنیم این است که یکی از شگردها و سیاست‌های دشمنان و گاهی دوستان غافل این هست که این موارد فسادی که کمابیش هست این‌ها را بیش از حد بزرگ می‌کنند، و خیال می‌شود که حالا این چپاول‌گری و اختلاس و بی‌عدالتی و امثال ذلک در تمام سطوح حکومتی معاذالله وجود دارد. و حال این که این‌چنین نیست. بله یک مواردی وجود داشته، انسان‌های ناباب بوده‌اند همیشه هم این امور بوده حتی در حکومت‌های الهی و زمان ائمه علیهم السلام و آن موقع‌ها هم بالاخره آدم‌های ناباب همیشه پیدا می‌شدند و پیدا خواهند شد. بالاخره عالم، عالم اختیار است اهواء و امثال این‌ها هم در انسان‌ها وجود دارد این خواهد بود. بنابراین در حد خودش آن‌چه که هست البته باید مبارزه بشود جلوگیری بشود همه مراعات بکنند اما نقطه‌های ضعف را بیش از آن مقداری که هست نباید بزرگ کرد. و در دل‌ها را خالی کرد، بعضی کلیپ‌ها و این‌ها هم دیدم که همین دیروز یکی کسی گذاشته بود می‌شنیدم متأسفانه بعضی‌ها هم که حالا شاید از خانواده‌ی شهدا هم باشند یک جوری صحبت می‌کنند بعضی از امور ناروایی را که می‌بینند چندین برابر می‌کنند خیلی آن‌ها را بزرگ می‌کنند و یک توقعات ویژه و خاصی، گاهی هم خلاف آن‌چه که مقاصد انقلاب بوده بیان می‌کنند. این جایی است که از مضالّ اقدام است در کنار این که مسئله بسیار مهم است از آن طرف هم باید مواظبت کرد که خارج از حدود نشود و موجب ناامیدی و اهل خود این مملکت و دیگرانی که ناظر به این‌جا هستند خدای ناکرده آن‌هایی که به ایران چشم امید دوخته‌اند و چشم امیدشان این است که ان شاء‌الله این انقلاب به مقاصد برسد آن‌ها را هم نباید ناامید کرد. یعنی دو وظیفه هست؛ هم خود اهالی این مملکت و هم دیگرانی که در خارج هستند و چشم امیدشان به این انقلاب و مردم این سامان هست. خدای متعال به همه‌ی ما توفیق خدمت به اسلام عنایت بفرماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب یکی از کسانی که، چهره‌هایی که حقیقتاً خادم اسلام بود مرحوم شهید مطهری رضوان‌الله علیه بود که این سرمایه‌ی بزرگ را افراد نابخرد و کسانی که در فهم اسلام اعوجاج داشتند از این جامعه گرفتند، خدای متعال ان شاء‌الله آن بزرگوار را با اولیائش محشور فرماید. و هدیه می‌کنیم به روح مطهر ایشان ثواب یک صلوات و یک سوره‌ی مبارکه‌ی حمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به سیره متشرعه ==&lt;br /&gt;
بحث در استدلال به سیره بود که مرحوم صاحب جواهر، صاحب مفتاح الکرامه، محقق خوئی قدس سرهم به سیره استدلال فرموده بودند برای عدم حرمت اعانه‌ی بر اثم. که عرض شد همین بیان را ممکن است در بحث ما هم که عدم وجوب دفع منکر و منع از منکر هست همان بیان را در این‌جا هم استفاده بکنیم که حاصل بیان این شد که سیره‌ی متشرعه بر این هست که طعام و اغذیه و سایر وسایل را به کفار و امثال این‌ها، این‌ها می‌فروشند و حال این که می‌دانند که آن‌ها به نفس این که می‌خواهند مصرف بکنند گاهی متنجس می‌شود پس بنابراین حرام هست نوشیدن آن و یا خوردن آن، و یا این که این‌ها را خرج جنودشان می‌کنند، هزینه‌ی جنودشان و لشگریان و اعوان و کمک‌کاران‌شان می‌کنند که آن‌ها هم کارشان حرام هست و هم‌چنین مانند کاغذ و امثال ذلک که می‌فروشند به افرادی که ممکن است این‌ها، آن‌ها را در کتب ضلال مصرف کنند و با آن کتاب ضلال منتشر کنند، امثال این‌ها. پس هم اعانه این‌جاها صادق است. هم در حقیقت با این کار منع از منکر نکرده بلکه به منکر کمک کرده است پس معلوم می‌شود اعانه حرام نیست و منع از منکر و جلوی منکر را گرفتن هم واجب نیست. و الا لما قامت بر این امور سیرة المتشرعه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اولویت نه، عین هم است. در عرض هم  هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم امام قدس سره در مکاسب محرمه مفصلاً جواب فرمودند از این استدلال و ایشان جدا کردند، این مثال‌ها را از همدیگر جدا فرمودند و برای آن‌ها جواب‌های جداگانه‌ دادند. می‌فرمایند که «اما الموارد اللتی ذکروها و ادعوا فیها السیره فالجواب، اما عن السیرة ببیع المتاع من الکفار و ما هو نظیر ذلک بیع العنب لهم مع العلم بجعل بعضه خمراً» ایشان می‌فرمایند که «فحکم العقل بالقبح و صدق الاعانه علی الاثم فرع کون الاتیان بما ذکر اثماً و عصیاناً» این باید این کارهایی که این‌ها می‌کنند اثم باشد عصیان باشد تا شما بگویید اعانه‌ی بر اثم است و در بحث ما این‌ها باید اثم باشد گناه باشد منکر باشد تا شما بگویید که دفع منکر نشد، منع منکر نشد. «و هو ممنوعٌ» و حال این که بخواهیم بگوییم این کارهایی که آن‌ها می‌کنند اثم است و گناه است این ممنوعٌ. «اما لا لکون الکفار غیر مکلفین بالفروع أو غیر معاقبین علیها» نه از باب این که کفار مکلّف به فروع نیستند یا عقاب نمی‌شوند نه، حق این است که مکلف هستند و عقاب هم می‌شوند. «بل لأنّ أکثرهم الا ما قلّ و ندر جُهّالٌ قاصرون لامقصّرون» علت آن این است که درست است که تکلیف راجع به آن‌ها فعلی است اما این‌ها جاهل قاصر هستند نه مقصّر. در جاهر قاصر تکلیف فعلی منجّز نمی‌شود. بله جاهل مقصّر درست است تکلیف فعلی است و منجّز بر او. اما جاهل قاصر نه، تکلیف دارد اما منجّز بر او نیست. فلذاست او آثم نیست او عاصی نخواهد بود. حالا چطور این‌ها قاصر هستند و مقصّر نیستند؟ جدا می‌کنند می‌فرمایند «اما عوامهم فظاهرً لعدم النقداح خلاف ما هم علیه من المذاهب فی اذهانهم» اصلاً در ذهن آن‌ها نمی‌آید. بسیاری از این خانم‌ها و افراد دیگر دنبال کار و کاسبی خودشان هستند، علمای‌شان را هم که می‌بینند این‌جوری هستند اصلاً احتمال خلاف در ذهنش نمی‌آید. «بل هم قاطعون بصحّة مذهبهم و بطلان سائر المذاهب، نظیر عوام المسلمین» همین‌طور که عوام مسلمین اصلاً به ذهن‌شان نمی‌آید که... می‌گوید دین اسلام حق است و مسیحیت ناحق است یهودیت ناحق است فلان ناحق است ناحق است، جازم هستند به این مسئله. «من غیر انقداح خلاف فی اذهانهم لأجل التلقین و النشو فی محیط الاسلام» چون در محیط اسلام این‌ها نشو و نما کردند و تلقین علماء و پدر و مادرها و معلم و کی و کی، دوستان و همه، این‌ها باعث شده که اسلام را حق بدانند غیر اسلام را باطل بدانند، همین مطلب راجع به آن‌ها هم هست. «کذلک عوامهم من غیر فرقٍ بینهما» بین المسلمین و آن‌ها من هذه الجهة. «و القاطع معذورٌ فی مطابعة قطعه و لا یکون عاصیاً و آثماً و لا تصحّ عقوبته فی مطابعته» پس بنابراین آن‌ها قاطع هستند جلّ آن‌ها الا ما ندر، الا مَن ندر منهم قاطع هستند و چون قاطع هستند متابعت قطع‌شان را می‌کنند بنابراین عاصی و آثم شمرده نمی‌شوند. این برای عوام‌شان. و اما غیر عوامهم، علمای آن‌ها، «فالغالب فیهم أنّهم بواسطة التلقینات من اول الطفولیه و النشو فی محیط الکفر صاروا جازمین و معتقدین بمذاهبهم الباطلة بحیث کلّ ما ورد علی خلافها ردوّها بعقولهم المجهوله علی خلاف الحق من بدو نشوهم، فالعالم الیهودی و النصرانی کالعالم المسلم لایری حجة الغیر صحیحة و صار بطلانها کالضروری له لکون صحة مذهبه ضروریه لدیه لایحتمل خلافهُ» یک دلیل اجمالی، وقتی می‌گوید مسلک ما که حق است هر چه پس غیر از این است ناحق است، لازم نیست تفصیل، دیگر وقتی این حق است آن ناحق است دیگر، دو تا که حق نداریم که. این حق است آن ناحق است. حالا بعضی از آن‌ها، آن را هم حق می‌دانند. من یک بار که به یک مناسبتی رفته بودم لبنان، با علمای نصاری، آن‌ها می‌گفتند ما اسلام را هم حق می‌دانیم. اسلام حق است نصرانیت هم حق است هر دوی آن‌ها حق است حالا یک عده به این هستند یک عده به آن هستند. هر دو را ... گفتم اگر حق است این آخر دارد می‌گوید آن منسوخ است. چطور می‌شود که این درست باشد؟ این اگر حق است این دارد می‌گوید دین قبلی نسخ شده شما جمع می‌کنید بین ناسخ و منسوخ می‌گویید هر دوی آن‌ها حق است حالا این‌ها گاهی غافل از این جهت هستند توجه به این جهت ندارند. می‌گوید آن دین خداست پیامبر عظیم الشأنی آورده این هم دین خداست پیامبر عظیم الشأنی آورده حالا ما به این دین هستیم این در اثر غفلت و عدم توجه است که بله هر دو دین خداست ولی این دین بعدی آمده گفته دین قبلی منسوخ است. آن احکام منسوخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پس بنابراین خلاصه‌ی جواب ایشان پس این است که علمای آن‌ها آن‌جور، غیر علمای آن‌ها هم این‌طور. بعد می‌فرمایند: «نعم فیهم من یکون مقصراً لو الحتمل خلاف مذهبه و تَرَک النظر الی حجته عناداً أو تعصّباً» بله آدم‌های این‌جوری هم در آن‌ها پیدا می‌شود. «کما کان فی بدو الاسلام فی علماء الیهود و النصاری من کان کذلک» همین‌جور بودند که قرآن شریف هم اشاره می‌فرماید. «و بالجملة إنّ الکفار کجهّال المسلمین منهم قاصرٌ و هو الغالب و منهم مقصّرٌ و التکالیف اصولاً و فروعاً مشترکةٌ بین جمیع المکلّفین، عالمهم و جاهلهم قاصرهم و مقصّرهم و الکفار معاقبون علی الاصول و الفروع لکن مع قیام الحجة علیهم لا مطلقاً فکما أنّ کون المسلمین معاقبین علی الفروع لیس معنی أنّهم معاقبون علیها سواءٌ کانوا قاصرین أم مقصّرین» ما می‌گوییم که مردم مکلّف به فروع هستند معاقب هستند معنای آن این نیست که چه قاصر باشد و چه مقصّر باشد. مقیّد به دلیل لبّی به این که مقصّر باشد آن‌ها هم همین‌جور هستند پس این که ما خیال کنیم مثلاً همه‌ی کفار در جهنم وارد می‌شوند این درست نیست حالا بهشت هم ممکن است که نروند. چون شرط بهشت ممکن است که ایمان باشد. اما عقاب نمی‌شوند در اعراب ممکن است باشند یا یک جای دیگر باشد. این‌ها عقاب نمی‌شوند عقاب بلابیان، یا بیان بر این قبیح است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فتحصّل ممّا ذُکر أنّ ما الدعی من السیرة علی بیع الطعام فی نهار شهر رمضان من الکفار و سائر ما هو نظیرهُ خارج ٌ عن عنوان الاعانة علی الإثم أو تهیئة اسباب المعصیة لعدم الإثم و العصیان غالباً» این تا این‌جا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إن قلت، ان قلت که قبول غالب این‌ها، خیلی از این‌ها، بسیاری از این‌ها قاصر هستند. و واقعاً هم این‌جوری هست یعنی مثلاً فرض کنید که بچه‌ی نه ساله، یک دختر نه ساله‌ی یهودی، اصلاً به ذهنش نمی‌آید چنین چیزهایی که ما می‌گوییم. ... در ذهنش نمی‌آید اصلاً. اما این شبهه هست که بالاخره این‌ها علم اجمالی که ما داریم که در این‌ها مقصّر هست قاصر هم هست. به مناسبت علم اجمالی چه می‌گویید؟ بنابراین فروش به این‌ها با این که علم اجمالی داریم و در اطراف علم اجمالی باید چکار کرد؟ باید احتیاط کرد. چطور سیره پس بر این است که می‌فروشند با این که این‌ها علم اجمالی دارند؟ جواب می‌دهند می‌فرمایند که «و عدم العلم و لو اجمالاً بوجود مقصّرٍ فی من یشری الطعام و غیره» می‌فرمایند که این جواب همان اشکال مقدر است. می‌فرمایند که این‌هایی که مثلاً حالا دارد طعام می‌فروشد این نانوایی که نان می‌فروشد یا آن آب‌میوه می‌فروشد چه می‌فروشد علم اجمالی اصلاً ندارد که این‌هایی که به او مراجعه می‌کنند، بله در این‌ها هست اما این‌هایی که به او مراجعه می‌کنند بعضی از آن‌ها حتماً مقصّر هستند علم اجمالی ندارد. این جواب اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم فرضاً این‌چنین است بگوییم که نه ایشان می‌فرمایند که خیلی‌ها غافل هستند از این علم اجمالی، در اثر غفلت علم اجمالی برای‌شان پیدا نمی‌شود. در این خط‌ها نیستند به عبارت دیگر، تا علم اجمالی برای آن‌ها پیدا بشود. پس جواب اول این است که آن‌هایی که در این خط‌ها هستند علم اجمالی برای آن‌ها پیدا نمی‌شود. ولو غفلت ندارند. چون چه می‌داند. وقتی غالب‌شان مقصّر نیستند و قاصر هستند چه می‌داند این مراجعین به خودش در آن‌ها مقصّر وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم این است که اصلاً این‌ها چون در این خط‌ها نیستند اصلاً علم اجمالی در نفس‌شان منقدح نمی‌‌شود. می‌فرمایند که «هذا مع غفلة الجلّ أهل السوق لولا کلّهم عن هذا العلم الاجمالی» بله آمده باشد آب حوزه‌ی علمیه طلبگی را خورده باشد و این‌ها، دیگر این‌جاها علم اجمالی ممکن است برای او، ولی مردم اصلاً در این خط‌ها نیستند که علم اجمالی داشته باشند. می‌فرمایند که «و عدمُ انقداح ما ذُکر فی أذهانهم فدعوا وجود السیرة مع العلم التفصیلی» که آن بزرگان ادعا می‌کردند. «أو الاجمالی و التوجه و التذکر لذلک غیر وجیهةٍ جداً» این ادعا، ادعای ناتمامی هست. این راجع به امثال فروش طعام و عنب و امثال ذلک به این‌ها، «و اما بیع القرطاس» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه سیرة هست که می‌فروشند اما این سیره اعانه‌ی بر اثم نیست این سیره معنای آن این نیست که دفع منکر نمی‌کند منکری از این‌ها مثلاً نیست. این‌ها گناه‌کار نیستند. این‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر شارع منع نکرده یا این‌ها سیره‌ی متشرعه بر این است چرا؟ برای این که این‌ها آن کاری که از ما سر می‌زند گناه نیست تا اعانه‌ی بر اثم باشد. دیگر گناه نیست که اعانه‌ی بر اثم باشد. یا گناه نیست تا بگوییم منع از منکر نکرده، منکر واقعی که مقصود نیست منکری است که منجّز شده باشد. منجّز نشده که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یا غافل هستند از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن جواب اول که جواب.... این‌جا سه تا جواب داده شد؛ یک جواب این است که اصلاً اثمی و عصیانی این‌جا محقق نمی‌شود. برای آن‌ها تا بگوییم اعانه‌ی بر اثم شده یا منع از اثم نشده دفع اثم نشده. چون اثمی از آن‌ها سر نمی‌زند. این اولاً. ثانیاً، جواب دوم است که این افراد علم تفصیلی و اجمالی ندارند این‌ها علم تفصیلی و اجمالی بر این ندارند که الان دارند کمک گناهکار می‌کنند. ولو این که قبول دارند بعضی‌ها قاصر نیستند و مقصّر هستند ولی این باعث نمی‌شود که علم اجمالی پیدا بکنند. و ثالثاً‌ این است که غافل هستند از این که علم اجمالی ... در این خط‌ها نیستند که علم اجمالی هم برای آن‌ها پیدا بشود. این جواب از آن قسم سیره‌ها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: سیره بر فروش هست. ولی این سیره‌ بر فروش بر چیزی دلالت نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: سیره که هست منتها این سیره مفید برای بحث ما هست یا نه؟ می‌فرمایند مفید برای بحث ما نیست. سیره مفید برای بحث ما نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر جواب ان قلت است. گفتم که، ان قلتی را عرض کردم، ان قلت که شما گفتید همه‌ی آن‌ها که قاصر نیستند بعضی مقصرها در آن هست، وقتی مقصر در آن هست، اطراف علم اجمالی را باید احتیاط کرد. پس بنابراین باز نباید می‌فروختند و حال این که می‌بینیم می‌فروشند. جواب این است که نه این‌ها علم اجمالی ندارند بر این که، این‌هایی که به آن‌ها مراجعه می‌کنند این‌ها مقصّر هستند. پس علم اجمالی ندارند. علاوه بر این که اصلاً از این که غافل هستند از این مسائل تا این که علم اجمالی یا تفصیلی برای آن‌ها پیدا بشود. در صفحه‌ی نفس‌شان پیدا نمی‌شود. این راجع به آن قسم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما راجع به این «بیع قرطاس مع العلم بالتخاذ کتب الضلال من بعضه» یکی جواب آن همان جواب قبلی است که دادیم. که بله آن کتاب ضلال درست می‌کند مثلاً حالا چه می‌کند؟ کتاب ضلالی که می‌فروشد می‌آید عقاید نصرانیت یا عقاید یهودیت یا امثال این امور را، آن علم به بطلان این‌ها ندارد. غلط بودن این‌ها را قبول ندارد. پس بنابراین ولو این که این درست است این کارها را می‌کند اما این اثم نیست عصیان نیست چون آن معتقد به صحت این‌ها هست. این از این. هما آن جواب‌ها با ان قلت و قلت‌های آن این‌جا اولاً‌ می‌آید علاوه بر این که این‌جا از آن جاهایی است که ما نمی‌توانیم بگوییم متشرع این کار را می‌کرده یا شارع در مقابل این سکوت کرده چون کیف یُمکن أن یقال که شارع و یا متشرعه بگویند اضلال عباد، نجس می‌خورد خودش یا آبی که می‌خواهد بخورد متنجّس می‌شود می‌آشامد این کجا؟ اضلال عباد کجا؟ و ملکوک کردن دین حق کجا؟ راه حق کجا؟ این از عزائم اموری است که نمی‌شود قبول کرد که سیره‌ی متشرعه در این‌جا باشد پس بنابراین این که قرطاس و فلان که کتب ضلال و فلان و این‌ها شما نباید بگویید سیره‌ی متشرعه بر این است که در این باب با این که می‌دانند که این که این کاغذها صرف این امور می‌شود سیره‌ی متشرعه بر این است که می‌فروختند و می‌دادند، نه چنین چیزی را نمی‌شود قبول کرد و نمی‌شود گفت شارع در مقابل این سیره اگر چنین کاری می‌کرده‌اند سکوت کرده است «و اما بیع القرطاس مع العلم بالتخاذ کتب الضلال من بعض (این) قرطاس و مضافاً الی ماتقدم و عدم العلم الاجمالی رأساً أنّ دفع اضلال الناس من الامور التی یهتمّ به الشارع الاقدس فکیف یُمکن القول بجواز بیع القرطاس ممّن یُعلم أنّه یکتبُ فیه ضد الاسلام و ردّ القرآن الکریم و العیاذ بالله، صدق علیه عنوان الاعانه علی الإثم أم لا» پس بنابراین این را نمی‌شود قبول کرد این که متشرعه این کار را می‌کنند، بگوییم این‌جا جایز است جایز نیست ولو اثم هم نباشد، نمی‌خواهیم بگوییم این‌جا حتماً گناه است، آن معتقد است بر آن گناه نیست اما این از آن چیزهایی است که عزائم شریعت است. و عزائم شریعت را نمی‌شود بگوییم که سیره‌ی متشرعه بر این است. و یا این که شارع به این اجازه داده. این هم برای این قسمت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، صغرای آن محل اشکال است ای آقای صاحب جواهر چطور می‌گویی سیره‌ی این‌ها، سیره‌ی متشرعه، حالا یک لاابالی، حالا بعداً می‌گوییم که بعضی از آن‌ها برای لاابالی‌ها هست. چطور می‌توانی بگویی سیره‌ی متشرعه بر این است که می‌داند این کاغذها را بدهد الان ضد قرآن خواهد نوشت در آن؟ ولو این که او معذور باشد. ضد قرآن خواهد نوشت،‌ضد اسلام خواهد نوشت. استدلا‌ل‌های صحیح را رد خواهد کرد بر علیه ائمه علیهم السلام خواهد نوشت. کدام متشرعه می‌گوید که این جایز است و کدام سیره‌ی متشرعه بر این است که این کار را بکند؟ که شما می‌فرمایید که سیره بر این است و چطور می‌شود قبول کرد که اگر سیره‌ای هم فرضاً محالاً باشد شارع در مقابل این سکوت کرده، این را قبول کرده بگوییم سیره حجت است این کاشف است از این که واجب نیست؟ چجور می‌شود چنین حرفی را زد نسبت به این؟ و این وزانش با آن وزان قبلی‌ها که طعام می‌فروشد نمی‌دانم آب می‌فروشد چه می‌فروشد همه‌ی این‌ها تفاوت می‌کند یا در ماه رمضان چه بوده این‌ها با هم تفاوت می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که می‌گویید ملوک، «و اما ما ذُکر من السیرة علی المعاملة الملوک لو سلّم وصول العلم الاجمالی المذکور إی حصول العلم بصرفه فی الظلم و العدوان فلاتکشف تلک السیرة عن رضا الشارع» می‌فرماید که ... حالا در مورد ملوک اولاً علم اجمالی داشتیم که حتماً صرف این کارهای می‌کند هر چه می‌فروشد این همه‌جا علم اجمالی نیست. حالا فرضاً علم اجمالی داشته باشد که این‌ را صرف ظلمه خواهد کرد، اعوان و انصار ظلمه‌اش خواهد کرد، خیلی خب، اما این سیره کشف نمی‌کند از رضایت معصوم، چرا؟ چون در خصوص بیع به ظلمه و این‌ها روایات متکاسره داریم بر این که منع کرده. می‌فرمایند که «فلاتکشف تلک السیرة عن رضا الشارع بعد ما ورد تلک الروایات الکثیرة فی باب معونة الظالم حیث یظهر منها حرمة ایجاد بعض مقدمات الظلم ولو لم یقصد البایع ذلک و إن شئت قلتَ» یک جواب دیگر که «إنّ السیرة لیست من المسلمین المبالین بالدیانة» آدم‌های متدیّن مهتمّ به شرع و مبالی به دین، از آن‌ها ما قبول نداریم. ماها که بچه بودیم در متدیّنین و بعضی از علماء حتی شناسنامه را می‌گفتند که نباید بگیرید. خیلی‌ها بودند که شناسنامه نداشتند می‌گفتند که این ثبت‌نام در دیوان ظلمه است. جایز نمی‌دانستند چنین حالتی در بین است شما چطور می‌گویید که نه سیره‌ی متشرعه بما هم متشرعه بر این است؟ «إنّ السیرة لیست من المسلمین المبالین بالدیانة و لیست المعاملة معهم مع العلم بالصرف فی الظلم إلا کبیع الخمر و آلات الطرب الذی هو رواجٌ فی سوق المسلمین» مگر آلات طرب در سوق مسلمین فروش نمی‌رود؟ مگر بیع خمر در سوق مسلمین نیست؟ این‌ها چه آدم‌هایی هستند؟ مسلم هم هستند. اما مسلم‌های بی‌مبالات به دین. این‌ها هم که شما می‌خواهید به آن استدلال بکنید سیره‌ی آدم‌های غیرمبالی به دین هست. بنابراین این‌ها را نمی‌توانیم به آن تمسک کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب یک کلام دیگر هم، ایشان جواب آخرشان این است که در مورد ملوک یک مسئله‌ی دیگری هم هست و ان این است که این‌ها از نفروختن ترس داشتند تقیه بوده. یقه‌اش را می‌آیند می‌گیرند چرا نمی‌فروشی؟ پس بنابراین یک مبرّری وجود داشته اگر کسانی می‌فروختند. بنابراین این سیره را ایشان به این‌جور ... جواب می‌دهند می‌گویند این نمی‌شود حجت باشد. این فعلاً کلام ایشان را نقل کردیم تأمّل در این کلام می‌ماند برای فردا ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%D8%B5%DB%8C%D8%B1&amp;diff=61783</id>
		<title>استدلال به روایت ابوبصیر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A8%D8%B5%DB%8C%D8%B1&amp;diff=61783"/>
				<updated>2019-05-22T09:22:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایت ابوبصیر &amp;lt;/div&amp;gt;  == بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایت ابوبصیر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر سومی که در بیانیه‌ی مهم رهبری معظم آمده اقتصاد هست. توصیه‌ی به مسئله‌ی اقتصاد. روشن هست که در اسلام اقتصاد جنبه‌ی آلی و وسیله‌ای دارد. هدف نهایی، امور اقتصادی در اسلام نیست. بلکه اقتصاد برای این است که به عنوان یک ابزار، یک وسیله‌ برای طی نمودن راه کمال، معنویت و اخلاق و ان شاء‌الله وصول به معدن عظمت، که خدای متعال هست استفاده بشود. ولی در ابزار بودن آن و وسیله بودن آن رکن است. و اگر امور مادی به نحو صحیح و درست انجام نپذیرد و سامان نپذیرد، برای معمول بشر استطراق این راه به کمال مختل خواهد شد. از این جهت امر اقتصاد بسیار مهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی چون دنیای امروز که همه‌ی سلطه‌گران و استعمارگران و طواغیت بر علیه این راه خدا و راه صحیح هستند. تمام راه‌های ترقی مادی ما را می‌خواهند مسدود کنند. بنابراین امید به آن‌ها بستن کار غلطی است و همان اقتصاد مقاومتی‌ای که بارها و بارها رهبری معظم فرموده‌اند که اقتصاد درون‌زا است که به داشته‌های خودمان تکیه کنیم که اگر نخواستند کمک کنند ما ... و بعضی از گفته‌هایی که در جوامع معمولی درست است که گاهی گفته می‌شود مثلاً صرفه‌ی اقتصادی ندارد فلان کار، ما اگر خودمان بخواهیم فلان‌ کار را بکنیم گران درمی‌آید، صرفه‌ی اقتصادی ندارد. این حرف در جایی درست است که ما دشمنان این‌چنینی نداشته باشیم. بله ولیکن در حالتی که ما این‌چنین هستیم بنابراین باید کاری بشود ان شاء‌الله که از جهات مختلف بتواند این مملکت روی پای خودش ان شاء‌الله بایستد. و این همان‌‌طور که بارها گفته شده است ما نیاز داریم به کارگزاران و افرادی که هم اولاً حزب‌اللهی باشند و دل به انقلاب و اسلام پیوند زده باشند و دو؛ این که کاربلد باشند. این دو تا عنصر را ما لازم داریم که حزب‌اللهی کاربلد، و البته قهراً این‌ها نشاط می‌خواهد، جوانی می‌خواهد، آدم‌هایی باشند که دیگر مثل بنده به این سنین نرسیده باشند و دارای نشاط باشند که ان شاء‌الله بیایند کارها را دست بگیرند و پیشرفت حاصل بشود. اصل مطلب آقا همین مطلب است. حالا من فرازی از آن را قرائت می‌کنم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3ـ اقتصاد: اقتصاد یک نکته‌ی کلیدی تعیین‌کننده است. اقتصاد قوی نقطه‌ی قوت، و عامل مهم سلطه‌ناپذیری و نفوذناپذیری کشور است و اقتصاد ضعیف نقطه‌ی ضعف و زمینه‌ساز نفوذ و سلطه و دخالت دشمنان است. فقر و غنا در مادیات و معنویات بشر اثر می‌گذارد. اقتصاد البته هدف جامعه‌ی اسلامی نیست اما وسیله‌ای است که بدون آن نمی‌توان به هدف‌ها رسید. تکیه بر تقویت اقتصاد مستقل کشور که مبتنی بر تولید انبوه و باکیفیت و توزیع عدالت‌محور و مصرف به اندازه و بی‌اسراف و مناسبات مدیریتی خردمندانه است و در سال‌های اخیر از سوی این‌جانب بارها تکرار و بر آن تأکید شده به خاطر همین تأثیر شگرفی است که اقتصاد می‌تواند بر زندگی امروز و فردای جامعه بگذارد تا نهایت این امر سومی که مطالعه می‌فرمایید و به خاطر ضیق وقت که او را احاله‌ی به مطالعه‌ی خود عزیزان می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب ان شاء‌الله در همین تبلیغات و منابر و سخنرانی‌ها و ارشاداتی که فضلای محترم ان شاء‌الله در ماه مبارک رمضان دارند باید این جهت را برای مردم خوب توضیح بدهند و این را برای مردم تبیین بفرمایند که الان مسئله‌ی تولید، مسئله‌ی قناعت و این‌ها از مسائلی است که مثل خود روزه گرفتن یا مثل سایر عبادات، ولی انسان قصد قربت کند و برای پیشرفت اسلام و دفاع از اسلام و تشیّع و اهل بیت علیهم السلام، این من القربات الی الله تبارک و تعالی هست. همین مشی را اگر ان شاء‌الله همه دنبال بکنند که واقعاً دنبال کسانی که ثروت دارند الان نقدینگی خیلی در بین افراد وجود دارد. عدد خیلی بالایی است. این‌هایی که پول‌هایشان به جای این که وارد تولید بکنند وارد مثلاً در بانک گذاشتن و بهره گرفتن و امثال ذلک و این امور می‌کنند این‌ها را می‌توانند وارد در کارهای تولیدی بکنند. ولو این که حالا آن استفاده‌هایی که می‌کردند کمتر شده باشد اما به قصد این که به خدای متعال، نصرت خدای متعال کنند نصرت دین کنند این‌ها سرمایه‌های آخرت‌شان خواهد شد که با این سرمایه‌های دنیایی قابل مقایسه نیست و هم‌‌چنین در مصرف قناعت داشته باشند. من عرض کردم بارها و بارها، این مسئله‌ی قناعت و بالاخره ریخت و پاش نداشتن، توسعه‌ی زیاد به زندگی ندادن در این اوضاع امروز که این همه ما می‌بینیم که گرفتاری برای ابناء نوع وجود دارد این‌ها برای خاطر خدای متعال اشکالی ندارد. من هیچ‌گاه ندیدم که در پذیرایی که رهبری دارند غیر از یک نوع میوه هیچ‌گاه نبوده مثلاً فقط پرتقال. دیگر پرتقال و خیار و سیب نه. یا فقط مثلاً فرض کنید که انگور، اگر در فصلی است که انگور است. نه این که در غیر فصل آن، آن وقتی که انگور فراوان است فقط انگور و چای، یک نوع میوه. اگر این‌ها را بتوانیم نهادینه بکنیم خودمان و دیگران ان شاء‌الله که به این شکل در این اوضاعی که به وجود آمده و بسیاری از افراد در تنگناه هستند ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب قبل از این که وارد بحث بشویم من دیروز هم فراموش کردم که یک تجلیلی کرده باشیم اداء وظیفه‌ای به این شهدای عزیز مظلومی که در عربستان، که این‌ها بسیاری از آن‌ها طلاب محترمی بودند که شاید سابقاً در قم بودند و هم‌‌چنین طلبه‌ی محترمی که در همدان مظلومانه مورد قتل قرار گرفتند یک بار سوره‌ی مبارکه‌ی حمد و یک صلوات برای آن‌ها اهداء می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوستی هم خواستند که برای والده‌ی ایشان حمد شفاء قرائت بفرمایند آقایان، آن هم لطف بفرمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به روایت ابوبصیر ==&lt;br /&gt;
بحث در استدلال به روایت ابوبصیر بود برای این که دفع منکر و منع از منکر واجب نیست. روایت را دیروز خواندیم در مقام جواب از این روایت مبارکه بودیم که ظاهراً آخرین حرفی که دیروز زده شد این بود که این روایت لازمه‌اش، اگر بخواهیم به ظاهر آن اخذ بکنیم این هست که تمام واجبات، غیر از این چند واجبی که این‌جا ذکر شده و همه‌ی محرمات، تمام این‌ها را بگوییم که واجب نیست حرام نیست و یک تخصیص اکثری، یک تخصیص خیلی بسیار فراوان و کثیری که خارج از متعارف بین ابناء محاوره است و مستهجن هست لازم می‌آید. بنابراین به خاطر این جهت باید بگوییم که این روایت اجمال دارد ما معنای آن نمی‌فهمیم چون معنای ظاهری را بخواهیم اراده کنیم چنین محذوری دارد. این معنای ظاهری پس مراد نیست. چه چیز مراد است؟ لا ندری، بنابراین یردّ علمُهُ الی اهله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیان ممکن است جواب از آن داده بشود طبق مسلک بزرگانی که قائل هستند به این که در مواردی که با عنوان واحد می‌شود تخصیص زد یا تقیید کرد استهجان ندارد. بله اگر همه‌ی این موارد را بخواهیم بگوییم هزار تا تخصیص بخواهیم بزنیم، این مستهجن است اما اگر این‌جوری بگوییم و ما جاء به النبی غیر هؤلاء، غیر المذکورات، ما جاء به النبی غیر المذکورات، تمام واجبات، تمام محرمات در عنوان ما جاء به النبی غیر المذکورات مندرج هستند. پس بنابراین دیگر تخصیص اکثر مستهجن نخواهد بود. این محل کلام است در اصول که آیا اگر ما عنوان واحدی داشتیم که آن افراد فراوانی داشت، آیا این از استهجان بیرون می‌آورد یا این که نه باز هم مستهجن است؟ این محل کلام در اصول است که حالا من دیگر این‌جا وارد این بحث آن نمی‌شوم این مبنایی است. شاید یک وقتی این‌جا، آن وقتی که طهارت یا بیع را بحث می‌کردیم این مسئله را تفصیلاً این‌جا متعرض شدیم حالا آقایان می‌توانند آن‌جا مراجعه بفرمایند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابر مسلک کسانی که می‌گویند در این صورت لابأس به، مبنای اصولی آن‌جا ممکن است این‌جوری جواب بدهند. بنابراین این جواب که داده شد می‌شود جواب مبنایی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولایت معنای آن ولایت‌پذیری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خود ولایت، اما این دارد می‌گوید چیزی غیر از این‌ها واجب نیست. بله ولایت اگر دستوری داد روشن است که والی اگر دستوری داد اطاعت والی لازم است. «أَطيعُوا اللَّهَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِي الْأَمْرِ مِنْكُم‏» (نساء، 59) اگر دستوری بدهد ولی آن دستور خودش هست. دستور والی هست. اما این دارد می‌گوید که چیز دیگری واجب نیست یعنی والی هم نمی‌آید بگوید. یعنی والی هم چیزی به عنوان شریعت نمی‌آید بگوید. اگر بفرماید دستوری است که خودش دارد می‌دهد به عنوان این که خودش دستور داده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دیگری که ممکن است این‌‌جا علی هذا المبنی داده بشود و آن این است که ما به عنوان واحد این‌جوری می‌گوید که آن دینی که خدا قبول دارد و لایقبلُ منه غیره، و از غیر آن سؤال نمی‌کند عبارت است از این مذکورات و ما جاء به النبی صلی الله علیه و آله و سلم غیر المذکورات، این‌جوری می‌شود. اگر این را گفتیم دیگر استدلال برای بحث می‌شود تمسک به دلیل در شبهه‌ی مصداقیه، برای این که ما الان نمی‌دانیم منع از منکر یا دفع منکر آیا جزو ما جاء به النبی هست یا نیست؟ بنابراین با توجه به این که این قید به ضرورت مذهب و به ضرورت روایات متکاثره و نصوص متکاثره کتاباً و سنتاً ما باید این قید را این‌‌جا به این روایت بزنیم. و با وجود این قید، بنابراین نمی‌توانیم بگوییم که منع از منکر و دفع از منکر واجب نیست چون ممکن است این داخل همان ما جاء به النبی باشد. ممکن هم هست که نباشد. پس بنابراین از این روایت شریفه هم نمی‌توانیم برای بحث‌مان استفاده بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد نمی‌شود احکام اسلام را تقسیم بکنیم به واجبات و لازمات، ... این مسأله یک خطای اجتماعی است... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی بیش‌تر از این‌ها است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: «وَ لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً أَ يُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخيهِ مَيْتا» (حجرات، 12)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «لا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضاً» خدا خواسته «لا تجسسوا» خدا خواسته. «إنّ بعض الظن إثمٌ» خدا خواسته. «قل للمؤمنین یغضّوا من ابصارهم» خدا خواسته. «للمؤمنات یغضضن من ابصارهنّ» خدا خواسته. «و لایُبدین زینتهنّ» خدا خواسته و و و. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌فرماید «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرِي فَإِنَّ لَهُ مَعِيشَةً ضَنْكاً»...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حکم ارشادی است مولوی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌دانم فرمایش شما را، نمی‌فهمم، آن‌ها را که ... خدای متعال چیزهایی را واجب فرموده فراوان، و چیزهایی را حرام فرموده فراوان که داخل این‌ها نمی‌شود. ولی این‌جا روایت ذیل آن این بود که خدای متعال این که از خدا سؤال می‌کند همین‌ها هست و اگر کسی غیر از این‌ها را نیاورد خدا نمی‌فرماید «الاّ زدّتنی علی ما افترضت» خب...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فکر می‌کنم که ایشان می‌گوید که این‌ها عقوبت اُخروی ندارد صرفاً یک سری ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دارد، پر است روایات، کتاب ثواب الاعمال، عقاب الاعمال. پر است از این‌ها، پر است این روایات. از واضحات و ضروریات است که ما باید این‌جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن که بله، همه‌اش. بله «الواجبات الشرعیه الطاف فی الواجبات العقلیه» بله. محرمات آن هم همین‌طور است. الطافٌ فی المحرمات العقلیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یک قسم روایاتی است که می‌گوید مؤمن، مؤمن نمی‌شود مگر این که این چند تا کار را انجام بدهد در حالی که این چند تا کار فقط نیست بعضی از روایات ما داریم در رابطه با مثال، مثلاً می‌گوید مؤمن، مؤمن نمی‌شود مگر چند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها درست است آن‌ها قابل فهم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این‌جور نیست این. ... آن مؤمن، آن ‌جا چون مؤمن در اصطلاحات ائمه علیهم السلام مصطلحات مختلفی دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، یک مرتبه‌ای از ایمان همین است وقتی که این‌ها را نداشته باشد مؤمن نیست. اما به این مرتبه. آن چون مؤمن دارای مصطلحات مختلفی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب آخرین دسته‌ی از روایات که من می‌خواهم عرض بکنم ولی مختصراً عرض می‌کنم تتبّع آن با حضرات باشد این است که ممکن است بگوییم از اطلاق مقامی روایاتی که در مقام این وارد شده که اگر دیدید امر به معروف و نهی از منکر شما اثر ندارد گوش به حرف شما نمی‌دهند شما دیگر وظیفه‌ای ندارید. از اطلاق مقامی آن روایت استفاده بکنیم که پس منع منکر و دفع منکر وظیفه‌ای نیست چون در آن مقام، مقامی است که شارع باید بفرماید  وظیفه‌ی امر کردن و نهی کردن را از روی دوش شما برطرف شد، برای این که می‌بینی تأثیر ندارد به او بگویید إفعل یا لاتفعل، اما باید جلوی کار او را بگیرید به هر نحوی که شده جلوی کار او را بگیرید آن‌جا نفرمودند چنین مطلبی را. که جلوی کار او را باید بگیرید. حالا از باب نمونه، بعضی از آن روایات، چون این یک تتبعی... من یک وقتی هم یک صبری کردند تمام روایات باب را، ولی حالا از باب نمونه، همان روایات باب، بابُ وجوب هجر فاعل المنکر و التوصل الی إزالته بکلّ وجهٍ ممکن که عنوان باب را این قرار داده صاحب وسائل، باب هفتم از ابواب امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت سوم از کافی شریف هست. فرمود: «عن الحارث بن المغیرة أنّ ابا عبدالله علیه السلام قال له لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُم‏» خیلی حواس‌ها جمع باشد. «لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُم‏ الی أن قال ْ مَا يَمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ وَ مَا يَدْخُلُ عَلَيْنَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ وَ تُعَذِّلُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغا» فَتُؤَنِّبُوهُ، أنّبّه یعنی لامه، سرزنش کرد تو را، وَ تُعَذِّلُوهُ به معنای عامله بشدةٍ، به معنای لامه هم آمده. «وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِيغا ً فَقُلْتُ [لَهُ‏] جُعِلْتُ فِدَاكَ إِذاً لَا يَقْبَلُونَ مِنَّا» قبول نمی‌کنند «فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ» قبول نمی‌کنند «اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ» دیگر با آن‌ها رفت و آمد نکنید و از آن‌ها فاصله بگیرید. و اهجروهم، فاصله بگیرید از آن‌ها. نفرموده این‌جا آن‌ها قبول نمی‌کنند شما از راهکارهای دیگر وارد بشوید جلوی کار آن‌ها را بگیرید. این مقام، مقامی است که اگر سخن، حرف زدن که خودشان تصمیم بگیرند نکنند، اثر نمی‌کند حضرت می‌فرمایند دیگر اگر می‌بینید با گفتن و حرف و فلان و این‌ها اثری نمی‌بینید شما اُهجروهم و اجتنبوا مجالسهم، نمی‌فرماید که کارهای دیگری بروید انجام بدهید که به زور و جبر مثلاً جلوی آن‌ها را بگیرید و منع از منکر کنید یا دفع منکر بکنید. که البته این مال کسانی است که عمل را انجام دارند می‌دهند، دفع بعد العمل است نه قبل العمل، این مثلاً روایت است. امثال این روایات که تتبّع بشود جاهایی که به اطلاق مقامی باید تمسک بکنیم که مقام، مقامی است که اگر این وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکری متعارف و متداول، حضرت می‌فرمایند نشد، دیگر نمی‌فرمایند که بروید آن کارها را انجام بدهید می‌فرمایند از آن‌ها فاصله بگیرید با آن‌ها ننشینید و امثال ذلک. ممکن است کسی به این روایات هم تمسک کند که یک تتبّع کافی لازم دارد که من البته تتبع کردم زیاد روایت در این باب نداریم ولی طبق تتبع و استقرائی که فعلاً انجام دادم نمی‌خواهم بسنده بشود آقایان در این باب کار کنند ان شاء‌الله ببینند که آیا روایات زیادی در این باب می‌توانند پیدا کنند که اطلاق مقامی داشته باشد یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اُهجروهم و اجتنبوا مجالسهم، نگفته جلوی کارشان را بگیرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به او می‌گوید آقا شراب نخور، نفروش، بی‌حجاب نیا. فایده‌ای ندارد. به قول بلیغ می‌گوید هر چه می‌گوید فایده‌ای ندارد. می‌گوید اُهجروهم و اجتنبوا مجالسهم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی بعضی از روایات هست که نه، مثلاً روایت دوم همین باب این است «إِنَّهُ قَدْ حَقَّ لِيَ أَنْ آخُذَ الْبَرِي‏ءَ مِنْكُمْ بِالسَّقِيمِ وَ كَيْفَ لَا يَحِقُّ لِي ذَلِكَ وَ أَنْتُمْ يَبْلُغُكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمُ الْقَبِيحُ فَلَا تُنْكِرُونَ عَلَيْهِ وَ لَا تَهْجُرُونَهُ وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى يَتْرُكَه‏» وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى يَتْرُكَه‏، این می‌گوید که نه، آن وقت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این اعم است که این حالا اثر می‌کند یا اثر نمی‌کند. اعم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این اطلاق مقامی. این اطلاق مقامی جواب آن این است که اگر بخواهیم به اطلاق مقامی تمسک کنیم جواب آن این است که اگر می‌خواهید بگویید مجموع روایات، مجموع روایات را می‌خواهید بگویید، نه. این روایاتی که همین مرحوم صاحب وسائل فرموده «و التوصل الی اضالته بکل وجهٍ ممکن» فرمودند به همین روایتی که الان خواندم، روایت چهارم همین باب، فرمود «وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى يَتْرُكَه‏» پس بنابراین در مجموع شریعت اطلاق مقامی نداریم. ولو در آن مورد خاص داشته باشیم، هذا اولاً. ثانیاً اگر ما آن دلیل عقلی‌ای را که مرحوم امام می‌فرمودند و ما هم تقویت کردیم قبول کنیم ولو آن که آن عرض ما با فرمایش امام یک تفاوتی داشت که ایشان آن را امر منجّز می‌دیدند آن امر عقلی را، ما عرض کردیم این تعلیقی است. اما اصل این که عقل چنین حکمی دارد این که بله اگر می‌بینی جسارت به مولا می‌شود اهانت به مولا می‌شود ظلم به مولا می‌شود نباید بی‌تفاوت باشی و باید جلوی آن ظلم را، یا آن بی‌احترامی را، آن اهانت را بگیری، مگر خود مولا بگوید که لازم نیست، نکن این کار را. لازم نیست، یا بفرماید که نکن. عقل وقتی که این حکم عقلی را ما داشته باشیم، اطلاق مقامی، قهراً تحقق پیدا نمی‌کند بله می‌فرماید و اهجروهم ... پس معنای آن این است که آن حکم عقلی را اگر می‌توانی برو آن کار را بکن، این یک داستان آخری است اگر می‌توانی جلوی این را بگیری، برو این کار را بکن. بنابراین هم در مجموع روایاتی که می‌بینیم نمی‌توانیم احراز کنیم اطلاق مقامی را، و این‌جا هم این نکته را هم توجه کنید که لازم نیست روایاتی که دلالت می‌کند حتماً سندش تمام باشد. چون اگر ما روایاتی هم داشته باشیم که سند آن تمام نیست اطلاق مقامی شارع را احراز نمی‌کند. نظیر همان حرفی که در سیره زده می‌شود که اگر ما سیره‌ای از عقلاء هست بعض روایات ضعیف‌السند داریم که ردع می‌کند این‌جا نمی‌توانیم بگوییم این روایات سندش ضعیف است پس آن سیره ردع نشده پس بنابراین حجت است. چرا؟ برای این که ممکن است که این روایات واقعاً صادر شده باشد. ضعف سند دلالت بر عدم صدور واقعی که نیست. پس بنابراین احراز عدم ردع نمی‌کنیم. فلذا شهید صدر در مباحث‌شان دارند که روایات ضعیف هم در باب سیره باعث می‌شود که جلوی احراز امضاء سیره گرفته بشود. این‌جا هم نظیر همان‌جا هست. اگر ولو ما روایات‌مان که فرمودند مثل این روایتی که خواندم «وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى يَتْرُكَه‏» فرضاً کسی بگوید که ضعف سند دارد که این روایت محمد بن ... همین که خواندم اتفاقاً ارسال دارد. ولو ارسال آن جزمی است و علی مذهبنا اشکالی نیست اما کسی که به مرسله‌ی این‌جوری اشکال می‌کند ولی می‌تواند در این‌جا این بهره را از آن بگیرد که بالاخره امثال این روایات جلوی احراز اطلاق مقامی در شریعت را برای ما می‌گیرد پس بنابراین این را احراز نمی‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا این‌جا ادله‌ی لفظیه‌ای بود که ما برای عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر داشتیم که بحمدالله تا آن‌جایی که توانستیم بررسی کردیم و استقراء، بیش از این دیگر ما دلیل پیدا نکردیم بر این بحث. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه کسی که.. ضد چیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، و اهجروهم با منع از منکر ناسازگار نیست. می‌گوید که با مجالس... می‌گوید با آن‌ها نشست و برخاست نداشته باشید. در محافل‌شان دعوت می‌کنند شما را، نمی‌دانم چی، فلان و این‌ها، نروید. و اجتنبوا مجالسهم، از آن طرف هم اهجروهم، بله یعنی آن‌ها را بایکوت کنید اما معنای آن این نیست که جلوی کارهای آن‌ها را نمی‌توانید بگیرید می‌توانید بگیرید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آخرین دلیل بر این که منع از منکر و دفع منکر واجب نیست عبارت است از تمسک به سیره، بزرگانی از فقهاء برای عدم حرمت اعانه‌ی بر اثم، به سیره تمسک فرموده‌اند. مثل صاحب جواهر قدس سره، صاحب مفتاح الکرامة قدس سره و مرحوم محقق خوئی رضوان‌الله علیه. حالا من عبارت صاحب جواهر را عرض کنم، امام رضوان‌الله علیه در صفحه‌ی 132 از مکاسب محرمه‌شان عبارت صاحب جواهر را ذکر کردند آدرس آن هم این است حالا این‌جا آدرس داده نشده، جلد 22 صفحه‌ی 32، 33 از جواهر. ایشان این‌جوری فرموده «قامت السیرة علی معاملة الملوک و الأمراء فیما یعلمون صرفه فی تقویة الجند و العساکر، المساعدین لهم علی الظلم و الباطل» سیره، سیره‌ی مسلمین قائم است بر این که می‌فروشند، معامله می‌کنند با ملوک و امراء در آن چیزهایی که می‌دانند آن‌ها صرف می‌کنند در تقویت لشگریان خودشان، ارتشیان‌ خودشان که آن‌ها، آن‌ها را در ظلم و باطل کمک بکنند. فرض کنید که آن زمان‌ها علوفه‌ی اسب‌هایشان را می‌فروختند به این‌ها. غذاهایی که به جنودشان می‌خواهند بدهند همین‌جور و و و. لباس برای آن‌ها بدوزند، چه کنند، همه‌ی این کارها را می‌کردند «و إجارة الدور و المساکین و المراکب لهم لذلک» یعنی لجنودهم و عساکرهم المساعدین لهم فی ظلمهم، و بیع المطاعم و المشارب للکفار فی نهار شهر رمضان مع علمهم بأکلهم فیه» می‌داند الان می‌رود همان روز، ماه رمضان می‌خورد ولی فروخت، «و بیعهم بساتین العنب منهم مع العلم العادی بجعل بعضهم بعضه خمراً و بیع القرطاس منهم مع العلم بأنّ منه ما یُتّخذ کتب ضلالٍ» کاغذ می‌فروشد و حال این که می‌داند این می‌رود کتاب ضلال چاپ می‌کند. حالا دیگر آن روز استنساخ می‌کند می‌نویسد و امثال ذلک. این هم صاحب جواهر به این سیره استدلال فرموده که این‌ها همه اعانه است دیگر. ولی سیره مسلمین بر این است که این کار را می‌کنند بلا منکرٍ لذلک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم محقق خوئی هم عبارت ایشان در مصباح الفقاهه صفحه‌ی 183 جلد یک این است. «قیام السیرة القطعیة علی الجواز، ضرورة جواز المعاملة مع الکفار و غیر المبالین فی امر الدین من المسلمین ببیع الطعام منهم و لو کان متنجّساً کاللحم و اعارة الأوانی ایاهم للطبخ و غیره مع أنّه اعانةٌ علی أکل الطعام المتنجّس لمباشرتهم ایّاه» بالاخره تا می‌آید بخورد دهانش به آن آب می‌خورد آب متنجس می‌شود، آب متنجس که شد حرام است برای او که بخورد، آن غذا متنجس که شد حرام می‌شود بر او که بخورد. و هکذا. «و وجوب تمکین الزوجة للزوج و إن علمت بعدم إغتساله عن الجنابة فیکون التمکین اعانةً علی الإثم» اگر منع از منکر (حالا این اعانه است) منع از منکر لازم است اگر زوجه می‌داند که این همین‌جوری بعد از جنب شدنش مسجد می‌رود این‌طرف می‌رود آن طرف می‌رود غسل نمی‌کند چه نمی‌کند باید تمکین نکند، چون اعانه‌ی بر اثم است یا می‌تواند منع بکند و حال این که نه ضرورت مذهب و دین بر این است که این‌جا بلکه شاید تمکین بگویند حرام است اگر تمکین نکند. «فیکون التمکین اعانةً علی الاثم و ایضاً قامت السیرة القطعیه علی جواز تجارة التاجر و مسیر الحاج و الزوار و اعطائهم الضریب المعیّنه للظلمه مع أنّه من أظهر مصادیق» می‌خواهد برود زیارت باید چکار کند؟ یک ضریبه‌ای بدهد به عشَارین بدهد، به چه بدهد، می‌خواهد حج برود همین‌جور است اگر نرود کمک نکرده به آن، پس باید بگوییم که زیارت‌ها ممنوع، حج ممنوع، چه ممنوع، چه ممنوع، برای این که اعانه‌ی بر اثم است یا با این نرفتن می‌توانیم منع از منکر بکنیم همه نروند آن‌جا مثلاً ... و هکذا و هکذا، این هم از این سه فقیه فحل، مرحوم صاحب جواهر، مرحوم صاحب مفتاح الکرامة، مرحوم محقق خوئی، این‌ را دلیل قاطع قرار دادند بر این که اعانه‌ی بر اثم حرام نیست به این دلیل. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم امام رضوان‌الله علیه یک جوابی این‌جا دارند که این جواب، جواب مهمی است اگر تمام بشود در مسائل کلامی و اعتقادی و سایر مسائل مهم است. امام رضوان‌الله علیه می‌فرمایند که در این موارد علت جواز و سیره این است که این‌ها تکالیف منجّزه‌ای وجود ندارد. نه این که کفار مکلّف به فروع نیستند. نه مکلّف به فروع هستند، معاقب هم هستند اما معمولاً کفار و این‌ها غافل هستند هم عوام آن‌ها و هم علمای آن‌ها، و این غفلت آن‌ها باعث می‌شود که تکلیف فعلی آن‌ها منجزّ بر آن‌ها نباشد. این مسئله که ایشان در این‌جا دارند که حالا ظاهراً وقت خیلی گذشته ان شاء‌الله یک مطلب مهمی است فردا این مطلب را از امام ان شاء‌الله بررسی بکنیم و برویم جلو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پایان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61782</id>
		<title>استدلال به روایات دال بر کفایت انکار قلبی بر منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%DA%A9%D9%81%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A7%D9%86%DA%A9%D8%A7%D8%B1_%D9%82%D9%84%D8%A8%DB%8C_%D8%A8%D8%B1_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61782"/>
				<updated>2019-05-22T09:21:50Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایات دال بر کفایت انکار قلبی بر منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == بیانات مق...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایات دال بر کفایت انکار قلبی بر منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ادامه‌ی توصیه‌ی دوم که توصیه‌ی به معنویت و اخلاق هست رهبری معظم در بیانیه‌ی گام دوم انقلاب به این نکته توجه می‌دهند که «ابزارهای رسانه‌ای پیشرفته و فراگیر امکان بسیار خطرناکی در اختیار کانون‌های ضد معنویت و ضد اخلاق نهاده است و هم‌اکنون تهاجم روزافزون دشمنان به دل‌های پاک جوانان و نوجوانان و حتی نونهالان با بهره‌گیری از این ابزارهای را به چشم خود می‌بینیم. دستگاه‌های مسئول حکومتی در این‌باره وظایفی سنگین بر عهده دارند که باید هوشمندانه و کاملاً مسئولانه صورت گیرد. و این البته به معنای رفع مسئولیت از اشخاص و نهادهای غیر حکومتی نیست. در دوره‌ی پیش‌رو باید در این‌بار‌ه‌ها برنامه‌های کوتاه‌مدت و میان‌مدت جامعی تنظیم و اجرا شود. ان شاء‌الله.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب در آستانه‌ی ماه مبارک رمضان هستیم و اگر ایام تبلیغی و رسالت تبلیغ که بر عهده‌ی حوزه‌های علمیه و شما عزیزان هست. یکی از ابزارهایی که می‌تواند اولاً این خطر مهم را به مردم یادآوری کند و ثانیاً مانند پادزهری در مقابل این تهاجمات عمل کند و دل‌ها را به معنویت و اخلاق و خداپرستی اطاعت از خدای متعال رهنمون بشود همین مجالس تبلیغ و وعظ و بیان کلمات خدای متعال و معصومین علیهم السلام است. این مسئله مسلّم است به حسب روایات هم مسلّم است من توفیق داشتم این ایام اوایل فروردین به دعوت بعضی از عزیزان مشرف شدم به عتبات، توفیق پیدا شد خدمت آیت‌الله العظمی آقای سیستانی هم دام ظلّه مشرف بشویم. ایشان یکی از فرمایشات‌شان همین بود که می‌فرمودند که اگر ... همان روایت معروف حضرت رضا، منسوب به حضرت رضا سلام‌الله علیه که اگر مردم سخنان ما را بشنوند این‌ها قبول می‌کنند چون کلمات آن‌ها کلماتی است که با فطرت با عقل سازگار است. توصیه‌ی ایشان این بود که شما این مطالب را، همین مطالب ناب اسلامی را که قرآن و حدیث آن‌ها را بیان می‌کند این‌ها را برای مردم بگویید، وقتی برای مردم گفتید مردم فطرت‌شان پاک است ان شاء‌الله مورد قبول و پذیرش آن‌ها واقع می‌شود. بنابراین آن‌چه که این‌جا رهبری معظم می‌فرمایند بسیار بسیار مسئله‌ی حساسی است. تبلیغ چه از آن طرف‌ و چه از این طرف، مؤثّر است. همین تبلیغ، تبلیغی است که مولا الموحدین را در اذهان مردم آن‌جور معرفی کرده بود که نماز معاذالله نمی‌خواند. این تبلیغات این کار را کرد. امروز تبلیغ از هر ناحیه می‌بینیم که به جهات مختلف وجود دارد روحانیت را ملکوک کنند اسلام را ملکوک کنند. حتی گاهی حکومت را، دولت را، جوری نمایش بدهند ... این یک مسئله‌ی بسیار مهمی است که ما اگر نقد داریم باید نقدمان جوری باشد که پایه‌ها را خراب نکنیم که بگویند اصلاً به طور کلی ناکارآمد است، هیچ‌ کاری انجام نشده هیچ کس کاری انجام نداده دل مردم را خالی کنند. علی ایّ حالٍ در ظلّ کتاب و سنت ان شاء‌الله با اخلاق عملی‌ای که انسان باید از خودش نشان بدهد در تبلیغ، ان شاء‌الله همه‌ی برادران عزیز موفق باشند. ان شاء‌الله به این که اولاً به تبلیغ تشریف ببرند و تبلیغ ماه محرم و ماه صفر و ماه مبارک رمضان هیچ ضربه‌ای به درس نمی‌زند و کسی به عنوان این که من به درس‌ام ممکن است ضرر بخورد، نه. بلکه این‌ها لازم است ضرر هم نمی‌رساند باید ان شاء‌الله این تبلیغ را حتماً داشته باشیم. و با توجه به همین جهات ان شاء‌الله یک پشتوانه‌ای برای جوان‌ها ان شاء‌الله و همه‌ی مردم ان شاء‌الله بوده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به روایات دال بر کفایت انکار قلبی بر منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحث ما در استدلال به روایت یحیی الطویل بود «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: حَسْبُ الْمُؤْمِنِ غَيْراً إِذَا رَأَى مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ» که تقریب استدلال این بود که این روایت دلالت می‌کند بر این که همین که قلب مؤمن جوری باشد که منکری را که می‌بیند انکار کند این کفایت می‌کند وقتی منکر موجود را احتیاجی نیست که او را رفع کند و انکار قلبی بر او کفایت می‌کند به طریق اولی منکری که هنوز محقق نشده است کفایت می‌‌کند. این تقریب استدلال بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتیم از این استدلال وجوهی از جواب‌ها ممکن است داده بشود که باید بررسی بشود جواب اول این بود که این روایت مفسَّر است به آن روایت دوازدهم باب سوم همین ابواب، که حضرت بعد از این که فرمود «مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْهُ بِيَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ، فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ، فَحَسْبُهُ أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّهُ لِذَلِكَ كَارِه» بعد از این که آن دو مرحله نشد، حالا اگر به قلب کرد و خدا بداند که واقعاً در قلب این‌جوری هست این کفایت می‌کند او را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این روایت تفسیر می‌کند در حقیقت آن روایت را، منتها این جواب، جوابٌ حسنٌ لولا این که این روایتی که ما آن را مفسّر و حاکم قرار می‌دهیم این سندش محل اشکال هست چون از تفسیر منسوب به امام حسن عسکری علیه السلام است و این تفسیر سند تام و تمامی علی التحقیق ندارد. اگر چه بعض اجلاء معاصرین که خیلی هم سخت‌گیر در اسناد هستند این کتاب را ایشان حجت می‌داند. اگر حجت بداند کسی، خیلی خب، و الا از نظر سند محل اشکال است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم این است که حالا صرف‌نظر از این روایت، روایات متکاثره ما داشتیم بر این که لازم است امر لسانی و امر یدی، این‌ها را روایات متکاثره داشتیم. این روایت حتماً تقیید می‌شود به واسطه‌ی آن روایات، این روایت می‌گوید کفایت می‌کند برای او، چه آن مراحل را انجام داده باشد و چه انجام نداده باشد؛ اطلاق دارد. این می‌گوید کفایت می‌کند سواءٌ این که آن مراتب را انجام داده باشد و چه آن‌ها را انجام نداده باشد. به حسب آن ادله و روایات متکاثره‌ای که دلالت می‌کرد بر این که امر زبانی یا مطلق وادار کردن اشخاص به معروف و منزجر کردن و برکنار کردن آن‌ها از منکر واجب است که همان ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر باشد، تقیید می‌کند این روایت ما را. بنابراین از تفسیر هم که بگذریم اطلاقی است که تقیید می‌شود که به واسطه‌ی آن روایات. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سومی که این روایت دارد این است که اگر از این هم صرف‌نظر بکنیم، این روایت می‌شود مخالف سنت قطعیه. این روایتی که می‌گوید تنها و تنها انکار قلبی کفایت می‌کند اگر این ظاهر بخواهد مراد باشد از این حدیث شریف، مخالف است با جمیع ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر و آن سنت قطعیه است. چون تواتر اجمالی حداقل دارد. پس بنابراین بخاطر این که مخالف با سنت قطعیه است از حجیت ساقط می‌شود. البته نوبت به این نمی‌رسد داریم علی سبیل التنزّل می‌گوییم و الا با تقیید کار حل می‌شود. علی سبیل التنزّل اگر کسی بگوید آن‌ها را قبول نکند قهراً دیگر مخالف با سنت قطعیه می‌شود و از این جهت از حجیت ساقط می‌شود چون من شرایط حجیت خبر الواحد این است که مخالف سنت قطعیه نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب چهارمی که ممکن است داده بشود این است که این روایت مشتمل است بر یحیی الطویل، یعنی راوی مباشر عن الامام علیه السلام یحیی الطویل است. این یحیی الطویل مجهولٌ حالُهُ. نه توثیقی دارد، نه جرحی دارد بنابراین مجهولٌ حاله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اشکال اخیر علی بعض المبانی مثل مبنای محقق خوئی قدس سره تمام است. اما طبق دو تا مبنا تمام نیست. یک: این که در همین روایت، همان‌طور که قبلاً گفته شد به سند معتبر، چون سند تا یحیی الطویل تمام است. «محمد بن یعقوب، عن علی بن ابراهیم، هم ابیه، عن ابن ابی عمیر عن یحیی الطویل» پس به همین سند، بنفس هذا السند ثابت می‌شود که ابن ابی عمیر از یحیی الطویل نقل حدیث کرده. بنابراین یحیی الطویل به نفس هذا الحدیث ثابت می‌شود که مروی‌ٌ عنه ابن ابی عمیر است و ابن ابی عمیر کسی است که شیخ طوسی رضوان‌الله تعالی علیه شهادت داده که لایروی الا عن ثقة، پس بنابراین طبق این مبنا که مقبول عند غیر واحدی از اعاظم هست و ما هم قبلاً این مبنا را تقویت کردیم مشکل یحیی الطویل حل می‌شود. و لو در روایات دیگر یحیی الطویل باشد مشکل آن حل می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم این است که این روایت منقول در کافی است و بنابر مسلک کسی که وجود روایت را در کافی، کافی می‌داند در حجیت آن از این نظر این اشکال هم جواب داده می‌شود. ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ببخشید از علی ابن ابراهیم نقلش کرده در کتابش، ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه علی بن ابراهیم اگر در تفسیر نقل کرده باشد به درد می‌خورد. نه هر جایی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این در کافی است نه در تفسیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دو تا هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: گفتیم که اگر تقیید بشود به واسطه‌ی آن روایات که خیلی خب، اما اگر کسی نپذیرد بگوید این‌ها نسبت‌شان اطلاق و تقیید نیست پس قهراً مخالف با آن‌ها می‌شود، می‌شود غیر حجت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: با همان روایت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: با همان روایات بله. ولی دو تا مطلب است یکی این که تقیید می‌شود یکی این است که اگر تقیید نمی‌شود چه هست پس؟ مخالف با آن‌ها هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آخرین روایتی که ممکن است استدلال بشود به آن روایت برای عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر، این روایتی است که صاحب وسائل در باب اول از ابواب مقدمات عبادات، حدیث دوازدهم نقل فرموده است منتها ایشان صدر حدیث را نقل فرموده ولی ما به ذیل آن احتیاج داریم فلذا از خود کافی شریف جلد دوم، چاپ اسلامیه، صفحه‌ی 22، حدیث را نقل می‌‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علی بن ابراهیم عن صالح ابن سندی عن جعفر بن بشیر عن علی بن ابی حمزه عن ابی بصیر قال سمعتُهُ یسأل اباعبدالله علیه السلام فقال له» این ابی حمزه می‌گوید که شنیدم که ابوبصیر سؤال می‌نمود از حضرت صادق سلام‌الله علیه «فَقَالَ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ الدِّينِ الَّذِي افْتَرَضَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلَى الْعِبَادِ مَا لَا يَسَعُهُمْ جَهْلُهُ وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُمْ غَيْرُهُ» خبر بده به من از آن دینی که خدای متعال، خدای عز و جل بر عباد واجب ساخته است آن دینی که لَا يَسَعُهُمْ جَهْلُهُ، آن دینی که مردم گشایش برای آن‌ها نیست که نادان باشند نسبت به آن. وَ لَا يُقْبَلُ مِنْهُمْ غَيْرُهُ، آن دینی که خدای متعال غیر آن را از مردم نمی‌پذیرد. اخبرنی عن الدین الذی که این‌جوری هست «مَا هُوَ» آن چه دینی است؟ «فَقَالَ أَعِدْ عَلَيَّ» حضرت فرمود سؤال خودت را تکرار کن. «فَأَعَادَ عَلَيْهِ» این که حضرت فرمود سؤال خودت را تکرار کن، ممکن است که وجه آن این است که حضرت می‌خواستند خوب سؤال در ذهن او باشد که جواب روشن باشد جواب از چه هست. یا افرادی که آن‌جا نشستند سؤال را خوب درک کنند بدانند جواب مال چیست، نه این که حضرت خودشان متوجه نبودند. «أعد علیّ» با برای این است که این سؤال خوب برجسته بشود خود این شخص. و یا به این حکمت که افرادی که در مجلس نشسته بودند که همین‌جا هم ابن ابی حمزه دارد می‌گوید که من شنیدم ابوبصیر سؤال کرد حضرت جواب داد. راوی این حدیث ابوبصیر نیست حضرت برای این که دیگران درست متوجه بشوند که سؤال چه بود تا بفهمند جواب حضرت راجع به چه هست فرمودند أعد علیّ. «فأعاد علیه فَقَالَ شَهَادَةُ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ ص وَ إِقَامُ الصَّلَاةِ وَ إِيتَاءُ الزَّكَاةِ وَ حِجُّ الْبَيْتِ مَنِ اسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبِيلًا وَ صَوْمُ شَهْرِ رَمَضَانَ ثُمَّ سَكَتَ قَلِيلًا ثُمَّ قَالَ وَ الْوَلَايَةُ مَرَّتَيْنِ (الولایة الولایة) ثُمَّ قَالَ هَذَا الَّذِي فَرَضَ اللَّهُ عَلَى الْعِبَادِ» همین‌هایی که گفتم آن چیزهایی است که خدا بر مردم واجب فرموده «وَ لَا يَسْأَلُ الرَّبُّ الْعِبَادَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فَيَقُولَ أَلَّا زِدْتَنِي عَلَى مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْكَ» این همان‌هایی است که خدای متعال در قیامت دیگر نمی‌فرماید که چرا بیش از این چیزی نیاوردی. همین‌ها را می‌خواهد «أَلَّا زِدْتَنِي عَلَى مَا افْتَرَضْتُ عَلَيْكَ وَ لَكِنْ مَنْ زَادَ زَادَهُ اللَّهُ» حالا اگر کسی علاوه بر این‌هایی که من گفتم چیزهای دیگری اضافه بیاورد خدای متعال ثواب بیش‌تری به او عنایت می‌فرماید. کف آن همین است. اگر همین کف را مراعات بکند این دیگر کفایت می‌کند. «من زادهُ زادهُ الله» بعد فرمود «إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه و آله سَنَّ سُنَناً حَسَنَةً جَمِيلَةً يَنْبَغِي لِلنَّاسِ الْأَخْذُ بِهَا» سنت‌های حسنه‌ی جمیله‌ای را هم پیامبر ایجاد فرموده که سزاوار است مردم به آن‌ها اخذ بکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب استدلال به این روایت این است که در این روایت آن دینی که مفروض و واجب است و حتماً ما در قبال آن مسئولیت داریم در این امور منحصر شده، مازاد بر آن می‌گوید لازم نیست. منتها چیزهای خوبی هست که اگر کسی انجام بدهد آن زادهُ الله. قهراً این حصر مسلّم به عده‌ای از امور مسلّمه و واضح تخصیص می‌خورد و تقیید می‌خورد. که ما واجباتی غیر این داریم مثل خود امر به معروف و نهی از منکر. این که ذکر نشده بود در این. و واجبات دیگری که داریم و مسلّم است. به آن‌ها تخصیص می‌خورد و تقیید می‌شود ولی هر چه ما دیگر دلیل نداریم مرجع‌مان این می‌‌شود که می‌گوید واجب نیست. توجه می‌فرمایید اگر استدلال به این روایت تمام بشود ما در اصول برای برائت خیلی جاها نیاز به اصل برائت نداریم. چرا؟ این می‌گوید واجبات همین‌ها هست. هرجه دلیل پیدا کردیم این تخصیص می‌خورد. هر چه دلیل پیدا نکردیم خود این می‌گوید اصلاً واجب نیست. بنابراین این روایت، روایتی است که اگر دلالت آن تمام بشود، این ما را مستغنی‌ می‌کند فقیه را از تمسّک به اصول عملیه در شبهات حکمیه. چون دلیل است می‌گوید غیر از این‌ها چیزی واجب نیست. خرج ما خرج به واسطه‌ی آن‌جایی که دلیل داریم و بقی ما بقی تحت این روایتی که می‌گوید واجب نیست. اگر ما برای وجوب منع از منکر و دفع منکر دلیل نداشتیم یا اگر دلیل داشتیم، دلیل‌مان دلیل تعلیقی بود به شرطی که شارع ترک آن را اجازه ندهد، به این روایت تمسک می‌کنیم می‌گوییم که واجب نیست. این تقریب استدلال به این روایت شریفه برای این مقصود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این استدلال حالا به چند وجه ممکن است که جواب داده بشود. یک جواب، جوابی است که از توضیح و تفسیر مرحوم مجلسی قدس سره نسبت به این حدیث شریف استفاده می‌شود. که کأنّ این معنا که این روایت معنای آن این باشد که تمام واجبات و ما افترض الله تعالی در دین منحصر در این‌ها هست و غیر این واجب نیست اصلاً ... این یک امر مستغربی است. این قرینه شده که کأنّ ... مطرح نکردند این‌قدری که حالا این‌جا در هامش است من فرصت نکردم به خود مرأة العقول نگاه کنم، حالا آقایان نگاه کنند بعداً هم من نگاه می‌کنم ولی در هامش کافی این‌‌طور نقل فرموده، فرموده «ألاّ بالتشدید حرفُ تحضیضٍ و إذا دخل علی الماضی یکون للتعییر و التندین و کان المعنی أنّهُ لایسأل عن شیءٍ سوا هذه من جنسها کما أنّه من أتی بالصلوات الخمس لایسألُ الله عن النوافل و من أتی بالزکاة الواجبة لایسأل عن الصدقات المستحبّه و هکذا» ایشان این‌جوری معنا فرمودند. نمی‌خواهد روایت بفرماید کسی که این‌ها را انجام بدهد خدا دیگر از هیچ چیز دیگر از او سؤال نمی‌کند. چه مسانخ این‌ها باشد و چه غیر مسانخ این‌ها باشد. نه، یعنی این‌ها چیزهایی است که اگر این‌ها را انجام داد چیزهایی که مسانخ این هستند دیگر سؤال نمی‌شود. چه هست این‌جا؟ نماز است. این‌ها نمازهای فرائض است مسانخ نمازهای فرائض چه هست؟ نوافل است. اگر کسی نمازهای فرائض را انجام داد خدای متعال از نمازهای نوافل سؤال نمی‌فرماید. اگر کسی آن‌ها را آورد، خدای متعال ثواب اضافه به او می‌دهد اما اگر کسی اقتصار بر صلوات مفروضه کرد خدا نمی‌پرسد که چرا نماز شب نخواندی؟ چرا نافله‌ی ظهر نخواندی؟ چرا نماز سلمان نخواندی؟ چرا چه نخواندی؟ سؤال نمی‌کند. همین‌طور زکات این‌جا ذکر شده مسانخ زکات چه هست؟ صدقات مندوبه است اگر کسی زکات داد که زکات شامل خمس هم می‌شود این دیگر از انفاقات مستحبه سؤال نمی‌فرماید که چرا آن‌ها را نکردی؟ حج همین، مسانخ حج چیست؟ عمره است. اگر کسی حج واجب را انجام داد سؤال نمی‌شود که چرا عمره نرفتی، پس این روایت که می‌فرماید فقط از این‌ها سؤال می‌شود این حصر آن، حصر اضافی است نسبت به مسانخات مذکورات، نه کل افعال واجبه‌ی دیگر که بخواهد وجوب آن‌ها را نفی کند، که این دلالت بکند که امر به معروف هم واجب نیست. بخواهد دلالت بکند به این که جواب سلام واجب نیست بخواهد دلالت بکند که حجاب واجب نیست. بخواهد دلالت بکند نظر به نامحرم حرام نیست. بخواهد دلالت بکند که غیبت حرام نیست کذب حرام نیست. اگر این‌جوری بخواهد در این‌ها حصر بکند، معنای آن همین می‌شود دیگر. معنای آن می‌شود این که این همه محرمات حرام نیست. این همه واجبات غیر از این‌هایی که این‌جا ذکر شده واجب نیست. پس به این قرینه باید این‌جوری معنا کنیم که این که فرمود این‌ها همان واجباتی که غیر این‌ها را خدا قبول نمی‌کند و این نظر به حصر اضافی دارد آن مضافٌ الیه این‌ها کی هست؟ مسانخ این‌ها است. این‌ها فقط واجب است مسانخ این‌ها واجب نیست. و خدا از او سؤال نمی‌کند. پس یک معنا این است که این خبیر به مذاق ائمه و لحن ائمه سلام‌الله علیه؛ ایشان مرحوم مجلسی من الخبراء در فهم کلام ائمه علیهم السلام است این‌طور معنا کرده کلام ایشان را و به این قرینه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن قرینه‌ی آن هست دیگر. قرینه‌اش این است که شما تمام واجبات غیر از این چند تا، تمام محرمات، این‌ها همه باید همه‌ی این‌ها ... نه آن‌ها محرم هستند و نه آن‌ها واجب هستند و این مسلّم است که این‌چنین نیست پس این قرینه می‌شود که این‌طور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک جواب، جواب دومی که این‌جا داده می‌شود این است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پذیرفتید جواب را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا چاره‌ای داریم غیر از این که بالاخره یکی از این حرف‌ها را باید بزنیم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم این است که تخصیص در این‌جا یک تخصیص کثیر مستهجنی است. شما تمام محرمات را باید از تحت این خارج بکنید که دلیل دارد، مسلّم است کتاباً و سنتاً. محرمات کتابیه که داریم در کتاب خدا محرماتی داریم از مأکولات محرمه داریم و غیر این‌ها در کتاب خدا داریم. این‌ها را باید استثناء بکنیم، در سنت هم که داریم. واجبات، مسئله‌ی واجبات فراوانی که داریم کتاباً و سنتاً، همه‌ی این‌ها را بخواهیم تخصیص بزنیم این شبیه تخصیص اکثر است اگر مراد حضرت سلام‌الله علیه این‌جا یک حصر واقعی باشد نه یک حصر اضافی، یک حصر واقعی بخواهد باشد تخصیص اکثر لازم می‌آید؛ کلام می‌شود مستهجن. پس بنابراین یا باید به قرینه‌ی لزوم استهجان کلام یا بگوییم مقصود اضافی است یا بگوییم این کلام مجمل است ما نمی‌فهمیم. اجمال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس باید بگوییم اجمال دارد یا بگوییم به این که این یردّ علمُهُ الی اهله، این روایت برای ما حجت نیست. چون یک نحو سخنی است که در اهل محاوره این‌جور سخن گفتن استهجان دارد. بیاید بگوید آقا تمام واجبات خدای متعال و محرمات خدای متعال پنج تا چیز است شش تا چیز است و حال این که هزار تا تخصیص باید بخورد. چهار جلد است گمان می‌کنم چهار جلد است. این واجبات و محرمات شریعت را که به حروف الفبا بعضی زحمت کشیدند و استقصاء کردند دو جلد محرمات است دو جلد واجبات است که اگر ما بخواهیم بنابر آن چارتی که ترسیم کردیم در بحث امر به معروف و نهی از منکر، یک فصل آن منکرات، یک فصل آن معروف، بخواهیم بحث بکنیم خودش چند سال طول می‌کشد که واجبات را بحث بکنیم محرمات را هم بحث بکنیم که خیلی از آن‌ها ... عنوان چیز الان در فقه متعارف ندارد و خود این‌ها ... و جای آن همین‌جاست که در کتاب امر به معروف و نهی از منکر، معروف چه هست در شریعت؟ این‌‌ها بیان بشود. منکر چه هست در شریعت؟ این‌ها بیان بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نمی‌توانیم بگوییم همه‌ی این‌ها در ولایت خوابیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ولایت یعنی پذیرش یا امامت‌ها یا و پذیرش وصایت آن‌ها عن النبی صلی الله علیه و آله و سلم و پذیرش آمریت آن‌ها و تصدی آن‌ها برای امر حکومت، این‌هاست دیگر، معنای ولایت این است دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کجای آن نوشته ارکان دین؟ پس می‌شود اضافی دیگر، همین که می‌گوییم اضافی، اضافی یا آن هست که مرحوم مجلسی فرموده یا اضافی این است که نظر به همه‌ی واجبات و محرمات ندارد یا به مسانخات این‌ها دارد. که ایشان فرموده یا به آن‌هایی که شبیه این هستند که از ارکان هستند مثلاً. حالا آن هم فهمیدن این که ارکان کدام است این هم مهم است که ما بفهمیم ارکان، واجبات رکنیه چیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها دعائم الاسلام فرموده این‌جا دعائم نیست دعائم اشکال ندارد پایه‌ها و ستون‌ها چند تا باشند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن‌ها اشکالی ندارد. آن‌ها بنیه یعنی پایه‌ها این‌ها هستند این نگفته پایه‌ها، ماافترض الله فرموده. ماافترض الله وقتی شد یعنی خدا هر چه که و فرموده غیر این‌ها هم، بعد تصریح فرموده فرموده که کسی که این‌ها را انجام بدهد دیگر خدا لایفعل که چرا الاّ زدتنی؟ نگفته الاّ زدتنی. ما آن‌‌جا می‌گوییم دعائم را بیاورد خدا می‌فرماید اگر کسی بر دعائم اقتصار کند خدا می‌فرماید الا زدتنی. آن‌جا که گفته می‌شود این. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذاست که این حدیث شریف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: کدام قسمت را وسائل نیاورده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ذیل آن را، همین ذیل را وسائل نیاورده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن ذیل را وسائل نیاورده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب تا همان والولایه، ظاهراً تا همین‌جا آورده باشد. حالا و هناک بقیةٌ للکلام ان شاء‌الله برای فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61781</id>
		<title>روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61781"/>
				<updated>2019-05-22T09:19:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == بیانات مقام معظم رهبری در...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دومین توصیه‌ای که رهبری معظم می‌فرمایند معنویت و اخلاق. «معنویت و اخلاق به معنای برجسته‌کردن ارزش‌های معنوی از قبیل اخلاص، ایثار، توکل، ایمان در خود و در جامعه است. و اخلاق به معنای رعایت فضیلت‌هایی چون خیرخواهی، گذشت، کمک به نیازمند، راست‌گویی، شجاعت، تواضع، اعتماد به نفس و دیگر خلقیات نیکوست. معنویت و اخلاق جهت‌دهنده‌ی همه‌ی حرکت‌ها و فعالیت‌های فردی و اجتماعی و نیاز اصلی جامعه است.» تا پایان مطالبی که در این امر دوم بیان فرمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب روشن است که اساس اسلام بر تذکیه و ارتقاء نفس است از رذائل به طرف فضائل؛ چیزی است که برنامه‌ی اصلی اسلام هست. این‌جور تربیت مورد نظر اسلام هست. در کنار رفاه مادی و سایر امور، در کنار آن‌چه که اصالت دارد و آن‌ها هم باید به عنوان رسیدن به آن‌ها در حقیقت از آن استفاده بشود، آن کمالات اخلاقی و معنوی انسان هست. این معنویت و اخلاق یک امر دو منظوره است. یکی این که خود ارتقاء انسان به این است که معنویت پیدا بکند. دو؛ این که برای تبلیغ دین طریقیت دارد. اگر جامعه‌ی اسلامی یک جامعه‌ی بااخلاق شد بامعنویت شد آن وقت این جامعه می‌تواند بهترین مبلّغ برای اسلام باشد. اگر پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم موفق شدند که از آن افراد جاهلی عجیب و غریب با آن خصوصیاتی که تاریخ آن‌ها را ضبط کرده و امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به حسب نقل در نهج البلاغه آن‌ها را بیان می‌فرمایند به حسب خُطب‌شان که چه اوضاع فرهنگی عجیب و غریبی بود پیامبر از آن مردم چه مردمانی را ساخت و چه‌جور انتشار پیدا کرد اسلام، مال چه بود؟ مال اخلاق ایشان بود.‌ «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» (آل عمران، 159) اخلاق چیزی است که می‌تواند باعث بشود که آن آرمان‌ها، آن اهداف ان شاء‌الله به منصه‌ی ظهور برسد اما خدای ناکرده که من شاید چند بار هم این‌جا عرض کردم، اگر مردم کشورهای دیگر و حتی مردم کشور خودمان وقتی می‌آیند قم را مثلاً که خاستگاه انقلاب قم بوده دیگر ابتداءً. به حوزه‌های علمیه بیایند و بعد آن چیزی را که در تصورشان هست از اخلاق و معنویت و راستی و درستی و صفا و این‌ها نبینند، قهراً باعث می‌شود که این‌ها تنفّر برای‌شان پیدا بشود این را که شما می‌گویید آن جاذبه‌ی مهم این است. در مدرسه‌های ما، در حوزه‌های علمیه‌ی ما، در مراکزی که علما و فضلا و طلاب محترم حضور دارند این حتماً ما برای کیان اسلام، برای کیان روحانیت باید آن ذیّ روحانیت را واقعاً مراعات بکنیم. مشکل است. کسی که این راه مشکل را، البته طلبگی واقعاً مشکل است. کار آسانی نیست اگر کسی بخواهد طلبه باشد بخواهد روحانی باشد. ولی شما این افتخار را پیدا کردید که این راه را انتخاب کردید. این راهی که انتخاب شده آن زحمات خودش را دارد ولی عاقبت بسیار بسیار بزرگی دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا در ظرف چند لحظه من این را عرض بکنم یکی از علمای بزرگ قم مرحوم آقای فرید اراکی بودند که ایشان شاگرد آقای حاج شیخ عبدالکریم بود در سطح مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و مرحوم امام و با آیت‌الله گلپایگانی هم‌مباحثه بودند. بعد از این که امام تبعید شدند تلامذه‌ی امام، عده‌ای از فضلای تلامذه‌ی امام دور ایشان جمع شدند و از ایشان خواستند که درس شروع کنند و درس شروع کردند ایشان، مثل آیت‌الله شاید مؤمن و این‌ها مدتی این درس را می‌رفتند بعد از این که امام تبعید شدند. روزهای پنج‌شنبه هم ایشان درس اخلاق می‌فرمودند. ما آن موقع‌ها ادبیات می‌خواندیم یا مثلاً اوائل شرح لمعه و این‌ها بودیم پنج‌شنبه‌ها می‌رفتیم گاهی درس اخلاق ایشان. مرد بزرگی بود ایشان، به خصوص در باب معنویت و اخلاق. ایشان نقل کرده بودند ظاهراً آیت‌الله استادی گمان می‌کنم از ایشان شنیده بودند نقل کرده بودند یا کس دیگری. که رسم من این بود که مثلاً در هر از یک ماه یا دو ماهی که می‌خواستم اراک بروم می‌آمدم در همین خیابان اراک، آن‌جایی که قبرستان نو هست، قبرستان آقای حاج شیخ، به اصطلاح قمی‌ها می‌گویند قبرستان حاج شیخ. چون ایشان این‌جا را تأسیس کرده بود. این‌جا می‌ایستادم که ماشین‌هایی که از تهران می‌آیند بروند اراک سوار بشوم. یک بار این‌جا ایستاده بودم و به یاد بعضی از آشنایان و این‌هایی که در این قبرستان مدفون هستند از ایشان، از بستگان‌شان و این‌ها فاتحه‌ای خواندند و نثار کردند به آن‌ها، همین‌طور که در خیابان ایستاده بودند منتظر ماشین. در ضمن ایشان فرموده بودند که ما یک نزاعی در بین خاندان‌مان وجود داشت راجع به بعضی از ارضی که سند آن ناپیدا بود مورد تنازع بود او می‌گفت مال ماست، او می‌گفت مال ماست. مورد تنازع بود. ما این فاتحه را این‌جا خواندیم و رفتیم اراک. وقتی رفتیم اراک یکی از بستگان ما آمد پپیش من. یا حالا غیر بستگان، این را یادم نیست بالاخره یک شخصی آمد پیش من گفت که من... یکی از علما را نام برد در همین قبرستان نو مدفون است ایشان را در خواب دیدند فرموده است که سند این زمین کجاست؟ و این سند را رفته بود دیده بود همان‌جا هست این سند باعث شد فیصله شد این دعوا. و این خوب بود که معلوم شد این خواب، خواب و از روءیای صادقه است. چون آدرس سندی را داد که آن سند همان‌جا که آدرس داد بود و رفتیم دیدیم بله و نزاع برطرف شد. مطلب دوم که گفت این بود گفت علما در این‌‌جا یعنی عالم برزخ خیلی ارج و قرب دارند، گفت علما در عالم برزخ خیلی ارج و قرب دارند ولی به شرط این که آخرت خودشان را به دنیا نفروخته باشند. هر عالمی که آخرتش را به دنیا نفروخته باشد این‌جا خیلی ارج و قرب دارد. ان شاء‌الله امیدواریم که همه‌ی شما عزیزان و همه‌ی ان شاء‌الله حوزویانی که این راه پرافتخار را انتخاب کردند ان شاء‌الله همین‌طور باشند و در معنویت و ان شاء‌الله اخلاق برجسته باشند که اگر چنین شد این به جامعه هم سرایت خواهد کرد به جوان‌ها و مردم و زنان و مردان هم ان شاء‌الله سرایت خواهد کرد و ان شاء‌الله یک جامعه‌ای داشته باشیم که مورد رضایت حضرت بقیة‌الله ارواحنا فداه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر ==&lt;br /&gt;
بحث در روایات دالّه‌ی بر... یا روایاتی بود که استدلال می‌شود به آن روایات برای عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر که آخرین طایفه‌ای که بحث کردیم روایات وارده‌ی در ذیل آیه‌ی شریفه‌ی «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً» (تحریم، 6) بود. جوابی را ما دیروز دادیم یک نکته‌ای را هم اضافه کنیم بر آن‌چه که دیروز گفتیم راجع به این روایات و آن این است که اگرچه مناقشه کردیم در دلالت این روایت، اما این مناقشه، مناقشه‌ای است که در حقیقت به دلالت تامّه‌ی روایت برمی‌گردد و الا بخشی از مدّعا ممکن است بگوییم که این روایت شامل آن می‌شود. همان‌طور که بعضی از دوستان هم در بحث فرمودند، فرموده «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً» حضرت تفصیل فرمودند که به همان که خدای متعال امر فرموده امر کند و به همان که نهی فرموده نهی کند، اگر این کار را کرد قضی ما علیک، حالا این امر و نهی اعم است از این که بعد از ارتکاب باشد که می‌شود امر به معروف یا نهی از منکر یا قبل الارتکاب باشد حس می‌کند که این شاید انجام ندهد. امر می‌کند یا نهی می‌کند پس بنابراین می‌شود منع از منکر یا دفع منکر. این مقدارش را که آن ادله می‌گوید می‌توانیم استفاده بکنیم که بله منع از منکر یا دفع منکر نسبت به اهل واجب است اما باز نمی‌توانیم تعدّی بکنیم در وجوب به غیر، چون اولویتی را که در عدم وجوب هست نمی‌توانیم در وجوب بیاوریم. بله اگر نسبت به اهل منع از منکر یا دفع از منکر واجب نبود به طریق أولی نسبت به دیگران واجب نیست. اما اگر چیزی نسبت به اهل واجب بود نمی‌توانیم بگوییم به اولویت درباره‌ی دیگران، اجانب هم واجب است. بله این روایت شریفه ممکن است بگوییم که امر و نهی‌ای که در مقام دفع منکر یا رفع منکر هم باشد یا منع منکر هم باشد نسبت به اهل واجب باشد و این خودش می‌شود تفصیلی که اگر ما گفتیم دفع منکر و منع از منکر واجب نیست به این تفصیل است در دیگران اصلاً واجب نیست نسبت به اهل واجب است آن هم نه دفع و منع عملی با کارهای فیزیکی خارجی، نه. با امر و نهی، که ان شاء‌الله این را بعداً خواهیم گفت که مرحوم شیخنا الاستاد در ارشاد الطالب از ایشان استفاده‌ی تفصیل می‌شود که اگر منع از منکر را هم بگوییم واجب است یا دفع منکر واجب است لفظی است اما عمل خارجی را ایشان باز واجب نمی‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خلاف ظاهر است دیگر، آن‌ها اگر باشد که احتمال بدوی نیش‌قولی هست ظاهر این روایات یعنی همین، اهل یعنی همین اهل خودش یعنی زن و بچه و عشیره‌اش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طایفه‌ی دیگری که باز وجود دارد و به آن‌ها ممکن است استدلال بشود برای این مقصد، روایاتی است که در باب بیع مختلط به مذکّی و بیع عجین متنجّس و اطعام مرق نجس و جواز سقی متنجّسات و جواز سقی میاه به کفار. به این روایات هم می‌توانیم این‌ها همه‌ی این‌ها که دیگر تک تک نیاوردیم که بخواهیم بخوانیم چون خیلی طولانی می‌شود و آشنا هم هستید. ما یک عده روایات داریم که در آن روایات فرموده است که اگر مذکّی با غیر مذکّی مخلوط شد یک گوسفند مذکّی با یک گوسفند غیر مذکّی مخلوط شد فرموده این را نمی‌توانید به مسلم بفروشید. اما به من یستحل، به او اشکالی ندارد بفروشید. و یا این که در جایی که خمیر با یک آب متنجّسی آرد را خمیر کردند یا در هنگام خمیر کردن یک فضله‌ای، چیزی مثلاً در آن افتاد، آن روایت هم می‌گوید که به مستحل می‌توانی بفروشی. و هم‌‌چنین مَرَق نجس، یعنی آب‌گوشت نجس، متنجس، آن هم همین‌جور. به اهل ذمّه اشکال ندارد که بفروشی یا بدهی. این روایات گفتند که دلالت بر بحث ما می‌کند که منع از منکر یا دفع منکر واجب نیست بلکه اعانه‌ی بر آن هم جایز است. چرا؟ برای این که این مقدمه دارد به این که کفار مکلّف به فروع هستند بر آن‌ها هم خوردن میته حرام است. بر آن‌ها هم اکل متنجّس و شرب متنجّس حرام است چون کفار مکلّف به فروع هستند. با این که کفار مکلّف به فروع هستند این روایات می‌گوید که شما می‌توانید همین میته را به آن‌ها بدهید، پس نه تنها اعانه اشکال ندارد منع هم لازم نیست بکنید بلکه گاهی نقطه‌ی مقابل منع را انجام بدهی. به آ‌ن‌ها می‌فروشی که اصلاً بخورند یا بیاشامند و هم‌چنین کفار به مجرد ملاقات‌شان، بنابراین که بگوییم کافر متنجّس است یعنی نجس است نجس العین است. یا این که معمولاً اگر نجس العین هم نباشند آن‌ها متنجّس هست لبان‌شان و امثال این‌ها. شما می‌دانید این لیوان آب که به دست او بدهید به مجرد ملاقات با لبش که می‌خواهد بخورد یا بیاشامد نجس می‌شود متنجّس می‌شود این آب، متنجّس که شد شرب آن بر او حرام می‌شود ولی در عین حال گفتند نه تنها بعضی گفتند حتی مستحب هم هست مرحوم آقای خوئی روایت ذکر کردند که یکی از بهترین چیزها این است که کبد حارّ را و حریر را که خیلی چیز است آب بدهی. پس بنابراین و همین‌ آقای خوئی هم رحمة الله علیه در مصباح گمان می‌کنم استدلال کرده باشند بنابراین به مجموع این طایفه که امام هم در بحث اعانه‌ی بر اثم فرمودند «أضف الیها ما ورد من جواز بیع المختلط بالمزکی من المستحلّ و جواز بیع العجین النجس منه و جواز اطعام المرق النجس لأهل الذمّه و جواز سقیهم مع تنجّس الماء بملاقاتهم» به این طایفه هم آمدند استدلال کردند و گفتند که پس بنابراین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابی که از این استدلال ممکن است که داده بشود الان مثل مسلک محقق خوئی جواب آسان است. و آن این است که ایشان می‌گوید که کفار مکلّف به فروع نیستند. پس این که اسمی نیست گفت منکری نیست که منع از آن لازم باشد. طبق این مبنا بله، اما طبق آن مبنایی که می‌گوید که نه، آن‌ها هم مکلّف به فروع هستند. این‌جا ممکن است کسی جواب بدهد بگوید که حالا شما نفروشی یکی دیگر ممکن است که بفروشد. شما آب ندهی او خودش ممکن است که برود آب بردارد بخورد، پس این‌جا همان جوابی که در قبلی‌ها داده می‌شد بعضی جاها که ما قدرت بر منع منکر نداریم چون این کار به سبب دیگری انجام می‌شود. این جواب در این‌جا درست نیست. چرا؟ برای این که حالا موارد مختلف هست خیلی از جاها هم هست که آن در یک جای قرار گرفته هیچ آب دیگری هم وجود ندارد شما آب در اختیار دارید. این روایت دارد می‌گوید که اشکال ندارد شما آب بدهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آب‌گوشت نجس هم همین‌جور است. آن میته‌ی مذکی با چی، ... مگر این که گفته باشد بالاخره این‌ها که گوشت گیرشان می‌آید ولی این اطلاق این روایت می‌گوید آن‌جا که اصلاً اگر شما ندهید گوشتی، چیزی در اختیار آن‌ها نیست که بخورند. بله در زندگی متعارف خودشان بله ممکن است خوک بخورند ممکن است که چه بخورند ... ما یک مدتی که اهواز بودیم می‌گفتند این چیزهایی که آن‌جا بودند مال یک کشور یا دو تا کشور بودند می‌گفتند همین سگ‌های ولگرد را این‌ها صید می‌کردند و همین‌ها را می‌خوردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب ولی اگر در یک جایی هستند که الان گوشت نیست و شما هم همین گوشت‌شان همین است. این اطلاق آن ادله‌ای که می‌گوید اشکالی ندارد به این مستحلین بفروشید این صور را هم می‌گیرد دیگر؟ بنابراین اطلاق آن به حسب اطلاق این جواب را نمی‌توانیم در این روایات بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حمل نمی‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این که اشکالی ندارد لابأس به. شمول الاطلاق للموارد النادرة لابأس‌به، إختصاص الاطلاق بالموارد النادره محل ... و الا شمول که اشکال ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن هم اشکالی ندارد بله افراد نادره در داخل در مراد جدی هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه چه انصرافی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، هیچ انصرافی هم ندارد اگر هم باشد بدوی هست. یعنی اگر داریم علی سبیل التنزّل ... هیچ انصرافی ندارد می‌فرماید به مستحل آن بفروشی اشکالی ندارد. به مستحل آن بفروش، حالا و لو این که اگر تو نفروشی هم گوشتی گیرش نمی‌آید. ولی تو اشکالی ندارد بفروشی و هم‌چنین مرق همین‌جور است. عجین نجس همین‌جور است این‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن‌ها به ترک استفصال می‌گفتیم دیگر. آن‌جا هم همین‌ جواب را دادیم می‌گفتیم ترک استفصال آن‌ها هم همین بود فلذا می‌گفتیم که دلالت دارد آن روایات. ولی بعضی از آن‌ها این‌جوری نبود می‌گفتیم که شاید حضرت دارند می‌فرمایند که اشکال ندارد بعضی از موارد آن را می‌گفتیم شاید برای این باشد که نه مفروض این نیست. مثل کجا؟ مثل آن روایت صوم. آن آقا خودش می‌گفت کسان دیگری هستند دارند ... آن را گفتیم که دلالت ندارد. ولی آن‌جاهایی که این‌‌چنین نبود می‌گفتیم به ترک استفصال دلالت دارد دیگر. آن حرف را در بعض روایات زدیم که به این‌جور جواب می‌دادیم و الا آن‌هایی که به ترک استفصال با اطلاق دارد آن‌جاها دلالتش تمام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین استدلال به این روایات، این جهت در آن وجود دارد. این هذا اولاً و ثانیاً یک مسئله‌ای است که بعداً در استدلال بعدی ان شاء‌الله خواهد آمد، آن‌جا ببینیم آیا واقعاً این محرمّات ولو کفار مکلّف به فروع هم هستند که حضرت امام قدس سره ایشان می‌‌گوید کفار مکلف به فروع هستند. ولی در عین حال منجّز نیست بر آن‌ها. با این که مکلّف به فروع هستند ولکن در این‌ها این تکالیف منجّز بر آن‌ها نیست. اگر بگوییم که منجّز نیست ما دفع منکر یا منع منکر منجّز برای ما لازم است اگر واجب باشد. اما اگر یک چیزی واجب هست یا حرام هست بر شخصی ولی منجّز نیست بر آن‌ها، آن معذور است. دفع آن لازم نیست. مثل این که اجتهاداً أو تقلیداً چیزی که ما حرام می‌دانیم او اجتهاداً‌ یا تقلیداً حرام نمی‌داند حالا می‌خواهد آن کار را انجام بدهد. ما نباید جلوی او را بگیریم. شاید حق هم نداریم جلوی او را بگیریم مگر از عزائم شریعت باشد یک چیزی از عزائم شریعت باشد او حالا خیال می‌کند که کذا، حالا ما آن‌جا جلوی او را بگیریم. ولی در غیر این مورد بر ما لازم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین ولو کفار مکلّف به فروع هستند اما اگر آن فرمایشی که بعداً در دلیل‌های غیر روایی خواهیم گفت که امام آن‌جا فرمودند آن مطلب ایشان تمام بشود این هم جواب دیگری برای این روایات می‌شود که ممکن است با آن جواب، این‌جا را جواب بدهیم که نکلُهُ الی آن بحث.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معنای آن این نیست که منجّز نبوده شاید آن‌ها می‌دانستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خوراندن غیر از منع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
ج: بله اعانه است دیگر، نمی‌خوراند به او که، اعانه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این روایت دارد می‌گوید که اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا در تسبیب است و ... آن‌جا هم محل صحبت است. آن‌جا تسبیب است. شما ببینید آن‌جا یک حرف‌هایی آن‌جا زده‌اند که آن ادله‌ی خود آن‌‌جا که چرا این حرف را... آن‌جا آسان نیست آن‌جا تتمیم آن به دلیل، که چرا حرام است؟ آن که خبر ندارد. چرا حرام است؟ مواردی که از ادله‌ی آن بفهمیم که شارع بر شما جایز نکرده است که نجس بخوری یا بخورانی. اگر فهمیدیم که شارع جایی تجویز نکرده که نجس را بخورد فلذا گفته به طفل هم نمی‌توانی بخورانی، طفل تکلیف ندارد. گفتند نجس ... بله خودش اگر یک چیزی را نجس کرده و همین‌جور برمی‌دارد می‌خورد لازم نیست که جلوی او را بگیری. ولی چیزی که نجس شده یا شما نجس کردی را حق نداری به بچه بخورانی، آن از یک باب دیگری هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حال این از بقعه امکان فعلاً بگذارید این مطلب را تا این که بعداً آن مطلب امام را که بحث می‌کنیم و عرض می‌کنیم ببینیم آیا با آن هم می‌توانیم این‌جا را جواب بدهیم یا این که نه، فعلاً سرفصل آن را عرض کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این که محل بحث نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما داریم جایی را بحث می‌کنیم دفع منکری که یعنی بر او منجّز است. این محل کلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الان بر ما منجّز نیست که غیبت نکنیم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دروغ نگوییم؟ موضوعش ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: که آن وقت بر او منجّز است. اما اگر آن وقت بر او منجّز نیست، نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این‌جا این حرف این است که این کسانی که مستحل هستند همان موقعی هم که به آن‌ها می‌دهیم و قدرت بر انجام پیدا می‌کنند منجّز نیست بر آن‌ها. فرمایش امام این است که بعداً می‌گوییم که آن موقعی هم که در اختیار آن‌ها می‌گذاری بر آن‌ها منجّز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین چیزی که منع باید بکنیم از منکری که او حین الانجام بر او منجّز است اما اگر نه حین الانجام بر او منجّز نیست. ما می‌دانیم می‌خواهد برود مثلاً یک کاری بکند که طبق تقلید خودش اشکالی ندارد. چرا منعش بکنیم؟ مثلاً فرض کنید یک کسی مقلّد کسی است یا فتوای خودش این است که دخان مفطّر نیست. حالا دارد سیگار چاق می‌کند که بکشد. لازم نیست منعش بکنیم از این که ... این یا فتوای خودش این است یا مقلّد کسی هست بله یک مثلاً در علن، یک عنوان ثانوی داشته باشد از باب عنوان ثانوی یک تکلیفی روی آن هست. اما در خانه‌ی خودش نشسته، در اتاقی نشسته، کسی هم نیست و مشکل دیگری هم ندارد عنوان ثانوی ندارد بر ما واجب نیست جلوی او را بگیریم بلکه شاید حرام باشد اگر اذیت بشود حرام است. که جلوی او را بگیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه حرفی که آن وقت ... چون حضرت امام قدس سره در آن دلیل بعدی که سیره باشد ایشان آن‌جا این فرمایشات را فرمودند بگذارید آن‌جا. اگر تمام شد آن‌جا می‌توانیم به همان این‌جا هم جواب بدهیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم پس یک طایفه‌ی از روایات بود. که روایاتی که به کفار به یک سلسله از امور که این‌ها را شمردیم فرموده اشکال ندارد که به آن‌ها بفروشید. و حال این که اگر دفع منکر یا منع منکر واجب بود این را شما نباید بفروشید. پس این روایات دلالت می‌‌کند که دفع لازم نیست منع لازم نیست جواب‌های آن هم همان جواب‌هایی بود که دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: برای این که شاید یک آثار وضعی‌ای که این‌ها دارد دامن‌گیر مسلمین نشود. به خاطرخواهی مسلمین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مکروه نیست. نباید، جایز نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت دیگری که یُمکن أن یُستدل، چون این‌ها را که می‌گوییم یُستدل که قد یُمکن یا یُمکن، برای این که این مباحث را، بزرگان این‌ها را درست بررسی نکردند یعنی بحث نکردند حالا ما از این‌جا و آن‌جا باید بگردیم ببینیم چیزی می‌شود پیدا کرد حرفی می‌شود زد و این‌ها، تا حالا ان شاء‌الله بعد از این یک مبحثی بشود که دیگر حالا دیگر روایاتش و این‌ها آماده شده ان شاء‌الله بحث بهتری بشود درباره‌ی آن انجام بشود. این‌ها برای این است که ان شاء‌الله راه یک مقداری در این ابواب هموارتر بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت اول باب وجوب انکار المنکر بالقلب، باب پنجم، این روایت را بارها خواندیم حالا برای این منظور می‌خوانیم «مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ يَحْيَى الطَّوِيلِ صَاحِبِ الْمُقْرِي (یا المصری یا المِنقری) عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: حَسْبُ الْمُؤْمِنِ غیراً إِذَا رَأَى مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ» حسب المؤمن، یعنی کفایت می‌کند مؤمن را از باب غیرت دینی یا عزّاً بحسب بعض النسخ، یا خیراً بحسب بعض نقل‌ها، «إِذَا رَأَى مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ» وقتی منکری را دارد می‌بیند دارد در خارج انجام می‌شود اگر خدا ببیند که در قلبش این انکار دارد از این امر، این کفایت می‌‌کند او را از جهت غیرت دینی، از جهت عزّت، از جهت کار خیر. وقتی این روایت دلالت کرد به این که منکر محقق را لازم نیست که جلوی آن را بگیری اگر انکار قلبی داشته باشی کفایت می‌کند پس به طریق أولی دلالت می‌کند که اگر منکری محقق نشده و ممکن است که در آتیه می‌خواهد محقق بشود به طریق أولی. وقتی به عبارت دیگر رفع المنکر واجب نشد پس دفع المنکر به طریق اولی واجب نیست این همان حرفی است که مرحوم آقای خوئی می‌فرمودند که این طرف آن را ما قبول داریم. ایشان می‌فرمود که شاید این‌طور می‌فرمود حالا، تشکیک کردم که حتماً این بود کلام ایشان یا غیر از این بود. حالا فرمودند یا نه به او کاری نداریم چیزی نسبت نمی‌دهیم. آن را که عرض می‌کنیم این است که وقتی منکر محقق را داری می‌بینی این روایت می‌فرماید که کفایت می‌کند بر مؤمن، غِیراً از باب غیرت دینی، یا تغییراً که بعید آن مقصود باشد « إِذَا رَأَى مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در روایت دیگر، «و رواه الشیخ باسناده» این مال کلینی بود در کافی، بعد می‌فرماید صاحب وسائل «و رواه الشیخ یإسناده عن علی بن ابراهیم بإسناد» به همین سندی که این‌جا هست «إِلَّا أَنَّهُ قَالَ حَسْبُ الْمُؤْمِنِ عِزّا (آن‌جا غیراً‌ بود این عزّاً هست) إِذَا رَأَى‏ مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ نِيَّتِهِ أَنَّهُ لَهُ كَارِه» ما این‌جوری خواندیم. حَسِبَ، فعل خواندی ولی بعضی مثل این که این را فعل نخواندند گفتند حَسَبُ المؤمن غیراً، إِذَا رَأَى مُنْكَراً أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ» مثلاً در همین آن‌چه که از علی بن ابراهیم نقل شده روی باء ضمّه گذاشته، حسبُ المؤمن غیراً، یعنی ریشه‌داری مؤمن در موقعی که چنین گناهی را می‌بیند این که آدم اصیلی باشد ریشه‌دار باشد این است که «أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ مِنْ قَلْبِهِ إِنْكَارَهُ» همین آدمی باشد که وقتی منکری را می‌بیند در قلبش استنکار دارد نفرت دارد از این کار، این دلالت می‌کند بر این که این همان حسب او، ریشه‌داری او و اصالت او را می‌رساند. حالا این بعید است. این یک قدری تکلّف دارد این‌جور معنا کردن. ولی ظاهراً این است که فعل باشد. حَسَبَ المؤمنُ عزاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این به این روایت شریفه هم ممکن است که کسی برای مقام استدلال بکند. قهراً ما این روایت را در باب وجوب امر به معروف جزو روایاتی قرار دادیم که معارض است با روایاتی که دلالت بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر می‌کند. چون می‌گوید که امر و نهی لازم نیست، همین که در قلبت انکار داشته باشی. پس جواب‌هایی که آن‌جا دادیم از این روایت شریفه، قهراً این جواب‌ها این‌جا هم خواهد آمد. حالا علاوه بر این عرض می‌کنیم که شاید بعضی از نکته‌ها را آن‌‌جا یادم نیست من هم چون این‌ها را ننوشتم حالا بخواهم برگردم نگاه کنم در این نوشته‌ها هم خیلی طولانی هست وقت نکردم این کار را بکنم شما مراجعه بفرمایید آن‌جاها ما چه گفتیم در ذیل این روایت شریفه. اما حالا این‌جا چهار تا جواب می‌دهیم به این روایت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک این که این روایت مفسَّر است و محکوم است به روایتی که در باب سوم، حدیث دوازدهم نقل شده که آن تفسیر می‌کند این را. آن‌جا ... بله مثل این که برق هم می‌خواهد بگوید که تمام است حالا این را بخوانم حالا که اسم آن را بردم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» سؤال کرده که « يَا رَسُولَ اللَّهِ فَكَيْفَ بِنَا وَ نَحْنُ لَا نَقْدِرُ عَلَى إِنْكَارِ مَا نُشَاهِدُهُ مِنْ مُنْكَرٍ فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص- لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيَعُمَّنَّكُمْ عَذَابُ اللَّهِ» عذاب خدا همه را شامل خواهد شد. «ثُمَّ قَالَ مَنْ رَأَى مِنْكُمْ مُنْكَراً فَلْيُنْكِرْ بِيَدِهِ إِنِ اسْتَطَاعَ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِلِسَانِهِ فَإِنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَبِقَلْبِهِ فَحَسْبُهُ أَنْ يَعْلَمَ اللَّهُ مِنْ قَلْبِهِ أَنَّهُ لِذَلِكَ كَارِهٌ» کجا فرمودند این کار را بکن و آن کفایت می‌کند تو را؟ جایی که به ید و به لسان نمی‌توانی. آن‌جا فرمود اگر که به قلب انکار کردی، فحسبه، پس این روایت نشان می‌دهد که این کلامی که تو را کفایت می‌کند جایگاه آن کجاست؟ آن‌جایی است که بر آن مراتب دیگر قدرت نداشته باشد. بنابراین این روایت، آن روایت را تفسیر می‌کند، این می‌شود حاکم و مفسّر بر آن روایت. این جواب اول و اجوبه‌ی دیگری هم هست که ان شاء‌الله برای شنبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61780</id>
		<title>استدلال به روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61780"/>
				<updated>2019-05-22T09:19:00Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;   == بیانات مقام م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیانات رهبری معظم در بیانیه‌ی گام دوم مشتمل بر توصیه‌های کارآمدی است که اگر آن‌ها ان شاء‌الله به کار گرفته بشود راه برای رسیدن به مقاصد و اهداف عالیه‌ی انقلاب هموار خواهد شد یا هموارتر خواهد شد. در مقاطع قبل از توصیه‌ها در حقیقت بیان آثار و برکات انقلاب بود و نشان دادن وضعیت قبل از انقلاب و آن‌چه که انقلاب پدید آورده است. از این‌جا به بعد قهراً توصیه‌هایی است که بر همه‌ی ما هست که هر کدام در حدّ توان و به تناسب حرفه‌ای که دارد شغلی که دارد آن را انتخاب بکند و در راه تحقق آن کوشش کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما توصیه‌ها؛ یک: علم و پژوهش. علم و پژوهش، دانش آشکارترین وسیله‌ی عزت و قدرت یک کشور است. روی دیگری دانایی، توانایی است. دنیای غرب به برکت دانش خود بود که توانست برای خود ثروت و نفوذ و قدرت دویست ساله فراهم کند و با وجود تهی دستی در بنیان‌های اخلاقی و اعتقادی با تحمیل سبک زندگی غربی به جوامع عقب‌مانده از کاروان علم اختیار سیاست و اقتصاد آن‌ها را به دست گیرد. تا آخر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این بخش که آقایان مطالعه خواهند فرمود ما به اندازه‌ای که تذکاری باشد و مراجعه بفرمایند سرفصل‌ها را عرض می‌کنیم. واقعاً این بخش، بخش مهمی است؛ مسئله‌ی پژوهش و علم. خود علم در نظر جهانیان یک ارزش بالایی دارد. هر کسی عالم‌تر بود، دانشمندتر بود این ابهّت بیش‌تری دارد و احترام بیش‌تری در چشم جهانیان پیدا می‌کند. این که بسیاری از افراد مقهور غرب هستند و حرف‌های آن‌ها را در زمینه‌های دیگری هم که خودشان بهتر از این‌ها حرف دارند می‌پذیرند بخاطر آن مقهوریتی است که از ناحیه‌ی علم آ‌ن‌ها پیدا کردند. که حالا این که این‌ها چه‌جور شد که در علم جلوتر افتادند خودش داستان دارد، این نبود که اسلامیان و شرق این‌جور باشد که استعداد آن‌ها کمتر باشد؛ نه،‌ این‌جا محل علم بوده خواستگاه علم این‌جا بوده. حالا با چه دسیسه‌ها و چه‌جور شد که بالاخره آن‌ها در ... جلو افتادند. این همین جهات در آن‌ها باعث شده که بسیاری از افراد عالم کرنش کنند. حالا در کنار آن دسیسه‌هایی که آن‌ها دارند، استعمارگری‌هایی که می‌کنند، استثمارگری‌هایی که می‌کنند اما این یک واقعیتی هم وجود دارد که بسیاری از افراد برای آن‌ها اهمیت قائل هستند در اثر پیشرفت‌های علمی‌ای که آن‌ها کردند. این نکته نکته‌ای است که برای ما مسلمان‌ها هم بسیار حائز اهمیت است ما که قرآن به شروعش با این است که «علّمهُ لبیان» «إقرأ» این‌همه راجع به علم در اسلام، دو جلد از بحار الانوار، شاید دو جلدش که روایاتی است که ایشان جمع کرده در باب علم است، آن‌هم فقط علوم دینی نیست. مطلق علوم را توصیه فرموده اسلام، تحریص فرموده «و لو بالصین» که صین که نمی‌‌خواهند بروند علم دینی یاد بگیرند. این نشان می‌دهد که این مسئله خیلی مسئلهِ‌ِ‌ی مهمی است. بر حوزه‌های علمیه و دانشگاه‌ها و همه‌ی مراکز علمی و پژوهشی است که واقعاً در این راه گام بردارند. حوزه‌های علمیه هم یک مزیتی داشته در جهان اسلام که حوزه‌های علمی شیعی در جهان اسلام این مزیت را داشته که حتی غیر شیعیان هم، این‌ها معترف بودند به عظمت علمای شیعه، برای این که می‌دیدند در جهات مختلف چه در فقه، چه در اصول، چه در تفسیر، همه‌ی این‌ها، حتی در ادبیات، شیخ رضی نجم الائمه واقعاً نجم الائمه است. می‌درخشد یعنی از همه‌ی آن‌ها، از ابن هشام و سیبویه و اخفش و فلان و این‌ها این بالاتر است. و خودش هم فرموده که آن‌‌چه که من دارم که حجره داشته در صحن امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه می‌گوید این نوآوری‌های خیلی بالایی که برای من در ادبیات عرب پیدا شده صَرفاً و نحواً از این قبّه‌ی مطهره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این حیثیت را باید ما نگذاریم از ... این وضعیت از بین نرود حوزه‌های علمیه‌ باید ان شاء‌الله همیشه در قله‌های علم و پژوهش ان شاء‌الله بوده باشند و این افتخار زدوده نشود از شیعیان. مسئله‌ی پژوهش هم مسئله‌ی بسیار مهمی است من این جمله را عرض بکنم که راه درست درس خواندن، مرحوم آیت‌الله مؤمن رضوان‌الله علیه که آدم پژوهش‌گر واقعی بود ایشان، آن‌ سابق‌ها، اوایلی که ما خدمت ایشان تلمّذ می‌کردیم ایشان می‌فرمود من درس خارج که می‌رفتم آن موقع هم که ما درس خدمت ایشان بودیم هنوز خارج می‌رفتند ایشان، شاید یک مدتی هم ما در کنار استاد درس خارج مرحوم آقای حائری شرکت می‌کردیم برای ما خیلی سخت بود رحلت ایشان، هم علوم نقلی و هم علوم عقلی خدمت ایشان بودیم. ایشان می‌فرمود من مثلاً درس مرحوم امام یا مرحوم آقای داماد که این‌ها درس آقای حائری می‌رفتند ابتداءً خودم می‌نشستم مسئله را می‌نوشتم، مثل یک مجتهد مسئله را خودم می‌نوشتم بعد می‌رفتم درس، حالا ببینم در درس که می‌روم تفاوت‌های آن‌چه که استاد در درس می‌خواهد القاء کند با آن‌چه که من خودم فکر کردم و نوشتم چه هست؟ این که کسی چند سالی این‌جور کار کند که خودش قبلاً مسئله را بنویسد فکر کند، با داشته‌های خودش محاسبه کند مسئله را، بعد حضور در درس پیدا بکند این خیلی سریع، اگر خدای متعال مقدّر فرموده باشد گاهی خدا تقدیر نفرموده. می‌گویند یکی از علمای نجف اشرف که سطح می‌فرموده هی متوسل به امیرالمؤمنین می‌شده که آقا من می‌خواهم مجتهد بشوم، می‌خواهم فقیه بشوم. هی حضرت را در خواب می‌دیده که این روزی تو نیست ولی آن دست از ابرام و اصرار برنمی‌داشته. تا بالاخره بعد از چند ماهی حضرت به او فرمودند که می‌خواهی مجتهد بشوی که چی؟ می‌خواهم در آخرت مقامات کذا داشته باشم. این واقعاً نیت خوبی هست حالا آدم این نیت را داشته باشد از فقاهت و اجتهاد، حضرت می‌فرمایند که بالاخره این روزی در نیست، خدای متعال این را برای تو مقدّر نکرده ولی تو همین درس‌های سطحی را که بلد هستی درست بگو، خدای متعال همان ثواب‌هایی که دنبال آن‌ هستی را در قیامت به تو عطا خواهد فرمود. این هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین یکی از ... من یک چیزی گفته بودم و می‌بینم که در این سایت‌ها و در این بالاخره فضای نوشتاری و این‌ها یک جمله را گاهی می‌گیرند از یک نفری و قبل و بعد آن‌ها را حذف می‌کنند القاء می‌کنند آن مطلبی را که مراد متکلّم نبود. آن ‌جا نوشتند فلانی گفته است حالا بعضی به من اعتراض می‌کنند می‌گویند یا مقاله برخلاف و علیه آن نوشتند که حوزه‌ی احتیاج به تحوّل ندارد. من چنین حرفی را نزدم، آن را که من می‌گویم، می‌گویم روش و مُتدی که در حوزه‌های علمیه از زمان شیخ طوسی و قبل تا به امروز بر اساس آن حوزه‌های علمیه تحقیق می‌کرده است این یک روشی است که من گمان نکنم باید استبدال به روش دیگری بشود. بله ممکن است از روش‌های دیگری برای تکمیل آن استفاده بکنند. چه روشی ما داشتیم؟ روش ما این بوده که در حوزه‌های علمیه از اول به ما یاد دادند که باید خواندن شما با چه همراه باشد؟ با تفکر، با تأمل، با دقت. این را می‌شود به جای آن چیز دیگری گذاشت؟ به ما یاد دادند از اول که شما باید درس‌ها را مباحثه کنید. هم پیش‌مباحثه و هم بعد از درس مباحثه داشته باشید چه در سطح‌تان و چه در خارج‌تان. این را می‌شود چیزی به جای آن گذاشت؟ این روش غلطی هست؟ به ما یاد دادند که تقریرات بنویسیم نه امالی که سر درس بنویسیم؛ بعداً برویم فکر کنیم آن‌چه را که دریافت کرده‌ایم با تنظیم جدید که ممکن است غیر از آن باشد که استاد گفته؛ آن را به قلم بیاوریم که حلاجی می‌شود این‌ها در ذهن شما بعد تعلیقه بزنیم به حرف‌ها، تحکیه بزنیم این روش‌هایی که در حوزه‌ها بوده کسی تقریرات بحثش را آورد خدمت آیت‌الله عظمی بروجردی قدس سره، و هم‌چنین ظاهراً مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم، آن مقرر هیچ اشکالی را نکرده بود ایشان گفتند آقا این تقریر مقبول نیست، مگر من معصوم هستم بالاخره یک جایی از آن یک حرفی اضافه داشته باشد یا اشکالی کرده باشد یا ان قلتی کرده باشد تشویق می‌کردند به این که این‌جور، این روش که در حوزه‌ها بوده و روش تدریس و تدرّس که کسی که مرحله‌‌ی بالاتر می‌خواند مجال این را پیدا بکند مرحله‌ی پایین‌تر را بارها تدریس کند. این روش، این متد که در حوزه‌های علمیه وجود داشته از سابق و لاحق، این یک روشی نیست که تحوّل بخواهد در آن بشود. این روش درست است در هر علمی هم این روش وارد بشود آن‌جا جواب می‌دهد در فلسفه هم همین‌جور است، در تفسیر هم همین‌جور است. حتی علوم دانشگاه، اگر آن‌جا هم این دانشجو‌ها مباحثه می‌کردند اگر قبلاً می‌نشستند روی مسائل فکر می‌کردند سر کلاس می‌رفتند خودشان روی مسئله فکر کرده بودند آیا این‌جوری بود که امروز است؟ پس بنابراین این اشتباه نشود یک مقداری وقت گرفته شد ولی لازم بود من این مسئله را توضیح بدهم برای این که اذهان عمومی، اذهان طلاب محترم، فضلاء را نیایند با حرف‌های معوج خدای ناکرده منحرف بکنند اگرچه قصد نداشته باشند این‌ها بعضی از آن‌ها انحرافات اسم مصدری است نه انحرافات مصدری، یعنی به قصد انحراف نیست ولی انحراف ایجاد می‌شود در بالاخره افراد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحثی که داشتیم راجع به روایاتی بود که دلالت می‌کند بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر. طایفه‌ی اخیری که مورد بحث بود وقتی به عنوان این که اخیراً بحث کردیم نه اخیر به معنایی که آخرین طایفه است. روایات وارده‌ی در ذیل آیه‌ی مبارکه‌ی «يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ نارا» (تحریم، 6) این روایات، که چند روایت به این مضمون وجود داشت که فرمود: بعد از این که سؤال می‌کند راوی که «قُلْتُ كَيْفَ أَقِيهِمْ قَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» که گفتیم مفاد این، ظاهرش این است که اگر شما امر و نهی را کردید به آن‌چه که خدا امر فرموده امر کردید، به آن‌چه که خدا نهی فرموده نهی کردید و آن‌ها هم گوش دادند آن وقایه‌ای که در آیه  امر شده به آن، انجام شده و اگر آن‌ها گوش نکردند اطاعت نکردند «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» آن‌چه که به عهده‌ی تو بوده انجام دادی. پس معلوم می‌شود که غیر از امر کردن و نهی کردن چیزی بر عهده‌ی ما نیست. بیاییم منع کنیم جلوی او را بگیریم، در را قفل کنیم راه او را سد کنیم چه کنیم چه کنیم برما نیست. این امر و نهی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها را گفتیم آن روایت ظاهر آن این است که همان امر و نهی است. چون آن ... مخصوصاً آن روایت هم که آن گریه می‌کرد که خیلی کار بر من مشکل شده حضرت فرمودند نه، امر بکن به همان که خدا امر فرموده و نهی بکن از همان که خدای نهی فرموده. بگو صُم، بگو صلّ این‌ها را به او بگو. و از آن‌چه که خدا نهی فرموده نهی کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا فعلاً تقریب استدلال داریم می‌کنیم تا بعد ببینیم که چه‌جوری می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دفع ... نه می‌گوید امر بکن، نهی بکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا ببینیم حالا فعلاً تقریب استدلال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند تا روایت لسانش این جور بود. صاحب وسائل در باب نهم حدیث دو، لسانش این است که حضرت می‌فرمایند که «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» اما دیگر بقیه‌ی روایات این‌جوری نیست «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» در یک روایت ذکر شده. گفتیم یک روایت را از من لا یحضره الفقیه آوردیم که ایشان در این باب ذکر نفرموده و ظاهراً در باب دیگری آدرس دادند گفتند ذکر کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت سوم باب این است خوب دقت بفرمایید. «و عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَفْصِ بْنِ عُثْمَانَ عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً كَيْفَ نَقِي أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ» امر کنید آن ها را، نهی کنید آن ها را. صاحب وسائل بعد از آن می‌فرماید «الحسین بن سعید فی کتاب زهد عن النظر بن سوید عن زرعه عن ابی بصیر و ذکر الحدیث و الذی قبله» بعد می‌فرماید «و رواه علی بن ابراهیم فی تفسیره عن احمد بن ادریس عن احمد بن محمد عن الحسین بن سعید و کذا الذی قبله» محققین وسائل؛ مرحوم آقای ربانی رضوان‌الله علیه که اولین چاپ بعد از رحلی‌ها اولین چاپی است که ایشان تحقیق فرمودند این‌جاها را و ایشان شاید ادقّ حواشی برای ایشان است. این‌جا نه آدرس زهد را دادند، کتاب الزهد ... نوشتند، کتاب علی بن ابراهیم را هم سه تا نقطه گذاشتند پیدا نکرده بودند مثل این که، ایشان اصلاً آدرس نداده. در دو چاپ دیگری که داریم یکی برای آل البیت است و هم‌چنین برای جامعه‌ی مدرسین است که مؤسسه‌ی نشر، این‌ها به آن «والذی قبله» که فرموده در هم قبلی و هم بعدی و الذی قبله، و الذی قبله یعنی هم کتاب زهد فرموده و الذی قبله، کتاب علی بن ابراهیم هم و الذی قبله، به این دو تا آدرس ندادند، به قبل آن آدرس دادند که ذَکَر الحدیث و رواه، نوشته که بله «تفسیر القمی ذیل الأیه‌ السادسه من صورة التحریف مع اختلافه» کتاب الزهد هم آدرس دادند صفحه‌‌ی هفده حدیث 36 مع اختلافه. شما اگر این کتاب الزهد.... می‌خواستم که حالا خیلی حجیم می‌شد که بیاورم به کتاب زهد مراجعه بفرمایید در این کتاب چاپ شده، کتاب زهد حسین بن سعید اهوازی، به کتاب زهد مراجعه بفرمایید می‌بینید «و الذی قبله» اتفاقاً همین است که این‌جا ذکر شده «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» و این حدیث دوم، که این‌جوری بود که «فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً كَيْفَ نَقِي أَهْلَنَا قَالَ تَأْمُرُونَهُمْ وَ تَنْهَوْنَهُمْ» این اصلاً‌ در کتاب زهد،‌ این‌جایی که آدرس دادند نیست کما این که در تفسیر علی بن ابراهیم هم نیست بنابراین یا نسخه‌‌ی صاحب وسائل مشتمل بر این بوده یا اشتبه الامر بر صاحب وسائل و ایشان باید در ذیل حدیث دوم می‌فرمود رواهُ، در کتاب الزهد حسین بن سعید و علی بن ابراهیم، نه بعد از حدیث سوم بفرماید رواهُ و کذا الذی قبله. حدیث سوم در این دو کتاب، نسخه‌هایی که دست ما هست ظاهراً وجود ندارد. حدیث دوم در این دو کتاب وجود دارد و عین همین هم هست که فرموده «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» بنابراین روایاتی که می‌گوید «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» می‌شود چهار تا. چهار روایت دارد که می‌فرماید «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» آن‌چه که به عهده‌ی تو بوده انجام شده است. این نکته‌ای بود که این‌جا به آن توجه می‌فرمایید حالا مراجعه هم می‌فرمایید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا استدلال به این طایفه برای این که بگوییم که منع از منکر و دفع منکر واجب نیست تمام است یا تمام نیست؟ یُمکن أن یُقال:‌ که این روایات ناظر است به آن‌چه که آیه‌ی مبارکه به عهده دارد می‌گذارد نه آن‌چه که ممکن است از ناحیه‌ی غیر این آیه‌ی مبارکه هم به عهده‌ی مکلّفین باشد. می‌فرماید که آیه‌ی مبارکه وقایه‌ی اهل را من النار به عهده‌ی انسان‌ها گذاشته، مکلّفین گذاشته. وقایه‌ی عن النار، یعنی آن را از آتش جهنم، اهل خودت را از آتش جهنم محفوظ بدار، این را خدای متعال به عهده گذاشته. حضرت می‌فرمایند «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» یعنی این وقایه‌ی اهل به همین که من گفتم انجام می‌شود، این وظیفه‌ای که تو نسبت به وقایه‌ی اهل داری، این به واسطه‌‌ی این که من گفتم انجام می‌شود ولی ممکن است که این که نباید بگذاری هتک مولا بشود، ظلم به مولا بشود، بی‌احترامی به مولا بشود از ناحیه‌ی او یک وظیفه‌ی دیگری داشته باشد. از ناحیه‌ی وقایه‌ی این، همین مقدار است بیش از این لازم نیست اما اگر داری می‌بینی این می‌خواهد معصیت مولا بکند و این ظلم به مولاست. خودش جهنم می‌رود به درک که جهنم می‌رود. ولی این بی‌احترامی به مولاست ظلم به مولاست هتک به مولاست و آن دلیل عقلی‌ای که استناد به آن دلیل عقلی می‌شد برای وجوب دفع منکر یا منع از منکر، آن دلیل عقلی این بود که این چون ظلم به مولاست، بی‌احترامی به مولاست. هتک مولاست به مولا نظر می‌کرد می‌گفت بر دیگران لازم است که نگذارند این هتک مولا بکند، بی‌احترامی به مولا بکند، به خودش کاری نداریم می‌خواهد برود به جهنم، برود به جهنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س:‌ یعنی آیه در مقام حصر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله. می‌گوید تو... یک وظیفه‌ای آیه روی دوش ما گذاشته می‌گوید این اهل خودت را از جهنم رفتن نجات بده. سؤال می‌‌کند که من چه‌جور آن‌ها را نجات بدهم؟ می‌فرماید که همین که امر به آن‌ها بکنی، نهی بکنی، «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» در آیه‌ی شریفه،‌ «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» نه «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ عقلاً و نقلاً فی الشریعه مطلقاً» ناظر به آیه است. می‌گوید «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ من قِبل الآیة» که من قِبَل الآیه چه بر عهده‌ی تو بود؟ وقایة الاهل من النار بود. این که آن‌ها را امر و نهی بکنی، «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ من قِبل الآیة» بیش از این لازم نیست. اما «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ من جانب عقلک من ناحیة عقلک» نباید بگذاری ظلم به مولا بشود، نباید بگذاری هتک مولا بشود، نباید یگذاری بی‌احترامی به مولا بشود، نباید بگذاری مقاصد مولا در جامعه پیاده نشود. آن یک مسئله‌ی آخری است. بنابراین این روایاتی که می‌فرماید «قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» حیثی است نه مطلق است یعنی من حیث این وظیفه‌ای که آیه‌ی مبارکه بر عهده‌ی تو گذاشته است که «قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ نارا» این را انجام دادی، دیگر از ناحیه‌ی این‌ها وظیفه‌ای که خدای متعال برای فرزندانت، اهلت، عیالت و عشیره‌ات گذاشته به عهده‌ی تو، از این خارج شدیم اما این منافات ندارد که من ناحیةٍ اُخری که مولا هتک نشود ظلم به مولا نشود بی‌احترامی به مولا نشود شما یک وظیفه‌ی دیگری را داشته باشید. بله اگر این «ما قضیت» یعنی کل آن‌چه که به هر وجهی از وجوه به گردن تو بود اگر این‌‌جور بود له بالاستدلال وجهٌ، ولیکن با توجه به این که از آیه دارد سؤال می‌کند که این وقایه‌ای که در آیه هست من چه‌جور می‌توانم انجام بدهم؟ پس کلام امام علیه السلام ناظر به ما فی الآیه هست. وظیفه‌ای که در آیه گذاشته شده است ناظر به این است، نه مطلق الوظایفی که ممکن است به گردن انسان باشد. بنابراین اگر این‌جوری گفتیم که یا ظاهر این است که ... ادعای ما این است که ظاهر روایات مبارکات این است پس اصلاً دلالت نمی‌کند و یا حداقل این است که با توجه به این که این کلام در ارتباط با آیه‌ی شریفه است که سائل دارد سؤال می‌کند برای ما علیک، بخصوص اگر بگوییم «ما» عموم وضعی ندارد و به اطلاق فهمیده می‌شود، وضع نشده «ما» برای دلالت بر عموم، بلکه به اطلاق دلالت می‌کند. با توجه به این که این ناظر به آیه‌ی شریفه ممکن است باشد مقدمات حکمت تمام نمی‌شود. چون کلام محفوف بما یحتمل القرینیه است بنابراین اطلاق برای کلام امام علیه السلام منعقد نمی‌شود که یعنی من کلّ الجهاة قضیت، نه قدر متیقّن آن از ناحیه‌ی این وظیفه‌ای که آیه فرموده هست قد قضیت، اما منافات ندارد که از ناحیه‌ی دیگر شما وظایف دیگری داشته باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه باز هم اگر نگوییم عموم وضعی هم دارد همین‌طور است چون باب انصراف گاهی تناسبات حکم و موضوع باعث می‌شود یک واژه‌ای انصراف پیدا بکند. اگر بگوییم اطلاق است که خوب اشکال آن خیلی واضح است چون مقدمات حکمت باید باشد، محفوف بما یحتمل القرینیه نباشد، اگر هم نه از آن باب نگوییم، بگوییم که بله این الفاظ وضع شده برای این، این در جایی است که اسباب انصراف وجود نداشته باشد چون سؤال سائل از آیه‌ی شریفه است که کیف نقی؟ یعنی همین که قرآن دارد به ما می‌گوید که ما آن‌ها را وقایه کنیم، آن‌ها را حفظ کنیم. حضرت می‌فرماید حفظ آن‌ها به این است، به این اندازه است دیگر خودت را لازم نیست به آب و آتش بزنی برای حفظ آن‌ها، آن که آیه از شما خواسته نسبت به اهل خودت، همین مقدار است. بیش از این هم خدا از شما نسبت به اهل نخواسته. اما نسبت به خودش چی؟ این‌‌جا آیه نمی‌گوید که نسبت به خودش عقلت دارد می‌گوید باید نگذاری به مولا بی‌احترامی بشود، نباید بگذاری به مولا ظلم بشود نباید بگذاری به مولا هتک بشود آن یک وظیفه‌ی آخری است به اهل ربطی ندارد پس بنابراین و ما هم که می‌گوییم واجب است از این ناحیه داریم می‌گوییم آن دلیل عقلی‌ای که اقامه می‌کردند برای وجوب مثل مرحوم امام و غیر امام، آن‌هایی که دلیل عقلی اقامه می‌کنند این را می‌گویند؛ می‌گویند چون این ... معنا ندارد انسان، می‌بیند که دارد به مولا هتک می‌شود همین‌طور سکوت کند کاری هم از دستش بیاید که نگذارد این‌جوری بشود. این هتک مولا دارد می‌کند، این بی‌احترامی به مولا می‌کند. نه چون خودش دارد جهنم می‌رود، آن یک مقام آخری است. اگر یادتان باشد ما در ادله‌ی امر به معروف که پانزده تا شاید دلیل عقلی به جهات مختلف اقامه می‌کردیم جهاتش مختلف بود یکی این بود که این آدم ... بابا این آدم دارد بیچاره می‌شود اهل جهنم می‌شود بدبخت می‌شود نگون‌بخت می‌شود، نگذاریم این‌جور بشود، وجدان آدم می‌گوید که نگذاریم این بدبخت بشود ولو هیچ هتکی هم نسبت به مولا نیست. گاهی مخلوق بما أنهُ مخلوق، یعنی گاهی به افراد بما أنّهم افراد نگاه می‌کنیم، گاهی به این افراد بما أنّهم مخلوق آن خالق است نگاه می‌کنیم. گاهی به خالق نگاه می‌کنیم که الان دارد هتک خالق می‌شود، این‌ها هر کدام تقریب جداگانه داشت. یک وقت این آدم است بالاخره، این آدم وجدان اخلاقی انسان می‌گوید ولو معاذالله کسی خالق را قبول نداشته باشد بگوید همه‌ی این‌ها تصادفی همین‌جور درست شده. می‌گوید هم‌جنس تو هست، هم‌نوع تو هست، فلان است دل آدم نمی‌آید که بگذارد مثلاً ببیند که نابینا و چاه هست اگر خاموش بنشینی گناه است نگذارد. اصلاً رابطه‌ی.... این که چون مخلوق خدا هم هست باید ... یک آدم است. یک وقت نه از باب این که این مخلوق خداست می‌گوییم این فرزند مولای تو هست، که اگر فرزند مولا... خود این که چون رابطه با مولا دارد، فرزند مولا هست، مخلوق مولا هست. مولا معتنی به صلاح و سداد او هست از این باب، این باز به حساب مولا گذاشته می‌شود. گاهی هم همه‌ی این‌ها را حذف می‌کند. این به این کاری نداریم نه بما أنّهُ أنّهُ، نه بما أنّهُ مخلوقٌ للمولا، فرمود بما أنّ که این‌جا دارد چه می‌شود؟ دارد هتک مولا می‌شود، دارد بی‌احترامی به مولا می‌شود. پس بنابراین باید جلوی آن را گرفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عیب ندارد آن هم می‌گوید خدای متعال ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما به کلّفت غیری آن کاری نداریم. کلّفت غیری ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ببینید کلّفتُ غیری، چون این‌چنینی است؛ این که انسان به دیگران بپردازد این امرٌ حسنٌ، که الزام ممکن است از آن نفهمیم، دیگر اندیشی، دیگران اندیشی، این الزام شاید نداشته باشد. مگر یک مواردی، یک مراتبی از آن، از این جهت بگویی که من که حالا درست است که خوب است ولی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... من غیر جهت آیه عرض می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اشکالی ندارد کلّفت غیری یعنی از طرف خدای متعال. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... می‌خواهم بگویم اختصاص به آیه از آن روایت کلّفت غیری که بگوید که مثلاً وظیفه‌ات را نسبت به این آیه انجام دادی؟ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یعنی آیه فرموده «قُوا أَنْفُسَكُمْ» ببینید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن کلّفت راجع به تکلیفی که کرده وقایه‌ی او أنّ من النار است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن کلّفت غیری همین است که در این آیه ذکر شده. نه مطلقاً، آن‌چه که در این آیه ذکر شده. نه این که گفتم بچه‌ات را خفه نباید بکنی، آن هم مقصود او هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه کلّفت غیری یعنی آن‌چه که در این آیه به من تکلیف شده که «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» این را، این همین که اشاره...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله کلّفت غیری در این‌جا عنوان مشیر است بما ذُکر فی الآیه که «قوا انفسکم و اهلیکم ناراً» باشد نه به مطلق چیزی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به حسب فهم عرفی اگر تکلیف الزامی دیگری باشد غیر الزامی درست می‌فرمایید اما تکلیف الزامی دیگری باشد این می‌گوید آقا من دارم گریه می‌کنم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نظر به آن‌ها ندارد که شارع راجع به آن‌ها چه فرموده، نظر سائل راجع به آن است که در این آیه ذکر شده نه به مطلق تکالیفی که راجع به غیر فرموده، نه راجع به این آیه دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، ببینید این چیزی که در آیه ذکر شده یک تفاوتی با بقیه‌ی امور دارد و آن این است که می‌‌گوید از آتش جهنم آن‌ها را حفظ بکن. خیلی مشکل‌ است از آتش جهنم کسی را بخواهد حفظ بکند. می‌گوید چون از نار آن‌ها را حفظ می‌کند اما اگر به من بگوید که فقط به او بگو، تکلیف شدم نسبت به غیر، اما یک تکلیف‌هایی است که نه این که از آتش جهنم حفظش بکنم، یکی می‌گوید آقا وظیفه‌ی تو این است که افراد را سالم نگه داری نگذاری مریض بشوند یک وقت می‌گوید که نه آقا، شما به او بگو این چیزها میکروب دارد نخور، آن چیزها برای تو خوب است این کار مشکلی نیست اما بگوید آقا سالم نگهش دار. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما داریم عرض می‌کنیم می‌گوییم آن که در آیه‌ی شریفه می‌فرماید آن چیزی است که دارد می‌گوید کلّفتُ غیری، این تکلیف ویژه است که شارع بگوید این تکلیف ویژه است که وقایه‌ی عن النار است. وقایه‌ی عن النار یک مضمونی است یک مفادی است که واقعاً صعبٌ و این غیر از این است که بگویی. بگویی خیلی مؤونه‌ای ندارد زیاد، یا وظایف دیگر. اما این که ... تعلیم هم حتی مشکلی ندارد می‌گوید باید یادشان بدهی، خیلی خب، یاد مردم بدهی، خیلی خب، تبلیغ کنی، خیلی خب. اما این را از آتش جهنم حفظش کن این مثل این است که بگویی مردم را سالم نگه داری. این یک مطلبی است که با گفتن و این‌ها نمی‌شود، صعب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: برای این بوده که پی نمی‌بردید برای این که مرتجلاً آمدید اگر شما هم همان راهی که آقای مؤمن می‌گفتند قبلاً می‌نشستند در این روایات نگاه می‌کردید به ذهن‌تان ان شاء‌الله می‌آمد که بله این آیه‌ی شریفه از این حیث دارد حرف می‌زند. نه این که از حیث به طور مطلق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا تعلیم و این‌ها را درست می‌فرماید ولی وظیفه‌ی الزامی دفع منکر، مگر محل بحث ما این نیست تعلیم بله، نصیحت بله، همه‌ی این‌ها درست است. دفع منکر برای شما الزامی از جهت آیه نیست ولی ... وظیفه دارد از جهت دیگری، گریه‌ی این برطرف نمی‌شود این باز ... تعلیم درست است نصیحت درست است ولی ما بحث‌مان دفع منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید صحبت بر سر این است که این آیه‌ی شریفه ناظر به این مسئله است بنابراین من یک وظیفه‌ی دیگری از دیدگاه عقلم دارم این که باید نگذارم هتک مولا بشود نگذارم ظلم به مولا بشود این ربطی به آن ندارد. مرگ و زندگی هم ربطی به آن حرف ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب دیگری ظاهراً ده دقیقه هم گذشته است می‌ترسیم قوا انفسکم و اهلیکم من ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61779</id>
		<title>استدلال به روایات عدم وجوب منع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61779"/>
				<updated>2019-05-22T09:18:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایات عدم وجوب منع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == پیشگفتار == اعوذ بالله م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایات عدم وجوب منع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشگفتار ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در آستانه‌ی میلاد پرعظمت و مبارک و پربرکت مولای‌مان حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداه هستیم. این ولادت باسعادت را خدمت همه‌ی جهانیان و قبل از آن‌ها خدمت حضرات معصومین علیهم السلام و فاطمه‌ی معصومه علیها السلام عمه‌ی بزرگوارشان و شما گرامیان تبریک عرض می‌کنیم و امیدواریم که هر چه زودتر خدای متعال آن وعده‌ی مبارک خودش را لباس عمل بپوشاند و اذن ظهور به آن بزرگوار عنایت بفرماید و همه‌ی ما را جزو مقوّیة سلطانه و المعتمرین لأمره قرار دهد. و برای مشتاقان شهادت در رکاب مبارکش این سعادت را نصیب فرماید. این صلوات خاصّه‌ی آن وجود مبارک را خدمت‌شان تقدیم می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى وَلِيِّكَ وَ ابْنِ أَوْلِيَائِكَ الَّذِينَ فَرَضْتَ طَاعَتَهُمْ وَ أَوْجَبْتَ حَقَّهُمْ وَ أَذْهَبْتَ عَنْهُمُ الرِّجْسَ وَ طَهَّرْتَهُمْ تَطْهِيرا اللَّهُمَّ انْصُرْهُ وَ انْتَصِرْ بِهِ لِدِينِكَ وَ انْصُرْ بِهِ أَوْلِيَاءَكَ وَ أَوْلِيَاءَهُ وَ شِيعَتَهُ وَ أَنْصَارَهُ وَ اجْعَلْنَا مِنْهُمْ اللَّهُمَّ أَعِذْهُ مِنْ شَرِّ آُلِّ بَاغٍ وَ طَاغٍ وَ مِنْ شَرِّ جَمِيعِ خَلْقِكَ وَ احْفَظْهُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ وَ عَنْ يَمِينِهِ وَ عَنْ شِمَالِهِ وَ احْرُسْهُ وَ امْنَعْهُ أَنْ يُوصَلَ إِلَيْهِ بِسُوءٍ وَ احْفَظْ فِيهِ رَسُولَكَ وَ آلَ رَسُولِكَ وَ أَظْهِرْ بِهِ الْعَدْلَ وَ أَيِّدْهُ بِالنَّصْرِ وَ انْصُرْ نَاصِرِيهِ وَ اخْذُلْ خَاذِلِيهِ وَ اقْصِمْ بِهِ جَبَابِرَةَ الْكُفْرِ وَ اقْتُلْ بِهِ الْكُفَّارَ وَ الْمُنَافِقِينَ وَ جَمِيعَ الْمُلْحِدِينَ حَيْثُ آَانُوا مِنْ مَشَارِقِ الْأَرْضِ وَ مَغَارِبِهَا وَ بَرِّهَا وَ بِحْرِهَا وَ امْلَأْ بِهِ الْأَرْضَ عَدْلا وَأَظْهِرْ بِهِ دِينَ نَبِيِّكَ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلامُ وَ اجْعَلْنِي اللَّهُمَّ مِنْ أَنْصَارِهِ وَ أَعْوَانِهِ وَ أَتْبَاعِهِ وَ شِيعَتِهِ وَ أَرِنِي فِي آلِ مُحَمَّدٍ مَا يَأْمُلُونَ وَ فِي عَدُوِّهِمْ مَا يَحْذَرُونَ إِلَهَ الْحَقِّ آمِينَ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرازی از بیانات مهم رهبر معظم انقلاب در گام دوم ==&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیانات مهم رهبری معظم در گام دوم: «شما جوانان باید پیشگام در شکستن این محاصره‌ی تبلیغاتی باشید. در خود و دیگران نهال امید به آینده را پرورش دهید. ترس و ناامیدی را از خود و دیگران برانید. این نخستین و ریشه‌ای‌ترین جهاد شماست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب کارهایی که دشمن انجام می‌دهد و مقصود دشمن از محاصره‌ی اقتصادی و تبلیغات فراوانی که انجام می‌دهد این است که ناامیدی در دل‌ها کاریده شود و از رسیدن به اهداف انسان‌ها ناامید بشوند و بلکه نه تنها به اهداف نمی‌رسند این‌جور تبلیغ می‌کنند که اوضاع بسیار بسیار بسیار بدتر از ماسبق خواهد شد، یعنی قبل از انقلاب. پس نه تنها به آرمان‌های خودتان نمی‌رسید، آن رفاه‌ها و آسایش‌ها و خوبی‌هایی که قبل هم داشته‌اید، آن‌ها را هم از دست خواهید داد، یا داده‌اید. با این‌جور می‌خواهند بذر ناامیدی در دل‌ها بکارند و قهراً به آمال و آرزوهای خودشان که برچیده شده معاذالله اسلام و فضیلت‌های انسانی هست، این‌ها را از بین ببرند و دومرتبه همان سلطه‌گری‌ها و استثمارگری‌هایی که داشتند داشته باشند و صحنه برای افکار پلید خودشان در خاورمیانه فراهم بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب آن‌چه که در حدوث انقلاب مهم بود این بود که امام امت قدس سره این امید را داشتند که کار به نتیجه ان شاء‌الله خواهد رسید و توکل به خدای متعال «الثِّقَةُ بِاللَّهِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَ سُلَّمٌ إِلَى كُلِّ عَال‏» این حقیقت در مرحوم امام رضوان‌الله علیه به نحو بسیار بالا و کاملی وجود داشت. رهبری هم بحمدالله در این جهت همین‌طور هستند؛ امید به آینده در دل ایشان بسیار بسیار قوی است. گاهی که توی جلسات خصوصی بعضی از بزرگان و این‌ها بالاخره مطالبی می‌گویند که اوضاع وخیم است چه هست و فلان؛ ایشان گاهی می‌خندند و می‌فرمایند که نه من خیلی امیدوارم این که شما می‌گویید بالاخره انقلاب این چیزها را دارد دیگر. الان به نتیجه داریم می‌رسیم. هر چه هیاهوها زیادتر می‌شود برای این است که آن‌ها می‌بینند ما به تنایج داریم می‌رسیم. به نتایج نزدیک‌تر داریم می‌شویم. هول برشان داشته این کارها را دارند می‌کنند. خب این مطلب که بحمدالله در رهبری هست باید در حوزه‌های علمیه، در بین علماء، در بین فضلاء، در بین طلاب محترم،‌ ان شاء‌الله وجود داشته باشد. و ما مأیوس نباشیم. خدای متعال حکمت بالغه‌اش این است «حَتَّى إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُل‏» (یوسف، 110) این که انبیاء الهی بودند و معصوم بودند و آن‌چنان با وحی که در ارتباط بودند گاهی خدای متعال آن‌قدر کار را بالاخره طولانی می‌‌فرمود و مسائلی پیش می‌آمد روی حکمتی که خودش دارد «إِذَا اسْتَيْأَسَ الرُّسُل‏» آن وقت خدای متعال پیروزی و نجات و این‌ها را ارزانی می‌داشت. ان شاء‌الله این جهت خیلی مهم است که همه‌ی ما ان شاء‌الله باید هم در خودمان این توکل به خدای متعال را و امید به یک آینده‌ی درخشان ان شاء‌الله ایجاد کنیم و حتماً ان شاء‌الله دعاهای حضرت بقیة‌‌الله الاعظم ارواحنا فداه این‌ها هم پشتیبان مسائل خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«نشانه‌های امیدبخش که به بعضی از آن‌ها اشاره شد در برابر چشم شماست رویش‌های انقلاب بسی فراتر از ریزش‌هاست. اگرچه ریزش‌ها را گاه خیلی بزرگ جلوه می‌دهند بزرگ می‌کنند ولی این‌جور نیست در واقع، و دست و دل‌های امین و خدمت‌گذار به مراتب بیش‌تر از مفسدان و خائنان و کیسه‌دوختگان است. دنیا به جوان ایرانی و پایداری ایرانی و ابتکارهای ایرانی در بسیاری از عرصه‌ها با چشم تکریم و احترامی می‌نگرند. قدر خود را بدانید و با قوت خدا داد به سوی آینده خیز بردارید و حماسه بیافرینید.» ان شاء‌الله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به روایات عدم وجوب منع منکر ==&lt;br /&gt;
بحث در روایاتی بود که به آن‌ها استدلال ممکن است بشود برای عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر، چند طایفه روایات مورد بررسی قرار گرفت، بخشی از روایات دیگر هم که برای اتمام بحث باقی مانده آن‌ها را مطرح می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت دیگر روایت موثّقه‌ی ابن فضّال هست که در کتاب صوم آمده باب 36 از ابواب احکام شهر رمضان. ظاهراً در این باب یک حدیث بیش‌تر نیست و آن همین حدیث است. «کتبت الی ابی الحسن الرضا» سند این‌جوری هست «محمد بن علی بن الحسین» یعنی صدوق «بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي الْحَسَنِ الرِّضَا ع أَسْأَلُهُ عَنْ‏ قَوْمٍ‏ عِنْدَنَا يُصَلُّونَ وَ لَا يَصُومُونَ شَهْرَ رَمَضَانَ» نماز می‌خوانند اما ماه رمضان روزه نمی‌گیرند «وَ رُبَّمَا احْتَجْتُ إِلَيْهِمْ يَحْصُدُونَ لِي» گاهی من نیاز پیدا می‌کنم به آن‌ها که بیایند درو کنند برای من، گندم دارم، برنج دارم، یا جو دارم مثلاً بالاخره، «فَإِذَا دَعَوْتُهُمْ إِلَى الْحَصَادِ لَمْ يُجِيبُونِي حَتَّى أُطْعِمَهُمْ» وقتی این‌ها را دعوت می‌کنم برای درو کردن پاسخ نمی‌دهند تا این که قول اطعام به آن‌ها بدهم که بله نهار ظهرتان مثلاً با من، صبحانه با من. «وَ هُمْ يَجِدُونَ مَنْ يُطْعِمُهُمْ» غیر از من کسان دیگری هستند که آن‌ها هم می‌گویند بله می‌دهیم. این‌ها «فَيَذْهَبُون‏ إِلَيْهِمْ وَ يَدَعُونِي» چون جاهای دیگری هست که می‌گویند بله صبحانه می‌دهیم ناهار می‌دهیم همان ماه رمضان،‌ این‌ها «فَيَذْهَبُون‏ إِلَيْهِمْ وَ يَدَعُونِي» من را رها می‌کنند. «وَ أَنَا أَضِيقُ مِنْ إِطْعَامِهِمْ فِي شَهْرِ رَمَضَانَ» من دلتنگ هستم از این که در ماه رمضان بیایم اطعام کنم این‌ها را، صبحانه بدهم به ایشان، ناهار بدهم به ایشان. «فَكَتَبَ بِخَطِّهِ أَعْرِفُهُ» حضرت با خط شریف‌شان که من این خط را می‌شناختم که خط خود حضرت است نوشتند «أَطْعِمْهُمْ» طعام بده به ایشان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب به این روایت شریفه استدلال می‌شود برای این که پس منع از منکر لازم نیست دفع منکر لازم نیست. صبحانه‌ی آن‌ها را می‌دهد ناهارشان را می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این پس یک روایتی است که به آن استدلال شده است. صاحب وسائل قدس سره این روایت را حمل فرموده بر صورت اضطرار. که اضطرار دارد و اضطرار خب مبیح ضرورات است دیگر. شیخنا الاستاد قدس سره در ارشاد الطالب فرمودند که نه در این روایت فرض اضطرار نشده فرض احتیاج شده، این‌ها نیاز دارند. نه این که مضطرّ هستند. من نیاز به این‌ها دارم و فرض اضطرار رافع تکلیف نشده احتیاج که رافع تکلیف نیست اضطرار نیست، حالا فوق آن این است که خودت باید زحمت بکشی. یا کسان دیگری را من از جای دیگری بیاورم و امثال این‌ها. یا حالا مثلاً فرض بکنید حالا دیرتر اگر حساب کردیم ممکن است که کمی ضرر بکنیم. اضطراری که رافع تکالیف است این نیست. اضطرار این است که بگیرند دست و پای یک نفر را بگیرند دهانش را هم به زور باز کنند آب بریزند توی حلق او. این اضطرار است که ... اما این‌ها که اضطرار رافع تکلیف نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دیگری که داده شده است این است که حمل کردند این روایت را به صورتی که این‌ها معذورند. خب چون مریض هستند ولی این خیلی بعید است که همه‌ی آن‌ها مریض باشند، بگوییم همه‌ی آن‌ها مریض بودند خب حضرت فرمودند اطعم. و شیخنا الاستاد قدس سره جواب این‌ که این‌ها لعلّ معذور بودند که حالا معذور بودند یکی این که مریض باشند، یکی این است که مریض نیستند اما گذران زندگی آن‌ها و معیشت آن‌ها به همین است که کار کنند و ممکن است که اگر بخواهیم روزه بگیرند دیگر نمی‌توانند بیایند درو بکنند بیایند چه کنند این مسئله امروز هم مطرح است. مثلاً نانوایی‌ها که کنار تنور هستند چه شاطر که نان می‌پزد و چه آن که نان در می‌آورد کنار آتش هست، حالا تابستان هم هست می‌خواهد روزه بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک وقتی شیخنا الاستاد مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ کاظم تبریزی رحمة‌الله علیه فرمودند که روضه رفته بودم منزل آیت‌الله شاهرودی، آقای آسید محمود شاهرودی در نجف، ایشان یک نفری از شاهرود،‌ از اطراف شاهرود ظاهراً، هم‌استانی‌های آقا، یا همشهری‌های آقا، آمده بود آن‌جا توی جمع که روضه بود سؤال کرد از آقای شاهرودی که آقا من کارگری مثلاً هستم که می‌روم برای همین درو کردن و این‌ها در تابستان و این‌ها و نمی‌‌توانم هم برم درو و هم روزه بگیرم خیلی مشکل است. آقا جواب ایشان را ندادند فرمودند شما باشید تا روضه تمام شد و مردم رفتند بعد به ایشان فرمودند که برای شما اشکال ندارد. توی جمع نگفتند که اشکال ندارد که این سوء استفاده‌ی از این نشود به او فرمودند که برای تو اشکال ندارد چون اعاشه‌ او متقوّم بر این بود که حالا فتوای امروز هم، علما همین فتوا را دارند. عده‌ای که اگر اعاشه‌ی او اختلال پیدا می‌کند به جوری که نمی‌تواند خودش و من یجب علیه نفقتُهم را، نفقه‌ی آن‌ها را بدهد آن‌‌جا برایش جایز است که افطار بکند و بعد قضا کند مثلاً. حالا البته با خصوصیاتی که حالا بعضی دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمال می‌دهیم این مورد هم این کسانی که این حرف را می‌زدند همین‌جور باشند. استاد جواب دادند «کما أنّ حملها علی صورة کونهم معذورین» حالا إمّا بالمرض و إمّا بالمعیشه، معذورین فی الافطار «یدفعُهُ اطلاق الجواب و عدم الاستفصال فیه عن ذلک» امام نپرسیدند که آیا این چه‌جوری هست؟ این‌ها می‌توانند، نمی‌توانند، معذور هستند معذور نیستند؟ البته چون مکاتبه هست آن کس هم آن‌‌جا ننشسته، که استفصال نمی‌توانند بکنند این‌جا جایی است که خود امام تفصیل ندادند و الا جای ترک استفصال نیست با نامه. مگر نامه بنویسند که آقا چه مقصود تو هست دوباره او بخواهد نامه برگرداند که آن موقع هم رفت و برگشت نامه به این آسانی نبود. بنابراین این‌جا باید این‌جوری گفت که از این که امام علیه السلام خودشان تفصیل ندادند با این که صوری این‌جا محتمل است معلوم می‌شود جواب همه‌ی صور این است که جایز است. پس اطلاق کلام امام و این که امام تفصیل ندادند این‌جور باید بیان کرد. نه استفصال نفرموده تفصیل ندادند در این مقام، معلوم است که مطلقا اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استدلال به این روایت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب روایت از نظر سند تمام است دلالت هم حالا به حسب ظاهر ممکن است بگوییم لابأس. و لکنّ الحق کما قلنا در روایات قبل این است که این روایت اصلاً موضوعاً از بحث ما خارج است. چرا؟ برای خاطر این که این‌جا فرض سائل این است که کسان دیگری هستند که به این‌ها اطعام بکنند پس بنابراین وقتی دیگران هستند این دیگر قدرت بر منع و دفع ندارد. اگر بله امر منحصر در ایشان بود که کس دیگری این کار را ندارد و امر منحصر در ایشان بود بله. ولی وقتی امر در ایشان منحصر نباشد پس بنابراین ایشان سدّ باب عدم نمی‌تواند بکند، از ناحیه‌ی خودش سدّ باب عدم می‌کند از ناحیه‌ی دیگران که سدّ باب عدم را نمی‌تواند بکند. پس قدرت ندارد این شخص بر منع و دفع که امام علیه السلام فرمودند و بحث ما در جایی است که قدرت بر دفع و منع باشد قهراً دیگر. و الا اگر قدرت ندارد که تکلیف انسان ندارد. بنابراین این روایت موضوعاً از بحث ما خارج است. بله این روایت دلالت می‌کند بر این که اعانه‌ی بر اثم اشکال ندارد. دلالت بر این است که اعانه‌ی بر اثم اشکال ندارد. خب مرحوم امام قدس سره با آن بیاناتی که آن‌جا داشتند این‌جا هم باید بفرمایند این روایت یردّ الی اهله. چون اعانه‌ی بر اثم است. قبح اعانه‌ی بر اثم هم عقلی است و قابل تخصیص نیست پس بنابراین یردّ الی اهله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الجواب الجواب، عرضی که این‌جا شد این‌جا هم هست که قبح اعانه‌‌ی بر اثم تعلیقی است بر این که خود مولا اجازه ندهد اگر خود مولا اجازه داد پس دیگر قبح آن از بین می‌رود و این‌جا امام اجازه دادند دیگر، شارع خودش دارد اجازه می‌دهد و این اعانه‌ها را، بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: امام علم را منتفی دانستند در بیان خودشان، که فرمودند که ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این‌ها را می‌دانم. بله آن روز هم عرض کردیم اشارةً عرض کردیم. جواب این است که ما می‌گوییم همین‌جا،‌ برای این که مردم کاسبی‌شان زمین نماند می‌فرمایند که اطعام کن، آن‌ها گناه خودشان را دارند می‌کنند. خدای متعال از این باب دارد می‌فرماید یا امام علیه السلام که فرمایش امام، فرمایش خدای متعال است. اجازه دارد می‌دهد پس بنابراین مخالف حکم عقلی نیست در این موارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله هر جا شارع اذن داده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه برنمی‌دارد هر جا که اذن داده باشد شارع و الا مطلقاً این‌طوری نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عدم حرمت اعانه‌ی بر اثم را از روایت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه هر جا که اذن داده باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مشارکت که نیست، اعانه است. خودش که نمی‌خورد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اعانة که هست، سدّ‌ باب نکرده و الا کمک کرده دیگر. این هم یک نوع کمک است. بالاخره این کمک کرده، مثلاً چند نفر این‌جا ایستادند یکی کسی می‌خواهد باری را بردارد. یکی می‌رود آن برمی‌دارد که اگر این برنداشت آن دیگری می‌آمد کمک می‌کرد. حالا این کمک نکرده؟ صرف اعانه نمی‌کند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، بر اثم و بر خوبی که فرقی نمی‌کند چه بر اثم و چه بر کار حسن. در این جهت که فرقی نمی‌کند آن کار حسن باشد این کار قبیح باشد. اگر چند نفر این‌جا هستند همه می‌توانند کمک این زید بکنند که باری را می‌خواهد بردارد یکی از آن‌ها پیش‌قدم شد و زود پرید که این ثواب آن گیر او بیاید، حالا اگر این نمی‌کرد آن دیگری این کار را انجام می‌داد این‌جا صادق نیست که اعانه؟ قطعاً ‌صادق است اعانه. در این دخالتی ندارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب روایات دیگر. روایات دیگری که داریم بعضی از روایات دیگر که از آن‌ها ممکن است که استفاده بکنیم منع از منکر و دفع منکر واجب نیست روایات وارده‌ی در ذیل آیه‌ی شریفه‌ که «یا أیّها الذین آمنوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً» (تحریم، 6) که این روایات را سابقاً هم خواندیم. از این روایات حالا بعضی از آن ها را بخوانیم. «محمد بن یعقوب عن عدة من اصحابنا عَنْ أَحْمَدَ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ سَمَاعَةَ عَنْ أَبِي بَصِيرٍ فِي قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً- قُلْتُ كَيْفَ أَقِيهِمْ قَالَ تَأْمُرُهُمْ بِمَا أَمَرَ اللَّهُ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا نَهَاهُمُ اللَّهُ فَإِنْ أَطَاعُوكَ كُنْتَ قَدْ وَقَيْتَهُمْ وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ» فرمود که تأمرهم بما أمرالله، خدا فرموده نماز بخوانید روزه بگیرید چه چه، تو هم این‌ها را به آن‌ها امر کن، به اهل خودت. و تنهاهم عمّا نهاهم الله، فرموده غیبت نکنید دروغ نگویید، چه چه چه، این‌ها را هم تو نهی کن، اگر اطاعت کردند تو را، تو وقیتهم، این‌ها را از آتش جهنم و نار وقایه کردی و نگاه داشتی. اما اگر به حرف تو گوش نکردند، «وَ إِنْ عَصَوْكَ كُنْتَ قَدْ قَضَيْتَ مَا عَلَيْكَ»، آن‌چه که به عهده‌ی تو بوده انجام دادی. اگر اطاعت تو را نکردند و عصیان کردند تو آن‌چه را که به عهده‌ی تو بوده را انجام داده‌ای. خب اگر ... که فرمود قد قضیت ما علیک، آن که بود امر و نهی بود دیگر، منع و دفع که نبود، فرمود همین که لساناً امر بکنی، نهی بکنی، به آن‌ها بگویی این وقایه کردی، اگر گوش نکردند به این امر و نهی تو آن‌چه که بر عهده‌ی تو بوده انجام شده پس معلوم می‌شود که تکلیف دیگری ندارد. منع، دفع، این بر عهده‌ی او نیست. می‌گوید آقا، مثلاً می‌گوید فلان‌جا نروید، فلان زمین را غصب نکنید، فلان چیز را نفروشید فلان متاع را نفروشید، نهی کردند او را، نکرد خب قضیت ما علیک، دیگر لازم نیست که بروی در خانه را ببندی، پاهایش را ببندی، محبوسش بکنی، جلوی کارش را بگیری. خبر کنی مثلاً نیروی انتظامی بیاید بگیرد او را، نه، قد قضیت ما علیک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، تأمرهم بما امرالله، امرشان کن به همان چیزی که خدا امر فرموده خدا به نماز امر فرموده شما هم به نماز امر بکن، به روزه امر فرموده به روزه امر بکن، نه انجام بدهد آن‌چه که خدا به تو امر کرده که راجع به آن‌ها انجام بدهی. نه هر چه که خدا به او امر کرده هر واجبی که خدا به آن واجب امر کرده تو هم به آن واجب امر بکن. خدا فرموده صلّوا، تو هم به ایشان بگو صلّوا، خدا فرموده صوموا، تو هم بگو صوموا. و هکذا و هکذا، خدا فرموده لاتغتب، شما هم به او بگو، همین‌طور و همین‌طور. این یک روایت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت دوم: «وَ سُئِلَ الصَّادِقُ ع عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ- قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً كَيْفَ نَقِيهِنَّ قَالَ تَأْمُرُونَهُنَّ وَ تَنْهَوْنَهُنَّ قِيلَ لَهُ إِنَّا نَأْمُرُهُنَّ وَ نَنْهَاهُنَّ فَلَا يَقْبَلْنَ قَالَ إِذَا أَمَرْتُمُوهُنَّ وَ نَهَيْتُمُوهُنَّ فَقَدْ قَضَيْتُمْ مَا عَلَيْكُمْ» این روایت صاحب وسائل فاته که در باب وجوب امر الاهلین بالامر بالمعروف و نهی عن المنکر که باب 9 از ابواب کتاب امر به معروف و نهی از منکر است بیان فرمود. من این در هامش وسائل من هست من لایحضره الفقیه نوشتم. ایشان این روایت را ظاهراً حالا یک تفحّصی هم بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در این باب نیامده آدرس هم که دادند که ما یأتی و تقدّم، به این روایت آدرس داده نشده. این هم از آن روایاتی است که در من لایحضره الفقیه هست و سُئل الصادق علیه السلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این هم تقریب دلالت آن مانند حدیث قبلی است که گفته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن روایت اول هم که دلالت آن یک قدری ضعیف‌تر از این دو تا روایتی است که خواندیم آن هم بخوانیم که «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَمَّا نَزَلَتْ هَذِهِ الْآيَة ـ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْلِيكُمْ ناراً ـ جَلَسَ رَجُلٌ مِنَ الْمُسْلِمِينَ يَبْكِي وَ قَالَ أَنَا عَجَزْتُ عَنْ نَفْسِي كُلِّفْتُ أَهْلِي» خودم عاجز هستم از این که بالاخره خودم را وقایه کن از نار، خیلی کار مشکل است حالا وظیفه‌ی من شده که اهل خودم را هم وقایه کنم. «فَقَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه و آله و سلم حَسْبُكَ أَنْ تَأْمُرَهُمْ بِمَا تَأْمُرُ بِهِ نَفْسَكَ وَ تَنْهَاهُمْ عَمَّا تَنْهَى عَنْهُ نَفْسَكَ» نه لازم نیست که کار زیادی انجام بدهی، همان را که به خودت می‌گویی واجب است باید انجام بدهی، به او هم بگو آقا بلند شوید نمازتان را بخوانید روزه بگیرید. دیگر گریه‌ کردن ندارد. کار صعب آن‌چنانی که منع باید مثلاً، جلوی آن‌ها را بگیرید. و این کارها نه، امر و نهی بکنید. با همین کار و وظیفه‌ی خودت را انجام داده‌ای. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب دلالت این دو تا که خواندیم از این اوضح است، چون و قد قضیت ما علیک. به خصوص اگر ما را بگوییم عموم وضعی دارد یعنی هر چه به عهده‌ی تو بوده، هر وظیفه‌ای به عهده‌ی تو بوده انجام دادی، اما در این‌جا نفرموده که هر چه که به عهده‌ی تو بوده شاید یعنی امتثال آیه، چیزی که این آیه به عهده‌ی تو می‌گذارد انجام بده حالا ممکن است یک وظایف دیگری به وسیله‌ی ادلهِ‌ی دیگری به عهده‌ی تو باشد. فلذا این دلالتش از آن دو حدیث قبلی ضعیف‌تر است و آن دو تا قوی‌تر هستند. آیا به این روایات می‌توانیم استدلال بکنیم برای این که منع از منکر و دفع از منکر واجب نیست؟ خب البته یک تتمه‌ای لازم دارد وقتی منع از منکر و دفع منکر نسبت به اهل واجب نبود به طریق اولی نسبت به دیگران واجب نخواهد بود. پس این‌جور گفته می‌شود که این روایات دلالت می‌کند بر این که منع و دفع منکر از اهل واجب نیست و وقتی در این مورد که اولای به وجوب واجب نبود به طریق أولی دلالت می‌کند که در موارد دیگر برای افراد دیگر واجب نیست. حالا ببینیم ان شاء‌الله آیا استدلال تمام است یا نه؟ ان شاء‌الله برای پس فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B2%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D9%86%D8%A8_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86_%DB%8C%D8%B5%D9%86%D8%B9%D9%87_%D8%AE%D9%85%D8%B1%D8%A7&amp;diff=61778</id>
		<title>بررسی روایات مجوزه بیع عنب به من یصنعه خمرا</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D9%85%D8%AC%D9%88%D8%B2%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D8%B9_%D8%B9%D9%86%D8%A8_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86_%DB%8C%D8%B5%D9%86%D8%B9%D9%87_%D8%AE%D9%85%D8%B1%D8%A7&amp;diff=61778"/>
				<updated>2019-05-22T09:17:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی روایات مجوزه بیع عنب به من یصنعه خمرا &amp;lt;/div&amp;gt;  == فرازی از بیانات...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی روایات مجوزه بیع عنب به من یصنعه خمرا &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرازی از بیانات مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیانات رهبری معظم. بعد از آن که برکات انقلاب را برشمردند که خود آن مسئله‌ی مهمی است که ارزش انقلاب به خصوص برای کسانی که قبل از انقلاب را درک نکرده‌اند توجه به آن بسیار ارزشمند و مهم هست. حالا این مقطع جدیدی را که شروع می‌فرمایند با بیان آن، خواسته‌ها و مطالبات ایشان از جامعه‌ی انقلابی به خصوص جوان‌های عزیز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اکنون به شما فرزندان عزیزم در مورد چند سرفصل اساسی توصیه‌هایی می‌‌کنم. مجموعاً سرفصل‌ها هفت سرفصل هست. این سرفصل‌ها عبارتند از علم و پژوهش، معنویت و اخلاق، سه: اقتصاد، عدالت و مبارزه‌ی با فساد، استقلال و آزادی، عزت ملی و روابط خارجی و مرزبندی با دشمن، سبک زندگی.» از بعد معلوم می‌شود که تمام آن‌هایی که خواندیم ایشان آن‌ها را هفت قسم قرار داده‌اند. شماره‌بندی‌ای که کردند. اگر ایشان نکرده بودند شماره‌بندی، ما ممکن است بگوییم این‌ها بیش‌تر می‌شد. ولی بعضی‌ از آن‌ها با بعضی کأنّ یک باب قرار دادند. یک فصل قرار دادند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پس این مهم است که الان خواسته‌ها و مطالبات ایشان برای استدامه‌ی انقلاب این است که نیروهای انقلابی و جوان و متعهد به این راه پرافتخار، همت خودشان را صرف تحقق این خواسته‌ها کنند که ان شاء‌الله در هر جلسه‌ای بعضی از این‌ها ان شاء‌الله خوانده می‌شود که تذکاری باشد برای همه‌ی ما. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اما پیش از همه‌چیز نخستین توصیه‌ی من، امید و نگاه خوش‌بینانه به آینده است. بدون این کلید اساسی همه‌ی قفل‌ها هیچ گامی نمی‌توان برداشت. آن‌چه می‌‌گویم یک امید صادق و متکی به واقعیت‌های عینی است نه این که یک امر خیالی و تخیّلی. این‌جانب همواره از امید کاذب و فریبنده دوری جسته‌ام. اما خود و همه را از ناامیدی بی‌جا و ترس کاذب نیز بر حذر داشته‌ام و بر حذر می‌دارم.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از پشتوانه‌های مهمی که انسان را از ناامیدی بیرون می‌کند توکل به خدای متعال است که خدا تواناست، قول داده سر قول خودش هم هست که «لا يُخْلِفُ اللَّهُ وَعْدَهُ» (روم، 6) من در این مدتی که با ایشان این توفیق را داشتم نشست و برخواست داشتم در محضر ایشان بودم آن‌چه که دریافتم این است که علت این که ایشان دارند می‌گویند من امید دارم اعتقاد جازم به نصرت خدای متعال است. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» (محمد، 7) و توکل به خدای متعال، این عقیده در ایشان بحمدالله نهادینه شده نظیر این را من در نوجوانی ازمرحوم امام قدس سره شنیدم که ایشان در سخنرانی باحماسه‌شان فرمود که اگر ما اعتقاد به معاد داشته باشیم نمی‌توانیم ساکت باشیم. آن چیزی که ایشان را وادار می‌کرد بدون ترس و واهمه در میدان بیاید اعتقاد به معاد بود و می‌فرمود اگر ما اعتقاد به معاد داشته باشیم نمی‌توانیم ساکت بمانیم. حالا آن‌چه که ما را می‌تواند در قبال همه‌ی سختی‌ها و مشکلات، داخلی و خارجی، ما را مقاوم بکند اعتقاد به این است که خدای متعال وعده داده «لا يُخْلِفُ اللَّهُ الْميعاد» (زمر، 20) فرموده «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ يَنْصُرْكُمْ» اگر ما به وظیفه‌ی خودمان عمل بکنیم خدای متعال نصرتش را با آن حکمتی که دارد، دور و نزدیک و با مشکلات، آن‌ها را دیگر ما نمی‌دانیم، حکمت خدای متعال در این نشئه به نحو خاصی است ولی بالاخره این کمک را خدای متعال خواهد فرمود ان شاء‌الله حالا ان شاء‌الله در جلسات بعد توفیقی باشد این فرمایشات ایشان را مرور می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی روایات مجوزه بیع عنب به من یصنعه خمرا ==&lt;br /&gt;
خب بحث این شد که این روایات مجوّزه‌ای که بیع عنب به کسی که یصنعُهُ خمراً و خلاصه کار حرام را با آن انجام می‌دهد. این روایات مجوّزه اشکال مرحوم امام قدس سره این شد که این‌ها یردّ علمُه الی اهله. چرا؟ چون هم مخالف عقل است، هم مخالف کتاب است که آیه‌ی شریفه «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان» (مائده، 2) و هم‌چنین روایات سنت که روایاتی بود که درباره‌ی خمر وارد شده بود که ده طایفه را لعن کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پاسخی که داده شد از طرف استاد قدس سره در ارشاد الطالب اما نسبت به آن حکم عقلی ایشان فرمودند که کأنّ اشتباه شده بر این قائل جلیل دو مسئله؛ مسئله‌ی اعانه‌ی بر اثم و مسئله‌ی منع از منکر و دفع از منکر. در دفع منکر و منع از منکر قبول داریم عقل یَحکِم، به این مسئله یحکم که اگر می‌توانی جلوی... قدرت اگر داری که منع کنی و جلوی منکر را بگیری، عقل می‌گوید که نباید ساکت بنشینی. اما در اعانه‌ی بر اثم، نه عقل چنین چیزی را نمی‌گوید شرع هم نمی‌گوید لادلیل علیه. شرعاً دلیلی بر آن نیست عقل هم چنین حرفی را نمی‌زند. این را مناقشه کردیم عرض کردیم که عقل این‌جا می‌گوید که اعانه‌ی بر اثم همان‌طور که ساکت نشستن را برای کسی که قادر است و می‌تواند جلوی یک امر منکری را بگیرد در صورتی که شرایط باشد که حالا شرایط را باید بعداً بحث کنیم اصلاً ضرری به خودش وارد نمی‌شود مزاحم اهمی ندارد و چه و چه. عقل می‌گوید آن‌جا هم نباید ساکت بنشیند همین‌جور در اعانه‌ی بر اثم هم می‌گوید و این مسئله برای ما قابل تعقّل نیست که چطور بگوییم عقل می‌گوید اگر دیگری می‌خواهد مخالفت مولا بکند جلویش را بگیر، منع کن اما این عقل نمی‌گوید آدمی که می‌خواهد مخالفت بکند کمکش بکنی، اعانه‌اش بکنی اشکال ندارد. این دو تا چه جور با هم جمع می‌شود؟ عقلی که آن را یُدرک أو یحکم، می‌گوید اگر دیگری دارد مخالفت می‌کند می‌توانی جلوی او را بگیر. بعد می‌گوید کمک کن به کسی که می‌خواهد مخالفت بکند اشکال ندارد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه کمک کن. کمک کن به کسی که می‌‌خواهد مخالفت بکند اشکالی ندارد قبیح نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر بپذیریم عقل دارد می‌گوید این مثل کوسه‌ی ریش‌پهن می‌ماند. عقل اگر دارد می‌گوید بابا کسی می‌خواهد مخالفت بکند می‌توانی جلویش را بگیر، آن وقت این عقل می‌گوید اما اگر کمکش بکنی عیب ندارد. می‌خواهد کسی را بکشد تو می‌توانی جلویش را بگیری، جلویش را بگیر. اما حالا که کسی را می‌خواهد بکشد شمشیر را بدهی دستش اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن حرف آخری است. آن مطلب آخری است، این مسئله‌ی آخری است. کمکش بکن که کار قبیح را انجام بده. نمی‌توانی جلویش را بگیری هیچ، اما دیگر کمکش نکن. اما عقل می‌گوید که بله کمکش بکنی اشکال ندارد. اگر این بی‌احترامی به مولاست اگر وقتی می‌توانی جلوی او را بگیری، آیا این بی‌احترامی به مولا نیست که شما نمی‌توانی جلوی او را بگیری اما کمکش کنی؟ اعانه کنی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوید بهتر است کمکش بکنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌فرماید عیب ندارد کمکش بکنی. می‌فرماید اعانه‌ی بر اثم عقل نمی‌گوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ایشان می‌فرماید عقل اعانه‌ی بر اثم را، نمی‌گوید قبیح است. اعانه‌ی بر اثم را نمی‌گوید قبیح است کمک کن که گناه بکند، قبیح نیست. اگر عقل آن‌جا آن حرف را می‌زند چطور این‌‌جا می‌گوییم قبیح نیست؟ پس بنابراین این مطلب و مدعای مرحوم امام قدس سره که بعضی از فقهای دیگر هم قبول دارند این را، عقل یحکمُ به این که این قبیح است. ولی حرفی که ما عرض کردیم دیروز این بود که حکم آن تعلیقی است نه تنجیزی. یعنی چی؟ یعنی می‌گوید کمک به کسی که می‌خواهد عصیان کند و گناه کند قبیح است مگر مولا ترخیص بدهد بگوید اشکال ندارد این کار. خود مولا ترخیص بدهد روی مصلحتی که می‌داند. این لابأس به.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌دانم ما هم داریم اشکال می‌کنیم دیگر، به این شکل، می‌گوییم نه آن که ما یُدرکهُ بعقولنا اگر داشته باشیم چه هست؟ این است که تعلیقی است نه تنجیزی است. پس بنابراین این روایات مجوّزه ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ترخیص مولا، اذن مولا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این روایات مجوّزه در حقیقت دارد چکار می‌کند؟ مخالف حکم عقل نمی‌شود. بلکه دارد ترخیص می‌دهد. شارع مصلحتی را می‌گوید شما ... مثل این که مثلاً یک کسی می‌خواهد.... پرخاش به مولا می‌کند ما می‌خواهیم دفاع بکنیم مولا می‌گوید که شما حرف نزن، شما کاری نداشته باش. یادم می‌آید که در انقلاب، در آن تظاهرات مردمی خودجوش یک عده عکس امام را پاره می‌کردند یا بد می‌گفتند به امام. این کار را معلوم بود که ساواک می‌خواهد بکند تا این که مردم حواس‌شان برود یک جای دیگر، یک دعوای بین خودشان. امام اطلاعیه دادند شاید آن وقت پاریس هم بودند که عکس من را پاره کردند شما کار نداشته باشید. بد گفتند مثلاً شما کار نداشته باشید. شما به همان مسیر خودتان ادامه بدهید. اصلاً اعتنا نکنید که یک کسی عکس پاره می‌کند عکس را پایین می‌آورد. هر کاری می‌کند به این‌ها کاری نداشته باشید. خود رهبر دارد می‌گوید به این چیزها، به اهانت به من که می‌کنند عکس من را پاره می‌کنند حرفی بر ضد من می‌زنند کای نداشته باشید، تهمت به من می‌زنند شما کار نداشته باشید. حالا اگر خدای متعال بفرماید ولو آن دارد گناه می‌کند، بخواهی متاعی به او بفروشی، ولو همان متاعی که می‌خواهد مصرف در آن بکند. من اجازه می‌دهم به جهتی که خودش می‌داند. آن‌جا دیگر قبیح نیست، وقتی که خود مولا اذن داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اعانه را داریم حساب می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما اعانه را الان داریم حساب می‌کنیم. آن مسئله‌ی منع را بعداً عرض می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه منع غیر از اعانه است. الان در اعانه ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اعانه را اگر اذن داد لابأس به. بله لابأس به، خودش اذن داده، چه اشکالی دارد؟ خودش اجازه داده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا عقلائی نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا عقلائی را ما کار نداریم. عقلاً اگر آمد او ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اشکال عقلی ندارد اما وقتی روایات مستفیضه بود، یکی دو تا سه تا روایت که نیست. این همه روایات هست همه‌ی این‌ها دروغ گفتند؟ این روات که ثقات هستند؟ پس بنابراین چه گفتند؟ شارع اجازه داده. وقتی که شارع اجازه داده حکم هم تعلیقی هست پس مخالفت با حکم عقل ندارد که بفرماید این مخالف با حکم عقل است. یرّد علمُها الی اهله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن‌ها نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... چون فرض انحصار آن جا روایت؟؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌جا هم اشکالی ندارد در فرض انحصار هم اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بابا تجویز المعصیة، کجا معصیت می‌شود؟ موضوع کجا محقق می‌شود؟ وقتی که اذن نداده باشد اگر اذن داد دیگر موضوع معصیت لایتحقق. و الا دیگر معصیت نیست. ما حرف‌مان این است موضوع منتفی است. سالبه‌ی به انتفاء موضوع می‌شود معصیت نیست. وقتی اذن داده عصیان بر مولا نیست، طغیان بر مولا نیست. خودش اذن داده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه حرام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باشد گفته عیب ندارد. شراکت که نیست. باشد خودش اذن داده. بابا حتی در علم تفصیلی، در آن‌جایی که هست،‌ آن‌جا هم تعلیقی است. منتها اشکال دیگری دارد ... اگر عبد بتواند بپذیرد که این مولا دارد اذن می‌دهد آن‌جا فقط مشکله‌ی ما این است و الا مشکله‌ی دیگری که نداریم. بنابراین این مسئله را می‌گوییم که تعلیقی است و لابأس به.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
ج: اعانه هست. خودش هم قبول دارد که اعانه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، قبح ظلم تعلیقی نیست. ظلم اگر شد یک جایی،‌ قبح لازمه‌ی قهری آن هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ظلم نمی‌شود. نه که قبح ظلم تعلیقی است. اگر اذن داد ظلم نمی‌شود. اما هر جا ظلم محقق شد آن قبیح است و جایز نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این از نظر آن حکم عقلی. اما از نظر آیه‌ی شریفه که «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏». در آیه‌ی شریفه استاد فرمودند تعاون را دارد اشکال می‌کند به اعانه چه ربطی دارد؟ امام این‌جا فرمودند نه، این تعاون همان اعانه‌ را هم شامل می‌شود. به بیاناتی که دارند که حالا دیگر ما وارد آن نمی‌شویم. این‌‌جا ما عرض می‌کنیم به این که خود امام قدس سره فرموده‌اند که «لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» قابل تخصیص است. خود این. تخصیص این بلااشکال است. حکم عقل است را نمی‌شود تخصیص زد اما این حکم شرعی قابل تخصیص است. حالا ما این‌جا عرض می‌کنیم بعد از این که ما آن مسئله‌ی عقلی را به آن که تعلیقی است اگر حل کردیم پس لابأس به اخذ این روایات، این روایات دیگر مخالف با قرآن نمی‌شود مخصص قرآن است. خود ایشان هم تصریح کردند حالا من خیال می‌کردم این عبارت ایشان را، این قسمتش را هم آوردم اگر دوستان این‌جا را داشته باشند که ایشان تصریح فرمودند که تخصیص اشکالی ندارد اگر لسان مثل آیه‌ی شریفه «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» این قابل تخصیص هست. حالا اگر دوستانی که نرم‌افزاری دارند این‌جا را بیاورند، همین «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» را بزنید این کنارش ذکر شده. پس ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا آن هم معالش این‌جاها به تخصیص است دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین می‌گوییم آن علتی که ایشان می‌فرمودند همان حکم عقلیه است برای ایشان که خیلی، و الا آیه‌ی شریفه بگوییم مخالف با آیه‌ی شریفه هست این هم ضمیمه کنیم بعد از این که آیه‌ی شریفه را قبول می‌فرمایید که قابل تخصیص است. پس مخالفت با آن اشکالی ندارد. تخصیص می‌زند برای چه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن روایات وارده‌ی در ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین است «لو کان الدلیل مثل قوله «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» لا مانع من تخصیصه» اگر دلیل مثل این باشد لامانع من تخصیصه. پس اگر این لامانع من تخصیصه شد، آن‌جا که ما بیاییم بگوییم آقا مخالف عقل است. مخالف کتاب است. مخالف سنت است پس یرّد علمه الی اهله، آن ناتمام می‌شود آن. فقط چون مخالف عقل است باید بگوییم یرّد، و الا این مخالفت، مخالفتی نبود، مخالفت تباین نبود که این مخالفت به نحو عام و خاص مطلق است که تخصیص می‌زند. می‌گوییم این روایات وارده‌ی در باب فروش عنب، این‌ها تخصیص می‌زند این‌جا شارع اجازه داده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله همان‌جا که اجازه داده، این روایات را می‌خواهیم بگوییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، نمی‌کند می‌گوید چون یک حکم خاصی است دیگر، مال همین‌جاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما آن روایات وارده‌ی در خمر که ده طایفه را فرموده است خود ایشان آن‌جا قبول می‌فرمایند که اگر ما بخواهیم از آن روایات استفاده بکنیم باید الغاء خصوصیت کنیم. غیر آن ده تا را هم بگوییم که شامل می‌شود اما اعانه را که در آن روایت ذکر نکرده که، بیع خود خمر را فرموده «لعن الله بیعها، مشتریها» نمی‌دانم چه و فلان. اما کسی که می‌فروشد که آن بایع خمر نیست بایع العنب است این کسی که می‌خواهد این کار را بکند این که ندارد الغاء خصوصیت باید بکنیم. این الغاء خصوصیت واضح نیست روشن نیست، خود ایشان باز در همان‌جا ظاهراً داشته باشند که ... این الغاء خصوصیت است. بنابراین از این سه راه که مخالفت با کتاب باشد این نمی‌تواند موجب رد این روایات باشد چون مخالفت آن به تباین نیست به عموم خصوص مطلق است و ایشان قبول دارند که این قابل تخصیص است. مخالفتش با آن روایات همین‌جور، چون محتاج به الغاء خصوصیت است و این در آن روایات نیامده شاید این‌ها ... اشکال نداشته باشد. بلکه به قرینه‌ی این روایات می‌توانیم بگوییم که نه لعلّ خصوصیت دارد. آن‌ها خصوصیت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وارث بله. وارث باز ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اولویتی اصلاً ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این جهت که ... حکم عقل را هم که گفتیم. می‌ماند این که مخالفت با چیست؟ با اصول مذهب است. که امام بیاید تمرشان را یا عنب‌شان را بفروشند، به آدم‌های درست و حسابی نفروشند، به این خمّار بفروشند که می‌رود خمر درست می‌کند. این. اگر این‌جوری شد باز مشکلی برای ما درست نمی‌شود اولاً، چون آن چند تا روایتی که این مضمون را دارد این مقطعش که این حرف دارد زده می‌شود کنار می‌رود. اما روایاتی که اصلاً این مضمون را نداشت، این‌ها که اشکالی پیدا نمی‌کند. این روایاتی هم که این مضمون را داشت، تفکیک در حجیت می‌شود چون حضرت بعد از این که فرمودند لابأس، آن وقت بعد از باب تأکید کأنّ فرمودند که ما خودمان این کار را می‌کنیم. این قسمت حجت نمی‌شود. اگر ما از این هم نتوانیم مستخلص بشویم و بگوییم بله خیلی مستبعد است که استبعادش بجا هست، استبعاد بجا هست که حالا ولو اشکال نداشته باشد اما اگر واقعاً آدم‌های حسابی هستند چطور می‌شود ائمه دأب‌شان این باشد که آدمی که حتماً می‌دانند کارخانه‌ی شراب‌سازی دارد این انگورهای باغ‌شان را به او بفروشند؟ این استبعاد دارد، این قبول است اما این استبعاد در این بخش مضرّ به این نیست که قول به جواز را قائل بشویم چون روایات غیر مذیّله‌ی‌ به این ذیل اولاً وجود دارد که صحت سند هم دارند اعتبار سند دارند، آن‌ها را داریم. این روایات هم یک بخشی از آن که صدر آن که دارد می‌گوید جایزٌ، مشکلی ندارد این ذیل مشکل پیدا می‌‌کند تبعیض در حجیت می‌شود. این ذیل یرّد الی اهله اما صدر آن لایرّد یعنی یعمل‌به و می‌شود مستند فتوا قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقلائی هست. این که بخواهیم این‌جوری توجیه بکنیم که انحصار نبوده کار بدتر می‌شود اشکال، اوضح می‌شود اگر منحصر باشد حضرت می‌گویند من حالا چکار کنم این تمرها را؟ خریدار دیگری ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
ج: برود بفروشد می‌دانم ولی امام بفروشد؟ حالا که دیگری می‌فروشد من بیایم به آدم شراب درست کن بفروشم؟ این با آن مقام امام سازگار است؟ عجب است. حرف من این است که این با مقام امام سازگار نیست ولو فروشنده‌ی دیگری هست. من نفروشم آن می‌فروشد. مثل این که من کلاه سر این بندگان خدا نگذارم فلانی می‌گذارد، بگذار من کلاه بگذارم. سودش را من ببرم. این‌جا امام علیه السلام اگر بیایند بپرسند که این‌ها این منابع‌شان را از کجا می‌آورند؟ از باغ امام صادق، این که مشت عباس بقال هم هست زید بن ارقم هم هست صالح بن خویلد هم هست. امام نفرماید بروند از آن‌ها بگیرند. این ببینید این استبعاد فی محله، این استبعاد فی محله است بخصوص اگر افراد دیگری هم هستند که آن‌ها می‌توانند از آن‌ها تأمین بکنند چرا امام صادق سلام‌الله علیه ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بابا چرا دقت نمی‌‌کنید؟ ایشان دارد می‌گوید این روایت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ایشان می‌گوید این روایات مال جایی است که منحصر نباشد. می‌گویم اگر منحصر نباشد این اشکال اوضح می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این اشکال اوضح می‌شود که مخالف مذهب است. پس بنابراین وقتی که منحصر نباشد یعنی دیگران هم دارند می‌فروشند امام بیایند بگویند که ما پیش‌دستی بکنیم سود‌های آن را ما ببریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این خلاف ظاهر است دیگر. می‌دانیم که این کار را می‌‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی أیِّ حالٍ، حالا شما بر آن هم دل‌تان خواست حمل بکنید اشکالی ندارد. ببینید حل می‌شود مسئله، پس مسئله این است که این اخبار مجوّزه، کسی بخواهد بگوید این اخبار را نمی‌توانیم به آن استدلال بکنیم چون خودش حجت نیست. به خاطر این یردّ علمها الی اهله، این خلّصنا از این اشکال، می‌گوییم نه این‌ها قابل استدلال است خود مدلول مطابقی آن و در بحث مکاسب محرمه آن‌جا می‌توانیم بگوییم که نه این اشکالی ندارد. منتها ممکن است بگوییم فعل مکروه است یا بگوییم فعلی است که خلاف مستحب است مخالف مستحب است این را هم نمی‌توانیم ملتزم بشویم و این امر سنگینی است که بخواهیم بگوییم ائمه علیهم السلام این کار را می‌کردند. پس این اشکال ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تعلیقی بودن آن که همه است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس نسبت به امام و غیر امام ندارد چون حکم خدا یکی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، آن تعلیقی که می‌گوییم مال حکم عقل است که وقتی شارع تجویز کند اشکالی ندارد نه برای شارع، نه برای امام و نه برای ما ولی هر جایزی برای هر کسی که مناسب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بابا هر جایزی برای هر کسی مناسب نیست شأن امام این نیست که هر جایزی را مرتکب بشود، یک جایز این‌چنینی که در ذهن‌ها هست که این کار نامناسبی هست این برای امام جایز نیست. مثلاً آیا در خیابان یک کسی ساندویچی بگیرد همین‌طور که دارد راه می‌رود در خیابان بخورد، چه اشکالی دارد؟ اما آیا یک آیت اللهی که عصایش هم را دارد دست می‌گیرد و این‌ها یک ساندویچ هم دست بگیرد، این مناسب شما نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌گوییم بله، می‌گوییم اگر این استبعاد جوری باشد که نمی‌توانیم بپذیریم باور کنیم که این اشتباه نشده و امام این کار را می‌کند می‌گوییم این ذیل حجت نیست. صدر روایت که حجت می‌شود بنابراین تفکیک در حجیت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هذا اولاً. ثانیاً ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بینهما ؟؟ بعید من الثری الی الثریا، حضرت می‌فرماید این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن به خاطر این است که در بعضی پنیرها شبهه‌ی غیرمحصوره هم هست امام علیه السلام می‌فرمایند شبهه‌ی غیرمحصوره اشکالی ندارد. و اما این که الان در آن هستیم نجس است که این‌جور نیست که، شبهه‌ی غیر محصوره است آن‌جا، اما این فرق می‌کند با این که عنب را بفروشی به کارخانه‌ی شراب‌سازی، به آدمی که دارد شراب درست می‌کند. این جواب اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دومی که ممکن است علی بعض المبانی این‌جا داده بشود به این اشکال این است علی مبنای مرحوم آقای آخوند که ایشان می‌فرمود که مدلول التزامی در حجیت تابع مدلول مطابقی نیست در وجود تابع مدلول مطابقی هست اما در حجیت تابع مدلول مطابقی نیست. طبق این مبنای محقق خراسانی در کفایه آن که ما در مقام از این روایت می‌خواهیم به آن استدلال بکنیم مدلول مطابقی هست یا التزامی آن بود؟ مدلول التزامی بود که می‌گفتیم منع از منکر عیب ندارد. دفع منکر لازم نیست این مدلول التزامی است. فرضنا مدلول مطابقی از حجیت بیفتد اما مدلول التزامی چرا از حجیت بیفتد؟ فلذا مرحوم آقای آخوند قائل است به این که اگر دو تا خبر متعارض بودند به خاطر تعارض مدلول مطابقی‌ها اثبات نمی‌شوند اما مدلول التزامی‌ها اثبات می‌شود. پس کسی که می‌گوید مدلول التزامی در وجود تابع مدلول مطابقی است ولی در حجیت تابع نیست ممکن است که مطابقی حجت نباشد ولی التزامی حجت باشد این می‌تواند به این روایات برای بحث ما، حالا لولا اشکال بعدی، استدلال بکنیم. ولی حق در آن مسئله البته این نیست که اگر مدلول مطابقی حجت نبود بگوییم مدلول التزامی آن حجت است. اما طبق ذلک المبنی بله این جواب هم این‌جا قابل ارائه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فالجواب الأخیر از این روایات مجوّزه و روایات قبل و روایات قبل که تا حالا سه طایفه روایت خواندیم و یک طایفه‌ی دیگر یا دو طایفه‌ی دیگر که بعداً خواهیم ان شاء‌الله خواند، جواب از کل این‌ها را می‌شود این‌جوری داد که برای مانحن فیه به این روایات نمی‌توانیم استدلال بکنیم. حتی اگر مدلول مطابقی این روایات را قبول کنیم فتوا هم به آن بدهیم. توضیح مطلب این است که تارةً یک لازمه‌ی لاینفک علی کلّ حالٍ یک وقت یک مدلول مطابقی دارد که به هر صورتی باشد آن لازمه‌ی لاینفک وجود دارد. در این‌جا اگر ما مدلول مطابقی را قبول کردیم لامحاله مدلول التزامی را هم باید قبول کنیم. چون یک مدلول التزامی لاینفک علی کلّ حال است. اما اگر یک مدلولی است که قد یوجد، قد لایوجد، یک‌جا هست یک‌جا نیست و گوینده هم در مقام بیان آن نیست از حیث دیگری دارد صحبت می‌کند نظرش به آن حیث نیست. این‌جا ما نمی‌توانیم اطلاق بگیریم بگوییم نظرش به آن هم هست. در این روایات مجوّزه حضرت می‌فرماید از نظر بیع و شراع اشکال ندارد. حالا اگر یک‌جایی هست و یک وظیفه‌ی منع از منکری، دفع از منکری به گردن تو آمد و با نفروختن باید آن وظیفه را انجام بدهی کار به آن‌جا حضرت ندارد. حضرت من حیث أنّه أنّه، این که بیع عنب به چنین آدمی من حیث هو هو، این آیا چطور است؟ حضرت می‌فرماید اشکالی ندارد. مثل این که حضرت می‌فرماید که، می‌گوید آقا من فرض کنید که یک آهویی را دیدم، یک چیزی را دیدم، این را کلب را می‌فرستم سراغ آن که آن را صید کند، حضرت می‌فرماید که اشکالی ندارد حالا شما می‌توانیم به اطلاق آن تمسک کنید که این کلب اگر دزدی هم باشد اشکالی ندارد؟ مال دیگری است این اشکالی ندارد؟ این‌جا حضرت از حیث این که این مزکّی می‌شود یا نه در مقام بیان است نه از حیث وظایف اُخر. از حیث وظایف اُخر در مقام بیان نیست. این روایات هم از چه حیثی؟ از حیث بیع و شراع است می‌فرماید از حیث بیع و شراع اشکالی ندارد. اما اگر ایشان بگوید که یک وظیفه‌ای یک‌ جایی هست که با عدم بیع است. با آن کاری ندارد که. فلذا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر این‌جوری بود که تمام ... اگر حضرت در مورد انحصار می‌فرمود یعنی فرض می‌کرد راوی که منحصر است فرض می‌کرد راوی که هیچ کس نیست به او بفروشد و من تنها هستم، حضرت با فرض این موضوع می‌فرمود لابأس، این یک لازمه‌ی لاینفک قهری بود پس این هم باید جایز بشود. اما وقتی یک چیز کلی را فرض کرده که در زندگی ممکن است یک وقتی این مقدمه‌ی منع بشود یک وقتی ممکن است نشود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مطلق وقتی می‌شود که در مقام بیان از آن حیث باشد. وقتی از آن حیث در مقام بیان نیست به آن جهت کار ندارد اطلاق پیدا نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس حضرت این‌جا می‌خواهد بفرماید چی؟ می‌خواهد بفرماید این بیع عنب از حیث این که این بعداً می‌رود این کار را می‌کند این لابأس به، من حیث هو هو. نه حرمت تکلیفی دارد و نه حرمت وضعی دارد، معامله صحیح است حرام هم نیست اما یک جایی نفروختن مقدمه می‌شود برای انجام یک تکلیف آخری که به گردنت هست، آن‌جا هم می‌گویم عیب ندارد که تو انجام بدهی بفروشی، نه به آن کاری ندارد حضرت. آن امرٌ آخرٌ. از حیث آخری است. بنابراین همه‌‌ی روایات گذشته، چه این روایت مجوّزه، چه آن روایاتی که مال اجاره‌ی سفینه و دابّه بود و چه آن روایاتی که مال بیع بربط و برابط و نمی‌دانم کذا و این‌ها بود همه‌ی این‌ها سقطت عن الدلالة علی المقام، دلالت بر مقام نخواهند کرد. دو طایفه‌ی دیگر مانده است که به این‌ها ممکن است که استدلال بشود این‌ها شنبه ان شاء‌الله. و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61777</id>
		<title>بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61777"/>
				<updated>2019-05-22T09:16:47Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از بیانیه‌ی رهبری معظم ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیانیه‌ی رهبری معظم. بعد از این که آثار و برکات انقلاب را برشمردند البته عمده‌ی آن‌ها، نه همه‌ی آن‌ها را، می‌فرمایند که «جوانان عزیز این‌ها بخشی محدود از سرفصل‌های عمده در سرگذشت چهل ساله‌ی انقلاب اسلامی است. انقلاب عظیم و پایدار و درخشانی که شما به توفیق الهی باید گام بزرگ دوم را در پیش‌برد آن بردارید. محصول تلاش چهل ساله اکنون برابر چشم ماست کشور و ملتی مستقل، آزاد، مقتدر، باعزت، متدیّن، پیشرفته‌ی در علم، انباشته‌ی از تجربه‌هایی گران‌بها، مطمئن و امیدوار، دارای تأثیر اساسی در منطقه و دارای منطق قوی در مسائل جهانی. رکورددار در شتاب پیشرفت‌های علمی، رکورددار در رسیدن به رتبه‌های بالا در دانشگاه و فناوری‌های مهم از قبیل هسته‌ای، سلول‌های بنیادی و نانو و هوا- فضا و امثال آن، سرآمد در گسترش خدمات اجتماعی، سرآمد در انگیزه‌های جهادی میان جوانان، سرآمد در جمعیت جوان کارآمد، و بسی ویژگی‌های افتخارآمیز دیگر که همگی محصول انقلاب و نتیجه‌ی جهت‌گیری‌های انقلابی و جهادی است. و بدانید که اگر بی‌توجهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهه‌هایی از تاریخ چهل ساله نمی‌بود که متأسفانه بود و خسارت‌بار هم بود، بی‌شک دست‌آوردهای انقلاب از این بسی بیش‌تر و کشور در مسیر رسیدن به آرمان‌های بزرگ بسی جلوتر بود. و بسیاری از مشکلات کنونی وجود نمی‌داشت.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب قهراً در میان جوان‌های این مرز و بوم که مخاطب رهبری معظم هستند جوان‌های فاضل و باانگیزه و بااستعداد و بااخلاص حوزویان باید گفت که مخاطب ویژه هستند. چون همان‌طور که انقلاب در حدوث آن بر عهده‌ی حوزه‌های علمیه بوده و محرک اصلی و باعث اصلی در حقیقت حوزه‌های علمیه بودند به رهبری یک شخصیت بزرگ حوزوی مرحوم امام امت رضوان‌الله علیه و مراجع عالی‌قدری که در آن زمان همین راه را تشخیص داده بودند و همکاری فرمودند و هم‌یاری فرمودند و مردم باوفا، در ادامه هم باز این مهم بر دوش حوزه‌های علمیه و جوان‌ها و فضلای حوزه‌های علمیه هست. امروز قهراً سؤالات فراوانی، خواسته‌های فراوانی از حوزه‌های علمیه وجود دارد. که می‌خواهند بگویند که اسلام در حیطه‌های مختلف زندگی و مسائل مختلف زندگی چه آموزه‌هایی دارد چه راهنمایی‌هایی فرموده، خدای متعال چه خواسته‌هایی دارد از بشر، و تمام این ساحت‌ها چشم‌های عالمیان به حوزه‌های علمیه دوخته است و حوزه‌های علمیه هم اگر بخواهند پاسخ این سؤالات را بدهند که این‌ها واجب کفایی است. قهراً بدون زحمت، بدون علم‌اندوزی، بدون مجاهدت علمی میسّر نخواهد بود، این امر مسلمی است. و هر روز که بر حوزه‌های علمیه می‌گذرد کار مشکل‌تر می‌شود. از یک جهت آسان‌تر می‌شود. این ابزارها و نرم‌افزارهایی که بحمدالله بوجود آمده چقدر وقت اساتید و بزرگان و علمای سابق را همین‌ها می‌گرفتند برای تتبّع‌های خودشان، و این‌ها بحمدالله الان هموار شده، ولی از طرف دیگر تراکم افکار شده و قهراً مطلب را از بین آن‌ها درآوردن و جواب همه را انسان بتواند بدهد و همه‌ی استدلال‌ها را ببیند و امثال این‌ها که خیلی جاها لازم هست کار را مشکل‌تر کرده. بنابراین حقیقتاً یک جهاد علمی و یک انقلاب علمی لازم است که در حوزه‌های مبارکه ان شاء‌الله بوجود بیاید و آن بر دوش امثال شما فضلای جوانی است که ان شاء‌الله به یاری خدای متعال. و من عرض می‌کنم به این که بالاخره این که می‌گوییم مجاهده می‌خواهد یک بخشی از آن بخاطر این است که امروز یک مقداری اداره‌ی زندگی مشکل‌تر از قبل شده به خاطر این که بالاخره خواسته‌ها بیش‌تر شده و الا ما که بالاخره پدر ما روحانی بودند و در خانه‌ی روحانی به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم و با علما و بالاخره روحانیت از اول آشنا بودیم می‌دانیم که چه زندگی‌های صعب و مشکلی داشتند. من آن روز حساب می‌کردم مثلاً پدر ما هفت منزل عوض کردند، هر جایی، این‌جا اجاره بنشین، بعد ... آن‌جا اجاره بنشین، که والده‌ی ما می‌گفتند ایشان پاهایش تاول می‌زد برای این که هی می‌گشت برای این که یک خانه‌ای پیدا بکند، آن هم خیلی جاها حالا ما این قدر مشکل نداشتیم ولی می‌شنیدیم که موجرهایی که خیلی سخت‌گیری می‌کردند. و امثال این‌ها. ما مدرسه که می‌رفتیم واقعاً مشکل بود برای خیلی‌ها، که مثلاً ماهی هفت تومان ما شهریه می‌دادیم. هفت تومان، مدرسه‌ی ملی می‌رفتیم، مدرسه‌ی دولتی نمی‌گذاشتند برای این که جهات مذهبی بهتر در آن مراعات می‌شود همین هفت تومان مثلاً مشکل بود. بنابراین آن وقت هم مشکل بود اما تحمّل آن آسان‌تر بود. چون «البلیة اذا عمّت هانت» معمول آدم‌ها هم در همین حدود بودند و این‌ها، از این جهت. حالا امروز بالاخره تشریفات و امثال ذلک زیادتر شده مشکل‌تر است. ولی در عین حال همان‌ها با همان مشکلات آن‌چنان تمام اوقات‌شان ... من یادم هست که با مرحوم والد درس مرحوم امام می‌رفتیم مسجد سلماسی و بعدش می‌آمدیم مسجد بالاسر درس مرحوم آقای بروجردی، من آن وقت مثلاً پنج شش سال‌ام بود هفت هشت سالم بود که با مرحوم ابوی می‌رفتیم درس، هنوز مدرسه نمی‌رفتم، می‌شد با ایشان بروم درس، من که حرف‌ها را نمی‌فهمیدم که، که حالا امام چه می‌فرمایند. اما این اصالة الاطلاق، اصالة العموم، این چیزها را در گوشم می‌خواند این واژه‌ها به گوش من می‌خورد که ... ایشان هم خیلی با حرارت و با حماسه صحبت می‌کردند. من وقتی درس تمام می‌شد این کوچه‌ی سلماسی، کوچه‌ی آقازاده تا حرم مطهّر، مشحون از طلاب بود. به خاطر این که این درس که تمام می‌شد درس ایشان هم درس پرجمعیتی بود تا حرم مطهر که درس‌های دیگر و درس آقای بروجردی و درس بزرگان دیگر می‌رفتند این قسمت هم ... من وقتی درس تمام می‌شد با ابوی همان‌طور که می‌آمدم می‌دیدیم که همان حرف‌هایی که در درس به گوشم می‌خورد از اصالة الاطلاق و اصالة العموم و از این‌جور حرف‌ها، این طلبه‌ها هم که در مسیر دارند می‌آیند همه‌اش همین حرف‌ها را با هم می‌زنند. یعنی همّ‌ و غمّ این‌ها همین بود. که آن بحث چه شد؟ نتیجه چه شد؟ همان حرف‌ها را دنبال می‌کردند این بود که ملا از در آن درمی‌آید دیگر. این متأسفانه این کمرنگ شده که دنبال بحث باشند. حالا کارهای مختلف تمرکز را از بین می‌برد. من عرض می‌‌کنم که یکی از مجاهده‌های امروز در راه خدای متعال همین است که انسان مچاهده باید بکند و بیش‌تر وقتش را ان شاء‌الله برای آن‌هایی که این استعداد را دارند این قابلیت را در خودشان می‌بینند در مباحث علمی صرف بکنند و کارهای جانبی، آن‌ها هم گرچه برای آن‌ها فضیلت هست، آن‌ها هم کارهای لازمی است اما در باب تزاحم الان وضعیت جوری است که ما نیاز داریم به ملا و آدم‌های برجسته‌ی باسواد. آن‌هایی که می‌توانند ان شاء‌الله در این راه گام بردارند. ان شاء‌الله این یک پاسخی است از ناحیه‌ی حوزه به ندای رهبری، همان‌طور که ایشان از سایر جوان‌های مملکت هم، هر کدام در هر حوزه‌ای که هستند و دارای استعداد هستند این تقاضا را ایشان دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب امروز یک‌قدری بیش‌تر صحبت کردیم راجع به این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر ==&lt;br /&gt;
بحث در روایاتی بود که از آن روایات استفاده می‌شد که بیع عنب و امثال آن به کسی که او را در تخمیر و کار حرام استعمال می‌کند و به کار می‌گیرد جایز است. بلکه در غیرواحدی از روایاتش بود که خود ائمه علیهم السلام می‌فرمودند ما عنب‌مان و تمرمان را می‌فروشیم به کسی که می‌دانیم آن کار را خواهد کرد. و به این ادله استدلال می‌شود بر این که هم دفع منکر واجب نیست و منع از منکر واجب نیست و هم اعانه‌ی بر اثم لابأس به. چون هر دو عنوان در این‌جا وجود دارد این فروش این عنب به چنین آدم‌هایی هم عنوان اعانه‌ی بر اثم در این‌ جاها وجود دارد و هم این که قهراً دفع منکر نشده، منع از منکر نشده این‌جا مثلاً وجود دارد، این استدلال. در جواب از این استدلال یک راه این است که گفته می‌شود این روایات بالمره مضامین خودش قابل عمل نیست و به ادبیات دیگری گفته می‌شود که این روایات یا مخالف حکم عقل است بتّی است و یا این که مخالف با سنت قطعیه است. این که امام فرمودند مخالف با حکم عقل است، مخالف با کتاب است، مخالف با سنت مستفیضه است. ادبیات دیگر این بیان این است که گفته می‌شود که این روایات مخالف با سنت قطعیه است. سنت قطعیه یعنی ادله‌ی شرعیه‌ای که از نظر سند مقطوع است مثل کتاب. یا اخبار متواتره‌ی مسلّمه. اگر یک خبری مخالف باشد با سنت قطعیه، آن خبر حجت نیست. یکی از شرایط حجت خبر واحد این است که مضمون آن مخالف با سنت قطعیه نباشد. این هم یک ادبیات دیگری است که در این باب به کار برده می‌شود، اگر به توشته‌ها و فرمایشات محقق خوئی نگاه کرده باشید جا به جا ایشان در فقه می‌فرماید این روایت مخالف سنت قطعیه است پس شرط حجیت خبر واحد را ندارد؛ حجت نیست. این روایت هم قد یقال که این‌‌جوری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مخالف حکم عقل است که ایشان می‌فرمایند به این ضرورت، به این جهت آن، چون بحث، در بحث اعانه‌ی بر اثم بوده، ایشان می‌فرمایند که به ضرورت عقل مستنکر است و قبیح است که انسان کمک کند به کسی که دارد مخالفت با مولا می‌کند، در آن مخالفتش او را کمک کند، در آن مخالفتش، آن حیث مخالفتش بیاید او را کمک بکند. فقط این نیست که انسان خودش مخالفت با شارع اگر بکند با مولا بکند قبیح است، عقل می‌گوید اگر خودت مستقیماً مخالفت نمی‌کنی اما این آدمی که می‌خواهد مخالفت بکند، می‌خواهد یک محقون الدمی را، انسان محترمی را بکشد شمشیر را بدهی دست او. او بخواهد فرار بکند، بروی در را قفل کنی که نتواند فرار بکند. و هکذا و هکذا، آیا عقل نمی‌گوید؟ این کمک به قاتل، به کسی که می‌خواهد مخالفت با شارع بکند عقل لایحکمُ بقبحه؟ قطعاً حکم به قبح می‌کند. پس بنابراین اعانه‌ی بر اثم این قبیحٌ عقلاً بلاعیبٍ و لااشکال، بلکه این ایشان می‌فرمایند که در مجامع بشری هم همین‌جور است، در قوانین بشری هم در دنیا همین‌طور است. شریک جرم، کسی که کمک کرده همین‌جور است. الان یک قوانینی چند وقت پیش‌ها آمده بود برای چیز ... کسی که مثلاً ماشینش را اجاره بدهد به گروه‌های کذایی که مثلاً اجناس‌شان را یا آن مواد منفجره‌ی خودشان را جا به جا می‌کنند. وانت دارد مثلاً وانتش را اجاره می‌دهد البته وقتی که می‌داند؛ می‌داند این‌ها چنین آدم‌هایی هستند. ولی پول خوبی می‌دهند می‌گوید باشد. برمی‌دارد مواد منفجره‌ی آن‌ها را از این‌جا حمل می‌کند آن‌جایی که آن‌ها بنادارند که مثلاً در آن‌جا انفجار بکنند. یا همین‌طور موارد مختلفی که بندهای مختلف هم، مواد مختلفی داشت، آدم‌هایی که می‌آیند به یک نحوی کمک می‌خواهند بکنند. در قوانین دنیا این‌جوری است که تصویب کردند که یک چنین آدم‌هایی مجرم هستند پس الاعانةُ علی الجرم و علی المجرم نفسُها جرم، این اعانت بر جرم که می‌کند جرم دیگری، خود این اعانت هم خودش جرم است در نظر عقل و قبیح است. این ادعای حضرت امام قدس سره هست بعضی از فقهای دیگر هم این را قبول دارند این یک فتوا. پس این روایات قهراً مخالف با این حکم عقل می‌شود. این از این جهت، از طرف دیگر می‌فرمایند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا مفصل این‌ها بحث شده بله. دیگر این‌ها مربوط می‌شود به باب اعانه، آن‌جا بحث مکاسب محرمه، این مسلّم صدق ... حالا یک بحثی آن‌جا شده که آیا در صدق اعانه قصد لازم است یا قصد لازم نیست؟ علم لازم است یا علم لازم نیست؟ آیا در صدق اعانه‌ی بر اثم باید آن معان‌ٌ علیه انجام بشود یا اگر انجام هم نشد این صدق می‌کند اعانه، مثلاً این شمشیر را بگذار در دستش که او را بکشد، یک مانعی پیش آمد نتوانست بکشد. یا آن جاخالی داد مثلاً آن فرار کرد. آیا این شمشیر دادن باز هم اعانة است یا وقتی اعانة می‌شود که آن کشتن محقق بشود از ناحیه‌ی او؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: سبب باز فرق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث‌هایی است که در آن‌جا از نظر موضوع‌شناسی و این که آیا صدق اعانة ... منتها ما در حکم عقلی دائرمدار این نیستیم که صدق اعانة لغوی ... چه می‌شود؟ در نصوص شرعیه است که اگر او باشد این اعانة آورده اما در حکم عقل که روی واژه نمی‌برد، روی یک واقعیتی می‌برد. و روی مفهوم نمی‌برد روی واقع می‌برد آن واقع را می‌گوید که قبیح است یا قبیح نیست. و در تمام این موارد، حالا به قول ایشان امام در یک جایی هم در کلمات شریف‌شان هست که ولو صدق اعانة هم نکند ولی عقل می‌گوید که این قبیح است. ما به لفظ شرع که نمی‌خواهیم تمسک کنیم به روایت الان تمسک نمی‌کنیم به آیه که تمسک نمی‌کنیم ما داریم حکم عقل را محاسبه می‌کنیم در حکم عقل دائرمدار صدق واژه‌ی اعانة نیستیم. بعضی از این اقسام هم، در همین مثال‌ها و امثله هم ولو صدق اعانة لغویه نکند اما عقل می‌گوید که این قبیح است و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا می‌رسیم به این‌ها، عقل نمی‌گوید که چه مدنظر است. ما داریم عقل را مثال می‌زنیم. آقا به شارع کار نداریم الان، به خود عقل کار داریم که مدرک عقل عملی چه هست؟ کار نداریم که شارع مقدس چه می‌فرماید الان، می‌خواهیم بدانیم که مدرک عقل عملی چه هست؟ می‌گوید که مدرک عقل عملی این است که این‌جور چیزها قبیح است بی‌احترامی به مولاست. خروج از رسوم عبودیت نسبت به مولاست و امثال این‌ها. این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یک طرف ما می‌بینیم ایشان می‌فرمایند این روایات، با این حکم جزمی، بتّی، عقلی منافات دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: با کتاب خدا منافات دارد. چرا؟ خود ایشان فرمود خدا فرموده «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» (مائده، 2) تعاون بر اثم و عدوان نداشته باشید. آن وقت یک تحقیق مفصّلی ایشان دارند که این‌جا ولو واژه‌ی تعاون به کار برده شده و باب تفاعل است و بین اثنین است اما معنای این به آن بیاناتی که ایشان می‌فرمایند اعانه را شامل می‌شود. پس بنابراین آیه‌ی شریفه هم دارد می‌فرماید نهی می‌کند از اعانة بر اثم. آن وقت می‌شود گفت اعانه‌ی بر اثم حرام است؟ آیه دلالت ... سند که قطعی است. پس این روایات به آن ادبیات می‌شود مخالف سنت قطعیه. و آیا می‌شود این اعانة بر اثم که خدا این‌جا نهی فرموده بالاخره یا نهی او تنزیهی است یا تحرمی است هر کدام از آن‌ها باشد آیا می‌شود گفت ائمه علیهم السلام این منهیٌ عنه قرآن را انجام می‌‌دادند؟ آن هم همه‌ی آن‌ها؟ نفرموده من، ما. می‌شود این را قبول کرد؟ پس با این هم مخالفت دارد علاوه بر این که از در همین مخالفت با اصول مذهب که عصمت ائمه علیهم السلام است و این مقام والای آن‌ها که آن‌ها مرتکب منهیات شارع نمی‌شوند ممکن است که ترک مستحب گاهی بفرمایند بخاطر یک تزاحم‌هایی که وجود دارد یا حتی مکروه مزاحم با یک مکروه اهم یا یک چیز دیگری ممکن است این‌ها قواعد شرعیه و عقلیه است ولی مقام آن‌ها بالاتر از این حرف است که همین‌جوری بیایند یک مکروهی را انجام بدهند حتی یک مستحبی را که مزاحم ندارد ... ترک بکنند این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم‌چنین این روایات با روایات مستفیضه‌ی وارده‌ی بر خصوص خمر، که حارس و عاصر و حامل و همه‌ی این‌ها و مشتری و بایع و و و و ده تا طایفه، این‌ها در آن روایات ملعون خدا در بعضی از آن‌ها، ملعون پیامبر در بعضی از آن‌ها، این با این روایات هم سازگاری ندارد. ایشان فلذا می‌فرمایند که این روایات وارده‌‌ی در ... که ظاهر آن مجوّزه هست. این‌ها برای دو طایفه هستند یک طایفه از آن‌ها یک‌جورهایی شاید بشود توجیه کرد. مثلاً یکی این که حضرت فرمودند عیب ندارد یعنی از نظر وضعی معامله باطل نیست. ولی حرام است. یعنی نقل و انتقال حاصل می‌شود اما کار حرام داری انجام می‌دهی. همان مکاسب محرمه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه به دو طایفه تقسیم کردند روایات مجوزّه را. قسمتی از روایات مجوزّه روایات مجوّزه‌ای است که قابل توجیه ولو به سختی هست، به سختی، و آن غیر از این روایاتی است که می‌گوید ... به یک جوری ممکن است که بله همه‌اش خلاف ظاهر است، خیلی تکلّف‌آمیز است ولی بخاطر مثلاً این قرائن مسلّمه می‌آییم این تکلّف‌ها را، این خلاف ظاهرها را در آن‌ها مرتکب بشویم کما ارتکب بعض الاصحاب، مثل مقدس اردبیلی رضوان‌الله علیه، غیر ایشان، در بعضی از این روایات آمدند یک توجیهات این‌جوری فرمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا مثلاً یک توجیه در بعضی از روایات دارد که می‌گوید بِعهُ، می‌گوید ضمیرش برنمی‌گردد به این عصیر، برمی‌گردد به آن، اشکال ندارد بگوییم به آن اصل نه به این آدم‌ها. یک خلاف ظاهرهای این‌جوری مثلاً مرتکب بشویم. ولی می‌فرمایند قسم دوم از این روایات، همین روایاتی است که توجیه‌پذیر نیست اصلاً، همین‌هایی که می‌گویند ائمه می‌فرمایند ما می‌فروشیم و این‌ها. این‌ها دیگر توجیه‌پذیر نیست. چون این‌ها توجیه‌پذیر نیست و یردّ قهراً علمُها الی اهله و تلک ... این‌جا دارد «فتلک الروایات بما أنّها مخالفةٌ للکتاب و السنة المستفیضه و بما أنّها مخالفة لحکم العقل کما تقدّم» مطلب را ادامه دادند خبر آن نیامده چون تفصیل داده شده «بما أنّها مخالفةٌ لِ این‌ها، لِ این‌ها، لِ این‌ها، بخاطر این حرف و آن حرف و آن حرف، «فیرّد علمها الی اهله» چنین چیزی لازم دارد که در آخر آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: گفتم آن هم خیلی بعید است دیگر، آن‌ها را فرمودند که بعید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرمایش امام قدس سره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وقتی شرایط حجیت ندارد بله دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، ما بحث حجیت خبر واحد، ببینید این‌جا مقدسی نباید گل بکند باید ببینیم که خبر واحدی که خود آن‌ها فرمودند که حجت است چه خبر واحدی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله مخالف کتاب خدا اگر باشد همین‌طور است. إنّما الکلام در صغرای این حرف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس سه ادعا این‌جا وجود دارد. یک: مخالفةٌ لحکم العقل. دو: مخالفةٌ لکتاب‌الله. سه: مخالف با سنت مستفیضه است. این و چهارم را هم بگوییم، چهارم هم مخالفت با اصول مذهب و معارف مسلّمه نسبت به ائمه علیهم السلام و معصومین دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خود ائمه گفتند که نگویید، برگردانید به ما، شاید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، در روایات هست که اگر به شما رسید چنین چیزی، این را به ما برگردانید، حالا یا ما می‌گوییم این را غلط گفتند یا می‌گوییم دروغ گفتند یا می‌گوییم اشتباه کردند یا توضیح می‌دهیم برای شما. آن ادب ما، که خودشان فرمودند این حرف‌هایی که از ما نقل می‌شود این نیست که حرف ما با این که گفته می‌شود که حرف امام صادق سلام‌الله علیه است ما معاذالله این را بخواهیم دور بیاندازیم، نه. می‌گویم حرف امام صادق است الان با آن‌ها جور درنمی‌آید ما یردّ الی خودشان، که یا خودشان بفرمایند که حرف ما نیست. یا اگر حرف آن‌ها هست توجیه آن را بفرمایند که این چه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، قهراً چه می‌شود؟ قهراً این ادله‌ی مجوزّه از بین اگر رفت، ما باید طبق قواعد دیگر عمل بکنیم و طبق آن استنباط بکنیم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جاها ببینید بله، این‌جاها این که ما فرض کنیم در تمام این موارد، آن که دیگر ایشان فرمودند در تمام موارد بخصوص این امور اعتباریه یک مصلحت مهمه‌ی فائق بر آن‌چه که بر خلاف عقل است و بر خلاف کتاب و سنت است وجود داشته، علاوه بر این که این مسئله‌ی عقلیه کأنّ در نظر شاید آن بزرگان منجّزه است نه معلّقه، بنابراین نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا شما شاید می‌فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لاریب، هیچ تعلیقی هم در کلمات‌شان نیاوردند برای این. حالا این فرمایش ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کدام امام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: جواب امام هم که گفتم چه هست؟ این فرمایشی که شما دارید می‌فرمایید ایشان تحقیق کردند فرمودند تعاون بر اعانة هم صادق است. لغةً و عرفاً و با مطالبی که نقل کردند ایشان اثبات می‌کنند به حسب بیان خودشان که این‌جا اعانة، مقصود از تعاونوا در اعانة هم صادق است. این فرمایش ایشان. ما اگر بخواهیم تفصیلاً این‌ها را بحث بکنیم که ایشان فرمودند این می‌شود همان بحث‌های اعانه و مکاسب محرمه و حرف‌ها را باید همه بیاوریم این‌جا عرض بکنیم. بخاطر این که طولانی نشود و این فرصت حالا هم آخر سال است این‌قدر نداریم، آن یک خلاصه‌ای من عرض می‌کنم که در مقابل فرمایش ایشان، شیخنا الاستاد در ارشاد الطالب قدس سره، فرموده است که ... این هم مال آن زمان‌هایی است که ایشان خیلی شیفته‌ی امام رضوان‌الله علیه بود در درس، دامت شوکته با این تعبیرات مطالب را نقل می‌کرد. این‌جا هم می‌فرماید «اقول الظاهر أنّه الشتبه علی هذا القائل الجلیل مسئلةُ منع الغیر عن المنکر الذی یُرید فعله و مسئلة اعانةُ الغیر عن الحرام» حاصل فرمایش ایشان که بعد مطالعه می‌فرمایید در ارشاد الطالب این است که هم می‌خواهد بفرماید که این روایت نه مخالف حکم عقل است نه مخالف کتاب است، مخالف سنت را هم ظاهراً بیان نکردند. ندیدم یعنی به چشمم نخورد که ایشان ... اما چرا مخالف کتاب نیست؟ اشکال مبنایی کردند نه بنایی. فرمودند «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» تعاون حرام است موافقاً لإستادشان مرحوم آقای خوئی قدس سرهما که ایشان می‌فرمایند اعانه حرام نیست تعاون حرام است. و تعاون فرق آن با اعانه این است که تعاون این است که دو نفر یا بیش‌تر کمک‌کار هم بشوند همدیگر را کمک بدهند با هم‌دیگر یک فعلی را ایجاد کنند. مثلاً با همدیگر کمک می‌کنند مسجد را خراب می‌کنند. وقتی مسجد امام را خراب می‌کردند این طرفی که سرداب دارد و این‌ها، ما بچه بودیم این‌جاها مدرسه می‌رفتیم رد می‌شدیم. داشتند خراب می‌کردند به این کارگرها بعضی‌‌ها رد می‌شدند می‌گفتند کارتان به جایی رسیده مسجد خراب می‌کنید؟ شوخی می‌کردند با آن‌ها. چند نفر با هم بشوند این را می‌گویند تعاون. اما اگر نه کار از یک نفر سر می‌زند این چوب را می‌دهد دستش، شمشیر را می‌دهد خودش که می‌رود عقب. این را به آن اعانه می‌گویند تعاون نمی‌گویند. این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در عرب نمی‌گویند. عجم‌ها بگویند فایده‌ای ندارد. عرب‌ها نمی‌گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اتفاقاً عرب‌ها می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کمکش کردیم. تعاونوا، در جایی که با همدیگر کمک کنند یک کاری را انجام بدهند درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن تسبیب است غیر از اعانه است. باب اعانه با باب تسبیب فرق می‌کند یعنی کلّ تسبیبٍ اعانه ممکن است که باشد ولی هر اعانه‌ای تسبیب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این را این‌جا فرموده ایشان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و التعاون علی الاثم عبارةٌ عن أجتماع اثنین أو اکثر علی ایجاد الحرام کما إذا اجتمع جماعة علی هدم مسجدٌ أو قتل شخصٍ أو غیر ذلک ممّا یکون فیه، کلّ بعضٍ معیناً للبعض الآخر فی تحقیق ذلک العمل، و اما إذا کان الحرام صادراً عن الغیر فقط و الذی بفعلُه هذا الشخص، دخیلٌ و مقدّمهٌ للحرام الصادر عن ذلک الغیر کما إذا أعطی الخشب لمن یُرید صنع آلة القمار أو الغناء و هذه إعانةٌ علی الاثم و لا دلالةَ فی الآیة المبارکة علی حرمتها» این طایفه از فقها که مرحوم محقق خوئی باشد، مرحوم شیخنا الاستاد باشند و بعض دیگر، این‌ها می‌گویند باب تعاون غیر از باب اعانه است بنابراین آیه‌ی شریفه اعانة را حرام نکرده. این روایات که می‌گوید اشکال ندارد بفروشی به آن‌ها یا ائمه می‌گویند ما فروختیم، تعاون که نکردند اعانه کردند، اعانه لاحرمة فیه کتاباً، پس آیه بر این دلالت نمی‌کند. این جواب که ایشان دادند به امام جوابٌ مبنائیٌ، امام اصلاً قبول ندارد فلذا آن‌جا معطّل شده ایشان و بحث کرده لغةً و قرائن آورده که نه تعاونوا شامل اعانه هم می‌شود. ایشان به این مطلب توجه دارد و بر این مقام برآمده که اثبات کند که اعانه هم در این‌جا صادق است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که چرا مخالف حکم عقل نیست؟ چیزی که ایشان این‌جا فرموده است این است که آن که عقل ما درک می‌کند این است که اگر یک کسی دارد یک کار حرامی را، خلافی را، قبیحی را دارد انجام می‌دهد و ما می‌توانیم جلوی او را بگیریم اگر جلوی او را نگیریم این قبیح است و ما به این ملتزم هستیم، این درست است. عقل این‌جا حکم می‌کند که باید جلوی او را بگیری، اگر جلوی او را نگیری کار قبیحی انجام دادی نسبت به مولا، چرا بی‌تفاوت هستی؟ می‌توانی جلوی او را بگیری، جلوی او را بگیر. پس منع از منکر، دفع منکر قبول داریم عقل می‌گوید این لازم است. البته باید به این نکته توجه کنیم که کجا ترک منع، یا ترک دفع صادق است؟ آن‌جایی که کار منحصر باشد به این فعل این شخص، اما اگر کار منحصر به این شخص نیست این انجام ندهد دیگران انجام می‌دهند و این‌جا اگر دفع نکند این‌جا نمی‌گویند تَرَک الدفع، مثلاً ایشان می‌گویند که یک دزدی مثلاً می‌خواهد بیاید چکار کند؟ می‌خواهد یک پلکان بخرد برای این که از خانه‌های مردم برود بالا، حالا این مغازه پلکان دارد آن مغازه هم پلکان دارد آن مغازه هم پلکان دارد. این حالا آمده بخرد این هم می‌داند که این دزد است این هم دارد می‌خرد برای این که این استفاده را از آن بکند، می‌گوید حالا اگر من نفروشم، آن‌ها که اصلاً نمی‌شناسند که این دزد است می‌رود از آن‌ها می‌خرد یا می‌دانند و به این حرف‌ها اعتنایی ندارند آن‌ها دنبال پول هستند این‌جا اگر بفروشد نمی‌گویند خیلی کار غلطی کردی، دفع منکر نکردی، منع منکر نکردی، اما اگر دکان منحصر در این باشد و پلکان‌دار منحصر در این باشد بله، ایشان می‌گویند ما این را قبول داریم. این‌جا این قبح درست است اما اعانه‌ی بر اثم، این عقل حکم نمی‌کند هیچ دلیلی بر آن نداریم. پس اشتبه بر قائل جلیل این مورد به آن مورد، آن‌جایی که درست است و عقل حکم به قبح آن می‌کند کجاست؟ این است که منع منکر نکنیم، دفع منکر نکنیم آن هم جایش را گفتیم کجاست؟ این‌جاست که عقل این حرف را می‌زند. اما آن‌جایی که این‌چنینی نیست اعانه می‌کنیم نه عقل چنین حرفی را نمی‌زند که این قبیح است. این فرمایشی است که ایشان در مقابل فرمایش امام، نه یک قرینه‌ای اقامه کرد، نه یک ادعای صرفی کردند. این‌جا را قبلول داریم امام هم که این‌جا را قبول دارند. ایشان علاوه بر این‌جا اشتباه نشده بر ایشان، خلط نفرموده ایشان، ایشان می‌فرمایند که عقل حکم می‌کند باید منع کنی، هم دفع کنی، این را عقل می‌گوید. علاوه بر این اعانه را هم عقل می‌گوید که چه هست؟ می‌گوید قبیح است و برای این منبّهاتی اقامه کردند شما اگر بخواهید این را رد کنید باید چکار کنید؟ باید جواب منبّهات را بدهید جواب آن استدلا‌ل‌ها را بدهید. هیچ،‌ فقط همین گفته نه ما دلیلی بر این پیدا نکردیم. دلیلی پیدا نکردیم این بحث علمی این‌‌جا نشده فقط ادعا شده که ما قبول نداریم. ما باید حالا به وجدان‌مان مراجعه کنیم. پس این فرمایش امام هم که در این‌جا فرموده است که اعانه قبیحٌ و آن منبّهات را ایشان برای آن می‌آورد. این‌جا فقط چیزی که من می‌خواهم عرض بکنیم این است که این سؤال مهم است که ما ببینیم با این سؤال آیا قبح آن تعلیقی است یا تنجیزی است؟ اگر بگوییم اعانه خود مولا ... چرا می‌گوییم اعانه قبیح است؟ چون یک بی‌احترامی به مولاست. این دارد می‌خواهد هتک مولا را بکند، ما کمکش کنیم، می‌خواهد بی‌احترامی به مولا بکند ما کمکش کنیم. حالا اگر خود مولا به من بگوید که تو کار نداشته باش، یا به او بگوید، اگر خود مولا گفت دیگر قبحی نداریم. پس قبح آن تعلیقی هست بنابراین ما از مرحوم امام قدس سره این را می‌پذیریم که ولو این اعانه‌ی بر اثم هم قبیحٌ و فرمایش استاد که فرموده نه این‌جوری نیست فقط تعاون این‌جوری هست، این این‌جوری نیست، این را نمی‌پذیریم اما عرضی که می‌کنیم این است که آیا این قبح آن تعلیقی است یا ... اگر قبح آن تعلیقی بود پس با روایات مجوّزه منافاتی پیدا نمی‌کند همان معلَّمٌ علیه آن دیگر حاصل نیست شارع دارد اذن می‌دهد. روی مصالحی که خودش می‌داند اذن داده، دارد اذن می‌دهد. بنابراین جواب آن حکم عقلی را، قبح عقلی را به این شکل ممکن است بدهیم که هذا تعلیقیٌ، و لااقلّ اگر جزم نداشته باشیم که این حکم عقل تعلیقی است جزم به این که این حکم عقل تنجیزی هم هست نداریم. وقتی که نداشتیم پس بنابراین برای رفع ید از روایات مجوّزه این بیان را نمی‌توانیم قبول بکنیم. و للکلام تتمّةٌ ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61776</id>
		<title>بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%AF%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61776"/>
				<updated>2019-05-22T09:16:02Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == فراز دیگری از بیانیه‌ی ره...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از بیانیه‌ی رهبری معظم ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیانیه‌ی رهبری معظم. بعد از این که آثار و برکات انقلاب را برشمردند البته عمده‌ی آن‌ها، نه همه‌ی آن‌ها را، می‌فرمایند که «جوانان عزیز این‌ها بخشی محدود از سرفصل‌های عمده در سرگذشت چهل ساله‌ی انقلاب اسلامی است. انقلاب عظیم و پایدار و درخشانی که شما به توفیق الهی باید گام بزرگ دوم را در پیش‌برد آن بردارید. محصول تلاش چهل ساله اکنون برابر چشم ماست کشور و ملتی مستقل، آزاد، مقتدر، باعزت، متدیّن، پیشرفته‌ی در علم، انباشته‌ی از تجربه‌هایی گران‌بها، مطمئن و امیدوار، دارای تأثیر اساسی در منطقه و دارای منطق قوی در مسائل جهانی. رکورددار در شتاب پیشرفت‌های علمی، رکورددار در رسیدن به رتبه‌های بالا در دانشگاه و فناوری‌های مهم از قبیل هسته‌ای، سلول‌های بنیادی و نانو و هوا- فضا و امثال آن، سرآمد در گسترش خدمات اجتماعی، سرآمد در انگیزه‌های جهادی میان جوانان، سرآمد در جمعیت جوان کارآمد، و بسی ویژگی‌های افتخارآمیز دیگر که همگی محصول انقلاب و نتیجه‌ی جهت‌گیری‌های انقلابی و جهادی است. و بدانید که اگر بی‌توجهی به شعارهای انقلاب و غفلت از جریان انقلابی در برهه‌هایی از تاریخ چهل ساله نمی‌بود که متأسفانه بود و خسارت‌بار هم بود، بی‌شک دست‌آوردهای انقلاب از این بسی بیش‌تر و کشور در مسیر رسیدن به آرمان‌های بزرگ بسی جلوتر بود. و بسیاری از مشکلات کنونی وجود نمی‌داشت.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب قهراً در میان جوان‌های این مرز و بوم که مخاطب رهبری معظم هستند جوان‌های فاضل و باانگیزه و بااستعداد و بااخلاص حوزویان باید گفت که مخاطب ویژه هستند. چون همان‌طور که انقلاب در حدوث آن بر عهده‌ی حوزه‌های علمیه بوده و محرک اصلی و باعث اصلی در حقیقت حوزه‌های علمیه بودند به رهبری یک شخصیت بزرگ حوزوی مرحوم امام امت رضوان‌الله علیه و مراجع عالی‌قدری که در آن زمان همین راه را تشخیص داده بودند و همکاری فرمودند و هم‌یاری فرمودند و مردم باوفا، در ادامه هم باز این مهم بر دوش حوزه‌های علمیه و جوان‌ها و فضلای حوزه‌های علمیه هست. امروز قهراً سؤالات فراوانی، خواسته‌های فراوانی از حوزه‌های علمیه وجود دارد. که می‌خواهند بگویند که اسلام در حیطه‌های مختلف زندگی و مسائل مختلف زندگی چه آموزه‌هایی دارد چه راهنمایی‌هایی فرموده، خدای متعال چه خواسته‌هایی دارد از بشر، و تمام این ساحت‌ها چشم‌های عالمیان به حوزه‌های علمیه دوخته است و حوزه‌های علمیه هم اگر بخواهند پاسخ این سؤالات را بدهند که این‌ها واجب کفایی است. قهراً بدون زحمت، بدون علم‌اندوزی، بدون مجاهدت علمی میسّر نخواهد بود، این امر مسلمی است. و هر روز که بر حوزه‌های علمیه می‌گذرد کار مشکل‌تر می‌شود. از یک جهت آسان‌تر می‌شود. این ابزارها و نرم‌افزارهایی که بحمدالله بوجود آمده چقدر وقت اساتید و بزرگان و علمای سابق را همین‌ها می‌گرفتند برای تتبّع‌های خودشان، و این‌ها بحمدالله الان هموار شده، ولی از طرف دیگر تراکم افکار شده و قهراً مطلب را از بین آن‌ها درآوردن و جواب همه را انسان بتواند بدهد و همه‌ی استدلال‌ها را ببیند و امثال این‌ها که خیلی جاها لازم هست کار را مشکل‌تر کرده. بنابراین حقیقتاً یک جهاد علمی و یک انقلاب علمی لازم است که در حوزه‌های مبارکه ان شاء‌الله بوجود بیاید و آن بر دوش امثال شما فضلای جوانی است که ان شاء‌الله به یاری خدای متعال. و من عرض می‌کنم به این که بالاخره این که می‌گوییم مجاهده می‌خواهد یک بخشی از آن بخاطر این است که امروز یک مقداری اداره‌ی زندگی مشکل‌تر از قبل شده به خاطر این که بالاخره خواسته‌ها بیش‌تر شده و الا ما که بالاخره پدر ما روحانی بودند و در خانه‌ی روحانی به دنیا آمدیم و بزرگ شدیم و با علما و بالاخره روحانیت از اول آشنا بودیم می‌دانیم که چه زندگی‌های صعب و مشکلی داشتند. من آن روز حساب می‌کردم مثلاً پدر ما هفت منزل عوض کردند، هر جایی، این‌جا اجاره بنشین، بعد ... آن‌جا اجاره بنشین، که والده‌ی ما می‌گفتند ایشان پاهایش تاول می‌زد برای این که هی می‌گشت برای این که یک خانه‌ای پیدا بکند، آن هم خیلی جاها حالا ما این قدر مشکل نداشتیم ولی می‌شنیدیم که موجرهایی که خیلی سخت‌گیری می‌کردند. و امثال این‌ها. ما مدرسه که می‌رفتیم واقعاً مشکل بود برای خیلی‌ها، که مثلاً ماهی هفت تومان ما شهریه می‌دادیم. هفت تومان، مدرسه‌ی ملی می‌رفتیم، مدرسه‌ی دولتی نمی‌گذاشتند برای این که جهات مذهبی بهتر در آن مراعات می‌شود همین هفت تومان مثلاً مشکل بود. بنابراین آن وقت هم مشکل بود اما تحمّل آن آسان‌تر بود. چون «البلیة اذا عمّت هانت» معمول آدم‌ها هم در همین حدود بودند و این‌ها، از این جهت. حالا امروز بالاخره تشریفات و امثال ذلک زیادتر شده مشکل‌تر است. ولی در عین حال همان‌ها با همان مشکلات آن‌چنان تمام اوقات‌شان ... من یادم هست که با مرحوم والد درس مرحوم امام می‌رفتیم مسجد سلماسی و بعدش می‌آمدیم مسجد بالاسر درس مرحوم آقای بروجردی، من آن وقت مثلاً پنج شش سال‌ام بود هفت هشت سالم بود که با مرحوم ابوی می‌رفتیم درس، هنوز مدرسه نمی‌رفتم، می‌شد با ایشان بروم درس، من که حرف‌ها را نمی‌فهمیدم که، که حالا امام چه می‌فرمایند. اما این اصالة الاطلاق، اصالة العموم، این چیزها را در گوشم می‌خواند این واژه‌ها به گوش من می‌خورد که ... ایشان هم خیلی با حرارت و با حماسه صحبت می‌کردند. من وقتی درس تمام می‌شد این کوچه‌ی سلماسی، کوچه‌ی آقازاده تا حرم مطهّر، مشحون از طلاب بود. به خاطر این که این درس که تمام می‌شد درس ایشان هم درس پرجمعیتی بود تا حرم مطهر که درس‌های دیگر و درس آقای بروجردی و درس بزرگان دیگر می‌رفتند این قسمت هم ... من وقتی درس تمام می‌شد با ابوی همان‌طور که می‌آمدم می‌دیدیم که همان حرف‌هایی که در درس به گوشم می‌خورد از اصالة الاطلاق و اصالة العموم و از این‌جور حرف‌ها، این طلبه‌ها هم که در مسیر دارند می‌آیند همه‌اش همین حرف‌ها را با هم می‌زنند. یعنی همّ‌ و غمّ این‌ها همین بود. که آن بحث چه شد؟ نتیجه چه شد؟ همان حرف‌ها را دنبال می‌کردند این بود که ملا از در آن درمی‌آید دیگر. این متأسفانه این کمرنگ شده که دنبال بحث باشند. حالا کارهای مختلف تمرکز را از بین می‌برد. من عرض می‌‌کنم که یکی از مجاهده‌های امروز در راه خدای متعال همین است که انسان مچاهده باید بکند و بیش‌تر وقتش را ان شاء‌الله برای آن‌هایی که این استعداد را دارند این قابلیت را در خودشان می‌بینند در مباحث علمی صرف بکنند و کارهای جانبی، آن‌ها هم گرچه برای آن‌ها فضیلت هست، آن‌ها هم کارهای لازمی است اما در باب تزاحم الان وضعیت جوری است که ما نیاز داریم به ملا و آدم‌های برجسته‌ی باسواد. آن‌هایی که می‌توانند ان شاء‌الله در این راه گام بردارند. ان شاء‌الله این یک پاسخی است از ناحیه‌ی حوزه به ندای رهبری، همان‌طور که ایشان از سایر جوان‌های مملکت هم، هر کدام در هر حوزه‌ای که هستند و دارای استعداد هستند این تقاضا را ایشان دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب امروز یک‌قدری بیش‌تر صحبت کردیم راجع به این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر ==&lt;br /&gt;
بحث در روایاتی بود که از آن روایات استفاده می‌شد که بیع عنب و امثال آن به کسی که او را در تخمیر و کار حرام استعمال می‌کند و به کار می‌گیرد جایز است. بلکه در غیرواحدی از روایاتش بود که خود ائمه علیهم السلام می‌فرمودند ما عنب‌مان و تمرمان را می‌فروشیم به کسی که می‌دانیم آن کار را خواهد کرد. و به این ادله استدلال می‌شود بر این که هم دفع منکر واجب نیست و منع از منکر واجب نیست و هم اعانه‌ی بر اثم لابأس به. چون هر دو عنوان در این‌جا وجود دارد این فروش این عنب به چنین آدم‌هایی هم عنوان اعانه‌ی بر اثم در این‌ جاها وجود دارد و هم این که قهراً دفع منکر نشده، منع از منکر نشده این‌جا مثلاً وجود دارد، این استدلال. در جواب از این استدلال یک راه این است که گفته می‌شود این روایات بالمره مضامین خودش قابل عمل نیست و به ادبیات دیگری گفته می‌شود که این روایات یا مخالف حکم عقل است بتّی است و یا این که مخالف با سنت قطعیه است. این که امام فرمودند مخالف با حکم عقل است، مخالف با کتاب است، مخالف با سنت مستفیضه است. ادبیات دیگر این بیان این است که گفته می‌شود که این روایات مخالف با سنت قطعیه است. سنت قطعیه یعنی ادله‌ی شرعیه‌ای که از نظر سند مقطوع است مثل کتاب. یا اخبار متواتره‌ی مسلّمه. اگر یک خبری مخالف باشد با سنت قطعیه، آن خبر حجت نیست. یکی از شرایط حجت خبر واحد این است که مضمون آن مخالف با سنت قطعیه نباشد. این هم یک ادبیات دیگری است که در این باب به کار برده می‌شود، اگر به توشته‌ها و فرمایشات محقق خوئی نگاه کرده باشید جا به جا ایشان در فقه می‌فرماید این روایت مخالف سنت قطعیه است پس شرط حجیت خبر واحد را ندارد؛ حجت نیست. این روایت هم قد یقال که این‌‌جوری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما مخالف حکم عقل است که ایشان می‌فرمایند به این ضرورت، به این جهت آن، چون بحث، در بحث اعانه‌ی بر اثم بوده، ایشان می‌فرمایند که به ضرورت عقل مستنکر است و قبیح است که انسان کمک کند به کسی که دارد مخالفت با مولا می‌کند، در آن مخالفتش او را کمک کند، در آن مخالفتش، آن حیث مخالفتش بیاید او را کمک بکند. فقط این نیست که انسان خودش مخالفت با شارع اگر بکند با مولا بکند قبیح است، عقل می‌گوید اگر خودت مستقیماً مخالفت نمی‌کنی اما این آدمی که می‌خواهد مخالفت بکند، می‌خواهد یک محقون الدمی را، انسان محترمی را بکشد شمشیر را بدهی دست او. او بخواهد فرار بکند، بروی در را قفل کنی که نتواند فرار بکند. و هکذا و هکذا، آیا عقل نمی‌گوید؟ این کمک به قاتل، به کسی که می‌خواهد مخالفت با شارع بکند عقل لایحکمُ بقبحه؟ قطعاً حکم به قبح می‌کند. پس بنابراین اعانه‌ی بر اثم این قبیحٌ عقلاً بلاعیبٍ و لااشکال، بلکه این ایشان می‌فرمایند که در مجامع بشری هم همین‌جور است، در قوانین بشری هم در دنیا همین‌طور است. شریک جرم، کسی که کمک کرده همین‌جور است. الان یک قوانینی چند وقت پیش‌ها آمده بود برای چیز ... کسی که مثلاً ماشینش را اجاره بدهد به گروه‌های کذایی که مثلاً اجناس‌شان را یا آن مواد منفجره‌ی خودشان را جا به جا می‌کنند. وانت دارد مثلاً وانتش را اجاره می‌دهد البته وقتی که می‌داند؛ می‌داند این‌ها چنین آدم‌هایی هستند. ولی پول خوبی می‌دهند می‌گوید باشد. برمی‌دارد مواد منفجره‌ی آن‌ها را از این‌جا حمل می‌کند آن‌جایی که آن‌ها بنادارند که مثلاً در آن‌جا انفجار بکنند. یا همین‌طور موارد مختلفی که بندهای مختلف هم، مواد مختلفی داشت، آدم‌هایی که می‌آیند به یک نحوی کمک می‌خواهند بکنند. در قوانین دنیا این‌جوری است که تصویب کردند که یک چنین آدم‌هایی مجرم هستند پس الاعانةُ علی الجرم و علی المجرم نفسُها جرم، این اعانت بر جرم که می‌کند جرم دیگری، خود این اعانت هم خودش جرم است در نظر عقل و قبیح است. این ادعای حضرت امام قدس سره هست بعضی از فقهای دیگر هم این را قبول دارند این یک فتوا. پس این روایات قهراً مخالف با این حکم عقل می‌شود. این از این جهت، از طرف دیگر می‌فرمایند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا مفصل این‌ها بحث شده بله. دیگر این‌ها مربوط می‌شود به باب اعانه، آن‌جا بحث مکاسب محرمه، این مسلّم صدق ... حالا یک بحثی آن‌جا شده که آیا در صدق اعانه قصد لازم است یا قصد لازم نیست؟ علم لازم است یا علم لازم نیست؟ آیا در صدق اعانه‌ی بر اثم باید آن معان‌ٌ علیه انجام بشود یا اگر انجام هم نشد این صدق می‌کند اعانه، مثلاً این شمشیر را بگذار در دستش که او را بکشد، یک مانعی پیش آمد نتوانست بکشد. یا آن جاخالی داد مثلاً آن فرار کرد. آیا این شمشیر دادن باز هم اعانة است یا وقتی اعانة می‌شود که آن کشتن محقق بشود از ناحیه‌ی او؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: سبب باز فرق می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث‌هایی است که در آن‌جا از نظر موضوع‌شناسی و این که آیا صدق اعانة ... منتها ما در حکم عقلی دائرمدار این نیستیم که صدق اعانة لغوی ... چه می‌شود؟ در نصوص شرعیه است که اگر او باشد این اعانة آورده اما در حکم عقل که روی واژه نمی‌برد، روی یک واقعیتی می‌برد. و روی مفهوم نمی‌برد روی واقع می‌برد آن واقع را می‌گوید که قبیح است یا قبیح نیست. و در تمام این موارد، حالا به قول ایشان امام در یک جایی هم در کلمات شریف‌شان هست که ولو صدق اعانة هم نکند ولی عقل می‌گوید که این قبیح است. ما به لفظ شرع که نمی‌خواهیم تمسک کنیم به روایت الان تمسک نمی‌کنیم به آیه که تمسک نمی‌کنیم ما داریم حکم عقل را محاسبه می‌کنیم در حکم عقل دائرمدار صدق واژه‌ی اعانة نیستیم. بعضی از این اقسام هم، در همین مثال‌ها و امثله هم ولو صدق اعانة لغویه نکند اما عقل می‌گوید که این قبیح است و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا می‌رسیم به این‌ها، عقل نمی‌گوید که چه مدنظر است. ما داریم عقل را مثال می‌زنیم. آقا به شارع کار نداریم الان، به خود عقل کار داریم که مدرک عقل عملی چه هست؟ کار نداریم که شارع مقدس چه می‌فرماید الان، می‌خواهیم بدانیم که مدرک عقل عملی چه هست؟ می‌گوید که مدرک عقل عملی این است که این‌جور چیزها قبیح است بی‌احترامی به مولاست. خروج از رسوم عبودیت نسبت به مولاست و امثال این‌ها. این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس از یک طرف ما می‌بینیم ایشان می‌فرمایند این روایات، با این حکم جزمی، بتّی، عقلی منافات دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: با کتاب خدا منافات دارد. چرا؟ خود ایشان فرمود خدا فرموده «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» (مائده، 2) تعاون بر اثم و عدوان نداشته باشید. آن وقت یک تحقیق مفصّلی ایشان دارند که این‌جا ولو واژه‌ی تعاون به کار برده شده و باب تفاعل است و بین اثنین است اما معنای این به آن بیاناتی که ایشان می‌فرمایند اعانه را شامل می‌شود. پس بنابراین آیه‌ی شریفه هم دارد می‌فرماید نهی می‌کند از اعانة بر اثم. آن وقت می‌شود گفت اعانه‌ی بر اثم حرام است؟ آیه دلالت ... سند که قطعی است. پس این روایات به آن ادبیات می‌شود مخالف سنت قطعیه. و آیا می‌شود این اعانة بر اثم که خدا این‌جا نهی فرموده بالاخره یا نهی او تنزیهی است یا تحرمی است هر کدام از آن‌ها باشد آیا می‌شود گفت ائمه علیهم السلام این منهیٌ عنه قرآن را انجام می‌‌دادند؟ آن هم همه‌ی آن‌ها؟ نفرموده من، ما. می‌شود این را قبول کرد؟ پس با این هم مخالفت دارد علاوه بر این که از در همین مخالفت با اصول مذهب که عصمت ائمه علیهم السلام است و این مقام والای آن‌ها که آن‌ها مرتکب منهیات شارع نمی‌شوند ممکن است که ترک مستحب گاهی بفرمایند بخاطر یک تزاحم‌هایی که وجود دارد یا حتی مکروه مزاحم با یک مکروه اهم یا یک چیز دیگری ممکن است این‌ها قواعد شرعیه و عقلیه است ولی مقام آن‌ها بالاتر از این حرف است که همین‌جوری بیایند یک مکروهی را انجام بدهند حتی یک مستحبی را که مزاحم ندارد ... ترک بکنند این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم‌چنین این روایات با روایات مستفیضه‌ی وارده‌ی بر خصوص خمر، که حارس و عاصر و حامل و همه‌ی این‌ها و مشتری و بایع و و و و ده تا طایفه، این‌ها در آن روایات ملعون خدا در بعضی از آن‌ها، ملعون پیامبر در بعضی از آن‌ها، این با این روایات هم سازگاری ندارد. ایشان فلذا می‌فرمایند که این روایات وارده‌‌ی در ... که ظاهر آن مجوّزه هست. این‌ها برای دو طایفه هستند یک طایفه از آن‌ها یک‌جورهایی شاید بشود توجیه کرد. مثلاً یکی این که حضرت فرمودند عیب ندارد یعنی از نظر وضعی معامله باطل نیست. ولی حرام است. یعنی نقل و انتقال حاصل می‌شود اما کار حرام داری انجام می‌دهی. همان مکاسب محرمه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه به دو طایفه تقسیم کردند روایات مجوزّه را. قسمتی از روایات مجوزّه روایات مجوّزه‌ای است که قابل توجیه ولو به سختی هست، به سختی، و آن غیر از این روایاتی است که می‌گوید ... به یک جوری ممکن است که بله همه‌اش خلاف ظاهر است، خیلی تکلّف‌آمیز است ولی بخاطر مثلاً این قرائن مسلّمه می‌آییم این تکلّف‌ها را، این خلاف ظاهرها را در آن‌ها مرتکب بشویم کما ارتکب بعض الاصحاب، مثل مقدس اردبیلی رضوان‌الله علیه، غیر ایشان، در بعضی از این روایات آمدند یک توجیهات این‌جوری فرمودند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا مثلاً یک توجیه در بعضی از روایات دارد که می‌گوید بِعهُ، می‌گوید ضمیرش برنمی‌گردد به این عصیر، برمی‌گردد به آن، اشکال ندارد بگوییم به آن اصل نه به این آدم‌ها. یک خلاف ظاهرهای این‌جوری مثلاً مرتکب بشویم. ولی می‌فرمایند قسم دوم از این روایات، همین روایاتی است که توجیه‌پذیر نیست اصلاً، همین‌هایی که می‌گویند ائمه می‌فرمایند ما می‌فروشیم و این‌ها. این‌ها دیگر توجیه‌پذیر نیست. چون این‌ها توجیه‌پذیر نیست و یردّ قهراً علمُها الی اهله و تلک ... این‌جا دارد «فتلک الروایات بما أنّها مخالفةٌ للکتاب و السنة المستفیضه و بما أنّها مخالفة لحکم العقل کما تقدّم» مطلب را ادامه دادند خبر آن نیامده چون تفصیل داده شده «بما أنّها مخالفةٌ لِ این‌ها، لِ این‌ها، لِ این‌ها، بخاطر این حرف و آن حرف و آن حرف، «فیرّد علمها الی اهله» چنین چیزی لازم دارد که در آخر آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: گفتم آن هم خیلی بعید است دیگر، آن‌ها را فرمودند که بعید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرمایش امام قدس سره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وقتی شرایط حجیت ندارد بله دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، ما بحث حجیت خبر واحد، ببینید این‌جا مقدسی نباید گل بکند باید ببینیم که خبر واحدی که خود آن‌ها فرمودند که حجت است چه خبر واحدی است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله مخالف کتاب خدا اگر باشد همین‌طور است. إنّما الکلام در صغرای این حرف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس سه ادعا این‌جا وجود دارد. یک: مخالفةٌ لحکم العقل. دو: مخالفةٌ لکتاب‌الله. سه: مخالف با سنت مستفیضه است. این و چهارم را هم بگوییم، چهارم هم مخالفت با اصول مذهب و معارف مسلّمه نسبت به ائمه علیهم السلام و معصومین دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خود ائمه گفتند که نگویید، برگردانید به ما، شاید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، در روایات هست که اگر به شما رسید چنین چیزی، این را به ما برگردانید، حالا یا ما می‌گوییم این را غلط گفتند یا می‌گوییم دروغ گفتند یا می‌گوییم اشتباه کردند یا توضیح می‌دهیم برای شما. آن ادب ما، که خودشان فرمودند این حرف‌هایی که از ما نقل می‌شود این نیست که حرف ما با این که گفته می‌شود که حرف امام صادق سلام‌الله علیه است ما معاذالله این را بخواهیم دور بیاندازیم، نه. می‌گویم حرف امام صادق است الان با آن‌ها جور درنمی‌آید ما یردّ الی خودشان، که یا خودشان بفرمایند که حرف ما نیست. یا اگر حرف آن‌ها هست توجیه آن را بفرمایند که این چه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، قهراً چه می‌شود؟ قهراً این ادله‌ی مجوزّه از بین اگر رفت، ما باید طبق قواعد دیگر عمل بکنیم و طبق آن استنباط بکنیم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جاها ببینید بله، این‌جاها این که ما فرض کنیم در تمام این موارد، آن که دیگر ایشان فرمودند در تمام موارد بخصوص این امور اعتباریه یک مصلحت مهمه‌ی فائق بر آن‌چه که بر خلاف عقل است و بر خلاف کتاب و سنت است وجود داشته، علاوه بر این که این مسئله‌ی عقلیه کأنّ در نظر شاید آن بزرگان منجّزه است نه معلّقه، بنابراین نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا شما شاید می‌فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لاریب، هیچ تعلیقی هم در کلمات‌شان نیاوردند برای این. حالا این فرمایش ایشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کدام امام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: جواب امام هم که گفتم چه هست؟ این فرمایشی که شما دارید می‌فرمایید ایشان تحقیق کردند فرمودند تعاون بر اعانة هم صادق است. لغةً و عرفاً و با مطالبی که نقل کردند ایشان اثبات می‌کنند به حسب بیان خودشان که این‌جا اعانة، مقصود از تعاونوا در اعانة هم صادق است. این فرمایش ایشان. ما اگر بخواهیم تفصیلاً این‌ها را بحث بکنیم که ایشان فرمودند این می‌شود همان بحث‌های اعانه و مکاسب محرمه و حرف‌ها را باید همه بیاوریم این‌جا عرض بکنیم. بخاطر این که طولانی نشود و این فرصت حالا هم آخر سال است این‌قدر نداریم، آن یک خلاصه‌ای من عرض می‌کنم که در مقابل فرمایش ایشان، شیخنا الاستاد در ارشاد الطالب قدس سره، فرموده است که ... این هم مال آن زمان‌هایی است که ایشان خیلی شیفته‌ی امام رضوان‌الله علیه بود در درس، دامت شوکته با این تعبیرات مطالب را نقل می‌کرد. این‌جا هم می‌فرماید «اقول الظاهر أنّه الشتبه علی هذا القائل الجلیل مسئلةُ منع الغیر عن المنکر الذی یُرید فعله و مسئلة اعانةُ الغیر عن الحرام» حاصل فرمایش ایشان که بعد مطالعه می‌فرمایید در ارشاد الطالب این است که هم می‌خواهد بفرماید که این روایت نه مخالف حکم عقل است نه مخالف کتاب است، مخالف سنت را هم ظاهراً بیان نکردند. ندیدم یعنی به چشمم نخورد که ایشان ... اما چرا مخالف کتاب نیست؟ اشکال مبنایی کردند نه بنایی. فرمودند «وَ لا تَعاوَنُوا عَلَى الْإِثْمِ وَ الْعُدْوان‏» تعاون حرام است موافقاً لإستادشان مرحوم آقای خوئی قدس سرهما که ایشان می‌فرمایند اعانه حرام نیست تعاون حرام است. و تعاون فرق آن با اعانه این است که تعاون این است که دو نفر یا بیش‌تر کمک‌کار هم بشوند همدیگر را کمک بدهند با هم‌دیگر یک فعلی را ایجاد کنند. مثلاً با همدیگر کمک می‌کنند مسجد را خراب می‌کنند. وقتی مسجد امام را خراب می‌کردند این طرفی که سرداب دارد و این‌ها، ما بچه بودیم این‌جاها مدرسه می‌رفتیم رد می‌شدیم. داشتند خراب می‌کردند به این کارگرها بعضی‌‌ها رد می‌شدند می‌گفتند کارتان به جایی رسیده مسجد خراب می‌کنید؟ شوخی می‌کردند با آن‌ها. چند نفر با هم بشوند این را می‌گویند تعاون. اما اگر نه کار از یک نفر سر می‌زند این چوب را می‌دهد دستش، شمشیر را می‌دهد خودش که می‌رود عقب. این را به آن اعانه می‌گویند تعاون نمی‌گویند. این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در عرب نمی‌گویند. عجم‌ها بگویند فایده‌ای ندارد. عرب‌ها نمی‌گویند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اتفاقاً عرب‌ها می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کمکش کردیم. تعاونوا، در جایی که با همدیگر کمک کنند یک کاری را انجام بدهند درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن تسبیب است غیر از اعانه است. باب اعانه با باب تسبیب فرق می‌کند یعنی کلّ تسبیبٍ اعانه ممکن است که باشد ولی هر اعانه‌ای تسبیب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این را این‌جا فرموده ایشان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و التعاون علی الاثم عبارةٌ عن أجتماع اثنین أو اکثر علی ایجاد الحرام کما إذا اجتمع جماعة علی هدم مسجدٌ أو قتل شخصٍ أو غیر ذلک ممّا یکون فیه، کلّ بعضٍ معیناً للبعض الآخر فی تحقیق ذلک العمل، و اما إذا کان الحرام صادراً عن الغیر فقط و الذی بفعلُه هذا الشخص، دخیلٌ و مقدّمهٌ للحرام الصادر عن ذلک الغیر کما إذا أعطی الخشب لمن یُرید صنع آلة القمار أو الغناء و هذه إعانةٌ علی الاثم و لا دلالةَ فی الآیة المبارکة علی حرمتها» این طایفه از فقها که مرحوم محقق خوئی باشد، مرحوم شیخنا الاستاد باشند و بعض دیگر، این‌ها می‌گویند باب تعاون غیر از باب اعانه است بنابراین آیه‌ی شریفه اعانة را حرام نکرده. این روایات که می‌گوید اشکال ندارد بفروشی به آن‌ها یا ائمه می‌گویند ما فروختیم، تعاون که نکردند اعانه کردند، اعانه لاحرمة فیه کتاباً، پس آیه بر این دلالت نمی‌کند. این جواب که ایشان دادند به امام جوابٌ مبنائیٌ، امام اصلاً قبول ندارد فلذا آن‌جا معطّل شده ایشان و بحث کرده لغةً و قرائن آورده که نه تعاونوا شامل اعانه هم می‌شود. ایشان به این مطلب توجه دارد و بر این مقام برآمده که اثبات کند که اعانه هم در این‌جا صادق است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما این که چرا مخالف حکم عقل نیست؟ چیزی که ایشان این‌جا فرموده است این است که آن که عقل ما درک می‌کند این است که اگر یک کسی دارد یک کار حرامی را، خلافی را، قبیحی را دارد انجام می‌دهد و ما می‌توانیم جلوی او را بگیریم اگر جلوی او را نگیریم این قبیح است و ما به این ملتزم هستیم، این درست است. عقل این‌جا حکم می‌کند که باید جلوی او را بگیری، اگر جلوی او را نگیری کار قبیحی انجام دادی نسبت به مولا، چرا بی‌تفاوت هستی؟ می‌توانی جلوی او را بگیری، جلوی او را بگیر. پس منع از منکر، دفع منکر قبول داریم عقل می‌گوید این لازم است. البته باید به این نکته توجه کنیم که کجا ترک منع، یا ترک دفع صادق است؟ آن‌جایی که کار منحصر باشد به این فعل این شخص، اما اگر کار منحصر به این شخص نیست این انجام ندهد دیگران انجام می‌دهند و این‌جا اگر دفع نکند این‌جا نمی‌گویند تَرَک الدفع، مثلاً ایشان می‌گویند که یک دزدی مثلاً می‌خواهد بیاید چکار کند؟ می‌خواهد یک پلکان بخرد برای این که از خانه‌های مردم برود بالا، حالا این مغازه پلکان دارد آن مغازه هم پلکان دارد آن مغازه هم پلکان دارد. این حالا آمده بخرد این هم می‌داند که این دزد است این هم دارد می‌خرد برای این که این استفاده را از آن بکند، می‌گوید حالا اگر من نفروشم، آن‌ها که اصلاً نمی‌شناسند که این دزد است می‌رود از آن‌ها می‌خرد یا می‌دانند و به این حرف‌ها اعتنایی ندارند آن‌ها دنبال پول هستند این‌جا اگر بفروشد نمی‌گویند خیلی کار غلطی کردی، دفع منکر نکردی، منع منکر نکردی، اما اگر دکان منحصر در این باشد و پلکان‌دار منحصر در این باشد بله، ایشان می‌گویند ما این را قبول داریم. این‌جا این قبح درست است اما اعانه‌ی بر اثم، این عقل حکم نمی‌کند هیچ دلیلی بر آن نداریم. پس اشتبه بر قائل جلیل این مورد به آن مورد، آن‌جایی که درست است و عقل حکم به قبح آن می‌کند کجاست؟ این است که منع منکر نکنیم، دفع منکر نکنیم آن هم جایش را گفتیم کجاست؟ این‌جاست که عقل این حرف را می‌زند. اما آن‌جایی که این‌چنینی نیست اعانه می‌کنیم نه عقل چنین حرفی را نمی‌زند که این قبیح است. این فرمایشی است که ایشان در مقابل فرمایش امام، نه یک قرینه‌ای اقامه کرد، نه یک ادعای صرفی کردند. این‌جا را قبلول داریم امام هم که این‌جا را قبول دارند. ایشان علاوه بر این‌جا اشتباه نشده بر ایشان، خلط نفرموده ایشان، ایشان می‌فرمایند که عقل حکم می‌کند باید منع کنی، هم دفع کنی، این را عقل می‌گوید. علاوه بر این اعانه را هم عقل می‌گوید که چه هست؟ می‌گوید قبیح است و برای این منبّهاتی اقامه کردند شما اگر بخواهید این را رد کنید باید چکار کنید؟ باید جواب منبّهات را بدهید جواب آن استدلا‌ل‌ها را بدهید. هیچ،‌ فقط همین گفته نه ما دلیلی بر این پیدا نکردیم. دلیلی پیدا نکردیم این بحث علمی این‌‌جا نشده فقط ادعا شده که ما قبول نداریم. ما باید حالا به وجدان‌مان مراجعه کنیم. پس این فرمایش امام هم که در این‌جا فرموده است که اعانه قبیحٌ و آن منبّهات را ایشان برای آن می‌آورد. این‌جا فقط چیزی که من می‌خواهم عرض بکنیم این است که این سؤال مهم است که ما ببینیم با این سؤال آیا قبح آن تعلیقی است یا تنجیزی است؟ اگر بگوییم اعانه خود مولا ... چرا می‌گوییم اعانه قبیح است؟ چون یک بی‌احترامی به مولاست. این دارد می‌خواهد هتک مولا را بکند، ما کمکش کنیم، می‌خواهد بی‌احترامی به مولا بکند ما کمکش کنیم. حالا اگر خود مولا به من بگوید که تو کار نداشته باش، یا به او بگوید، اگر خود مولا گفت دیگر قبحی نداریم. پس قبح آن تعلیقی هست بنابراین ما از مرحوم امام قدس سره این را می‌پذیریم که ولو این اعانه‌ی بر اثم هم قبیحٌ و فرمایش استاد که فرموده نه این‌جوری نیست فقط تعاون این‌جوری هست، این این‌جوری نیست، این را نمی‌پذیریم اما عرضی که می‌کنیم این است که آیا این قبح آن تعلیقی است یا ... اگر قبح آن تعلیقی بود پس با روایات مجوّزه منافاتی پیدا نمی‌کند همان معلَّمٌ علیه آن دیگر حاصل نیست شارع دارد اذن می‌دهد. روی مصالحی که خودش می‌داند اذن داده، دارد اذن می‌دهد. بنابراین جواب آن حکم عقلی را، قبح عقلی را به این شکل ممکن است بدهیم که هذا تعلیقیٌ، و لااقلّ اگر جزم نداشته باشیم که این حکم عقل تعلیقی است جزم به این که این حکم عقل تنجیزی هم هست نداریم. وقتی که نداشتیم پس بنابراین برای رفع ید از روایات مجوّزه این بیان را نمی‌توانیم قبول بکنیم. و للکلام تتمّةٌ ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;موضوع&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61775</id>
		<title>ادله لفظیه بر وجوب منع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61775"/>
				<updated>2019-05-22T09:15:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله لفظیه بر وجوب منع منکر&amp;lt;/div&amp;gt;  == اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله لفظیه بر وجوب منع منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هفتمین موردی که رهبری معظم از برکات و آثار مهم انقلاب برشمرده‌اند ایستادگی روزافزون در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان هست. می‌فرمایند: «سابعاً نماد پرابهّت و باشکوه و افتخارآمیز ایستادگی در برابر قلدران و زورگویان و مستکبران جهان و در رأس آنان آمریکای جهان‌خوار و جنایت‌کار، روز به روز برجسته‌تر شد. در تمام این چهل سال تسلیم‌ناپذیری و صیانت و پاسداری از انقلاب و عظمت و هیبت الهی آن و گردن برافراشته‌ی آن در مقابل دولت‌های متکبر و مستکبر، خصوصیت شناخته‌شده‌ی ایران و ایرانی به ویژه جوانان این مرز و بوم به شمار می‌رفته است.» که حاصل این فرمایش که انسان این را بالعیان مشاهده می‌کند این است که علی رغم این که افرادی در جامعه پیدا می‌شوند که هنوز دشمن را درست نشناخته‌اند و یا مقهور پیشرفت‌های مادی و ظاهری آن‌ها شدند که خدای متعال در قرآن شریف می‌فرماید که این ظواهری که دشمنان شما دارند اهل دنیا دارند شما را نفریبد. «لا يَغُرَّنَّكُمْ» ولی بعضی‌ها نسبت به این امور اغترار پیدا می‌کنند حتی کسانی که مسئولیت در این کشور داشتند جسارت می‌کردند و به ملت ایران می‌گفتند شما یک لوله‌ی آفتابه هم نمی‌توانید بسازید و داستان‌هایی که شما می‌بینید منتشر می‌شود که حتی سلطانی که خودش را سلطان ایران می‌دانست شاه ایران می‌دانست افسرهایی که می‌خواستند ابراز وجود کنند یک کارهایی را انجام بدهند قبول نمی‌کردند. برای خیلی از کارهای پیش‌‌ پا افتاده و خیلی ساده هم اجازه نمی‌دادند که خود سربازان و افسران و درجه‌داران این کارها را انجام بدهند حتماً باید ... این مقهور شدن و مغلوب شدن و خود را ناچیز دیدن، و دشمنان را بزرگ پنداشتن، این‌ها نهادینه شده بود در بین مردم تقریباً؛ اما امروز برعکس هست و شما می‌بینید وقتی مسئله‌‌ی اصل انقلاب و اسلام پیش می‌آید علی رغم گلایه‌مندی‌هایی که وجود دارد و خیلی از این گلایه‌مندی‌ها هم به حق هست و درست است و صواب هست در جهات مختلف، جهات اقتصادی، جهات فرهنگی و غیر ذلک، اما چون اصل انقلاب را انقلاب الهی می‌دانند و با فطرت انسان‌ها سازگار است بحمدالله دست از دفاع و حمایت برنمی‌دارند و هر روز بر دشمنی‌شناسی بحمدالله مردم افزوده می‌شود و این یکی از آثار انقلاب هست و سرمایه‌ی بزرگی ان شاء‌الله برای استدامه‌ی این راه پرافتخار خواهد بود. ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
استدراک کنیم مطلبی را که دیروز داشتیم و آن این که نسبت به آن روایت عمر بن اذینه، روایت أولی که در آن‌جا اجاره دادن سفینه برای حمل خنزیر و خمر، که آن‌جا گفتیم اشکال اخیر این بود که این مضمون خودش قابل تصویر نیست. که چگونه می‌شود اجاره داد سفینه را و یا دابّه را برای حمل خنزیر یا حمل خمر و امام علیه السلام بفرمایند لابأس به، این اجاره درست است و حال این که ما دو چیز در باب اجاره لازم داریم که این‌جا هر دوی آن‌ها منتفی هست. یک: این که باید کسی که مالی را اجاره می‌دهد یا مالک منفعت باشد یعنی منفعت ملک او باشد یا او مالک تصرف باشد، احد الامرین و هیچ کس مالک یک امر حرام نیست نه به معنای اول و نه به معنای دوم. و وقتی مالک نبود به هر دو معنا نمی‌تواند اجاره بدهد. پس تحقق اجاره این‌جا معقول نیست و حال این که لازمه‌ی فرمایش امام این است که این اجاره محقق شده و لابأس به.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جهت دوم که ربطی به جهت اول ندارد اگرچه بعضی تخیّل کردند که این دو تا یکی هست و با هم قاطی کردند و جهت دوم این است که حالا اکل مال به باطل که ربطی به مالکیت آن‌ها ندارد. یک معیار دیگری وجود دارد و این که همه‌ی معاملات، چه بیع و چه اجاره باید اکل مال به باطل نباشد. یکی مسئله‌ی مثلاً فضولی است که چون مالک نیست فضولی می‌شود. یک مسئله معیار آخر است و آن این است که اکل مال به باطل نباید باشد. یعنی مالی که می‌گیری در مقابل یک چیز باطل نباید باشد. این یک حیثیت جدایی است، بزرگان و علما هم جدا گفتند و جدا بحث کردند. این هم در این‌جا نیست که اکل مال به باطل است. چرا؟ برای این که این مال الاجاره را صاحب سفینه در مقابل چه می‌گیرد؟ در مقابل این می‌گیرد که او حمل خنزیر کند یا حمل خمر بکند و حمل خنزیر و حمل خمر حرام است پس بنابراین ... این اشکال است. جوابی که دادیم چه بود؟ جواب این بود که خود حمل، دلیل بر حرمت آن نداریم. پس این حمل امر حرامی نیست. این جوابی بود که دادیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب یک استدراکی لازم دارد. این ممکن است علی مسلک معروف تمام باشد این مطلب، که فلذا در کلمات بعضی از فقها هم هست که حمل خودش حرام نیست؛ ما دلیلی بر حرمت نداریم. ولی علی مسلکنا این مطلب نسبت به خمر ناتمام است. چرا؟ برای این که روایاتی داریم در کافی شریف که در‌ آن‌جا از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل شده که لَعنَ حامل خمر را؛ حتی حامل را هم لعن فرموده. حالا آن روایت را اشاره کنم. باب پنجاه و پنج، از ابواب مایُکتسب به، حدیث سوم «و عن عدّة من اصحابنا» یعنی کلینی «عن عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ عُلْوَانَ عَنْ عَمْرِو بْنِ خَالِدٍ عَنْ زَيْدِ بْنِ عَلِيٍّ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ: لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص الْخَمْرَ وَ عَاصِرَهَا وَ مُعْتَصِرَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِيَهَا وَ سَاقِيَهَا وَ آكِلَ ثَمَنِهَا وَ شَارِبَهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ» هم آن که دارد هم آن که به سوی او حمل می‌شود. «وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ» پس حامل را هم که البته انصراف دارد یک وقت حمل می‌کند که برود افناء کند این‌ها را، تلف کند بریزد در بیابان‌ها، او را که دیگر لعنش نمی‌کنند. به تناسب و حکم و موضوع روشن است. این دارد می‌برد تحویل مثلاً یک جایی بدهد که آن‌ها می‌خواهند بفروشند یا می‌خواهند بخورند یا امثال ذلک. این حدیث سه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث چهار ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خود خمر را؟ قهراً وقتی لعن به ذات تعلّق می‌گیرد معنای آن این است که یعنی افعال متعلّق به او قهراً دیگر، مثل «حُرِّمَتْ عَلَيْكُمْ أُمَّهاتُكُمْ» (نساء، 23) مثلاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، چون ممکن است که قدر متیقّن شما می‌گرفتید. برای این که نه این روشن بکند که همه‌ی این‌ چیزها مقصود است باید این‌ها را ذکر بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ظاهر آن همین است دیگر، وقتی ملعونی را لعن می‌کنند ظاهر آن حرمت است. مگر قرینه‌ای بر خلاف قائم بشود. نصّ در حرمت نیست فلذا بعضی مکروهات هم لعن درباره‌ی آن‌ها وارد شده اما آن‌ها قرینه داریم. و الا قرینه اگر بر جواز نداشته باشیم ممکن است بگوییم که حرام است. حالا این‌جا عرض بکنم حدیث دوم را هم تا بعد تتمّه‌ی کلام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله عطف کرده دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر وحدت سیاقی باشیم بله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آخر کسی که کار حلال را انجام می‌دهد یا فلان کار مکروه را انجام می‌دهد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله پیغمبر لعن کرده او را، یعنی دور باشی از رحمت خدای متعال. این خلاف ظاهر است. فلذا گفتیم نص نیست ولی ظاهر این است که کار مبغوضی است، کار حرامی است که دارد لعن می‌فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مبغوض بله ولی حرام ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حرام هم همین‌طور است یعنی در حد حرمت، مبغوضیت آن در این حد است. و الا لایستحقّ اللعن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: گفتیم انصراف دارد از این کار، یا می‌خواهد برود تلف کند یا می‌خواهد چه کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت چهارم همین باب، «أَبُو عَلِيٍّ الْأَشْعَرِيُّ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ النَّضْرِ عَنْ عَمْرِو بْنِ شِمْرٍ عَنْ جَابِرٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: لَعَنَ رَسُولُ اللَّهِ ص فِي الْخَمْرِ عَشَرَةً غَارِسَهَا» غارسها، آن که درخت انگورش را کاشته، «وَ حَارِسَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِيَهَا وَ شَارِبَهَا وَ الْآكِلَ ثَمَنَهَا وَ عَاصِرَهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ وَ سَاقِيَهَا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث پنجم. این دو تا حدیث از کلینی بود در کافی، حدیث پنجم از صدوق است در من لایحضره الفقیه، «مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ شُعَيْبِ بْنِ وَاقِدٍ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ زَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ عَنْ آبَائِهِ ع فِي حَدِيثِ الْمَنَاهِي أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص نَهَى أَنْ يُشْتَرَى الْخَمْرُ وَ أَنْ يُسْقَى الْخَمْرُ وَ قَالَ لَعَنَ اللَّهُ الْخَمْرَ» لعن الله، آن‌جا لعن رسول‌الله بود این‌جا لعن خدای متعال است «لعن الله الخمر وَ غَارِسَهَا وَ عَاصِرَهَا وَ شَارِبَهَا وَ سَاقِيَهَا وَ بَائِعَهَا وَ مُشْتَرِيَهَا وَ آكِلَ ثَمَنِهَا وَ حَامِلَهَا وَ الْمَحْمُولَةَ إِلَيْهِ» که حدیث مناهی البته معروف است به این که سندش تام نیست ولی حالا آن دو تا در کافی شریف هست و و مؤیّد به این هم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب بنابراین آن جوابی که می‌دادیم که می‌خواستیم تخلّص بکنیم بگوییم فی نفسه اشکال ندارد، مگر این که بیاییم بگوییم که... جمع بکنیم بگوییم این روایت‌ها ظهور در حرمت دارد. نسبت به همه‌ی این‌ها ظهور در حرمت دارد. آن نصّ در جواز است که حضرت فرمود لابأس به. پس بنابراین می‌فهمیم که این در حد کراهت است، بنابراین آن دو اشکال مندفع می‌شود. اگر بتوانیم این‌جوری جمع بکنیم و بگوییم این عرفیت دارد و این هم منافات ندارد چون لعن در یک معنای جامعی استعمال می‌شود نسبت به بعضی‌ها ممکن است مرخّص نداشته باشد پس آن لعن می‌شود ظهور آن در همان حرمت حفظ می‌شود. نسبت به بعضی که قرینه‌ی بر خلاف داریم دست از ظهور در حرمت آن برمی‌داریم و ممکن است بگوییم که کراهت دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شدت کراهت هم می‌فهمیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شدت کراهت هم اشکال ندارد با ... جور درمی‌آید اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این یک تتمّه‌ای بود راجع به آن حدیث سابق.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مسلک این است که بله این دو تا حدیث چون در کافی هست ولو ضعف سند داشته باشد می‌گوییم بخاطر وجودش در کافی معتبر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر حمل کردن حرام نبود، مبغوض شارع نبود لعن چرا می‌کند رسول خدا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ظاهر آن این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها را که جدا جدا آمد نهی فرمود، آن‌ها را لعن فرمود کسی هم که حمل دارد می‌کند ولو نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی خب، ظاهر آن این است که عناوین ظهور در موضوعیت دارد نه بخاطر جهت دیگری است. عناوین ظهور در موضوعیت دارد. همین نفس الحمل، چون دارد حمل می‌‌کند لعن شده، چون دارد غرس می‌کند چون دارد می‌فشرد لعن شده، پس معلوم می‌شود که خود این افعال بما هو هو، نه بما أنّه مقدّمةٌ لفعلٍ آخر، همین است که در اصول می‌گویند همه‌جا می‌گویند عناوین ظهور در موضوعیت دارد نه در طریقیت و مقدمیت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب اما طایفه‌ی دیگری که گفتیم ممکن است که به آن استدلال بشود برای عدم وجوب منع از منکر یا دفع منکر، روایات وارده‌ی در باب پنجاه و نه، «بابُ‌ جواز بیع العصیر و العنب و التمر ممّن یعمل خمراً» این روایت. روایات متعدده هست بعضی از این روایات از آن استفاده می‌شود که حتی خود ائمه علیهم السلام خرمای خودشان را، نخلستان داشتند خرما داشتند که مازاد بر زندگی متعارف‌شان بود یا حتی ممکن است بعضی از این بزرگواران تجارت داشتند مثل امام صادق سلام‌الله علیه که مضاربه می‌فرمودند که خدای متعال دوست دارد که شخصی که توانایی را دارد این‌جوری نباشد و آن‌ها از همین تجارتی که می‌کردند شاید معاش‌شان را از آن اداره می‌فرمودند. می‌فرماید که ... حالا این روایات بعضی از آن‌ها این است که خود ائمه هم این کار را می‌کردند بعضی از آن‌ها این نیست. حالا مجموع این روایت پس دیگر می‌شود تقسیم‌بندی کرد آن‌ها در یک طایفه قرار داد غیر آن‌ها را در طایفه‌ی دیگر قرار داد که اگر خواستید این کار را انجام بدهید. حالا من به همین ترتیبی که در این باب ذکر شده عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مُحَمَّدُ بْنُ‏ يَعْقُوبَ‏ عَنْ‏ عِدَّةٍ مِنْ‏ أَصْحَابِنَا عَنْ‏ سَهْلِ‏ بْنِ‏ زِيَادٍ وَ أَحْمَدَ بْنِ‏ مُحَمَّدِ بْنِ‏ عِيسَى جَمِيعاً عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ أَبِي نَصْر بزنطی» که صحیحٌ اعلائیٌ، علاوه بر این که در کافی شریف هست سند صحیح اعلائی هست ولو سهل بن زیاد در آن هست و سهل بن زیاد محل کلام است اما عطف شده به سهل بن زیاد احمد بن محمد بن عیسی، بنابراین مشکلی ندارد. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا الْحَسَنِ علیه السلام» امام موسی کاظم سلام‌الله علیهما «عَنْ بَيْعِ الْعَصِيرِ فَيَصِيرُ خَمْراً قَبْلَ أَنْ يُقْبَضَ الثَّمَنُ» عصیر را می‌فروشد و قبل از این که ثمن را دریافت بکند خمر می‌شود. آیا الان این ثمن درست است؟ پول خمر حساب می‌شود یا پول عصیری که بعد فروخته حساب می‌شود؟ «فَقَالَ لَوْ بَاعَ ثَمَرَتَهُ مِمَّنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَجْعَلُهُ حَرَاماً لَمْ يَكُنْ بِذَلِكَ بَأْسٌ» لو باع ثمرته، انگورهای باغش را، این می‌فروشد «مِمَّنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَجْعَلُهُ حَرَاماً لَمْ يَكُنْ بِذَلِكَ بَأْسٌ» دیگر فقط خمر هم نیست یجعلُهُ حراماً، حالا یک نسخه بدل دارد خمراً حراماً. پس بنابراین این که این روایت دلالت می‌کند بر این که انسان اگر متاعش را به کسی بفروشد که می‌داند او این متاع را با آن کار حرام انجام می‌دهد یا آن را در حرام مصرف می‌کند یا آن را به یک شکل امر حرامی تبدیل می‌کند، فرمودند اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این روایت ... اگر اعانه‌ هم این‌‌جا باشد می‌گوید اشکال ندارد. پس حمل دلیل بر دو چیز می‌تواند این روایت باشد. حالا فعلاً یکی دلیل بر این است که منع از منکر و دفع از منکر به همان بیانی که گفتیم. که امام استفسار نفرمودند که این‌جا اگر تو نفروشی کسی دیگر هست که بفروشد آن را یا نه؟ مطلقاً فرمودند که این بأسی در آن نیست. پس این دلیل است بر این که نه منع منکر و دفع منکر لازم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: برای بحث این که اعانه‌ی بر اثم حرام است یا حرام نیست هم ممکن است به این استدلال بشود که کردند آن‌جا که بله اعانه‌ی بر اثم هم اشکال ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد امام علیه السلام به حسب این نقل فرمود: «فَأَمَّا إِذَا كَانَ عَصِيراً فَلَا يُبَاعُ إِلَّا بِالنَّقْدِ» برای این که یک وقت این‌جوری نشود که پولی را که دریافت می‌کنی وقتی دریافت بکنی که او خمر شده، عصیر را اگر می‌فروشی نقد بفروش که دیگر به این مشکلی که تو الان گفتی مبتلا نشوی، که وقتی دریافت پول را می‌خواهی بکنی آن عصیر خمر شده باشد. این یک روایت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت دوم: باز در کافی شریف هست «سألت عن ابی بصیر» سند می‌رسد به ابوبصیر، «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ ثَمَنِ الْعَصِيرِ قَبْلَ أَنْ يَغْلِيَ لِمَنْ يَبْتَاعُهُ لِيَطْبُخَهُ أَوْ يَجْعَلَهُ خَمْراً» عصیر را قبل از این که غلیان پیدا کند و نجس بشود بنابراین که نجس می‌شود یا حرام بشود این را می‌فروشد به کی؟ «لمن یبتاعُهُ»، یعنی کسی که یشتریه، ابتیاع به معنای خریدن است. کسی که می‌خرد او را، لیطبخه یا یجعله خمراً، «قَالَ إِذَا بِعْتَهُ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ خَمْراً وَ هُوَ حَلَالٌ فَلَا بَأْسَ» اگر آن وقتی که می‌فروشی، آن وقت هنوز خمر نشده اشکالی ندارد ولو می‌دانی که این می‌خواهد ببرد خمر کند آن را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا یک بحثی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این هم یک بحثی است که حالا این روایت چرا خب؟ آن وقتی که فروخته، بعداً پولش را می‌گیرد مالک شده، این چرا می‌فرماید؟ این مطلب چه هست؟ خود این یک بحثی دارد. بر این که آیا این خودش مضمونی است که نمی‌شود قبول کرد. حالا فوقش این است که این ذیل حجت نباشد ولی صدرش که حجت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوید لمن یبتاعهُ، باز ترک استفسار است دیگر، حضرت نفرمود که می‌دانستی؟ نمی‌دانستی؟ این‌ها را نفرموده، هر دو صورت را می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ندارد شک دارد شاید هم می‌داند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله می‌گوید آقا این یک مردی که،‌ یک کسی که این کار را می‌کند یعنی می‌دانم این کار را می‌کند چه اشکالی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حدیث بعدی، حدیث چهارم همین باب است که «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع- عَنْ بَيْعِ عَصِيرِ الْعِنَبِ مِمَّنْ يَجْعَلُهُ حَرَاماً فَقَالَ لَا بَأْسَ بِهِ تَبِيعُهُ حَلَالًا فَيَجْعَلُهُ حَرَاماً فَأَبْعَدَهُ اللَّهُ وَ أَسْحَقَهُ» آن می‌رود کار حرام انجام می‌دهد خدای متعال کیفرش بدهد. تو آن باغی که می‌فروشی که حلال است متاع حلالی است که داری می‌فروشی، پس این که می‌دانی او این کار را می‌کند اشکالی ندارد. پس بنابراین دفع منکر معلوم می‌شود که لازم نیست. و اعانه‌ی بر اثم هم ممکن است که استفاده کنند از این روایت که اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد منحصر بودن را هم می‌رساند؟ اگر مورد منحصر هم باشد اشکالی ندارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌گویم دیگر، ترک استفسار دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا بعدی را بخوانم که دیگر آن‌جا ترک استفسار هم نمی‌خواهد. که سند آن هم سند خوبی است، در کافی شریف هم هست سند هم خوب است «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ لَهُ كَرْمٌ» یعنی درخت مو دارد، درخت انگور دارد. «أَ يَبِيعُ الْعِنَبَ وَ التَّمْرَ مِمَّنْ يَعْلَمُ أَنَّهُ يَجْعَلُهُ خَمْراً أَوْ سكَراً» یعنی مسکراً، مصدر به معنای اسم فاعلی هم می‌آید «فَقَالَ إِنَّمَا بَاعَهُ حَلَالًا فِي الْإِبَّانِ الَّذِي يَحِلُّ شُرْبُهُ أَوْ أَكْلُهُ فَلَا بَأْسَ بِبَيْعِهِ» این آن زمانی فروخته بوده که هنوز خمر نشده بود بیع الخمر باطل است و حرام است؛ اما این آن موقعی که فروخته، و همین که می‌داند چون فرض سائل چه هست؟ ممّن یعلم أنّه یجعله خمراً، می‌فرماید اشکالی ندارد. پس دلالت واضح، سند هم سند تام، صحیح است باز این سند صحیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: احسنتم، حالا این اشکال اخیری که گفتیم ممکن است شاید همین باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعدی: می‌فرمایند که، روایت بعدی که باز آن هم در کافی شریف هست، «قَالَ: سَأَلَ رَجُلٌ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْعَصِيرِ فَقَالَ لِي كَرْمٌ وَ أَنَا أَعْصِرُهُ كُلَّ سَنَةٍ وَ أَجْعَلُهُ فِي الدِّنَانِ» یعنی در خمره، «وَ أَبِيعُهُ قَبْلَ أَنْ يَغْلِيَ قَالَ لَا بَأْسَ بِهِ فَإِنْ غَلَى فَلَا يَحِلُّ بَيْعُهُ ثُمَّ قَالَ هُوَ ذَا نَحْنُ نَبِيعُ تَمْرَنَا مِمَّنْ نَعْلَمُ أَنَّهُ يَصْنَعُهُ خَمْراً» نحن، این نحن هم یعنی ما ائمه، نه أنا، «نَحْنُ نَبِيعُ تَمْرَنَا مِمَّنْ نَعْلَمُ أَنَّهُ يَصْنَعُهُ خَمْراً» پس بنابراین اگر نهی از دفع منکر، دفع منکر لازم بود چطور حضرت به چنین آدمی می‌فروشند؟ و اگر اعانه‌ی بر اثم حرام بود چطور اهل بیت به او می‌فروشند؟ این هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قصد ندارم ولی می‌دانم که این‌جور دارد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت بعدی آن را باز نمی‌خوانم، روایت بعدی آن را می‌خوانم، روایت بعدی هم باز دلالت دارد ولی حالا بخوانم چون ... «قال سأل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممّن نعلمُ، مگر گفته به علم غیب می‌دانیم؟ ممّن نعلمُ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، آن ممکن است که کسی بگوید بابا ... ببینید ظالم است. طاغوت باشد، ظالم باشد، جائر باشد ممکن است بگوییم بله اعانه‌ی بر آن ممکن است، حتی آن اعانه هم نباشد، حتی حب بقاء او باشد. ولی این مال آدم‌هایی است که گناه‌های معمولی می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما برنمی‌تابید این روایت‌ها را مثل این که؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قَالَ: سَأَلَ يَعْقُوبُ الْأَحْمَرُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ فَقَالَ إِنَّهُ كَانَ لِي أَخٌ وَ هَلَكَ وَ تَرَكَ فِي حَجْرِي يَتِيماً» برادری داشتم فوت شده یک یتیمی دارد که برای من آن یتیم را گذاشته که در دامن من دارد بزرگ می‌شود «وَ لِي أَخٌ يَلِي ضَيْعَةً لَنَا» یک برادر دیگری داریم، آن یک زمینی داریم که آن زمین را روی آن کشاوزی می‌کند مثلاً باغ‌داری می‌کند «هُوَ يَبِيعُ الْعَصِيرَ مِمَّنْ يَصْنَعُهُ خَمْراً» آن برادر این کار را می‌کند. «وَ يُؤَاجِرُ الْأَرْضَ بِالطَّعَامِ» زمین هم اجاره می‌دهد در مقابل این که گندم مثلاً می‌گیرد و این چیزها را می‌گیرد یعنی مال الاجاره‌اش را این چیزها قرار داده. «إِلَى أَنْ قَالَ» حالا سؤالش این بود که این درآمد این برادر که بخشی از آن، این زمین، زمین اشتراکی و این درآمد بخشی از آن می‌شود برای این یتیم، آیا من می‌توانم آن پول سهم آن را بگیرم؟ حلال است این یا نه؟ «فَقَالَ أَمَّا بَيْعُ الْعَصِيرِ مِمَّنْ يَصْنَعُهُ خَمْراً فَلَا بَأْسَ خُذْ نَصِيبَ الْيَتِيمِ مِنْهُ» سهم یتیم را بگیر و خرج آن یتیم بکن، اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت بعد: «سئل» این صحیحه‌ی رفاعه است، صحیحه‌ی رفاعة بن موسی « قَالَ: سُئِلَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع وَ أَنَا حَاضِرٌ عَنْ بَيْعِ الْعَصِيرِ مِمَّنْ يُخَمِّرُهُ فَقَالَ حَلَالٌ أَ لَسْنَا نَبِيعُ تَمْرَنَا لِمَنْ يَجْعَلُهُ شَرَاباً خَبِيثاً» این دلالت می‌کند بر این که این چیز واضحی هم کأنّ بوده. که بله آن‌ها می‌دانند، می‌گوید مگر تو نمی‌دانی؟ این دیگر سؤال کردن ندارد. می‌گوید امام معصوم دارد این کار را می‌کند. «أَ لَسْنَا نَبِيعُ تَمْرَنَا لِمَنْ يَجْعَلُهُ شَرَاباً خَبِيثاً» ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه تقیه‌ای بوده؟ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد روایت بعدی که این هم دیگر آخرین روایتی که این‌جا می‌خوانیم، که حالا دل آقا هم خوش باشد که این‌جا یک چیزی حضرت فرموده که «عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَنَّهُ سُئِلَ عَنْ بَيْعِ الْعَصِيرِ مِمَّنْ يَصْنَعُهُ خَمْراً فَقَالَ بِعْهُ» که بِعهُ این‌جا هست ظاهراً بیعُهُ درست است همان‌طور که در بعض نُسخ دیگر هم هست «بیعُهُ مِمَّنْ يَطْبُخُهُ أَوْ يَصْنَعُهُ خَلًّا أَحَبُّ إِلَيَّ وَ لَا أَرَى بِالْأَوَّلِ بَأْساً» این که به آدم‌های دیگر بفروشی این پیش من محبوب‌تر است. ولی اولی هم اشکالی ندارد، حرام نیست که به همان بفروشیم که خمر درست می‌کند. ولی این هم دلالت نکرد پس این هم به این که ... فرمود که محبوب‌تر پیش من این است که به آن‌ها بفروشی. این روایاتی است که به آن استدلال شده برای این که اولاً اعانه‌ی بر اثم در آن باب، برای این که اعانه‌ی بر اثم حرام نیست. به این روایات استدلال شده در بحث ما هم به روایات ممکن است استدلال بشود که منع از منکر و دفع از منکر واجب نیست به ترک استفساری که در این روایت و روایت سابقه گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌جا دو تا بحث است یکی این که اصلاً این روایات فی نفسه حجت است یا حجت نیست؟ دو: این که اگر حجت باشد حالا استدلال بر مقام درست است یا درست نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو نظر فقهی این‌جا وجود دارد. بعضی می‌فرمایند که این روایات باید یُردّ علمُها الی أهله علیهم السلام، این روایات مضمون آن با عقل، با کتاب، با سنت مخالفت دارد. بنابراین قابل اخذ نیستند این روایات. بنابراین این‌ها باید ... به این روایات نمی‌شود عمل کرد. یکی از کسانی که این مطلب را فرموده‌اند مرحوم امام قدس سره هستند. و تلک الروایات، در مکاسب محرمه «و تلک الروایات بما أنّها مخالفةٌ للکتاب و لاتعاونوا علی الإثم و العدوان و السنّة المستفیضه» که همان روایات مستفیضه‌ای که بود راجع به خمر و این‌ها و غیر این‌ها «و بما أنّها مخالفةٌ لحکم العقل کما تقدّم و بما أنّها مخالفةٌ لروایات نهی عن المنکر بل بما أنّها مخالفةٌ لأصول المذهب» نه فقط با فروع دین مخالف است با اصول مذهب هم مخالف است. چرا؟ «و مخالفةٌ لقداسة ساحة المعصوم علیه السلام حیث إنّ الظهر منها أنّ الأئمة علیهم السلام کانوا یبیعون تمرهم ممّن یجعلُهُ خمرا و شراباً خبیثاً و لم یبیعوهُ من غیره و هو ممّا لایرضی به الشیعة الأمامیة کیف و لو صدر هذا العمل من اواسط الناس کان یُعاب علیه» یک آدم معمولی هم این کارها را بکند مردم عیب‌جویی از او می‌کنند که این چه آدمی است؟ «فالمسلم بما هم مسلم و الشیعی بما هو کذلک یری هذا العمل قبیحاً مخالفاً لرضی الشارع و کیف یُمکن صدورهُ من المعصوم علیه السلام» بعد می‌گویند که اگر احتمال بدهید که شاید یک مصلحتی بوده می‌فرمایند که «و إحتمال أن یکون البیع مشتملاً علی مصلحةٍ غالبةٍ أو ترکه علی مفسدةٍ کذلک» که «توجب الجبران و معه لاقبح فیه و لعلّ القبح فی ترک فاسدٌ فإنّه مع کمال بُعده فی نفسه و البطلان، لأنّ فی مثل تلک العناوین الاعتباریة لیست مصلحة ذاتیه لاتصلُ الیها العقول» بنابراین این به این بیان می‌گویند این روایت ولو علی کثرتها و لو در کافی شریف هم آمده ولی مخالفةٌ لحکم العقل، چرا؟ چون در صفحه‌ی 129 از این چاپی که من دارم چاپ اول ظاهراً مکاسب محرمه‌ی ایشان باشد «حکم العبد بقبح الاعانة الغیر علی معصیة المولا و اتیان مبغوضه و کما أنّ اتیان المنکر قبیحٌ عقلاً و کذا الامر به و الاغراء نحوه قبیحٌ کذلک تهیئة اسبابه و الاعانة علی فاعله قبیحٌ عقلاً موجبٌ لإستحقاق العقوبه و لهذا کانت القوانین العرفیه متکفّلة لجعل الجزاء علی مُعین الجرم و إن لم یکن شریکاً فی اصله فلو أعان احدٌ السارق علی سرقته بهیّئَ اسبابه و ساعده فی مقدماته یکون مجرماً فی نظر العقل و العقلاء و فی القوانین الجزائیه» تا آخر کلام‌شان که مفصّل است. که این‌ها هی توضیح می‌دهند و برای آن ذکر می‌کنند. پس هم مخالف عقل است هم چه است. بنابراین این اشکالی است که به این استدلال به این روایات می‌‌شود آیا می‌توانیم جواب بدهیم یا نه؟ ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D9%87%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%A7_%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%B3%D8%A8_%D8%A8%D9%87&amp;diff=61774</id>
		<title>استدلال به روایت باب سی و نهم از ابواب ما یکتسب به</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%A8%D8%A7%D8%A8_%D8%B3%DB%8C_%D9%88_%D9%86%D9%87%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%A8%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D9%85%D8%A7_%DB%8C%DA%A9%D8%AA%D8%B3%D8%A8_%D8%A8%D9%87&amp;diff=61774"/>
				<updated>2019-05-22T09:14:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایت باب سی و نهم از ابواب ما یکتسب به &amp;lt;/div&amp;gt;  == اشاره به ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایت باب سی و نهم از ابواب ما یکتسب به &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشاره به بیانات مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اثر و برکت ششمی که در بیانیه‌ی رهبری معظم آمده است این است: افزایش چشم‌گیر معنویت و اخلاق در فضای عمومی جامعه. یک مقایسه‌ای بین حال و گذشته اگر انجام بشود این واقعیت هم قابل تصدیق هست که عمل به فروع و ارتباط با خدای متعال و انگیزه‌ی معنوی بیش‌تر شده تا سابق و نماد این‌ها عبارت است از آن‌چه که ما در اعتکاف‌ها می‌بینیم که قشرهای جوان در اصناف مختلف علاقه‌مند به اعتکاف و مناجات و ارتباط با خدای متعال هستند یا در این اوان‌های اخیر آن‌چه که نسبت به حضرت سیدالشهداء ارواحنا فداه و سلام‌الله علیه می‌بینیم، آن احساساتی که در عاشورا، تاسوعا یا در اربعین نشان داده می‌شود از جمعیت‌های مختلف، این‌ها نشان‌دهنده‌ی این هست که معنویت هم افزایش پیدا کرده است. البته نه به آن حد کمالی که توقّع می‌رود، این نیست؛ اما در این که افزایش چشم‌گیر پیدا شده این مطلبی است که برای کسی که باانصاف نگاه کند می‌بیند واقعیت دارد. البته جمعیت‌ها بسیار فراوان شده‌اند. یک وقتی رهبری معظم شاید پارسال بود یا شاید یک سال هم نشده باشد فرمودند. فرمودند که من مجموع شهریه‌هایی که بالاخره برای ایران و عراق و جاهای دیگر باید بدهم فلان مقدار است، بعد فرمودند که آقای رسولی که مسئول امور وجوهات هست می‌فرمود که ده درصد این مبلغی که حاصل می‌شود که مبلغ بالایی هم هست این ده درصد آن از وجوهاتی است که مثلاً از ده میلیون به بالاست. ولی عمده‌ِی‌ آن که نود درصد باشد همین وجوهات قلیلی است که مثلاً چند هزار تومان و چند میلیون کم که این نشان می‌دهد که آدم‌هایی که متقیّد هستند به این که خمس و زکات بدهند خمس بدهند تعداد آن‌ها زیاد است. آدم‌هایی که ... و یک وقتی ایشان فرمودند که مثل سیل وجوهات می‌آید به همین نحو، نه به قلم‌های درشت و الا من خدمت ایشان نشسته بودم ایشان یک پانصد تومانی، نصف هزار تومان، این‌ را برداشتند کنارشان بود گفتند یک کسی آمده دفتر این را داده فقط برای آقا داده،‌ یعنی نذر ایشان کرده مثلاً. که ایشان پول‌های این‌جوری را خیلی دوست دارند می‌گذارند در جیب‌شان برای خرج‌های خودشان، در ... با دقت مصرف می‌کنند. این پولی که نذر است یا فلان است این‌ها دیگر خیلی طاهر است، حلال است خوب است. این‌ها را قبول می‌کنند دفتر آمده گفته برای آقا. پانصد تومان، پانصد تا یک تومانی. این حقیقت آن این است که این مسئله فراوان است من دیگر حالا برای اقتصار در وقت موفق نیستم همه را بخوانم چکیده‌ی آن‌چه که در امر ششم فرمودند این هست که آقایان حتماً مطالعه می‌فرمایند این مطلبی که ما در این‌‌جا داریم تذکر است که ان شاء‌الله برای این باشد که آقایان روی این مباحث فکر کنند و ان شاء‌الله این‌‌ها را برای مردم تبیین کنند، یک قدم این است که این مطالب به نحو استدلالی، به نحو بیان روشن بیان بشود تا این که ان شاء‌الله دشمنان نتوانند با بیانات خودشان و مغالطه‌کاری‌های خودشان ذهن‌ها را خدای ناکرده منحرف کنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به روایت باب سی و نهم از ابواب ما یکتسب به ==&lt;br /&gt;
خب بحث در ادله‌ای بود که استدلال می‌شود بر آن ادله به عدم وجوب دفع منکر و و منع از منکر. روایتی که در این باب خواندیم روایت دوم باب سی و نهم از ابواب مایُکتسب به بود صحیحه‌ی عمر بن اذینه «كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ سَفِينَتَهُ‏ وَ دَابَّتَهُ‏ مِمَّنْ‏ يَحْمِلْ فِيهَا أَوْ عَلَيْهَا الْخَمْرَ وَ الْخَنَازِيرَ قَالَ لَا بَأْسَ» که تقریب استدلال آن هم این شد که امام بدون این که استفسار بفرمایند که آیا کس دیگری هست که اگر تو این سفینه و دابّه را به او اجاره ندهی او اجاره می‌دهد یا نه؟ سؤال نفرمود و باز سؤال نفرمودند به این که می‌دانی در موقع اجاره دادن که این کار را می‌کند یا نمی‌دانی؟ علی الاطلاق فرمودند لابأس. پس این روایت دلالت می‌کند در جایی که می‌داند و کس دیگری هم وجود ندارد که اگر این نداد او این کار را می‌کند و تنها منحصر به این فرد است موجر، در این‌جا حضرت فرمود لابأس، اشکالی ندارد، هیچ عیبی ندارد. لابأس، نکره‌ی در سیاق نفی است دیگر، یعنی هیچ عیبی ندارد. پس این دلالت می‌کند بر این که دفع منکر یا رفع منکر واجب نیست به دلالت التزام این دلالت می‌کند. مناقشاتی این‌جا بود که بعضی از این مناقشات این بود که این روایت معارض دارد پس به این روایت نمی‌توانیم عمل بکنیم چون در تعارض تساقط پیدا می‌کند، این‌ها را جواب دادیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دیگر این بود که این مورد این روایت در جایی است که مستأجر و کسی که آمده حمل خمر و خنزیر می‌خواهد بکند مسلمان نبوده و وقتی مسلمان نباشد لابأس، بخاطر این که دیگر مشکل دفع منکر و رفع منکر نسبت به او لازم نیست چون ما یصدرُ منه منکر نیست از آن، چون آن‌ها مکلّف به فروع نیستند بنابراین مبنا که کفار مکلّف به فروع نیستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این‌جا یک مَن در روایت هست «من یحمل» یعنی کسی که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممن یحمل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مَن نشانه‌ی این نیست که واقعاً حلال می‌دانسته این کار را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مگر این‌هایی که حلق لحیه می‌کنند آرایشگاه‌هایی که در این مملکت پر هست و حلق می‌کنند نمی‌دانند؟ خیلی از آن‌ها می‌دانند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یا این‌هایی که در ساواک بودند بعضی از آن‌ها بعداً که گیر افتادند گفتند ما استخاره کردیم رفتیم عامل ساواک شدیم. شکنجه می‌دهد همه کاری هم می‌کند مسلمان هم هست شیعه‌ی دوازده‌ امامی هم هست. این‌جور نیست وقتی درآمد دارد انجام می‌دهد دیگر. درآمد داشتن ... یا کسانی که خمر می‌فروشند الان. این‌هایی که خمر می‌فروشند این‌جور نیست که مسلمان نباشند خیلی از آن‌ها مسلمان هم هستند شیعه هم هستند یعنی شیعه‌ی اسمی هستند این‌ها. بالاخره دوازده امامی هستند و شیعه هستند احکام شیعه بر آن‌ها مترتب می‌شود. بالاخره گناهکار این‌جوری نیست که وقتی پول مخصوصاً در کار باشد درآمد در کار باشد قلّت دیّانون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این‌جا هم... آخرین اشکالی که حالا این‌جا ممکن است گفته بشود این است که این روایت از نظر مضمون قابل تصدیق نیست ولو سند تمام است. چرا؟ برای این که اجاره همان‌طور که در محل خودش گفته شده است عبارت است از تملیک منفعت. حالا یا اصلاً تعریف اجاره تملیک المنفعت است، که این تعریف مشهور شاید باشد در باب اجاره، یا لااقل اجاره چیزی است که مقوّم آن یا یکی از اجزاء و عناصر مأخوذه‌ی در آن تملیک منفعت است حالا به هر شکلی که تحقیق آن دیگر در باب اجاره است، تملیک المنفعه. منفعتی که محرم باشد آن اصلاً قابل تملیک نیست مالک نیست شخصی تا او را تملیک کند. نه مالکیت به معنای این که ارتباط ملکیت بین او و آن منفعت باشد، نه مالکیت به معنای این که له التصرّف بر او باشد. چون ما دو جور مالک داریم؛ مالک تصرّف ولو ملک خودش نیست، مثل پدری که ملک فرزندش را اجاره می‌دهد، این ملک فرزند است نه ملک پدر، ولی مالک تصرف است نه مالک عین. یک وقتی هم شاید شخصی مالک عین هست مالک تصرف هم هست مهجور اگر نباشد مالک عین هست مالک تصرّف هم هست. در منافع محرمه هیچ‌کدام از دو ملک‌ها وجود ندارد. نه ملک آن منفعت است مالک آن منفعت است و نه حق آن تصرف را دارد. وقتی هر دو مالکیت‌ها منتفی است چه‌جور آن را تملیک می‌کند به دیگری؟ پس بنابراین اصلاً یؤاجرُ این‌جا قابل صدق نیست. که چه‌جور می‌خواهد اجاره بدهد برای این که حمل بکند یَحملُ فیها أو علیها الخمر، که حضرت بفرمایند که لابأس.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر منحصر باشد دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: منحصر هم نباشد. این اشکال به منحصر و غیر منحصر بودن ربطی ندارد آن منحصر بودن برای این می‌خواستیم بگوییم که منع از منکر و دفع از منکر می‌شود یا نه؟ که حالا توضیح بیش‌تر آن بعداً خواهد آمد. این اصلاً این است که این سؤالی که ایشان کرده و امام هم دارند جواب می‌دهند می‌گویند بله این اجاره لابأس به، آن‌جا این اجاره اصلاً چه‌جور تصویر می‌شود؟ پس این مضمون یک مضمونی است که اصلاً قابل تصویر نیست یک خلل مضمونی این‌جا وجود دارد پس علی رغم این که سند، سند تمامی است یک مسئله‌ای سؤال شده یک اجاره‌ای سؤال شده که این قابل تحقق نیست و کیف یقول الامام علیه السلام لابأس؟ چون اگر آن را اجاره می‌دهد برای امر حرام، یعنی آن منفعت محرمه را می‌خواهد تملیک بکند نسبت به منفعت محرمه؛ نه موجر مالک اوست، به معنای اول، نه مالک اوست به معنای ثانی. پس بنابراین اجاره این‌جا قابل تحقق نیست. این هم اشکال مضمونی که این‌‌جا ممکن است بشود این‌جا هم که آقا این روایت اصلاً حجت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌توانیم جواب دهیم که ممکن است که موجر نمی‌دانسته که آن می‌خواهد حمل بکند خنزیر را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بگویید نمی‌دانسته است آن‌وقت استدلال برای مقام را از بین می‌برد. برای مقام ما. ولو در بحث خودش که اجاره‌ی این‌جور چیزها چطور است؟ آن‌جا بله، ولی برای بحث ما دیگر از بین می‌رود چون اگر نمی‌دانسته بنابراین منع از منکر و دفع منکر هم ... اگر بخواهید برای مقام تمسک به آن بکنید باید بگویید می‌‌دانسته، حالا یا می‌دانسته یا به ترک استفسار این صورت را هم می‌گیرد که ما در مقام تقریب استدلال به ترک استفسار گفتیم این صورت را هم می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این شبهه حالا در محل خودش ممکن است بحث‌های مختلفی انجام بشود اما جوابی که در این‌‌جا هست این است که این مسئله که بعضی از دوستان هم شاید آن اولی که این حدیث را می‌خواندیم شاید این‌جا فرمودند ولو این که در کلمات فقها شایع است و عبارت عروه را هم آوردیم خواندیم که حمل الخنزیر، حمل الخمر حرام است. در عبارات فقها فرمودند حمل این‌ها حرام است که عبارت عروه را آن‌روز خواندم این‌جور بود «الخامس» در باب اجاره، فرموده: «الخامس أن تکون المنفعة مباحة و لاتصحّ إجارة المساکن لإحراز المحرمات أو الدکاکین لبیعها أو الدوابّ لحملها» أو الدوابّ لحملها، خود این که دابّه را اجاره بدهد برای این که او حمل خنزیر بکند حمل خمر بکند گفتند که حرام است. ولی حق این است که ما دلیلی برای این که ... ظاهراً برای این که خود حمل فی نفسه حرام باشد نداریم. خود نفس الحمل حرام باشد. بله شرب آن حرام است، حالا حمل می‌کند شرب آن حرام است. این مقدمه‌ی حرام ممکن است باشد ولی مقدمه‌ی حرام که حرام نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اعانه‌ی بر اثم نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اعانه‌‌ی بر اثم هم آقایان گفتند که ما دلیلی نداریم بر این که اعانه‌ی بر اثم حرام است. تعاون بر اثم حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا ذاتاً هم اگر حرام باشد چون این ذات این کار امر معقولی است و مفسده‌ای ندارد می‌شود با نفس این روایت در همین‌ مورد ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا این‌ها را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین ما یک دلیلی بیرون از این روایت باید داشته باشیم که شما بگویید حمل خنزیر یا حمل خمر یا سایر محرمات، این حرام است اگر ما یک ادله‌ای داشتیم مسلّم بود آن حرام است بله، ما که از بیرون دلیلی بر این جهت نداریم. پس بنابراین برای نفس حمل به برائت تمسّک می‌کنیم، به کلّ شیءٍ لک حلال تمسک می‌کنیم. علاوه بر این که وقتی دلیلی نداشتیم ممکن است که خود این روایت را دلیل بر حلّیت و جواز قرار بدهیم که نفس حمل اشکال ندارد. نفس این روایت را دلیل بر جواز حمل قرار بدهیم. پس بنابراین این اشکال که بخواهند این روایت را از دست ما بگیرند برای استدلال به این که مضمون این روایت قابل تصدیق نیست، یا به این بیان که گفتم یا به یک بیان دیگر که وقتی این منفعت محرمه شد این اکل مال به باطل است و اکل مال به باطل، برای تخصیص نیست که بگوییم این روایت دارد چون باطل یعنی اکل مالی که در ازای یک امر باطل باشد و به سبب یک امر باطل باشد علی اختلاف این که بالباطل را‌ چه‌جور معنا کنیم در آیه‌ی شریفه که بحث تفسیری آن در کتاب البیع است. آن هم اشکال دیگری است. که می‌گویند آقا این روایت قابل تصدیق نیست مضمون آن. چرا؟ برای این که شما پول می‌گیرید در مقابل چی؟ تملیک یک منفعتی که حرام است. این اکل مال به باطل است هم عرفاً و هم شرعاً. و این یک چیزی نیست که قابل تخصیص باشد بگوییم اکل مال به باطل حرامٌ، الا در این‌جا که امام فرموده که اشکال ندارد؛ قابل تخصیص نیست. پس بنابراین این اشکال اول مضمونی و اشکال دوم مضمونی که یکی این که اصلاً اجاره در این‌جا قابل تصویر نیست. چون مالک نیست نه به معنای اول و نه معنای دوم. یا چون اکل مال به باطل است پس باز روایت قابل تصدیق نیست جواب اصلی این همین کلمه است که بگوییم که نه ما دلیل بر این که نفس الحمل ولو در کلمات بزرگانی آمده که این محرّم تلقّی شده و شناخته شده اما از نظر فقهی امر ثابتی نیست. پس بنابراین این اشکال مندفع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به حد شهرت هم نرسیده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شهرت که شهرت که دلیل نیست شهرت. اگر هم باشد، من نمی‌دانم به حد شهرت رسیده یا نه، چون ادعایی که شهرت است یا شهرت نیست واقعاً کار می‌خواهد. این ادعاهایی که این مشهور است یا فلان است خیلی از آن‌ها بر اساس درستی نیست. یکی از دوستان ما می‌گفت من می‌گویم مشهور است در نوشته‌های خودم، مقصودم این است که آقای خوئی فرموده است. ... می‌گوید مشهور، و الا مشهور بخواهی بگویی هست باید کلمات را بروی ببینی فلان، خیلی چیزها، مشهور بودن هم درد سر دارد که بخواهی اثبات بکنی که مشهور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پس این شبهه هم مندفع است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هنا اشکالٌ آخر که این اشکال آخر را الان مطرح نمی‌‌کنیم چون ممکن است که این اشکال آخر نه تنها بر این دلیل بلکه بر سایر ادله‌ای که حالا اقامه‌ می‌شود بر آن‌ها هم باشد می‌شود اشکال مشترک، آن‌ها نؤخّرهُ بعد از این که آن ادله‌ی دیگر را هم بیان کنم. این روایت باب سی و نه بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر حلال شد استدلال ما را از بین نمی‌برد آن‌روز بیان کردیم چرا؟ برای خاطر این که درست است که این را حمل می‌کند ولی حمل می‌کند برای چه؟ برای این که حمل می‌کند ببرد فلان‌جا بفروشد به آن‌ها بخورند. خیلی خب، پس بنابراین اگر منع از منکر و دفع از منکر، یعنی جلوی منکر را بگیری که آن در خارج تحقق پیدا نکند ولو این نفس حمل آن اشکال نداشته، ولی این اگر نفروشد، اگر کرایه ندهد این بار آن‌جا نمی‌رود که، آن خمّارین آن را بخورند و یا این‌ که این‌جا بخواهد برود بفروشد، خود فروش خمر و خنزیر اگر گفتیم که حرام است باز ... بنابراین استدلال سر جای خودش باقی می‌ماند و درست می‌شود تا اگر لولا اشکالی که بعداً بینیم وارد هست یا وارد نیست و اشکال از روایت که مضمون خود روایت قابل تصدیق است دفع می‌شود استدلال هم سر جای خودش حالا باقی می‌ماند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
طایفه‌ی دیگری که برای این مسئله به آن استدلال ممکن است که بشود، روایات مذکوره‌ی در باب چهل و یک، «بابُ تحریم بیت الخشب لیُعملَ صلیباً و نحوه» تحریم بیع چوب برای این که صلیب ساخته بشود یا نحو صلیب ساخته بشود مثل بت بخواهند با آن بسازند. صاحب وسائل در این روایات جانب تحریم را گرفتند و فرموده باب را به عنوان باب تحریم عنوان فرموده است. مثلاً جامع احادیث شیعه... چون وسائل عناوین آن فتاوای صاحب وسائل است جامع احادیث شیعه می‌گوید بابُ حکم بیع الخشب، ... آن حکمش در این روایت بیان شده. آن از یک جهت بهتر است که قضاوت نمی‌کند روایاتی که راجع به این مسئله هست ذکر می‌فرماید. اما صاحب وسائل نه فتوای ایشان هست دیگر، آن عناوین فتوای ایشان هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا در این باب روایت باز این‌‌جا از ابن اذینه است عمر بن اذینه، «عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ لَهُ خَشَبٌ فَبَاعَهُ مِمَّنْ يَتَّخِذُ بَرَابِطَ» می‌فروشد آن چوب را به کسی که یتّخذ منه برابط، برابط جمع بربط است بربط یعنی عود، یکی از آلات موسیقی و آلات لهو لعب، «فَقَالَ لَا بَأْسَ وَ عَنْ رَجُلٍ لَهُ خَشَبٌ فَبَاعَهُ مِمَّنْ يَتَّخِذُهُ صُلْبَاناً قَالَ لَا» استدلال به صدر روایت است که دارد می‌گوید این را می‌فروشد این خشب را، ممّن یتّخذهُ برابط، با آن آلت موسیقی درست می‌کند که حرام است. بنابراین حضرت فرموده که لابأس به. و حال این که اگر ... باز حضرت نفرمود این‌جا کس دیگر هست که به او بفروشد یا نه؟ این‌ها را حضرت ترک استفسار فرمودند. پس معلوم می‌شود دفع منکر واجب نیست. منع از منکر واجب نیست خوب این چوب نفروشد آن بربط نمی‌تواند درست بکند. حضرت فرمود لابأس. اشکالی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در مورد صلبان فرموده لا، آن نباید بفروشد خیلی خب، ممکن است بله، اگر بخواهم چوب را بفروشم که کسی صلیب درست کند می‌فرماید لا. این مبیع در اسلام قابل فروش نیست. یعنی بخواهی خشب را بفروشی برای این که صلیب درست بکنی، اما بفروشی برای این که آلت موسیقی درست بکند و امثال آن‌ها، حضرت فرمودند لابأس. برای استدلال ما همین کفایت می‌کند که پس این‌جوری نیست که منع از منکر و دفع از منکر واجب باشد به همان تقریبی که در روایت قبل گفته شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: امام(ع) چرا بین این‌ها تفکیک قائل شد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خودشان می‌دانند. ما بحث با ائمه نداریم که چرا آن‌جا این‌جوری حکم دادند؟ چرا این‌جا را گفتی ... چشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما چه می‌دانیم ما علت آن را که نمی‌دانیم. حضرت آن‌جا را فرموده ... حالا بعضی‌ها این اشکال را کردند گفتند صدر حدیث و ذیل حدیث تهافت دارد. ذیل و صدر آن فرمودند چه فرقی با هم می‌کنند؟ همین حرف شما. پس این تعارض دارند صدر و ذیل این حدیث تعارض دارند. جواب به این‌‌چنین مستشکلین همین است که ما چه می‌دانیم امام علیه السلام می‌فرماید که آن حرام است این حلال است. دیگر بالاتر از این نیست که ابن ابی عمیر شاید بود یا عبدالله بن یعفور که آقا یک انار را شما بردار، این یک انار را نصف کن، بگو این نصفش حلال است و این نصف آن حرام است من می‌پذیرم. ما نسبت به این چهارده نفر همین‌جور هستیم. که جایی که استقراب شدید هم دارد در زنا، وقتی آن‌ها گفتند می‌فهمیم حق همان است که آن‌ها دارند می‌گویند. ما عقول‌مان به کجا می‌رسد که این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله اگر امام را ببینیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نقل هم، ثقه دارد نقل می‌کند چه اشکالی دارد؟ ما الفرق بین این که از خود امام بشنویم یا ثقه‌ای مثل عمر بن اذینه که ثقه هست دارد برای ما نقل می‌کند. که امام صادق ... می‌گوییم چشم. هیچ اشکالی در آن نیست. این اشکال به هیچ جه وارد نیست ولو این که دیگران، بعضی از ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از کجا بدانند؟ به علم غیب بدانند. یک کسی دارد سؤال می‌کند علم غیب هم بنا نیست که در این مسائل علم غیب دخیل باشد. نگفته که چی؟ باید امام سؤال بفرمایند اگر واقعاً این‌چنین هست امام که سؤال نفرمودند. حضرت فرمود که «أَسْأَلُهُ عَنْ رَجُلٍ لَهُ خَشَبٌ فَبَاعَهُ مِمَّنْ يَتَّخِذُهُ بَرَابِطَ» آیا کسی دیگر بوده یا نبوده؟ در آن محل شما، در آن ده شما، در آن منطقه‌ی شما، که این اگر نمی‌فروخت دیگر این اصلاً نمی‌توانست یا می‌توانست؟ امام سؤال نفرمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین به حسب ظاهر فعلاً دلالت روایت، دلالت خوبی است. اشکالاتی که بر این استدلال هم شده یکی این است که آقا این معارض دارد. معارض آن، بعضی‌ها همین ذیل آن را قرار دادند. که در صلبان حضرت فرمود لا؛ گفتند فرقی نیست. پس بنابراین به حسب صدر این است که این چیزهای حرام را بفروشی اشکال ندارد به حسب ذیل این است که اشکال دارد این‌ها تعارض صدر و ذیل دارد پس می‌رود کنار. یا یک روایت دیگر، روایت بعدی، روایت دوم همین باب است «عَنْ عَمْرِو بْنِ حُرَيْثٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ التُّوتِ» یعنی درخت توت، «أَبِيعُهُ يُصْنَعُ لِلصَّلِيبِ وَ الصَّنَمِ» چوب آن را می‌فروشم برای این که با آن صلیب و بت درست کنند «قال لا» نه، این را هم فرمودند گفتند این روایت با آن روایت معارضه می‌کند. چون دیگر فرقی بین ... چه فرقی بین صلیب و صنم و بربط هست؟ همه‌ی این‌ها امور محرمه است. بخواهی بربط بسازی، آلت موسیقی حرام است. بت بخواهی، بت درست کردن هم حرام است. صلیب درست کردن هم حرام است. چه فرقی می‌کند؟ پس این‌ دو تا روایت با هم تعارض می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج؟: باز امام سؤال نکردند گفتند بربط معلوم نیست که آلت مشترکه باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این مورد کلام مفصّلی واقع شده در بحث مکاسب محرمه، جواب‌های مختلف، که من نمی‌خواهم وارد آن بشوم، فقط آن جواب مورد پذیرش و مرضی این است که این‌جا گفته می‌شود این‌ها با هم معارضه نمی‌کنند ممکن است در نظر شارع فرق باشد بین بت و صلیب و بربط. و بت و صلیب به حسب این روایات، ذیل آن روایت و این روایات، و هم‌چنین بت اشکال داشته باشد و حرام باشد؛ حرام تکلیفی باشد و حرام وضعی باشد فروختن این‌ها. لمصالح یعلمُهُ الشارع، این‌ اشکالی ندارد و نسبت به بربط نه، حرام نباشد. و این معارضه‌ای ندارد و این ادعا که این‌ها قطعاً حکم آن‌ها یکی باید باشد و نمی‌شود مختلف باشد این دعواً جزافیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بله، تا دلیل داریم آن‌ها وقتی دلیل بر حرمت نداشتیم احلّ الله البیع و تجارةً عن تراض و این‌ها را می‌گیرد. ... دست از آن برمی‌داریم. در صلیب و صنم دلیل اگر داشتیم دست برمی‌داریم در بربط دلیل بر جواز داریم با همان احلّ الله البیع پس تخصیص نمی‌خورد پس این‌جا ما دو تا دلیل داریم که بربط اشکالی ندارد. یکی آن عمومات، یکی هم خصوص این دلیلی که می‌گوید لابأس. می‌گوید اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: صلیب و بت از عزائم امور هستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا دیگر این‌ها هم بله، بعضی‌ها در این باب قلم‌فرسایی کردند که فرق است بین صلیب و بربط برای این که صلیب برای کفر است و فلان. البته این حرف درست نیست که برای کفر است برای این که بربط به قول مرحوم امام یک صلیب که در بین مسیحیت و نصاری رواج دارد این نماد آن چوبه‌ی داری است که به نظر آن‌ها حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام بر آن به دار آویخته شده است. فلذا به آن تبرّک می‌جویند و از باب این که یادآور مثلاً آن بزرگوار هست و الا نه این که این را عبادت می‌کنند که بگوییم نفس این کفر است. مثل این که مثلاً ما تربت فرض کنید سیدالشهدا سلام‌الله علیه را تبرک به آن می‌جوییم و یادآور آن بزرگوار هست یا یک نمادی از فرض کنید از حرم مطهری را نگه‌ می‌داریم صلیب پیش آن‌ها بر اساس ادعا و تصور و توهم آن‌ها این‌‌چنین حالتی را دارد. فلذا نمی‌توانیم بگوییم کفر است این نماد کفر است. ... به نظر من نماد حضرت عیسی علی نبیّنا و آله و علیه السلام هست که یک پیامبر بزرگ است بنابراین این جور اموری که حالا این‌ها مربوط به باب آن کتاب مکاسب محرمه است دیگر حالا آن‌ها را ما وارد نمی‌شویم که خیلی طولانی نشود این بحثی که حالا ما لازم داریم این‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پس بنابراین جواب اصلی این است که این‌ها تعارض ندارند و اخذ به این روایت عمر بن اذینه، این لابأس به، از این جهت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر شما احتمال فرق می‌دهید که بله منع این منکر اشکال ندارد آن هم با این که آلات موسیقی از خیلی از حرام‌های دیگر در شرع اشد و آکد است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بربط اشکال ندارد منع از آن ولی چیزهای دیگر. قهراً این ضمیمه را ما احتیاج به آن‌ داریم. و الا شما در روایت قبلی هم بفرمایید که بله آن خوردن ... آن جلوی منع از خوردن خوک و خنزیر اشکال ندارد. یا فروختن .... این‌ها باید گفت که مجموعاً به خصوص وقتی مجموع این روایات را روی هم می‌گذاریم معلوم می‌شود مه منع از منکر یا دفع از منکر خیلی مستبعد است که بگوییم بله این چند تا منع آن لازم نیست. ولی گناهانی که خیلی پایین‌تر از خوردن خمر است یا فروش خمر است یا فروش خنزیر است آن‌ها باید منع کرد یا دفع کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله روشن بود فلذا دارد سؤال می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این من باب دیگری را هم عرض بکنم که حالا آقایان مطالعه بفرمایند باب پنجاه و نه، «بابُ جواز بیع العصیر و العنب و التمر ممّن یعملُ خمراً» این روایاتی که در این باب وارد شده است که حالا وقت گذشته. این روایات هم دلالت می‌کند بر این که نهی از منکر و دفع از منکر واجب نیست. ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%A3%D8%B0%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61773</id>
		<title>استدلال به روایت عمر بن أذینه بر عدم وجوب دفع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA_%D8%B9%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%86_%D8%A3%D8%B0%DB%8C%D9%86%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61773"/>
				<updated>2019-05-22T09:13:31Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایت عمر بن أذینه بر عدم وجوب دفع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == پنجمین فر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; استدلال به روایت عمر بن أذینه بر عدم وجوب دفع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پنجمین فرمایش رهبری در بیان برکات انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجمین فرمایش رهبری در بیان برکات انقلاب این است: سنگین‌ کردن کفّه‌ی عدالت در تقسیم امکانات عمومی کشور. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از ظلم‌ها و ناروایی‌هایی که قبل از انقلاب وجود داشت و رایج بود این بود که امکاناتی را که در اختیار مناطق مختلفی می‌گذاشتند تبعیض‌آمیز بود. مثلاً به قم اصلاً توجهی نمی‌کردند و کسانی که حالا آن زمان و آن موقعی که اول در قم بودیم و این‌ها، قم اگرچه از یک جهت برای حوزه‌ی علمیه آن وقت بهتر بود، برای حوزه، چون مظاهر دنیوی واقعاً در آن کم بود. آب آشامیدنی جوری بود که خیلی از کسانی که از شهرستان‌ها می‌آمدند تاب ماندن این‌جا را نداشتند خیلی، آب شور، آن هم در جوی‌های کذایی و امثال این امر از امور دیگر. انقلاب که آمد، نظر انقلاب بر این است که باید امکاناتی که کشور دارد این امکانات به نحو شایسته‌ای در تمام مناطق و تمام افراد و تمام اقشاری که در مملکت زندگی می‌کنند عادلانه بین آن‌ها توزیع بشود. بنابراین یکی از برکات انقلاب این است که... اساس بر این است حالا ممکن است که گاهی بعضی جاها تخلّف بشود یا نه که من نمی‌دانم و لکن اساس و برنامه‌ی حکومت بر این است که امکاناتی که کشور دارد به نحو عادلانه برای همه‌جا وجود داشته باشد و اگر افراد سراغ دارند جاهایی این‌چنین نیست این مطلبی است که حق اعتراض دارند و می‌توانند بگویند این نیست. ولی بنای انقلاب و حکومت اسلامی و نظام الهی بر این است که امکانات را عادلانه تقسیم کند بین تمام مناطق و افراد جامعه. خدای متعال ان شاء‌الله این انقلاب عظیم‌الشأن را به آرمان‌ها و اهداف بلندش نائل بفرماید ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدلال به روایت عمر بن أذینه بر عدم وجوب دفع منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحث در استدلال به روایت عمر بن أذینه بود برای عدم وجوب دفع منکر و منع از منکر که حضرت فرمود که لابأس، به حسب آن روایت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال اولی که به استدلال به این روایت بود، تعارض این روایت با روایت صابر یا جابر بود که «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ بَيْتَهُ فَيُبَاعُ‏ فِيهِ‏ الْخَمْرُ قَالَ حَرَامٌ أَجْرُهُ» از این اشکال به وجوهی تخلّص شده است یا می‌شود بشود که دو وجه آن را بیان کردیم. تخلّص اول این بود که بله معارضه‌ی مستقرّه وجود دارد اما ما نختارُ روایت عمر بن أذینه را از باب إذاً فتخیّر. و وقتی آن را اختیار کردیم آن دلالت بر جواز می‌کند و عدم وجوب می‌کند که این را اشکال کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم این بود که این‌جا اصلاً تعارض وجود ندارد چون جمع دلالی بینهما وجود دارد و این روایت صابر یا جابر حمل بر کراهت شدیده می‌شود بنابراین به آن لابأس می‌توانیم اخذ کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نص نیست نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چرا؟ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ظاهر است. ظاهر در آن، حرام است یعنی ممنوع است حالا ممنوع است به نحو کراهت یا به نحو این. ظاهرش حرمت است اما اگر قرینه‌ای داشته باشیم نصّی بر خلاف باشد قابل جمع است و مواردی که می‌خواهند شدّت کراهت را برسانند از ادبیاتی استفاده می‌کنند گاهی که در مورد حرمت از آن ادبیات استفاده می‌شود. مثل این که عرض کردم می‌گوید «ملعونٌ ملعون من بات وحده فی بیته» ملعونٌ برای جایی است که کار حرامی دارد انجام می‌دهد ولیکن می‌خواهد شدت کراهت آن را بیان کند می‌فرماید ملعون ملعون. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حرامٌ هم دارد، حالا فتتبّع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما جواب سوم ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... امام نسبت به این سؤال‌کننده دارند جواب می‌دهند چطور سؤال‌کنند از حرامٌ مکروهٌ فهمیده؟ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، ولی بعداً که به قرینه‌اش برخورده فهمیده اشتباه کرده بوده. مثل جاهای دیگر که امام فرموده «إغسل للجمُعة» هیچ کنار آن نفرموده لابأس بترک الغسل الجمعه. بعداً که روایت دیگری به آن برخورد، می‌فهمد که آن مستحب بوده و این در شریعت یک متُد است، توجه فرمودید. این پر است در شریعت که امر شده است ولی قرینه‌ی بر این که مراد از آن امر استحباب است نه وجوب، منفصلاً بیان شده. ممکن است پنجاه سال هم مردم خیال می‌کردند واجب بوده. فرض کنید امام قبل فرموده هیچ قرینه‌ای هم نیاورده بعد حضرت رضا علیه می‌فرمایند لابأس. این‌جا کشف می‌کند که این که از آن امر استحباب مقصود بوده. یا مثل موارد عام و خاص، یک عامی را فرمودند شصت سال بعدش را خاص آن را امام متأخّر می‌فرماید. می‌فهمد که چی؟ مخصص معنای آن این است که از روز اول غیر از این مورد تخصیص مقصود بوده است ولکن تأخیر بیان است. این‌ها هم تأخیر بیان از وقت حاجت هم در صورتی که مصلحت داشته باشد لابأس به. مصلحت تدریجیت احکام است، این‌ها بحثی است که در اصول شده دیگر. این‌ها جایش در اصول هست. پس بنابراین مشکلی از این ناحیه‌ها نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سومی که وجود دارد این است که ضعف سند دارد. از این هم تخلّص پیدا کردیم که به حسب مبنانا. حالا بحث تفصیلی اگر لازم شد بعداً عرض می‌کنیم. چون هر دو روایت در کافی هست و ما گفتیم وجود روایت در کافی کافٍ لحجّیته. بنابراین مشکلی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر چهارم: جواب چهارمی که برای تخلّص گفته می‌شود از این اشکال، این است که مفاد این روایت صابر یا جابر قابل تصدیق نیست. خود این مفاد، قابل تصدیق نیست. پس بنابراین حجیت ندارد ولو فرض کنیم سند آن تمام باشد. چرا؟ چون دارد «سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ بَيْتَهُ فَيُبَاعُ‏ فِيهِ‏ الْخَمْرُ» بیتش را اجاره می‌دهد، پس در آن خمر فروخته می‌شود. به حسب قواعد شرعیه و قواعد عقلائیه در این مواردی که کسی خانه‌اش را، مغازه‌اش را، ماشینش را و امثال ذلک، دابّه‌اش را اجاره می‌دهد قصد امر محرمی نمی‌‌کند در این، اما آن شخصی که اجاره کرده می‌رود فعل حرامی در آن انجام می‌دهد این‌جا به مسلّم شرع این اجاره باطل نیست. اجرتی را هم که شخص می‌گیرد این اجرت هم حلال است. عقلاءً این‌چنین هست شرعاً هم این‌چنین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی این برای آن انجام ... این که فاء هم دارد فیُباعُ، این فاء تفریع می‌فهمیم که اتفاق است. حتی علم هم شاید خلاف ظاهر آن باشد. که ظاهرش این است که نه عالم هم نیست. آن روی روال عادی آمده خانه اجاره می‌کند و آن هم اجاره می‌دهد. ظاهر کسی که می‌آید خانه اجاره می‌‌کند این است که برای سکونت دارد اجاره می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یک معنای آن این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یک معنا نیست. ظهور ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌توانیم یک معنایی که شما می‌فرمایید بگیریم و یک معنای دیگر هم به موازات آن بگیریم که ... و پس در آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این فاء تفریع است دیگر، یعنی در اثر این که مالک این‌جا می‌شود آن شخص یُباع فیه، این فاء تفریع است، خانه را اجاره می‌کند، خانه که اجاره شد در اختیار آن مستأجر قرار می‌گیرد و در نتیجه‌ی آن می‌آید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی شخص می‌خواهم بگویم که علم دارد همان اول هم می‌خواهد این را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کجای آن نوشته که علم دارد. فیُباع ندارد که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذاست که این مفاد این روایت خودش قابل تصدیق نیست. مرحوم امام قدس‌ سره در مکاسب محرمه‌شان این اشکال... اصل آن از ایشان است نه در این مقامی که ما داریم بحث می‌کنیم. ایشان فرموده است که «و أنت خبیرٌ بأنّها مع ضعف سندها» که ایشان از ناحیه‌ی جابر و صابر اشکال دارند در سند، «مع ضعف سندها ولو کان الراوی صابراً» چون بعضی‌ها گفتند اگر صابر باشد ضعف ندارد ایشان گفته «ولو کان الراوی صابراً» یا «و إن کنتم انتم صابرین». می‌‌فرمایند که «بأنّها مخالفةٌ للقواعد العقلائیه و الشرعیة المحکّمة» قواعد شرعیه‌ی عقلائیه که محکّم است در باب معاملات، «ضرورة أنّ إجارة البیت إذا لم تکن للإنتفاع المحرم» برای آن اجاره نمی‌دهد «لم تکن أجرتهُ حرامٌ و مجرد بیع المستأجر فیه الخمر لایوجب حرمةَ الأجرة» و الا اگر این‌جوری باشد «لزم حرمةُ أجرة الدکاکین و البیوت التی یقعُ فیها عملٌ محرمٌ» خانه اجاره کرده حلق لحیه در این خانه می‌کند، باید بگویی پس کرایه‌ای که می‌دهند به صاحب‌خانه، چرا؟ چون کار حرام در این خانه ... آن که برای این کار اجاره نداده. خانه را اجاره داده، در خانه می‌نشینند غیبت می‌کنند، در خانه می‌نشینند استماع آهنگ‌های لهوی و حرام می‌کند. این‌ها باعث می‌شود که اجرت حرام باشد؟ این‌جا هم اجاره داده رفته خمر در آن دارد می‌فروشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آقا از جهت عقلائی این منفعت اصلی آن ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا ندارد که، فیُباع دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حالا کار به فاء و لام آن نداریم. اگر منفعت اصلی آن حرام باشد از جهت عقلائی، این برمی‌آید که این در واقع دارد اعانه‌ی بر اثم می‌کند. ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اعانه‌ی بر اثم بکند. اعانه‌ی بر اثم مگر حرام است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه از جهت عقلائی دارم عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بکند. حالا چه می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از جهت عقلائی می‌گوید یک کاری که خلاف رضایت شارع است شما زمینه‌ساز آن نشو. از جهت عقلائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کی گفته؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عقلائی دارم عرض می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن به اختیار خودش دارد این کار را می‌کند دلیل بر حرمت می‌خواهد فلذا محقق خوئی می‌گوید فلذا آقای خوئی می‌فرماید اعانه‌ی بر اثم حرام نیست. تعاون بر اثم حرام است. اعانه‌ی بر اثم حرام نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عقلائی من دارم عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقلائی؟ ما با عقلاء این‌جا کار نداریم ما با شرع کار داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در تفسیر کلام ایشان فرمود به حسب قواعد عقلائی و شرعی، من بخش عقلائی آن را دارم عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه عقلائی ایشان این است که فرمایش ایشان این است که اگر خانه را به منفعت محلّله اجاره داده آن کار حرامی را در آن انجام می‌دهد. این‌جا را دارد ایشان می‌فرماید به حسب قواعد عقلائیه، منفعت آن محلّله بوده خانه را اجاره داده برای این که برود بنشیند حالا آن آمده خمر در آن می‌فروشد. یا خمر در آن نگه می‌دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این فرمایش ایشان این است آن که قواعد عقلائیه است این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد ایشان می‌فرماید که «و هو کما تری، فلا محیص أن حملها علی ما إذا آجره لذلک» یعنی برای این که خمر، این روایت را حمل بکنیم. «و المظنون أن یکون فیِباع مصحّف لیُباع» شاید این‌جوری باشد. حالا ما به این ذیل کلامشان. اشکالی که حالا از این جوابی که ممکن است کسی از فرمایش ایشان استفاده بکند، همین است که بگوید این روایت یک مفادی دارد ظاهر این روایت، نمی‌توانیم بگوییم تصحیف لعلّ آن بوده، این حرف‌ها که خلاف ظاهر است. ظاهر این روایت، آن‌چه که در ظاهر این روایت است قابل التزام نیست که دارد می‌فرماید جایی خانه را اجاره داده نه لِیُباع، این که نگفته لِیُباع، فیُباع گفته. پس فروخته می‌شود در آن این جهت، که حتی خود آن شخص هم ممکن است آن موقعی که آمده است این را خریده، چنین قصدی هم نداشته، حتی فیبیعُ هم ندارد که آن مستأجر می‌آید این کار را می‌کند. فیُباع، فروخته می‌شود خانه. پس بنابراین اشکال این می‌شود که این قابل التزام نیست ولو سند آن تمام باشد مخالف قواعد مسلّمه، عقلائیه و شرعیه است. بنابراین صدور این روایت برای آن حجتی قائم نیست. بنابراین آن روایت ما که عمر بن أذینه باشد آن بلامعارض می‌شود وقتی که این از صلاحیت استدلال افتاد بخاطر این جهت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ببخشید استاد این ابن أذینه ... احتمال تقیه در آن باشد چون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این را هم می‌گوییم ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این هم اشکال دیگری است که برای تخلّص از اشکال اول که معارضه بود می‌توان در مقام داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دوم بر استدلال به روایت عمر بن أذینه، این پس اشکال اول، اشکال تعارض بود، اشکال تعارض بالاخره حل شد حالا شما هر کدام از این جواب‌ها را بپسندید کفایت می‌کند برای این که این اشکال اول دفع بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دوم برای استدلال به روایت عمر بن أذینه این است که، همین که ایشان اشاره کردند که صاحب ریاض قدس سره فرموده این «مکاتبةٌ محتملةٌ للتقیة عن رأی ابوحنیفه» ابوحنیفه قائل به جواز است علی ما نُسب الیه، و این روایت هم که دارد می‌گوید که لابأس. پس این روایت عمر بن أذینه موافق با رأی ابوحنیفه است بنابراین تقیه‌ای بیان شده و حجیت ندارد از نظر جهت دلالت. این فرمایش صاحب ریاض قدس سره که مکاتبةٌ محتملة للتقیة، البته قبول است که در مکاتبات احتمال تقیه افزون است بخاطر این که ممکن است دست افراد مختلف بیفتد. ولی مادامی که معارضی نداشته باشد احتمال تقیه موجب عدم حجیت روایت نمی‌شود. اگر دو تا روایت متعارض بودند خُذ بما خالف العامه، اما اگر ما تعارض را حل کردیم بوجوه سابقه گفتیم جمع دلالی دارد تعارض‌شان مستقر نیست، آن که اجرهُ حرامٌ، معنای آن این است که یعنی مکروهٌ، بنابراین وجهی ندارد که ما دست از روایت عمر بن أذینه برداریم به این که لعلّ تقیه باشد. هر روایتی احتمال تقیه ممکن است در آن بدهیم. مادامی معارض نداشته باشد احتمال تقیه مضرّ نیست. وقتی که دو تا روایت متعارض شدند ادله‌ی علاج آمده فرموده آن که مخالف عامه است بگوید آن که موافق عامه است بگذار کنار، اما اگر معارضی وجود نداشته باشد، به این که یا اصلاً چیزی در مقام نیست یا اگر هست با آن جمع دلالی دارد تعارض مستقر ندارند. مجرد احتمال تقیه و فرمایش صاحب ریاض، البته این‌جا لعلّ در معارضه را مستقر می‌دیده ایشان بین روایت عمر بن أذینه و بین روایت صابر یا جابر، مستقر می‌دیده إعمال قواعد تعارض کرده که بله آن حمل بر تقیه می‌شود روایت عمر بن أذینه، ولی برای بحث ما و ما که جمع دلالی قائل هستیم و معارضه‌ای نداریم دیگر احتمال تقیه این‌جا فایده‌ای ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه همین که نص است گفته تقیه، نص که مربوط به تقیه و غیر تقیه نیست. لابأس، یعنی هیچ‌گونه عیبی در آن نیست. این‌ معنای این جمله این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب بعد، یا اشکال بعد. اشکال بعد برای اخذ به روایت عمر بن أذینه، اشکال بعد این است که «قد یُقال کما قال به الشیخ الطوسی قدس سره و غیره ظاهراً» این است که فرمودند در روایت عمر بن أذینه این مطلب مفروض نیست که آن شخص، این موجر می‌دانسته است که آن مستأجر یحملُ فیها أو علیها الخمر و الخنازیر، «أسئلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ سفینته و دابّته» به کسی که آن این کار را می‌کند اما حالا این هم می‌دانسته که این کار را می‌کند؟ این که در آن مفروض نیست. پس بنابراین این روایت که فرموده لابأس برای جایی است که او نمی‌دانسته. چون آن‌جایی که می‌داند که معلوم است که اشکال دارد. این برای جایی است که نمی‌دانسته. پس اگر روایت معنای آن این شد که این نمی‌دانسته وقتی نمی‌دانسته، جای دفع منکر هم دیگر نیست. جای منع از منکر نیست. دفع منکر نیست تا شما بخواهید استدلال بکنید جایی را دارد حضرت می‌فرماید که این لابأس که آن نمی‌دانسته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: فرموده این مقصود است. مقصود در روایت است است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب جواب این فرمایش هم، اگر بخواهید بین این روایت، قرینه این که این‌جوری معنا می‌کنید آن روایت صابر یا جابر قرار بدهید برای رفع تعارض، آن را حمل بکنید بگویید آن‌جا که فرموده حرامٌ أجرته، برای آن‌جایی است که می‌داند این روایت باشد برای آن‌جایی که نمی‌داند برای رفع تعارض، این جمع تبرعی هست و گفتیم دیروز هم گفتیم با فیُباعُ سازگار است، خلاف ظاهرش، اگر می‌خواهید بفرمایید که روایت تقیید نشده این صورت، جواب ترک استفصال است. همان‌جور که در تقریر استدلال بیان کردیم. امام سؤال نفرمودند که می‌دانسته، نمی‌دانسته؟ به طور مطلق حضرت فرمودند که لابأس به. چون وقتی که از سائل می‌آید از یک واقعه‌ای سؤال می‌کند که آن واقعه ذو احتمالات است، اگر جواب و پاسخ به حسب احتمالاتی که محتمل است در آن سؤال فرق می‌کند. در صورتی که آن احتمالات یک احتمالات خیلی نادری نباشد باید مجیب سؤال کند، بله اگر احتمال یک احتمال نادری است مجیب لازم نیست. مثلاً الان استفتائاتی از مراجع می‌کنند از شما فضلا می‌کنند یک کسی می‌آید یک مسئله‌ای را می‌پرسد از او سؤال نمی‌کنید که شما خنثی هستی یا نیستی؟ چون حکم خنثی و غیر خنثی ... این چون خیلی نادر است ولی الان سؤال می‌کند که آقا من مسافر هستم آمدم، نمازم قصر است یا تمام است؟ جا دارد بپرسی که شما کثیر السفر هستی یا نیستی؟ این جا دارد که آدم ... همین‌جور بگوید آقا نماز شما قصر است. نه، او می‌گوید که من مسافر هستم محتمل است، کثیر السفر یک جور جواب دارد، آن یک‌جور دیگر جواب دارد. حالا مثلاً نسبت به این که سفرت سفر معصیت هست یا نیست؟ آن هم حملاً للفعل المسلم علی الصحّة، می‌گوییم ان شاء‌الله معصیت نیست. ولی کثیر السفر بودن یا نبودن که این‌جوری نیست. یا می‌گوید که آقا من مسافر هستم، زائر هستم، می‌گوید که قصد ده روز کردی؟ نکردی؟ چند روز می‌خواهی بمانی؟ باید این را سؤال بکند. اگر استفسار نکرد این دلالت بر عموم جواب می‌کند. ولذا گفتند ترک استفسار یدلّ علی العموم از اطلاق هم بالاتر است. و این‌جا امام علیه السلام استفسار نفرمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه الان محل کلام علما هست علم دارد علم ندارد محل کلام است. این امر مسلّم ضروری نیست. پس بنابراین این جواب هم که بخواهیم بگوییم این روایت برای موردی است که او عالم بوده است. این جوابش همان است که در موقع تقریر استدلال و تقریب استدلال بیان شد که به ترک استفسار از بین رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب اشکال بعد، اشکال بعد به استدلال به روایت عمر بن أذینه، فرمایشی است که بعض اساتیدنا دام ظلّه فرموده‌اند، نه در این بحث ما، بلکه برای آن بحث خودش، در مکاسب محرمه. فرمودند این‌جا ما یک قرینه‌ای داریم در فقه العقود فرمودند که ما یک قرینه‌ای در این‌جا داریم که مستأجر مُسلِم نبوده این کسی که آمده است سفینه را اجاره کرده دابّه را اجاره کرده، این مسلم نبوده چرا؟ برای این که می‌فرمایند که در آن زمان‌ها که به خصوص دیانت و این‌ها مثلاً و التزام به احکام شرعیه در بین مردم اهتمام بیش‌تری به آن بوده است یک آدم مسلم نمی‌آید آشکارا علن بیاید دابّه و مثلاً چند تا اسب و چند تا قاطر و امثال ذلک که آن موقع‌ها برای حمل بار و این‌ها از آن استفاده می‌شده بیاید اجاره کند و به موجر بگوید که چی؟ من این‌ها را دارم اجاره می‌کنیم بروم خنزیر با آن حمل بکنم. یا این سفینه را اجاره می‌کنم می‌خواهم خنزیر حمل بکنم. یا خمر می‌خواهم حمل بکنم؟ این که آمده گفته که یُؤاجرُ سفینته و دابّته ممّن یحملُ فیها أو علیها الخمر و الخنازیر، این معلوم است که مسلم نبوده به خلاف روایت چی؟ آن روایت صابر یا جابر که ما این قرینه را در آن‌جا نداریم. چون آن‌جا دارد که فیُباع، آن علنی که نیست در خانه حالا دارد یک مسئله‌ای سؤال می‌‌کند که خانه‌اش را اجاره داده او حالا در خانه یک کاری، بله یک مسلم فاسق ممکن است که کار خلافی انجام بدهد در غیر علن، اما این‌جور کارهایی که پیش متشرعه خیلی ناجور هست که خنزیر بیایی حمل بکنی، خوک بیایی حمل بکنی و ببری، یا خمر بیایی حمل بکنی و ببری، این‌ها یک گناهانی است که معمولاً از مسلم در علن سر نمی‌زند. پس بنابراین یا مطمئناً باید گفت که این‌جا طرفی که آمده اجاره کرده مسلم نیست. یا حداقل این است که - این را من اضافه می‌کنم برای تتمیم بیان - یا حداقل این است که ما احراز نمی‌کنیم و ظهوری برای ما پیدا نمی‌شود که آن طرفی که آمده اجاره کرده در این‌جا مسلم باشد. وقتی این‌جور شد استدلال عقیم می‌شود. چرا؟ برای این که امام اگر فرموده که لابأس که تو به این غیر مسلم اجاره بدهی، که این کار را بکند علت آن این است که منع کافر و دفع کافر از محرمات لازم نیست از باب این که آن‌ها مکلّف به فروع نیستند پس بنابراین منکری از آن‌ها در حقیقت سر نمی‌زند آن‌ها هم، کفار مکلّف به اصول هستند. مادامی که هنوز مسلم نشده‌اند مکلّف به فروع نیستند کما ذهب الیه سید الخوئی قدس سره که کفار مکلّف به فروع نیستند. حالا از آن «ما سَلَكَكُمْ في‏ سَقَر * قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّين» (مدثر، 42 و 43) این‌ها را جواب می‌دهد ایشان. که پس بنابراین اگر ما این شبهه را بکنیم یعنی این فقه الحدیث را این‌جور که سیدنا الاستاد دام ظلّه از این حدیث شریف استفاده فرموده در فقه العقود که مسلم نبوده است پس بنابراین آن استفاده که ما می‌خواستیم از آن بکنیم که حضرت فرمود لابأس با این که این با این کارش دفع منکر نمی‌کند، منع از منکر نمی‌شود، دیگر از بین می‌رود. طرف غیر مسلم بوده غیر مسلم هم که آن کاری که از او سر می‌زند نه حملی که می‌کند حرام است نه بعداً که می‌خواهد برود مثلاً به افرادی بدهد بخورند چه فلان، ما هم نمی‌دانیم اصلاً به مسلم می‌دهد و این هم نمی‌دانسته به مسلم می‌دهد. این فرمایشی است که ایشان فرموده است در فقه العقود جلد یک، صفحه‌ی 393 فرموده که «یُمکن القول بانصراف الحدیث الثانی» که همین حدیث عمر بن أذینه می‌شود در کلام ایشان «الی کون المستأجر غیر مسلمٍ لأنّ من یحملُ علی السفینة أو الدابّة الخمر و الخنزیر کان هم غیر المسلمین عادةً و هذا بخلاف مبایعة الخمر فی بیتٍ ما» که در روایت صابر هست. «فإنّه یُمکن افتراضهُ عملاً مخفیاً کان یصدرُ عادةً من المسلمین الفسقه أمّا حمل الخمر و الخنزیر علی السفینة و الدابّة فأمرٌ علنیٌ لایُمکن إختفائه و لم یکن یصدر ... من المسلمین و علیه فالحدیث الاول فلان» پس بنابراین این هم یک اشکال است که ما بخواهیم به این حدیث استدلال کنیم ممکن است که کسی این مناقشه را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: داشتیم تقریر می‌کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن جواب را این‌جا می‌توانیم بدهیم؟ نه. ایشان می‌فرماید به قرینه‌ی همین که دارد می‌گوید که ممّن یحمل فیها أو علیها الخمر و الخنزیر، این روشن است که این سائلی که دارد سؤال می‌کند سؤال می‌کند که به یک آدم غیر مسلمی دارد می‌فروشد. اصلاً سؤال او این است، به قرینه‌ی این اصلاً دارد این‌جور از امام سؤال می‌کند امام صادق سلام‌الله علیه که یک نفر می‌آید سفینه‌اش را یا دابّه‌اش را به یک غیر مسلمی که حمل خنزیر بر آن می‌خواهد بکند یا خمر بر او بکند اجاره می‌دهد این چطور است؟ فرمود: لابأس. پس سؤال اصلاً این است آیا می‌توانیم این را بپذیریم از ایشان؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب حالا یک مناقشه عرض بکنیم دیگر وقت و بقیه‌ی بحث باشد برای فردا. مناقشه‌ی اول این است که ایشان مثل این که خیلی به مسلمین آن زمان‌ها عقیده‌مند هستند این مشروب‌ فروشی‌ها و چیزهایی که مسلمین هم دارند مگر کم است در بلاد اسلامی و این‌ها کم بوده؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به خصوص حمل خمر، خمر فراوان بوده که می‌خوردند و حتی بعضی از کسانی که من نام آن‌ها را نمی‌خواهم ببرم از کسانی که من الشیعه هستند و خیلی هم موالی اهل بیت علیهم السلام بودند و خیلی هم مهم هستند اما یشرب الخمر، و همه هم شاید می‌دانستند که این یشرب الخمر است. این‌ها این که ما بگوییم که مسلمین جوری بودند که اقدام بر این کار نمی‌کردند این مطلبی است که لابیّنٌ و لامبیّنٌ، پس بنابراین وقتی که این‌جوری شد آن وقت ترک استفسار سر جای خودش می‌نشیند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله کجا هست؟ ببینید یک وقت شما مدینه را حساب می‌‌کنید، او که نگفته که کجاست. این همه بلاد اسلامی هست و این‌ها، حالا یک مسلمی می‌خواهد یک کاری بکند یک جایی که ... آن وقت خیلی از این امراء و فلان این‌ها خمّار بودند. شما ... را نگاه کنید پر است از این‌ها، این‌ها خمّار بودند. خمر حمل می‌کنند از این‌جا به آن‌جا حمل خمر می‌کنند. و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن هم چرا، برای این که این‌ها با هم زندگی می‌کردند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها با هم زندگی می‌کردند مردم مسلمان با کسانی که حلال می‌دانستند خنزیر را، این‌ها با هم‌دیگر زندگی می‌کردند این‌ها بازار دارد خنزیر وارد می‌کنند برای این که به آن‌ها بفروشند. این مشکلی ندارد که. پس بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حداقل احتمال آن را ایجاد می‌کند دیگر؟ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه جوری نمی‌کند که ترک استفسار را از بین ببرد، یعنی یک فرض است این هم یک فرضی است، فرضی است که در خارج واقع می‌شود و نادری نیست که بگوییم امام علیه السلام از این سؤال نباید بفرمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دلالت نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علیه محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D9%88_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61772</id>
		<title>ادله لفظیه بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D9%88_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61772"/>
				<updated>2019-05-22T09:12:13Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله لفظیه بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == پیشگفتار == اعو...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله لفظیه بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشگفتار ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلول ماه شریف شعبان که مشحون از خیرات و برکات هست هم ذاتاً و هم از جهت ولادت‌های بسیار عظیم الشأنی که در آن واقع شده و هم پانزده شعبان به دو جهت خدمت همه‌ی شما گرامیان تبریک و تهنیت عرض می‌کنیم و امیدواریم خدای متعال به همه‌ی ما توفیق بهره‌برداری بهینه از این ماه شریف عنایت بفرماید. در روایتی از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم قریب به این مضمون وارد شده است که «إِنَّمَا سُمِّيَ شَعْبَانَ لِتَشَعَّبُ الخیرات فِيهِ» چون خیرات فراوانی تشعّب دارد و شعبه شعبه دارد در این ماه، از این جهت این ماه را شعبان قرار دادند. هر کار خیری در این ماه دارای آثار شگفت‌آوری است به حسب آن روایت شریف، ولو همان‌طور که در آن روایت نام برده شده یک امر به معروف و نهی از منکر، یا یک برّ و صله‌ای به یک فرد مؤمنی، به والدین، به اقرباء و هکذا. بلکه در بعضی از جنگ‌ها، گمان می‌‌کنم جنگ بدر باشد که برای اصحاب توفیقات فراوانی محقق شده بود آن‌جا وقتی که این‌ها برگشتند و حضرت از آن‌ها استقبال فرمودند و به هر کدام مدال افتخاری عنایت فرمودند بعد فرمودند این توفیقی که تو پیدا کردی بخاطر این بود که در روز اول ماه شعبان فلان کار را کرده بودی. تو بخاطر این بود. یعنی این کارهای خیر شما باعث آن عنایات ویژه‌ی الهی بر تک تک شما شده بود. بنابراین ماه، بسیار ماه مغتنمی است ان شاء‌الله همه‌ی ما بتوانیم بهره‌برداری بهینه از این ماه بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز در همان روایت شریف هست که حضرت امیر سلام‌الله علیه عبور می‌کردند به عده‌ای از علمایی که نشسته بودند متکلّم بودند و در ابحاث کلامیه بحث می‌کردند. خیلی بحث‌های داغی داشتند و سر و صدا و ان قلت و قلت‌ها و خیلی داغ بود بحث‌شان که آن‌جا حضرت به آن‌ها خطاب فرمودند که حاصل و لبّ مطلب این است که وقت خودتان را بی‌خود دارید تلف می‌کنیم در این امور، این‌ها ابحاثی است که به درد شما نمی‌خورد و خدای متعال آن‌ها را از شما نخواسته و چرا وقت خودتان را صرف چیزی می‌کنید که بیهوده است و اثری ندارد بعد دعوت کردند که ماه شعبان است شما به جای این کارها و این بحث‌هایی که لا طائل؟؟ تحته سراغ اموری بروید که برای شما نافع باشد. ان شاء‌الله همه‌ی ما به این نصایح پیامبر عظیم‌الشأن و مولا امیرالمؤمنین ان شاء‌الله گوش فرا بدهیم و عمل بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشاره به فرمایشات مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
سه برکتی از برکات انقلاب را که رهبری معظم فرموده بودند دیروز خواندیم. چهارمین امر، که امروز فقط به همین چهارمین اکتفا می‌کنیم بخاطر گذشت وقت، ارتقاء شگفت‌آور بینش سیاسی آحاد مردم. این یک واقعیتی است که بحمدالله مردم این سرزمین آگاهی‌های سیاسی بالایی پیدا کردند. هم دشمن‌شناسی بالایی پیدا کردند، هم دسائس آن‌ها، نقشه‌های آن‌ها را بحمدالله درک می‌کنند. شاهد آن این است که علی رغم گلایه‌مندی‌هایی که وجود دارد در بین مردم از بسیاری از کارهایی که بالاخره انجام نشده یا ناروایی‌هایی که انجام می‌شود اما شما می‌بینید آن‌جا که پای انقلاب در کار هست، پای اسلام در کار هست مثل بیست و دو بهمن‌ها، مثل روز قدس و امثال ذلک، این‌‌ها چگونه مردم اجابت می‌کنند و به میدان می‌‌آیند. این‌ها دلیل بر رشد سیاسی و فهم سیاسی بالای مردم هست و این یکی از آثاری است که بحمدالله انقلاب برای مردم پدید آورده است. هم بیانات رهبر فقید رضوان‌‌الله علیه که با اطلاعیه‌ها، بیانانت مختلفی که همه‌ی آن‌ها از تقوا و نیت پاک برمی‌خواست این روشنایی‌ها و آگاهی‌ها را به مردم داد و هم بعد خلف صالح ایشان به حمد‌الله خدای متعال این لطف را به این مملکت فرموده است و این آگاهی‌ها به وجود آمده. این هم یکی از برکات مهم انقلاب هست که ان شاء‌الله برکات بعدش را در روزهای بعد عرض می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله لفظیه بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر ==&lt;br /&gt;
بحث ما در ادله‌ای بود که یُستدلّ بها بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر، اولین وجه این روایت مبارکه بود که صحیحه هم هست ولو در بعضی کلمات به حسنه تبدیل شده آن به خاطر ابراهیم بن هاشم هست که بعداً ثَبَت که ابراهیم بن هاشم وثاقتش ثابت است امامی هم که هست بنابراین می‌شود صحیحه. «عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنِ ابْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ سَفِينَتَهُ‏ وَ دَابَّتَهُ‏ مِمَّنْ يَحْمِلُ فِيهَا أَوْ عَلَيْهَا الْخَمْرَ وَ الْخَنَازِيرَ قَالَ لَا بَأْسَ». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب استدلال به این روایت شریفه این است که یا قائل می‌شویم به این که حمل خمر و خنزیر، خودش این حمل، امر حرامی است و یا این که حداقل قائل می‌شویم به این که اگر خودش حرام نیست این‌ها را حمل می‌کنند برای چه؟ ممکن است که حمل می‌کنند برای کار حرام. برای این که بعداً بروند بفروشند یا بنوشند و آن خنزیر را مثلاً استفاده بکنند در اکل و امثال این‌ها. پس بنابراین إمّا نفس الحمل حرامٌ، کما این که از عبارات فقها استفاده می‌شود که ملتزم به این حرمت بسیاری از آن‌ها هستند. اگر به کتاب الإجاره مراجعه بفرمایید اصلاً‌ به همین مثال زدند. من فقط عبارت اجاره‌ی عروة الوثقی را عرض می‌کنم. شرط پنجم صحت اجاره می‌فرماید: «الخامس أن تکون منفعة مباحه و لا تصحّ إجارة المساکن لإحراز المحرمّات أو الدکاکین لبیعها أو الدوابّ لحملها» این حمل محرمات بر دوابّ خودش می‌فرماید حرام است. أو الجاریة للغناء أو العبد لکتابة الکفر و هکذا. پس یا خود این حمل حرام است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه باید مباح باشد منفعت. می‌گوید این‌ها منافع مباحه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله چون شرطش را ندارد. اجاره صحیح نیست چرا؟ چون برای یک منفعتی اجاره داده که آن مباح نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پس یا خود این حمل حرام است یا اگر این حمل خودش حرام نباشد این حمل مقدمه‌ی وصول به امور حرام است و امام سلام‌الله علیه استفسار نفرمودند که این را برای چه داری حمل می‌کنی؟ این خنازیر را برای چه داری حمل می‌‌کنی؟ این خمر را برای چه دارد حمل می‌کند؟ مطلقا فرمودند که لابأس. پس بنابراین از این عبارت استفاده می‌شود که اجاره در این موارد صحیح است و درست است و با این که این اجاره در حقیقت با این کار این شخص منع نکرده از آن کار حرام که حمل باشد اگر گفتیم خود حمل حرام است، یا منع نکرده از آن چیزی که این حمل مقدمه‌ی آن هست که آن حرام است. پس بنابراین این به دلالت التزام دلالت می‌کند که منع و دفع حرام لازم نیست. این تقریب استدلال به این روایت شریفه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در جواب از استدلال به این روایت وجوهی ممکن است که گفته بشود که باید بررسی بشود. وجه اولی که وجه رایجی است که گفته می‌شود این است که درست است این روایت چنین دلالتی ... البته این بحثی که ما می‌کنیم به این عنوان این بحث که منع از منکر یا دفع منکر واجب نباشد ندیدم جایی مطرح بکنند چون کتاب اجاره این که آیا می‌توانیم برای این چیزها اجاره بدهیم یا نه؟ به آن عنوان، ولی آن حرف‌های آن‌جا یک قسمت‌هایی از آن به درد این‌جا هم می‌خورد. آن‌جا اشکال شده به این که این روایت معارض دارد و روایت معارض آن روایت صابر یا جابر هست که صاحب وسائل در همین باب آن روایت را هم عنوان فرموده است. محمد بن الحسن، حدیث اول همین باب 39، از ابواب مایُکتسب‌به است. «مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ إِسْمَاعِيلَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ النُّعْمَانِ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ عَبْدِ الْمُؤْمِنِ عَنْ صَابِر» که حالا بعد خواهیم گفت که ان شاء‌الله که در خود تذهیب و این‌ها جابر هست بلکه در کافی ممکن است که جابر باشد. حالا صاحب وسائل صابر نقل کردند هم از شیخ و هم از کلینی. «قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ بَيْتَهُ فَيُبَاعُ فِيهِ الْخَمْرُ قَالَ حَرَامٌ أَجْرُهُ» خانه‌اش را اجاره می‌‌دهد. « فَيُبَاعُ فِيهِ الْخَمْرُ» پس خمر در آن‌جا فروخته می‌شود که اگر همین معنای آن باشد یعنی این برای این که خمر فروخته بشود اجاره نمی‌دهد. این اجاره می‌دهد فَيُبَاعُ فِيهِ الْخَمْرُ، حضرت می‌فرمایند این باطل است این اجاره، اجرت این خانه حرام است؛ حرامٌ أجره. پس به طریق أولی آن‌جایی که اصلاً برای همین اجاره می‌دهد. بالاولویه دلالت می‌کند که آن‌جا هم پس اشکال دارد و حرام است. پس این روایت شریف می‌گوید أجرش چه هست؟ این اُجرتی که می‌گیرد کرایه‌ای که می‌گیرد این حرام است. پس این روایت معارضه می‌کند با آن روایت عمر بن أذینه که روایت قبلی بود که خواندیم. وقتی معارضه کرد این‌ها تساقط می‌کنند از کار می‌افتند حالا فرضاً هر دوی آن‌ها، پس ما دلیل بر جواز آن استدلالی که می‌خواستیم بکنیم که جواز یا عدم وجوب منع از منکر و دفع از منکر بود از بین می‌رود. این روایت معارض دارد پس تساقط می‌کنند در اثر تعارض تساقط می‌کنند بنابراین دلیل ما نداریم. این مناقشه و جواب اولی است که گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن لابأس آن‌جا یعنی آن‌ اجاره اشکالی ندارد پس آن اجاره درست است. این می‌گوید نه این باطل است مفاد آن این است دیگر، می‌گوید این اجرتی که می‌گیری این اجرت حرام است، می‌شود اجاره درست باشد اجرت و کرایه‌ی آن حرام باشد؟ نه. پس بنابراین این‌ها شاخ به شاخ هستند او می‌گوید این اجاره صحیح است. این می‌گوید این اجاره باطل است پس با هم تعارض می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اولاً به ترک استفصال عرض کردیم، ثانیاً دیدید که من برای این که شما چنین فرمایشی نفرمایید گفتم یک فقیه بزرگی را عبارتش را بخوانم که عروه بود دیگر، ایشان فرمود دابّه را اجاره بده لحملها، این فرمود که چه هست؟ این منفعت مباحه نیست اجاره باطل است و خیلی‌ها چنین حرفی زدند توی عبارت تحریر الوسیله هم ظاهراً همین است این مثال رایج در فقه است. که به همین مثال زدند که این را می‌گویند حرام است. حالا ممکن است که کسی حالا اشکال بکند فلذا بنده در مقام تقریر عرض کردم یا می‌گوییم خود این حمل حرام است کما این که از عبارات این فقها استفاده می‌شود. یا لااقل اگر خود این حمل حرام نیست این حمل مقدمه‌ی یک کار دیگری است که آن حرام است. ممکن است مقدمه‌ی کاری باشد که آن حرام است. امام استفصال نفرمودند و فرمودند که این جایز است این کار شما؛ پس معلوم می‌شود علی أیّ حالٍ منع از منکر لازم نیست. و دفع منکر واجب نیست. این چیزی است که از این روایت استفاده می‌شود اشکال این است که این روایت معارض دارد نمی‌توانیم به این روایت اخذ بکنیم. بخاطر تعارض تساقط می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جوابی که از این ممکن است که داده بشود تارةً یُجاب به این که تعارض می‌‌کنند درست است قبول داریم. اما ما نختار همین روایت عمر بن أذینه را، از باب قاعده‌ای که می‌گوید إذاً فتخیّر. دو تا خبر وقتی متعارض شدند شما مخیّر هستید که به هر کدام که خواستید اخذ بکنید. نحن نختار از این دو تا روایت متعارض، روایت عمر بن أذینه را که می‌گوید لابأس، فنستندُ الی روایت أذینه و می‌گوییم دفع منکر واجب نیست از باب قاعده‌ی إذاً فتخیّر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرمایش، یعنی این‌جور جواب دادن به نفع استدلال دو تا مناقشه دارد. مناقشه‌ی أولای آن این است که این مبنی غیرُ مرضیٍ، ولو این که بزرگانی قائل هستند که در تعارض مستقر که مرجحی در کار نباشد إذاً فتخیّر است که یکی را فقیه أخذ می‌کند؛ تخییر اصولی و طبق آن فتوا می‌دهد اما این مبنا تمام نیست و ما برای ادله‌ی تخییر اصلاً علی رغم این که بعضی بزرگان فرموده‌اند اخبار متواتره دلالت می‌کند بر تخییر، ولی در مقابل گفته اگر یک دانه روایت هم اگر پیدا کردید تحسین می‌شوید از جانب ما، بعضی از بزرگان گفته‌اند حتی یک دانه روایت هم که دلالت بر تخییر بکند در مسئله‌ی اصولیه معلوم نیست، حالا اگر یک دانه هم باشد محل اشکال است تفصیلاً در بحث تعادل و تراجیح بحث کردیم. پس بنابراین مبنا مخدوش است و این قول إذاً فتخیّر در متعارضین، این مبنا تمام نیست. علاوه بر این که این حرف در جایی می‌آید، این راه که تعارض مستقر باشد، جمع دلالی نداشته باشد. اگر جمع دلالی داشته باشد دیگر نوبت به این حرف، نوبت به این راه نمی‌رسد. البته این اشکال دوم، اشکال فنی است ولکن در نتیجه خواهیم گفت که با آن جمع دلالی از نظر اثر فرقی نخواهد کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دومی که در بسیاری از کلمات بزرگان اصل آن وجود دارد و محقق خوئی در مصباح الفقاهه به این جواب جواب دادند تعارض را، فرموده جمع دلالی دارد این‌ها، تعارض آن‌ها مستقر نیست. این روایت ما صریح است که فرموده لابأس، نص در جواز و عدم بأس است. او می‌گوید حرامٌ أجره، یا أجرته بود یا أجره بود؟ حرامٌ أجره، او می‌گوید حرامٌ أجره. آن ظاهر در این است که... ولی قابلیت حمل بر کراهت را دارد. گاهی حرام است یعنی ممنوع است، حالا ممنوع است به چه درجه؟ به درجه‌ی کراهتی یا به درجه‌ی حرمتی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بخواهند کراهت خیلی شدیده بیان کنند چرا، تعبیرات این‌چنینی. «ملعونٌ ملعون من بات وحده فی داره» و حال این که این مکروه است، وقتی می‌خواهند شدت کراهت را بیان بکنند از همان ادبیاتی استفاده می‌کنند که در مورد حرمت گاهی استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لو کان لبان را بگذارید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بابا دو تا، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه حالا عرض می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله لاشکّ، قبول است. اما این ظهور در حرمت دارد آن نص در جواز است. نص بر ظاهر چه می‌شود؟ تقدّم دارد دیگر، قرینه‌ی بر تصرّف در ظاهر می‌شود. حرف آقای خوئی این است. بزرگانی از مرحوم مجلسی، غیر مجلسی، خیلی در کلمات گفتند که یکی از چیزها این است که این حمل بر کراهت بشود. ایشان هم اختار این مسئله را که اصلاً همین‌جور جواب داده که بله ما همین حرف را می‌زنیم. فلذاست می‌گوییم حمل این اشکال ندارد و این اجاره هم اجاره درست است حالا یا می‌گوییم حمل اشکال ندارد یا می‌گوییم علی رغم این که این حمل اشکال دارد اجاره‌ برای این کارها اشکال ندارد. مکروه است فقط، البته آن کراهت شدیده دارد مثلاً. بخاطر این ادبیاتی که به کار رفته. اگر این حرف را زدیم گفتیم جمع دلالی این‌جوری دارد از باب حمل ظاهر بر نص، لابأس نص است این ظاهر است حمل ظاهر را بر نص می‌کنیم. پس می‌شود کراهت، اگر این را هم گفتیم پس روایت عمر بن أذینه چه می‌شود مستخلص از تعارض و از سقوط می‌شود باز به آن می‌توانیم تمسک کنیم و بگوییم که دفع منکر واجب نیست منع منکر واجب نیست. این راه دوم که می‌گوییم جمع دلالی دارد البته گفتم با آن اشکالی که کردیم آن اشکال فنی بود که شما با وجود این نباید آن را را بروید. راه همین راهی است که بیایید جمع دلالی به این شکل بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دیگری که این‌جا وجود دارد که این جواب دیگر را نؤخّرُهُ برای بعد، ولی اصل آن را این‌جا عرض می‌کنیم این است که گفته می‌شود که این روایت ثانی که فرمود حرامٌ أجرهُ، این ضعف سند دارد. سواءٌ این که راوی آن صابر باشد کما نقلهُ صاحب الوسائل یا راوی آن جابر باشد کما این که در بعضی از موارد تهذیبین و یا کافی این‌چنینی هست چون این جابر توثیقی ندارد، صابر هم همین‌طور است. پس بنابراین این سند ضعیف است راوی مباشر عن المعصوم این لاوثاقة له، پس بنابراین حجت نیست. این هم یک مطلبی است که گفته می‌شود. چون ما یک جواب اجمالی این‌جا داریم که این را یک مقداری باید بحث کنیم بعداً نؤخّرهُ که ما می‌گوییم حالا ما احتیاج به سند این‌جا نداریم چون کلتا الروایتین منقولتان فی الکافی و مشمول شهادت کلینی است به این که این‌ها صادر شده. بنابراین ما از این جهت می‌توانیم جواب بدهیم که نه هر دوی این روایت از نظر صدور مشکلی ندارد ولو از نظر سند شما بگویید در این سند... علاوه بر این که حالا بعداً بحث کنیم ببینیم آیا این اشکال سندی به این شکلی که گفته شده درست است یا درست نیست؟ این نؤخّرهُ تا بحث بعد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد لابأس می‌شود گفت منع جایز نیست؟ ... لابأس امرش، منعش هم جایز نیست علاوه بر این که واجب نیست جایز هم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: منعش جایز نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... جلوی حملش را بگیریم شاید جایز هم نباشد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، اما نه می‌گوید بأس ... بله اما بله دیگر جایز نیست جلویش را بگیری، برای این که کار حرامی انجام نداده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: واجب نیست منعش؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرمودید واجب نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، در بحث مال واجب نیست دفع منکر بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حتی جایز هم نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ممکن است که جایز باشد، خوب باشد. ممکن است که مستحب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این هم جواب دیگر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وقتی تخییر اصولی هست. تخییر اصولی معنای آن این است که آن‌چه که مجتهد آن را انتخاب می‌کند آن حجت است به تمام مدالیل. این می‌شود حجت، آن می‌شود لاحجت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، مدلول مطابقی است التزامی هست هرچه دارد دیگر حجت نیست کأنّ این معارضی ندارد بعد از این که فقیه او را انتخاب کرد، إذاً فتخیّر، یکی از این دو تا را، آن را که انتخاب می‌کند این می‌شود تخییر اصولی یعنی مکلّف نمی‌تواند. مثل تخییر فقهی نیست مثل مثلاً کفاره که چند تا، حساب کفارات که مخِیّر است. این‌جا نه، مجتهد یکی را انتخاب می‌‌کند بعد از این که انتخاب کرد دیگر ملزم است به این که به این عمل بکند و فتوای او باید طبق این باشد دیگر نمی‌تواند طبق آن دیگری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن‌ها تخییر اصولی است یعنی یکی را بگیر و عمل بکن و فتوا بده و استنباط حکم کن از آن. این‌ها دیگر بحث‌های آن برای تعادل و تراجیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب حالا چون جناب آقای اثنی عشری فرمایش شیخ را فرمودند دیگر حالا نمی‌خواستم آن را عرض بکنم عرض می‌کنم. شیخ اعظم این‌جا یک جمع دلالی دیگری فرموده غیر از این که گفته شد. که آن به درد بحث ما نمی‌خورد از این جهت هم نمی‌خواستم بگویم این برای بحث اجاره و آن‌جاها هست در حقیقت و آن این است که شیخ فرموده اگر ما دو تا روایت داشته باشیم که یک روایت در یک قسمتی از آن نص است و در یک قسمتی از آن ظاهر است. آن روایت هم همین‌طور است در یک قسمتی از آن نص است در یک قسمتی ظاهر است به نص هر کدام از ظهور دیگری رفع ید می‌کنیم. مثلاً در «ثمن العذرة سحتٌ» این روایت داریم «ثمن العذرة سحت» یک روایت دیگر داریم که «لابأس ببیع العذرة» این‌جا ظاهر آن تعارض دارد دیگر. «ثمن العذرة سحت» آن می‌گوید «لابأس ببیع العذرة» شیخ قدس سره در آن‌جا فرموده «ثمن العذرة سحت» در عذره‌ی غیر مأکول اللحم که نجس هست نص است اما در عذره‌ی مأکول اللحم هم که پاک است عذره‌ی آن، آن چه هست؟ ظاهر است. نمی‌شود گفت این عذره‌ی مأکول اللحم بگوییم سحت است اما عذره‌ی سگ و امثال این‌ها سحت نیست. پس این که گفته ثمن العذرة سحتٌ، نسبت به عذره‌ی غیر مأکول اللحم که نجس است، این مسلم است نص است. اما در مأکول اللحم هم که عذره‌ی آن پاک است ظاهر است. لابأس ببیع العذره، عکس آن هست در عذره‌ی پاک مأکول اللحم نص است در عذره‌ی غیر مأکول اللحم ظاهر است. به نص او از ظهور این دست برمی‌داریم. می‌گوییم آن به نصش دارد می‌گوید عذره‌ی مأکول اللحم سحت است، این به ظاهرش دارد می‌گوید لابأس، پس بنابراین می‌گوییم این خارج از این است. پس لابأس ببیع العذره می‌شود برای چه کسی؟ می‌شود مأکول اللحم. به نص این از ظهور آن دست برمی‌داریم مأکول اللحم‌ها را از تحت آن خارج می‌کنیم. پس «ثمن العذرة سحتٌ» می‌شود برای غیر مأکول اللحم، با این‌جور التیام بین دو حدیث ایجاد می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه. اصلاً قرینه است دیگر، تقدیم نص بر ظاهر است. ایشان این‌طوری فرموده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مانحن فیه هم شیخ همین را می‌گوید همان حرفی که آن‌جا زده‌اند. در ما نحن فیه شیخ در مکاسب همین‌جا هم همین‌ حرف را زدند فرموده که آن روایت عمر بن أذینه که می‌گوید لابأس، دو فرد را شامل می‌شود هم آن‌جایی که به قصد اصلاً کار حرام داده دو: این که نه به این قصد نداده او آمده ... آن دابّه را اجاره داده، سفینه را اجاره داده، او حالا آمده حمل خنزیر بر او کرده. حمل خمر کرده بر او. این یک صورت است یک صورت هم این است که نه اصلاً برای همین جهت داده. این دو صورت را لابأس شامل می‌شود. اما لابأس در آن‌جایی که برای این چیزها نداده باشد نص است برای این چیزها داده باشد ظهور است. این‌جایی که فرموده است این روایت بعدی جابر یا صابر که فرموده حرامٌ أجرُه، نص در آن‌جایی است که برای این جهت داده باشد، ظاهر در آن‌جایی است که برای این جهت نداده باشد. به نص هر کدام از ظهور دیگری رفع ید می‌کنیم پس آن روایت عمر بن أذینه که فرموده لابأس می‌شود برای جایی که برای این جهت نداده حالا آمده خودش سوء استفاده دارد می‌کند این‌ها را حمل می‌کند. اجاره داده سفینه‌اش را، دابّه‌اش را. روایت حرامٌ أجرُهُ برای آن‌جایی است که این‌جوری نباشد یعنی برای این داعی داده، به همین جهت داده اصلاً، غرضش اصلاً همین بوده از اجاره دادن. این فرمایشی است که شیخ اعظم فرموده. این اثری برای بحث ما ندارد این فرمایش، سلمّنا و آمنّا که این‌جور باشد ولی بالاخره منع از منکر نکرده. این جمع شیخ درست است یا درست نیست؟ اما حالا ما این جمع شیخ را هم بپذیریم، پس استدلال با چه می‌شود؟ این دلالت می‌کند بر آن که منع درست نیست بالاخره آن روایت دارد کجا را می‌گوید؟ آن روایت می‌گوید که اگر ولو تو برای این اجاره نمی‌دهی ولی می‌دانی این کار را خواهد کرد، لازم نیست اشکالی ندارد به او اجاره بدهی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه من حرف شیخ طوسی را نمی‌گویم. بله آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این حرف شیخ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: من حرف شیخ انصاری را دارم می‌گویم نه حرف شیخ طوسی را. بله، آن حرف شیخ طوسی که صاحب وسائل بعد از روایتین نقل فرموده. حرف شیخ طوسی را عرض نمی‌کنم من خیال کردم به حرف شیخ اعظم، شیخ انصاری دارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شیخ انصاری حرفش این است. این فرمایش شیخ انصاری اگر این‌جوری بخواهیم جمع بین الروایتین بکنیم خیلی خب، به بحث ما ضرری نمی‌رساند باز آن استفاده‌ای که می‌‌کردیم از آن استفاده می‌شود. منتها این فرمایش دو تا اشکال دارد یک اشکال آن این است که این جمع عرفی نیست. همین‌طور که در آن‌جا هم گفته شده این جمع عرفی نیست به نص هر ... این نص نیست، قدر متیقّن است. نه این که ظهور آکد دارد. که این بحث‌ها شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: این که این روایت دوم دارد فیُباع، ندارد لیُباع، فیُباع یعنی اتفاق می‌افتد که آن این کار را می‌کند. پس این که بخواهی این را حملش بکنید بر این که این دومی که فرموده که حرامٌ أجرُهُ برای جایی که لیّباع، این خلاف ظاهر فیُباع است. این کأنّ اظهر است بر این معنا یا اگر نگوییم که نص است، که فیُباع یعنی اتفاق می‌افتد نه اصلاً برای این، این کار را کرده. این هم قابل قبول نیست. حالا هنا امورٌ اُخر که برای فردا ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61771</id>
		<title>ادله لفظیه در وجوب دفع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%84%D9%81%D8%B8%DB%8C%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61771"/>
				<updated>2019-05-22T09:11:34Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله لفظیه در وجوب دفع از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;  == پیشگفتار ==  اعوذ بالله من الشی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله لفظیه در وجوب دفع از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیشگفتار ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سال جدید را خدمت همگان تبریک و تهنیت عرض می‌کنم و امیدوارم که این سال، سال موفقیت‌ها و پیشرفت‌ها و ترقّیات فراوان معنوی و مادی ان شاءا‌لله برای همگان باشد. این که تقارن پیدا کرد سال جدید با ماه مبارک رجب و ایام و اعیاد رجبیه، ان شاءا‌لله مایه‌ی افزونی عنایات الهی ان شاء‌الله در سال جدید بوده باشد. مسائل سیل و بارندگی‌های شدید که برای عده‌ای از مؤمنین و مؤمنات مشکلاتی را ایجاد کرد، از درگاه الهی مسئلت داریم که ان شاء‌الله به زودی این مشکلات ترمیم بشود، جبران بشود و ان شاء‌الله بارندگی‌های در پیش را خدای متعال به رحمت واسعه‌ی خودش جوری قرار بدهد که نعمت تامّه ان شاء‌الله باشد بدون خساراتی که در این گذشته بود. اگرچه بسیاری از این خسارت‌ها ظاهر آن خسارت هست اما در واقع ما نمی‌دانیم محاسبات الهی یک‌جور دیگری است. غیر از محاسبات بشری است. علاوه بر این که این مسائل که پیش می‌آید حِکم فراوانی دارد هم برای کسانی که مورد آن خسارت‌ها و ضایعات واقع می‌شوند امتحان بزرگی است که خدای متعال پیش می‌آورد که بالاخره انسان وقتی در نعمت هست خدا را رحیم و رحمان می‌داند ودود و غفور می‌داند راضی است اما وقتی مشکلات پیش می‌آید آیا همین‌طور است؟ آیا گلایه‌مند از خدای متعال نمی‌شود؟ آیا در عقایدش سستی ایجاد نمی‌شود؟ همان‌جوری که خدای متعال را رحمان و رحیم می‌داند هست؟ حالا که همه‌ی زندگی خودش را از دست داده و گاهی ممکن است که فرزندانش و خویشانش را از دست داده باشد آیا حالا هم همین‌جور است؟ هیچ‌ فرقی نمی‌کند؟ این‌ها یک امتحاناتی است که برای آن افراد پیش می‌آید و هم‌چنین برای دیگران؛ مسئولین، که آیا به وظایف خودشان عمل کرده‌اند و می‌کنند؟ و هم‌چنین برای دیگرانی که حالا مسئول نیستند ولی می‌توانند در این قضایا به فریاد برادران و خواهران ایمانی‌شان برسند رسیدگی می‌کنند نمی‌کنند؟ بالاخره همه‌ی این‌ها دارای حکمت‌های فراوانی است که خدای متعال پیش می‌آورد. خدای متعال به همه‌ی ما توفیق بدهد که ... همه‌ی ما؛ هم آن‌هایی که این خسارت‌ها بر آن‌ها وارد شده است، هم مسئولان و هم همه‌ی ما که ان شاء‌الله از این امتحانات آبرومند و پیروزمند ان شاء‌الله خارج بشویم و همگان به وظایف خودشان ان شاء‌الله عمل کنند و خدای متعال گذشتگان این حوادث را مورد مغفرت و رحمت واسعه‌ی خودش قرار بدهد و به بازماندگان آن‌ها هم اجر و صبر عنایت بفرماید. برای شفای بعضی بیماران مورد نظر هم که سفارش شده قبل از شروع در بحث تقاضا می‌کنم که یک بار سوره‌ی مبارکه‌ی حمد را قرائت بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشاره ای به فرمایشات مقام معظم رهبری ==&lt;br /&gt;
اشاره‌ی کوتاهی هم داشته باشیم به فرمایشات رهبری معظم در این گام دوم و بیانیه‌ی گام دوم آن بزرگوار. در این گام دوم ایشان برکاتی را که در اثر این انقلاب الهی و شکوهمند پدید شده است، این برکات را که هفت برکت اهم آن‌ها هست ایشان برمی‌شمرند بیان می‌فرمایند که خب توجه به آثار و برکات انقلاب خودش آثار و برکات فراوانی دارد که اولاً تا انسان توجه به برکات نداشته باشد در مقام شکرگذاری مناسب برنمی‌آید. وقتی انسان شکرگذاری مناسب انجام می‌دهد که آن نعمت را خوب بشناسد. این شناخت نعمت و آثاری که برای یک نعمت مترتب هست اولاً خودش یک مرحله‌ای از شکرگذاری است. این که ما نعمت‌های خدا را بشناسیم، خود این یک مرتبه‌ی از شکرگذاری است و بعد از این که شناختیم، بعد شکر دیگری را انجام بدهیم که در نگاه‌داری آن نعمت‌ها و تحفّظ بر آن نعمت‌ها و ازدیاد آن‌ها گام برداریم و کمک کنیم. من فقط فهرست این نعمت‌ها را عرض می‌کنم. حالا هفت تا هست. سه تای آن را حالا عرض می‌‌کنیم چهار تای آن را هم فردا ان شاء‌الله عرض می‌کنیم که حالا به درس هم برسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک: ثبات و امنیت و حفظ تمامیت ارضی ایران. خب در جنگ‌های مختلفی که پیش آمده می‌دانید ایران خیلی وسیع بوده و کم‌کم در اثر جنگ‌‌هایی که پیش آمده و تجاوزهایی که شده و ناتوانی‌هایی که برای حکّام عصرهای مختلف بوده بسیاری از مراکز ایران و سرزمین‌های ایران از ایران جدا شده اما این انقلاب باعث شد آن شور، آن نشاط، آن ایمان، با این که تمام جهان می‌توان گفت دست به یکی شده بودند برای این که قسمتی از ایران را جدا کنند این بحمدالله محقق نشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: موتور پیشران کشور در عرصه‌ی علم و فناوری و ایجاد زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی که این انقلاب موتور پیشران شد که ایرانی که عقب مانده قرار داده شده بود، علی رغم صلاحیت‌هایی که داشت اما آن را عقب نگه داشته بودند، یک موتور پیشرانی برای این سرزمین، مردم این سرزمین پیدا شد که در عرصه‌های علم و فناوری و زیرساخت‌های حیاتی و اقتصادی و عمرانی، گام‌های بلندی بردارند که ان شاء‌الله این گام‌ها باید هرچه بلندتر و سریع‌تر و عمیق‌تر ان شاء‌الله برداشته بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سه: به اوج رسانیدن مشارکت مردمی و مسابقه‌ی خدمت‌رسانی، که باز هم در زمان انقلاب و هم بعد از انقلاب، در زمان دفاع مقدس، در این مشکلاتی که زلزله‌ها و سیل‌ها و امثال ذلک که برای مملکت پیش می‌آید خب انسان می‌بیند که مردم چگونه به یکدیگر رسیدگی می‌کنند دلجویی می‌کنند و فریادرسی می‌کنند این‌ها همه از آثار ایشان انقلاب شمردند این‌ها را. خب ان شاء‌الله خدای متعال بر این آثار استدامه ببخشد و ان شاء‌الله ما را قدردان آن‌ها قرار بدهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله لفظیه در وجوب دفع از منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحث در این بود که آیا منع از منکر و دفع از منکر واجب هست یا واجب نیست؟ برای وجوب دفع از منکر و منع از منکر گفتیم دو طایفه دلیل وجود دارد. دلیل اول، دلیل عقلی بود با تقاریر مختلفه که بیان شد و بحث شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل دوم ==&lt;br /&gt;
دلیل دوم و طایفه‌ی دوم، ادله‌ی لفظیه هست. این ادله‌ی لفظیه عبارت است از یک: خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، که استدلال به ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر پنج تقریر داشت که آن تقریرها بیان شد اما تقریر پنجم که تقریر محقق نائینی بود عرض کردیم که لایخلو عن قوة، که وقتی شارع امر می‌فرماید به امر به معروف و امر می‌فرماید به نهی از منکر، برای ازاله‌ی منکر یا برای تحقق معروف این روشن هست که عرفاً ملازمه دارد با این که بنابراین جلوگیری از منکر را هم آن به حسب قانون از ما خواسته است. این یک دلالت التزامیه‌ی عرفیه‌ای است که وجود دارد نظیر این که از امر به تطهیر مسجد عن النجاسة، می‌فهمیم که تنجیس المسجد حرامٌ، ولو هیچ دلیل نداریم جز این که فرموده است ما برای این حرمت تنجیس مسجد دلیلی نداریم اما از دلیلی که آمده است فرموده است که «جَنِّبُوا مَسَاجِدَكُمُ‏ النَّجَاسَة» یا «طهّروا مساجدکم عن النجاسة» از این می‌فهمیم که تنجیس آن حرام است. ملازمه دارد، وقتی می‌گوید نجاست را ازاله کن، معلوم است اجازه نمی‌دهد که ایجاد نجاست در مسجد بشود و تنجیس بشود این یک ملازمه‌ی عرفیه است ولو برهانی نیست، این‌جور نیست که ملازمه‌ی عقلی باشد نشود این دو تا از هم تفکیک بشود اما در ذهن عرف برداشت این است که اگر یک مولایی، مقننی آن را خواست، حتماً آن را می‌خواهد اگر ساکت نشست و نگفت نمی‌خواهم، مردم از آن کلامش آن را می‌فهمند، پس بنابراین آن کلامش حجت بر آن هم خواهد بود. گفتیم این بیان لایخلوا عن قوة، همان‌طور که در این‌جا هم این استفاده را کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل دیگری لفظی‌ای که می‌توان به آن استدلال کرد برای وجوب دفع منکر و منع از منکر، همان روایتی است که سابقاً می‌خواندیم که در باب دوم از ابواب امر به معروف و نهی از منکر، حدیث پنجم صاحب وسائل رضوان‌الله علیه از کافی شریف نقل فرموده بود که «عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ، عَنْ عُبَيْدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنِ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «كَانَ الْمَسِيحُ عليه السلام يَقُولُ» تا این که می‌فرماید «وَ لْيَكُنْ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي إِنْ رَأَى مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ وَ إِلَّا أَمْسَكَ» امر می‌فرماید که باید بوده باشید هر یک از شما به منزله‌ی پزشکی که مداوی است. بعد مترتب می‌‌فرماید یکی از جهاتی که برای پزشک مداوی هست این است که «إِنْ رَأَى مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ» خب دوا را اعمال می‌کند و می‌دهد «و الا أمسک» که به این روایت برای اشتراط تأثیر استدلال می‌کردیم که اگر احتمال تأثیر می‌دهد در این‌جا هم همین‌ جور است. حالا به این روایت ممکن است استدلال بشود برای این که منع از منکر و دفع از منکر هم لازم است. چون همان‌طور که طبیب اگر بعد از این که طیران مرض شد، بیماری شد، می‌آید معالجه می‌کند تداوی می‌کند که آن بیماری محقق شده را از بین ببرد همین‌طور طبیب مداوی ممکن است که دوا بدهد که انسان دچار بیماری نشود. طبیب مداوی یعنی طبیبی که دوا می‌دهد دارو می‌دهد، دارو دادن دو تا کاربرد دارد، در دو جا به کار گرفته می‌شود دارو دادن، یکی آن‌جایی که بیماری عارض شده، این‌جا دارو می‌دهد که بیماری را برطرف بکند. یک‌جا آن‌جایی که نه، دارو می‌دهد می‌گوید این را بخور، برای این که بیمار نشوی، پس بنابراین که این می‌شود رفع و دفع و جلوگیری، می‌فرماید شما مثل طبیب باشید برای جامعه‌ی خودتان، برای مردم خودتان، و حتی برای خودتان، مثل طبیب باشید. بنابراین اقتضای این که می‌فرماید مثل طبیب باشید این است که هم در مقام رفع بربیایید، آن‌جاهایی که محقق شد. هم در مقام دفع بربیایید مانند طبیب‌ها، آن‌جایی که محقق نشده و شما به واسطه‌ی دادن دارو و امثال ذلک می‌توانید جلوگیری بکنید. این یک تقریب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب دوم این است که حالا اگر کسی بگوید آقا این چون گفته «الطبیب المداوی» ممکن است دوا، کسی توی ذهنش بیاید بگوید انصراف دارد دارو به آن‌جایی که بیماری وجود دارد آن‌جاهایی که برای پیشگیری چیزی می‌دهند آن دارو نیست اسم آن را دارو نمی‌گذارند دارو مال بیماری است آن‌جاهایی که مثلاً غذای خاصی می‌دهد یا حتی واکسن می‌دهد یک واکسن خاصی را می‌گوید بزن که مبتلای به آبله مثلاً نشوی. این بیماری‌‌هایی که الان به سل نشوی به چه نشوی. این‌ها آیا اسم آن دارو هست؟ خب ظاهراً این است که اشکالی ندارد به این‌ها هم بگوییم یک دارویی که پیش‌گیری می‌کند حالا اگر کسی مناقشه کرد گفت که این‌ها را اسمش را دارو نمی‌گذارند چیزهایی که برای پیشگیری هست به آن‌ها دارو نمی‌گویند و این‌جا دارد «الطبیب المداوی» «بمنزلة الطبیب المداوی» ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دوا در لغت مقابل داء هست این که می‌فرمایید دوا ظاهراً اعم باشد واکسن و این‌ها را ... اصطلاح امروزی را ما کار نداریم دوا در لغت عرب ... بر داء هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرض می‌کنم ممکن است که کسی ... ولی ظاهراً این‌جور نباشد. ولی حالا اگر کسی گفت که حتماً کلمه‌‌ی دوا، مال چیزهایی است که به کار گرفته می‌شود برای رفع بیماری، بگوییم دوا این است و یا لااقل احتمال آن را اگر دادیم. اگر این‌جور گفتیم خب آن تقریب اول دیگر مناقشه پیدا می‌کند. می‌گوید «کالطبیب المداوی» باشد. اما اگر این حرف را هم زدیم که گفتیم یا حتماً ظهور داء در اموری است که برای رفع بیماری است یا لااقل احتمال دادیم می‌توانیم این‌جور تقریب بکنیم که این از قبیل قیود غالبی است. «الطبیب المداوی» المداوی از قبیل قیود غالبی است که مفهوم ایجاد نمی‌کند تضیّق در موضوع ایجاد نمی‌کند. مثل «رَبائِبُكُمُ اللاَّتي‏ في‏ حُجُورِكُم‏» (نساء، 23) می‌ماند، چون معمولاً کسی که با یک خانمی ازدواج می‌کند که او مثلاً فرزند دارد دختر دارد معمولاً این دختر همراه مادرش به خانه‌ی این شوهر جدید می‌آید از این جهت چون غالباً این‌جوری هست و الا معنای آن این نیست که اگر این «فی حجورکم» نبود حالا آن جدا دارد زندگی می‌کند دیگر این حکم را نداشته باشد. این مواردی که قید، قید غالبی هست تضیّق در ناحیه‌ی موضوع ایجاد نمی‌کند به خصوص اگر آن موضوع جوری باشد که به تناسب حکم و موضوع، تناسب آن با تعمیم حکم است. بخصوص در آن‌جاها دیگر آکد می‌شود این که تضیّق در ناحیه‌ی موضوع ایجاد نمی‌کند و مانحن فیه این‌جوری است چون معمولاً طبیب و پزشک معمولاً کارش مداوا هست. و الا منحصر در این نیست و این که انسان به حسب ارتکاز عرفی و عقلائی فقط باید این‌جوری باشد که اگر بیمار شدند یا اگر از دستش می‌آید قبل از بیماری کاری بکند که آن بیمار اصلاً نشود این را امر نمی‌کنند؟ این را نمی‌خواهند؟ این مطلوب نیست؟ این جزو حکمت‌ها نیست که امر به آن بشود؟ پس بنابراین ممکن است بگوییم که «وَ لْيَكُنْ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي» این المداوی قیدٌ غالبیٌ، کأنّ گفته نشده. مثل این است که گفته نشده باشد مثل این است که در آن‌جا ربائبُکم گفته شده، اللاتی فی حجورکم گفته نشده باشد. پس می‌شود «وَ لْيَكُنْ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ» به منزله‌ی طبیب باشید که طبیب اگر بیماری را دید که مبتلای به بیماری شده اگر نه می‌بیند اگر فلان کار را بکند این بیمار نمی‌شود خب آن کار را می‌‌کند. پس بنابراین به ما دارد دستور داده می‌شود که نسبت به مردم، نسبت به جامعه این‌جوری باشید «کالطبیب المداوی» باشید، کالطبیب باشید و آن‌ جمله‌ای که بعد از آن می‌فرماید «إن رأی موضعاً» نمی‌خواهد مطلب را منحصر در آن بکند بلکه یکی از چیزهایی که آثار این است که انسان به منزله‌ی طبیب باشد را دارد بیان می‌‌کند یکی از آثار این که انسان به منزله‌ی طبیب باشد چه هست؟ این است که «إن رأی موضوعاً لدوائه» خب و الا اگر دید موضع نیست به درد نمی‌خورد هزینه‌ی بی‌جا نمی‌کند. این نمی‌خواهد تقیید کند و منحصر کند آن‌چه که کالطبیب المداوی یا کالطبیب می‌فرماید باشید به این که فقط بخواهد این جهت را بیان بفرماید که مواظب باشید اگر اثری دارد کار را انجام بدهید اگر اثر ندارد لازم نیست این کار را انجام بدهید و این کار را انجام ندهید، این غایت بیانی است که می‌توان برای استدلال به این حدیث شریف بیان کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد نهی از منکر بعد از اتفاق که اثر ندارد آن ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه حالا این که مال قبل است یعنی می‌داند که این آدم دارد می‌رود یک گناهی را انجام بدهد خب این‌جا جای نهی از منکر نیست. منکری از او صادر نشده که، اما دارد می‌رود که انجام بدهد. آیا ما وظیفه داریم که جلوی او را بگیریم؟ یا به او بگوییم نکن؟ به هر وجهی؟ این می‌گوید که بله «کالطبیب المداوی» باش. کالطبیب باش. جلوی کار او را بگیر، نگذاریم کار انجام بدهد یا اگر کار حرامی را انجام داده خب آن تمام شد، حالا باز می‌‌خواهد دوباره انجام بدهد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شرایط امر به معروف را ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نداشته باشد. شرایط هم نداشته باشد حالا البته بعد بحث خواهیم کرد ببینید شرایط، حالا بعد می‌گوییم که آیا منع از منکر هم هیچ شرطی ندارد یا شرط‌هایی دارد؟ فعلاً در اصل آن داریم فی الجمله صحبت می‌کنیم. حالا یک بحث دیگری است که اگر اثبات شد که منع از منکر و دفع از منکر واجب است حالا بحث جدیدی مطرح باید باشد و آن این است که آیا این واجب واجب مطلق است؟ یا مشروط است؟ و یک شرایطی دارد یا شرایطی ندارد آیا منع از ... خب ما در امر به معروف می‌گفتیم یکی از شرایط آن این است که ضرر نداشته باشد بر انسان. آیا در منع از منکر و دفع از منکر چنین حرفی را باید بزنیم یا نه؟ این‌ها بحث دیگری است. حالا اصل این که فی الجمله آیا واجب هست یا نه؟ می‌خواهیم ببینیم ادله‌ای داریم بر این که ما اصل وجوب دفع منکر را، فی الجمله بتوانیم اثبات کنیم یا نه؟ دلیل عقلی گفتیم که مشکل است ادله‌ی عقلیه مشکل بود مگر آن‌جاهایی که از عزائم جدی امور بود. دلیل نقلی روایات که بخواهیم به خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر استدلال بکنیم خب این هم له وجه، منتها به تقریب محقق نائینی قدس سره می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این طبیب مداوی آن موقعی که اختیاراً ... تناسب دارد مثل طبیبی که سفارش می‌کند که این دارو را مصرف بکن. منتها وقتی خود بیمار امتناع دارد چون بحث ما بر سر این است که چون می‌خواهیم قهراً فاصله ایجاد ... آن‌‌جا با طبیب مداوی تناسب ندارد که آیا یک بیماری که خودش هم نمی‌خواهد درمان بشود به زور بگیرد او را درمانش کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خب شما شرایط را می‌گویید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه نه، خب اصل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دیگر فی الجمله که هست، آن‌جایی که بدش نمی‌آید. آن‌جایی که آن بدش نمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دفع منکر خودش به اختیار خودش ترک نکند ما فاصله ایجاد بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یا نه لازم هم نیست. لازم هم نیست که جایی باشد که حتماً اختیار داشته باشد آن‌جا را هم می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر اختیاری باشد و ما بگوییم ما خودش ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی انجام نداده که نهی از منکر ... ببینید آن حرف این است که می‌گوید ادله‌ی نهی از منکر می‌گوید کسی که منکری را مرتکب شده است اما اگر مرتکب نشده است جای نهی از منکر می‌گوید که نیست. می‌گوید ادله‌ی نهی از منکر این‌جا را نمی‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... صنفش را عرض می‌کنم این صنفی که قهری با او فاصله ایجاد می‌کند ... یک صنف مهم آن این بود که ما هرچقدر می‌گوییم تإثیر ندارد ولی می‌خواهیم قهراً فاصله ایجاد بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این‌جا تناسب ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا ندارد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تناسب موقعی هست که طرف خودش ... نخواهد درمان بشود چنین تناسبی ندارد که به زور ... درمانش بکنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله مردم مثلاً می‌خواهد یک‌جوری باشد این آقا می‌آید مثلاً فرض ‌کنید که سم می‌پاشد چه می‌کند که محیط را، ولو آن‌ها نمی‌خواهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه خودش بیمار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه اشکال دارد مثلاً امور بهداشت می‌آید این کار را می‌کند. حالا ولو آن‌ها نخواهند می‌گویند کالطبیب باش، چون می‌بینی که حالا آن‌ها این‌چنینی هستند آن‌ها دارند دنبال بیماری می‌روند اما تو نگذار، مثلاً می‌داند مردم اگر سیگار می‌کشند یا تریاک می‌کشند یا بالاتر از آن، این‌ها اما این جلوی سیگار را بگیرد جلوی تریاک را بگیرد جلوی هروئین را بگیرد این طبیبی است که جلوی این‌ها را گرفته ولو ... این می‌گوید مثل آن باش. نسبت به مردم این ‌جوری باش، نگذار این‌ها در جامعه شیوع پیدا بکنند ولو این که آن‌ها خیلی هم مایل هستند. خیلی هم مایل باشند آیا این نیست؟ خب آن را هم می‌گیرد دیگر. پس بنابراین کالطبیب المداوی، حالا این هم ما دیگر دلیل دیگری به حسب استقرائی که حالا یا تفّحصی؟؟ در نصوص شرعیه کردیم فعلاً به بیش از ادله‌ی خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر که خب در کلمات فقها به این هم استدلال شده است و یا این روایت مبارکه که خواندیم بیش از آن‌ها دست نیافتیم. حالا آقایان نمی‌دانم در این زمینه توانستند در این تعطیللات، بنده که در این تعطیلات توفیق علی رغم این که گفته بودم از این تعطیلات استفاده بشود ولی شرایط من جوری بود که توفیق این که بتوانم استفاده بکنم از این جهات علمی نداشتم. حالا آقایان بالاخره در این باب کار کنند ببینند آیا ... چون این بحث‌های یک بحث‌هایی هست که خیلی روی آن کار نشده احتیاج به کارهای فراوان‌تر دارد ان شاء‌الله استقراء کنند و تفحص؟؟ بفرمایند ببینند آیا دلیل‌های دیگری پیدا می‌کنند یا نه؟ این ادله‌ی لفظیه‌ای که ما می‌توانیم به آن استدلال کنیم برای وجوب دفع منکر یا منع از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قبال این ادله وجوهی از ادله وجود دارد که ممکن است به آن‌ها استدلال بشود برای عدم وجوب دفع منکر و منع از منکر، که این ادله هم باید بررسی بشود بعد ببینیم آیا اولاً مقتضی در آن‌ها تمام است؟ یعنی واقعاً آن‌ها دلالت دارند بر عدم یا نه؟ و اگر دلالت دارند آن وقت نسبتش با ادله‌ی داله‌ای که این طرف داریم چه می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هان آن روایت که منع از منکر می‌کرد. آن را حالا ممکن است که بگوییم آن‌جا درست است این چیزی هم که شما فرمودید درست است که از عظائم امور آن‌جا، چون آن منع می‌کرد آن از عظائم امور است درست است آن روایت هم روایت خوبی است که در این مقام می‌شود ذکر کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه از زناهای بد دیگر جلوگیری می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، بببینید نهی از منکر نبود چون آن خودش امتناع نمی‌کرد جلوی آن را می‌گرفت، منع می‌کرد. توی زندانش می‌کرد یا مقیّدش می‌کرد زنجیر به پایش می‌بست فلان، آن خودش اختیار نمی‌کرد که از باب نهی از منکر بخواهد باشد نه داشت منع می‌کرد جلوی آن را می‌گرفت که نکند این کار حرام را انجام بدهد آن روایت هم روایت خوبی است برای این باب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فقط این روایت را من بگویم که آقایان روی آن کار بکنند تا بعد ان شاء‌الله ایشان می‌فرمایند که وقت تمام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از ادله‌ای که می‌تواند به آن استدلال کرد برای جواز، «ما دلّ علی جواز اجارة السفن أو الدواب للمحرمات» یک بابی صاحب وسائل در وسائل دارند باب 39 من ابواب مایُکتسب به، باب 39 من ابواب مایُکتسب به، عنوان باب آن این است: بابُ تحریم اجارة المساکن و السفن للمحرمات. حالا ایشان سفن را در عنوان باب آورده، اجارة المساکن و الدواب و السفن، در روایت آن دواب هم ذکر شده. روایت شریفه این است «و عن علی بن ابراهیم» یعنی محمد بن یعقوب کلینی، «عن عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ عُمَرَ بْنِ أُذَيْنَةَ قَالَ: كَتَبْتُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع أَسْأَلُهُ عَنِ الرَّجُلِ يُؤَاجِرُ سَفِينَتَهُ وَ دَابَّتَهُ مِمَّنْ يَحْمِلْ فِيهَا أَوْ عَلَيْهَا الْخَمْرَ وَ الْخَنَازِيرَ» کشتی خودش را اجاره می‌دهد به کسی که خنزیر حمل می‌کند با آن یا شراب حمل می‌کند یا دابّه‌اش را به کسی اجاره می‌دهد که یحملُ علیها خُمُر و خنازیر، حضرت فرمودند به حسب این نقل لابأس؛ «قال لا بأس» خب این‌جا اگر نهی از منکر و منع از منکر لازم باشد چه‌جور حضرت فرموده که لا بأس؟ تقریب استدلال این است که حضرت استفصال نفرمودند یا بگوییم اطلاق دارد یا به ترک استفصال، که آیا این می‌داند این کار را می‌کند یعنی می‌داند که داده به چنین آدمی می‌تواند جلوی او را بگیرد؟ یا نه نمی‌تواند جلوی او را بگیرد این اثر دارد یا اثر ندارد. حالا این اجاره ندهد ممکن است که یکی دیگر اجاره بدهد بدون این که حضرت استفصال بفرمایند که آیا این می‌تواند منع بکند یا نه؟ حضرت فرمودند که اشکال ندارد. پس اطلاق آن اقتضا می‌کند که حتی اگر منحصر باشد سفینه به سفینه‌ی این آقا و اگر این اجاره ندهد او هرگز نمی‌تواند چنین کاری را بکند؛ که حمل بکند خنازیر را و خُمُر را، بنابراین چون این روایت این صورت را شامل می‌شود پس به دلالت التزام دلالت می‌کند بر این که منع از منکر و دفع از منکر واجب نیست. خب آیا استدلال به این روایت تمام است یا تمام نیست؟ ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%84%D8%A8%D9%91%D8%B3_%D8%B4%D8%AE%D8%B5_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61770</id>
		<title>اثبات وجوب دفع منکر و منع منکر قبل از تلبّس شخص به منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D9%88_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D9%84_%D8%A7%D8%B2_%D8%AA%D9%84%D8%A8%D9%91%D8%B3_%D8%B4%D8%AE%D8%B5_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61770"/>
				<updated>2019-05-22T09:10:28Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; اثبات وجوب دفع منکر و منع منکر قبل از تلبّس شخص به منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == مقدم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; اثبات وجوب دفع منکر و منع منکر قبل از تلبّس شخص به منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز دهم ماه مبارک رجب المرجب هست. گفته شده است که مصادف است با میلاد باسعادت مولایمان حضرت اباجعفر محمد بن علی الجواد صلوات‌الله علیهما. این میلاد مبارک و پربرکت را خدمت حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا له الفداه و عمه‌ی بزرگوارشان فاطمه‌ی معصومه علیهم السلام و همه‌ی شیعیان و موالیان خاندان عصمت و طهارت و شما گرامیان تبریک عرض می‌کنیم و امیدواریم که همه‌ی ما جزو سربازان و وفاداران و محبّان و شیعیان راستین آن بزرگوار و آباء گرام و ابناء گرام ایشان ان شاء‌الله بوده باشیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک نامه‌ای دارند امام جواد سلام‌الله علیه برای علی بن مهزیار که من غفلت کردم آن نامه را بیاورم. یک نامه‌ی تقدیرآمیزی است که حضرت برای علی بن مهزیار نوشتند این علی بن مهزیار غیر از آن علی بن مهزیاری است که داستان تشرف خدمت حضرت بقیة‌الله الاعظم ارواحنا فداه را دارد. در آن نامه که انسان می‌بیند که حضرت چگونه از او تقدیر کردند و بر چه نکته‌هایی حضرت در آن نامه انگشت گذاشتند و فرمودند بخاطر این جهات من از تو تقدیر می‌کنم. و در آن‌جا فرمودند که حالات تو بر ما مخفی نیست که در لیل و نهار، حرّ و برد دنبال انجام وظیفه هستی. «وَ اللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ الْحَرِّ وَ الْبَرْد» دنبال وظیفه‌شناسی و انجام وظایفت هستی. بعد حضرت فرموده آن‌جایی که اگر بگویم «فَلَوْ قُلْتَ إِنِّي لَمْ أَرَ مِثْلَكَ لَرَجَوْتُ‏ أَنْ‏ أَكُونَ صَادِقاً». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب اگر ماها بخواهیم ان شاء‌الله سربازی باشیم که اگر بنا باشد حضرت بقیة‌الله ارواحنا فداه برای ما تقدیرنامه‌ای بنویسند. این با مراجعه‌ی به این نامه به دست ما می‌آید چه ملاکاتی را باید ملاحظه کنیم که ان شاء‌الله ائمه‌ی هدی علیهم السلام از ما ان شاء‌الله راضی و خوشنود باشند. حالا این صلوات خاصه‌ی آن وجود مبارک را خدمت‌شان تقدیم می‌کنیم و از ایشان می‌خواهیم که با شفاعت خودشان ان شاء‌الله در درگاه خدای متعال این مسئله‌ی خوش‌عاقبتی و موفقیت به انجام وظایف به جوری که مرضی خدا و رسول و آن‌ها علیهم السلام باشد ان شاء‌الله موفق بشویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اَللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَلِیِّ بْنِ مُوسَى عَلَمِ التُّقَى وَ نُورِ الْهُدَى وَ مَعْدِنِ الْوَفَاءِ وَ فَرْعِ الْأَزْکِیَاءِ وَ خَلِیفَةِ الْأَوْصِیَاءِ وَ أَمِینِکَ عَلَى وَحْیِکَ ‏اللَّهُمَّ فَکَمَا هَدَیْتَ بِهِ مِنَ الضَّلاَلَةِ وَ اسْتَنْقَذْتَ بِهِ مِنَ الْحَیْرَةِ وَ أَرْشَدْتَ بِهِ مَنِ اهْتَدَى وَ زَکَّیْتَ بِهِ مَنْ تَزَکَّى‏ فَصَلِّ عَلَیْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّیْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِیَائِکَ وَ بَقِیَّةِ أَوْصِیَائِکَ إِنَّکَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ‏.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از بیانیه ی مهم رهبر معظم ==&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیانیه‌ی مهم رهبری معظم، چون مقداری دیر شده این را با سرعت می‌خوانیم ان شاء‌الله توضیحات برای بعد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«انقلاب به یک انحطاط تاریخی طولانی پایان داد و کشور که در دوران پهلوی و قاجار به شدت تحقیر شده و به شدت عقب‌مانده بود در مسیر پیشرفت سریع قرار گرفت. در گام نخست رژیم ننگین سلطنت استبدادی را به حکومت مردمی و مردم‌سالاری تبدیل کرد و عنصر اراده‌ی ملی را که جان‌مایه‌ی پیشرفت همه‌جانبه و حقیقی است در کانون مدیریت کشور وارد کرد. آن‌گاه جوانان را میدان‌دار اصلی حوادث و وارد عرصه‌ی مدیریت کرد. روحیه و باور ما می‌توانیم را به همگان منتقل کرد. به برکت تحریم دشمنان اتّکاء به توانایی داخلی را به همه آموخت و این منشأ برکات بزرگ شد.» بعد برکات را در فرازهای دیگر می‌شمارند که ان شاء‌الله در جلسات دیگر آن‌ها را عرض خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اثبات وجوب دفع منکر و منع منکر قبل از تلبّس شخص به منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحث ما در این بود که برای اثبات وجوب دفع منکر و منع منکر قبل از تلبّس شخص به منکر، استدلال شده به خود ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر. این استدلال گفتیم دارای پنج تقریب هست. تقریب اول گفته شد. تقریب ثانی هم که عبارت بود از الغاء خصوصیت بیان شد. در الغاء خصوصیت، ما دو تا الغاء خصوصیت را باید در این‌جا داشته باشیم. یک این که از نهی الغاء خصوصیت کنیم بگوییم شامل منع و دفع هم می‌شود و با این که با آن بیاناتی که سابق داشتیم اصلاً نهی و امر را به یک معنای شرعی و جامعی بگیریم. بگوییم مراد شارع از نهی مطلق وادار کردن است ولو این وادار کردن علی رغم اراده‌ی شخص باشد و جلوگیری کردن، وادار کردن، این معنا را بکنیم. پس بنابراین خود این نهی‌ای که در آن روایات وارد شده است این نهی را جوری معنا بکنیم که شامل منع هم بشود. شامل دفع هم بشود. إمّا بإلغاء الخصوصیة و إمّا به این که به آن قرائن ماضیه‌ که بحث شد بگوییم یک معنای جامعی مقصود است. الغاء خصوصیت دوم این است که ظاهر روایات امر به معروف و نهی از منکر راجع به امر کردن و نهی کردن به کسی است که تلبّس، نهی بکنیم کسی را که تلبّس و إشتغل بالحرام، آن وقت نهی بکنیم او را. از این هم الغاء خصوصیت می‌کنیم. بگوییم درست است ظهور این‌ها در این است ولی این‌ خصوصیت ندارد و از باب این که مثلاً مورد احتیاج این بوده یا آن که امام علیه السلام فعلاً می‌خواستند بفرمایند این مورد را فرمودند و الا مقصود این است که جلوی گناه گرفته بشود ولو قبل التلبّس. این بیانی بود که گذشت و عرض کردیم که اطمینان به این که حتماً فرقی نمی‌کند نداریم، لولا بیانات دیگر این اطمینان به این الغاء خصوصیت، بخصوص در تمام صور و خصوصیات، این محل تردید هست حداقل.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب سوم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عملی، یعنی جلوی او را بگیری حالا ولو به لفظ باشد دفع منکر ولو به لفظ باشد. لفظ غلیظ به کار ببرد یا مجموع اموری را عملی و لفظی، دو تای آن را به کار بگیرد. خلاصه مقصود این است که قبل از این که این فعل حرام در خارج محقق بشود جلوی تحقق آن حرام را بگیرد به أیّ وجهٍ، حالا ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا عرض می‌‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا فعلاً فی الجمله به نحو مهمله که این اصلاً واجب هست یا نه؟ اگر گفتیم اصلاً این واجب نیست دلیل ندارد بالمرة می‌رود کنار. اگر گفتیم نه فی الجمله دلیل بر این داریم آن وقت باید حالا حساب بکنیم بعد از این که آیا تمام صور، همه‌ی مراتب آن واجب است و یا جایز است؟ یا این که باید تفصیل بدهیم. فعلاً در این که آیا اصل این که منع از منکر به نحو فی الجمله آیا این دلیل داریم برای آن یا دلیل نداریم؟ اگر ثابت شده که دلیل نداریم نستریح و از این که به اقسام و شرایط و این‌ها بخواهیم بحث بکنیم. اما اگر دلیل داشتیم که بله فی الجمله مسلّم دلیل داریم آن وقت حالا باید بگوییم آیا هر نوع منع و هر نوع جلوگیری کردن یا باید تفصیل بدهیم؟ مراتب دارد این را باید بحث بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... نهی را ظاهر در رفع گرفتیم در حالی که نهی اعم است به معنای لغوی آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نهی که بله، مورد روایت، نهی که خلط نشود دیروز هم توضیح دادم، نهی نمی‌خواهیم بگوییم که مال جایی است که فقط انجام داده، نه چه قبلش و چه بعدش نهی است. إفعل و لاتفعل که إفعل و لاتفعل است. نه ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر نه واژه‌ی نهی، نه واژه‌ی امر، ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر ظاهر آن مواردی است که منکری دارد انجام می‌شود. آن‌جا را دارد می‌گوید حالا امر بکن و نهی بکن. نه این که قبل از انجام امر صادق نیست. نهی صادق نیست این را نمی‌خواهیم بگوییم این را نفرمودند. پس امر و نهی بعد از انجام و قبل الانجام فرقی نمی‌کند در صدق آن. کسی هنوز انجام نداده بگوییم لاتفعل، نهی است. إفعل، امر است. اما صحبت این است که ادله‌ِ‌ی امر به معروف ناظر به جایی است که کسی ارتکابی کرده حالا به او می‌گویند بگو نکند. آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مورد مگر مخصص است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر کبرای کلی باشد این‌‌جوری هست. اما اگر نه کبرای کلی نیست حضرت فرمود که شما چرا وقتی ... مثلاً می‌فرمود که به شما می‌رسد که کسی دارد گناهی را انجام می‌دهد چرا نمی‌روید سراغش؟ چرا نمی‌روید از او نهی کنید؟ کسی دارد انجام می‌دهد. این‌جا اگر ما بخواهیم بگوییم باید چکار کنیم؟ باید الغاء خصوصیت کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دفع منکر به این معنا که حین امتثال باشد ولی مستند به اراده و اختیار او نباشد. ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ممکن است که حتی آن هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... قبل نیست حین امتثالش ولی مستند به اختیار او نیست که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله شرایط امر به معروف وجود ندارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه همین‌جاست. منع از منکر ولو بعد الانجام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد مُر بالمعروف در مواردی که معروف دارد انجام می‌شود چه معنایی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هیچ، این‌جا که امر به معروف نمی‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: قبل از تلبّس به معروف است بحث مُر بالمعروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله در امر به معروف روشن است که قبل از تلبّس است. در نهی از منکر چی؟ منع از منکر ... منع از منکر را داریم بحث کنیم. دفع منکر را بحث می‌کنیم راجع به ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون در آن اقسام نبود عرض کردم چون در آن اقسام نبود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله فرقی نمی‌کند گفتیم جاهایی که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مستند به اختیار نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... اگر از ادله‌ی امر به معروف و دفع منکر استفاده بکنیم همه‌ی شروط امر به معروف هم به این ادله خواهند چسبید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه. لزومی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چطور؟ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر گفتیم که اعم است درست است. ولی اگر گفتیم که اعم نیست از یک راه دیگری استفاده کردیم نه، فلذا ملازمه‌ی این‌جوری ندارد. تا ببینیم که مبنای ما چه هست؟ حالا بعداً وقتی که این تمام شد در آن بحث وارد باید بشویم دیگر. الان این است که آیا فی الجمله ما برای منع از منکر و دفع منکر دلیل داریم یا نداریم؟ حالا فعلاً فی الجمله، بعد اگر دیدیم که دلیل داریم آن وقت در این خصوصیات باید وارد بشویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... خیلی از زوایای امر به معروف مطلق است اصلاً در آن نیامده که منکر انجام شده باشد و ظاهرش هم این است که شامل این مورد می‌شود که یک کسی در آستانه‌ی تحقق منکر است. ظاهر آن این است که نهی از منکر شامل این مورد هم می‌شود آیات هم «کنتم خیر اُمّةٍ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اشخاص را نهی از منکر کردن ظاهرش منکر فعلی است. یعنی منکری از او دارد سر می‌زند نهی کنید از آن. نه منکری که بعد خواهد محقق شاید بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه بعد خواهد همین الان می‌خواهد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌‌خواهد هنوز محقق نشده است. چه منکری را نهی دارید می‌کنید؟ ظاهر ادله ظهور در فعلیت دارد. یعنی منکر فعلی، منکر فعلی هنوز نیست. کلیات را که کسی محقق نکرده. الان دروغ منکر است غیبت منکر است اما به شخص که منکری از او سر نزده. ظاهر ادله که می‌گوید نهی کن فاعل منکر را، فاعل منکر ظاهرش بالفعل است. یعنی منکری الان دارد سر می‌زند از او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا آیه‌ی‌ شریفه‌ی «کنتم خیر اُمّةٍ اُخرجت للناس تأمرون بالمعروف و تنهون عن المنکر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن هم همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نداریم که کسی دارد انجام می‌دهد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اولاً آیات را گفتیم، از هیچ آیه‌ی شریفه‌ای ما استفاده‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر نکردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مطلوبیت، ما کار نداریم به مطلوبیت. ما می‌خواهیم وجوب و حرمت را بگوییم. از آیات شریفه ما وجوب امر به معروف و نهی از منکر را استفاده نکردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد آیاتی که دارند در ... موارد اثبات می‌کنند یعنی دو تا تکلیف را ... مثلاً آن دارد استحباب می‌گوید این‌ها خم دارند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کدام؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یا یک مشروع واحد را دارند می‌گویند؟ آیاتی که دارند مطلوبیت را می‌گویند و مطلق هم می‌‌گویند که اعم از دفع و رفع، بعد ما روایاتی داریم که وجوب را می‌برند سرجایی که مثلاً ... آیا این‌ها دو تا مشهور شرعی و مجعول شرعی را دارند می‌گویند یا یک تکلیف به نام امر به معروف و نهی از منکر است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر گفتیم که آن آیات مبارکات دارد تعریف می‌کند از این آدم‌ها،اما موضوع وجوب کدام است در آن‌ها مدّنظر نیست. بعد باید ببینیم آن ادله‌ای که ما وجوب را از آن می‌فهمیم. آن ادله‌ای که ما وجوب را از آن می‌فهمیم بعضی‌های آن این‌جوری که مفروض آن اصلاً این است که می‌گوید گناهی را دیدید می‌کند. سمعتم که رجلی این‌جور می‌کند یا از کسی ... این‌ها که همه‌اش موضوع آن این است. آن‌هایی هم که این‌جوری نیست می‌گویی که امر به معروف کن، نهی از منکر کن، ظاهر آن منکر فعلی است. منکر فعلی آن است که تحقق خارج پیدا کرده باشد نه منکری که فعلیت ندارد. و فرض است مثل این که غیبت، به طور کلی. دورغ به طور کلی، می‌گوید نهی از منکر کن، یعنی منکر فعلی، منکر فعلی در جایی است که تحقق پیدا کرده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا نه بحث ما در این‌‌جا نیست. ما لسانی نداریم که. روایت دفع منکر اگر داشتیم بله. ولی دلیلی که نداریم حالا می‌خواهیم بگوییم آیا ما می‌توانیم بگوییم آن جایی که منکر فعلی نشده است تحقق پیدا نکرده است بر ما وظیفه است تا جلوی آن را بگیریم؟ ادله‌ی لفظیه این‌جا نداریم بگوییم ظاهر آن این است. یک بحثی را داریم عنوان می‌کنیم که آیا دفع المنکر را که قهراً دفع المنکر یعنی این‌جا معنای آن چون دفع را می‌آوریم معنای آن این نیست که منکر بالفعل محقق شده است. آیا این دلیلی داریم بر این؟ یا دلیلی نداریم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا بیان سوم: بیان سوم بیانی است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرض کردم خدمت ایشان، اگر از دلیل لفظی به دلالت التزام ما یک چیز دیگری فهمیدیم معنای آن این نمی‌شود که ... لازمه‌ی آن این نیست که هر چه برای این مدلول مطابقی شرایطش، آن مدلول التزامی هم لازم است. باید ادله را ببینیم که ما چگونه استفاده می‌کنیم از ادله‌ی لفظیه، اگر می‌گوییم خود نهی از منکر معنای جامعی دارد بله هر چه شرط برای این ذکر شده درست است. اما اگر گفتیم که نه این خارج از معنای نهی است اما به دلالت التزام، به یک دلالت دیگری آن را می‌فهمیم. شرایط این‌جا دیگر آن‌جا نمی‌آید. آن باید ببینیم خودش چه شرایطی دارد چه خصوصیاتی دارد؟ این‌ها را باید بعد بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در همین دلیل دوم. بعضی از ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بعضی از جاها اشکالی ندارد. یعنی حالا از این روایت می‌فهمیم یا نه می‌دانیم که این‌ها شارع راضی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب سوم: تقریب سوم این است که بگوییم ادله‌ی نهی از منکر، ولو راجع به رفع منکر است و مفروض آن این است که منکر بالفعل خارجی را بردار، رفع المنکر را دارد می‌گوید. اما به اولویت قطعیه‌ی عرفیه دلالت می‌کند بر این که این مقننی که واجب کرده رفع منکر را، به طریق أولی دفع المنکر را واجب می‌کند. چون دفع اولویت بر رفع دارد. حالا امروز هم در دنیا می‌گویند دیگر؛ پیش‌گیری بهتر است از درمان. بگذاری مریض بشود بعد درمانش کنی یا نگذاری مریض بشود؟ شارع اگر می‌گوید منکری اگر در خارچ واقع شد رفع کن او را. فرض ادله‌ی امر به معروف این را دارد می‌گوید. این به اولویت قطعیه‌ی ... اگر نگوییم عقلیه لااقل مِن اولویت قطعیه‌ی عرفیه است که این مقنن در قانونش دارد، چه را؟ که جلوی او را بگیر، إدفع، و امنع، حرف اگر دارد می‌گوید إرفع المنکر بالاولویة القطعیه دلالت می‌کند بر این که إدفع المنکر، و امنع المنکر، صُدّ تحقق المنکر و امثال ذلک. پس بالاولویة القطعیه. این در کلمات بزرگان قبل وجود داشته در کلام بعضی از اساتید ما هم مثل مرحوم آقای تبریزی هم در ارشاد الطالب، ایشان هم می‌گوید که بالفحوی، بالفحوی ما این را می‌فهمیم. این بیان سوم هست. که مثل آیه‌ی تأفیف، «فَلا تَقُلْ لَهُما أُف‏» (اسراء، 23) می‌گوییم بالاولویه دلالت می‌کند که ضرب حرام است. وقتی اُفّ گفتن حرام شد بالاولویه ضرب حرام است. بالاولویه کلامی که غلیظ‌تر از اُف هست حرام خواهد شد. این‌جا هم وقتی رفع واجب شد. پس دفع هم واجب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
محقق خوئی در مصباح الفقاهه رضوان‌الله علیه فرموده که رفع، دلالت اولویت بر دفع ندارد اگر عکس آن بود قبول داشتیم. می‌گوید اگر فرموده بود إدفع، می‌فهمیدیم رفع حتماً‌ باید کرد. اما از رفع نمی‌فهمیم که دفع اولویت دارد. فرموده است که «ففیه أنّا لإستفدنا من الادلة وجوب نهی عن المنکر لدفعه لأمکن الالتزام بوجوب النهی عنه لرفعه بالفحوی و أمّا العکس فلا» حالا توضیح کلام ایشان حالا به حسب ظاهر فرمایش ایشان این است که اگر مولا گفت که این شخص را نگذار وارد مجلس بشود، زید را نگذار وارد این مجلس بشود. اگر این را گفت که نگذار وارد بشود به اولویت می‌فهمیم که اگر وارد شده بیرونش کنیم. اما عکس آن، اگر گفت که این را بیرونش کن. دلالت نمی‌کند که نگذار وارد بشود. این فرمایشی است که ایشان فرموده این مطلبی است که ایشان فرموده. این هیچ توضیحی ایشان نداده برای مطلبش، فقط یک ادعایی که فرموده اگر رفع را دلالت کند این اولویت دفع را نمی‌فهمد. ولی اگر دفع را بگوید اولویت رفع را می‌فهمیم. و حال این که وقتی که مراجعه می‌کنیم همان‌جور که توضیح دادیم امروز هم می‌گویند دفع اولای از رفع است. پس اگر رفع را گفت بنابراین به طریق أولی این دفع را مرادش هست و یعنی مرادش نه این که از همین جمله مرادش هست کشف می‌کنیم که چنین قانونی هم او دارد که می‌گوید دفع. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حق در مطلب این است که موارد یکسان نیست. موارد، محرمات مختلف است همان‌طور که در اصول بیان شده، محرمات مختلف است. بعضی از موارد هست که مطلق الوجود یک امری محرّم است. مطلق الوجوش محرم است. این یک صورت. یعنی هر فردی از این محرم در خارج تحقق پیدا بکند، این محرم است مبغوض است مفسده دارد و مفسده‌ی هیچ‌کدام مرتبط به دیگری نیست. مثل غیبت مؤمن، غیبت مؤمن محرم است. این غیبت آن غیبت، آن غیبت، هر کدام علی‌حده و جداگانه، این‌ها محرم هستند و مفسده دارند. این یک نحو محرماتی است که ما داریم. یک وقت نه، مطلق الوجود نیست صرف الوجود این محرم است به حیث که اگر صرف الوجود دیگر محقق شد، ثان الوجود، ثالث الوجود، بقیه‌ی وجودات دیگر محرمیتی ندارد مفسده‌ای ندارد. همان وجود اول مفسده دارد وجودات دیگر مفسده ندارد. مثلاً در این مثال می‌گوید آقا نگذار بیاید تو، اما اگر دیگر آمد، ما می‌خواهیم این مطّلع نشود اگر آمد دیگر حال، بیرون کردن او لازم نیست. نگذار بیاید. دفعش، یعنی جلوی این صرف الوجود را بگیر، اما اگر صرف الوجود محقق شد دیگر لازم نیست که بیرونش کنی، دیگر مفسده‌ای ندارد. گاهی هم این‌جور است. گاهی است که آن که مفسده دارد و محرم است مجموع الوجود است. مجموع الوجودات، به حیث که اگر همه‌ی وجودات را یکی را ترک کند، عیب ندارد. آن مفسده مترتب بر مجموع الوجودات است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این انقسامات را ما وقتی به آن توجه می‌کنیم می‌بینیم که آن محرمی را که دارد نهی می‌کند آن چه قسم محرمی هست؟ اگر محرمی است که مطلق‌ الوجودات در نظر شارع مفسده دارد این‌جا وقتی مطلق الوجودات بود می‌گوید که نگذار محقق بشود ولو بعضی از آن محقق شده باشد یا اصلاً محقق نشده باشد. محقق شده، بقیه‌ی وجودات مفسده دارد، محقق اصلاً نشده، همه‌ی وجودات فرض این است که مفسده دارد. ممکن است که بگوید آقا جلوی آن را بگیر. اگر صرف الوجود مفسده دارد. یعنی اول وجود، صرف الوجودی که از شخص سر می‌زند مفسده دارد ولی بعد از آن مفسده ندارد. این‌جا هم قبل از تحقق درست است. چون ... اما اگر تحقق پیدا کرد می‌گوید رفع کن، بردار؟ نه. پس این که آقای خوئی می‌فرماید اگر دفع بود ما رفع را می‌فهمیدیم، نه. الان این‌جا جایی است که دفع را می‌فهمیم ولی رفع را نمی‌فهمیم. اگر به این شکل باشد که صرف الوجود مفسده دارد نه مطلق الوجود، خیلی خب، قبل از این که تحقق پیدا بکند می‌گوید جلوی آن را بگیرید که تحقق پیدا نکند، اما اگر تحقق پیدا کرد دیگر مهم نیست در مثل عامیانه هم هست در مثل‌ها می‌گویند آب که از سر گذشت چه یک وجب چه ده وجب، این دیگر خفه می‌شود. حالا یک وجب بگذرد یا هر چه بالاتر از آن باشد. می‌گوید نگذار محقق بشود شد، دیگر رفعش نمی‌خواهد بکنی، دیگر فایده‌ای ندارد. پس این که ایشان می‌فرمایند که اگر رفع را دلالت بکند اگر دفع را دلالت بکند ما رفع را می‌فهمیم اما اگر رفع را دلالت بکند دفع را نمی‌فهمیم اشکال این است که نه این‌جوری نیست که اگر دفع را هم دلالت بکند بگوییم مطلقاً چون دفع لازم است پس رفع هم لازم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این جواب خود شماست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دارم می‌گویم که... مسئله را دارم محاسبه می‌کنم. داریم مسئله را محاسبه می‌کنیم که موارد را باید بسنجیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ظاهر الخمر حرامٌ ... ما فعلاً گیر آن هستیم که مولا یک جا گفته مثلاً لاتشرب الخمر به آن آقا گفته، حالا آیا ما باید دفع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا می‌گوییم پس بنابراین می‌خواهیم بگوییم که نمی‌توانیم به یک چوب برانیم همه‌جاها را. جا به جا فرق می‌کند. جایی هست که از رفع می‌فهمیم که دفع باید کرد، جایی از دفع می‌فهمیم رفع باید کرد. این‌جور نیست که بالمره بگوییم که هر جا رفع است به دفع کاری ندارد که ایشان می‌‌فرماید بگوییم هر جا دفع است رفع ما می‌فهمیم. مطلقاً این‌جوری هست، این هم درست نیست. جا به جا فرق می‌کند باید مورد به مورد را محاسبه کرد نه این‌‌جور است که هر دفعی اگر امر شد از آن به اولویت بفهمیم رفع لازم است. که ایشان ادعا می‌فرماید. در چه موردی دفع واجب است رفع واجب نیست؟ در جایی که صرف الوجود مفسده دارد منهی شارع است. صرف الوجود یا مطلق الوجود. اما اگر صرف الوجود تنها هست مطلق الوجود آن اشکال ندارد در این‌جا چه لزومی دارد که بعد از این که شارع می‌فرماید إدفع، إرفع هم داشته باشد. چون آن مفسده که دیگر محقق شده رفعش دیگر فایده‌ای ‌ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد اگر ادله منصوص العلة بود که چه در بیان ایشان و چه در جوابی که شما می‌گویید منصوص العلة بود که مستقیماً می‌رویم سر همان علت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: منصوص العله نیست. این‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی نیست این اولویت‌گیری همین قیاس برادران ناتنی اهل تسنن هست دیگر، هیچ فرقی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا اصلاً نه تنی هستند نه ناتنی، خدمت شما عرض شود که عرض می‌‌کنیم به این که نمی‌خواهیم از راه قیاس اولویت بگوییم می‌خواهیم بگوییم نواهی شرعیه، همان‌طور که در اصول بیان شده است نواهی شرعیه به تناسبات حکم و موضوع و امثال ذلک مختلف هستند. ظهور آن‌ها مختلف است. بعضی از جاها می‌فهمیم که انحلالی هست و کلّ الوجودات است مثل لاتغتب، بعضی جاها می‌فهمیم که صرف الوجودی هست. صرف الوجودش را نمی‌خواهد اما اگر صرف الوجود محقق شد دیگر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله معصیت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر معصیت نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: موضوع منکر دیگر منتفی می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: موضوع منکر منتفی می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس آن‌جا این‌جور محرمات را اگر گفت که إدفع یا إمنع، جلویش را بگیر. از این نمی‌فهمیم رفع آن واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: رفع موضوع ندارد که ما ... علی القاعده ایشان جایی را می‌گوید که هم دفع موضوع داشته باشد و هم رفع، ولی ما ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه صحبت بر سر این است که اگر در واقع این‌چنین باشد ما نمی‌دانیم. پس بنابراین محرماتی که در شرع وارد شده به چه نحوه است؟ اگر واقعاً به این نحو باشد که پیش مولا این‌جوری هست بله از این که گفته جلوی او را بگیر، نمی‌فهمیم که بعداً هم باید رفع کرد. یک‌جا برای ما مبیّن است که چه‌جوری هست یک‌جا نهی است که می‌گوییم نهی در عالم ثبوت انحایی می‌تواند داشته باشد. این الان کدام نوع است این‌جا که نهی آمده کرده. توجه فرمودید؟ اما اگر مجموع الوجودات باشد مجموع الوجودات منهی شد این‌جا لازم نیست که جلوی او را بگیریم. اصلاً جلوی او را گرفتن لازم نیست برای او بار. بله این که آن فرد آخر، آن فردی که با او مجموع الوجودات محقق می‌شود فقط جلوی او را باید گرفت، و الا همه‌اش که اشکال ندارد که، مجموع الوجودات فرض این است که اشکال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتحصّل، ببینید ما می‌خواهیم این را عرض یکنیم، حاصل کلام این است. که این که ما به اولویت بخواهیم تمسک کنیم اولویت رفع نسبت به دفع، یا اولویت دفع نسبت به رفع، که این بزرگان ادعا می‌فرمایند می‌خواهیم بگوییم این یک مطلبی نیست که ما بتوانیم به طور کلی از آن استفاده بکنیم و مدعای خودمان را به طور کلی بتواند استفاده بکند و اما بله مواردی هست که وقتی می‌گوید که رفع کن، ما بالضروره می‌فهمیم که دفع آن اولویت دارد یک موارد این‌جوری هست. اگر گفتیم بیمارهای خودت را مداوا کن، بالاولویه می‌فهمد که اگر می‌توانی جلوی افرادی را بگیری که آن‌ها مریض نشوند این کار را بکن، این اولویت عرفیه مسلّم دارد. پس بنابراین دلیل اولویت این‌جور نیست که بگوییم بالمره باطل است اما این‌طور هم نیست که دلیل اولویت بتواند تمام مدعا را در تمام صور اثبات بکند. این هم تقریب سوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر آقایان وقت دارند و حوصله دارند، درس ندارند من این دو تا تقریب دیگر را هم بگویم که این بحث بسته بشود دیگر. یا بگذاریم بقیه‌ی آن برای ... آن وقت لازمه‌ی این که بگوییم این است که دیگر إن قلت و قلت آن را حذف بکنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما تقریب چهارم: تقریب چهارم این است که از راه تنقیح مناط فرمودند، فرمودند ادله‌ی امر به معروف مال کجاست؟ قبول، مال جایی است که اشتغال به منکر محقق باشد، آن‌جا را دارد می‌گوید اما چرا دارد می‌گوید؟ مناط آن چه هست؟ مناط آن این است که این منکر در خارج تحقق پیدا نکند. این مناط در دفع منکر هم وجود دارد. پس از راه تنقیح مناط پیش می‌آییم می‌گوییم بله خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، دفع را به نفسه نمی‌گیرد به اولویت هم آن‌جا را شامل نمی‌شود. اما مناط آن چه هست؟ این مناط در دفع منکر هم وجود دارد. مناط این است که این حرام، این مبغوض شارع در خارج در تحقق پیدا نکند، در استدامه. این مناط در دفع منکر هم وجود دارد. پس از باب تنقیح مناط بگوییم. این بیان را مرحوم سید صاحب عروه در حاشیه‌ی مکاسب به این‌جور تقریر فرموده، فرموده «و ذلک لوجود المناط فی الاول» یعنی دفع منکر. چون شیخ فرموده «أنّ الدفع المنکر کرفعهِ واجب» اول پس می‌شود دفع، دوم می‌شود رفع در عبارت شیخ، حالا «و ذلک لوجود المناط فی الاول» که دفع باشد همان مناطی که در رفع منکر است در دفع هم وجود دارد. «لأنّ الظاهر أنّ المناط عدمُ وجود المنکر فی الخارج» مناط این است «و الا فالأدلة ظاهرةٌ فی الرفع کما لایخفی علی من لا ضحی» ادله‌ی نهی از منکر در رفع ظهور دارد، دفع را نمی‌‌گیرد. اما مناط رفع در دفع هم وجود دارد به تنقیح مناط بگوییم این مناط در آن‌جا هم وجود دارد احکام هم که تابع مصالح و مفاسد است، به این مناط وقتی شارع فرموده رفع واجب است قهراً شارع دفع را هم واجب می‌فرماید این فرمایش ایشان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خود ایشان از این جواب داده فرموده این مناط ظنّیٌ، ما حدس می‌زنیم حدساً ظنّیاً که مناط این است. ظهور لفظ که دلیل نیست که مناط این است. این می‌شود مناط ظنی، مناط ظنی دلیل بر حجیت آن نداریم که او را بتوانیم حجت قرار بدهیم و با او تعدی کنیم به موارد دیگر، بله اگر کسی بیاید این‌جا ادعا بکند که خود لفظ مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر، خود این ظهور دارد در این که مناط آن این است کأنّ شارع خودش دارد می‌گوید مناط حرف من این است که آن می‌شود قیاس منصوص العله، خودش دارد می‌گوید مناطش این است اگر این را بتوانیم ادعا بکنیم بله اشکال برطرف می‌شود. چون خود شارع دارد می‌گوید اما اگر نه، حدس می‌زنیم، شاید یک چیزهای دیگری هم، مجموعه‌ی اموری در نظر شارع هست که همان‌طور که قبلاً می‌گفتیم ممکن است مجموعه‌ی اموری در نظر شارع باشد. یک: این که آن کار انجام نشود. دو: افراد بی‌تفاوت بارنیایند. افراد با اراده بشوند بتوانند تمرین بکنند که امر و نهی بکنند. مجموع امور را شاید در نظر گرفته، نه فقط این که آن منکر در خارج واقع نشود. شاید یک مجموع اموری را در نظر گرفته آن‌جا آمده این حرف را زده، اما در منع از منکر شاید یک مفاسدی می‌بیند که ما خبر نداریم فلذا ممکن است که آن را واجب نکند، پس بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا با وجود این امور ... اولویت معنی پیدا می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله. قیاس اولویت به این زودی‌ها هم برای ما محرز نمی‌شود یک جاهای خاصی محرز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بشود حالا این مهم نیست. قیاس اولویت می‌گویم یک جاهای خاصی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما بنا شد که ان قلت و قلت‌ها بگذاریم کنار. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما التقریب الخامس: تقریب خامس چه هست؟ تقریب خامس این است که «ثبوت الملازمه عرفاً بین وجوب دفعه بعد تحققه بل منع عن تحققه» گفتند یک ملازمه‌ی عرفیه وجود دارد. اولویت و فلان و این‌ها را نمی‌گوییم. آقای نائینی این تقریب مال آقای نائینی قدس سره در منیة الطالب، جلد یک، صفحه‌ی سیزده هست. «الملازمه عرفاً بین وجوب دفعه بعد تحققه و المنع عن تحققه» وجوب دفعهِ، این رفع را به کار نبرده است. چون گفتیم همان دلیل اول، تقریب اول گفتیم نهی از منکر در حقیقت دفع المنکر است نه رفع المنکر، آن که واقع شده کاری نمی‌شود کرد، آن جرعه را آشامیده. اگر می‌گوید نهی‌اش بکن، یعنی استدامه‌اش را جلویش را بگیر. دفع در مقام استدامه است. ایشان می‌فرماید ملازمه است بین دفع استدامه‌ی این عرفاً، وجوب دفع استدامه‌ی و وجوب دفع اولی. و بدوی، بین این دو تا ملازمه است. اگر این را نهی کردیم ملازمه دارد که آن را هم نهی کنیم. همین‌طور که ما می‌بینیم فقهاء حرمت تنجیس مسجد را از ادله‌ی وجوب تطهیر استفاده کردند شما هیچ روایتی که صحیح السند باشد و دلالتش باشد ممکن است پیدا نکنید بر این که تنجیس المسجد حرام، هیچ روایتی نداریم. بله جنّبوا مساجدکم النجاسة، یا طهّروا مساجدکم عن النجاسة، این را داریم. طهّروا مساجدکم عن النجاسه، تطهیر چه هست؟ دفع در مقام استدامه است دیگر. فقهاء از وجوب تطهیر و دفع رفع نجاست در مقام استدامه استفاده کردند حرمت تنجیس را. این‌جا هم می‌گوییم از این که ... می‌فرماید اگر گناهی دیدی کسی دارد انجام می‌دهد جلوی او را بگیر، می‌فهمیم که یعنی از اول ملازمه دارد که از اول نگذار این گناه را انجام بده. فرموده «دعوی ثبوت الملازمه عرفاً بین وجوب دفعه بعد تحققه و المنع عن تحققه و لذا یقال بحرمة تنجیس المسجد من جهة استکشافها عن وجوب ازالة النجاسه عنه عن المسجد» از دلیل وجوب ازاله‌ی نجاست می‌فهمیم که، و الا بگوید آقا نه حرام نیست بگذار نجس بشود بعد هم آب بکش. می‌‌گوید نه ما از این می‌فهمیم که اصلاً نباید تنجیس کنی. این‌جا هم از این که می‌گوید آقا اگر کسی گناه می‌کند جلویش را بگیرد ملازمه دارد که یعنی می‌فرماید نه اصلاً نگذار اصلاً انجام بده. نه این که انجام بده حالا بعداً جلوی آن را بگیر و رفع بکن، این یک ملازمه‌ی عرفیه‌ی این‌چنینی بین این دو تا وجود دارد. این هم بیان محقق نائینی قدس سره است که خالی از وجاهت عرفیه این نیست. که در عرف ما تنقیح مناط و فلان و این‌ها نمی‌خواهیم که وقتی شارع می‌گوید اگر دیدی دارد گناه می‌کند جلوی او را بگیر، عرف می‌فهمد یعنی اگر می‌بینی ... بر انجام است می‌خواهد انجام بده آن‌جا هم نگذار دیگر، نه این که بگذار انجام بده بعد بیا جلویش را بگیر، پس بنابراین این ملازمه‌ی عرفیه هم که محقق نائینی قدس سره فرموده است این هم خالی از قوت شاید نباشد بنابراین این شد بیانات خمسه، تقاریب خمسه برای استفاده‌ِی وجوب منع از منکر از ادله‌ی نهی از منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان شاء‌الله جلسه‌ی بعد ما شنبه هفدهم فروردین می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61769</id>
		<title>دلایل غیر عقلی در وجوب دفع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%D8%A7%DB%8C%D9%84_%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61769"/>
				<updated>2019-05-22T09:09:27Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلایل غیر عقلی در وجوب دفع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == دلایل غیر عقلی در وجوب دف...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلایل غیر عقلی در وجوب دفع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلایل غیر عقلی در وجوب دفع از منکر ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از بیان رهبری معظم ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیان رهبری معظم: «به رغم همه‌ی این مشکلات طاقت‌فرسا» که در عبارات سابق به آن‌ها اشاره شده «جمهوری اسلامی روز به روز گام‌های بلندتر و استوارتری به جلو برداشت. این چهل سال شاهد جهادهای بزرگ و افتخارات درخشان و پیشرفت‌های شگفت‌آور در ایران اسلامی است.» ایران بسیار پهناور بوده دیگر، می‌‌دانید و این به سحب تاریخ از مسلمات و از واضحات است ولی در هر برهه‌ای در اثر هجمه‌هایی که به ایران شده بخشی از ایران از ایران جدا شد؛ اما بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی تمام باید گفت مستکبران عالم پشت سر صدام لعین جمع شده بودند و با مجاهدت‌های مردم عزیز و شریف در پرتو ایمان و مجاهدت حتی کمترین بخش از بخش‌های این خاک طیّب و طاهر به ارادت اهل‌بیت علیهم السلام به دشمن واگذار نشد. از همه نظر ما را تحریم کردند حتی سیم خاردار هم نمی‌دادند اما امروز به جنگنده‌های کذایی دست یافته است. و در زمینه‌های مختلف که بیش‌ترین بروز آن در جهات علمی است. در همه‌ی این مشکلات و فشارها و تحریم‌ها و امثال ذلک که حقیقتاً بسیاری از... یعنی انقلاب‌های دیگر اگر با این‌چنین دسیسه‌ها و فشارهایی مواجه می‌شدند انقلاب از بین می‌رفت. اما به برکت اسلام و ایمان و هدایت‌های صحیح رهبری فقید رضوان‌الله علیه و رهبری حاضر دام ظلّه‌ العالی بحمدالله این پیشرفت بوده و حاصل شده. بعد می‌فرمایند: «عظمت پیشرفت‌های چهل‌ساله‌ی ملت ایران آن‌گاه به درستی دیده می‌شود که این مد‌ت با مدت‌های مشابه در انقلاب‌های بزرگی هم‌چون انقلاب فرانسه و انقلاب اکتبر شوروی و انقلاب هند مقایسه شود.» در آن انقلاب‌ها که مثلاً انقلاب فرانسه که یکی از خصوصیات رهبری معظم این است که ایشان به تاریخ این انقلاب‌ها و این سرزمین‌های مختلف وقوف تعجب‌آوری، شگفت‌آوری دارند شما می‌دانید در فرانسه سلسله‌های متعددی حکومت کردند ژان ژان خیلی آن‌جا وجود دارد اسم‌های آن هم سخت است. اما ایشان این سلسله‌ها را می‌شناسند. که بله و یک وقتی خودشان تعریف می‌کردند این اروپایی‌هایی که می‌آیند من برای آن‌ها تعریف می‌کنم که کی آمد این‌جور شد، این‌ها تعجب می‌کنند. این‌ها خودشان بلد نیستند گاهی، ایشان می‌گفتند من جوان که بودم علاقه داشتم این‌ها را مطالعه کردم. یا مثلاً جغرافیای فرض کنید آمریکا، ایالت‌های مختلف آمریکا چه خصوصیاتی دارند. ایشان این‌ها را مثل کسی که آن‌جا زندگی کرده یا رفته گاهی توضیح می‌دهند که بله آن ایالت این‌چنینی است، آن‌چنانی است و ما تعجب می‌‌‌کنیم که چه جور ایشان وقوف دارند به این‌ها؟ حالا ایشان می‌فرمایند اگر شما با آن انقلاب‌ها مقایسه کنید می‌بینید که مثلاً در انقلاب فرانسه بعد از پانزده سال که آن‌جا مردم انقلاب کردند که از یوغ استعمارگران و شاهنشاهی و امثال ذلک نجات پیدا کنند ولی بعد مبتلا شدند به حکومت‌هایی که بسیار بدتر از قبل بودند و از نظر استکبار و عدم توجه به منافع مردم و این‌ها بسیار بدتر از قبلی‌ها عمل می‌کردند یا در شوروی آن انقلابی که آن‌جا انجام شد بعد استالین و امثال ذلک و اعقاب او مسلّط شدند و چه مضایقی برای مردم در جهات مختلف این‌ها ایجاد کردند. و هکذا انقلاب هند هم، می‌فرماید این احتیاج دارد این‌ها به این که کسانی که به این انقلاب‌ها آشنا هستند، این‌ها را برای مردم توضیح بدهند هم برای خود انسان لازم است هم برای مردم لازم است، مخصوصاً برای جوان‌هایی که آن قبل را هم ندیدند که مقایسه بکنند، آن فقر و آن مشکلاتی که در قبل بود، این‌ها را ندیدند که چه مقدار ما جاهایی داشتیم که آب‌رسانی شده باشند چه مقدار جاهایی داشتیم که جاده کشیده باشد چه مقدار جاهایی داشتیم که برق باشد و هکذا و هکذا، البته این‌ها معنای آن این نیست که در همه‌ی زمینه‌ها درست عمل شده واقعاً اشکالات فراوانی هم وجود دارد. اما نباید آن خوبی‌ها را هم و آن عنایاتی را که خدای متعال فرموده است،‌ آن‌ها را فراموش کرد. «مدیریت‌های جهادی الهام گرفته از ایمان اسلامی و اعتقاد به اصل ما می‌توانیم که امام بزرگوار به همه‌ی ما آموخت ایران را به عزت و پیشرفت در همه‌ی عرصه‌ها رسانید.» مدیریت جهادی، مدیریتی است که برای خدا از هر چه که در توان دارد استفاده می‌کند و بی‌دریغ آن‌ها را به صحنه می‌آورد برای این که به اهداف، هم متقن و هم با سرعت دست بیابد. این می‌شود مدیریت جهادی، نیت برای خدا است، برای خدمت و از نظر هزینه کردن هم آن‌چه که در توان دارد آن را به منصه‌ی ظهور و به میدان می‌آورد که ان شاء‌الله به نتیجه‌ی مطلوب برسد. این مسئله هم مهم است که «ما می‌توانیم». حالا کسی که با تاریخ و این حکّام گذشته آشنا باشد می‌داند که آن‌ها چجور تحقیر می‌کردند بعضی از نخست‌وزیرهای سابق شنیدم که آن‌ها می‌گفتند ما بچه بودیم آن موقع، که ما یک لوله‌ی آفتابه هم نمی‌توانیم مثلاً بسازیم، حالا شما می‌خواهید مسائل مهم را خودتان انجام بدهید؟ نه. و امثال ذلک. این مطلبی که ایشان می‌فرمایند در همه‌ی صحنه‌ها همین‌طور هست، حوزه‌های علمیه هم همین‌طور؛ ما می‌‌توانیم. یعنی خدای متعال، این استعداد، این توانایی را به حمدالله داده است که ما می‌توانیم علم را پیشرفت بدهیم، فقه را پیشرفت بدهیم، اصول را پیشرفت بدهیم، فلسفه را پیشرفت بدهیم. مسائل دیگر و علوم دیگری که توقع از حوزه هم که در آن‌ها وارد بشود و آن‌چه که نظر اسلام هست در آن‌ها را بیان بکند بحمدالله شما استعدادهای جوان و بالنده و خوب با توکل به خدای متعال حتماً خواهید رسید. معنا ندارد که ما بگوییم شیخ انصاری همان بود، آقای آخوند خراسانی همان بود، آخوند خراسانی‌ها، شیخ انصاری‌ها، در این حوزه‌ها ان شاء‌الله می‌توانند باز هم به وجود بیایند و درخشندگی کنند، ان شاء‌الله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌‌جا نوشتند که یکی از طلاب دچار حادثه شده است برای سلامتی ایشان درخواست داریم که سوره‌ی حمدی را به عنوان شفا قرائت بفرمایید. با صلوات.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (1)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمينَ (2)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الرَّحْمنِ الرَّحيمِ (3)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ (4)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعينُ (5)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيمَ (6)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صِراطَ الَّذينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَ لاَ الضَّالِّينَ (7)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در این بود که آیا منع از منکر و دفع از منکر واجب هست یا نه؟ گفتیم برای وجوب به ادله‌ی عقلیه و غیرعقلیه استدلال شده، دلیل عقلی بررسی شد به نحو فهرست و اما دلیل غیرعقلی در ادله‌ی شرعیه و لفظیه. &lt;br /&gt;
برای اثبات این جهت به خود ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر هم استدلال شده. گفتند خود ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مثل «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» یا آیات مبارکاتی که حالا دلالت می‌کنند بر این جهت، این‌ها دلالت می‌کند بر وجوب منع از منکر و دفع منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای اثبات این مسئله پنج تقریر وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریر اول، تقریری است که محقق ایراوانی قدس سره و محقق امام قدس سره بیان فرمودند. حاصل این بیان این است که نهی از منکر؛ چه به معنای زجر از فعل منکر بگیریم که مبنای تحقیق این است و چه به معنای طلب ترک بگیریم که مبنای محقق خراسانی است. علی أیّ حالٍ چه به آن معنا بگیریم و چه به این معنا، واقع و لبّ آن طلب دفع و منع امری است که در آینده می‌خواهد به وجود بیاید. چون بالضروره چیزی که تحقق پیدا کرده معنا ندارد شارع از آن نهی کند؛ آن تحقق پیدا کرده. شرب خمری که شده است نهی از آن چه معنا می‌‌دهد؟ سرقتی که شده است نهی از آن چه معنا می‌کند؟ و هم‌چنین بقیه‌ی محرمات. آن که محقق شده که دیگر لاینقلب عن ما وقع علیه، آن که قابل این جهت نیست که بگویند آن را ترک کن، یا جلوی آن را بگیر، آن را انجام نده. حتماً نهی ناظر به چه هست؟ به بعد است، به آتی الزمان است به زمان بعد است که این ماهیت را نگذار که محقق بشود یا محقق نساز. پس در واقع ادله‌ی نهی از منکر ادله‌ی دفع منکر است منع منکر است نه رفع به معنای این که چیزی که موجود است آن را بردار. گناهی را که موجود شده را که نمی‌شود برداشت، آن موجود شده است. پس در لبّ ادله‌ی نهی از منکر هم عقلاً به این دلیلی که گفتیم و هم عرفاً، چون عرف هم می‌گوید چیزی که انجام شده چه کارش می‌شود کرد؟ شرابی که خورده دیگر، خوردن را می‌شود چه کارش کرد؟ هم عقلاً و هم عرفاً ... پس معنای نهی از منکر این است که یا اگر آن ماهیت وجود پیدا نکرده است آن را موجود نساز، یا اگر موجود شده است ادامه نده. که ادامه هم یعنی وجودهای بعد را محقق نکن، نه وجودی را که قبلاً محقق شده. پس بنابراین اصلاً ادله‌ی نهی از منکر رفع المنکر نیست اصلاً، معقول نیست لاعقلاً و لاعرفاً. بلکه مفاد ادله‌ی نهی از منکر چه هست؟ منع است دفع است و هذا هو المدعی که دفع منکر واجب است، منع منکر واجب است. پس خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر اصلاً مفادش همین است. امر هم که روشن است. امر هم معنای آن چه هست؟ معنای آن این است که چیزی که موجود نیست موجود کن، برای آینده، دفع هم معنای آن همین است که چیزی که موجود نیست نگذار موجود بشود یا اگر موجود شده از ادامه‌ی آن، آن که شده که شده دیگر. این فرمایش علمین هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً محقق ایروانی در همان جلد اول حاشیه‌ی مکاسب صفحه‌ی شانزده فرموده است. «بل الرفع هنا لیس الا الدفع» هنا یعنی در باب نهی از منکر. «فمن شرع یشرب الخمر بالنسبة الی جرعة شربه لا معنی من نهی عنه و بالنسبة الی ما لم یشرب کان النهی دفعاً عنه» این این است. مرحوم امام هم قدس سره فرموده است که «فإنّ النهی.... فرموده «و أنّ الواجب هو الدفع بل یرجع الرفع الیه حقیقتاً فإنّ النهی عبارةٌ عن الزجر عن اتیان المنکر و هو لایتعلّق بالموجود الا باعتبار ما لم یوجد فإنّ الزجر عن ایجاد الموجود محالٌ عقلاً و عرفاً» این دلیل اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دلیل قد یُناقش فیه، که خود این دو بزرگوار هم احتمال آن را دادند به این که عقلائاً و عرفاً رفع در جایی که چیزی موجود شده، اشتغال شخصی به آن پیدا کرده اگر ادامه نداد رفع عرفی صادق است. مثلاً کسی خانه را غصب کرده درست است که این غصب تا حالا هر چه که انجام شده بقیه‌ی آن اگر دست بردارد از غصب‌های بعدی دست برداشته بالدقّة العقلیه. اما اگر از خانه رفت بیرون از آن مغازه‌ای که غصب کرده از آن ماشینی که غصب کرده دست برداشت می‌گویند رفع ید کرد از غصب. بنابراین کلمه‌ی رفع در مواردی که اشتغال اصلاً پیدا نکرده است صادق نیست اما در جایی که اشتغال به حرام پیدا کرده اگر استدامه نداد آن‌جا صادق است که بگوییم رفعَ یدهُ، بنابراین ما احتمال می‌‌دهیم که همان‌طور که سید فرموده در حاشیه هم سید عروة در حاشیه‌شان در مکاسب می‌فرمایند ظاهر ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر رفع منکر است یعنی کسی که اشتغال پیدا کرده حالا به او بگوییم که آقا دست بردار، یعنی ادامه نده، درست است بالدقّة العقلیه این دفع است اما هر دفعی مشمول ادله‌ی نهی از منکر نمی‌شود آن که اصلاً هنوز مرتکب نشده. بله کسی که مرتکب شد، مشغول شده انجام دارد می‌دهد در این‌جا درست است بگویند آقا نهی از منکر بکن. پس بنابراین یا باید گفت ظهور ادله‌ی نهی از منکر اصلاً رفع عرفی است به این که اشتغال پیدا کرده و یا حداقل اگر نگوییم ظهور در این دارد نمی‌توانیم بگوییم ادله‌ی نهی از منکر شامل مواردی که دفع صرف است و هیچ اشتغالی پیدا نکرده شامل آن موارد هم بشود. فلذا مرحوم محقق ایروانی فرموده است که... بعد از این که آن سخن را گفت فرمود «الا أن یکون للشروع فی الحرام مدخلیةٌ فی وجوب الدفع» که احتمال می‌‌دهیم که شروع در حرام مدخلیت دارد. این را شارع دارد می‌گوید جلوی آن را بگیر، نگذار ادامه بدهد. یا خود امام فرموده‌اند که «بل لو فُرض عدم الاطلاق فیها من هذه الجهة و کان مسبّها النهی عن المنکر بعد اشتغال الفاعل به» این ادله ناظر به جایی است که فاعل اشتغال به حرام پیدا کرده حالا می‌گوید به او بگو که نخورد، دارد شراب می‌نوشد بگو لاتشرب. غصب کرده بگو لاتغصب، کار را انجام داده ... این ادله‌ ناظر به آن‌جا هست یا حتماً ناظر به آن‌جاست و ظهور در آن دارد. یا لااقل اگر این را احراز نکنیم آن طرفش را هم احراز نمی‌کنیم که اطلاق داشته باشد؛ به کسی که اصلاً کار را شروع نکرده بگوییم نهی از منکر آن را هم شامل می‌شود به حسب خود لفظ با این بیان. این تقریب اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب ثانی این است که بگوییم نه مفاد ادله‌ی نهی از منکر برای کسی است که اشتغال دارد، کار را شروع کرده اما تعدّی می‌کنیم به آن‌جایی که کار را شروع نکرده از باب الغاء خصوصیت عرفیه. گاهی این حکم می‌رفته روی موضوعی، آن موضوع فی نفسه شامل موارد دیگر نمی‌شود. اما عرف برای آن موضوع خصوصیتی نمی‌فهمد می‌گوید که این موضوع از باب مثال ذکر شده، الغاء می‌کند خصوصیت را، مثل این که اگر فرمود «إذا أصاب ثوبک الدم فأغسله» اگر به پیراهنت دمی رسید آن را بشور، که این جمله ارشاد به چند امر است؛ یکی به این که دم نجس است. دو این که دم منجّس است. سه این که آن لباس متنجّس می‌شود به دم. چهار این که راه برون‌رفت آن و تطهیر آن، غسل است شستن است. آیا عرف وقتی که می‌گوید «إذا اصاب ثوبک الدم فأغسلهُ» برای ثوب بما أنّهُ ثوبٌ که یک شاکله‌ی خاص و ویژه‌ای دارد خصوصیت می‌فهمد؟ یعنی اگر یک چیزی بود که اسم آن ثوب نبود، عبا بود مثلاً، می‌فرماید که نه آن معلوم نیست؟ این حکمش را از این روایت نمی‌فهمد؟ یا این که نه، می‌گوید ثوب از باب مثال زده شده، اگر بناست که دم منجّس باشد و نجس باشد و منجّس باشد فرقی بین ثوب یا این که آن وقتی که هنوز ثوب نشده پارچه است یا همین ثوب را آمدی از پیراهن بودن درآوردی و کردی دومرتبه تبدیل به پارچه شد، دستمالش کردند مثلاً باز می‌گوید این حکم شامل آن نمی‌شود؟ نه. الغاء خصوصیت  می‌کنیم یا فرمود «إذا شکّ الرجل بین الثلاث و الاربع فابن علی الاربع» برای رجل خصوصیت می‌فهمد؟ نه. می‌گوید زن هم همین‌جور است و هکذا. این‌جا هم می‌فرماید... این تقریب مال امام رضوان‌الله علیه است. ایشان می‌‌فرمایند که اگر بر فرض بگوییم ادله‌ی نهی از منکر فقط جایی را خودش... که مدلول اولی و ظهور اولی آن، جایی است که شخص اشتغال به حرام پیدا کرده، به منکر پیدا کرده اما عرف الغاء خصوصیت می‌‌کند می‌گوید خصوصیتی برای این نیست که حالا او اشتغال پیدا کرده اگر به قول ایشان، مثلاً بگوییم آقا یک کسی که کاسه‌ی معاذالله خمر را به دست گرفته می‌خواهد بنوشد، شارع می‌گوید هنوز نه، هنوز نمی‌گویم نهی منکر بکن، صبر کن وقتی که یک قورت زد یک جرعه‌ای خورد آن وقت به او بگو. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه آن وقت به او بگو یا آن وقت منعش بکن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: منعش کن دیگر. آن موقع نهی کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: منع عملی هم بکن دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی منع عملی کردن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله. ایشان فرموده ببینید فرموده که «فهل تری من نفسک؟ لا شبهة...» فرموده که اگر هم آن را بگوییم «کان مصبّها النهی عن المنکر بعد اشتغال الفاعل به لاشبهة فی الغاء العرف خصوصیة التحقق بمناسبات الحکم و الموضوع فهل تری من نفسک أنّه لو أخذ أحدٌ کأس الخمر لیشربها بمرئی و منظرٍ من المسلم یجوز له (ل آن مسلم) التماسک عن النهی حتی یشرب جرعةً منها ثمّ وجب علیه النهی» آن موقع باید ترک بکند یا می‌گوید قبل آن هم نهی کن بگو نخور، که آن قبل آن می‌‌شود چی؟ آن نهی دفع است، آن قبلش دفع است دیگر. «و هل تری عدم وجوب النهی عن المنکر فی الدفعیات و الوجودات الصرفة الدفعیة و لعمری أنّ التشکیک فیه کالتشکیک فی الواضحات» اموری که دفعی الوجود است. این‌ها قبلش که می‌گویید نه، تا هم محقق شد که دیگر استمرار معنا ندارد پس آن‌جا اصلاً باید نهی از منکری نباشد. چون قبل از این که انجام بدهد که می‌گوید که دلیل شامل آن نمی‌شود قبل آن، باید اشتغال پیدا بکند فرض هم این است که تا اشتغال پیدا کرد این دفعیُ الوجود است دیگر، استمرار ندارد که به او بگوییم آقا دست بردار، آیا شما این را از ادله‌ی نهی از منکر واقعاً عرف این‌طور می‌فهمد که این‌جاها لازم نیست یا نه؟ پس ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استمرار عرفی هم ندارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا تتمیم استدلال ایشان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین ایشان می‌‌خواهد بفرماید چی؟ همان نهی از منکر را، می‌فرماید ادله‌‌ی نهی از منکر، ولو بگوییم ظهور بدوی و اولی آن در کسی است که اشتغال پیدا کرده اما به الغاء خصوصیت می‌فهمیم کسی که هنوز هم اشتغال پیدا نکرده و می‌خواهد اشتغال پیدا بکند آن‌جا هم نهی از منکر باید کرد، نهی، همین نهی لسانی، همین که به معنای نهی است، که آن در حقیقت چه هست؟ دفع است. وقتی قبلش به او بگویی آقا نخور، این در حقیقت چه هست؟ دفع می‌شود. آن وقت یک الغاء خصوصیت دیگر این‌جا لازم داریم؛ این دفع لسانی به این شکل، بین این و دفع این که حالا با لاتشرب و این‌ها فایده‌ای ندارد باید جلوی آن را به یک نحو دیگری بگیرید. بین این دفع و دفع‌های دیگر هم الغاء خصوصیت  می‌کنیم. پس دو تا الغاء خصوصیت در طول؛ یک این که از نهی بعد الاشتغال الغاء خصوصیت  کنیم بگوییم نهی قبل الاشتغال را می‌گیرد. دو: نهی قبل الاشتغال چون واقع آن همان دفع است و منع است بگوییم حالا که این فرد از دفع و منع واجب شد فرقی بین این و بقیه نیست این‌جوری بیاییم بگوییم. این هم تقریب ثانی است. بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این که از إفعل و لاتفعل الغاء خصوصیت نمی‌کند ... آن الغاء خصوصیت به آن آسانی که همه انجام دادند إفعل و لاتفعل ... پس چطور این الغاء خصوصیتی که در واقع از آن بسیار مشکل‌تر است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌جا را احتیاط کردند ایشان در حقیقت. تا می‌شود حالا اگر نمی‌شود بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی ... باید بگوییم ندارد آن دیگر، چون با این سازگار نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: احتیاج دارد بله اگر آن را گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم بیان دیگری است که با یک تکمله‌ای که عرض کردیم این‌جا فرمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ایشان ادله‌ی نهی از منکر را ... این را می‌دانید کلمه‌ی نهی را ایشان همان معنای لسانی می‌گیرند؛ لاتفعل، فلذا احتیاط واجب هم کردند در تحریر الوسیله که به همان لاتفعل و إفعل باید دیگر، امر آن إفعل و لاتفعل بگوییم. پس ادله‌ی نهی از منکر مال این‌جا هست. حالا ظاهر آن هم این است فرض هم داریم این را می‌کنیم که ظاهر این ادله‌ای که می‌گوید مُر بالمعروف و انه عن المنکر، جایی است که اشتغال پیدا کرده این را هم داریم فرض می‌کنیم. اما می‌گوییم چی؟ می‌گوییم عرف از این الغاء خصوصیت می‌کند. می‌گوید خصوصیت نه حالا اشتغال پیدا کرده پس بنابراین قبل الاشتغال هم باید نهی کنید، امر کنید، مثال‌هایی هم که می‌زنند همین است که صبر کنید وقتی شروع کرد به آشامیدن خمر به او بگویی لاتشرب؟ «هل تری من نفسک؟» نه، که مولا که این را گفته آن‌جا را مسلم ... پس بنابراین نهی قبل الاشتغال را شامل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: قبلاً پنج مرحله شمرده بودید برای دفع و این‌ها ... بعد مرحله به مرحله پیش رفتید ولی مرحله ... در آستانه‌ی آن فعل است. که این که امام می‌فرماید این‌جا را لعمری و این‌ها، این مرحله‌ی سه هست که در آستانه‌ی انجام ... ولی مرحله‌های قبل که هنوز هیچ ... آن‌جاها را نمی‌گوید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا این هم یک اشکالی است که اخص از مدعا می‌شود به قول شما. حالا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن هم هست داخل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، امر به معروف ولی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا دفع عملی دارد این‌جا چون اصلاً این بحث را در کجا ایشان عنوان کردند؟ در این که باید عنب را نفروشی به کسی که می‌خواهد خمر درست بکند. که آن‌جا اصلاً حرف نمی‌خواهد بزند که، می‌گوید نفروش، چرا؟ ادله‌ی نهی از منکر این را هم شامل می‌شود که باید جلوی خمر درست کردن او را بگیری. جلوی تخمیر او را بگیری که به او نفروشی، به چه دلیل؟ به ادله‌ی نهی از منکر، چرا؟ برای این که ادله‌ی نهی از منکر شامل این هم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا تأیید فرمایش شما، خود یدی هم الغاء خصوصیت نیاز دارد چون یدی هم وقتی قبل از این که در واقع کار را انجام بدهد یک موقع می‌زند که این کار را انجام نده یعنی به خودش منتهی بشود یک موقع با دست بینش فاصله ایجاد می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا بله، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا بله، گاهی هم البته از باب نهی از منکر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خودش منجر بشود یا من فاصله ایجاد بکنم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... ضرب و فرک و این‌ها را اشاره ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا آن‌ها را می‌گوییم بعداً. ببینید بله آن‌ها حالا بحث‌های دیگری دارد که حالا منع از منکر اگر گفتیم دلیل دارد اصل آن، آیا حدود و ثغور آن چه مقدار است؟ هر منع از منکری، به هر مرتبه‌ای؟ یا آن هم شرایطی دارد باز؟ هنوز شرایط آن را که بحث نکردیم آیا نهی از منکر ولو به کسر هم آره؟ ولو به جرح شدید هم آره؟ ولو به کور کردن هم آره؟ آن‌ها دیگر بحث‌های دیگری است. حالا اصل نهی از منکر و منع از منکر و دفع از منکر فی الجمله. اصل آن را دلیل داریم یا نداریم؟ که حالا به حدود و ثغور آن برسیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این‌جا پس یک الغاء خصوصیت این‌چنینی هم باید ما بکنیم. بعضی بزرگان این‌جا کأنّ مرحوم آیت‌الله مؤمن رضوان‌الله علیه در تقریراتی که از مرحوم محقق داماد رضوان‌الله علیه دارند در هامش یک عبارتی ایشان دارند که این عبارت ایشان این است «و النهیُ عن المنکر و إن کان بغرض دفع المنکر و مخالفة الغیر للمولا الا أنّ وجوب دفعهُ‌ بأزید ممِّا ینطبق علیه عنوان النهی لادلیل علیه عقلاً و نقلاً» می‌گوییم ادله‌ی نهی از منکر درست است که این برای چه هست؟ برای دفع منکر است یعنی غرض، فلسفه‌اش این است که دفع منکر بشود و آن فاعل منکر، مخالفت با مولا نکند این درست است این فلسفه‌اش هست. اما مولا، خود مولا، برای جلوگیری از این چه ترتیبی را اتخاذ کرده؟ برای انجام، برای تحقق این مطلوبش چه راهکاری را به عبادش گفته؟ راهکاری که ینطبق علیه عنوان النهی عن المنکر، گفته از این راه بروید. خارج از این راه را نمی‌دانیم شاید یک خصوصیتی دارد، یک وجهی دارد، جازم به این نیستیم که الغاء خصوصیت بکنیم. آن این راهکار را گفته. «الا أنّ وجوب دفعهِ بأزید ممّا ینطبق علیه عنوان النهی لادلیل علیه عقلاً و نقلاً» بعد همین‌جاست که می‌گوید «و یشهد لما ذکرنا أنّه لم یقل أحدٌ بوجوب الستر لشاب الحسن الوجه الذی یعلم بأنّ الغیر ینظر الیه عن شهوتٍ فلاحظ» آن‌جا باید نهی از منکر بکند یعنی به مقدمات اُخر؟ به این که از خانه اصلاً بیرون نیاید؟ یا نقاب بزند مثلاً؟ مثل موسی مبرقع که می‌گویند در اثر کثرت جمال نقاب می‌زده. فلذا موسی مبرقع به او می‌گفتند. باید این کار را بکند؟ نه. هر منع از منکری لازم نیست بلکه آن که لازم هست آن است که عنوان ... حالا اگر از ادله‌ی نهی از منکر، حالا ادله‌ی دیگری داشته باشیم سر جای خودش، از ادله‌ی منع از منکر نمی‌توانیم الغاء خصوصیت جزمی پیدا بکنیم به این که شارع بله پیش او فرقی نمی‌کند نهی از منکر یا منع از منکر به هر چیز دیگری، به هر جور دیگری ولو حالا آن جورهایی که به جرح و ضرب هم نیانجامد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن هم نه، مثلاً می‌گوید که این‌جا باید خیلی فرض کنید که منع بکند به این که تندی بکند خشونت بورزد و امثال ذلک. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این‌‌ها قسمتی از آن هو کردن است، نمی‌گوییم باید صبر کنید تا آن‌جا، یعنی این بیان و این دلیل را نمی‌توانیم به آن تمسک کنیم حالا شاید دلیل‌های دیگر داشته باشیم. از این راه به دلیل، یعنی لو کنّا نحن و هذا الدلیل و هیچ دلیل دیگری در مقام نبود آن دلیل عقلی هم اصلاً نبود چون فی الجمله آن‌جا را قبول کردیم به این جهت به ادله‌ی نهی از منکر بخواهیم ظاهر ادله‌ی نهی از منکر، همان‌جور که حالا تسلّم کردند این است که اشتغال پیدا کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم بیان دوم و مایتعلّق به. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الغاء خصوصیت از نهی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، می‌گویند نمی‌شود رفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از این دلیل، ببینید آن چیز دیگری است که شارع آن‌جا هم حکم دارد اما از این که فرموده است که نهی از منکر بکن که ظاهر آن این است که منکری دارد انجام می‌شود می‌گوید به او بگو نکند، پس دارد فرض می‌‌کند کسی منکری را اشتغال پیدا کرده اما اگر کسی هنوز اشتغال پیدا نکرده حالا باز اشتغال پیدا نکرده همان‌طور که ایشان فرمودند مراتبی دارد. یک وقت هست که در آستانه‌ی انجام‌ دادن آن هست. حالا آب، آن کاسه را دست گرفته و تا لب دهانش هم آورده ولی هنوز نیاشامیده ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرفاً اشتغال است این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها اشتغال نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا این که نه مقدمات بعیده است احتمال یا می‌دانیم این روزهای بعد و در آتیه شاید چنین قصدی در قلبش مثلاً منقدح بشود آن‌جا را هم می‌گیرد؟ این‌قدر الغاء خصوصیت بخواهیم بکنیم. البته به حد ظهور رسیدن و حجت شرعی درست شدن آن، و الا امر مستبعد آن‌چنانی هم نیست که ما بخواهیم بگوییم حتماً این‌جوری نیست اما باید جزم به این طرف هم پیدا بکنیم که چنین الغاء خصوصیتی وجود دارد تا بتوانیم بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این دو تقریب. تقریب سه و چهار و پنج هم هست که ان شاء‌الله فردا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61768</id>
		<title>ادله عقلیه برای وجوب منع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61768"/>
				<updated>2019-05-22T09:08:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله عقلیه برای وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == فراز دیگری از پیام مهم رهبر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله عقلیه برای وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از پیام مهم رهبر معظم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمد لله رب العالمین و صلّی الله تعالی علی سیّدنا و نبیّنا أبی القاسم محمّد و علی ‌آله الطیبین الطاهرین المعصوین لاسیّما بقیة الله فی الأرضین أرواحنا فداه و عجّل الله تعالی فرجه الشّریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از پیام مهم رهبری معظم: «پس آ‌نگاه انقلاب ملّت ایران، جهان دوقطبی آن روز را به جهان سه‌قطبی تبدیل کرد.» در هنگامه‌ی حدوث این انقلاب پرعظمت، جهان دو قطبی بود، شوروی سابق و آمریکا یک طرف این‌ها هم یک طرف، با اذناب‌شان؛ اما بعد از این‌که انقلاب شکوهمند پیروز شد و به منصه‌ی وجود آمد سه قطبی شد. اما دیری نپایید که این سه قطبیّت با اضمحلال یکی از آن‌ها که شوری سابق باشد تبدیل شد به جهان دو قطبی. که این دو قطبی یک طرفش اسلام و یک طرفش نقطه‌ی مقابل اسلام بود. این نقطه‌ی مقابل اسلام تازه بیدار شدند که چه بلایی به سرشان آمد و راه برای این‌که سیطره‌ی اسلام ان‌شاالله جهانی بشود و همه‌جایی و همگانی بشود این‌ها را به وحشت انداخت. این وحشت باعث شد که از آن روز همین‌طور ادامه دارد؛ بالاترین دشمنی‌ها و دسیسه‌ها را برای اضمحلال این انقلاب به‌کار گرفتند و تا به امروز ادامه دارد. اما ‌آن‌چه که حیات بخشید به این انقلاب و همه‌ی ‌آن دسیسه‌ها را ناکارامد کرد برای از بین بردن ولو زحمات فراوانی را ایجاد کرده، آن ایمان، تعهد و عنایات الهی در ازاء این ایمان و تعهدی بود که عده‌ای از مردم داشتند و دارند؛ همیشه هم همین‌جور بوده، خدای متعال به‌واسطه‌ی آن کسانی که حقیقتاً خدا را یاری می‌کنند آن‌ها را یاری می‌فرماید و مقاصد خودش را پیش می‌ّبرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و سپس با سقوط و حذف شوروی و اقمارش و پدید آمدن قطب‌های جدید قدرت، تقابل دوگانه‌ی جدید؛ اسلام و استکبار، پدیده‌ی برجسته‌ی جهان معاصر و کانون توجّه جهان‌یان شد. از سویی نگاه امیدوارانه‌ی ملّت‌های زیر ستم و جریان‌های آزادیخواه جهان و برخی دولت‌های مایل به استقلال، این از یک طرف، و از سویی نگاه کینه‌ورزانه و بدخواهانه‌ی رژیم‌های زورگو و قلدرهای باج‌طلب عالم، بدان دوخته شد. بدین گونه مسیر جهان تغییر یافت و زلزله‌ی انقلاب، فرعون‌های در بسترِ راحت آرمیده را بیدار کرد؛ دشمنی‌ها با همه‌ی شدّت آغاز شد و اگر نبود قدرت عظیم ایمان و انگیزه‌ی این ملّت و رهبری آسمانی و تأییدشده‌ی امام عظیم‌الشّأن ما، تاب آوردن در برابر آن همه خصومت و شقاوت و توطئه و خباثت، امکان‌پذیر نمی‌شد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدای متعال ان‌شاءالله با نیت‌های خالصه‌ای که هم رهبری دارند، هم امت بحمدالله، ان‌شاءالله تأییدات خودش را استمرار ببخشد و روزافزون کند و ان‌شاءالله این انقلاب را به آرمان‌هایش و اهدافش نائل کند و ان‌شاءالله به‌زودی ظهور موفور السرور ‌آقا و مولای‌مان حضرت بقیةالله الاعظم ارواحنا فداه را برساند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب بحث در ادله‌ی عقلیه‌ای که می‌توان اقامه کرد برای وجوب منع از منکر بیان شد که پانزده دلیل بود. نکته‌ی قابل توجه که این را هم قبلاً عرض کردیم این است که این ادله‌ی عقلیه به دو نوع به‌طورکلی قابل تقریر هست، یکی به نحو کشف است و یکی به نحو حکومت، که مقصود از کشف و حکومت همانی است که در دلیل انسداد گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در دلیل انسداد گاهی گفته می‌شود نتیجه‌ی مقدمات انسداد کشف است، یعنی ما به برکت مقدمات دلیل انسداد کشف می‌کنیم که شارع مطلق مظنه را حجت قرار داده. این مقدمات باعث می‌شود که ما کشف کنیم شارع یک جعلی دارد و آن جعل این است که مطلق المظنه مثلاً در ظرف انسداد حجت است، به این می‌گوییم کشف. حکومت این است که نه، کشف نمی‌کنیم شارع حکمی در این‌جا جعل کرده، ولی عقل ما در این فرض می‌گوید که شما باید امتثال ظنی کنی، هرچیزی که مظنه‌ات این است که این با این امتثال حکم مولا می‌شود باید او را انجام بدهی. حالا در ما نحن فیه هم همین‌جور است؛ تارةً می‌گوییم نتیجه‌ی آن مقدمات این می‌شود که شارع مقدس واجب فرموده است وجوباً شرعیاً منع از منکر را، دفع منکر را، جلوگیری از منکر را، ولو امر به معروف و نهی از منکر شرایطش نباشد، این‌که می‌شود کشف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریر دیگر این است که نه، این را کشف نمی‌کنیم که شارع واجب کرده ولی عقل ما چنین حکمی می‌کند به نحو جزم می‌گوید وظیفه‌ی شما این است که چنین کاری را بکنید و عقل وقتی این را گفت ما باید این مطلب را پیاده کنیم چون اگر پیاده نکنیم هم مستحق ذم‌ هستیم عند العقلاء و هم مستحق ذم و عقوبت هستیم عند الشارع؛ اگر ما قبائح عقلی را یا محسنات عقلیه‌‌ای که در حد لزوم هست از نظر عقل عمل نکنیم ولو شارع امر و نهی هم نداشته باشد، شارع می‌تواند و ما استحقاق عقوبت پیدا می‌کنیم، بر همین اساس بزرگانی که ما هم تبعیت از آن‌ها کردیم فرمودند که ما قاعده‌ی ملازمه را قبول نداریم، یعنی «کلّ ما حَکَم به العقل حکم به الشرع» درست نیست، ممکن است عقل حکم بکند ولی شارع حکم نفرماید، چرا، بسنده می‌کند به همان حکم عقل، می‌گوید کفایت می‌کند، ممنوع نیست حکم بکند طبق آن، ولی لزومی ندارد که طبق آن بیاید حکم بکند مگر این‌که اهتمام آکد و اکثری داشته باشد و الا می‌تواند به همان بسنده بکند. بله بنابر این‌که آن روایات و ادله‌ای که داریم که «للشارع فی کل واقعةٍ حکم» و هیچ واقعه‌ای نیست مگر این‌که شارع در آن جعلی دارد، حکمی دارد، البته به‌واسطه‌ی آن روایات می‌توانیم بگوییم که بله این‌جاهایی هم که حکم عقل وجود دارد قهراً حکم شرع هم وجود دارد و چون حکم شرع نمی‌شود خلاف حکم عقل باشد قهراً مماثل همین حکم عقل خواهد بود یا درک عقل خواهد بود یا مناسب او خواهد بود. بنابراین این هم نکته‌ای است که باید این‌جا به آن توجه بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... در همین‌جا اگر از بحث کشف بود یا از بحث حکومت بود عقل در اثبات در بحث کلام و اثبات نبوت از این باب که نه می‌تواند کشف کند نه می‌تواند حکم کند حکم به ضرورت نبوت داد، گفت به‌خاطر این باید نبوت باشد چون نه عقل می‌تواند کشف کند نه می‌تواند حکومت کند؛ پس اگر عقل آن‌جا....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه چیز را نمی‌تواند کشف کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حکم شارع را، نه می‌تواند کشف کند، اگر می‌توانست کشف کند یا حکومت کند، حکم کند که نیازی به اثبات...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، آ‌ن‌که معنایش این نیست که فی‌الجمله هم یک جاهایی به نحو موجبه‌ی جزئیه نمی‌تواند کشف کند،  مقدمات حکمت یا ببخشید مقدمات انسداد به‌طور فی‌الجمله یک جایی را ممکن است کشف بکند و یا در مواردی ممکن است کشف بکند، حالا بنابراین حالا شما اگر آن‌جا مناقشه دارید بگویید کشف را قبول ندارم درست؟ ‌آن دیگر در محل خودش هست. او می‌گوید آقا دین خدا می‌دانیم هست یعنی مقدمات را این‌جوری می‌چیند دیگر، می‌گوید می‌دانیم خدا دین دارد، دین یعنی قانون داشتن این یکی، ما نسبت به این قوانین نه علم وجدانی داریم نه علم تعبدی داریم، چون راه علم وجدانی بسته است شارع هم هیچ دلیلی نداریم که مظنه، خبر واحد، چه‌ چه این‌ها را حجت کرده باشد؛ پس از یک طرف دین هست یعنی قوانین هست یعنی تشریع هست، از طرف دیگر ما علم به آن‌ها نداریم، علمی هم نداریم، راه علم و علمی بسته است؛ سه: اگر بخواهیم بگوییم که در همه‌ی این‌ها باید احتیاط کنیم دوتا محذور دارد اولاً احتیاط ممکن نیست در همه، ثانیاً اختلال نظام لازم می‌آید و می‌دانیم شارع به این احتیاط راضی نیست. اگر بخواهیم در همه‌ برائت جاری کنیم، بگوییم علم و علمی که نداریم؛ همه برائت جاری کنیم خروج از دین لازم می‌آید و لازم می‌آید که ما کالبهائم باشیم، این‌ها را با هم ضمیمه کردیم، پس شارع در این ظرف چه کرده؟ همین‌طور نشسته؟ قهراً شارع می‌گوید به مظنه عمل کن، این معنای جعل شارع است؛ دیگر راه بهتر که وجود ندارد دیگر، بگوید به چه عمل بکن؟ بگوید به موهومات عمل کن؟ مظنه‌ها را بگذار، چون اگر بخواهد بگوید به همه عمل کن هم مظنونات هم موهومات که همان احتیاط و حرج و این‌ها لازم می‌آید، پس باید چه‌کار بکنیم؟ پس بنابراین در این ظرف شارع می‌آید می‌‌گوید که چی؟ می‌گوید به مظنون، چون ترجیح بلا مرجح هم که قبیح است لابد می‌آید می‌گوید به مظنونات عمل کن. پس در این مورد به‌خاطر این مقدمات که چیدیم با توجه به این امور یک‌جا ممکن است کشف بکند، این‌که می‌‌گوییم ما نمی‌توانیم احکام شرعیه را به‌دست بیاوریم یعنی بالجمله همه‌جا؛ اما یک‌جا وقتی یک مقدماتی ترتیب داده شد ممکن است به نحو موجبه‌ی جزئیه در آن‌جا کشف بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن‌جا ظاهراً بحث از امکان و عدم امکان است، اگر بحث از امکان و عدم امکان ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: امکان یعنی بدون مقدماتی که بتواند و الا بعضی جاها یک مقدماتی چیده می‌شود می‌توانیم. اگر هم کسی گفته بالجمله نمی‌توانیم اشکال دارد، اگر کسی آن‌جا بگوید بالجمله، هیچ‌جا، به‌هیچ‌وجه نمی‌توانیم نه، اشکال دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا جایی که آن مُدرک عقلی اهانت به مولا نیست مثل همان باب ادراک که سابقاً می‌فرمودید، آن‌جا غیر از گرفتاری نسبت به مفسده‌ی واقعیه اصلاً تحقق عصیان دیگر محلی ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: جایی که مُدرک عقلی غیر از اهانت به مولا هست، یعنی آن مُدرک عقلی از باب حکومت است و آن مُدرک اهانت به مولا هم نیست....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، مُدرک وقتی می‌ّبینید یک چیزی مُدرک عقلی، نه می‌گوید هر عاقلی می‌تواند تو را نکوهش کند یا معاقبه کند، یکی از عاقل‌ها شارع است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه می‌خواهم بگویم این‌جا صدق عصیان چون نمی‌کند این استحقاق عقابش فقط همان گرفتاری و همان مفسده‌ی واقعیه است که....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نه، این نیست، نه نه این نیست، فقط مفسد واقعیه نیست؛ کسی که قبیح انجام می‌دهد عقلاء هم می‌گویند اول زندانش کنید، کیفر به آن بدهند، بله نکوهشش کنند نه این‌که ‌آن مفسده....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه از باب ظلم به مولا، از باب این‌که مثل اوامر و نواهی....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نه نه، آن‌جا هم مولا به عنوان این‌که این استحقاق نکوهش پیدا کرده من العقلاء؛ عقل این‌جور می‌گوید، آن مُدرک عقلی این است کسی که این کار را انجام بدهد استحقاق نکوهش من العقلاء پیدا می‌کند، یکی از عقلاء هم شارع است نه از باب این‌که معصیت کسی کردی، از باب این‌که این کار کار درستی نبوده تو انجام دادی، نه این‌که معصیت خدا، از باب این‌که این کار کار درستی نبوده انجام دادی. عقل می‌گوید این کار یک کاری است که اگر انجام داد کسی همین‌جور می‌آید مثلاً آدم‌ها را می‌کشد، حالا ولو امر و نهی هم ندارد؛ همه می‌گویند این قبیح است، جلویش را باید گرفت، می‌شود مؤاخذه‌اش کرد، عاقل‌ها می‌توانند مؤاخذه‌اش بکنند. کسی که می‌آیند همین‌جور مفاسد ایجاد می‌کند، این‌جا می‌گویند بله این قابل نکوهش هست، عاقل‌ها می‌توانند جلویش را بگیرند می‌توانند مؤاخذه‌اش بکنند، می‌توانند کیفرش بدهند، شارع هم یکی از آن‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب همین‌طور که از این طرف برای وجوب دفع منکر یا منع از منکر ادله‌ی عقلیه اقامه شده است که بیان شد برای آن طرف هم  ادله‌ی عقلیه بیان شده است و اقامه شده است؛ گفتند دلیل عقلی داریم که منع از منکر و دفع منکر وجوب عقلی ندارد. این ادله را هم ما باز در آن‌جا که چهار برهان بود در آن بحث امر به معروف و نهی از منکر اوائل بحث امر به معروف و نهی از منکر که ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر را بررسی می‌کردیم آن‌جا بیان کردیم، باز فهرستش این‌جا بیان می‌کنیم، تفصیل و ان‌قلت و قلت‌ها و نقض و ابهام‌هایش اهاله‌ی به آن‌جا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک دلیل آن‌جا این بود که صاحب جواهر قدس‌سره می‌فرمود، فرمود وقتی که ما به وجدان‌مان مراجعه می‌کنیم می‌بینیم در وجدان ما این مطلب را درک نمی‌کنیم که اگر کس دیگری دارد مخالفت مولا می‌کند ما باید جلویش را بگیریم؛ بله کار خوبی است اما در حد الزام باشد که اگر نکنیم خودمان استحقاق عقاب پیدا بکنیم، نه این را درک نمی‌کنیم؛ این‌که وقتی به وجدان‌مان مراجعه می‌کنیم این را درک نمی‌کنیم دلیل بر این هست که چنین مدرک عقلی‌ای وجود ندارد، چرا؟ چون انسان نسبت به مدرکات عقل عملی خودش این را حضوری دارد، اگر مراجعه کرد دید این حضور آن مُدرک در نفس خودش نیست دلیل بر این است ‌که چنین مدرکی وجود ندارد. این یک بیان بود از صاحب جواهر با توضیحاتش و بعضی اشکالاتی که آن‌جا کردیم که مراجعه کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان دوم و دلیل دوم این بود که از محقق اردبیلی قدس‌سره که ایشان فرموده ما می‌ّبینی... مرحوم امام هم به این اشاره کردند این فرمایش محقق اردبیلی را، ایشان فرموده ما می‌بینیم در نفس‌مان، باز وجدان، امر وجدانی است، وقتی به وجدان خودمان مراجعه می‌کنیم می‌بینیم اگر مولا به «ما یزاد أو یناقر» این مدرک گفته شده را که واجب است منع کنید، اگر مولا بیاید بگوید واجب نیست نکنید یا بگوید حرام است، ما احساس می‌کنیم که این امری خلاف عقل است مثل این‌که مولا بیاید بگوید ظلم بکن، برمی‌تابد عقل ما که مولا بگوید ظلم بکن؟ یا برمی‌تابد عقل ما که مولا بیاید بگوید که عدالت را ترک کن؟ برنمی‌تابد؛ اگر واقعاً من از منکر به مثابه‌ی این بود، به مثابه‌ی قبحش و لزومش به مثابه‌ی عدل بود و ترکش به مثابه‌ی قبح ظلم بود باید برنمی‌تابید عقل ما، وجدان ما که شارع بفرماید نه لازم نیست. همین که ایشان فرموده ما می‌بینیم که بالوجدان اگر شارع بگوید لازم نیست همین دلیل بر این است که پس ‌آن‌طرفش چنین حکم عقلی بتّی آن‌جوری وجود ندارد و الا باید مثل ظلم بود که می‌گوییم نمی‌شود تعقل کرد که شارع بفرماید که عیب ندارد ظلم بکنید. این هم بیان محقق اردبیلی قدس‌سره هست که مرحوم امام هم در ذیل بیان‌شان این بود که به عنوان ان‌قلت ذکر کردند، به کسی نسبت... ان‌قلت که پس اگر این حرف شما درست باشد شارع نمی‌تواند نهی کند، ایشان فرموده آره، می‌گوییم نمی‌تواند نهی کند؛ ایشان به حدی به این مطلب جازم هستند که می‌گوید بله، نمی‌تواند، نمی‌تواند بگوید منع نکن. این هم آن‌جا ما بررسی کردیم بعضی مناقشات آن‌جا کردیم که مراجعه می‌فرمایید این هم برهان دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برهان سومی که آن‌جا بیان شده این است که گفتند اگر شما بخواهید بگویید منع از منکر و دفع از منکر به حکم عقل امر لازمی است، این بحث توالی فاسده دارد که لا یمکن الالتزام به. یکی از آن توالی فاسده این است که لازمه‌اش این است که در عالم اصلاً منکری واقع نشود و حال این‌که می‌بینیم عالم پر از تحقق منکرات است؛ چه ملازمه‌ای بین این دوتا هست؟ گفتند اگر این واقعاً منع از منکر مطلبٌ عقلیٌ مثل این‌که ظلم قبیح است مطلبٌ عقلیٌ، عدل حَسَن است مطلبٌ عقلیٌ، اگر منع از منکر، لزوم منع از منکر هم یک مطلب عقلی بود باید فرقی دیگر بین خالق و مخلوق نباشد؛ مگر ظلم که قبیح است فرقی بین خالق و مخلوق است؟ عدل حسن است مگر فرقی بین خالق و مخلوق است؟ پس خدا هم بنابراین دیگر باید منع از چه بکند؟ جلوی منکر را بگیرد، یعنی جلوی... این جلو هم نه این‌که حالا تشریعی است بگوید بکن نکن، چون بحث ما الان جلوگیری فیزیکی است، خارجی است؛ می‌شود بگوییم خدا جلوی منکرات را گرفته و منکرات در خارج محقق شده؟ ما ممکن است درصدد بربیاییم جلو منکر را بگیریم از دست‌مان دربرود نتوانیم قدرت آن، ولی خدای متعال اگر بخواهد جلوی منکر را بگیرد خب؛ پس اگر منع از منکر واجب باشد این لازمه‌اش این است که در عالم منکری محقق نشود به این بیانی که می‌گوییم و حال این‌که آن منکر محقق شد، حالا که منکر محقق شده خدای متعال معاذالله معاذالله به آن واجب عقلی عمل نکرده! که نمی‌شود گفت. پس معلوم می‌شود چنین واجب عقلی‌ای وجود ندارد، چنین مدرک عقلی‌ای وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ملازمه درست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مناقض با همان عدالت است، مناقض با همان ظلم است که عدالت باید همین‌طور خداوند باید همین عدالت را یا ظلم را هم وجود نمی‌‌آورد، چطور درک عقلی به عدالت هست به ظلم هم هست....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خدا عدالت کرده، ظلم هم نکرده؛ ولی این چه تنافی‌ای دارد؟ آن‌جا را باید حلش کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این به خدمت شما عرض شود که دو؛ محذور دیگری که وجود دارد این است که اگر بنا باشد خدای متعال منع از تحقق منکر در خارج بفرماید الجاء لازم می‌آید، اضطرار لازم می‌آید، اضطرار و الجاء که لازم آمد پس تکلیف دیگر معنا ندارد، تکلیف مال جایی است که اختیار در کار باشد، الجاء و این‌ها نباشد. اگر خدا می‌خواهد نماز نخواندن اراده‌ی تکوینی‌اش به این بشود، شرب خمر نکردن اراده‌ی تکوینی‌اش به این بشود، چون می‌خواهد منع از منکر کند تکویناً، خارجاً نه تشریعاً که امر و نهی کند؛ وقتی اراده‌ی تشریعیِ او شد پس افراد ملجأ هستند به این‌که شرب خمر نکنند، ملجأ هستند به این‌که ترک صلاة نکنند و صلاة انجام بدهند؛ اگر ملجأ هستند دیگر امر معنا ندارد، تکلیف معنا ندارد، پس نظام تشریع باید بهم بخورد اصلاً «و هذا بدیهیّ البطلان» است. پس بنابراین می‌فهمیم این که این‌جور نیست ظاهراً، علی ما ببالی مال آن‌جا است، گمان می‌کنم این در کلماتی مثل علامه و امثال آن بزرگان این استدلال شده باشد که اگر بگویید منع از منکر یا دفع منکر یا بگویید واداشتن، امر به معروف و نهی از منکر به معنای واداشتن و بازداشتن، این‌ها بخواهد بگویید که حکم عقلی است، وجوب عقلی دارد، لزوم عقلی دارد، این لازمه را پیدا خواهد کرد، این لوازم باطلٌ بالضروره، پس این ملزوم باطلٌ بالضروره که بگوییم وجوب عقلی دارد، پس معلوم می‌شود وجوب عقلی ندارد. بله حُسنش لااشکال که آن‌ هم اگر مزاحم اقوایی چیزی پیدا نکند آن. این هم دلیل به خدمت شما عرض شود که برهان سوم بر این‌که گفتند....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برهان چهارم عبارت است از آن‌که از آقاضیای عراقی خواندیم که ایشان فرموده  اگر شما بخواهید بگویید عقلاً واجب است باید از یکی از آن سه راهی که گفتیم بگویید، بگویید چون این مقدمه‌ی حَسَن ذاتی است، آن سه‌تا دلیلی که ابتدائاً اقامه کردیم و عبارت آقای ‌آقاضیا را آوردیم که هرسه‌تای آن را اشکال کردیم، یا برای این جهت است یا برای آن جهت است یا برای آن جهت است، هرسه جهت هم اشکال دارد پس بنابراین برهان سبر و تقسیم است که اگر بخواهید بگویید که منع واجب است و لازم است عقلاً به چه جهت است؟ یا از باب این باید بگویید این حَسَن است، منع حَسَن است، چرا منع حسن است؟ یا از باب حُسن اطاعت باید بگوییم یا دومی‌اش چه بود آقای چیز....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مناط حُسن ذاتی داعی الی الامر بها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آهان، آن حُسن ‌آن مأمور واقعاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: و اما بملاحظة کونهما مقدمةً لحفظ النظام و عدم اختلال النظام.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، مقدمه‌ی حفظ نظام و عدم اختلال نظام؛ هر سه‌تای آن باطل است پس این هم باطل است که یکی از اشکال‌هایی که حالا به آن بیان آقاضیاء می‌شود این‌که شما این حصرتان حاصر است مگر که می‌گویید این سه‌تا که باطل شد پس معلوم می‌شود دلیل عقلی نداریم، ما پانزده‌تا دلیل عقلی آوردیم شما سه‌تا این‌جا آوردید بقیه‌اش را چی؟ حالا این‌ها اشکالاتی است که آن‌جا بله؛ این‌جا خواستیم فهرست این امور عقلی هم که بر این طرف مطلب هست بیان کرده باشیم، پس مجموعاً ما پانزده تقریر داریم برای آن‌ طرف که اصلاً بعضی آقایانی که دنبال رساله‌ی سطح سه یا سطح چهار هستند نوشتند یکی از موضوعاتی که می‌توانند خوب در آن وارد بشوند و رساله بنویسند همین است؛ که آیا منع از منکر و دفع منکر نه امر به معروف و نهی از منکر، آن واجب است یا واجب نیست؟ تمام ادله‌ی عقلی پانزده‌گانه را بیاورند بررسی کنند نقض و ابرام‌ها را انجام بدهند، این طرف هم همین‌جور نقض و ابرام‌هایش را انجام بدهند تا حالا برسیم به ادله‌ی شرعیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب پس بنابراین به خدمت شما عرض شود که ماحصل حرف‌هایی که آن‌جا این شد این است که فی‌الجمله ما این دلیل عقلی را قبول داریم فی‌الجمله در یک موارد این‌چنینی؛ اما نمی‌توانیم به این دلیل عقلی استدلال کنیم و بگوییم که مطلقا در همه‌ی موارد، در همه‌ی شرائط این منع وجوب عقلی دارد هذا اولاً و ثانیاً این حکم عقلی معلق است بر این‌که مولا ترخیص نداده، نه ترخیص واقعی نه ترخیص ظاهری، اگر مولا ترخیص واقعی بدهد یا حتی ترخیص ظاهری بدهد به ادله‌ی برائت، به ادله‌ی حلیت ظاهری، «کل شیءٍ لک حلال» گفتیم نه، ترخیص ظاهری هم داد بر عبد الزامی دیگر نیست، تو باید منع کنی از تحقق منکر که مرضیّ مولا نیست، مبغوضٌ‌علیه مولا است، بله مادامی که مولا خودش ترخیص نداده باشد یا واقعاً یا ظاهراً یا منع نکرده باشد، بگوید آقا شما کار نداشته باشید. حالا مثلاً آن‌جا هم مثال می‌زدیم اگر کسی دارد دشنام می‌دهد به مولا در محضر ما، مولا هم هست دارد دشنام می‌دهد به مولا، ما این‌جا وظیفه‌ی حفظ احترام مولا این است که انسان این‌جا ساکت و بی‌طرف نباشد، ساکت ننشیند جلوی او را بگیرد، این یدرکه العقل، چون خود این درحقیقت بی‌احترامی به مولا هست که انسان دارد می‌شنود، از او کاری هم می‌آید او هم دارد دشنام می‌دهد به مولا یا می‌خواهد ضربه بزند به مولا همین‌طور ساکت باشیم؛ اما اگر مولا همان‌جا گفت که شما کار نداشته باشید، بگوید شما کار نداشته باشید، یادم می‌آید آن‌موقع که در کوران انقلاب یکی از کارهایی که می‌کردند بعضی‌ها از ساواکی‌ها و این‌ها، این بود که عکس‌های امام را پاره می‌کردند در تظاهرات‌ یا مثلاً جسارت می‌کردند که مردم بلبشو یهو از آن هدف اصلی‌شان به این بیایند که زد و خورد بشود، چه بشود سر این‌که عکس امام پاره شده بود، اما اطلاعیه دادند از همان نجف یا پاریس، حالا یادم نیست کجا بود، احتمالاً شاید پاریس بود، که شما کاری نداشته باشید، پاره کردند دشنام دادند شما همان مسیر خودتان را بروید به این چیزها توجه نکنید، خود وقتی که، حالا این‌جا دیگر معلوم است خیلی خود آقا گفته که توجه نکنید به این چیزها را دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این‌ها را که عرض می‌کنیم از باب منبهاتی است که حالا مخلوق کجا، خالق کجا، این‌ها قیاسش قیاس‌های مع‌الفارق است ولی برای تنبیه نفس خوب است که انسان وقتی در این‌جاها احساس می‌کند مثلاً اطاعت پدرش، مادرش، معلمش، و کذا، این می‌تواند بفهمد که وقتی مراتب بالاتر می‌رود این‌ها هی اشداد پیدا می‌کند تا جایی که دیگر قابل قیاس دیگران نیست. این هم به خدمت شما عرض شود که پایان یافت بحث ما در دلیل عقلی‌ای که... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما دلیل شرعی فقط عنوانش را عرض کنم ان‌شاءالله شنبه؛ دلیل شرعی که داریم به خود ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر استدلال شده برای وجوب منع از منکر و دفع منکر به «و له تقاریب خمسة» ان‌شاءالله این‌ها را شنبه عرض می‌‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%DB%8C_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61767</id>
		<title>ادله ی عقلیه بر وجوب منع از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%DB%8C_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C%D9%87_%D8%A8%D8%B1_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61767"/>
				<updated>2019-05-22T08:50:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله ی عقلیه بر وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == فرازی از بیانات مقام معظم ر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله ی عقلیه بر وجوب منع از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرازی از بیانات مقام معظم رهبری در گام دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک فرازی که در جلسه‌ی قبل خوانده شد که حاصل این فراز این است که این انقلاب شکوهمند در حقیقت الگوبرداری از انقلاب‌های دیگری که در دنیا محقق شده نبوده. برای این که انقلاب‌های غیر دینی‌ای که وجود داشته است آن‌ها که معلوم است نمی‌شود سرمشق و الگوی برای انقلاب اسلامی باشد. بعضی از انقلاب‌های دیگری هم که مثل فرض کنید کشور پاکستان انجام شده آن‌جا جمهوری اسلامی شده، الان نامش جمهوری اسلامی پاکستان است. اما آن‌ها هم باز الگوی آن‌ این نیست که در آن‌جا بر اساس ولایت فقیه باشد بخواهد احکام اسلامی آن جور پیاده بشود. این هم نیست آن که آن‌جا بنا بوده به هر حال. بنابراین یک چیز نوی هست که مثیلی و مانندی در حقیقت نداشته و این در حقیقت عنایت الهی بوده که به ذهن حضرت امام قدس سره و بزرگان آورده است و عنایت فرموده و آن در خارج محقق شده است. و باز ترکیب جمهوریت و اسلامیت، این هم که در کلمات پایانی این فراز از این پیام مهم هست، این هم یک مسئله‌ی بسیار مهمی است بحث‌های نظری و تئوریک فراوانی در این‌جا هست که آیا جمهوریت و اسلامیت، این‌ها نسبت‌شان چه نسبتی است؟ آیا جمهوریت از اسلامیت برخواسته می‌شود؟ و یا این که نه، تدبیر زمان ما فعلاً اقتضا کرده که ما دنبال جمهوریت هم برویم؟ و الا در اسلام مسئله‌ی جمهوریت مطرح نیست؟ این‌ها یک بحث‌های عمیق نظری‌ای دارد که جای بحث مهم دارد خودش، و در این مجال نمی‌گنجد که من بخواهم مطلبی در این باب عرض بکنم اما این مقدار همه توجه داریم که ادله‌ای که ما برای آن به ولایت فقیه و لزوم برپا داشتن حکومت اسلامی به آن‌ها تمسک می‌کنیم مختلف هستند. بعضی از آن ادله مانند این که از دلیل عقلی و امور حسبیه بخواهیم مسئله را تمام بکنیم نه از باب اطلاقات ادله‌ی لفظیه، قهراً ممکن است که در آن‌جا بگوییم که قدر متیقّن آن‌جایی است که جمهور هم انتخاب داشته باشد. آن شخصی که شرایط شرعیه را دارد یعنی عالم است عادل است فقیه است چه هست چه هست، و در کنار آن مردم هم او را انتخاب کرده‌اند، حالا به هر شکلی، یا مستقیماً یا به نحو غیرمستقیم کسانی را انتخاب کردند که او انتخاب کند این قدر متیقّن از کسی که ولایت به او تفویض شده در عصر غیبت، چنین آدمی است. از باب قدر متیقّن، مثل این که می‌گوییم تقلید اعلم واجب است، دلیل لفظی بر این نداریم ولی می‌گوییم دوران امر بین تعیین و تخییر است یا ما مخیّر هستیم بین تقلید مفضول و افضل، یا متعیّن است افضل، از این باب می‌‌گوییم. این‌جا هم ممکن است از این باب بگوییم که بله ولایت در این عصر مال کسی است که انتخاب هم به نحوی شده باشد طبق یک ادله. اما اگر ادله‌ی لفظیه را داشته باشیم که «قد جعلتُه علیکم حاکماً» به آن بخواهیم تمسّک بکنیم نه، فرقی بین این نیست که « جعلتُه علیکم حاکماً» که مردم قبول بکنند یا قبول نکنند، انتخاب بکنند یا انتخاب نکنند. ما «جعلناه علیکم حاکما» که البته بر اساس آن‌چه ما از ادله‌ی ولایت فقیه می‌فهمیم این جعل مطلق است. مثل نصب خود ائمه علیهم السلام می‌ماند که مردم قبول بکنند یا قبول نکنند امیرالمؤمنین امام اول است و خلیفه‌ی بلافصل رسول‌الله است و هکذا ائمه‌ی بعد. اقبال مردم و ادبار مردم، قبول و عدم قبول مردم در این مسئله دخالتی ندارد. شارع هم امام صادق سلام‌الله علیه در جایی که خودشان نمی‌توانند اعمال ولایت بکنند تصدی عملی خارجی داشته باشند، منع کردند ما از این که به طواغیت مراجعه کنیم و فرمودند من برای شما نصب کردم چنین آدمی را. حالا قبول بکنند یا قبول نکنند منتها از باب مقدمه و این که این نمی‌تواند عملاً در خارج کار را انجام بدهد الا به این که انتخاب بکنند این انتخاب مضرّ به آن نیست. بلکه الان کالمقدمه‌ی واجب می‌شود که با این ما می‌توانیم در این روزگاری که مردم با انتخاب، این فکر در ذهن مردم هست می‌تواند کمک کند برای این که آن‌چه که وظیفه‌ی الهی هست انجام بشود. بنابراین حداقل آن این است که از باب مقدمیت از این راه می‌توانیم بگوییم که این ترکیب یک ترکیب درست و صحیح و عاقلانه‌ای است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب برویم وارد بحث خودمان هم بشویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... قیام الحجة بوجود الناصر...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله قیام الحجّة بوجود الناصر، آن معنایش در مقام إعمال است یعنی قدرت بخواهد پیدا بکند نه این که وجود ناصر باعث می‌شود که او ولایت داشته باشد، او ولایت دارد؛ اما اگر وجود ناصر بود حالا می‌تواند این را اعمال بکند.&lt;br /&gt;
== ادله ی عقلیه بر وجوب منع از منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحث در ادله‌ی عقلیه‌ای بود. وجوه تقاریر دلیل عقلی بود بر وجوب منع از منکر و دفع منکر. رسیدیم ظاهراً به تقریر هفتم. در تقریر هفتم از باب شکر مُنعم گفته می‌شود که منع از منکر باید کرد، دفع منکر باید کرد. مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء رضوان‌الله علیه در کشف الغطاء در دلیل عقلی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر فرموده «هما راجحان واجبان فی محل الوجوب مندوبان فی محل الندب مع جمیع الشرائط الآتیة عقلاً» واجبان عقلاً. چرا؟ «لدخولهما فی باب شکر المُنعم و نصرة الله و تقویت الدین و شرع المبین» که آن نصرت‌الله را از باب نصرت که قبلاً گفتیم و همان تقویت دین و شرع مبین بیانات آن همان است که در یکی از ادله‌ی گذشته عرض کردیم. چیز جدید این‌‌جا شکر مُنعم است که ایشان فرموده از باب شکر منعم بر ما واجب است که امر به معروف و نهی از منکر کنیم، عقل ما می‌گوید. از باب شکر مُنعم، توضیح و تقصیل و إن قلت و قلت‌ها و نقض و ابرام‌های آن در آن‌جا گذشت. حاصل تقریبی که می‌شود برای فرمایش ایشان کرد این‌جا این است که شکر عبد نسبت به مولا این است که امکاناتی که مولا در اختیار او گذاشته است عبد آن امکانات را در آن‌چه که مرضی اوست و مطلوب اوست و متوقّع از اوست صرف بکند. اگر کسی مثلاً عمرش را در راه اطاعت خدا، تحصیل علم، تهذیب تنفس صرف بکند این شکر عمر خودش را کرده. چون این عمر را صرفَهُ در همان مقاصد الهیه و مرضات الهی، اگر کسی مالش را در این صرف کند که با آن انفاقات واجبه را، من الخمس و الزکات و آن کسانی که واجب النفقه‌ی او هستند عطا کند إعطاء کند. با آن تقرّب به خدای متعال بجوید. حج برود زیارات مستحبه انجام بدهد. و و و بقیه‌ی امور، این شکر مال خدا را کرده. حالا شکر زبان، شکر چشم، شکر ید و هکذا. یکی از مظاهر شکر الهی این است که اگر می‌بیند کسی دارد مخالفت با خدای متعال می‌کند جلوی مخالفت او را بگیرد با زبانش، با عملش، با کارش، جلوی مخالفت او را با خدای متعال بگیرد؛ این هم شکر است. پس یکی از انحاء شکر عبارت است از این است. و چون شکر واجب است حکم عقل این است که شکر واجب است بنابراین منع از منکر هم چون مصداق شکر می‌شود دفع منکر چون مصداق شکر می‌شود، چون صرف امکانات است، امکانات شخص است در همان که خدای متعال مطلوبش هست. پس بنابراین از باب شکر منعم بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
ج: نه، نمیگوییم از باب این که شکری است که تکلیف بر خودمان را، این را نمی‌گوییم، آن اول کلام است. داریم این را می‌گوییم، می‌گوییم این که زید نماز بخواند شرب خمر نکند، راه سعادت را بپیماید به مقصد عالیه‌ای که خدای متعال برای او تعیین کرده است برسد این، اگر ما امکانات خودمان را صرف این بکنیم که این به آن‌جا برسد. آیا این شکر خدا را نکردیم؟ مثل این که شما تبلیغ بروید، مردم را هدایت بکنید، دین خدا را نشر بدهید، این شکر خدا را نکردید؟ این هم یکی از مظاهر شکر است. پس منع از منکر شکر خدا است چون خدا غرضش این است که این شخص به آن مقصد نهایی عالی برسد، اهل فلاح و سعادت بشود، آلوده‌ی به گناهان نشود و امثال آن و مصالح امور واجبه را تحصیل کند. این است مقصد خدای متعال. حالا شما امکاناتی که دارید صرف همین کار بکنید. این هم یکی از مظاهر شکر است. که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شارع هم مقصد را نشان می‌‌دهد و هم وسیله را. نشان داده وسیله هم به عهده‌‌ی خود شارع است. ما که نمی‌خواهیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه یک جاهایی هم عقل ما درک می‌کند. هیچ فقیهی تا حالا در عالم پیدا شده که بگوید که اگر هدایت کردی دیگران را ... هدایت بکنی بد است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وجوبش ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، نه می‌‌خواهیم شکر منعم، پس می‌شود. پس شکر منعم حتماً صادق است. قطعاً این‌جا شکر صادق است دارد شکر می‌کند دیگر. چون این از واضحات عقلیه است که ما دست دیگری را بگیریم و او را نجات بدهیم از مهالک و مَساوی و مفاسد، مسلّم این کار بدی نیست. این که کار بدی نیست. کاری است که مرضی خدای متعال هم هست. قطعاً این یقینی هست که مرضی خدای متعال هست. فی الجمله. حالا یک جایی تزاحم پیدا بکند ولی فی الجمله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما حرف‌هایی که آن‌جا زدیم این‌جا می‌آید که اولاً شکر منعم آیا بجمیع مراتبه واجب است؟ عقل نمی‌گوید شکر منعم بجمیع مراتبه واجب است. و باز این شکر منعم در جایی است که معلّق است اگر خودش بگوید که نه این‌‌جا نمی‌خواهم شکر کنی، یا یک چیزی را منع کند. این‌ها البته آن حرف‌هایی است که آن‌جا به نحو تفصیل بیان شده من دیگر ارجاع، این‌جا بنا دارم فقط فهرست را عرض بکنم و چون این‌جاها حسابی مفصّل بحث شده ارجاع به آن‌جا عرض می‌کنم. این هم دلیل هفتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل هشتم ==&lt;br /&gt;
دلیل هشتم، «من باب اصلاح الجامعة أو إبقاء صلاحه و هذا ممّا یقتضیه الحکمة» اگر مردم یک جامعه، این‌ها واجبات‌شان را انجام ندهند محرمات را مرتکب بشوند، این جامعه قهراً چه می‌شود؟ فاسد می‌شود. اصلاح جامعه، این امر مطلوب عقلی است. علاوه بر این که شرعی هست یک امر مطلوب عقلی است و حکمت اقتضاء می‌کند که ما نگذاریم که جامعه فاسد بشود. حالا اگر فاسد است اصلاح کنیم، اگر صالح است ابقاء کنیم سلامتش را و نگذاریم فاسد بشود. حدوث الاصلاح و الصلاح و ابقاء الصلاح، این دو تا مقتضای حکمت است و منع از منکر، این وظیفه را انجام می‌‌دهد. اگر انسان نسبت به منکراتی که انجام می‌شود خلاف‌هایی که انجام می‌شود بی‌طرف باشد، کاری نداشته باشد قهراً جامعه فاسد می‌شود. و یا اگر صالح است کم کم با این کارهایی که این و آن شروع کردند انجام دادن، فاسد می‌شود. زنان یک جامعه‌ای اهل عفاف و حجاب و این‌ها هستند. می‌بینید این بی‌حجابی می‌کند آن بی‌حجابی می‌کند. این می‌آید روسری خودش را برمی‌دارد، آن چه می‌کند کم‌کم می‌خواهند این جامعه را فاسد بکنند. یعنی آن صلاح را از بین ببرند. افساد در جامعه ایجاد می‌کنند. اصلاح جامعه یا ابقاء صلاح جامعه از چه هست؟ این مقتضای حکمت است و وقتی مقتضای حکمت شد این مقدمه‌ی تحقق این دو امر، منع از منکر است، نه تنها نهی از منکر و امر به معروف و نهی از منکر لسانی. نه، اگر واقعاً قدرت دارد جلوی منکر را بگیرد نگذارد در خارج محقق بشود این هم گفتند یکی از دلیل‌های عقلی است که بعضی از بزرگان شاید مقل علامه، این‌ها را قبلاً من این‌ها را مراجعه کردم آن‌جاها عرض کردم از این راه خواستند اثبات بفرمایند. این کلام هم از سیدالشهداء ارواحنا فداه معروف هست که به حسب نقل فرمودند «إنّما خرجتُ لطب الإصلاح فی اُمّة جدی صلی الله علیه و آله و سلم» این هم یک راه است. که باز ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این‌ها عقل عملی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نهم: «من باب قاعدة اللطف» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بحث‌‌های آن آن‌جا ... نه این‌جا روشن است که اصلاح جامعه و ابقاء صلاح آن درست است. در حسن آن اشکالی نیست؛ اما این که در حد لزوم است و حالا اگر یکی کسی فقط یک کار کوچکی دارد انجام می‌دهد که حالا خیلی به جامعه هم برنمی‌گردد این‌جا هم همین‌جور است؟ این مسلّم بالجمله نمی‌توانیم به این تمسک کنیم برای این که بگوییم واجب است. حالا در بعضی موارد آن به نحو فی الجمله ممکن است بگوییم درست است. این نقض و ابرام‌های آن را دیگر لطفاً به آن‌جا مراجعه بفرمایید. چون آخر سال هم هست ما این‌ها را تک تک بخواهیم روی آن معطّل بشویم، امسال که نه، سال بعد هم ممکن است یک مقداری از سال بعد را هم بخواهد بگیرد. چون این‌ها را بحث کردیم تکرار لازم نیست مراجعه می‌فرمایید روی سایت هست دیگر، آقایان زحمت کشیدند گذاشتند. قاعده‌ی بعدی، این دلیل چندم شد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل نهم: قاعده ی لطف ==&lt;br /&gt;
نهم: قاعده‌ی لطف است. بزرگانی به قاعده‌ی لطف تمسک فرموده‌اند برای این مسئله. «بأن یُقال» این‌طور فرمودند در اقتصاد شیخ طوسی رضوان‌الله علیه و بعض کتب دیگر، «بأن یُقال إنّ الحکمة کما تقتضی لزوم ارسال الرسل و التکلیف و الوعد و الوعید و الإنذار و التبشیر و نصب الأئمه من ناحیة الله تعالی لیتمّ الغرض و هو تقریب العباد نحو المصالح و تبعیدهم عن المفاسد کذلک تقتضی تلک الحکمة أن نأتی بما یوجب تقریب العباد إذ الملاک و هو الحکمة المذکورة عامٌ و لایختص بالله تعالی بل یشمل کلّ حکیم، فالحکمة تقتضی ذلک من کلّ حکیم» خلاصه‌ی حرف این است که می‌گوید قاعده‌ی لطف، لطف چه هست؟ این است که انسان یعنی عاقل، حکیم، تقریب کند دیگران را به آن‌چه که مصلحت آن‌ها در آن است. تبعید کند آن‌ها را از آن‌چه که مفسده‌ی آن‌ها در آن است. این اسمش لطف است. این که حکیم تقریب کند دیگران را به آن‌چه که مصالح آن‌ها در آن هست و تبعید کند آن‌ها را از آن‌چه که مفاسد آن‌ها در آن هست؛ این حکمت است، این لطف است. عقل می‌گوید لطف امر لازمی است اگر از کسی برمی‌آید این کار، این کار بر او لازم است. فلذا است که به همین دلیل در کلام می‌گوییم ارسال رسل و ارسال کتب و انزال کتب و تشریع احکام لازم است بر خدای متعال، چرا؟ چون این لطف است. اگر خدای متعال خلق کند خلق را، با این که می‌داند این‌ها را اگر رهایشان بکند راه را بی‌راهه خواهند رفت به مقصد نخواهند رسید، مصالح‌شان را نمی‌شناسند مفاسدشان را نمی‌شناسند. پس بنابراین از باب قاعده‌ی لطف که آن‌ها را باید تقریب کند به مصالح‌شان و تبعید کند عن مفاسدشان، باید ارسال رسل بفرماید، انزال کتب بفرماید تشریع احکام بفرماید. این یک مقدمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقدمه‌ی ثانیه است ایت که این مطلب عقلی اختصاص به عاقلی دون عاقل ندارد؛ ظلم بد است من الخلق أو الخالق. عدل خوب است من الخلق أو الخالق. لطف هم همین‌جور است لطف از مصادیق عدل است و ترک آن از مصادیق ظلم است. بنابراین هما‌ن‌طور که بر خدای متعال... حالا عبارت ما ضیق خناق است، این تعبیر نسبت به حضرت حق جلّ و علی، شایسته نیست انسان به کار ببرد اما عقل درک می‌کند بر این که در آن‌جا لازم هست که این لطف را بفرماید، بر عباد هم لازم است این لطف. بنابراین حالا که این‌چنین است ولو از غیر راه امر به معروف و نهی از منکر باید تبعید کند افراد را از افتادن در مزالق و مفاسد و تقریب کند افراد را به این که به مصالح‌شان دست بیابند این فرقی بین خالق و مخلوق در این باب نیست. این فرمایشی است که مرحوم شیخ طوسی قدس سره و بعض اعاظم دیگر از اساطین فقه و اصول و علمای اسلام از این راه خواستند بفرمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب بحث قاعده‌ی لطف، بحثٌ طویل الذیل است که آیا اصلاً این قاعده به این نحو درست است؟ و ما در علم کلام هم از این قاعده می‌توانیم استفاده بکنیم؟ لطف حسنٌ، اما مُلزمی دارد در حد لزوم است که عدم آن ظلم است؟ این بحثی است که بسیاری از علماء هم مثل محقق خوئی و امثال این‌ها قاعده‌ی لطف را قبول ندارند به این نحوه‌ای که تقریب می‌شود. بنابراین این بحث اولاً مبنایی دارد که اصلاً قاعده‌ی لطف واقعاً یک مدرک عقلی این‌چنینی است که عده‌ای به آن قائل هستند و با آن خیلی چیزها را خواستند اثبات بکنند؟ یکی در بحث کلام، در اصول، در بحث اجماع به قاعده‌ی لطف تمسک کردند گفتند که إجماع کاشف از قول معصوم است بخاطر قاعده‌ی لطف و هکذا. این هم بحث این‌چنینی دارد بنابراین ابحاث آن را در آن‌جا ما عرض کردیم مراجعه می‌فرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این را آخر یادم بیاورید که حتماً بگویم. که کشف است یا حکومت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ده: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله خودش دیگر فرموده دیگر شما را ... بله این هم یکی از حرف‌هایی است که آن‌جا اتفاقاً همین آیه را خواندیم. آن‌جا گفتیم که نه چنین چیزی نیست فلذا فرموده رهای‌شان کنید. یا در خود روایات داریم که می‌پرسد از امام که ما باید مثلاً با عامه بحث کنیم این‌ها را شیعه بکنیم. حضرت می‌فرماید رهایشان کنید. رهای‌شان کنید. البته ادله‌ی دیگری هم داریم که جمع این‌ها این است که اگر یک جایی می‌بینید اثر دارد خوب است هدایت ناس. «لأن يهدي الله بك رجلاً واحداً خير لك‏ مما طلعت‏ عليه الشمس» این‌ها را هم داریم. جمع آن این است که الزامی نیست. حالا اگر یک جایی خواستی زحمتی بکشی اشکالی ندارد اما این که بخواهی خودت را به دردسر بیاندازی، «طه * ما أَنْزَلْنا عَلَيْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقى‏» (طه، 1 و 2) شما هم این را ... دیگر حالا لازم نیست خودت را به دردسر بیاندازی، این قدر زحمت بکشی. شما هدایت که کردی، دیگر حالا خودش هر کاری که خواست بکند. فلذا قاعده‌ی لطف به این‌جوری که بعضی‌ها آن را خیلی اهمیت به آن می‌دهند هم از قدمای ما و هم از متأخرین ما، مرحوم شعرانی یکی از کسانی است که خیلی به قاعده‌ی لطف اهمیت می‌دهد ایشان، محل اشکال و کلام هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل دهم ==&lt;br /&gt;
ده: «من باب دفع ضرر المقطوع أو المحتمل الدنیوی من النفس» این است که یک مسئله‌ی جامعه‌شناسی را این‌جا ضمیمه می‌کنند به این مطلب، می‌گویند آقا ببیند وقتی که افراد جامعه گناه کنند خلاف کنند، این درست است که الان آن دارد خلاف می‌کند، آن دارد خلاف می‌کند اما در نهایت ضررش به خود شخص هم می‌رسد. وقتی یک جامعه‌ای خراب بشود این بچه‌اش را می‌خواهد بگذارد مدرسه، اگر نگذارد یک مشکلی هست، بخواهد بگذارد این بچه در این محیط خراب می‌شود. بچه که خراب شد، ضررش هم به بچه می‌رسد هم به بابایش می‌رسد. پس بنابراین این‌جوری نیست که این‌ها مثل ظروف مرتبطه می‌مانند گناه دیگران این‌جور نیست که فقط در حد خود دیگران باقی بماند، گناه دیگران، جامعه را فاسد می‌کند جامعه که فاسد شد ضررش به اشخاص هم می‌رسد. به خود هر شخصی هم می‌رسد. حالا این دارد می‌بیند این گناه می‌کند آن گناه می‌کند آن گناه می‌کند آن گناه می‌کند معاذالله، این از باب دفع ضرر محتمل خودش یا مقطوع به خودش که عقل می‌گوید باید دفع ضرر بکنی، چه ضرر مقطوع یا ضرر محتمل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا شما اشکال به این برهان دارید می‌کنید، ما فعلاً داریم تقریر می‌کنیم که آن‌ها چه‌جور تقریب می‌کنند؟ می‌گوید از باب دفع ضرر مقطوع یا دفع ضرر محتمل، که می‌گوید این، این اثر را دارد. «وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْري فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً» (طه، 124) این گناه‌ها باعث می‌شود که اصلاً معیشت دنیوی معیشت ضنک و مشکل می‌شود و این ضرر را می‌کند. پس بنابراین می‌گوید آقا اگر من بی‌تفاوت باشم نسبت به این جامعه، آن آیه هم این‌جوری معنا می‌کند می‌گوید بله این در جایی است که به این‌جا نمی‌انجامد. حالا جامعه درست است حالا یک کسی یک کناری دارد یک کاری می‌کند. اما اگر این‌جوری شد که در جامعه دارد بی‌حیایی، بی‌عفّتی و کذا و کذا دارد رواج پیدا می‌کند که این برمی‌گردد به این که وقتی جامعه فاسد شد انسان هم خودش در معرض فساد قرار می‌گیرد و هم من یتعلّق به و من یهتمّ بأمره، از فرزندانش و این‌ها ... و آن ضرر آن‌ها و فساد آن‌ها در حقیقت موجب فساد خود شخص و ضرر به خود شخص می‌شود. بنابراین از این راه. پس از راه دفع ضرر مقطوع أو المحتمل باید منع منکر بکنیم ولو امر و نهی تو اثر نمی‌کند. فلذا امر و نهی واجب نیست؛ اما از راه دیگری می‌توانی جلوی منکرات را بگیری؛ می‌گوید باید بگیری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این هم یعنی به زور مردم را به قول دیگر به بهشت ببری. این هم بله چه اشکالی دارد آدم به زور مردم را بهشت ببرد؟ خیلی خوب، به زور عاقبت‌ به خیرشان بکنی، این بد است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل یازدهم ==&lt;br /&gt;
یازدهم: «من باب دفع الضرر المقطوع أو المحتمل الأخروی من النفس» یازدهم این است که این مال دنیا بود. مال آخرت، باز جامعه که خراب بشود خودش که خراب بشود زن و فرزندش که خراب بشود آخرت‌شان خراب می‌شود حالا دفع ضرر دنیوی هم نگویی واجب است. دفع ضرر اُخروی که دیگر همه می‌گویند واجب است. پس از باب دفع ضرر اُخروی که قولاً واحداً، همه می‌گویند آن ... چون در دنیوی محل کلام است؛ اما ضرر اُخروی که همه دارند می‌گویند و این وقتی جامعه فاسد شد. تک تک افراد گناه کردند جلوی‌شان را نگرفتید بگوییم آقا امر به معروف و نهی از منکر که اثر نمی‌کند که، رها کن. این جامعه فاسد می‌شود به حدی که خودت معاذالله، فرزندانت معاذالله، من یتعلّق بک معاذالله، این‌ها آخرت‌شان خراب می‌شود. پس از باب دفع ضرر مقطوع أو المحتمل الاُخروی گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دوازده: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: من باب مقدمه می‌شود دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله مقدمه می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل دوازدهم ==&lt;br /&gt;
دوازده: «من باب الدفع الضرر المحتمل أو المقطوع أم عظائم الامور کاندراس الشریعه و فساد الجامعة» مسئله‌ی دیگر این است که ما یک اموری داریم که قطع داریم این‌ها در شرع و مولای ما خداوند متعال و اولیاء ما، این‌ها عظائم امور پیش آن‌ هستند به هیچ وجه حاضر نیستند به این که این چیزها محقق بشود. یکی اندراس شریعت است. که اصلاً محو بشود شریعت، کأن لَمْ يَكُنْ شَيْئاً مَذْكُورا، هم مجموعه‌ی شریعت این‌جور است هم تک تک احکام همین‌جور است. بخصوص بعض احکام، ممکن است که کلّ شریعت مندرس نشود ولی احکامی از آن اصلاً یاد مردم برود، مهجور بشود ندانند در شرع اصلاً چنین حکمی وجود دارد. جوری بشود که اصلاً کأنّ نمی‌دانند ربا حرام است، جوری بشود که اصلاً نمی‌دانند کأنّ حجاب واجب است. و هکذا و هکذا و هکذا. این از عظائم شریعت است. اگر ما جلوی منکرات را نگیریم این باعث می‌شود که کم کم حجر دین، اندراس دین و امثال ذلک درست بشود. کما این که خیلی از چیزها همین‌جور است. اصلاً بعضیی از امور این‌جوری هست که اگر کم کم در طول زمان ممکن است که حالا سال‌های اول، دوم، سوم نه، ولی در طول زمان ممکن است که کم‌کم اصلاً فراموش بشود. این است که می‌گوید که از باب دفع مفسده‌ی محتمله یا مقطوعه‌ای که پیش شارع از عظائم امور است ما باید چکار کنیم؟ باید اگر امر به معروف و نهی از منکر هم شرایط آن موجود نیست از باب... منع کنیم منکر را و دفع کنیم منکر را حتی لاینجرّ الامر الی این مسئله، که قهراً این مسئله هم البته نمی‌تواند وجوب دفع منکر یا منع منکر را علی اطلاقه اثبات کند؛ آن‌جاهایی که بله به این‌جور مسائل مبتلا هستیم و این‌جور امور است بله در آن موارد درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سیزده: &lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
ج: عقل می‌گوید وقتی چنین غرض مهمی وجود دارد ولو نگوییم تمام اغراض مولا، ولی یک اغراض این‌چنینی عبد وظیفه‌اش این است که چکار کند؟ همین‌طور که اگر تکلیف کرد، چنین اغراض این‌چنینی مولا را باید به آن اهتمام بورزیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این را اجازه بدهید من این سه تا را هم بگویم. به طور فشرده و سریع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== سیزدهم: «دفع الضرر المقطوع أو المحتمل الدنیوی عن الغیر» ==&lt;br /&gt;
این ضررهایی که گفتیم قبلاً از عن نفس بود. حالا این‌جا این است که عن الغیر، اگر این که نابینا و چاه هست اگر خاموش بنشینیم گناه است، این مال آن‌جایی که نمی‌داند اما آن‌جایی که می‌داند بنی آدم اعضای یکدیگرند، شما اگر ببینی یکی کسی دارد در چاله می‌افتد، عمداً هم دارد خودش را در چاله می‌اندازد، یک کسی خودش را می‌خواهد از این بلندی پرت بکند زمین، قتل نفس کند خودش را بکشد، عقل می‌گوید چی؟ وجدان می‌گوید چی؟ می‌گوید جلوی او را بگیر، اگر می‌توانی جلوی او را بگیر. پس بنابراین از باب دفع ضرر مقطوع و یا محتمل دنیوی عن الغیر، چون این واجبات و محرمات مصالح و مفاسد دنیوی هم دارند. یا اگر جامعه خراب می‌شود نگذاری جامعه خراب بشود به خاطر خودشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل چهاردهم ==&lt;br /&gt;
چهاردهم: دفع ضرر محتمل یا مقطوع اُخروی عن الغیر، اُخروی عن الغیر، که ما بگوییم این‌ها را هم عقل می‌گوید فطرت انسانی این را می‌گوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل پانزدهم: حق الطاعه ==&lt;br /&gt;
پانزدهم: حق الطاعه است. حق الطاعه یعنی چی؟ مسلک حق الطاعه می‌گفت اگر احتمال می‌دهی شارع یک چیزی از تو می‌خواهد تا دلیل پیدا نکردی بر ترخیص باید انجام بدهی. فلذا قاعده‌ی قبح بلابیان را قبول ندارد این مسلک، حالا این‌جا ما دلیل بر عدم وجوب منع از منکر که نداریم. احتمال می‌دهیم که منع از منکر واجب یاشد. پس مسلک حق الطاعه می‌گوید چی؟ می‌گوید باید منع از منکر بکنی مادامی که دلیل بر ترخیص نداری. پس از باب حق الطاعه، این پانزده تا دلیل عقلی شد. همان‌جوری که در آن‌جا بحث کردیم ادله‌ی عقلیه دو جور تقریر می‌شود از آن کرد، دو جور برداشت و استفاده می‌‌شود از آن کرد. یکی الحکومة‌، یکی کشف، این را ان شاء‌الله فردا یک توضیحی می‌دهیم راجع به این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61766</id>
		<title>جواب از استدلال عقلی به وجوب دفع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8_%D8%A7%D8%B2_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D9%87_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61766"/>
				<updated>2019-05-22T08:49:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;جواب از استدلال عقلی به وجوب دفع منکر&amp;lt;/div&amp;gt;  == فضیلت ماه رجب == اعوذ با...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt;جواب از استدلال عقلی به وجوب دفع منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فضیلت ماه رجب ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حلول ماه شریف رجب المرجب که مشحون از افاضات و رحمت‌های بی‌پایان الهی و ویژگی‌های خاص هست خدمت شما همه‌ی عزیزان تبریک عرض می‌کنم و امیدواریم که همه‌ی ما بتوانیم از برکات این ماه و ماه بعد و ماه بعد ان شاء‌الله بهترین استفاده‌ها را ببریم. دعاهای وارده‌ی در این ماه بسیار پرمغز، پرمحتوا و پراهمیت هست و یک اهداف بسیار بسیار بلندی را در مقابل انسان ترسیم می‌کند که انسان ممکن است در اثر غفلت از این که چه مقدار می‌تواند ترّقی کند، پرواز کند و به مقامات عالیه دست بیابد اصلاً به فکر آن نباشد در راه آن قدم برندارد اما این دعاهای وارده‌ در این ماه نشان می‌دهد که انسان حد یقف ندارد و می‌تواند آن‌چنان تعالی پیدا کند که به خدا برسد. «و بابک مفتوحٌ للسائلین و نیلک مباحٌ للعاملین» بنابراین به خودم و شما عزیزان توصیه می‌‌کنم که ادعیه‌ی وارده‌ی در این ماه شریف را هم بخوانیم و هم در محتوای آن واقعاً تأمّل کنید که دریچه‌های بسیار بزرگی به روی ما منفتح خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب علاوه بر این که این ماه شریف خودش به حسب نفسش دارای اهمیت و ویژگی‌های بالایی است در اثر اشتمال آن بر امور مهمه‌ی دیگر مضاعف شده اهمیت آن، مبعث رسول گرامی اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، میلاد مبارک مولا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه، میلاد مبارک امام باقر سلام‌الله علیه و هم‌چنین میلاد مسعود مولایمان امام هادی سلام‌الله علیه حسب بعضی از نقل‌ها که روز دوم این ماه گفتند روز ولادت آن بزرگوار و روز سوم روز شهادت آن بزرگوار هست. همه‌ی این‌ها به اهمیت این ماه شریف می‌افزاید و یک فرصت بسیار استثنایی را برای ترّقی و تعالی معنوی ایجاد می‌کند. حالا به همین مناسبت امروز اگرچه فردا بخاطر شهادت تعطیل است امروز بخاطر انتساب آن به امام هادی سلام‌الله علیه این صلوات خاصه را به وجود مبارک ایشان تقدیم می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى عَلِيِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَصِيِّ الْأَوْصِيَاءِ وَ إِمَامِ الْأَتْقِيَاءِ وَ خَلَفِ أَئِمَّةِ الدِّينِ وَ الْحُجَّةِ عَلَى الْخَلائِقِ أَجْمَعِينَ اللَّهُمَّ كَمَا جَعَلْتَهُ نُورا يَسْتَضِي‏ءُ بِهِ الْمُؤْمِنُونَ فَبَشَّرَ بِالْجَزِيلِ مِنْ ثَوَابِكَ وَ أَنْذَرَ بِالْأَلِيمِ مِنْ عِقَابِكَ وَ حَذَّرَ بَأْسَكَ وَ ذَكَّرَ بِآيَاتِكَ وَ أَحَلَّ حَلالَكَ وَ حَرَّمَ حَرَامَكَ وَ بَيَّنَ شَرَائِعَكَ وَ فَرَائِضَكَ وَ حَضَّ عَلَى عِبَادَتِكَ وَ أَمَرَ بِطَاعَتِكَ وَ نَهَى عَنْ مَعْصِيَتِكَ فَصَلِّ عَلَيْهِ أَفْضَلَ مَا صَلَّيْتَ عَلَى أَحَدٍ مِنْ أَوْلِيَائِكَ وَ ذُرِّيَّةِ أَنْبِيَائِكَ يَا إِلَهَ الْعَالَمِينَ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جواب از استدلال عقلی به وجوب دفع منکر ==&lt;br /&gt;
به طور کوتاه این فراز هم از فرمایشات رهبری را عرض کنیم حالا توضیحاتی ممکن است داشته باشد که در جلسه‌ی دیگر ان شاء‌الله، امروز بخاطر این که وقت هم یک مقداری گذشته فقط به خواندن عبارت آن بسنده می‌کنیم. «انقلاب اسلامی و نظام برخواسته‌ی از آن از نقطه‌ی صفر آغاز شد.» یعنی پیشینه‌ای نداشت، الگویی نبود که ما از ان الگو بهره‌برداری کنیم و اقتباس کنیم. «اولاً همه چیز علیه ما بود، چه رژیم فاسد طاغوت که علاوه بر وابستگی و فساد و استبداد و کودتایی بودن، اولین رژیم سلطنتی در ایران بود که به دست بیگانه و نه به زور شمشیر خود» حالا قبلی‌ها به زور شمشیر خود، ولی این با کودتا بود دیگر، این اواخر، «بر سر کار آمده بود و چه دولت آمریکا و برخی دیگر از دولت‌های غربی و چه وضع به شدت نابسامان داخلی و عقب‌ماندگی شرم‌آور در علم و فناوری و سیاست و معنویت و هر فضیلت دیگر. ثانیاً هیچ تجربه‌ی پیشین و راه طی‌شده‌ای در برابر ما وجود نداشت.» چون انقلاب‌هایی که شده بود، انقلاب‌ها یا غیراسلامی بود یا اگر بعضی از آن‌ها اسلامی بود ولی آن اسلامی‌ها هم بر اساس ولایت فقیه و این مدلی که الان پیاده شده نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بدیهی است که قیام‌های مارکسیستی و امثال آن نمی‌توانست برای انقلابی که از متن ایمان و معرفت اسلامی پدید آمده است الگو محسوب شود. انقلابیون اسلامی بدون سرمشق و تجربه آغاز کردند و ترکیب جمهوریت و اسلامیت و ابزارهای تشکیل و پیشرفت آن جز با هدایت الهی و قلب نورانی و اندیشه‌ی بزرگ امام خمینی رضوان‌الله علیه، به دست نیامد و این نخستین درخشش انقلاب بود. یک امر بدیع که سابقه نداشته است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها یک توضیحاتی دارد بعضی از دوستان عزیز هم که اهتمام ورزیده‌اند و مباحثه می‌کنند، سؤالات علمی طرح می‌کنند راجع به این فرازها، که این‌جا هم نوشتند ان‌َ شاء‌الله در جلسه‌ی بعد آن‌چه که به ذهن حقیر می‌‌آید ان شاء‌الله راجع به آن‌ها عرض خواهد گرد. امروز دیگر حالا وقت می‌ترسم خیلی بگذرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جواب از استدلال عقلی به وجوب دفع منکر ==&lt;br /&gt;
خب بحث به این‌جا رسید که اشکال چهارم یا جواب چهارم از استدلال عقلی که منبّهاتی وجود دارد که ینبّه الوجدان به این که این مُدرک عقلی مدعا یا این حکم عقلی مُدعا که عقل می‌گوید وقتی مولا تکلیفی کرد همان‌طور که بر عهده‌ی مخاطب اطاعت می‌آید، امتثال می‌آید بر عهده‌ی دیگران هم می‌آید که جلوی تخلّف آن شخص را بگیرند. اگر او اطاعت نمی‌کند جلوی عدم اطاعت او را بگیرند. این هم نسبت به دیگران چنین تکلیفی می‌آید مگر این که خود مولا بگوید که نکن این کار را. محقق ایروانی و بعضی دیگر فرمودند که منبّهاتی وجود دارد که چنین درکی برای عقل نیست، چنین حکمی برای عقل نیست چون بالضروره عقل هیچ کسی حکم نمی‌کند که شما باید تعجیز کنید مردم را، آب و نان و جهات دیگر به کسانی که ممکن است اطاعت نکنند گناه بکنند ببندید به اندازه‌ی این که فقط حیات آن‌ها محفوظ بماند، چون حفظ جان آن‌ها هم بر ما واجب است بنابراین به اندازه‌ای که نمیرند، بخور و نمیری باید به آن‌ها داد. آن‌هایی که اهل معصیت هستند. برای این که جلوی گناهان آن‌ها گرفته بشود و حال این که چنین حکمی عقل ندارد. خب توضیح این، آن روز گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب این فرمایش این است که ما اگر بگوییم این مُدرک عقلی یا این حکم عقلی اطلاقی و تنجیزی است و هیچ تعلیقی در آن نیست خب ممکن است که این اشکال وارد باشد و منبّه باشد. اما اگر گفتیم که نه این حکم عقلی تعلیقی است و این است که ... مگر این که مولا خودش فرموده باشد که لازم نیست. یا اجازه داده باشد. در این صورت دیگر عقل چنین حکمی را ندارد. و این تعجیز به این شکل، می‌دانیم در شریعت وارد نشده و اجازه داده شده به این که به این مقدارها لازم نیست که ما دیگران را منع بکنیم. بله آن مقدمات قریب یا نزدیک به قریب این است اما این‌جور امور که حتی دیگر جوری بکنیم که آن‌ها تعجیز بشوند، عاجز بشوند غیرقادر بشوند اصلاً بالمره به این که رمقی نداشته باشند و امثال ذلک، این نیست. در این حدود دیگر شارع به ضرورت دین و هم به سیره‌ی‌ ائمه و هم به بقیه‌ی اطلاقات و ادله‌ی دیگری که داریم این روشن است که در اسلام این‌طور چیزی وجود ندارد. بنابراین منافاتی با آن فرمایش امام این‌جا ندارد ایشان خودشان هم فرمودند دیگر، آن تعلیق را ایشان قبول کردند دیگر. مگر این که خود مولا بیاید نهی بکند. و یا این که اجازه بدهد بگوید لااقل نهی هم نمی‌کند بفرماید که لازم نیست من این را نمی‌خواهم از شما. خب در این موارد اگر به این شکل گفتیم لااشکال فیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: امور واحد که این‌طور نیست استاد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خب بله اموری که دیگر در نهایت اهمیت است بله، شارع در آن‌جا ... مثلاً کسی را می‌دانیم حتی آن‌جاها هم ما خیلی بعضی موارد آن محل اشکال است ولی خب یک مواردی درست است اگر فرض کنید می‌داند این اگر توان پیدا بکند اندراس دین لازم می‌آید. یا معاذالله انهدام کعبه لازم می‌آید. یا انهدام قبور مطهّر ائمه لازم می‌آید خب بله این‌جور چیزهایی که می‌دانیم از اعاظم شریعت هست این جاها درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این بحث در حقیقت یک بحثی است که اگر ما بخواهیم دنبال کنیم علی ما هو حقّه خیلی طولانی است ولی چون قبلاً در باب اقامه‌ی دلیل عقلی بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، ما در آن‌جا دلیل عقلی را بیان کردیم. دوازده تقریب در آن‌‌جا برای دلالت عقل بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر، آن‌جا بیان کردیم. که در سال گمان می‌کنم 94 و 95 بوده بعضی از آن‌ها شاید اوایل 95 بوده یعنی همین فروردین 95 بوده. و اتفاقاً بعضی از آن‌ها همین ایام بوده. امروز به آن‌جا مراجعه کردم دیدم که تبریک ولادت باسعادت امام جواد سلام‌الله علیه در آن بوده یعنی همین ماه رجب و این‌ها بوده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب آقایان برای تفصیل، کسانی که مایل هستند برای تفصیل این مباحث به آن‌جا مراجعه بفرمایند. که آن ادله‌ی عقلیه اگر تمام باشد اثبات منع را می‌کند یکی از اشکالاتی که ما آن‌جا به این ادله‌ی عقلیه می‌کردیم این بود که این ادله‌ی عقلیه امر به معروف و نهی منکر را به ماله من المعنی که إفعل و لاتفعل بگو، به عنوان امر و به عنوان نهی، آن ادله‌ی عقلیه این عنوان را اثبات نمی‌کند، یک چیزی را اثبات می‌کند که جامع بین این دو تا است. بین منع و امر. حالا یک جاهایی ممکن است به امر و نهی باشد. ما هیچ دلیل عقلی‌ای نتوانستیم حالا تقریباً پیدا کنیم در آن‌جا بر این که الا یکی یا دو تا این که خود عنوان امر و نهی، امر به معروف و نهی از منکر را بتواند اثبات بکند. حالا فهرست آن ادله‌ی عقلیه‌ای که آن‌جا اقامه شد، فهرست آن را عرض می‌کنیم. اما دیگر توضیحات و إن قلت و قلت‌های آن را می‌گذاریم برای همان‌جا. این دوازده عنوانی که آن‌جا ذکر شد این هست: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1- «لزوم صیانة المولی عن الهتک و عدم الاحترام» که این همین بود که این‌جا که بله عقل می‌گوید که نباید بگذاری که مولا هتک بشود. بی‌احترامی به مولا بشود و گناه که از دیگری سرمی‌زند در حقیقت بی‌احترامی به مولاست هتک مولاست خروج از رسوم عبودیت نسبت به مولاست. باید جلوی این را بگیریم. این یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این‌جا با ملاک اطاعت مولا که حق مولاست ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... ظاهراً ملاک آن دو تا باشد. که دو تا حق است. یک حق، حق اطاعت مولاست یک حق، حق احترام است این‌ها یکی نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اطاعت مولا هم می‌گوید زیربنای آن چیست؟ چرا باید مولا را اطاعت کرد؟ برای این که هتک نشود برای این که بی‌احترامی نشود. بخاطر این جهت می‌گوید یعنی این حکمی است که ... آن است زیربنای آن، آن است که نباید هتک بشود مولا، نباید بی‌احترامی بشود مولا فلذا می‌گوید اطاعت کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب حالا این که مولا هتک نباید بشود نه از ناحیه‌ی تو و نه از ناحیه‌ی دیگر، نباید بگذاری این هتک به عنوان اسم مصدری، این هتک، این بی‌احترامی اگر از عهده‌ی تو برمی‌آید که نگذاری بی‌احترامی و هتک تحقق پیدا بکند در خارج برای مولا، باید نگذاری این را، این یک. خب این إن قلت و قلت و حرف‌های آن، همه آن‌جا زده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2- «لزوم اعانة المولی فی الوصول الی اهدافه و اغراضه» ‌دلیل دومی که آن‌جا اقامه شد این است که اگر مولا یک اهدافی دارد یک اغراضی دارد که از تکالیف شارع دارد اغراضی را دنبال می‌‌کند اهدافی را دنبال می‌کند. اگر از عهده‌ی تو می‌آید باید مولا را در رسیدن به آن اهداف و اغراض آن کمک کنی. پس از باب این جهت و به همین اساس آن‌جا هم مثال زدیم این‌ را، گفتیم در باب مقدمات مفوّته از همین باب گفته می‌شود که لازم است که مقدمات مفوّته را انسان انجام بدهد. مثلاً وجوب حج، انجام تکلیف حج مال کی هست؟ تکلیف حج مال ماه ذی‌‌الحجه است و روز نهم ذی‌الحجه و آن روزهایی که مناسک حج باید انجام بشود. خب این تکلیف مال آن‌جاست کسانی که قائل هستند به این که واجب معلّق را تصویر نمی‌کنند خب قبل از آن روز و قبل از آن زمان، حُجَه متوجه کسی نیست حتی کسی که مستطیع شده پس چرا بر او واجب است که حرکت بکند مقدماتش را انجام بدهد تا آن روز آن‌جا باشد. نمی‌رود انجام بدهد نمی‌رود انجام بدهد آن روز هم می‌گوید من که آن‌جا نیستم تکلیف مالایُطاق که جایز نیست. این‌ها را به آن می‌گوییم مقدمات مفوّته، اما می‌گویند که عقل حکم می‌کند به این که اگر شارع می‌دانی آن روز یک غرضی دارد شما باید کاری بکنی که شارع به آن غرضش بتواند نائل بشود. فلذا باید مقدمات را بیاوری، خودت را در آن‌جا قرار بدهی تا بتواند به تو بگوید حُجّه، حالا کسانی که البته می‌گویند که واجب معلّق قابل تصویر است می‌گویند همین امروز که مستطیع شدی، دیدی می‌توانی همین الان شارع به تو می‌گوید. وجوب فعلی است واجب استقبالی است. خب آن را می‌شود تصویر کرد که مقدمه‌ی واجب لازم است اما کسی که می‌گوید که وجوبی الان وجود ندارد تفکیکی بین وجوب و واجب، وجوب فعلی، واجب استقبالی معقول نیست خب بنابراین از چه راهی می‌تواند این را درست بکند؟ از راه همین که اهداف مولا، اغراض مولا را ما باید تأمین بکنیم. این هم دلیل دوم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3- دلیل سوم: «صیانة المولی عن التألّم و الغضب و عدم الرضا» خب این که نباید بگذاریم که مولا ناراحت بشود. ممکن است آن اولی این است که بی‌احترامی نشود. ولی ممکن است که بی‌احترامی هم بشود او ناراحت نشود. اما حرف دیگر این است که از غضب مولا، از ناراحت شدن مولا، از تألّم مولا باید، عبد وظیفه‌اش این است که جلوگیری بکند عقل می‌گوید که نگذار مولا اذیت بشود. این یک حسی است که در انسان وجود دارد. انسان نسبت به انسان‌های دیگر، یا حتی نسبت به حیوانات هم انسان به خودش اجازه نمی‌دهد که حیوانات را هم بی‌خود اذیت و آزار بکند فکیف به انسان‌ها، فکیف به مولای حقیقی خودش، پس بنابراین حالا تألّم و غضب و این‌ها هر جوری در مورد خدای متعال قابل تصویر هست که آن‌جا این بحث‌ها هم شد که این‌ها به یک معنای آن در مورد خدای متعال تصور ندارد ولی در نفوس نبوی و علوی صلوات‌الله علیهم اجمعین این‌ها قابل تصویر است. مرحوم آخوند هم در کفایه حالا برای تصویر این مسائل فرموده «فی النفوس العلویة و النبویة و العلویه» حالا هم حرف‌هایی که آن‌جا زده می‌شود دیگر تکرار نمی‌کنیم این‌جا، این هم یک راه است برای این که بگوییم عقل می‌گوید نباید مولای حقیقی خدای متعال یا موالیانی که در سلسله‌ی علل واقع شدند که پیامبر عظیم الشأن و ائمه‌ی هدی علیهم السلام در سلسله‌ی علل واقع شدند این‌ها را هم نباید بیازاری. غضب آن‌ها، تألّم آن‌ها، ناراحتی آن‌ها، خودش موجب این است که عقل بگوید که این‌ها باید از آن احتراز بشود این هم بیان سوم. ان قلت و قلت‌ها و نقض و ابرام‌های آن مال محل خودش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4- چهارم: چهار و پنج و شش در حقیقت از عبارت مرحوم محقق عراقی استفاده کردیم که ایشان در عبارت‌شان برای کسانی که فرمودند «هما یجبان عقلاً» یعنی امر به معروف و نهی از منکر یجبان عقلاً ایشان این‌جوری فرموده است «بتوهّم کونهما» یعنی امر به معروف و نهی از منکر، «مقدمتا لاستقامة الفرائض المعلوم حسنُها» امر به معروف و نهی از منکر این مقدمه است برای اقامه‌ی فرائض الهیه، که اقامه‌ی فرائض الهیه حسنش، حسن لزومی آن معلوم است. و امر به معروف و نهی از منکر این مقدمه‌ی برای تحقق آن امری است که حسن آن مشخص است و معلوم است و از باب این که این مقدمه‌ی اوست پس لازم می‌شود. خب حالا همان‌طور که امر به معروف و نهی از منکر این‌طوری هست. منع از منکر ولو به امر و نهی نباشد. خب این هم می‌شود گاهی مقدمه‌ی برای آن. بنابراین همین دلیلی که آن‌جا می‌گفت امر به معروف و نهی از منکر لازم است. منع از منکر و دفع از منکر هم می‌گوید لازم است. حالا چرا آن حسنه است؟ «المعلوم حسنُها إمّا بمناط حسن الاطاعة و إمّا بمناط حسن الذاتی الداعی الی الامر بها و إمّا بملاحظة کونهما مقدمتاً لحفظ النظام و عدم اختلاله» یک مقدمه در این سه برهان، واحده است و آن این است که این امر به معروف یا نهی از منکر یا در بحث ما منع از منکر و دفع منکر مقدمه است. مقدمه‌ برای چی؟ برای یک امری که آن حسنه است. حسن آن سه تا دلیل دارد که به هر کدام از این‌ها می‌شود برهان جداگانه، در مقدمه‌ی ثانیه. یکی این است که حسن اطاعت، «الاطاعةُ حسنةٌ» حسن آن هم در حد لزوم است دیگر. الاطاعةُ حسنةٌ در حد لزوم است دیگر. خب این‌جا کار شما، این منع شما، این دفع شما باعث اطاعت او می‌شود پس بنابراین مقدمه‌ی یک امر حسنی است بنابراین آن واجب است این هم واجب می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا «بمناط الحسن الذاتی الداعی الی الامر بها» بیان دوم این است که هر کاری خدا امر به آن کرده این حسن ذاتی دارد آن کار، نه اطاعت من آن کار را، آن کار خودش خسن ذاتی دارد. مثلاً نماز، روزه، جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، هر چیزی که خدا امر فرموده. سجده‌ی سهو، این هم حسن ذاتی دارد چرا؟ به دلیل این که «الواجبات الشرعیه الطافٌ فی الواجبات العقلیه» هر واجب شرعی یا حرام شرعی الطافی است که خدای متعال نسبت به واجبات عقلی فرموده. یعنی این در واقع هر چه خدا به او فرموده حسن عقلی دارد و این حکم عقل است منتها چون عقول ما ناقص است به آن نمی‌رسد این‌جا خدای متعال امر فرموده بله اگر همه‌ی آدم‌ها مثل پیامبر اکرم بودند دیگر ارسال رسل به امر خدا لازم نبود خودش درک می‌کرد. اما چون ماها درک نمی‌کنیم این‌ها الطافٌ در آن واجبات عقلیه. در محرمات آن هم همین‌جور است. خب پس بنابراین اگر می‌بینیم یک کسی یک واجبی را می‌خواهد ترک کند پس یک امر حسن ذاتی را می‌خواهد ترک کند. اگر یک کسی می‌خواهد یک حرامی را انجام بدهد ولو حرام انجام نداده هنوز، یک قبیح ذاتی را می‌خواهد انجام بدهد. و عقل می‌گوید که از باب مقدمه باید نگذاری آن حسن ذاتی و آن قبیح ذاتی محقق می‌‌شود. آن حسن ذاتی محقق نشود آن قبیح ذاتی محقق ... پس فرق این با آن اولی این است که آن حسن اطاعت بود، آن در آن لازم نبود که ان مایُطاع به، آن چیزهایی که امر به آن می‌شود یا نهی از آن می‌شود آن‌ها حسن باشد نه. ولو حرف آن‌هایی بزنیم که به قول صاحب معالم قد بهاء‌الله تعالی که حسن و قبح ذاتی وجود ندارد ماحسّنهُ الشارع حسن، ماقبّحهُ الشارع قبیح، اگر به قبیحی که شما می‌گویید قبیح است شارع امر کند می‌شود حسن، به حسنی که شما می‌گویید عقلی است اگر شارع نهی کند می‌شود قبیح. آن این را می‌گفت. می‌گفت ولی اطاعت مولا حسن است. ما کار به آن جهت آن نداریم. اما این می‌گوید که نه، همه‌ی این متعلّقات اوامر و متعلّقات نواهی حسن ذاتی یا قبح ذاتی دارد. و اگر شارع آمده واجب کرده یا حرام کرده الطافٌ من الشارع فی الواجبات العقلیه است. خب این هم بیان پنجم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان ششم این است که «کونها» که یعنی با آن استدلال‌ها می‌شود ششم، مقدمه‌ی بعدی که ایشان اضافه کردند. «کونها مقدمتاً لحفظ النظام و عدم اختلاله» حفظ نظام بشری و عدم اختلال، این از واجبات عقلی است بلااشکال. چون اگر اختلال باشد نظامی در کار نباشد شارع به هدف خلقتش نمی‌رسد. کسی نمی‌تواند کاری انجام بدهد جز کشت و کشتار و ناامنی و هرج و مرج و این‌ها چیزی وجود نخواهد داشت. این این‌جوری است اگر اختلال نظام پیش بیاید این‌جوری خواهد شد. من شنیدم که ... حالا آن جاهایی که می‌گویند حالا به دروغ گفته می‌شود و به غلط گفته می‌شود که مهد امنیت و آزادی هست می‌گفتند یک دقیقه اگر برق برود آن وقت معلوم می‌شود چه هست که گاهی شده است. غارت و کشتن و تجاوز و همه چیز، خب پس اختلال نظام و عدم نظم، این ... فلذا از امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به حسب آن نقل که یکی از مقدمات وجوب تشکیل حکومت اسلامی همین است که «لابدّ للناس من امیرٍ من برٍّ أو فاجر» باید یک کسی بالاخره کار را سامان بدهد نمی‌شود همین‌جور رها باشد یک کسی باید سامان بدهد حالا من برّ أو فاجر. خب حالا گفته می‌شود که آقا شریعت، احکام الهی برای سامان دادن است. آن هم سامانی که مسیر را تدبیر کند که به آن مقصد نهایی برسیم حالا این آدم‌هایی که گناه می‌کنند دارند این اختلال را ایجاد می‌کنند. دارند این نظم را به هم می‌زنند پس بنابراین باید جلوی آن‌ را بگیریم. مرحوم محقق عراقی قدس سره برای این که این مقدمه‌ی یک امر واجب و لازمی است این سه برهان را اقامه کرده است. که یا از طرف آن‌هایی که قائلند به این که وجوب، وجوب عقلی است إمّا بمناط حسن الاطاعة و إمّا بمناط حسن الذاتی و إمّا بملاحظة کونهما مقدمتاً لحفظ النظام و عدم اختلاله، خود ایشان در این‌‌ها مناقشه کرده ما مناقشات ایشان را در آن‌جا بیان کردیم إن قلت و قلت کردیم و خیلی مفصّل است. من فقط فهرست را می‌خواهم عرض کنم احاله می‌خواهم بدهم به آن‌جا. این هم دلیل ششم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل هفتم: که می‌فرمایند دلیل هفتم خودش اختلال نظام دارد ایجاد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله‌ علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61765</id>
		<title>دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%B9%D9%82%D9%84%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%AF%D9%81%D8%B9_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61765"/>
				<updated>2019-05-22T08:47:03Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == فراز دیگری از فرمایشات رهبری م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از فرمایشات رهبری معظم ==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از فرمایشات رهبری معظم: «اینک در آغاز فصل جدیدی از زندگی جمهوری اسلامی این بنده‌ی ناچیز مایلم با جوانان عزیزم، نسلی که پا به میدان عمل می‌‌گذارد تا بخش دیگری از جهاد بزرگ برای ساختن ایران اسلامی بزرگ را آغاز کند سخن بگویم.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب زندگی جمهوری اسلامی بالاخره بعد از انقلاب، این انقلاب یک مولودی داشته. مولود انقلاب، جمهوری اسلامی است. بنابراین فرق جمهوری اسلامی با انقلاب اسلامی این است که انقلاب در حقیقت حکم والد و والده را دارد برای جمهوری اسلامی ایران، جمهوری اسلامی مولود آن هست. حالا این جمهوری اسلامی که محقق شده در عالم خارج، این دارای یک حیات است یک زندگی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سخن اول درباره‌ی گذشته است. این امر مهمی است که ما می‌توانیم گذشته را و تجربیاتی را که از گذشته خودمان به دست آوردیم یا دیگران از گذشته تجربیاتی را دارند و در اختیار ما می‌گذارند. گذشته را می‌توان آینه و مسیریاب آینده قرار داد و بر اساس گذشته‌ها برای آینده فکر کرد و راه را تشخیص داد. از این جهت توجه به گذشته بسیار مهم است به خصوص این نکته برای نسل‌هایی که گذشته را نیافته‌اند چون الاشیاء تُعرف بأضدادها، اگر انسان قبل را نداند که چه بوده و به کجا حالا رسیده قدر موجود را نمی‌داند. ولی اگر بداند وضعیت چگونه بوده است و حالا به این‌جا رسیده آن وقت هست که قدر موجود را خواهد دانست. در قرآن شریف، در سوره‌ی مبارکه‌ی یونس، آیه‌ی شریفه‌ی شانزدهم «قُلْ لَوْ شاءَ اللَّهُ ما تَلَوْتُهُ عَلَيْكُمْ وَ لا أَدْراكُمْ بِه‏» این قرآن شریف را اگر خدا نمی‌خواست من تلاوت بر شما نمی‌کردم. خدا هم شما را به این کتاب آگاه نمی‌فرمود. «فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ أَ فَلا تَعْقِلُون‏» فَقَدْ لَبِثْتُ فيكُمْ عُمُراً مِنْ قَبْلِهِ؛ قل از این تلاوت من در میان شما زندگی کردم من را می‌َشناختید و می‌دانستید که یک دروغ از من سر نزده، خلافی از من سر نمی‌زده امین بودم مؤتمن بودم. پس گذشته را می‌توانید دلیل بگیرید بر این که این حرفی که من دارم می‌زنم این ‌مطلبی که دارم می‌گویم حق است یا غیر حق است. بنابراین توجه به گذشته یک امر بسیار مهمی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه در آن نامه‌ی بسیار بسیار ارزشمندی که به فرزند بزرگوارشان امام حسن سلام‌الله علیهما دارند یا محمد بن حنفیه، ولی اقوی این است که به امام حسن سلام‌الله علیه هست همان طور که در نهج البلاغه هم هست. ایشان در آن‌جا هم راجع به هر دو مسئله و تجربه‌ی گذشته و نگاه به گذشته می‌فرمایند که به حسب این نقل، «فَبَادَرْتُكَ بِالْأَدَبِ قَبْلَ أَنْ يَقْسُوَ قَلْبُكَ» قبل از این که قلبت قسی بشود و دیگر پند در آن اثر نکند من مبادرت به تأدیب تو کردم که حالا این بحث‌ها این‌جا هست که با این که امام حسن مخاطب باشد این کلام چه معنا دارد؟ این‌ها در محل خودش صحبت آن شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ يَشْتَغِلَ لُبُّكَ» قبل از این که فکرت این‌طرف و آن‌طرف برود و به امور فراوانی مشغول بشود که نتواند دیگر مطالب را درست دریافت بکند این کار را کردم. «لِتَسْتَقْبِلَ بِجِدِّ رَأْيِكَ مِنَ الْأَمْرِ مَا قَدْ كَفَاكَ أَهْلُ التَّجَارِبِ» آن‌چه که اهل تجارب، آن‌هایی که تجربه اندوخته‌اند، آن‌ها تجربه‌های خودشان را در اختیار تو بگذارند «فَتَكُونَ قَدْ كُفِيتَ مَئُونَةَ الطَّلَبِ» این تجربه‌ی گذشته باعث می‌شود که تو زحمت نخواهی بکشی، از مطالب آن‌ها می‌توانی استفاده بکنی. «وَ عُوفِيتَ مِنْ عِلَاجِ التَّجْرِبَةِ» و هم‌چنین قسمت‌های دیگر این کلام مبارک را هم نگاه بفرمایید که چقدر اهمیت دارد. حالا من هم حالم مساعد نیست که این‌ها را بخواهم بیان بکنم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عزیزان نادانسته‌ها را جز با تجربه‌ی خود یا گوش‌سپردن به تجربه‌ی دیگران نمی‌توان دانست.» یا باید انسان خودش تجربه کند و یا از تجربه‌ی دیگران، یعنی در اموری که برهانی نیست با استدلال نمی‌شود و با تجربه معلوم می‌شود این‌جوری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بسیاری از آن‌چه را ما دیده و آزموده‌ایم نسل شما هنوز ندیده و نیازموده است.» آن خفّتی که بود، آن مبارزه‌ی با اسلامی که بود. آن نوکری برای اجانب که بود و امثال این‌ها که قبلاً بود این‌ها را خیلی از این جوان‌ها، خیلی از نسل جدید این‌ها را امتحان نکردند. مبارزه‌ای که با دین می‌شد این‌ها را ندیدند حتی مرحوم امام دارند که ما در مدرسه‌ی فیضیه نمی‌توانستیم از مدرسه بیرون بیاییم، شبانه می‌رفتیم سالاریه و آن‌جاها که آن موقع باغ بود و خارج از شهر بود، آن‌جا مباحثه کنیم چه کنیم و یک طلبه نمی‌شد در خیابان بیاید اصلاً. در مرئی و منظر باشد. اهل دیانت روضه نمی‌توانستند بگیرند ذکر مصیبت نمی‌توانستند بکنند، خانم‌ها حجاب‌شان را نمی‌توانستند مراعات بکنند. من یادم هست مادر بزرگ ما می‌گفتند: می‌خواستیم از آذر، منزل‌شان بود، بیاییم حرم، شاید ماه‌ها نمی‌آمدیم بیرون، چون می‌دانستیم بیاییم بیرون، اگر با چادر بخواهیم بیاییم که چادرمان را برمی‌دارند و اصلاً حرم نمی‌توانستیم برویم. این‌ها چیزهایی است که نسل جدید ندیدند و نمی‌دانند که چه خبر بوده و اگر آن‌ها ادامه پیدا می‌‌کرد، می‌خواستند اسلام‌زدایی بکنند، دین را از بین ببرند اصلاً. این‌ها را باید به آن توجه بکنیم. و چیزهایی که آدم خجالت می‌کشد. من یادم هست تهران داشتیم در ماشین بودیم می‌گفتند الان در پیاده‌رو بعضی از افراد معذرت می‌خواهم، معذرت می‌خواهم شاید بعضی از ما یستقبح ذکره را همین‌جور بیرون انداخته بودند در خیابان در پیاده‌رو راه می‌رفتند. یعنی یک حالت ابتذال این‌چنینی را ترویج کردن. یا آن جشن کذایی که در شیراز گرفته شد بعضی از مایُستقبح ذکره نساء‌ را در تمام سطح تلویزیون پر کردن و نشان دادن، ‌که اصلاً می‌خواستنند حیاء و این‌ها را از جامعه براندازند. این‌ها چنین ایده‌هایی را داشتند. این‌ها را نسل جدید نمی‌داند. باید توجه داشته باشیم که این اسلام،‌ این انقلاب، این جمهوری اسلامی واقعاً چه خدمت بزرگی کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«دهه‌های آینده دهه‌های شماست و شما هستید که باید کارآزموده و پرانگیزه از انقلاب خود حراست کنید و آن را هر چه بیش‌تر به آرمان بزرگش که ایجاد تمدن نوین اسلامی و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظمی ارواحنا فداه هست نزدیک کنید.» این فراز هم فراز مهمی است که هدف انقلاب و جمهوری اسلامی چیست؟ هدف عبارت است از تمدن نوین اسلامی، این یک، یعنی تمدن پیدا کردن اما در پرتو اسلام با آرمان‌های اسلام و آن‌چه که اسلام برای بشر مقرر فرموده و آمادگی؛ این جمله را دقت بفرمایید گاهی بدجور معنا می‌شود این جمله، و آمادگی برای طلوع خورشید ولایت عظما ارواحنا فداه هست نزدیک کنید. آمادگی را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب معنای آن این نیست که اگر ما آماده نشویم خدای متعال ظهور حضرت بقیة‌الله را انجام نخواهد داد. ولی اگر ما آماده بشویم استفاده می‌توانیم بکنیم، بهره‌برداری می‌توانیم بکنیم از آن نعمت بزرگی که خدا عطا خواهد فرمود. بنابراین یکی از آرمان‌ها این است که انسان‌ها آماده بشوند برای درک آن زمان و استفاده‌ی از محضر آن بزرگوار، اعانت کنند، کمک کنند، پذیرش داشته باشند. ممکن است که عده‌ای واقعاً پذیرش نداشته باشند در آن زمان، کما این که در بعضی روایات هست که علما گاهی، بعضی علماء جلوی حضرت می‌ایستند. عالم است ولی جلوی حضرت می‌ایستد. این‌ها را باید، این آمادگی پیدا کردن خودش بسیار مهم است. پس مقصود این هست. «برای برداشتن گام‌های استوار در آینده باید گذشته را درست شناخت و از تجربه‌ها درس گرفت، اگر از این راهبرد غفلت شود دروغ‌ها جای حقیقت خواهند نشست و آینده مورد تهدید‌های ناشناخته قرار خواهد گرفت، دشمنان انقلاب با انگیزه‌ی قوی، تحریف و دروغ‌پردازی درباره‌ی گذشته و حتی زمان حال را دنبال می‌کنند و از پول و همه‌ی ابزارها برای آن بهره می‌گیرند. ره‌زنان فکر و عقیده و آگاهی بسیارند حقیقت را از دشمن و پیاده نظامش نمی‌توان شنید.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این مطلب به خصوص در بین جوان‌های غیر حوزوی، فراوان طرح است و آن‌ها بیش‌تر در مورد خطر هستند در جوان‌های حوزوی و طلاب حوزوی هم این خطر وجود دارد کما این که گاهی گوشه و کنار آدم از بعضی، بعضی از مطالب را می‌شنود که این دلیل بر این است که بالاخره دشمن حتی در این‌جاها هم توانسته یک نفوذی داشته باشد. این وظیفه‌ی همه‌ی ماها هست که این نعمت بزرگ خدا را قدر بدانیم، توجه داشته باشیم و آینده‌ی حوزه هم با شما فضلای جوان هست و این هم نمی‌شود الا به این که واقعاً باید مجاهده کرد. این دریای وسیع علم، و این مطالبات و خواسته‌های عالمین که الان متوجه حوزه‌های علمیه شده، در معارف در فقه، در جاهای دیگر، همه پاسخ‌گوی آن باید حوزه باشد و این به تلاش و درس خواندن و زحمت فراوان نیاز دارد و یک خصوصیتی هم حوزه‌ها دارند که جاهای دیگر ندارند. گمان می‌‌کنم این را از آیت‌الله مؤمن رضوان‌الله علیه شنیدم که ایشان نقل می‌کردند امام می‌فرمود فرق ماها با بقیه‌ی مردم این است؛ یعنی یکی از فرق‌ها، اگر در ماها یک خلاف‌کار ببینند یک طلبه‌ی خدای ناکرده خلاف‌کار ببینند یک عالم خلاف‌کار ببینند این را پای همه حساب می‌کنند می‌گویند طلبه‌ها این‌جوری هستند. علماء این‌‌جوری هستند. در اصناف دیگر این‌جوری نیست می‌گویند خود این خراب است به بقیه چه؟ اما الان مردم یک ‌چنین چیزی دارند که وقتی که طلبه‌ای خلاف‌کار باشد به همه نسبت می‌دهند حالا معظم طلبه‌ها از قشر متوسط جامعه هستند، واقعاً، حقیقتاً این‌ها از نظر اقتصادی زندگی‌شان پایین‌تر است و توانایی یک زندگی متعارف معمولی هم واقعاً طلبه‌ها معمولاً ندارند. این شهریه‌ای که طلبه‌ها دارند و چه دارند چقدر است؟ این‌جوری است دیگر، همه‌ی ماها همین‌جور بودیم حالا هم هستیم. یعنی فرقی نکردیم، ما سالیانی من یک وسائل الشیعه نداشتم باید وسائل الشیعه‌ی آقا را می‌آوردم آقا هم هر وقت می‌خواست بیاید در خانه از من بگیرد. همه این‌جوری بودند. بزرگ و کوچک و این‌ها همه همین‌جور بودند. همین آیت‌الله گلپایگانی مردم این خانه را برای ایشان خریدند که الان همین خانه‌ای که حالا هست در آن کوچه. مادر بزرگ ما می‌گفت ایشان را از اجاره ... گمان می‌کنم ایشان صد تا دویست اجاره‌نشینی کرده باشد شاید هم بیش‌تر، در کوچه آن‌جا به ایشان می‌رسد می‌گوید آقا من دیگر باید بلند شویم ایشان هم اثاثیه‌اش را می‌برد خانه‌ی آقای حائری می‌گذارد خودش جای دیگر تا، علمای دست اول ما هم همین‌جور بودند. ولی یک نفر می‌بینی حالا یا بالاخره مال شخصی دارد یا بالاخره خدای ناکرده ممکن است از حدود تجاوز بکند این را به همه نسبت می‌دهند. ببینید بالاخره لباس ما، ماشینی که سوار می‌شویم، منزلی که داریم رفت و آمدهایی که داریم همه‌ی این‌ها در چشم مردم است مردم محاسبه می‌کنند. ما وظیفه‌مان این است که برای خدا، برای اسلام حالا که طلبه شدیم و به این لباس مفتخر شدیم و در این راه آمدیم. این هزینه‌ی این راه را هم باید بدهیم. هزینه‌ی این راه این است که از بعضی از مباحات هم حتی ما باید چشم‌پوشی بکنیم. خدای متعال ان شاء‌الله به همه‌ی ما توفیق بدهد که جوری عمل کنیم که مورد رضایت خدای متعال و اولیاء اسلام به خصوص حضرت بقیة‌الله ارواحنا فداه بوده باشیم. و صلی‌ الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر==&lt;br /&gt;
خب دلیل عقلی‌ای که به آن استدلال شده برای وجوب دفع منکر، که حاصل دلیل عقلی این بود که عقل عملی انسان حکم می‌‌کند که همان‌طور که اگر خودت مخاطب یک تکلیف بودی باید آن تکلیف را انجام بدهی، می‌گوید اگر دیگران هم مخاطب به یک تکلیف بودند و او در صدد انجام آن برنیامد، شما وظیفه دارید که منع بکنید او را از این کار، بنابراین هر تکلیفی که از شارع صادر می‌شود دو اثر در افراد می‌گذارد. در مخاطب اطاعت، در غیر مخاطب منع از این که آن مخاطب اطاعت نکند. این مُدرک عقل عملی است. یک اشکالی در فقه العقود بود که آن اشکال را جواب دادیم گفتیم آن اشکال نمی‌تواند بر این مسلک وارد بشود چون این مُدرک عقل عملی این است. همان‌طور که اگر مولا امر کرد گفت کُن علی الصبر، شما نمی‌توانید محاسبه بکنید بگویید این مقدماتی لازم دارد، نسبت به این مقدمات شاید مزاحمت بکند با وجوب کُن علی الصبر، نه، می‌گویید کن علی الصبر وقتی مولا گفته، چون خودش می‌داند چنین مقدماتش را باید انجام بدهیم معلوم می‌شود که این محاسبات آن را کرده، این محاسبات را کرده، حالا می‌گوید کن علی الصبر، وقتی عقل عملی ما، مفروض این است که چنین حکمی می‌کند که دیگران هم باید منع کنند. پس مولا وقتی امر می‌کند خودش حساب این کارهایش را کرده دیگر. اگر این را مفروض کردیم حساب این‌ها را کرده وقتی امر کرد به دیگری که مثلاً حجابت را حفظ کن، می‌داند وقتی به او دارد می‌گوید حجابت را حفظ کن، عقل عملی او می‌گوید باید اطاعت بکنی، عقل عملی دیگران هم می‌گوید که نگذارید این حجابش را حفظ نکند. پس بنابراین وقتی او که دارد این امر را می‌کند یعنی حسابش را کرده دیگر. دیگر ما نباید بگوییم این‌جا مزاحمت، تزاحم پیدا می‌شود. بله در مقامی که خودش می‌خواهد امر بکند باید این‌ها را محاسبه بکند اگر می‌بیند واقعاً یک ذی‌المقدمه‌ای مقدمه‌اش با آن تزاحم دارد و مصلحت مقدمه آکد بر ذی‌المقدمه است یا مفسده‌ی بر مقدمه، این‌جا تزاحم می‌کند و باید امر نکند اصلاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مثلاً آن آزادی که فرمودید ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه از امرش می‌فهمیم که این مباحاتی که ... مباح کرده این‌ها را دیگر مثلاً، این امور را مباح کرده فی‌نفسه مباح کرده وقتی آن امر را دارد می‌کند شما چطور می‌گویید که باید دست از مباحات بردارم آن‌‌ها را مقدمه قرار بدهم برای این که این واجب را انجام بدهم یا این حرام را ترک بکنم. وقتی هم خطاب متوجه دیگری شد چون فرض این است که حکم عقل‌تان این است پس معلوم می‌شود شارع این را حساب کرده خودش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرض کردم اگر آن آزادی مکلّف را در نظر دارد پس یا آن امر را نباید بکند که ولو آن امر را که مخاطبش دیگران هستند نباید بکند، یا این که باید به من بگوید که چی؟ یا به من بگوید تو نهی نکن. اما اگر نگفت تو نهی نکن، نگفت تو جلوی او را نگیر، پس بنابراین آن‌جا عقل من حکم می‌کند که باید جلوی آن شخص را بگیرم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی شما مناقشه می‌کنید در مطلوبیت ... یعنی آزادی از نظر شارع مطلوبیتی ندارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خلاصه همین است که آن آزادی اگر ... مطلوب شارع این است از ناحیه‌ی او آزاد باشی. او نمی‌خواهد تکلیف روی او بیاورد. نیاورده که. اما حالا من که آزاد هستم این طرف را می‌توانم انجام بدهم آن طرف را هم می‌توانم انجام بدهم عقل من می‌گوید این آزادی را باید صرف چه بکنی؟ هزینه‌ی اطاعت مولا و احترام به مولا بکنی‌، و حقوق مولا بکنی، من طرف آزادی خودم را اگر بخواهم انتخاب بکنم حقوق مولا زمین می‌ماند. عقل من می‌گوید حالا این طرف آزادی را انتخاب بکن که حقوق مولا را استیفاء کرده باشی، تحویل مولا داده باشی. مثل مواردی که تکلیف متوجه خود من هست. وقتی تکلیف متوجه خود من هست آن‌جا آزادی من سلب می‌شود دیگر به حکم عقلم، به حکم عقلم آزادی من سلب می‌َشود. بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مسئولیتی ندارد آن‌جا آزادی او، ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرض دارم می‌کنم می‌گویم اگر آن واجب کرد چیزی را که مقدماتی دارد. آن مقدمات را شما چکار می‌کنید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مقدمات ممکن است که لازم باشد، مصلحت ملزمه داشته باشد که شما آزاد باشید بیاورید یا نیاورید. وقتی ذی المقدمه را واجب کرد نسبت به مقدمه حرفی نزد، شما می‌توانید بیایید این‌جا بگویید که لعلّ نسبت به این مقدمه مصلحت ملزمه داشته باشد من آزاد باشم؟ اگر این‌جوری هست مولا باید به ذی‌المقدمه امر نکند، این‌جا هم وقتی که می‌داند عقل انسان‌ها می‌گوید باید جلوی دیگران را بگیری، بخاطر این که این‌ها آزادی‌شان سلب نشود باید خطاب را متوجه او نکند، اگر خطاب را متوجه او کرد، مثل این است که خطاب را متوجه خودم کرده. وقتی خطاب را متوجه خودم کرد، مقدمات را باید بیاورم تا ذی‌المقدمه بیاید، حالا هم که خطاب را متوجه او کرد باز عقل من می‌گوید مثل این است که خطاب متوجه خودت شده. پس از تعلّق خطاب به خودم یا به دیگری کشف می‌کنیم که پس بنابراین مزاحمی وجود ندارد حتی مزاحم اباحه، این وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... اگر آن احتمال آزادی را بدهد دیگر آن لزومی در انفصال امر مولا در منع دیگران نمی‌بیند. یعنی در حکم عقل ... مناقشه‌گر در حکم عقل این‌جا اشکال کرده می‌گوید اگر آن احتمال آزادی را دادی، دیگر عقل شما این حکم را نمی‌کند که بقیه را دفع کند از روی آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نداده که، نگفته که تو، ببینید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون احتمال آزادی داریم دیگر حکم عقل عملی نداریم. مناقشه این‌جاست. این را باید جواب داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین را دارم جواب می‌دهم ببینید نکته‌ی آن یک خرده ظریف است باید توجه به این نکته‌اش بکنید عرض می‌کنم وقتی مولا به ذی‌المقدمه امر می‌کند شما می‌توانید این‌جا محاسبه بکنید بگویید که این پلکان گذاشتن و نگذاشتن شاید این اباحه پلکان گذاشتن و نگذاشتن، نمی‌توانید بگویید دیگر، اگر آن می‌دید پلکان گذاشتن و نگذاشتن باید آزاد باشید و مصلحت آزادی در پلکان گذاشتن و نگذاشتن، اینقدر زیاد است که باید این‌جا آزاد باشید باید آن امر کن علی الصبرش را دست بردارد. پس اگر آمدیم امری کرد کشف می‌‌کنیم چنین امری وجود ندارد اگر گفتیم مثل امام که عقل ما درک می‌کند که اگر به دیگری خطاب کرد این‌جا دو تا وظیفه درست می‌َشود برای عباد، یکی برای خود او و یکی برای دیگران، برای آن که اطاعت کند، برای دیگران که نگذارند مولا را هتک بکنند. اگر الان عقل انسان این را واقعاً درک می‌کند پس مولا هم در این‌جا اگر می‌بیند دیگران آزادی‌شان سلب می‌شود اصلاً چنین امری را متوجه او نکند یا اگر متوجه او می‌کند به دیگران بیاید بگوید آقا منع نکنید، و بما این که نگفته به دیگران منع نکنید. امر هم متوجه او کرده پس دو اثری که این امر از آن تراوش می‌کند محقق می‌َشود اثر امر، تراوش اول آن این است که خودت اطاعت کن، اثر دوم آن این است که دیگران باید منع بکنند کسی را که اطاعت نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مقدمه بودن برای یک ذی‌المقدمه را باید امری نظری تأیید کند از یک طرف هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: درست است که عقل نظری می‌گوید باید بیاوری، اما عقل نظری وقتی است که خود این مقدمه اگر مصلحتش مزاحمت نکند با آن ذی‌المقدمه، اگر خود آزادی در مقدمه مزاحمت با ذی‌المقدمه می‌کند پس مولا امر به ذی‌المقدمه نباید بکند. امر به آن نباید بکند تا عقل نظری شما بیاید بگوید حالا این را باید بجا بیاوری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا حضرتعالی می‌خواهید بفرمایید که آن امر و نهی‌ای که شارع به او کرده مقتضی این هست که احتمالاً بگوید که اگر او رعایت نکرد ... حالا ما نمی‌دانیم که یکی از این احتمالاتی که ... مانع وجود دارد یا نه؟ تا زمانی که وجود مانع احراز نشده باشد مقتضی کار خودش را می‌کند. کأنّ این را می‌خواهد بفرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این‌جوری نمی‌خواهیم بگوییم. این هم یک حرفی هست خودش، ولی این را نمی‌گوییم ما، ما می‌گوییم از خود این که آمده امر کرده است کشف می‌کنیم که چی؟ که مزاحمی وجود ندارد چون فرض این است که چنین حکم عقلی‌ای وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آخر شارع می‌تواند به او امر و نهی کند بگوید رعایت کن، آن را انجام بده ولی بخاطر مصلحتی به ما نگوید که شما امر و نهی‌اش کن. این که به او امر و نهی کرده ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باید بگوید، نگفته، فرض این است که نگفته است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: فرض این است که نفرموده که شما نهی نکن، جلوی او را نگیر که، خود امام هم فرمود دیگر، بله می‌تواند اگر مفسده‌ای دارد بگوید نگوید، حالا که نگفته. حالا که نفرموده معلوم می‌شود که چی؟ معلوم می‌شود حساب این‌ها را کرده، شما اگر می‌خواهید ... من نمی‌خواهم بگویم این فرمایش درست است که عقل عملی چنین چیزی را درک می‌کند عرض ما این است که به این شکل نمی‌شود جواب داد. به این نحو نمی‌شود جواب داد. چون اگر واقعاً می‌پذیرید بر این که عقل عملی چنین حکمی دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... حضرت آقای حائری قطعاً می‌گوید این حکم را ندارد. اگر آن احتمال می‌دهد ایشان بله در فرض پذیرش حکم عقل عملی فرمایش حضرتعالی تمام است ولی حتماً آن‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه او چون این را رد نمی‌کند آن نمی‌تواند با آن بیان بگوید این را ندارد. یعنی امام را نمی‌تواند قانع بکند که این را ندارد. با این حرف‌هایی که ایشان می‌زند امام قانع نمی‌شود می‌گوید عقل من دارد می‌گوید چی؟ می‌گوید وقتی مولا گفت إفعل، چطور عقل شما بلاتوقف بر امری می‌گوید اطاعت او لازم است؟ وقتی مولا می‌گوید إفعل یا می‌گوید لاتفعل، عقل عملی عبد چه می‌گوید؟ می‌گوید بیا محاسبات بکن؟ یا می‌گوید نه دیگر این تمام موضوع است. ایشان می‌گوید همین‌طور که نسبت به اطاعت خود مخاطب می‌‌گوید تمام موضوع است. إفعل و لاتفعل برای دیگران هم تمام موضوع است که نگذار خلاف این بشود. حالا پس بنابراین وقتی إفعل مولا را شنیدیم معلوم می‌شود در واقع مزاحمتی وجود نداشته، همان‌جور که شخص خودش درک می‌کند که نسبت به خودش مزاحمتی وجود نداشته، این‌جا هم می‌فهمد که پس مزاحمتی وجود نداشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد اگر شارع بخواهد نهی بکند باید چه‌جوری بگوید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باید بگوید نهی نکن، لازم نیست نهی بکنی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شاید ... در موارد امرش بگوید آقا به بقیه ربطی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، باید بگوید که آقا اگر کسی انجام داد واجب نیست بر شما، یا لازم نیست بر شما منع بکنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر امر ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه چون تعلیقی است. اطاعت هم حتی تعلیقی است. چون در آن تعلیق افتاده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌تواند متوقّفٌ علیه‌های آن را و موقوفٌ علیه‌های آن‌ را بیان بکند. چون تعلیقی هست چون تعلیقی هست می‌تواند. یعنی عقل می‌گوید باید اطاعت مولا بکنی جلویش را بگیری، مگر خودش بگوید نه، بگوید شما کار نداشته باش. ممکن است ... می‌گوید آقا شما کار نداشته باش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه تعلیقی نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین حکم عقل بر اطاعت، وجوب اطاعت مکلف و وجوب دفع منکر سایرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اطاعت بله، اطاعت هم تعلیقی است منتها نمی‌تواند در آن‌جا این ... فرق بین این‌جا و آن‌جا این است که در آن‌جا نمی‌تواند این معلّقٌ علیه را بیاورد. شهید صدر فرموده شارع حکم عقل به این که یجبُ اتّباع القطع تعلیقیٌ، می‌تواند بگوید نه، اگر هم گفت نه، ما وظیفه‌ی دیگری نداریم ولی شارع نمی‌تواند بگوید چون عبد نمی‌تواند تصدیق کند می‌گوید آقا تناقض است از یک طرف می‌گویی إفعل از یک طرف می‌گویی به قطع خودت عمل نکن، داری تناقض می‌گویی. نمی‌تواند تصدیق کند. ولی اگر می‌توانست بله می‌گوید کاسه‌ی داغ‌تر از آش که من نیستم، خودت داری می‌گویی نمی‌خواهد از حق خودت گذشتی، اما نسبت به این که دیگری را منع بکن یا نه، مثل آن‌جا نیست. حکم عقل هست این منع، اما این تعلیق دارد مگر خودش بگوید لازم نیست آقا، شما دست نزن، شما حرف نزن، که این‌جا دیگر جسارت به مولا از ناحیه‌ی این نشده دیگر، می‌گوید شما حرف نزن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌جا بعضی یک منبّهاتی آوردند در یک جواب دیگری که داده می‌شود این است که ما یک منبّهاتی داریم که از این منبّهات می‌فهمیم چنین حکم عقلی‌ای وجود ندارد. چنین درک عقلی‌ای وجود ندارد. یکی این است از منبّهاتی که ذکر شده محقق ایروانی ذکر فرموده، فرموده «لایُمکن الالتزام بوجوب الدفع المنکر عموماً و وجوبُ التعجیز الناس عن المعاصی بسدّ باب المأکل و المشرب علیهم الا بقدر رمق الحیاة» می‌دانی اگر این‌ها جان داشته باشند بلند می‌شوند می‌روند گناه می‌کنند می‌گوید آقا اصلاً باید به اندازه‌ی ... نگذاری غذا بخورند، نگذاری آب بخورند که جان این گناه را نداشته باشند. فقط به اندازه‌ای که نمیرند، اگر واجب است منع از منکر، در این موارد ما باید این کار را بکنیم؟ مثلاً دولت می‌بیند این‌جوری هست اینقدر به خدمت شما عرض شود که ضیق بکند کارها را که اصلاً هیچ کسی نتواند دیگر یکی از واجبات است فلذا برای گرانی‌ها هم می‌نشیند راه پیدا بکند. ما اگر ارزانی باشد مردم طغیان می‌کنند این قدر باید ... یک مشت نان نتوانند بخورند. گوشت نتوانند بخورند که جان داشته باشند؟ کی می‌گوید چنین حرفی را؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س:...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یکی دیگر را هم بگویم و هم‌چنین «ترک التناکح و التناسل» بگوید این بچه‌هایی که دنیا می‌آیند این آدم‌هایی که خلق می‌شوند این‌ها گناه می‌کنند پس باید تناکح و تناسل را گذاشت کنار، بخاطر این که ... یا به قول مرحوم آقای داماد مثال دیگری زده، آقای داماد می‌گوید هیچ کس فتوا می‌دهد یک مرد خوشکل، مثلاً ملیح المنظر، کذا، این باید حتماً صورتش را بپوشاند می‌خواهد در خیابان بیاید نقاب بزند، چرا؟ برای این که می‌داند یک عده‌ای ممکن است که نظر شهوانی به او بکنند؟ کی گفته این واجب است؟ نکنند. آدمی که خوش‌قیافه است موزون است نمی‌دانم صورتش ملیح است فلان، بر او واجب است که از باب منع از منکر، برای این که نگذارد آدم‌ها ناجور نظر حرام داشته باشند .... اگر شارع فرمود بله، مثل این که به خانم‌ها گفته مثلاً روی خودتان را بگیرید. اما به مردها که نفرموده، تجویز کرده. پس بنابراین این‌ها را مثال زدند گفتند این‌ها منبّهات است که ما از این‌ها می‌فهمیم از این مثال‌ها می‌فهمیم که پس منع از منکر این‌جوری نیست که لازم باشد. بله نهی از منکر لازم است ولی منع از منکر که جلوی منکر را بگیری و مردم را عاجز کنی از این که منکر را انجام بدهند واجب نیست، آیا این منبّهات درست است یا نه؟ ان شاء‌الله. اگر من ببینم حالم درست بود ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%DB%8C%D8%A7_%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA&amp;diff=61764</id>
		<title>منع از منکر آیا لازم است یا لازم نیست</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%86%D8%B9_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1_%D8%A2%DB%8C%D8%A7_%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85_%D8%A7%D8%B3%D8%AA_%DB%8C%D8%A7_%D9%84%D8%A7%D8%B2%D9%85_%D9%86%DB%8C%D8%B3%D8%AA&amp;diff=61764"/>
				<updated>2019-05-22T08:46:12Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; منع از منکر آیا لازم است یا لازم نیست &amp;lt;/div&amp;gt;  == فراز دیگری از بیان رهب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; منع از منکر آیا لازم است یا لازم نیست &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فراز دیگری از بیان رهبری معظّم گام دوم انقلاب==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الحمدلله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا ابوالقاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از بیان رهبری معظّم: «انقلاب اسلامی ملت ایران قدرتمند، اما مهربان و باگذشت و حتی مظلوم بوده است.» این قدرتمند بودن و مهربان بودن، با هم جمع شدن آن یک فضیلتی است امتیازی است برای این انقلاب که وقتی این انقلاب را با خیلی از انقلاب‌های عالم مقایسه می‌کنیم می‌بینیم که بی‌رحمی و قساوت و امثال این‌ها در خیلی از آن‌ها فراوان بوده با مخالفین‌شان چگونه رفتار می‌کردند و هم‌چنین یا خودشان بسیار ضعیف بودند که در اثر مبارزه‌ی دشمنان‌شان جا خالی کردند و واگذار کردند اما این انقلاب چون اسلامی بوده است و ضوابط و خصوصیاتش را از اسلام دریافت کرده و بناء آن بر این بوده، فلذاست که هم قدرتمند است هم مهربان است و همین‌طور که اولیاء اسلام هم مظلوم بوده‌اند در طول زمان و تاریخ، این انقلاب هم مظلوم بوده است، حتی از کسانی که توقع نمی‌رود که مظلومیت گاهی از طرف دشمن مسلّم است تا یک حدودی قابل تحمل است دشمن، دشمن است و از ناحیه‌ی او ظلم است و انسان باید تحمل بکند اما گاهی دوستانی که وجود دارند و در عین حال با بی‌تفاوتی‌ها یا با اشکالات ناروا، نادرست، بدون دقت، این هم یک مظلومیتی است که وجود دارد. «مرتکب افراط‌ها و چپ‌روی‌هایی که مایه‌ی ننگ بسیاری از قیام‌ها و جنبش‌ها است نشده است. در هیچ معرکه‌ای، حتی با آمریکا و صدام گلوله‌ی اول را شلیک نکرده. و در همه‌ی موارد پس از حمله‌ی دشمن از خود دفاع کرده و البته ضربت متقابل را محکم فرود آورده است. در مقام دفاع محکم دفاع کرده اما این‌جور نبوده که مبتدی و ابتدا کننده‌ی به ضربت به دیگران باشد. این انقلاب از آغاز تا امروز نه بی‌رحم و خون‌ریز بوده و نه منفعل و مردد. با صراحت و شجاعت در برابر زورگویان و گردن‌کشان ایستاده و از مظلومان و مستضعفان دفاع کرده است. این جوانمردی و مروت انقلابی، این صداقت و صراحت و اقتدار، این دامنه‌ی عمل جهانی و منطقه‌ای در کنار مظلومان جهان مایه‌ی سربلندی ایران و ایرانی است و همواره چنین باد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این توصیف ماسبق است البته، ولی ما سبق آینه‌ی راه ما لحق خواهد بود. یعنی تا به حال این‌جور بوده و از این به بعد هم ان شاء‌الله همین‌جور خواهد بود با رهبری آن بزرگوار و ان شاء‌الله متابعت ملت عزیز و شریف و متدیّن ایران اسلامی. صلوات بفرستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فردا هم که ظاهراً جلسه‌ای به همین مناسبت حوزه‌ی علمیه برقرار کرده و اعلام کردند که فردا تعطیل است از ساعت ده، فلذا دیگر فردا بخاطر تعطیلی حوزه این‌جا هم تعطیل است قهراً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب بحث در این بود که آیا منع از منکر آیا لازم است یا لازم نیست؟ یک نظر این بود که منع از منکر واجب هست و به دلیل عقلی و نقلی، هر دو تمسک شده برای اثبات این امر، دلیل عقلی این بود که عقل حاکم است به این که اگر در خارج انسان می‌بیند مبغوض مولا دارد سرمی‌زند از شخصی، و تحقق پیدا می‌کند مبغوض مولا، در این موارد عقل حاکم است که بر عبد لازم است جلوی تحقق مبغوض مولا را بگیرد. و نگذارد این مبغوض در خارج محقق بشود. بنابراین اگر چه تکلیف مال دیگری است فرض کنید که مرأة‌ای مراعات حجاب را نکرده، این تکلیف اوست نه تکلیف مرد، اما چون می‌بیند که این مبغوض دارد در خارج محقق می‌َ‌شود اگرچه شرایط امر به معروف و نهی از منکر محقق نباشد و چون شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیست امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست اما می‌تواند این مثلاً از یک مکانی می‌خواهد برود بیرون، این می‌تواند سدّ طریق کند در را قفل کند مثلاً، راه را ببندد که این نرود در جایی که اجنبی هست مردان نامحرم هستند. این برایش واجب است که این کار را بکند؟ می‌فرمایند بله، امام می‌فرمایند که عقل یحکم، یا به عبارت دیگر یُدرِک که این‌جا عبد وظیفه‌اش این است که نگذارد این مبغوض مولا در خارج بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرمایش محل این شبهه واقع شده بود که ما وقتی که به عقل می‌نگریم و به مدرکات عقل‌مان می‌نگریم می‌بینیم این‌جوری نیست که به طور مطلق چنین حکمی را داشته باشد بلکه مواردی را دارد و مواردی را ندارد. پس به این دلیل عقلی نمی‌توانیم اثبات بکنیم که منع از منکر مطلقاً لازم هست. حاصل اشکال این بود که چهار صورت متصور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت اول این است که درست است که دارد یک مبغوض مولا در خارج محقق می‌شود ولی ممکن است عقل ببیند یا این‌جور باشد در واقع که آزادی دیگران و این که بر دیگران واجب نباشد حتماً بیایند نهی از منکر بکنند و وقت‌شان را صرف این کار بکنند، مشقّت این کار را بر خودشان هموار بکنند، ممکن است این آزادی آن‌ها هم مصلحت ملزمه داشته باشد. و قهراً بین آن مفسد‌ه‌ای که آن مبغوض شارع در پی دارد و این مصلحت آزادی عباد، ممکن است که تزاحم بشود و این بر آن بچربد در نظر مولا، فلذا می‌فرماید که نه شما لازم نیست حالا درست است که او دارد هتک حرمت من را می‌کند بی‌احترامی می‌کند. غرض من را زمین می‌گذارد ولی از شما نمی‌خواهم که در مقابل او بایستید و منع کنید او را، بخاطر این جهت، خود حضرت امام هم این را قبول فرمودند دیگر، در جواب آن اشکال ثانی، فرمودند که آن اشکال این بود که طبق فرمایش شما پس شارع نمی‌تواند نهی کند از منع در جایی، ایشان فرمودند چرا، بله نمی‌تواند مگر این که بر آن نهی یک مفسده‌ای مترتب باشد. مفسده‌ی اهمی مترتب باشد بله آن‌جا می‌تواند بگوید که نه، منع نکن. یا مثل این که اگر بخواهد منع کند جانش در خطر می‌شود. شارع می‌تواند بگوید که منع نکن. یا یک مفسده‌ی دیگری مثلاً بر آن مترتب بشود، شارع می‌تواند بگوید که منع نکن. مثل امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه به حسب نقل وقتی خواستند جلوی صلاة تراویح را بگیرند دیدند که صدای واکذا واکذای آن‌ها بالا رفت و الان این مفسده دارد، فرمودند بگذارید هرچه می‌خواهند بخوانند، بخوانند. دیگر منع نکردند آن‌ها را، جلوی آن را نبستند، جلوی آن را نگرفتند، درِ مسجدها را ببندند، چه کنند که نماز تراویح نخوانند، نه این کار را نکردند. پس گاهی این‌جور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إنّ الملاک الالزامی الموجود فی متعلَّق الحکم المتوجه الی شخصٍ قد یُزاحمُهُ ملاک الترخیص بلحاظ الشخص الآخر المساعد له فی بعض المقدمات لما حقّقناه فی محله من أنّ الحکم الترخیصی لیس دائماً ناشئاً من عدم الملاک فی الالزام» این که ترخیص می‌کند همیشه برای این نیست که فعل و ترک آن مساوی هست و نه این طرف مصلحت ملزمه دارد نه آن طرف مصلحت ملزمه دارد. «بل قد یکون ناشئاً من ملاک فی الترخیص» خود این که این شخص آزاد باشد ملاک دارد. «فقد تکون فی ترخیص صاحب العنب مثلاً فی بیع عنبه ولو من الخمّار» این «مصلحةٌ» که «تُزاحمُ مفسدة التخمیر» این مورد اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مورد دوم این است که گاهی این کاری که او دارد می‌کند مبغوض شارع است. این شخصی که می‌خواهد او را منع کند باید یک کاری را انجام بدهد تا او را منع کند دیگر. این کسی که این کار را می‌‌خواهد بکند و منع کند او را، ممکن است که این کار یک مصلحتی در آن باشد یا یک مفسده‌ای در آن باشد عند الشارع که با مفسده یا مصلحت آن کار تزاحم دارد. فرق این بعدی با قبلی چه هست؟ آن این بود که مصلحت آزادی این، نه آن کار. این که این شخص آزاد باشد، تکلیفی به دوش او نباشد و امر و نهی‌ای متوجه او نباشد. این مصلحت داشت. این دومی این است که نه گاهی آن کار مثلاً حجابش را مراعات نمی‌کند این عدم ستر یا این ابداء وجه و کفّین یا ابداء موی سر،‌ یا ابداء بدن یک مفسده‌ای دارد. تهییج رجال لازم می‌آید از آن، و کذا و کذا لازم می‌آید. اما از این طرف هم بخواهد بگوید در مقدمات، در کار جلوی او را بگیر، این جلو گرفتن خودش یک چیزی دارد مفسده‌ای دارد یا یک مصلحتی دارد که با او مزاحمت می‌کند فلذا شارع نمی‌فرماید که این کار را انجام بده. حالا مثالی که می‌زنند استاد این است که، فرض کنید شارع دارد می‌بیند این مردم این ازدواج‌هایی که می‌خواهند بکنند از در آن آدم‌های فسّاق، فجّار، این‌ها در می‌آید. فرزندان خیلی از این‌ها فاسق هستند فاجر هستند ظالم هستند کذا و کذا هستند. این‌جا این یک مفسده‌ای است که دارد در خارج می‌داند محقق می‌َشود. از آن طرف بخواهد بگوید که ازدواج نکنید تا چنین فرزندانی به وجود نیایند، چنین فساق و فجاری به وجود نیایند. این‌جا این امری که مصلحت و ملاکی که در ازدواج هست با آن تزاحم می‌کند. حالا چند صورت این‌جا ممکن است که تصور بکنیم. یک وقت ممکن است که این‌جوری باشد که خود ازدواج و نکاح یک مصلحت غیرملزمه‌ای دارد مصلحت دارد ولی در حد الزام نیست و آن مفسده‌ای که بر این که انسان‌های فاسق و فاجر و کذا مترتب می‌شود آن در حدی نیست که وقتی شراع آن را با این محاسبه می‌کند جوری باشد که به طوری غلبه بکند که حتی این را بخواهد بگوید که مستحب هم نیست، نه این استحباب او را از بین نمی‌برد مصلحت استحبابی آن را از بین نمی‌برد. در این‌جا منع نمی‌آید بکند. بلکه همین‌طور می‌گوید مستحب است. گاهی ممکن است که نه این مصلحت لزومیه داشته باشد ازدواج خودش و نکاح فی حد نفسه، اما در اثر مزاحمت با او آن باعث بشود که این مصلحت کاهش پیدا بکند در حدی که بگوید مستحب است. اگر آن نبود می‌گفت واجب است اما حالا وجود آن باعث می‌شود که این مصلحت از آن شدت و حدتش بیفتد ولی در حد استحباب باشد. گاهی هم ممکن است حالت سومی باشد و آن این است که ازدواج خودش مصلحت ملزمه دارد، نکاح مصلحت ملزمه دارد اما عدم الزام به او مصلحت داشته باشد عدم الزام به او، گاهی هست این‌جوری هست که اگر الزام بکنید شخص انجام نمی‌دهد. تنفّر برای او ایجاد می‌شود می‌گوید چقدر به ما تکلیف می‌کنی. عدم الزام مصلحت دارد. فلذا است می‌گوید مستحب است. ولو این که اگر این جهت نبود مصلحت نکاح فی نفسه در حد الزام بود اما این تزاحم می‌کند با این که عدم الزام مصلحت دارد. مصلحت آن این است که مثلاً تن می‌دهد به این، فرار نمی‌‌کند. در این صورت هم شما می‌بینید با این که مولا یک غرض ملزمی دارد یا غرضی وجود دارد اما در عین حال نمی‌‌آید منع بکند چون چنین تزاحمی وجود دارد. این هم صورت دوم. پس این‌جاها شما می‌بینید این‌جاها منع لازم نیست، این‌جا شارع دست به منع نمی‌اندازد و منع نمی‌کند، در این دو صورتی که گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت سوم این است که درست است که این شخص بخواهد فلان کار را انجام بدهد اما شارع باز در این مورد نمی‌آید منع کند، کمک دیگری را، عدم منع دیگری را از انجام دادن او، چرا؟ برای این که می‌بیند که فایده‌ای ندارد. حالا مثلاً‌ می‌گوید آقا این فرض کنید مرأة در یک مکانی است دو سه تا در دارد. یک در این طرف است یک در آن طرف است، یک در آن طرف است. این نگهبان این در می‌گوید من در را قفل کنم که از این‌جا بیرون نرود که اگر برود بیرون با بی‌حجابی می‌خواهد برود بیرون، اما اگر این می‌داند که اگر این در را من ببندم او از آن در می‌رود. آن‌هایی که آن‌جا هستند به این امور اعتنا ندارند. شارع در این‌جا می‌بیند غرضش که محقق نمی‌شود از این که به این منع کند بگوید بر تو واجب است که صبر کنی، بر تو واجب است که منع کنی. چون این منع کند، منع در خارج تحقق پیدا نمی‌کند راه گریز برایش وجود دارد. برای این شارع نمی‌آید منع کند. پس این هم یک صورت است که شارع مثلاً در همین مثال فروش عنب به خمّار می‌گوید من منع نمی‌‌کنم که شما به این خمار... با این که می‌دانی اگر شما بفروشی این عنب شما را می‌رود خمر می‌کند. ولی من منع نمی‌کنم شما را. حرام نمی‌کنم فروختن عنب را به این خمّار، چرا؟‌ برای این که می‌داند تو نفروشی، دیگری می‌فروشد و این می‌رود از او می‌خرد، چون شارع می‌داند این‌جوری هست شما را در زحمت این نمی‌اندازد که بر شما حرام بکند فروختن را، پس گاهی هم ممکن است که این‌جوری باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر این‌جوری باشد. اگر نه... حالا آن ممکن است خیلی‌ها هم نتوانند با فیلتر شکن‌ها، بلد نیستند جلوی خیلی‌ها هم گرفته می‌َشود. آن‌جاها باید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالت چهارم این است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شاید اگر شارع بفرماید نه، داریم صحبت این را می‌کنیم داریم عالم ثبوت را محاسبه می‌‌‌کنیم. آیا در عالم ثبوت عقل می‌گوید این‌جا حتماً باید منع کنیم؟ اگر امر بفرماید روی چشم ما، اگر بفرماید، حرف در این است که ثبوتاً، ما ملزمی داریم بر این که عقلاً این‌جا باید منع بشود. می‌گوید چرا منعش بکند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: طبق همان دلیل عقلی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه دلیل عقلی‌ای؟ به هدفش که نمی‌رسد. می‌گوید من به شما بگویم که نفروش، آن می‌فروشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تأخیر ایجاد می‌کند دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا فرض کنید هیچ تأخیری هم ایجاد نمی‌کند. تأخیر هم گاهی تأخیر اثری ندارد در این‌جا. حالا می‌خواهیم اصل مسئله را، شما ببینید مناقشه‌ی در مثال چیزی نیست. اصل این است که اگر مولا می‌بیند که امر به منع بکند یا منع را واجب بکند این به هدفش که نمی‌رسد در این‌جا چه ملزم عقلی داریم بر این که از راه این که آن مبغوض می‌خواهد انجام بشود بیاید منع بکند، چه ملزمی؟ اگر فرمود، می‌گوییم مصلحت را که ما قبول می‌کنیم اما اگر بگوییم نه در کتاب نیست، در سنت هم نیست، ولی عقل ما درک می‌کند. و به حکم عقل‌مان بخواهیم بگوییم که بله این‌جا ممنوع است، می‌گوییم نه در این صورت عقل ما درک نمی‌کند که ممنوعیت داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟ بی‌تفاوتی یعنی چی؟ می‌خواهیم بگوییم شارع منع کند. شارع می‌گوید من منع نمی‌کنم، جلوی سود شما را نمی‌گیرم شما خواستی به آن هم بفروش، چون که شما نفروشی، آن به او می‌فروشد. چون این‌چنینی هست من منع نمی‌کنم، شما که انجام نمی‌دهی آن کار حرام را. شما فقط منع نکردی، جلوی آن را نگرفتی. چون این‌جا به شما نمی‌گوید ... در حقیقت این‌جا این‌جوری هست به این برمی‌گردد که این منع واقعی در خارج قابل تحقق نیست. منع واقعی از آن منکر در خارج قابل تحقق نیست. فلذا می‌گوید که شما وظیفه‌ای ندارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد در عظائم هم اگر یک‌چنین متصور باشد چه‌جور عقل جلوی آن را می‌گیرد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در عظائم هم همین‌جور است. در عظائم هم ممکن است بگوییم که همین‌جور است از نظر عقل، ممکن است بگوییم همین‌جور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما چهارمین فرضیه این است که گاهی ممکن است که شارع که نهی از چیزی فرموده یا امر به امری فرموده اصلاً آن کار مصلحت و مفسده نداشته باشد. که تحقق آن در خارج یک مفسده‌ای داشته باشد. یا تحقق آن در خارج یک مصلحتی را به دست بیاورد. این‌ها نیست بلکه این امرش یا نهیش فقط برای این است که مصلحت در این بوده که امر بکند، مصلحت در این بوده که نهی بکند. مثل موارد اوامر امتحانیه، یا مجموع دو چیز دست به هم  داده و امر و نهی کرده، یعنی تارةً ممکن است که این‌جوری باشد که تنها و تنها و تنها ملاک و مصلحت برای امر کردن، این است که در خود امر کردن مصلحت است در خود نهی کردن مصلحت است. اما آن فعل مأمورٌبه یا فعل منهیٌ عنه نه مصلحت دارد و نه مفسده دارد هیچ‌کدام. گاهی نه، مجموع آن یک مصلحتی دارد که آن مصلحت خود به خود این‌قدر اقتضاء نمی‌کند که امر و نهی بکند اما مصلحت آن عمل، با مصلحت امر کردن که این جزء اخیر علت می‌شود که بیاید امر بکند. آن مصلحت دارد امر کردن هم خودش یک مصلحت دارد. مجموعاً باعث می‌َشود که مولا بیاد امر بکند یا نهی بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا داریم در اسلام الان چنین احکامی که اصلاً هیچ مصلحتی جز امر نباشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما خیلی‌ها ممکن است همین‌جور باشد ما پشت پرده را نمی‌دانیم تصویرات ثبوتی داریم بر این، ممکن است که برای همین باشد چه می‌دانیم؟ حالا بعضی‌ها که نمی‌دانیم ... مثلاً فرض کنید این که هفت تا سنگ باید بزنی به رمی جمرات، آیا این چه هست؟ این واقعاً یک مصلحتی در این پرتاب‌ کردن سنگ‌ها هست؟ یا نه این برای این است که امتحان کنند عبد را، به حرف خدا می‌رود یا نمی‌رود؟ بعضی از نوشته‌های بعضی از افراد شاید من دیدم خیلی سابق‌ها که مکه رفته آمده می‌گوید دور یک‌جایی بگردی که مثلاً چی؟ بله کسی که بخواهد... این‌جور بگوید بله این گشتن من یک مصلحتی گیرم می‌آید خیال می‌‌کند که مثل یک ویتامینی که می‌خورد یک چیزی گیر بدنش می‌آید و این‌ها. یا نه تو عبد هستی خدای متعال این را فرموده حالا نمی‌خواهیم بگوییم ندارد. خیلی از این چیزها به عقول ما نمی‌آید. نه این که ندارد. ما عقل خودمان را می‌خواهیم حساب بکنیم که با عقل خودمان این‌ها را دریافت بکنیم ما چه می‌دانیم آن در نشئات بعد یا حتی در این نشئه، یا نشئات بعد این‌ها چه آثاری دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا با مبنای این که احکام تابع مصالح و مفاسد است چه‌طور جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی گتره و گزاف نیست. حتماً مفاسد و مصالح لازم نیست که در متعلقات باشد. باید امر گتره و گزاف نباشد. اگر در خود امر کردن مصلحت است گتره و گزاف نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد صورت سوم لغویت مدنظرتان بود یا این که دلیلی نداریم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه عقل نمی‌گوید نه این که لغو است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بخاطر این که وقتی غرض حاصل نمی‌شود این لغو است که ما این کار را انجام بدهیم وقتی غرض شارع محقق نمی‌شود این کار، کار لغوی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا اگر گفت می‌فهمیم که مثلاً خواسته به قول ایشان می‌خواهد شما بی‌طرف نباشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: هیچ اثری ندارد. فرض صورت ثالث این بود که اثری ندارد. یک اثر ندارد که ما بگوییم لغویت، لغویت هم که این‌جا مأمورٌ‌ به واقع نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه امر کردن و نکردن ... می‌خواهد امر بکند به منع می‌بیند که فایده‌ای ندارد چون دیگری دارد این کار را می‌‌کند اما حرف سر این است که شما در این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله عقل حکم نمی‌کند این‌جا، اما اگر شارع آمد امری کرد در همین موارد که گفت باشد آن ولو این که تو نفروشی، او می‌فروشد ولی تو نفروش. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: و امر شارع ... در این صورت نمی‌گوید عقل حکم نمی‌کند حکم می‌کند که این‌جا تکلیفی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا شما بگویید حکم هم می‌کند که تکلیف نیست، نه ما همین را می‌گوییم، می‌گوییم ما دلیلی نداریم عقل ما، چون دنبال این هستیم آن آقا دارد ادعا می‌کند که عقل یحکم به این که تو باید منع کنی، جلوی آن را بگیری،‌او می‌گوید نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی وقتی که فایده‌ای ندارد یک مواردی هم ممکن است که همین‌جور باشد لغو باشد پس بنابراین لغو هم از حکیم صادر نمی‌شود پس آن منع نمی‌کند این موارد. اشکال ندارد می‌گوییم منع نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین یک جاهایی هم، یک صورت پنجمی داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ببخشید این صورت چهارم که هیچ وقت برای ما قابل تشحیص نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، چرا، همین که احتمال بدهیم شاید این مورد این‌‌جوری باشد. پس عقل ما نمی‌گوید حرف سر این است وقتی ما ثبوتاً می‌بینیم چهار صورت داریم و در این مورد ما اطلاع نداریم چه‌‌جوری هست پس چطور می‌توانیم جزم پیدا بکنیم که بر ما عقل ما می‌گوید الان منع کن؟ شاید از قبیل اول باشد. شاید از قبیل دوم باشد. بله لانضایق به این که یک مواردی پیدا می‌شود که انسان به ارتکاز عقلائی یا شرعی آن، یقین پیدا می‌کند. که این‌جا هیچ یک از اموری که گفته شد وجود ندارد یعنی یک مزاحَم اقوایی یا مزاحمی که جلوی این را بگیرد که شارع منع کند وجود ندارد این‌جا بله، این‌جا ممکن است بگوییم که ایشان مثال می‌زنند مثل این که یک سارقی، کسی بلند شد و ما هم مثلاً می‌دانیم که الان می‌خواهد برود سرقت بکند. و ما هم الان اگر در این اتاق را ببنیدیم این کار نخواهد شد، این‌جا دیگر بیاییم احتمال بدهیم که لعلّ شارع این یک مصلحتی است که من آزاد باشم از این که این در را قفل بکنم یا نکنم که این مزاحمت می‌کند با این. این دیگر یک احتمال نیش‌قولی است که الان در این صورت من آزاد باشم به این که شارع به من نگوید که این در را قفل کن، این یک مصلحت ملزمه‌ای در آن هست. این‌ها دیگر احتمالات نیش‌قولی هست که انسان اطمینان پیدا می‌کند که این‌جوری نیست. پس بنابراین بله ممکن است به نحو موجبه‌ی جزئیه یک مواردی انسان بتواند جزم پیدا کند که منع این منکر هیچ مزاحم اقوایی ندارد و هیچ مشکله‌ای ندارد. از آن صور اربعه‌ای که گفتیم. این‌جا قبول داریم که در این موارد باید گفت که منع از منکر لازم است. اما مواردی که این‌چنین نیست و جزم این‌چنینی برای ما به حسب ارتکازمان، عُقلائیاً أو شرعیاً پیدا نمی‌شود ما نمی‌توانیم این‌جاها بگوییم که منع بر ما لازم است این حاصل فرمایش استاد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد این مصلحت آزادی را می‌شود احتمال در خود مرتکب هم داد؟ نسبت به مرتکب آن فعل هم در حد امر و نهی آزاد نیست که بتوانیم امر و نهیش بکنیم. در منع آزاد می‌گذارد ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی منع او از این که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه ما در منع آزاد نیستیم. آن شخص در ارتکاب آزاد است که منعش نکند. ... جنبه‌ی تربیتی داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی فقط امر و نهی، اما منع کردنش برای او یک ضرری داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مانع آزادی او باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه شارع که خواسته آزاد نباشد این‌جا؛ ترک کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن که آزاد نیست. آن شارع امر به او کرده که این کار را انجام بده یا این کار را ترک کن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شارع او را آزاد نگذاشته در آن کار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در ببینید شارع او را در آن کار آزاد نگذاشته، بله این احتمال عقلائی است که بعضی از منع‌ها ممکن است شارع دیده مضرّت دارد بنابراین ... مثل این که مثلاً می‌گوید منع کن ولو به ضرب، به جرح، به قتل، آن‌ها را قبول داریم، آن‌ها همان چیزی است که قبلاً گفتیم. این‌جا هم فلذا اگر گفتیم که منع لازم است. آن‌جا باید حدود و ثغورش را مشخص کنیم. این منعی که لازم است به أیّ منعٍ؟ یا حد و حدود دارد؟ حالا فعلاً به نحو کبرای کلی فی الجمله، اما نه ممکن است بگوییم یک مواردی منع کن ولو به این که بشکنی پایش را، منع کن ولو به این که جرحی بر او وارد بکنی، در باب امر به معروف و نهی از منکر گفتیم که این در حقیقت امر به معروف و نهی از منکر هم نیست گفتیم آن‌جا قبول نداریم. گفتیم این‌ها از ادله‌ی شرعیه استفاده نمی‌شود که عامه‌‌ی مردم باید این کار را بکنند آن‌ها مال حاکم است مال حکومت است مال قاضی است مال قضات است و امثال ذلک، الا در عظائم امور که می‌دانیم شارع لایرضی به تحقق آن در خارج. این فرمایش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: صورت پنجمی هم می‌خواستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله پنجم همین بود که بله به حسب وجدان ارتکاز عقلائی یا از راه شرعی می‌دانیم هیچ‌کدام از این‌ها وجود ندارد. در این‌جا درست است. در مقابل این فرمایش، قد یُقال که ما تارةً مسئله را می‌خواهیم این‌جوری محاسبه بکنیم که آیا شارع در این‌جا امر به منع می‌فرماید یا نه؟ این‌جا با توجه به این صور اربعه ممکن است بگوییم که ما احراز نمی‌کنیم امر به منع کرده. چون او چه دیده؟ ممکن است که در صورت اول این تزاحم را دیده، و می‌گوید من نمی‌خواهم عبدم را در زحمت بیاندازم، «لولا أن أشقّ اُمتی لأمرتهم بالسواک» اما چون می‌بینم مشقت دارد امر نمی‌‌کنم. او می‌خواهد از ناحیه‌ی او عبد را در مشقّت نیاندازد و آزادی او اهم است تا آن مفسده یا آن مصلحتی که در آن عمل هست. این‌جا بله نمی‌توانیم احراز کنیم که مولا ... اگر بخواهیم بگوییم که مولا امر به منع کرده است. و هم‌چنین در صورت ثانیه، در صورت ثالثه و رابعه نمی‌توانیم در این صورت که احتمال این صور را می‌دهیم نمی‌توانیم احراز کنیم که مولا امر به منع فرموده است این درست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر کسی این‌جوری بگوید که حضرت امام هم ظاهراً این را می‌خواهد بفرماید، می‌خواهد بفرماید که این یک مدرَک عقل عملی هست نمی‌خواهیم بگوییم که شارع دارد می‌گوید که منعش کن، مثل این که شارع نمی‌گوید أطعنی به عنوان امر تکلیفی مولوی. این مُدرک عقل عملی است که باید تو اطاعت مولا را بکنی. اگر یک‌جا هم می‌گوید أطعنی ارشاد به همان فهم عقل است. و الا خودش نمی‌آید دستور بدهد به اطاعت از خودش، این مُدرک عقل عملی است معصیت، عقل عملی می‌گوید که معصیت قبیح است اطاعت، عقل عملی می‌گوید لازم است اگر این‌ها را انجام ندادی استحقاق عقوبت داری. حالا این‌جا شارع این‌جوری می‌گوید، می‌گوید اگر تو می‌بینی یک مبغوض شارع دارد در خارج انجام می‌شود تو باید چه بکنی؟ مبغوض شارع اگر انجام می‌شود تو باید چکار کنی؟ تو باید جلوی او را بگیری. و شارع نمی‌خواهد بگوید که آزاد نباش. این عقل عملی من هست که درک می‌کند که من در این‌‌جا باید آزادی خودم را فدای احترام مولا بکنم. چون دارد مبغوض مولا در خارج انجام می‌َشود، تو نباید بگذاری که مبغوض مولا در خارج انجام بشود. این حکم عقل عملی ما هست، نه این که می‌خواهیم از این بگوییم که شارع، که شما بگویید این مصلحت با آن مفسده با هم تزاحم می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: قاعده‌ی ملازمه را انکار می‌کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قاعده‌ی ملازمه را که انکار می‌کنیم بله. قبلاً عرض کردیم ولی این‌جا حرف سر این است که این‌جور که محاسبه شده استاد محاسبه کردند این است که شارع اگر بخواهد منع کند و مصلحت ترخیص می‌بیند سازگار نیست شارع. ولی این را قبول می‌کنیم. ممکن است که شارع بخواهد بگوید که إفعل، لاتفعل، منع کن، جلوی او را بگیر. این‌جا با مصلحت ترخیص سازگار نباشد فلذا این مصلحت ترخیص که شارع بخواهد او را مرخّص قرار بدهد او را آزاد قرار بدهد این یک حرف است. ولی یک حرف دیگر چه هست؟ حرف دیگر این است که شارع یک تکلیفی فرموده عقل ما می‌گوید که آقا نباید ... نظیر این که شارع امر به ذی المقدمه‌ها کرده، ما می‌بینیم این ذی المقدمه را بخواهیم انجام بدهیم نمی‌شود الا به این که این مقدمات را انجام بدهیم. شما می‌توانید این‌جا بگویید که نه لعلّ این مقدمات ما باید در آن آزاد باشیم مصلحت ملزمه دارد. شارع نمی‌تواند بیاید بگوید که إفعل، این مقدمات را انجام بده. چون می‌خواهد آزاد باشد در این‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: توقف ذی المقدمه بر مقدمه عقلی است یا شرعی هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقلی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این که اصلاً فرض ندارد که بخواهیم این احتمالات را بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: لایُمکن اصلاً اجراء آن ذی المقدمه، وقتی عقل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ولی آن چکار کرده؟ بیاییم این‌جوری بگوییم، بگوییم آقا این‌جا تزاحم است. چون مولا گفته کونوا علی ... اما نصب سلّم، تدرّج از سلّم، از پله بالا رفتن تا برسیم به سطح، این‌ها چی؟ این‌ها ممکن است که ما در این‌ها آزاد باید باشیم پس چون مصلحت آزادی در این‌ها هست وجود دارد، پس بنابراین شارع نمی‌آید بگوید بر تو واجب است. بله شارع نمی‌آید بگوید که واجب است. اما عقل من چه می‌گوید؟ عقل من می‌گوید شارع که آن را واجب کرده با این که می‌دانسته و حال این که می‌دانسته وقتی بر او واجب بکند عقل من هم می‌گوید باید این کار را بکنی. اگر می‌خواهد من گرفتار این مسئله نشوم و این آزادی من سلب نشود باید به آن هم نگوید. مثل این که شارع بگوید مثل این که شارع بفرماید صلّ، صم، این را شارع بفرماید، بعد بفرماید که می‌خواهم که آزادی تو را هم سلب نکنم، می‌گوییم شما اگر می‌خواهی آزادی من را سلب نکنی باید موضوع را از بین ببری، یعنی صلّ نگویی، اما اگر صلّ گفتی سازمان فکر من می‌گوید که دیگر باید اطاعت بکنی. پس بنابراین نمی‌تواند شارع بگوید از یک طرف شارع بفرماید صلّ، اما از آن طرف بفرماید نمی‌خواهم تو را در مشقّت بیاندازم. با توجه به آن حکم عقل که می‌گوید اگر مولا گفت صلّ، تو باید اطاعت بکنی، حق معصیت نداری، قهراً آزادی من سلب می‌شود. این‌جا هم وزان آن همین است شما باید در این تشکیک بکنی که آیا اگر عقل این‌جوری حکم می‌کند، می‌گوید همین‌جوری که اگر به خودت گفت صلّ، یا به خودت گفت که لاتغتب، خودت باید مراعات بکنی، اگر به دیگری هم گفت، عقلت می‌فهمد که باید جلوی او را بگیری. اگر این را فهمیدیم گفتیم عقل ما این‌جور حکم می‌کند کما این که یدعیه الامام قدس سره که می‌گوید عقل ما این‌جوری می‌فهمد. عقل شما می‌فهمد دیگر نمی‌توانی بگویید با مصلحت مرخّص بودن مزاحمت می‌کند. اگر با مصلحت مرخّص بودن مزاحمت می‌کند و می‌خواهد شما ... مثل این است که آن‌جا صلّ و صم را باید دست از آن بردارد و به شما نگوید صلِّ و صم، این‌جا هم باید به او نگوید صلّ و صم، چون می‌داند اگر به او بگوید صلّ و صم، هم برای او تکلیف درست می‌کند عقلاً، که باید اطاعت بکند هم برای شما عقلاً تکلیف درست می‌کند که باید جلوی او را بگیری. حرف سر این است دیگر، می‌گوید این ادعا دارد می‌شود. این ادعا اگر شد این‌ها را ما باید جواب دهیم دیگر، به این که بگوییم مصالح این‌جوری هست فلان است این حرف‌هایی که شما می‌زنید در مقام جعل احکام شرعیه است که این مصالح و مفاسد را با هم شارع می‌سنجد اما اگر تکلیفی کرد این گفته می‌شود که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین خیلی وقت گذشت، پس حاصل کلام این می‌شود که ما باید اگر بخواهیم مناقشه کنیم در این باب بیاییم مناقشه کنیم ... عقل چنین حکمی دارد یا ندارد؟ نه به این نحوی که این‌جا اشکال کرده. ببینیم این را دارد یا ندارد که باید و فی الکلام تتمةٌ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81&amp;diff=61763</id>
		<title>وظیفه در صورت عدم وجود شرایط امر به معروف</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%88%D8%B8%DB%8C%D9%81%D9%87_%D8%AF%D8%B1_%D8%B5%D9%88%D8%B1%D8%AA_%D8%B9%D8%AF%D9%85_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D8%B4%D8%B1%D8%A7%DB%8C%D8%B7_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81&amp;diff=61763"/>
				<updated>2019-05-22T08:45:29Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; وظیفه در صورت عدم وجود شرایط امر به معروف &amp;lt;/div&amp;gt; == بررسی فرازی از بیا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; وظیفه در صورت عدم وجود شرایط امر به معروف &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
== بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگری از فرمایشات رهبری معظم. در این فراز مسئله‌ی مهمی را مورد تذکر قرار دادند. یک توهمی در عده‌ای از کسانی که اطلاع درستی از اسلام ندارند وجود دارد که خیال می‌کنند روحانیت، اسلام، با پیشرفت‌های نوین مخالف است و شاید یک سوژه‌هایی هم در یک زمان‌هایی وجود داشته که آن‌ها باعث شده که این تلقی در عده‌ای پیدا بشود و یا دست‌آویز بشود برای یک عده‌ای، مثلاً با «بلندگو» آن اوایل مخالفت می‌شد، یکی از کسانی که شدیداً هم با بلندگو به حسب ظاهر مخالفت می‌کرد، جد ما بودند، اما ایشان توضیح می‌دادند می‌گفتند علت این که من مخالفت می‌کنم این است که آن مسجدی که ایشان همسایه‌های آن مسجد گفتند ما اذیت می‌شویم و این‌جا احتیاجی ندارد، مسجد کوچکی است کلام می‌رسد، مطلب می‌رسد، حالا شما بلندگو می‌گذارید بوق آن را هم می‌گذارید بیرون، همسایه‌ها... که مرحوم امام رضوان‌الله علیه در یک محرمی ظاهراً بود فرمودند که این گناه کبیره هست که آزار همسایه‌ها و این‌ها، اگر مخالفتی می‌کردند، نه به خاطر این که بلندگو اشکال دارد، ایشان می‌فرمودند که بلندگو تا آن‌جایی که صدا نمی‌رسد چه اشکالی دارد بلندگو باشد. اما تلقی این بود، بر این که آقایان با تکنولوژی مخالف هستند، با پیشرفت‌های روز مخالف هستند. حالا این را هم روی آن تبلیغ می‌شود که آقا حکومت اسلامی بخواهد باشد، انقلاب اسلامی، حکومت اسلامی بخواهد باشد جلوی پیشرفت را می‌گیرد. و این یکی از آن تصورات باطلی است که دشمن‌ها هم از آن سوء استفاده می‌کنند. در این فراز ایشان بر این مطلب تکیه می‌کنند که نه انقلاب اسلامی متحجّر نیست و نسبت به امور نوپیدایی که بشر می‌تواند از آن استفاده‌های صحیح بکند، نسبت به آن‌ها منعی ندارد و روی آن آرمان‌های خودش، روی اهداف خودش ایستاده است و از آن‌ها به هیچ وجه دست برنمی‌دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«جمهوری اسلامی متحجّر و در برابر پدیده‌ها و موقعیت‌های نو به نو، فاقد احساس و ادراک نیست؛ اما به اصول خود به شدت پایبند و به مرزبندی خود با رقیبان و دشمنان به شدت حساس است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به اصول خودش پایبند است. عفت، عفاف، حجاب و امثال ذلک، اخلاق، این‌ها چیزهایی هست که پایبند است. اگر می‌گوید که باید فرض کنید که فلان امور فیلتر بشود، باید از دسترس جوان‌ها و نوجوان‌ها و خانم‌ها و کذا باید در دسترس آن‌ها نباشد، نه این که با اصل این امور و استفاده‌های صحیح آن مخالف هست، با این جهت مخالف است و از این‌ها هم بنا نیست چون پیشرفت شده حالا بگوییم هر طور هرزه و امر باطل و فحشا و منکرات و مخالف اخلاق، باید در دسترس همگان باشد، نه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«با خطوط اصلی خود هرگز بی‌مبالاتی نمی‌کند و برایش مهم است که چرا بماند و چگونه بماند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌که چرا بماند؟ برای این که تکلیف الهی هست. چگونه بماند؟ این هم برای او مهم است نه این که در مسیر بعد ببیند که نه، باید این‌طوری بکند تا بماند مثلاً با ستمکاران، با استعمارگران، با استثمارگران، با طواغیت بسازد، نه. خیلی از انقلاب‌ها شد بعداً بخاطر این که بمانند، آمدند دست از اصول خودشان کشیدند این‌جا این‌طوری نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌فرماید که: «بی‌شک فاصله‌ی میان باید‌ها و واقعیت‌ها همواره وجدان‌های آرمان‌خواه را عذاب داده و می‌دهد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فاصله‌ی بین بایدها و واقعیت‌ها. باید‌ها این بود که عدالت اجتماع برقرار بشود، این بود که فحشاء و منکرات و عصیان‌ها و گناه‌کاری‌ها، این‌ها برطرف بشود ولی ما می‌بینیم هنوز این واقعیت‌ها به نحوی که متوقع هست و باید باشد نشده هنوز، و این آزار می‌دهد همه را، ولی خب بسیاری از آن‌ها هم بحمدالله شده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اما این فاصله طی‌شدنی است، ما ناامید نیستیم که بتوان ان شاء‌الله این کار را کرد، و در چهل سال گذشته در مواردی بارها طی شده است و بی‌شک در آینده با حضور نسل جوان مؤمن و دانا و پرانگیزه، با قدرت بیش‌تر طی خواهد شد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که یکی از نسل جوان مؤمن دانا و پرانگیزه که بحمدالله در تمام اقشار وجود دارند، در حوزه‌های مبارکه‌ی علمیه هم فراوان هست، یکی از انتظارات رهبری معظم از شما فضلای جوان هست که ایشان در همین دو سه هفته‌ی پیش فرمودند که طلاب جوان، فضلای جوان این مسائلی که پیش می‌آید و احتیاج دارد به روشن‌گری با استدلال، با تبیین، بدون ایجاد چالش، بدون این که بی‌احترامی بشود بدون این که... بدون اخلاق بخواهد انسان متعرض به این مسائل بشود، توقع این است که قلم بزنند، سخنرانی بکنند، مطلب بیان بکنند و این شبهات را مثل این که مثلاً فرض کنید « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ»&amp;lt;ref&amp;gt; البقرة ، الجزء 3، الصفحة: 42، الآية: 256&amp;lt;/ref&amp;gt; همین مثال هم شاید بود. به « لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ» و امثال ذلک تمسک می‌شود برای پاره‌ای از حرف‌ها، این‌ها را باید حوزه‌های علمیه روشن بکنند، این توقعی هست که از شما طلاب محترم جوان هست، این آرمان‌ها، این حقایق، این واقعیت‌ها را هم به قلم و هم به بیان در تبلیغ‌ها، در بیانات‌تان ان شاء‌الله همین‌طور که اصل انقلاب در ناباوری خدای متعال عنایت فرمود و به ثمر نشست، حتماً رسیدن به این آرمان‌های واقعی و واقعیت‌های واقعی هم ان شاء‌الله به ثمر خواهد نشست اگر همان فعالیت‌ها، همان اخلاص‌ها، همان پیگیری‌ها ان شاء‌الله ادامه داشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران ==&lt;br /&gt;
== وظیفه اول: دفع منکر ==&lt;br /&gt;
بحث ما در این بود که اگر منکری در خارج دارد واقع می‌شود، آیا در این موارد اگر شرایط امر به معروف نیست ما وظیفه‌ی دیگری داریم یا نه؟ و باید جلوی آن منکر را بگیریم یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول دوم: وجوب دفع منکر مطلقا ==&lt;br /&gt;
=== دلیل اول: دلیل عقلی ===&lt;br /&gt;
یک نظریه این بود که بله واجب است و دلیل آن عقل است؛ عقل عملی «حکمُ بذلک».&amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt; در مقابل این مطلب، که توضیحات آن گذشت تا به حال دو مناقشه ذکر شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکالات دلیل اول ===&lt;br /&gt;
==== اشکال سوم ====&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی سوم که اصل این مناقشه در فرمایش مرحوم امام قدس سره هم هست و گمان می‌کنم آن موقعی هم که در ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر بحث می‌کردیم، آن‌جا هم اصل این مطلب را شاید عرض کرده باشیم. حالا سیدنا الاستاد آقای آسید کاظم حائری (دام ظلّه العالی) در این «فقه العقود»شان این مسئله را متعرض شده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی حیطه حق مولی در تکالیفی که مخاطب خود مکلف است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و حاصل فرمایش ایشان این است که ابتداءً بررسی می‌کنند که حق مولا نسبت به عبد در چه حوزه‌ای وجود دارد؟ دو احتمال طرح می‌کنند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احتمال اول این است که بگوییم هر چه مولا خواسته دارد واقعاً، خواسته‌های واقعی مولا، این مولا نسبت به آن‌ها بر گردن عبدش حق دارد که عبد از عهده‌ی آن خواسته‌های مولا بربیاید. اگر انجام‌دادنی است آن خواسته انجام بدهد، اگر امور است که باید ترک بشود و ساحت خارج از آن‌ها خالی نگاه داشته بشود این کار را بکند. این یک نظریه است، یک احتمال است که بگوییم در این محدوده است خواسته‌های مولا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه دوم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ی دوم این است که نه، خواسته‌های مولا این است که آن‌چه که عبد معتقد است مولا می‌خواهد وظیفه‌ی او این است که اقدام بکند حالا ولو در واقع نباشد. آن‌چه که عبد معتقد است که مولا می‌خواهد، در این‌جا وظیفه‌‌مند هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرق دو نظریه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرق این دو تا مبنا این است که اگر مبنای اول را قائل بشویم در موارد تجری، در مواردی که شخص خطأً خیال می‌کند چیزی را مولا می‌خواهد، آن‌جا واقعاً حقی برای مولا، حق واقعی نیست، اما اگر مسلک دوم را قائل بشویم چرا، فرقی بین متجری و عاصی و آثم نیست، چون در هر دو جا این معتقد است که این کار حرام است یا معتقد است که این کار واجب است و حالا چه در واقع مطابق با واقع باشد یا نباشد، حق مولا وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه سوم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نظریه‌ی سومی هم که ممکن است که گفته بشود این است که اعم است یعنی هم در آن‌جایی که واقعاً هست و هم در آن‌جایی که معتقد است. در هر دو جا این حق بر گردن عبد وجود دارد و این مُدرَک عقل عملی است، این‌جا برهانی غیر از قضاوت وجدان و عقل عملی انسان وجود ندارد برای آن، بله منبّهات می‌شود برای آن ذکر کرد. اما این‌ها از همان بدیهیات عقل عملی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همان بحثی است که در بحث تجری معمولاً آقایان مطرح می‌‌‌کنند و آن‌جا باز می‌شود که حق مولا ساحت او و مرز و حدود آن چه مقدار است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بررسی حق مولا در تکالیفی که مخاطب تکلیف شخص آخری است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث دیگری که در این‌جا هست این است که تارةً مولا به خود شخص امر و نهی دارد. خواسته‌ای از خود شخص دارد در این‌جا مسلم این سه تا مسئله هست. آیا اگر مولا نسبت به دیگری امری داشت نهی‌ای داشت خواسته‌ای داشت و آن دیگری اقدام نمی‌کند به وظیفه‌ی بندگی خودش نسبت به خدای متعال، آیا در این موارد سرایت می‌کند این حق بر شخصی که مخاطب به آن حکم نبوده است؟ و این هم نسبت به آن حکمی که مولا و آن دستوری که مولا نسبت به غیر داشته و او الان به وظیفه‌ی بندگی عمل نمی‌کند این‌جا برای دیگران هم حقی از ناحیه‌ی مولا ایجاد می‌شود که نگذارند او بی‌تفاوت باشد نگذارند او به رسوم بندگی اقدام نکند، اهتمام نورزد؟ آن بحثی که الان ما این‌جا به آن نیاز داریم، این بحث دوم است که این هست یا این‌طور نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان در این مقام می‌فرمایند که نه مطلقاً می‌شود گفت که نیست چنین حقی و نه مطلقاً می‌شود گفت هست. جا به جا مختلف هست و متفاوت است؛ موارد مختلف است. فلذا این کبری که ما بگوییم عقل یَحکُم به این که در تمام مواردی که منکری دارد انجام می‌شود یا معروفی دارد ترک می‌شود عبد لازم است، دیگری لازم است که در مقام منع بربیاید، مطلقاً تمام نیست. این هم که بخواهیم بگوییم مطلقاً وظیفه‌ای بر گردن دیگری نیست این هم تمام نیست جا به جا با هم مختلف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صوری که حق مولا در آن ثابت نیست ==&lt;br /&gt;
مجموعاً ایشان چهار صورت تصور فرموده که حالا این‌ها را باید بحث کنیم بینیم که چه‌طوری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت اول ===&lt;br /&gt;
ایشان می‌فرمایند تارةً این‌جوری هست که مولا از یک فردی، جماعتی، ملتی، یک درخواستی را دارد، یک خواسته‌ای را دارد. آن‌ها معاذالله انجام نمی‌دهند. در این‌جا ممکن است که آزادی دیگران، عدم تحمیل بر دیگران یک مصلحت ملزمه‌ای داشته باشد که درست است که حالا آن‌جا آن‌ها انجام نمی‌دهند، اما این که شارع هم بخواهد و مولا بخواهد از دیگری که او مخاطب به آن تکلیف نبوده مثلاً، از این بخواهد که تو اقدام بکن، جلوی تخلّف او را بگیر، جلوی ترک معروف او را بگیر. این زحمت برای این ایجاد می‌کند، آزادی را از این می‌گیرد و حال این که خود این که این آزاد باشد و این امر بر او تحمیل نشود، خود این یک مصلحت ملزمه دارد. اگر مثلا‌ شارع به آن‌ها فرموده نماز بخوانید، روزه بگیرید، یا فلان امر اجتماعی را انجام بدهید آن یک مصلحتی دارد بر آن‌ها. یک مصلحت ملزمه دارد بر آن‌ها. این هم که زید، بکر، عمرو، خالد، خویلد، این‌ها هم آزاد باشند این‌طور نباشد که هی بخواهند کسی گناهی را انجام می‌دهد، خلافی را انجام می‌دهد بروند متعرض او بشوند، منع کنند جلوی کار او را بگیرند، این آزادی این‌ها ممکن است مصلحت ملزمه داشته باشد، آیا ما در این‌جا می‌توانیم بگوییم که با این که این هم مصلحت ملزمه دارد، در این‌جا واجب است، لازم است عقلاً، عقل درک می‌کند که بله این باید اقدام بکند؟ این آزاد بودن آن مصلحت ملزمه دارد. که همان‌طور که در محل خودش هم گفته شده مواردی ما داریم که خود آزاد بودن، اباحه‌ی اقتضایی به آن می‌گویند، خود این که شخص آزاد باشد، بخواهد انجام بشود بخواهد ترک کند، بخواهد ترک کند خود این مصلحت ملزمه دارد. مثل&amp;lt;ref&amp;gt; مثال برای اباحه اقتضایی نه مثال برای مقام &amp;lt;/ref&amp;gt; این که در تربیت گفته می‌شود در یک سنینی هست که انسان مثلاً باید شخص را، فرزندش را که تحت تربیت او هست راجع به تصمیم‌گیری‌هایی او را آزاد بگذارد ولو این که ممکن است که آن تصمیمی که الان دارد می‌گیرد آن خود آن تصمیم ناجور باشد. اما ناجوری آن در حدی نیست که حالا مضرّت معتنابه‌ی داشته باشد. اما این که به او بخواهد بگوید حتماً این کار را بکن یا آن کار را نکن، این آزادی را از او سلب بکند این یک مضرّت دارد، یا نه آزادی به او بدهد یک مصلحتی در آن هست؟ وقتی آزادی به او داد او تنفّر درش ایجاد نمی‌شود، او رویگردان نمی‌شود. او در تحت لوای مربی خودش، پدرش یا مادرش باقی می‌ماند، از سایر مضرات محفوظ می‌ماند. این است که به او آزادی می‌دهد، می‌گوید هر طوری خودت میلت هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا مثلاً من یادم هست که یک وقتی یک شخصی نمی‌خواست... پدرش طلبه بود، نمی‌‌خواست طلبه بشود. بابایش به او می‌گفت که یا طلبه بشو یا باید خرک‌دار بشوی، خرک‌دار که می‌دانید یعنی چه؟ آن زمان‌ها کسانی که چهارپا و این‌ها را بالاخره چه&amp;lt;ref&amp;gt; یعنی تیمار می¬کردند &amp;lt;/ref&amp;gt; می‌کردند، به آن‌ها می‌گفتند خرک‌دار. می‌گفت یا طلبه باید بشوی یا خرک‌دار، خب این ... اما اگر به او بگویی آقا تو مختار هستی، این راه، این مزایا را دارد، آن راه هم بله آن هم اطاعت خدای متعال را در آن می‌شود کرد، آن هم راه صحیحی است. آن هم می‌‌شود در آن راه هم بنده‌‌ی خدا بود. صالح بود از ابرار بود همه چیز می‌شود، شما مختار هستید هر کدام را خواستی انتخاب بکن، در این که به او بگوید انتخاب بکن، او را آزاد بگذارد، خود این مصلحت ملزمه دارد. ایشان می‌فرمایند که گاهی این‌چنینی هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أنّ الملاک الإلزامی الموجود فی متعلّق الحکم المتوجه الی شخصٍ قد یزاحمُهُ ملاک الترخیص بلحاظ الشخص الآخر المساعد له فی بعض المقدمات ».&amp;lt;ref&amp;gt; إذا عرفت ذلك قلنا: إنّ سريان الحق المولوي و القبح العقلي ممّن وجّه إليه الخطاب إلى غيره و عدمه ليس أمرا دائميا، بل يختلف باختلاف عدة نكات فقد يسري و قد لا يسري و ذلك لأنّنا بعد أن التفتنا إلى أنّ الحق المولوي مصبّه هو‌ الغرض المولوي و لو بوجوده العلمي يجب أن نحسب حساب دخل عمل الغير فعلا و تركا في هذا الغرض و المزاحمات التي تزاحم ذاك الغرض في دائرة فعل الغير و هذا الحساب ينبّهنا إلى عدّة نكات في المقام:&lt;br /&gt;
الاولى: انّ الملاك الإلزامي الموجود في متعلق الحكم المتوجّه إلى شخص قد يزاحمه ملاك الترخيص بلحاظ الشخص الآخر المساعد له في بعض المقدمات لما حققناه في محله من أنّ الحكم الترخيصي ليس دائما ناشئا من عدم الملاك في الإلزام بل قد يكون ناشئا من ملاك في الترخيص، فقد تكون في ترخيص صاحب العنب في بيع عنبه و لو من الخمّار مصلحة تزاحم مفسدة التخمير و تسقط تلك المفسدة عن تأثير مفسدة التخمير في تحريم بيع العنب من المخمّر. فقه العقود، ج‌1، ص: 372 -  373&amp;lt;/ref&amp;gt; فلان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آدرس را می‌فرمایید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: صفحه‌ی 373 جلد 1. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این صورت اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا دافع منکر آزاد بشود یا آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این دافع، این مانع. این مانعی که این آزاد باشد، یک تکلیفی به زور به گردن او گذاشته نشود که آقا هر وقت دیدیم کسی دارد خلاف می‌کند تو باید جلوی او را بروی بگیری، این یک تکلیف مشقّت‌آوری است دیگر، که الان وظیفه‌ی انسان باشد که هر کسی که خلاف می‌کند وظیفه‌ی او این باشد که برود جلوی منکر او را بگیرد. این‌که او را در این مضیقه قرار بدهد و آزادی را از او سلب بکند، که اگر دلت خواست برو، دلت هم نخواست نرو، این یک نحوه است. اما این که نه بگویی الا و لابد «یجبُ علیک»، لازم است واجب است که بروی جلوی او را بگیری. شارع می‌بیند که نه این با مصلحت آزادی او سازگار نیست. پس این یک صورت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این صورت قهراً نمی‌توانیم بگوییم که «یلزم و یجب» که این آقا مانع از منکر باید بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت دوم ===&lt;br /&gt;
صورت دوم: صورت دوم این است که گاهی این‌چنین است که آن منکری را دارد انجام می‌دهد، این شخصی که می‌خواهد مانع بشود، باید یک کاری بکند تا مانع بشود. ممکن است مصلحت یا مفسده‌ی آن کار با این کاری که... نه آزادی این، با این کاری که این باید انجام بدهد، تزاحم داشته باشد. این دو تا با هم تزاحم بکنند. متعلّق کار آن که دارد کاری را انجام می‌دهد با کاری که این باید انجام بدهد، ممکن است با هم تزاحم داشته باشد. ایشان می‌فرمایند مثلاً فرض کنید که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أن نفترض أنّ مفسدة معصیة الاولاد أو الأحفاد زاحمت مصلحة النکاح، فإمّا أنّ مصلحة النکاح لم یکن الی حد الالزام »&amp;lt;ref&amp;gt; الثانية: انّ ملاك متعلق التحريم قد يزاحمه ملاك تلك المقدمة. أي أنّ المزاحمة تقع بين ملاكي المتعلقين لا بين ملاك متعلق التحريم و ملاك الترخيص كما في النكتة الاولى و مثاله: هو أن نفترض أنّ مفسدة معصية الأولاد أو الأحفاد زاحمت مصلحة النكاح فإمّا أن مصلحة النكاح لم تكن إلى حدّ الإلزام و لكن المقدار الذي تفوق عليها مفسدة المعصية ليس بمستوى يوجب الإلزام بترك النكاح، أو أنّ مصلحة النكاح في حدّ ذاتها كانت بمستوى الإلزام و غلبت تلك المفسدة و تنزّلت على أثر هذا التزاحم من مستوى الوجوب إلى مستوى الاستحباب. أو أنّ الوجوب كانت تعارضه مصلحة في عدم الإلزام بالنكاح على ما أشرنا إليه من أنّ الترخيص و عدم الإلزام ليس دائما نتيجة عدم ملاك في الإلزام بل قد يكون نتيجة ملاك في عدم الإلزام. فقه العقود، ج‌1، ص: 373.&amp;lt;/ref&amp;gt; فلان&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال‌شان این است که می‌گویند که این همان داستان خدای متعال و ملائکه است. خدای متعال که می‌خواست انسان‌ها را خلق کند، ملائکه چکار کردند؟ یک اشکالی کردند. گفتند که کسانی را خلق می‌‌کنی که این‌ها افساد در ارض می‌کنند، اراقه‌ی دماء می‌کنند، چه می‌کنند، این‌ها. آن‌ها از کجا حالا اطلاع کرده بودند؟ جنس آدم را می‌دانستند چه‌طور بود؟ می‌گفتند آدم را می‌خواهی خلق بکنی در عالم، این‌ها بر آن مفاسدی مترتب می‌َشود. خدای متعال فرمود «إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُون‏»&amp;lt;ref&amp;gt; البقرة ، الجزء 1، الصفحة: 6، الآية: 30&amp;lt;/ref&amp;gt;.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌‌جا یکی کسی می‌گوید آقا این کسی... این شخص فرزند‌دار بشود، ممکن است در این جامعه بچه‌هایش، این‌ها فاسد بشوند این جامعه، جامعه‌ی حالا به خصوص یک جوامعی مثل جوامع غربی، که آقا این بچه‌دار بخواهد بشود این‌ها ممکن است که در این جامعه فاسد بشوند این‌ها. پس جلوی این را بگیر به این که بگوید ازدواج نکن، بگوید بچه‌دار نشو. این‌جا ایشان می‌فرماید که ممکن است جلوی او را بخواهی بگیری که آن آدم‌ها فاسد نشوند، آن بچه‌ها فاسد نشوند؛ این مزاحمت دارد با فلسفه‌ی نکاح و ازدواج. اگر بخواهی بگویی جلوی او را بگیرد به این است که ازدواج نکند و این که بچه‌دار نشود. این دو تا با هم گاهی مفسده، آن مفسده‌ای که این بچه‌ها ممکن است در معرض فساد قرار بگیرند یا بعض‌شان در معرض فساد قرار بگیرند، آن مفسده با مصلحت ملزمه‌ای که در اصل نکاح و اصل ازدواج یا اصل بچه‌دار شدن هست چه می‌شود؟ تزاحم می‌کند. فلذا شارع در این‌جا می‌فرماید چه؟ این‌جا نمی‌آید بگوید که جلوی آن فساد، آن فسادی که ممکن است یا مقطوع است که ممکن است انجام بشود بگیر، کما این که خودش با این که می‌داند که اگر انسان را خلق کرده «يَسْفِكُ الدِّماء» و چه می‌کند و چه می‌کند و چه می‌کند؟ اما آن مفاسد را در مقام سنجش دیده با این که بر اصل خلقت آدم یک مصالحی مترتب است که در سبک و سنگین کردن و محاسبه کردن، آن می‌چربد بر آن مفاسدی که ممکن است محقق بشود در خارج. بر آن مفاسد می‌چربد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا در مانحن فیه هم همین‌طور است این‌جا می‌گوید که او دارد کار حرامی انجام می‌دهد یا واجبی را دارد ترک می‌کند، اما اگر شما بخواهی شارع بفرماید که شما باید جلوی او را بگیری، چطور جلوی او را بگیرد؟ باید این‌ کارها را انجام بدهد تا جلوی او را بگیرد، ممکن است که این کارهایی که این می‌خواهد انجام بدهد تا جلوی او را بگیرد این خود این دارای یک مفاسدی باشد یا موجب ترک یک مصالحی بشود که در مقام مزاحمت با آن مصلحت و ملاکی که در آن مورد نظر هست. این تزاحم داشته باشد و این مقدم بر آن باشد. فلذا در این مورد هم نه، بر او لازم نیست که منع کند. نه شارع می‌گوید منع کن در این صورت، نه عقل وقتی محاسبه می‌کند و درک می‌کند که الان لازم است که منع بکنی، چون بر این یک امری مترتب است که... مثلاً حالا از باب مثال برای این که این... شخصی دارد مثلاً فرض کنید که گناه می‌کند. حالا فرض کنید که حکومتی است دارد گناه می‌کند، دارد ظلم می‌کند. این از یک طرف، می‌گوید آقا باید جلوی این را بگیری، اگر جلوی این را بگیرد، این باعث می‌شود مثل مواردی که جلوی او را گرفتن، باعث می‌شود یک کاری باید انجام داد که این مفسده‌ی او از آن بالاتر است. مثل امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه، فرمود اگر من الان بخواهم جلوی این‌ها را بگیرم اصل اسلام از بین می‌رود. این منع از خلافت خلفای جور الان یک طوری هست که اگر کاری بخواهم بکنم، اصل اسلام از بین می‌رود این اذانی که داری می‌شنوی دیگر نخواهی شنید، در این‌جا باید منع کرد از آن؟ نه. از آن کار نباید منع کرد چرا؟ برای این که متوقف بر یک اموری است که این امور مفسده‌ی آن، وقتی با آن می‌سنجیم بیش‌تر است این هم صورت دوم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین نمی‌توانیم بگوییم آقا عقل «یحکم» به این که همه‌جا باید جلوی منکر را گرفت، نه یک وقت می‌بینی جلوی منکر را گرفتن با اصل مسئله‌ی مرخّص بودن انسان و آزادی انسان مزاحمت دارد یک وقت نه، با این مسئله مزاحمت دارد که این جلو گرفتن با افعالی باشد این افعال خودش ملاکاتی دارد که با او وقتی می‌سنجیم این بر آن می‌چربد از این جهت شارع می‌گوید نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت سوم ===&lt;br /&gt;
سه: مورد سومی که وجود دارد این است که گاهی شارع با این که می‌بیند منکر دارد انجام می‌شود، نمی‌گوید آقا شما جلوی او را بگیر. منکر است بگیر و قهراً عقل هم نمی‌گوید، مثل این که کار شما اثری ندارد. مثلاً فرض کنید که خمّاری آمده از یک انگور فروشی، کسی که باغ انگور دارد، بستان انگور دارد می‌خواهد انگور بخرد. خب شما می‌گویید آقا این چون ترک منکر باید جلوی منکر را گرفت، این می‌خواهد خمر درست کند از باب جلوگیری از او تو نباید انگورهایت را به این بفروشی، فلذا بعضی‌ها هم فتوا دادند دیگر، گفتند که «بیع العنب» به کسی که «یصنعه خمراً» حرام است، چون منع او لازم است، این‌جا گفته می‌شود که اگر شخص ببیند که آقا بنده نفروشم، زید خواهد فروخت، عمرو خواهد فروخت، جلوی منکر گرفته نمی‌شود. یک وقت شارع می‌آید می‌‌گوید به دلیل لفظی، دلیل شرعی داریم که شارع می‌گوید آقا حرام است که بفروشی، این‌‌جا درست است. حرف سر این است که ما به دلیل عقلی می‌خواهیم بگوییم، نه این که دلیل لفظی داریم. دلیل لفظی، گفت آقا نفروش، به کسی که «یصنعهُ خمراً»، خب بله یلتزم به، حرف سر این است که دلیل لفظی نداشته باشیم. ما به دلیل عقلی می‌خواهیم تمسک کنیم. این‌جا عقل چه‌‌طور «یحکم» به این که «یجب»؟ چه فایده‌ای دارد؟ آیا این به خاطر این است که مولا به هدف خود برسد که این در خارج محقق نشود. با نفروختن این آقا که مولا به هدف خود نمی‌رسد که ... &amp;lt;ref&amp;gt; الثالثة: انّ ترك المقدمة قد لا يكون له أيّ دخل في تقريب المولى إلى غرضه لأنّ الخمّار سيشتري العنب عندئذ من شخص آخر و لم تكن أهميّة الغرض‌ بمستوى يحتاط المولى في تحريم تهيئة المقدمة حتى على من يعلم بعدم تأثير تركه لها في إزالة المعصية باعتبار أنّ المولى يحتمل خطأ العبد في علمه أحيانا. فقه العقود، ج‌1، ص: 373 -  374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اعانه‌ی بر اثم خودش عقلی هست دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اولاً این‌جا اعانه‌ی بر اثم نیست، بعد هم اعانه‌ی بر اثم حرام نیست، گفتند. محقق خوئی می‌گوید اعانه‌ی بر اثم حرام نیست. تعاون بر اثم حرام است. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: ما حكم الإعانة على الإثم؟ الظاهر جواز ذلك لانه مقتضى الأصل الاولي، و لا دليل يثبت حرمة الإعانة على الإثم و إن ذهب المشهور و بعض العامة إلى الحرمة، و عليه‌ فالحكم هو جواز الإعانة عليه إلا ما خرج بالدليل، كإعانة الظالمين و إعانة أعوانهم و تهيئة مقدمات ظلمهم، لاستفاضة الروايات على حرمة إعانتهم و تقويتهم و تعظيم شوكتهم و لو بمدة قلم أو بكتابة رقعة أو بجباية خراج و نحوها، و سيأتي هذه الروايات في البحث عن معونة الظالمين، بل الحرمة في هذا النحو من الإعانة مما استقل به العقل، و قامت عليه ضرورة العقلاء، بل قال في العروة في مسألة 29 من صلاة المسافر: إنه لو كانت تبعية التابع إعانة للجائر في جوره وجب عليه التمام و إن كان سفر الجائر طاعة فإن التابع حينئذ يتم مع أن المتبوع يقصر. مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج‌1، ص: 179 -  180&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خروج از موضوع نیست استاد؟ چون دفع منکر ... نه خودش بفروشد نه بگذارد که کسی بفروشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه فرض این است که نمی‌تواند جلوی کس دیگری را بگیرد. که برود به آن‌ها بگوید. فقط خودش ... می‌گوید نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این که اصلاً دفع منکر نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در واقع دفع منکر این‌جا نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله در واقع دفع منکر نیست. ولی به اندازه‌ی خودم، به اندازه‌ی خودم من اعانت نکردم، من کمک نکردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت چهارم ===&lt;br /&gt;
ببینید صورت چهارمی را که ایشان فرض می‌‌کند، حالا این‌ها را باید بعد محاسبه بکنیم ببینیم این اشکال به آن مسلک دارد می‌شود یا نه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت چهارم که ایشان می‌فرماید این است که گاهی مولا اصلاً و ابداً آن چیزی را که نهی کرده و فرموده نیاور یا گفته بیاور، در آن عمل، آوردن و نیاوردن آن برای او مهم نیست، همین، مقصود او این بوده که امر و نهی کند و مثل اوامر امتحانیه. ببیند این چند مرده حلاج است؟ اما آن کار بخواهد در خارج واقع بشود منکری نیست هدف این بوده و خیلی از تکالیف گفته شده هدف شارع مقدس گفته فلان کار را انجام بدهید یا ندهید، مثلاً بعضی‌ها می‌گویند آقا یک تار موی زن بیرون باشد آسمان به زمین می‌آید؟ آقا چه مفسده‌ای دارد؟ حالا یک تار مو بیرون باشد چه مفسده‌ای دارد؟ ممکن است که همین‌طور هم باشد. یعنی مفسده‌ی ظاهری ما نمی‌فهمیم حالا یک تار مو بیرون باشد. حالا یک وقت زلفش بیرون است فلان است، حالا یک تار مو بیرون باشد، حرف سر این است که خدای متعال می‌خواهد ببیند این مطیع خدا هست یا نیست؟ می‌خواهد اطاعت او را، بندگی او را، که این حرف خدا را گوش می‌کند یا گوش نمی‌کند؟ «قُولُوا حِطَّةٌ نَغْفِرْ لَكُم‏»&amp;lt;ref&amp;gt; البقرة ، الجزء 1، الصفحة: 9، الآية: 58.&amp;lt;/ref&amp;gt; اگر معنای آن این باشد که همین بگویید حطّه، من می‌آمرزم شما را. اگر معنای این جمله این باشد. آیا حطه گفتن مثلاً چه اثری؟ الان این است که تو بنده‌ی خدا هستی یا نیستی؟ اگر این را قبول داری، بگو این حرف را من می‌آمرزم شما را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گاهی هم این‌طوری هست، پس بنابراین نمی‌شود گفت اگر منکری در خارج انجام دارد می‌شود، این امتحان خودش را پس داد دیگر. این آدم مطیع خدای متعال نیست. پس بنابراین این‌جا هم ملزمی از نظر عقل و شرع بر این که اگر این‌طوری باشد، بناء بر این نیست که باید او را منع بکنی جلوی او را بگیری. این بناست که امر و نهی شده این‌جا برای این است که جوهره‌ی ذات این و این که این چه‌طور آدمی هست روشن بشود، برای این است نه مفسده‌ای بر این کارش مترتب است. هیچ مفسده‌ای بر این کارش مترتب نیست. این هم صورت چهارم است. &amp;lt;ref&amp;gt; الرابعة: انّ ترك المقدمة قد لا يكون له أيّ دخل في تقريب المولى إلى غرضه الإلزامي، لأنّ الأمر المتوجه إلى الشخص الآخر كان نتيجة مصلحة في نفس الإلزام كما في الأوامر الامتحانية. أو لأنّ الجزء الأخير من علّة الإلزام كان عبارة عن مصلحة في نفس الإلزام و لا أثر لترك المقدمة من قبل الغير في تحقيق هذه المصلحة أصلا، و كون الأمر الإلزامي ناشئا من مصلحة في الإلزام بحتا و إن كان نادرا و بعيدا، لكن كون الجزء الأخير من علة الإلزام عبارة عن مصلحة في الإلزام ليس بعيدا. فقه العقود، ج‌1، ص: 374.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اختصاص حکم عقل به حق طاعت مولی در غیر این چهار صورت&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین کجا ما باید... ببینید کجا پس باید بگوییم عقل ما «یحکم»؟ آن‌جایی که هیچ مزاحمی نداشته باشد. و از قبیل قسم سوم و چهارم هم نباشد. آن‌جاست و «أین لنا» این که بدانیم که این‌طوری هست یا این‌طوری نیست. &amp;lt;ref&amp;gt; فتحصّل أنّ الوجه الأوّل من وجوه إثبات حرمة تهيئة مقدمات الحرام للغير و هو حكم العقل بقبح ذلك غير صحيح. نعم قد يتفق انّنا نعرف بارتكاز متشرعي أو بارتكاز عقلائي في مورد ما عدم تحقق شي‌ء من تلك النكات الأربع التي قلنا إنّها لو تحققت منعت عن هذا القبح بتغير موضوعه. و ما مضى من مثال سدّ الباب بوجه السارق قد يدخل في هذا الباب أي في باب العلم عادة بعدم تحقق تلك النكات، و احتياط المولى في مقابل احتمال خطأ العبد في علمه، و إن شئت تعبيرا عرفيا عن تلك النكات الأربع أو عن بعضها فهو أن يقال: أنّ المطلوب للمولى تارة يكون سدّ جميع الأبواب‌ على تحقق شي‌ء ما فعندئذ تحرم على الغير تهيئة مقدماته، و اخرى لا يكون المطلوب للمولى عدا سدّ بعض الأبواب و ليس منها تهيئة المقدمة من قبل الغير فلا تحرم، و هذا التعبير العرفي انّما يكون تامّا لو رجع بروحه إلى بعض تلك النكات الأربع. فقه العقود، ج‌1، ص: 374 -  375&amp;lt;/ref&amp;gt; پس بنابراین از این راه عقلی نمی‌توانیم ... آیا این بیان تمام است یا تمام نیست ممکن است که تمام باشد. ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله‌ علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61762</id>
		<title>بررسی وظایف در قبال گنهکاران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61762"/>
				<updated>2019-05-22T08:44:44Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی وظایف در قبال گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;  == مطلبی به مناسبت ارتحال آیت الل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; بررسی وظایف در قبال گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطلبی به مناسبت ارتحال آیت الله مؤمن==&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
رحلت عالم بزرگوار، مجاهد نستوه، مرحوم آیت‌الله آقای حاج شیخ محمد مؤمن رضوان‌الله علیه، حادثه‌ی مولمه و محزنه‌ای بود که بر حوزه‌های علمیه و نظام مبارک اسلامی و بخصوص شورای نگهبان وارد شد. خدای متعال روح مبارک ایشان را با اولیاء خود محشور فرماید و همان‌طور که وعده فرموده است که «ما نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِها نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْها أَوْ مِثْلِها»&amp;lt;ref&amp;gt; البقرة ، الجزء 1، الصفحة: 17، الآية: 106&amp;lt;/ref&amp;gt; امیدواریم که این ضایعه را خودش جبران بفرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در موت «ابان بن تغلب» از امام صادق سلام‌الله علیه این جمله منقول است که فرمود: «أما و الله، لقد أوجع قلبي موت أبان»&amp;lt;ref&amp;gt; و ما كان فيه عن أبان بن تغلب فقد رويته عن أبي- رضي اللّه عنه- عن سعد بن عبد اللّه، عن يعقوب بن يزيد، عن صفوان بن يحيى، عن أبي أيّوب، عن أبي عليّ صاحب الكلل، عن أبان بن تغلب، و يكنّى أبا سعيد و هو كنديّ كوفيّ و توفّي في أيّام الصادق عليه السّلام فذكره جميل عنده فقال: «رحمه اللّه أما و اللّه لقد أوجع قلبي موت أبان»، و قال عليه السّلام لأبان بن عثمان: «إنّ أبان بن تغلب قد روى عنّي رواية كثيرة فما رواه لك عنّي فاروه عنّي». و لقد لقي الباقر و الصادق عليهما السّلام و روى عنهما. من لا يحضره الفقيه، ج‌4، ص: 435&amp;lt;/ref&amp;gt; آن قلبی که ظرفیت آن به اندازه‌ی ظرفیت عالم هست، اما وقتی یک فقیه آن‌چنانی به نام «ابان بن تغلب» از جامعه‌ی شیعی و موالیان اهل بیت و حوزه‌های علمیه‌ی اهل بیت بیرون می‌رود و به عالم بقاء رحلت می‌کند، امام صادق این‌طور اظهار تألّم می‌کنند و اظهار اندوه می‌کنند. این احتمال، واقعاً احتمال قوی‌ای هست که امروز بقیة‌الله ارواحنا فداه این جمله را راجع به این شاگرد مکتب‌شان فرموده باشند. کسی که در این چهل و پنج سال یا شاید هم پنجاه سال بشود، چهل و پنج سال که ما با این بزرگوار آشنا بودیم و قسمت زیادی از «رسائل» را ما خدمت تلمّذ کردیم. و بیش از آن‌چه که در حوزه‌ها متعارف هست خوانده شد رسائل، یعنی انسداد را هم خواندیم، بخش اعظمی از انسداد را هم خواندیم در خدمت ایشان. بخشی از «مکاسب» را خدمت ایشان خواندیم بخشی از علوم عقلی، مثل «شرح منظومه»‌ی حاجی رضوان‌الله علیه را خدمت ایشان خواندیم در تمام این علوم ایشان برازندگی داشت. اهل دقت بود. ولی علی رغم آن مقام علمی بالایی که داشت هیچ‌گونه اظهار منیّتی و «انا رجلنی» در او دیده نمی‌شد. جز این که تعهّد داشت به این که عمل به اسلام بکند و مرضات خدای متعال را مراعات بکند. هیچ مطلب دیگری انسان در ایشان مشاهده نمی‌کرد. واقعاً «ممن یذکّرکم الله رؤیته»&amp;lt;ref&amp;gt; عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ الْبَرْقِيِّ، عَنْ شَرِيفِ بْنِ سَابِقٍ، عَنِ الْفَضْلِ بْنِ أَبِي قُرَّةَ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله: قَالَتِ الْحَوَارِيُّونَ لِعِيسى‏: يَا رُوحَ اللَّهِ، مَنْ نُجَالِسُ؟ قَالَ: مَنْ تُذَكِّرُكُمُ‏  اللَّهَ رُؤْيَتُهُ، وَ يَزِيدُ فِي عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرَغِّبُكُمْ فِي الْآخِرَةِ عَمَلُه‏. الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏1، ص: 95، الباب 8 من أبواب فضل العلم، الحدیث 3&amp;lt;/ref&amp;gt; بود. دیگر حالا تقدیر الهی است و مشیت الهی است، نظام عالم بر این قرار گرفته، وقتی که اولیاء دست اول، انبیاء، اولیاء، ائمه علیهم السلام، این‌ها هم در این صراط هستند که باید ارتحال کنند از این عالم، دیگران که حساب‌شان روشن است. خدای متعال روح آن بزرگوار را با اولیای خود محشور فرماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردم هم بحمدالله خوب وفاداری نشان دادند در تشییع، در ختم‌ها، شرکت‌های خوبی داشتند ان‌ شاء‌الله خدای متعال به این مردم هم علی‌رغم گلایه‌هایی که دارند، بصیرت بحمدالله داده و امیدواریم که بصیرت و استقامت و وفاداری آن‌ها را روزافزون کند و مسئولین را هم توفیق بدهد که به زودی بتوانند این مشکلات را بکاهند یا از بین ببرند ان شاء‌الله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از شروع در بحث یک صلوات و یک ثواب سوره‌ی مبارکه‌ی فاتحه را خدمت ایشان اهداء می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
== مقطع چهارم از پیام مهم رهبری معظّم ==&lt;br /&gt;
«انقلاب اسلامی هم‌چون پدیده‌ای زنده و بااراده همواره دارای انعطاف و آماده‌ی تصحیح خطاهای خویش است. اما تجدیدنظرپذیر و اهل انفعال نیست.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی دست از انقلاب برنمی‌دارد. و در مقابل هجمه‌ها و دسیسه‌های دشمن منفعل نیست. «فَاسْتَقِمْ كَما أُمِرْتَ»&amp;lt;ref&amp;gt; هود ، الجزء 12، الصفحة: 234، الآية: 112.&amp;lt;/ref&amp;gt; اما چون معصوم نیست، کارگزاران انقلاب معصوم نیستند، قهراً خطا ممکن است داشته باشند، اشتباه ممکن است داشته باشند اگر خطای آن‌ها را، اشتباه آن‌ها را کسی با استدلال تذکر داد، حتماً آن را می‌پذیرند و باید بپذیرند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به نقدها حساسیت مثبت نشان می‌دهد و آن‌ را نعمت خدا و هشدار به صاحبان حرف‌های بی‌عمل می‌شمارد.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر کسی مناقشه‌ای دارد نقدی دارد، در برنامه‌ریزی نقدی دارد یا در یک عمل‌کردی نقدی دارد و این نقد را بیان می‌کند که البته در نظام اسلامی تعبیه شده بعض مراکز و نهادها برای بیان این مسئله، دیوان عدالت اداری برای این است که تمام آحاد ملت، هر کس، هر مناقشه‌ای، در هر قانونی یا آیین‌نامه‌ای یا اساس‌نامه‌ای یا دستورالعملی یا بخش‌نامه‌ای دارد و آن را خلاف شرع می‌بیند و خلاف قانون اساسی می‌بیند می‌تواند آن را به دیوان عدالت منعکس کند و دیوان عدالت اگر برخلاف قوانین عادی است، خودش بررسی می‌کند و اگر بود ابطال می‌کند. و اگر خلاف شرع گفته بودند یا خلاف قانون اساسی گفته بودند این را به شورای نگهبان می‌فرستد، اگر خلاف شرع باشد وظیفه‌ی فقهای شورای نگهبان هست که بررسی کنند و ابطال کنند اگر حکمی، قانونی، دستورالعملی، آیین‌نامه‌ای، خلاف موازین شرعی بود، این حق برای شورای نگهبان هست که آن را ابطال بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این از نظر قانونی در قانون اساسی چنین مطلبی تعبیه شده و یکی از افتخارات است که انبوهی حالا از اشکالات هم می‌آید و یکی از کسانی که ضایعه عرض می‌کنم برای شورای نگهبان  بخصوص و برای نظام هست همین آیت‌الله مؤمن بودند که با دقت و با بگویم وسواس، ایشان همه‌ی این پرونده‌هایی که محل اشکال بود و بسیار آزاردهنده است بعضی از آن‌ها، چون خیلی وقت‌ها حجیم و افراد دیگر هر چه توانستند قلم‌فرسایی کردند که انسان باید گاهی پنجاه صفحه، شصت صفحه، هفتاد صفحه، صد صفحه، دویست صفحه مطلب نوشتند حالا گاهی هم خیلی از آن‌ها غیر مربوط است، ولی خب باید خواند که آیا مربوطی در آن هست یا نه؟ این‌ها را ایشان با دقت مطالعه می‌کردند. و با مطالعه‌ِی قبلی، با دقت، که گاهی چند ساعت گاهی شاید روی این‌ها وقت صرف می‌کردند و حاضر در جلسه می‌شدند و خیلی و خیلی مراعات این جهت را می‌کردند و از آن‌طرف هم باانصاف. این انصاف هم خیلی خودش مطلب مهمی است، اگر چیزی به ذهن شریف ایشان رسیده بود حالا در آن بحث حالا افراد بودن دیگر آن‌جا، و بحث می‌کردند گاهی، حالا مناقشه می‌َشد در نظر شریف ایشان، فوراً عدول می‌کرد. خیلی وقت‌ها ایشان برای دیگران مفید بودند، حالا گاهی هم پیش می‌آمد، بالاخره محل بحث است دیگر، ایشان فوراً حرف آن شخص دیگری را، یا آن اشکال را تا می‌دید وارد است دیگر مجامله و این‌ها نمی‌کرد، عدول می‌کرد از آن. و این واقعاً درس عملی و اخلاق عملی بود برای امثال بنده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان این¬جا هم آقا این‌‌طور می‌فرمایند که با نظر مثبت ما به اشکالات نگاه کنیم. واقعاً نقد به درد بخور، نقد صحیح در هر مرحله‌ای باعث تکامل می‌شود باعث رفع نقائص می‌شود. می‌فرمایند که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اما به هیچ بهانه‌ای از ارزش‌هایش که بحمدالله با ایمان دینی مردم آمیخته است، فاصله نمی‌گیرد. انقلاب اسلامی پس از نظام‌سازی» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که دیگر قانون اساسی آن مهیّا شد و به رأی گذاشته شد و این‌ها &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«به رکود و خموشی دچار نشده و نمی‌شود و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینید میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند. یعنی نظم را باید مراعات کرد، قانونی که به آن رأی داده شده و آن تشکیلاتی که به آن رأی داده شده و نظام بر اساس آن دارد اداره می‌شود آن‌ها را نباید مختل کرد. اگر یک قانونی می‌آید مجلس، مجلس کار می‌کند روی آن و رأی می‌دهد می‌آید شورای نگهبان، آن‌جا هم بحث می‌َشود خلاف شرع هست یا نیست؟ و خلاف قانون اساسی هست یا نیست؟ فرضاً گفتند که خلاف شرع است یا خلاف قانون اساسی است. بعد گاهی ممکن است خلاف شرع بودن یا خلاف قانون اساسی بودن مزاحم اقوایی داشته باشد که این هم فقه هست دیگر، این هم حکم خدای متعال است که اگر مزاحم اقوایی دارد باید طرف مزاحم اقوی را گرفت. این را باز یک جای دیگری برای آن درست کردند تشخیص مصلحت، آن‌جا باید روی مصالح فکر کنند که در باب تزاحم حالا کدام اهم است. آن هم جای این کار است در آن‌جا. آن‌جا هم که می‌رود همین در همین لوایحی که حالا محل کلام است خیلی، که این‌ها اجزاء «Fatf» هستند رهبری به شورای نگهبان فرمودند حالا ماها که خدمت ایشان می‌رسیم حالا بین ما جمع حقوق‌دان‌ها نبودند، همین چند نفری که ما خدمت ایشان می‌رسیم شب‌های پنج‌شنبه، فرمودند شما کار خودتان را انجام بدهید، اگر خلاف شرع می‌بینید هست بگویید خلاف شرع هست. اگر خلاف قانون اساسی می‌بینید بگویید خلاف قانون اساسی است. اگر در اثر این گفته‌ی شما یک بن‌بستی ایجاد می‌شود، نظام برای آن بن‌بست فکر کرده و آن همان تشخیص مصلحت است باید برود آن‌جا، واقعاً تشخیص مصلحت بدهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ما اگر بنا باشد که این نظم را مراعات نکنیم، همه‌‌ی تشخیص مصلحتی‌ها و یا شورای نگهبانی‌ها را بیاییم آماج این قرار بدهیم که شما خائن هستید، شما فلان هستید، شما مصالح را مراعات نمی‌کنید، پس کجا تصمیم بگیرد؟ کجا درست تصمیم بگیرند؟ باید یک جایی بنشیند درست فکر کند طرفین، اطراف مسئله را ببیند مصالح و مفاسد را ببینند البته معصوم نیستند. ارائه‌ی راهنمایی کردن، اشکال کردن درست و صحیح و منتقل کردن به آن‌ها کار صحیحی هست. اما جو را یک‌‌طوری بکنی که آن‌ها نتوانند تصمیم بگیرند این کار غلطی هست. ولی انتقاد کردن، بله یک کسی می‌گوید آقا این اشکالات آن این است لیست می‌کند اشکالات را، با استدلال می‌گوید آقا قبول کردن این، این مضرّات را دارد مثلاً، این‌ها کار درستی هست و باید انجام بشود و واقعاً هر کسی تشخیص می‌دهد استدلال دارد، دلیل دارد این را باید منتقل کند؛ اما دیگر یک کاری نکنند که آن نظاماتی که قرار داده شده برای این که سامان بگیرد امور، هرج و مرج نشود و بتوانند درست تصمیم بگیرند، دیگر سیاسی‌کاری نکنند و واقعاً آن‌‌چه که مصلحت هست آن را انتخاب بکنند این را دیگر نباید کاری کرد که نتوانند این وظیفه‌ای را که قانون به عهده‌ی آن‌ها گذاشته و رهبری از آن‌ها تقاضا می‌کنند نتوانند انجام بدهند. بعد می‌فرمایند که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مردم حس می‌کنند که نظام انتقادپذیر است و خودش تصحیح می‌کند خطای خودش را؟ این حس عمومی جامعه را عرض می‌کنم. چه فضای نخبگانی و چه سطح عمومی جامعه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا اگر هم نمی‌کنند، آقا این‌ها را فرموده‌اند که امثال شما عزیزان در صحبت‌هایتان مردم را روشن بکنید. ببینید آن قدری که ما شاهد هستیم، حالا ببینید مجریان و این‌ها من کاری ندارم اما این جاهایی که ما شاهدشان هستیم بله، واقعاً دنبال دلیل هستند و هیچ تعصبی و امثال این‌ها ندارند. اگر دلیلی اقامه شد بر این که این نادرست است یا درست است «هم ابناء الدلیل، یمیلون حیث ما یمیل»، آن‌ها دنبال دلیل هستند. آن‌هایی که من مشاهده کرده در آن‌ها، غیر از این در این‌ها چیز دیگری ندیدیم، که قوانین البته می‌آید آن‌جا، در این حوزه ... رهبری معظم هم دام ظلّه همین‌طور است، یعنی مطلبی گفته بشود با روی باز ایشان گوش می‌کنند و در، عرض کردم این بحث‌هایی هم که گاهی می‌شود خیلی بی‌رودربایستی آن‌جا بحث می‌َشود یعنی این‌طوری نیست که حالا بخاطر عظمت و ابهّت ایشان افراد اشکالات‌شان را نگویند. اشکالات گفته می‌َشود چه در بحث‌های فقهی و علمی و فلان و چه در همین بحث‌هایی که گاهی ممکن است که پیش بیاید. کسی اشکالی به ذهن او می‌آید حرفی دارد این حرف را می‌زند و البته ایشان قوی‌الحجه است و تجربات فراوانی دارد معمولاً خوب توضیح می‌دهند گاهی هم ممکن است که بپذیرند. خودم یادم هست یک موقعی مرحوم آقای شاهرودی، ایشان یک مطلبی را فرمودند آقای شاهرودی یک مطلبی را گفتند ایشان پذیرفتند، درباره‌ی قاچاق و این‌ها بود، ایشان یک پیشنهادی را کردند، ایشان پذیرفتند. گفتند باشد این‌جا را این‌‌طوری عمل کنیم، بنابراین، اگر حالا کسانی باشند از مسئولان که خدای ناکرده نمی‌پذیرند یا در حرف می‌گویند می‌پذیریم در عمل نمی‌پذیرند، آن یک مشکله‌ای است که باید آن را با همین توضیحات و با این‌ها یک کاری کرد که حل بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا ببخشید سؤال می‌کنند چرا خود شوری این مصالح و تزاحمات را در نظر نمی‌گیرند؟ یعنی چه فقهی هست که در شوری تزاحمات را در نظر نمی‌گیرند بعد بخواهد برود آن‌جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا ببینید ما که الان چارت جمهوری اسلامی را بحث نمی‌‌کنیم این‌جا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قانون اساسی این کار را کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ببینید حالا یک علت واضح آن این است که ببینید در تزاحمات باید مصالح را، مصالح یک کشور را تشخیص دادن، باید جوانب مختلف را مراعات کرد. حالا مثلاً من امروز مثل این که به این دارد می‌گذرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا یک مثالی بزنم، فرض کنید که یک لایحه‌ای آمده بود دو سه سال پیش مثلاً که بسیاری از مراکز آموزشی ما از ابتدائی تا دانشگاه‌ها، این‌ها امکنه و مکان‌های آن اجاره‌ای بوده و اجاره‌های آن به سر آمده بود. مُلاک و اصحاب آن‌ها رفته بودند از دادگاه‌ها حکم تخلیه گرفته بودند در سراسر کشور، این مسئله رفته بود مجلس، چون یک مشکله‌ای برای آموزش و پرورش و برای نظام آموزشی کشور، از ابتدایی تا انتهاء پیش آمده بود که بسیاری از جاها باید این مراکز تعطیل بشود دبستان‌ها، دبیرستان‌ها، نمی‌دانم این‌ها باید در بعضی از شهرها سه شیفه بشود، شاید جواب بدهد یا ندهد، صبح باشد عصر باشد شب هم باشد. این مجلس گفته بود تا دو سال و نیم این تعویق بیفتد، البته «مال الاجاره‌ها» داده بشود و امثال آن ولی این تخلیه تعویق بیفتد. آمد شورای نگهبان، شورای نگهبان چون به حکم اولی، گفت بله این تعویق خلاف شرع استريال چون اجاره‌ها به سر آمده و ملاک آن راضی نیستند و «لایجوز التصرّف فی مال احد الا بطیبة نفس منه»، پس جایز نیست. این رفت تشخیص مصلحت، آن‌جا این‌ها را ملاحظه می‌کنند که واقعاً حالا این‌جوری هست؟ همه‌ی جاها این‌طوری هست؟ یا استانی هست؟‌ بگویند فلان‌جا این‌طور، این را باید همه‌جا را اشراف داشته باشد ملاحظه بکند، آن‌جا فلذاست که در تشخیص مصلحت از طوایف مختلف، تخصص‌های مختلف جمع می‌شوند آن‌جا هم‌فکری می‌کنند، کمیسیون‌های مختلف، که آیا واقعاً این‌طور هست؟ یا مثلاً می‌گوید آقا اگر شما مثلاً بعضی تسهیلاتی که ربوی هست از خارج نگیری، می‌گوید آقا اختلالی در کشور لازم می‌آید. این احتیاج دارد به این که واقعاً ببینی فلان طرح‌ها، فلان چیزها اگر این‌ها بخوابد چه‌طور خواهد شد؟ این‌ها چون تشخیص آن احتیاج دارد به این که انسان‌هایی که در اجرا هم کار کردند و متوفّر است اطلاعات آن‌ها، این‌ها هم باشند. از این جهت این را شورای نگهبان این ظرفیت را دیگر ندارد، آن‌جا این مباحث هم حساب می‌شود. فلذا ممکن است که یک نفری که عضو شورای نگهبان است در شورای نگهبان یک‌طوری نظر بدهد چون آن‌جا ضابطه‌ای این است که احکام اولی را بدون این مصالح و این‌ها نگاه کند وقتی همین شخص ممکن است که برود آن‌جا، و استدلالات را ببیند و تزاحم را ببیند طرف آن طرف است آن‌جا به اقتضای آن‌جا رأیی را بدهد که در شورای نگهبان رأی نداده است. و این گاهی اتفاق می‌افتد و هست. پس بنابراین خط آخر را هم من بخوانم: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و میان جوشش انقلابی و نظم سیاسی و اجتماعی تضاد و ناسازگاری نمی‌بیند. بلکه از نظریه‌ی نظام انقلابی تا ابد دفاع می‌کند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این چند لحظه‌ای هم که باقی ماند امروز چون بالاخره متأثّر از وفات مرحوم آیت‌الله مؤمن بودیم یک مقداری وقت صرف آن جهت شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید اگر می‌شود این متن را در اختیار دوستان قرار بدهید که این کلیات ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در اختیار هست ظاهراً. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران ==&lt;br /&gt;
== وظیفه اول: دفع منکر ==&lt;br /&gt;
بحث در این بود که منع از منکر و دفع منکر آیا واجب هست یا واجب نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول دوم: وجوب دفع منکر مطلقا ==&lt;br /&gt;
قائلین به این که دفع منکر واجب هست که منهم مرحوم امام قدس سره هستند گفتیم به ادله‌ی عقلی و شرعی تمسک شده برای این جهت، اما دلیل عقلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول: دلیل عقلی ===&lt;br /&gt;
دلیل عقلی ادعا این بود که عقل عملی انسان «یُدرک» که این حق برای مولاست که اگر می‌بیند که مولا دارد در مبغوض او در خارج تحقق پیدا می‌کند باید جلوی او را بگیرد. این حق برای مولاست که اگر می‌بیند مبغوض او در خارج دارد تحقق پیدا می‌کند چه از ناحیه‌ی خودش و چه از ناحیه‌ی دیگران، این باید جلوی آن مبغوض را بگیرد. توضیحات آن گذشت. &amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج‌1، ص: 204.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قبال این ادعا که عقل «یُدرک هذا المطلب»، مناقشاتی وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات دلیل اول ==&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی أولی این بود که این حرف در مواردی است که وجود آن شیء «علی الاطلاق مع الغض» از این که فاعل آن که هست مبغوض مولا باشد. این‌جاها بله عقل «یُدرک»، مولا این را نمی‌خواهد در خارج تحقق پیدا کند مثلاً معاذالله «اندراس دین»، اندراس دین را شارع به آن راضی نیست، مبغوض شارع است. معاذالله «انهدام کعبه»، مبغوض شارع است «انهدام مراقد معظمه‌ی ائمه علیهم السلام»، مبغوض شارع هست این‌ها روشن است. که این‌ها مبغوض شارع هست به هیچ وجه نمی‌خواهد که در خارج محقق بشود. اما وقتی مبغوض اوست که فلانی، فلان‌ کار را انجام بدهد. این‌جا عقل چنین حکمی را نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال اول ===&lt;br /&gt;
حضرت امام از این جواب دادند این را به عنوان دفع دخل مقدر کأنّ ذکر کردند و جواب دادند، فرمودند که مگر نگفتیم مُدرک عقلی این است که مبغوض شارع نباید در خارج محقق بشود. الان این زیدی که شارع به او گفته است فلان کار را نکن، درست است اگر دیگران انجام بدهند، مبغوض او نیست. اما زید انجام بدهد مبغوضش هست الان اگر زید انجام بدهد «لم یتحقق فی الخارج مبغوض الشارع»؟ همین تحقق این از این، مبغوض شارع هست دیگر. پس بنابراین باز عنوان «مبغوض الشارع»، تحقق مبغوض الشارع در این صورت هم محقق است. پس این‌جا هم ولو این که از زید این کار مبغوض است نه از عمرو، نه از دیگران، فرضاً. اما همین که زید دارد این کار را انجام می‌‌دهد یا می‌خواهد انجام بدهد این فعلی است که «یصدر من زید»، و فرض این است که صدور این فعل از زید «مبغوضٌ للشارع» و این دارد تحقق پیدا می‌کند در عالم خارج. بنابراین فرقی بین آن صورتی که وجودهُ مبغوض است «مع الغض عن الفاعل»، یا این صورتی که «صدورهُ من هذا الشخص» مبغوض است فرقی بین این دوتا نمی‌کند در این که بالاخره «فی النهایه مبغوض الشارع» دارد در خارج تحقق پیدا می‌کند. و عقل می‌‌گوید جلوی تحقق مبغوض الشارع را باید بگیری. این یک مناقشه بود و جواب آن. &amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: برای حالت دوم مثالی دارد؟ مثالی که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، مثلاً صلاة، این زید که نماز نمی‌خواند شارع نماز از زید را خواسته، نماز خود  نمی‌خواند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن برای خودش، این نماز زید را از زید خواسته، آن‌ها که دارند نمازشان را می‌خوانند. این زید است که نماز خود را نمی‌خواند. خب الان اشکال این بود که من چکار دارم نمی‌خواند جهنمش را برود، به من چه؟ جواب این است که آیا عدم صلاة، عدم تحقق صلاة از زید، این «مبغوض الشارع» هست یا نیست؟ همین. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خب عقل حکم نمی‌‌کند که؟ عقل کجا حکم می‌کند که این مثلاً طرف نماز نمی‌خواند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مبغوض شارع هست یا نیست؟ بی‌احترامی به مولا هست یا نیست؟ هتک مولا را دارد می‌کند یا نه؟ آدم یک جایی... قبلاً این‌ها را، وقتی که ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر را بررسی می‌کردیم یکی از ادله‌ی آن حکم عقل بود آن‌جا عرض کردیم که عقل «یُدرک» به این که اگر انسان ایستاده یک نفری هتک مولایش دارد می‌کند. بی‌احترامی به مولا می‌کند می‌گوید به من چه بکند. عقل این‌جا می‌گوید که نه، تو باید می‌تواند جلوی او را بگیری، باید بگیری. خودت بی‌احترامی بکنی قبیح است بایستی، بی‌تفاوت باشی که دیگری هم بی‌احترامی به مولا بکند و هتک مولا بکند، این هم قبیح است اگر می‌توانی جلوی او را بگیر، نباید بگذاری که کسی هتک مولا بکند. این حکم عقل است که عقل و وجدان و فطرت انسان می‌گوید که اگر کسی دارد بی‌احترامی به مولا می‌کند ولو خودت نمی‌کنی، اما نباید بی‌‌تفاوت باشی، می‌توانی جلوی بی‌احترامی کردن به مولا را بگیری باید بگیری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا یک اشکالی می‌شود کرد این‌جا که مبغوضات مولا بعضی‌ از آن‌ها را مولا به «ایّ نحوٍ کان» خواسته، مثلاً قتل مؤمن می‌خواند که اصلاً انجام نشود یا هدم کعبه، اما بعضی از مبغوضات این‌طوری نیستند اتفاقاً مولا می‌خواهد او اختیاری انجام بدهد، مثلاً کسی نماز نمی‌خواند تا آخر عمر می‌خواهد نخواند بعد ما بگوییم دفع منکر کنیم هر روز باید کتکش بزنیم به اجبار نماز بخواند. اصلاً خدا این نماز خواندن این را به اجبار نخواسته، یعنی بعضی از مبغوضات را خود خدا ما می‌دانیم، از معارف دین می‌دانیم که این‌ها را اختیاری خواسته و اصلاً اجباری ارزشی ندارد برای مولا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یظهر جواب فرمایش شما به این که حالا چه‌طوری است می‌آید ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید معروف است که امیرالمؤمنین در مورد ابن ملجم هم می‌دانستند که کشنده‌ی ایشان است و به اصحاب‌شان هم فرموده بودند که این مثلاً قاتل من هست، ولی اصحاب می‌خواستند اقدامی بکنند حضرت جلوی آن‌ها را گرفت و فرمود که این که هنوز اقدامی نکرده، اگر دفع منکر باشد از عظائم امور هم هست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌جا از عظائم نبوده اگر بخواهید به این مناقشه بکنید قتل امیرالمؤمنین «من عظائم الامور» نیست؟ پس شما منکر مطلق بشوید بگویید عظائم امور هم لازم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... همین را می‌خواهد بگوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عظائم امور هم مهم نیست منتها آن‌جا جواب دیگری دارد حالا آن بحث دیگری است که آیا امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه، آن‌جا وظیفه‌شان چه هست؟ که آیا به طرق عادی عمل بکنند؟ مثل دیگران عمل بکنند یا بر اساس علم غیب‌شان باید عمل بکنند؟ این‌ها حالا یک ... درد دل مرغان چمن بسیار است. ما الان داریم نقل فرمایش امام می‌کنیم تا بعد ببینیم مناقشاتی که بر این‌ها هست آن مناقشات چه هست که آن‌ها را بررسی خواهیم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی دومی که این‌جا هست این است که اگر این حرف شما درست باشد لازمه‌ای دارد که «لایُمکن الالتزام» به آن لازم و آن لازم منبّه این است که این حرف درست نیست و آن این است که آیا شارع خودش می‌تواند بگوید که نهی از منکر نکن، یا بگوید منع از منکر نکن، من نمی‌خواهم اصلاً. اگر شما می‌گویید این «حکمٌ عقلیٌ بتیٌ»، باید بگویید که شارع نمی‌تواند نهی بکند از منع از منکر، شارع جلوی عدل را که نمی‌تواند بگیرد، شارع نمی‌گیرد جلوی عدل را، یا به قبیح امر نمی‌کند. اگر واقعاً این‌‌چنینی هست باید بگویید که ممکن نیست که شارع بفرماید که «لایجبُ النهی»، یا «لایجب المنع»، یا «لایجب الدفع عن المنکر» و حال این که بالضروره اگر روایتی، آیه‌ای، چنین مدلولی داشته باشد که لازم نیست کدام فقیه جرأت می‌کند بگوید که نه، طبق آن آیه، طبق آن روایت می‌گوید نه، لازم نیست واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این منبّه شاهد است بر این که عقل عملی ما چنین مدرکی ندارد. &amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
امام قدس سره از این جواب می‌دهد می‌فرمایند که نه ملتزم هستیم ... همین‌طوری نمی‌تواند شارع بگوید. مگر این که، یک مگر گذاشتند این‌جا، که این سرنخ شده برای بعضی از حرف‌هایی که بعضی از بزرگان زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتند بله نمی‌شود مگر این که مزاحَم اقوایی در کار باشد؛ آن‌جا درست است. و حکم عقل هم همین است. عقل گاهی بین دو قبیح انسان گیر می‌کند عقل این‌جا می‌گوید چه؟ می‌گوید «اقبح» را ترک کن، قبیح را انجام بده. این‌جا اگر مزاحم اقوایی پیدا شد که این در کلام ایشان، جواب فرمایش ایشان و جواب فرمایش ایشان هم در همین نهفته است که مزاحم اقوی اگر باشد بله شارع می‌تواند منع کند. فلذا ایشان می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فإن قلت علی هذا لایُمکن تجویز الشارع ترک النهی عن المنکر، قلتُ هو کذلک»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
همین‌طور است شارع نمی‌تواند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هو کذلک، لو کان المبغوضُ فعلیاً» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر آن مبغوضش فعلی است معلّق بر چیزی نیست الان واقعاً مبغوضش هست اگر این‌طوری هست بله نمی‌تواند بفرماید که منع از منکر نکن، نهی از منکر نکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد چرا نمی‌تواند؟ مگر حق خودش نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چون قبیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لو کان المبغوض فعلیاً و لم یکن للنهی مفسدةٌ غالبه».&amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخميني)، ج‌1، ص: 204 – 205.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و برای نهی مفسده‌ی غالبه نباشد اگر می‌بیند این منع کردن مفسده‌ی غالبه دارد، این‌جا تزاحم می‌شود بین مفسده‌ی غالبه‌ی این و آن امر منکر، این‌جا شارع بله می‌تواند بیاید بگوید نکن، نهی از منکر نکن، منع از منکر نکن. اما اگر این‌طوری نیست، آن قبیح است، ترک آن کار قبیح است شارع چطور می‌تواند بفرماید که نکن؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این یک نکته‌ای است که این‌جا مهم است که باید روی این منشأ فکر شده برای بزرگانی که حالا صوری را تصویر کردند، اصل مطلب را ایشان در کلام خودشان آوردند. پس مرحوم امام هم این‌طوری نیست که بفرماید منع از منکر «ما یحکم به العقل» یا «یُدرک العقل» مطلق «من جمیع الجهات» است. مشروط است. وقتی که این منع از منکر مزاحَم اقوی نداشته باشد در آن صورت عقل «یحکمُ بذلک»، شارع هم نمی‌تواند جلوی ... یعنی شارع هم نمی‌گیرد، نمی‌تواند حالا این‌ها عباراتی است که گاهی باعث شرمندگی ماست که این تعبیرات را به کار می‌بریم از باب ضیق خناق است. شارع هم نمی‌فرماید این کار را. و اما اگر مزاحمی نداشته باشد، مزاحم اقوایی نداشته باشد بله این مدرک عقل عملی ما هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اصل اهم و مهم می‌شود دیگر، بعضی از موقع‌ها می‌بینی تمام جوانب را که سنجیدی، مصلحت‌ها را در نظر گرفتی به این نتیجه می‌رسی که آن را که اهم است را باید آن را انجام بدهی، حالا آن را که مرجوح است را می‌گذاری... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از بزرگانی که این همین کلام امام کأنّ منشأ فکر ایشان شده و در این‌جا مناقشاتی فرمودند سیدنا الاستاد مرحوم آقای آسید کاظم حائری در فقه العقود است در جلد اول صفحه‌ی، که این را عرض می‌‌کنم مطالعه بفرمایید تا فردا دیگر حالا وقت نشد که امروز مطرح کنم، پس صفحه‌ی 371 به بعد، ایشان این مطلب را مورد بحث مفصّل قرار دادند چهار یا پنج صفحه راجع به این صحبت کردند. فردا این را ان شاء‌الله مطرح می‌‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61761</id>
		<title>مقام هشتم وظایف در مقابل گنهکاران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61761"/>
				<updated>2019-05-22T08:44:15Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: /* دلیل های قول دوم: وجوب دفع منکر مطلقا */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مقام هشتم وظایف در مقابل گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگر از بیانات رهبر معظم دام ظله العالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برای همه چیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است. آن‌ها هرگز بی‌مصرف و بی‌فائده نخواهند شد؛ زیرا فطرت بشر در همه‌‌ی عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمی‌توان مردمی را تصور کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی‌گردانی مسئولان از این ارزش‌های دینی بوده است و نه از پایبندی به آن‌ها و کوشش برای تحقق آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسأله، مسأله‌ی بسیار مهمی است که این انقلاب اسلامی بر پایه‌هایی استوار هست و بر مبانی‌ای مبتنی است که آن مبانی جزء امور فطری، عقلانی و مسلّم بشریت است؛ و مادامی‌که بشر و انسان از فطرت خود کنارگیری نکرده و خاموش نشده طرفدار این‌ها خواهد بود که اکثریت مردم این‌چنین‌اند «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها»&amp;lt;ref&amp;gt; الروم‏ ، الجزء 21، الصفحة: 407، الآیة: 30&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این جهت هست که گاهی نافرمانی خدای متعال و قرار گرفتن در یک اموری ممکن است به جایی بینجامد که انسان واضحات را، فطرت‌های خود را و این‌ها از آن نفرت پیدا بکند، این حالت طاری برای افرادی پیدا می‌شود که از خوبی‌ها نفرت پیدا می‌کند؛ اما انسان «بما هو انسان» که این فطرت را دارد مادامی که آن طواری بر او عارض نشده است بله، این‌ها یک اموری نیست که کسی طرفدار آن‌ها نباشد، کسی بگوید من عزت نمی‌خواهم، کسی بگوید عدالت را نمی‌خواهم، معنویت را نمی‌خواهم، اخلاق را نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این خودش مایه‌ی امید می‌شود که چون این انقلاب بر پایه‌های فطری و دینی و الهی و مورد تسالم بنا شده است بنابراین خود این امیدبخش است که یک ضامن برای بقاء او هست، برای تبلیغ اوست، برای این است که دیگران علاقه‌مند به او بشوند و اگر می‌بینیم این‌چنین شده است درحقیقت برای خاطر همین ما، یک سفری به‌خاطر این‌که جزء هیأت‌ امنای جامعة المصطفی، آن موقع هنوز جامعة المصطفی نبود، دوتا مرکز علمی داشتیم، این مرکز جهانی بود، به‌خاطر مسائل لبنان و مسائل سوریه و این‌ها، سرزدن به مراکز آموزشی‌ای که این‌ها آن‌جا داشتند، مأموریت دادند که ما برویم آن‌جاها و یک بار ما بیشتر سوریه هم مشرف نشدیم آن‌ هم قبول کردن من در اثر این بود که آن‌جا زیارت همراه آن بود. ما رفتیم لبنان، شب جایی بودیم ساعت 11، 12 شب که دیگر قو نمی‌پرید به قول معروف در خیابان‌ها همه جا، از آن جایی که بودیم آمدیم بیرون دیدیم آن ماشینی که باید با آن برویم پنچر شده؛ حالا توی یک شهر غریبه، سه چهار نفر بودیم؛ همین دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید دیدیم از این طرف، از آن طرف، از آن طرف جوان‌هایی که گیس‌های بلند، وضعیت‌های خاص که نمی‌خورد به ظاهرشان که این‌ها مثلاً طرفدار اسلام باشند، متدین باشند، از این طرف، از آن طرف، از آن طرف، طرف ریختند و «لا سیف الا ذوالفقار» «یاعلی»، یا چه، که ماها از ایران هستیم، از جمهوری اسلامی هستیم، از انقلاب هستیم، ما را با یک چیزی فرستادند گفتند شماها این‌جاها نایستید، ما را فرستادند ما ماشین را تعمیر می‌کنیم درست می‌کنیم می‌آوریم همان‌جایی که هستید. و حالا یک شعارهایی می‌دادند که حالا، به خدمت شما عرض شود. این دلدادگی، علاقه‌مندی به امام، علاقه‌مندی به انقلاب این‌ها منشأ آن چه هست؟ جز این نیست که چون بر این اساس است، بر اساس دیانت است، بر اساس  این ارزش‌ها هست، از این جهت؛ و همین جاذبه‌ای است که با همه‌ی مشکلاتی که هست این‌قدر بحمدالله در عالم طرفدار دارد، خدا کند که ما با عمل‌های‌مان، با کارهای‌مان کاری نکنیم که، و متأسفانه گاهی مردم کشورهای دیگر که با بعضی‌های‌شان حالا، من سابقاً پاکستان می‌رفتم با آن‌ها آشنا بودم، وقتی می‌‌آمدند این‌جا یک تصور دیگری داشتند که الان ما می‌رویم قم مثلاً مغازه‌ها، مردم، این‌ها، حتی علماء، طلاب خیال می‌کردند که حالا مدینه‌ی فاضله‌ای تشکیل شده، ولی وقتی می‌آید می‌خواهد برود جنس بخرد می‌بیند کلاه سر او گذاشتند، چند برابر قیمت دارند می‌گویند یا چه، این‌ها زده می‌شود می‌گوید پس چه؟ خب بله، این حقیقتاً خیانت به این آرمان مقدس هست ولی بالاخره چون عده‌ای رهبران و عده‌ای از بزرگان و مردم و عده‌ای واقعاً از مردم شعارهای‌شان همین است، مطالب‌شان همین است این جاذبه بحمدالله وجود دارد به لطف خدای متعال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران ==&lt;br /&gt;
== وظیفه اول: دفع منکر ==&lt;br /&gt;
وارد بحث‌مان بشویم، بحث در این بود که آیا دفع منکر واجب هست یا واجب نیست؟ یعنی قبل از این‌که منکری واقع بشود و شخص به آن دست آلاییده باشد آیا ما باید جلوی آن را بگیریم یا این‌که نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محل نزاع ===&lt;br /&gt;
صور خمسه یا سته‌ای وجود داشت که گفتیم تمام این صور سته داخل در بحث هست الا آن‌جایی که مرتکب شده است، آن فعلاً، آن‌که همان مسأله‌ی امر به معروف هست. اما در موارد دیگر آیا ما دلیل داریم یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقوال در مسئله ==&lt;br /&gt;
گفتیم که در مسأله چند قول است؟ چهار قول است یا پنج قول است در مسأله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل قول اول: عدم وجب دفع منکر ==&lt;br /&gt;
قول اول این بود که نه، لازم نیست. ذهب الیه بعض، منهم صاحب مبانی منهاج الصالحین در بعضی کلمات ما دلیلی نداریم بر این‌که منع از منکر لازم باشد، جلوگیری منکر لازم باشد، دلیلی بر این اقامه نشده لا عقلاً و لا شرعاً دلیلی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بررسی دلیل ===&lt;br /&gt;
آیا این مطلب ایشان درست است یا نه؟ این داوری راجع به این مطلب که ما دلیل نداریم این است که ادله‌ی بقیه را بررسی کنیم آن‌هایی که می‌گویند بله واجب است یا آن‌هایی که تفصیل می‌دهند بررسی کنیم، اگر آن‌ها درست بود، جواب این سخن خواهد داده شد که دلیل داریم؛ اگر دیدیم آن‌ها مناقشه دارد، هرچه ادله اقامه می‌کنند بر وجوب دفع و رفع، وجوب دفع و منع، آن‌ها مناقشه داشت مطلقا، خیلی خب می‌گوییم، یا اگر در تفصیل بخشی‌ از آن مناقشه داشت بخشی‌اش مناقشه نداشت قبلاً باید بگوییم که تفصیل درست است. بنابراین....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... از اطلاق کلام شما می‌فرمایید که این «ما یهتم به الشارع» را در برمی‌گیرد یعنی درواقع....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تصریح کلام ایشان این است که لا دلیل بر وجوب دفع منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ممکن است در فرض متعارف آن به‌خصوص آن‌جایی که مثلاً واضح است دیگر...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه عبارت‌شان این است حالا دیگر و الا حالا عبارت‌شان این است. نه در مبانی منهاج الصالحین، صاحب مبانی منهاج الصالحین را عرض کردم، این را در شاید آن عمدة المطالب‌شان که حاشیه بر مکاسب هست فرموده باشند، در کلام ایشان است بالاخره. &amp;lt;ref&amp;gt; أقول: هذا خلاف ما وجدنا فی کلامه حیث قال رحمه الله:&lt;br /&gt;
و ثانیا لا دلیل على وجوب دفع المنكر الا فی الأمور التی علم من الشارع كونها فی الأهمیة بدرجة یرید الشارع الأقدس دفعها بأی وجه كان كحفظ النفوس مثلا و أما وجوبه على نحو الإطلاق فلا دلیل علیه . عمدة المطالب فی التعلیق على المكاسب، ج‌1، ص: 144&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین حالا استدلال برای قول اول را می‌گذاریم کنار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل های قول دوم: وجوب دفع منکر مطلقا ==&lt;br /&gt;
اما قول ثانی که گفت یجب الدفع؛ دفع منکر واجب است بلا تفصیلٍ در تمام صور خمسه یا سته‌ای که گفته شد. برای این قول هم به دلیل عقلی تمسک شده و هم به دلیل شرعی و ادله‌ی شرعیه‌ تمسک شده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول: دلیل عقلی ===&lt;br /&gt;
اما الدلیل العقلی، این دلیل عقلی را بر این جهت مقدم می‌داریم که مطالبی که در این دلیل عقلی می‌گوییم و گفته می‌شود در ادله‌ی بعد هم قابل استناد است، یعنی به درد می‌خورد در آن‌جا برای بعضی از تقاریر؛ فلذا این را مقدم می‌دانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اول که دلیل عقلی باشد فرمایش مرحوم امام رضوان‌الله علیه و بعضی بزرگان دیگر هست، و آن این است که حاصل فرمایش این است که عقل عملی انسان «یدرک أو یحکم علی الاختلاف المبنیین» به این‌که وظیفه‌ی عبد در مقابل مولای حقیقی این است که از تحقق مبغوض او در خارج جلوگیری بکند، «مِن حق المولی» بر عبد این است که عبد جلوی تحقق مبغوض مولا را در خارج بگیرد. حالا این چه به این باشد که امر و نهی بکند مثل موارد امر به معروف و نهی از منکر، چه به این باشد که به وسائل دیگر امر و نهی اگر امر و نهی ببیند اثر ندارد، از راه‌های دیگر جلوی تحقق او را بگیرد. «علی‌ای‌حال» این یک حقی است که مولا بر گردن عبد دارد؛ چه‌طور مولا حق دارد بر گردن عبد امتثال تکالیف او را بکند؟ ما چرا می‌گوییم باید امتثال تکالیف مولا کرد، اگر امتثال نکنی استحقاق عقوبت داری، للمولی این‌که تو را عقوبت کند، جز این است که عقل مستقل به این جهت هست و عقل این را درک می‌کند که مولای حقیقی حق فرمانبرداری از عباد خود را دارد، از مخلوقین خود را دارد، این حق را دارد. این حق وقتی دقت می‌کنی می‌بینی منحصر در جایی نیست که خطاب متوجه خود ما باشد، بلکه اگر خطاب متوجه به دیگران هم هست و ما می‌بینیم آن دیگری می‌خواهد آن مبغوض مولا را انجام بدهد یا آن محبوب مولا را ترک بکند، این‌‌جا هم همان عقلی که به ما می‌گفت خودت اگر تکلیفی متوجه‌ات کرد مولا باید امتثال کنی، همان عقل به ما می‌گوید نباید بگذاری دیگری هم که مولا مطلوبی از او دارد آن محرّم را انجام بده یا آن واجب را ترک بکن، باید جلوی این کار را بگیری، حالا به هرنحوی شده باید جلوی آن را بگیری. می‌فرماید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لإستقلال العقل بوجوب منع تحقّق معصیة المولى و مبغوضه و قبح التوانی عنه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودش انسان خودش را کنار بکشد از این&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سواء فی ذلك التوصل إلى النهی أو الأمور الأخر الممکنة».&amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخمینی)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا فرق نمی‌کند برای توسل به این‌که نگذارد آن مبغوض در خارج محقق بشود توصل به نهی بکند بگوید «لا تفعل» یا اینکه سایر اموری که ممکن هست؛ حالا در جا به جا مختلف است، فرض کنید که اگر می‌داند که این آمده «عنب» بخرد برای این‌که خمر برود بسازد، این‌جا به این است که به او نفروشد این «عنب» را؛ می‌خواهد ماشین سوار بشود برود مثلاً فرض کنید که یک جایی که برایش محرّم است، می‌داند می‌خواهد ماشین سوار بشود برود مثلاً فرض کنید در یک جایی زمین غصبی، می‌داند می‌خواهد ماشینی سوار بشود به سفری برود که سفر برایش حرام است، پدرش نهی کرده مثلاً و خب مورد عاق او قرار می‌گیرد، نباید این را سوار بکند، به هر نحوی که می‌تواند باید جلوی این را بگیرد و این مسأله‌ای است که یحکم به العقل العملی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل این بیان که برای این نمی‌شود برهان اقامه کرد، این‌ها از بدیهیات عقل عملی است، منبّه می‌شود، منبّه برای این امور می‌شود اقامه کرد، به این‌که هر کسی به وجدان خود مراجعه کند می‌بیند بله، چنین حقی را برای مولا قائل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بدیهی منطقی نیست، می‌شود برهان اقامه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ظلم قبیح است شما برهان بر آن اقامه می‌توانید بکنید؟ عدل حَسَن است می‌توانید اقامه بکنید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی خب الان این خیلی عالی است شما هم بر حوزه‌ی علمیه باید بگوییم مبارک است بر حوزه‌ی علمیه؛ چیزی که در طول تاریخ می‌گفتند نمی‌شود، الان می‌گوید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شبیه همان است دیگر، بله دیگر، این‌ها بدیهیات عقل عملی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج ‌آقا بعد برهان در احکام عقل عملی نمی‌آید ... اگر نظری هم باشد یعنی از تتابع آن هم باشد در احکام عقل عملی که برهان نمی‌آید. این هم باز تأیید فرمایش شما هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خدمت‌ شما عرض شود که دوتا اشکال در این‌جا ممکن است مطرح بشود که این‌ها اگر جواب داشته باشد در تأیید و تعضید این مطلب موثر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال‌های دلیل اول ==&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
مطلب اول این است که مبغوض مولا دو جور است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یک‌وقت اصلاً تحقق یک چیز، وجود یک چیزی در خارج مغبوض مولا هست، کاری ندارد از کی سر بزند، وجود این، تحقق این در خارج مبغوض مولا هست؛ این یک سلسله امور هستند. مثل این‌که مثلاً اگر اعراض ناس، دماء ناس و امثال این امور، این عظائم شریعت، این‌هایی که شارع تحقق این را در خارج مبغوض او است، کار ندارد از کی سر بزند، ولو این‌که اگر می‌شد بدون این‌که فاعل انسانی داشته باشد همین‌طور این مبغوض ورقلمبد در خارج، شارع مبغوضش بود؛ یک وقت این‌طوری است که این نفس این، مبغوض شارع است، این‌جا قبول داریم، عقل عملی هر کسی می‌گوید که نگذاریم این تحقق وجود این در خارج مبغوض مولا هست، این‌جا قبول داریم و این‌جا هم از جاهایی است که «تسالم القوم علی» این‌که دفع آن لازم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) ولی یک جایی هست که «صدوره من شخصٍ» مبغوض شارع هست نه اصل تحقق؛ این، این کار را انجام بدهد مبغوض او است نه اصل تحقق این در خارج مبغوض او باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسم اول که مبغوض شارع است کاری به فاعل خاصی ندارد حتی اگر از حیوان سر بزند؛ مثلاً در یک جایی که تابستان بسیار گرمی است، هیچ آب نیست به زحمت حالا یک ‌آبی فراهم شده یا کاسه‌ی ‌آبی در این‌جا هست، این ریخت این آب مبغوض این مولا هست، حالا ولو این‌که یک حیوانی بیاید پا بخواهد به آن بزند این مبغوض او است؛ اما یک وقت هست که نه، صدور آن از یک شخص خاص مبغوض مولا هست. در مواردی که یک کسی یک تکلیفی دارد، شارع از او خواسته که، به او گفته که تو فلان کار را نکن یا بکن، این چه ربطی به ما دارد که حالا او می‌خواهد انجام بدهد یا می‌خواهد انجام ندهد، واجب است می‌خواهد انجام ندهد، حرام است می‌خواهد انجام دهد، چه ربطی به ما دارد که جلویش را بگیریم؟ این که مبغوض «علی الاطلاق» نیست، مبغوض از اوست؛ پس ممکن است گفته شود که باید تفصیل داد، این فرمایش که می‌فرمایید مطلقا عقل عملی می‌گوید باید دفع منکر کرد این درست نیست، منکرها علی قسمین هستند، منکرهایی که وجود آن مبغوض است این بله، منکرهایی که صدور آن «مِن اشخاص»، «مِن شخصٍ خاص أو اشخاصٍ» مبغوض است این نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شخص خاصی که می‌خواهد همان... منکر را انجام بدهد و آن مبغوض هست باز باید دفع کنیم از او دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مثلاً یک شخص محترمی نباید یک کاری را انجام بدهد، فقط برای او اگر انجام بدهد مبغوض است، اگر او رفت انجام بدهد ما باید از او دفع کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، این به خدمت شما ممکن است این اشکال در این‌جا به ذهن بیاید إن قلت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال اول ===&lt;br /&gt;
حضرت امام قدس‌سره از این پاسخ می‌دهند به نحو دفع دخل مقدر مقدر، می‌فرمایند گفتیم ملاک در نظر عقل عملی چه هست؟ عدم تحقق مبغوض هست، الان این صدور این کار از این مبغوض هست یا نیست؟ بله آن مبغوض است بلا توجه به فاعل، این مبغوض است با توجه به فاعل، ولی بالاخره وقتی این تحقق در خارج دارد پیدا می‌کند چون از این فاعل دارد سر می‌زند مبغوض است دیگر؛ در دیدگاه عقل، از نظر عقل فرقی بین این نیست که این مبغوض، مبغوضیت آن به‌خاطر خودش هست «مع الغض» از این‌که از کسی سر می‌زند یا نه؟ یا مبغوضیت آن در اثر این است که این آدم‌ها دارند انجام می‌دهند آن را؟ مثلاً اگر گفتیم «ابداء الوجه و الکفین» برای نساء مبغوض است، برای رجال مبغوض نیست، این‌طوری است الان هم این‌جوری است «ابداء الوجه و الکفین» و عدم ستر وجه و کفین برای رجال مبغوض نیست، ولی ابداء آن بنابر عده‌ای از فتاوا اگر فرض کردیم فتوا این است مبغوض است ستر باید بکند وجه و کفین را؛ حالا اگر می‌بیند یک مرأه‌ای ستر نمی‌کند رجل می‌تواند جلوی آن را بگیرد، آیا این‌جا باید بگوییم این‌که نفس این مبغوض مولا نیست، از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرقی نمی‌کند این‌جا، این بالاخره الان این‌‌که از آن مرأه این سر بزند این ابداء مبغوض شارع  است و عقل عملی ما می‌گوید باید جلوی این مبغوض را چه؟ بگیریم. این یک مناقشه که ایشان فرموده است که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فكما تسالموا ظاهراً على وجوب المنع من تحقق ما هو مبغوض الوجود فی الخارج سواء صدر من مكلّف أم لا لمناط مبغوضیة وجوده کذلك یجب المنع من تحقق ما هو مبغوض صدوره من مكلّف و یری العبد صدوره منه» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبد هم می‌بیند از این دارد این کار صادر بشود یعنی می‌خواهد صادر بشود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فإنّ المناط فی كلیهما واحد، و هو تحقق المبغوض و إن اختلفا فی أنّ‌ الأوّل نفس وجوده مبغوض، و الثانی صدوره من مكلّف مبغوض فإذا همّ حیوان بإراقة شیءٍ یكون إراقته مبغوض للمولى و یری العبد ذلك و تقاعد عن منعه» &lt;br /&gt;
جلوی حیوان را نگرفت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یكون ذلك قبیحاً منه و یستحق للعقوبة، لا لأهمیته»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن جهتش کار نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بل لنفس مبغوضیة»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این مبغوض مولا هست؛ حالا این‌جا حیوانی بود دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کذلک لو رأى مكلفا یأتی بما هو مبغوض مولاه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم همین‌جور است، اگر تبانی کند، تقاعد کند، حرفی نزند، جلویش را نگیرد، این هم قبیح است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لاشتراكهما فی المناط‍‌، و الحاكم به العقل»&amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخمینی)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک مناقشه و جواب آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تسالم را در قسم اول قبول کردید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تسالم را در قسم اول، آن قولی که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر چیزی باشد بله، اگر چیزی باشد که شارع وجودش مبغوضش هست بأی نحوٍ، این کأن ضرورت به شرط محمول می‌شود دیگر، اگر شارع اصلاً این مبغوض او است بای نحوٍ در خارج محقق بشود بله عقل عملی انسان می‌گوید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... تقید در کلام قول اول که وجود دارد روی همین جهت است، چون واضح است این ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قید نزده، دیگر حالا ما چه‌کار کنیم؟ قید نزده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... همین که الان فرمودید که ... دیگر نیاز به قید زدن ندارد دیگر از واضحات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی در...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تازه اگر این‌طور باشد پس باید تسالم را زیر سؤال ببریم، بگوییم این تسالم را قبول نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، بعضی‌ وقت‌ها یک امور تسالمی یک کسی شذوذی پیدا می‌کند یک‌‌جا انکار می‌کند، این‌ها مهم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن هم متأخر المتأخر المتأخر المتأخر المتأخر المتأخرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید الان این‌جا.....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وجود آن را، جلوی وجود آن را بگیریم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شروع در به‌وجود آوردن یا ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وجود آن شیء مبغوض است، نگذاریم وجود پیدا کند؛ چون وجود آن مبغوض شارع هست شما نباید بگذاری این وجود پیدا بکند. قتل نفس مبغوض شارع است، قتل نفس محترمه مبغوض شارع است، شما نباید بگذارید این قتل النفس وجود پیدا کند، قتل نفس محترمه «من أی شخصٍ» مبغوض شارع است، مِن حیوان باشد، مِن انسان باشد، آن انسان معذور باشد، نباشد، هرچه باشد مبغوض شارع است، چون مبغوض شارع است پس نباید بگذاری این «قتل النفس المحترمة» تحقق پیدا کند در خارج، عقل عملی می‌گوید نگذارید محقق بشود این مبغوض شارع است. یا «محو الشریعة» این چنینی است نباید بگذاریم «محو الشریعه» در خارج محقق بشود، این مبغوض شارع است. همین‌طور این‌ها مثال پیدا می‌کند یک جاهایی می‌آید، مثلاً این منابع بین نسلی به قول امروزی، منابع بین نسلی، می‌گوید آقا اگر شما بنا باشد هرچه منابع بین نسلی، هرچی نفت است، هر چه معدن است، هرچه چیز است، هر چیز آب است شما مصرف کنید که برای بعدی‌ها، نسل‌های بعدی هیچی باقی نماند، می‌گوید آقا این مبغوض شارع است، چون مبغوض شارع است پس اجازه نداری چنین کاری را بکنی، این مبغوض است نباید بگذاری این محقق بشود در خارج؛ این‌که در آتیه هیچ معدنی باقی نماند، هیچ وسیله‌ی گرمایشی باقی نماند، می‌گوید نه، این شارع می‌دانیم راضی به این نیست، نباید بگذاریم محقق بشود و هکذا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این به خدمت شما عرض شود که یک اشکال و جواب آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ببخشید این عقل حکم به لزوم می‌کند یا حُسن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عقل حکم به لزوم....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی می‌گوید حق مولا هست نه خوب است، نه، نه این‌که بگوید خوب است، می‌گوید این، فلذا می‌‌گوید استحقاق عقوبت داری اگر که در این مواردی که این مبغوض شارع است، مبغوض شارع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این به خدمت شما عرض شود که، البته مبغوض دارای مراتب است دیگر، یک‌وقت مبغوض در حد حرام است یک‌وقت مبغوض در حد مکروه است؛ در حد مکروه نه، چون خودش اجازه‌ی چیز را داده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بعد استاد این تشخیص این‌که این مقدمات منجر به آن مبغوض می‌شود به عهده‌ی خود مکلف باشد یک دامنه‌ی گسترده‌ای از فتوای جدید باز می‌شود که هرکه برای خودش هر مقدمه‌ای را حکم به حرمت آن می‌دهد، می‌گوید چون این .......&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این همان «لم یلد و لم یولد» است که استاد سابقاً یک بار فرموده بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا تا ببینیم این‌ها حالا کم‌کم این جوانب بحث ان‌شاءالله روشن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد مقتضای عبودیت عقل این است که اطاعت مولا بکند، یعنی....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، فقط اطاعت مولا نیست، امتثال؛ گفتیم همان‌طور که عقل می‌گوید، همان‌طور که عقل عملی درک می‌کند اطاعت باید بکنی که اطاعت مربوط به کجا هست؟ مربوط به وقتی فرمانی به شما داده، دستوری به شما داده، همین‌طور می‌گوید آن‌جا که به من دستور نداده، ولی یک مبغوضی دارد که نمی‌خواهد این تحقق خارجی پپدا کند یا نه، به دیگری دستور داده و مبغوض آن است که از او صادر بشود ولو مبغوض آن نیست از من صادر بشود، ولی مبغوض آن است که از او صادر بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این‌‌‌جا عقل می‌گوید مطلوب است که من جلویش را بگیرم؟....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بله بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مطلوب است من جلوی آن را بگیرم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مطلوب است؟ می‌گوید لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عقل ولی نمی‌گوید این را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا عقل امام دارد می‌گوید، این بدیهی است دیگر، حالا شما بگو دو دوتا چهارتا نیست، چه‌کار کنیم؟ این حالا ایشان دارد می‌گوید؛ حالا ما فعلاً داریم بیان مطلب ایشان را نقل می‌کنیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نسبت به تحقق محبوب هم عقل عملی امام این را قائل هستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این محبوب مولا، عقل عملی باز این را امام ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، اگر همین‌طور است، یعنی اگر تحقق ‌آن به حدی محبوب مولا است که راضی به ترک آن نیست آن‌جا هم همین‌طور است، چه مبغوض چه محبوب در آن حد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در مکاسب محرمه صفحه‌ی 136، همین چاپی که من، چاپ اول، حالا این چاپی که من دارم صفحه‌ی 136.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال دوم ==&lt;br /&gt;
ان‌قلت دوم، ان‌قلت دوم هم این است که اگر این‌طوری باشد که شما می‌گویید عقل عملی این را می‌گوید لازمه‌اش این است که بگوییم که نمی‌شود شرعاً شارع بگوید دفع منکر واجب نیست، اگر واقعاً این‌چنینی است می‌شود باید دیگر شارع نتواند بگوید آقا دفع منکر واجب نیست، شارع می‌تواند بفرماید که ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ترخیص در....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ترخیص در چه هست؟ در یک امر قبیح عقلی است، وقتی که شما می‌گویید که عقل، مثل این‌که شارع بگوید اطاعت من نکنید، می‌تواند بگوید؟ می‌تواند شارع بگوید اطاعت من نکنید؟ اگر می‌خواهی اطاعت نکنی تکلیف نداشته باش، زمینه‌ی آن را از بین ببر، اما بگوید «إفعل لا تفعل» بعد بگوید نمی‌خواهد اطاعت من بکنی، می‌تواند شارع بگوید اطاعت من نکنید؟ نمی‌شود، چون این خلاف حکم عملی عقلی است، قبیح است بگوید که اطاعت من نکنید با این‌که امر دارد، بله می‌توانست سالبه به انتفاء موضوع کند، تکلیف نیاورد، اما تکلیف بیاورد بعد بگوید نمی‌خواهد اطاعت بکنی، این نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم اگر این‌چنینی است که حکم عقل بتّی و قطعی عملی انسان این است که باید جلوی تحقق مبغوض شارع را در خارج بگیرد، آن مبغوض چه وجوده مبغوض باشد چه صدوره مبغوض باشد «من شخصٍ و مکلفٍ»، باید جلوی آن را او بگیرد؛ اگر این‌طوری است پس بنابراین نمی‌تواند شارع بگوید «لا یجب دفع المنکر» و حال این‌که بالوجدان می‌گوییم که نه، اگر در فقه شارع گفت «لا یجب دفع المنکر» عیب ندارد، این منبّه این است که... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال این است که این‌که بالوجدان می‌بینیم که اگر یک روایتی، یک آیه‌ای بیاید بگوید «لا یجب علیکم دفع المنکر»، این قابل قبول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به عنوان ثانوی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به عنوان ثانوی می‌تواند بگوید اطاعت امر نکنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس شارع تکلیف خود را بردار، نه این‌که بگوید تکلیفت سر جایش هست ولی می‌گویم اطاعت هم نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در بعضی جاها می‌تواند ترخیص بدهد....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ترخیص به چه بدهد؟ ترخیص در معصیت بدهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: امری که تا الان نگفته انجام بده حالا توی این مورد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نسخ می‌کند؟ تخصیص می‌زند؟ دست از امر خود برمی‌دارد؟ بله، اما اگر نسخ نمی‌کند، تخصیص نمی‌زند، دست از امر خود برنمی‌دارد، با تمام این‌ها بیاید بگوید چه؟ بگوید اطاعت من نکنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما که حکم دفع عقل داریم تازه می‌خواهیم از قبح عقلی کشفش بکنیم، حکم عقلی هم معلق بر این است که خود مولا اذن به ترخیص ندهد، وقتی خود مولا اذن بدهد دیگر قبح عقلی ندارد و الا برهان شرعی هم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مولا می‌تواند ترخیص بدهد؟ بله، نه دوتا چیز نباید خلط بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این حقم را ساقط کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، دوتا چیز خلط نباید بشود، یکی این‌که اگر مولا گفت اجازه داری معصیت من بکنی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: صبر بکنید، اگر گفت اجازه داری معصیت من را بکنی بعد نمی‌تواند یقه‌ی من را بگیرد، این درست است؛  ولی حرف سر این است که نمی‌تواند چنین حرفی را بزند، به قول شهید صدر می‌گوید شارع عیب ندارد بگوید در حجیت قطع، در حجیت قطع که می‌گوییم ذاتی است، ولی معلق است یعنی عقل ملزم می‌کند به چیزی که ما یقین داریم باید عمل بکنیم، مگر این‌که شارع بگوید لازم نیست عمل بکنی، این درست است ولی شارع نمی‌تواند بگوید، چون اگر شارع بگوید تناقض لازم می‌آید، از یک طرف می‌گوید «إفعل»، از یک طرف بگوید به قطع‌ات به «‌إفعل» من عمل نکن، این تناقض است... &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله:  و التحقیق: انه لا یمكن جعل حكم على خلاف الحكم المقطوع به على حد ما یجعل فی موارد الشك و الظن من الأحكام الظاهریة.&lt;br /&gt;
اما إذا كان القطع بحكم ترخیصی و أرید جعل حكم ظاهری إلزامی نظیر إیجاب الاحتیاط فی الشبهات، فهذا الحكم إذا فرض نفسیا لزم التضاد على ما تقدم توضیحه فی البرهان، الأول، و إن فرض طریقیا، و الحكم الطریقی عندنا الحكم الناشئ بملاك التزاحم بین الأحكام الترخیصیة و الإلزامیة فی مرحلة الحفظ لا فی نفسها مما یدعو المولى إلى أن یجعل حكما طریقیا یبرز به اهتمامه بما هو المهم من تلك الملاكات المتزاحمة- فهی أحكام ناشئة عن مبادئ و لكن لا فی متعلقات نفسها بل فی متعلقات الأحكام النفسیة و لهذا لا تضاد بینهما بلحاظ المبادئ- فهذا أیضا لا یعقل جعله فی المقام لأن الحكم الطریقی لا یتنجز بنفسه و انما ینجز غیره أی ینجز الحكم الواقعی و ملاكه النفسی و المفروض ان المكلف یقطع بعدم الملاك الإلزامی الواقعی فكیف یتنجز الإلزام الواقعی بهذا الحكم الطریقی؟.&lt;br /&gt;
و اما إذا كان القطع بحكم إلزامی و أرید جعل حكم ظاهری ترخیصی فأیضا غیر معقول، لأنه إن كان نفسیا ففیه مشكلة التضاد فی المبادی، و إن كان طریقیا ناشئا عن التزاحم بین الملاكات الواقعیة الترخیصیة و الإلزامیة و تقدیم مصلحة الترخیص على الإلزام فمثل هذا الحكم الطریقی لا یمكن أن یكون مؤمنا و معذرا للمكلف، لأن‏ القاطع یرى ان قطعه یصیب الواقع دائما فهو بهذا یرى انه یستطیع أن یحفظ الملاك الإلزامی للمولى من دون تزاحم، أی انه یرى عدم شمول الخطاب له روحا و ملاكا و إن كان شاملا خطابا و من باب ضیق الخناق على المولى بحیث لو كان یمكنه أن یستثنیه لاستثناه- بحسب نظره- و مثل هذا الخطاب لا یكون معذرا عقلا.&lt;br /&gt;
و الحاصل: جعل الخطاب الظاهری فی مورد القطع لا یعقل لا نفسیا لاستلزامه التضاد، و لا طریقیا لأن القاطع یرى نفسه مستثنى عن الخطاب روحا و ملاكا و إن كان مشمولا له صورة، و كل خطاب یكون شموله للمكلف من باب ضیق الخناق و بحسب الصورة فقط لا یكون منجزا أو معذرا. بحوث فی علم الأصول، ج‏4، ص: 33 -  34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا آن‌جا شما که قطع به «إفعل» دارید این‌جا اصلاً حرف این است که این‌جا «إفعل و لا تفعل» نداریم، هذا اول الکلام که ترخیص در معصیت باشد....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الله اکبر، مفروض این شد که این مبغوض مولا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مبغوض مولا است، عقل هم فرض این است گفتیم چه؟ عقل هم می‌گوید هرچه «فرضت انه مبغوض للمولی» باید  جلوی آن را بگیری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: الا این‌که خود مولا بگوید این‌جا حقم را ساقط کردم لازم نیست جلوی آن را این‌جا بگیری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ولی مولا می‌تواند بگوید جلوی مبغوض من را لازم نیست بگیری؟ نه، مثل چرا....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بگوید مبغوض من نیست درست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اصلاً نمی‌خواهد بگوید مبغوض من نیست می‌گوید آن کار مبغوض من است، ولی حقی که این‌جا بر تو دارم که بروی جلوی مبغوضم را بگیری این‌جا حق را ساقط کردم، دفع این‌جا بر تو واجب نیست، وقتی این‌طور شد عقل هم چه هست؟ نمی‌گوید آقا اگر ساقط .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این به خدمت شما عرض شود حالا این‌ها بحث‌های آن می‌آید در مقام، این فعلاً به خدمت شما عرض شود که این منبّه بود که ایشان خواسته بگوید این منبّه در مقام موجود است، پس شما بگویید نه این ادعای شما درست نیست که می‌گویید درک عقل عملی این است، این...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا اگر بنا باشد که صحبت بشود ایشان قبل از شما...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... جزء احکام عقلیه معلق نیست، در احکام عقلی معلق چون یک تعلیقی در نفس حکم عقلی وجود دارد شارع می‌خواهد این تعلیق را زنده بکند، اما این حکم مثل ترخیص در قبیح چون معلق نیست، یعنی این‌ را می‌خواهند ...، چون معلق نیست دیگر نمی‌تواند آن تعلیق خود را زنده بکند، باید اصل آن را بردارد این را ظاهراً می‌خواهد بفرماید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌خواهیم بگوییم بله، می‌خواهیم بگوییم که عقل که می‌گوید باید مبغوض مولا را در خارج محقق نکنی و این حق برای مولا هست، این حق معلق به این هست که خودش نگوید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خودش اصل آن را نگوید ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نه، خودش هم بعدش نیاید بگوید و الا کاسه‌ی از آش داغ‌تر نمی‌شود باشی، خودش نیاید بگوید نمی‌خواهد این مبغوض من را انجام بدهی، نمی‌خواهد جلوی مبغوض من را بگیری، ولی نمی‌تواند بگوید چنین حرفی را؛ برای این‌که مبغوض تو را می‌گویی نه، این تناقض داری؛ این را می‌خواهیم بگوییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خدمت شما عرض شود این منبّه ثانی، امام از این منبّه هم جواب دادند که چون وقت گذشته ان‌شاءالله جواب ایشان هم بگوییم تا بعد ببینیم این دلیل را بررسی کنیم، ان‌شاءالله شنبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61760</id>
		<title>مقام هشتم وظایف در مقابل گنهکاران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85_%D9%88%D8%B8%D8%A7%DB%8C%D9%81_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%82%D8%A7%D8%A8%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61760"/>
				<updated>2019-05-22T08:43:40Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مقام هشتم وظایف در مقابل گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;  == بررسی فرازی از بیانیه مقا...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مقام هشتم وظایف در مقابل گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فراز دیگر از بیانات رهبر معظم دام ظله العالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«برای همه چیز می‌توان طول عمر مفید و تاریخ مصرف فرض کرد، امّا شعارهای جهانی این انقلاب دینی از این قاعده مستثنا است. آن‌ها هرگز بی‌مصرف و بی‌فائده نخواهند شد؛ زیرا فطرت بشر در همه‌‌ی عصرها با آن سرشته است. آزادی، اخلاق، معنویت، عدالت، استقلال، عزت، عقلانیت، برادری، هیچ یک به یک نسل و یک جامعه مربوط نیست تا در دوره‌ای بدرخشد و در دوره‌ای دیگر افول کند. هرگز نمی‌توان مردمی را تصور کرد که از این چشم‌اندازهای مبارک دل‌زده شوند. هرگاه دل‌زدگی پیش آمده، از روی‌گردانی مسئولان از این ارزش‌های دینی بوده است و نه از پایبندی به آن‌ها و کوشش برای تحقق آن‌ها.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسأله، مسأله‌ی بسیار مهمی است که این انقلاب اسلامی بر پایه‌هایی استوار هست و بر مبانی‌ای مبتنی است که آن مبانی جزء امور فطری، عقلانی و مسلّم بشریت است؛ و مادامی‌که بشر و انسان از فطرت خود کنارگیری نکرده و خاموش نشده طرفدار این‌ها خواهد بود که اکثریت مردم این‌چنین‌اند «فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتی‏ فَطَرَ النَّاسَ عَلَیها»&amp;lt;ref&amp;gt; الروم‏ ، الجزء 21، الصفحة: 407، الآیة: 30&amp;lt;/ref&amp;gt; البته این جهت هست که گاهی نافرمانی خدای متعال و قرار گرفتن در یک اموری ممکن است به جایی بینجامد که انسان واضحات را، فطرت‌های خود را و این‌ها از آن نفرت پیدا بکند، این حالت طاری برای افرادی پیدا می‌شود که از خوبی‌ها نفرت پیدا می‌کند؛ اما انسان «بما هو انسان» که این فطرت را دارد مادامی که آن طواری بر او عارض نشده است بله، این‌ها یک اموری نیست که کسی طرفدار آن‌ها نباشد، کسی بگوید من عزت نمی‌خواهم، کسی بگوید عدالت را نمی‌خواهم، معنویت را نمی‌خواهم، اخلاق را نمی‌خواهم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این خودش مایه‌ی امید می‌شود که چون این انقلاب بر پایه‌های فطری و دینی و الهی و مورد تسالم بنا شده است بنابراین خود این امیدبخش است که یک ضامن برای بقاء او هست، برای تبلیغ اوست، برای این است که دیگران علاقه‌مند به او بشوند و اگر می‌بینیم این‌چنین شده است درحقیقت برای خاطر همین ما، یک سفری به‌خاطر این‌که جزء هیأت‌ امنای جامعة المصطفی، آن موقع هنوز جامعة المصطفی نبود، دوتا مرکز علمی داشتیم، این مرکز جهانی بود، به‌خاطر مسائل لبنان و مسائل سوریه و این‌ها، سرزدن به مراکز آموزشی‌ای که این‌ها آن‌جا داشتند، مأموریت دادند که ما برویم آن‌جاها و یک بار ما بیشتر سوریه هم مشرف نشدیم آن‌ هم قبول کردن من در اثر این بود که آن‌جا زیارت همراه آن بود. ما رفتیم لبنان، شب جایی بودیم ساعت 11، 12 شب که دیگر قو نمی‌پرید به قول معروف در خیابان‌ها همه جا، از آن جایی که بودیم آمدیم بیرون دیدیم آن ماشینی که باید با آن برویم پنچر شده؛ حالا توی یک شهر غریبه، سه چهار نفر بودیم؛ همین دو سه دقیقه بیشتر طول نکشید دیدیم از این طرف، از آن طرف، از آن طرف جوان‌هایی که گیس‌های بلند، وضعیت‌های خاص که نمی‌خورد به ظاهرشان که این‌ها مثلاً طرفدار اسلام باشند، متدین باشند، از این طرف، از آن طرف، از آن طرف، طرف ریختند و «لا سیف الا ذوالفقار» «یاعلی»، یا چه، که ماها از ایران هستیم، از جمهوری اسلامی هستیم، از انقلاب هستیم، ما را با یک چیزی فرستادند گفتند شماها این‌جاها نایستید، ما را فرستادند ما ماشین را تعمیر می‌کنیم درست می‌کنیم می‌آوریم همان‌جایی که هستید. و حالا یک شعارهایی می‌دادند که حالا، به خدمت شما عرض شود. این دلدادگی، علاقه‌مندی به امام، علاقه‌مندی به انقلاب این‌ها منشأ آن چه هست؟ جز این نیست که چون بر این اساس است، بر اساس دیانت است، بر اساس  این ارزش‌ها هست، از این جهت؛ و همین جاذبه‌ای است که با همه‌ی مشکلاتی که هست این‌قدر بحمدالله در عالم طرفدار دارد، خدا کند که ما با عمل‌های‌مان، با کارهای‌مان کاری نکنیم که، و متأسفانه گاهی مردم کشورهای دیگر که با بعضی‌های‌شان حالا، من سابقاً پاکستان می‌رفتم با آن‌ها آشنا بودم، وقتی می‌‌آمدند این‌جا یک تصور دیگری داشتند که الان ما می‌رویم قم مثلاً مغازه‌ها، مردم، این‌ها، حتی علماء، طلاب خیال می‌کردند که حالا مدینه‌ی فاضله‌ای تشکیل شده، ولی وقتی می‌آید می‌خواهد برود جنس بخرد می‌بیند کلاه سر او گذاشتند، چند برابر قیمت دارند می‌گویند یا چه، این‌ها زده می‌شود می‌گوید پس چه؟ خب بله، این حقیقتاً خیانت به این آرمان مقدس هست ولی بالاخره چون عده‌ای رهبران و عده‌ای از بزرگان و مردم و عده‌ای واقعاً از مردم شعارهای‌شان همین است، مطالب‌شان همین است این جاذبه بحمدالله وجود دارد به لطف خدای متعال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران ==&lt;br /&gt;
== وظیفه اول: دفع منکر ==&lt;br /&gt;
وارد بحث‌مان بشویم، بحث در این بود که آیا دفع منکر واجب هست یا واجب نیست؟ یعنی قبل از این‌که منکری واقع بشود و شخص به آن دست آلاییده باشد آیا ما باید جلوی آن را بگیریم یا این‌که نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== محل نزاع ===&lt;br /&gt;
صور خمسه یا سته‌ای وجود داشت که گفتیم تمام این صور سته داخل در بحث هست الا آن‌جایی که مرتکب شده است، آن فعلاً، آن‌که همان مسأله‌ی امر به معروف هست. اما در موارد دیگر آیا ما دلیل داریم یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==اقوال در مسئله ==&lt;br /&gt;
گفتیم که در مسأله چند قول است؟ چهار قول است یا پنج قول است در مسأله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل قول اول: عدم وجب دفع منکر ==&lt;br /&gt;
قول اول این بود که نه، لازم نیست. ذهب الیه بعض، منهم صاحب مبانی منهاج الصالحین در بعضی کلمات ما دلیلی نداریم بر این‌که منع از منکر لازم باشد، جلوگیری منکر لازم باشد، دلیلی بر این اقامه نشده لا عقلاً و لا شرعاً دلیلی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بررسی دلیل ===&lt;br /&gt;
آیا این مطلب ایشان درست است یا نه؟ این داوری راجع به این مطلب که ما دلیل نداریم این است که ادله‌ی بقیه را بررسی کنیم آن‌هایی که می‌گویند بله واجب است یا آن‌هایی که تفصیل می‌دهند بررسی کنیم، اگر آن‌ها درست بود، جواب این سخن خواهد داده شد که دلیل داریم؛ اگر دیدیم آن‌ها مناقشه دارد، هرچه ادله اقامه می‌کنند بر وجوب دفع و رفع، وجوب دفع و منع، آن‌ها مناقشه داشت مطلقا، خیلی خب می‌گوییم، یا اگر در تفصیل بخشی‌ از آن مناقشه داشت بخشی‌اش مناقشه نداشت قبلاً باید بگوییم که تفصیل درست است. بنابراین....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... از اطلاق کلام شما می‌فرمایید که این «ما یهتم به الشارع» را در برمی‌گیرد یعنی درواقع....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تصریح کلام ایشان این است که لا دلیل بر وجوب دفع منکر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ممکن است در فرض متعارف آن به‌خصوص آن‌جایی که مثلاً واضح است دیگر...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه عبارت‌شان این است حالا دیگر و الا حالا عبارت‌شان این است. نه در مبانی منهاج الصالحین، صاحب مبانی منهاج الصالحین را عرض کردم، این را در شاید آن عمدة المطالب‌شان که حاشیه بر مکاسب هست فرموده باشند، در کلام ایشان است بالاخره. &amp;lt;ref&amp;gt; أقول: هذا خلاف ما وجدنا فی کلامه حیث قال رحمه الله:&lt;br /&gt;
و ثانیا لا دلیل على وجوب دفع المنكر الا فی الأمور التی علم من الشارع كونها فی الأهمیة بدرجة یرید الشارع الأقدس دفعها بأی وجه كان كحفظ النفوس مثلا و أما وجوبه على نحو الإطلاق فلا دلیل علیه . عمدة المطالب فی التعلیق على المكاسب، ج‌1، ص: 144&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین حالا استدلال برای قول اول را می‌گذاریم کنار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل های قول دوم: وجوب دفع منکر مطلقا ==&lt;br /&gt;
 اما قول ثانی که گفت یجب الدفع؛ دفع منکر واجب است بلا تفصیلٍ در تمام صور خمسه یا سته‌ای که گفته شد. برای این قول هم به دلیل عقلی تمسک شده و هم به دلیل شرعی و ادله‌ی شرعیه‌ تمسک شده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول: دلیل عقلی ===&lt;br /&gt;
اما الدلیل العقلی، این دلیل عقلی را بر این جهت مقدم می‌داریم که مطالبی که در این دلیل عقلی می‌گوییم و گفته می‌شود در ادله‌ی بعد هم قابل استناد است، یعنی به درد می‌خورد در آن‌جا برای بعضی از تقاریر؛ فلذا این را مقدم می‌دانیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل اول که دلیل عقلی باشد فرمایش مرحوم امام رضوان‌الله علیه و بعضی بزرگان دیگر هست، و آن این است که حاصل فرمایش این است که عقل عملی انسان «یدرک أو یحکم علی الاختلاف المبنیین» به این‌که وظیفه‌ی عبد در مقابل مولای حقیقی این است که از تحقق مبغوض او در خارج جلوگیری بکند، «مِن حق المولی» بر عبد این است که عبد جلوی تحقق مبغوض مولا را در خارج بگیرد. حالا این چه به این باشد که امر و نهی بکند مثل موارد امر به معروف و نهی از منکر، چه به این باشد که به وسائل دیگر امر و نهی اگر امر و نهی ببیند اثر ندارد، از راه‌های دیگر جلوی تحقق او را بگیرد. «علی‌ای‌حال» این یک حقی است که مولا بر گردن عبد دارد؛ چه‌طور مولا حق دارد بر گردن عبد امتثال تکالیف او را بکند؟ ما چرا می‌گوییم باید امتثال تکالیف مولا کرد، اگر امتثال نکنی استحقاق عقوبت داری، للمولی این‌که تو را عقوبت کند، جز این است که عقل مستقل به این جهت هست و عقل این را درک می‌کند که مولای حقیقی حق فرمانبرداری از عباد خود را دارد، از مخلوقین خود را دارد، این حق را دارد. این حق وقتی دقت می‌کنی می‌بینی منحصر در جایی نیست که خطاب متوجه خود ما باشد، بلکه اگر خطاب متوجه به دیگران هم هست و ما می‌بینیم آن دیگری می‌خواهد آن مبغوض مولا را انجام بدهد یا آن محبوب مولا را ترک بکند، این‌‌جا هم همان عقلی که به ما می‌گفت خودت اگر تکلیفی متوجه‌ات کرد مولا باید امتثال کنی، همان عقل به ما می‌گوید نباید بگذاری دیگری هم که مولا مطلوبی از او دارد آن محرّم را انجام بده یا آن واجب را ترک بکن، باید جلوی این کار را بگیری، حالا به هرنحوی شده باید جلوی آن را بگیری. می‌فرماید که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لإستقلال العقل بوجوب منع تحقّق معصیة المولى و مبغوضه و قبح التوانی عنه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خودش انسان خودش را کنار بکشد از این&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«سواء فی ذلك التوصل إلى النهی أو الأمور الأخر الممکنة».&amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخمینی)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا فرق نمی‌کند برای توسل به این‌که نگذارد آن مبغوض در خارج محقق بشود توصل به نهی بکند بگوید «لا تفعل» یا اینکه سایر اموری که ممکن هست؛ حالا در جا به جا مختلف است، فرض کنید که اگر می‌داند که این آمده «عنب» بخرد برای این‌که خمر برود بسازد، این‌جا به این است که به او نفروشد این «عنب» را؛ می‌خواهد ماشین سوار بشود برود مثلاً فرض کنید که یک جایی که برایش محرّم است، می‌داند می‌خواهد ماشین سوار بشود برود مثلاً فرض کنید در یک جایی زمین غصبی، می‌داند می‌خواهد ماشینی سوار بشود به سفری برود که سفر برایش حرام است، پدرش نهی کرده مثلاً و خب مورد عاق او قرار می‌گیرد، نباید این را سوار بکند، به هر نحوی که می‌تواند باید جلوی این را بگیرد و این مسأله‌ای است که یحکم به العقل العملی. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقابل این بیان که برای این نمی‌شود برهان اقامه کرد، این‌ها از بدیهیات عقل عملی است، منبّه می‌شود، منبّه برای این امور می‌شود اقامه کرد، به این‌که هر کسی به وجدان خود مراجعه کند می‌بیند بله، چنین حقی را برای مولا قائل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بدیهی منطقی نیست، می‌شود برهان اقامه کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ظلم قبیح است شما برهان بر آن اقامه می‌توانید بکنید؟ عدل حَسَن است می‌توانید اقامه بکنید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی خب الان این خیلی عالی است شما هم بر حوزه‌ی علمیه باید بگوییم مبارک است بر حوزه‌ی علمیه؛ چیزی که در طول تاریخ می‌گفتند نمی‌شود، الان می‌گوید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شبیه همان است دیگر، بله دیگر، این‌ها بدیهیات عقل عملی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج ‌آقا بعد برهان در احکام عقل عملی نمی‌آید ... اگر نظری هم باشد یعنی از تتابع آن هم باشد در احکام عقل عملی که برهان نمی‌آید. این هم باز تأیید فرمایش شما هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خدمت‌ شما عرض شود که دوتا اشکال در این‌جا ممکن است مطرح بشود که این‌ها اگر جواب داشته باشد در تأیید و تعضید این مطلب موثر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال‌های دلیل اول ==&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
مطلب اول این است که مبغوض مولا دو جور است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یک‌وقت اصلاً تحقق یک چیز، وجود یک چیزی در خارج مغبوض مولا هست، کاری ندارد از کی سر بزند، وجود این، تحقق این در خارج مبغوض مولا هست؛ این یک سلسله امور هستند. مثل این‌که مثلاً اگر اعراض ناس، دماء ناس و امثال این امور، این عظائم شریعت، این‌هایی که شارع تحقق این را در خارج مبغوض او است، کار ندارد از کی سر بزند، ولو این‌که اگر می‌شد بدون این‌که فاعل انسانی داشته باشد همین‌طور این مبغوض ورقلمبد در خارج، شارع مبغوضش بود؛ یک وقت این‌طوری است که این نفس این، مبغوض شارع است، این‌جا قبول داریم، عقل عملی هر کسی می‌گوید که نگذاریم این تحقق وجود این در خارج مبغوض مولا هست، این‌جا قبول داریم و این‌جا هم از جاهایی است که «تسالم القوم علی» این‌که دفع آن لازم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) ولی یک جایی هست که «صدوره من شخصٍ» مبغوض شارع هست نه اصل تحقق؛ این، این کار را انجام بدهد مبغوض او است نه اصل تحقق این در خارج مبغوض او باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در قسم اول که مبغوض شارع است کاری به فاعل خاصی ندارد حتی اگر از حیوان سر بزند؛ مثلاً در یک جایی که تابستان بسیار گرمی است، هیچ آب نیست به زحمت حالا یک ‌آبی فراهم شده یا کاسه‌ی ‌آبی در این‌جا هست، این ریخت این آب مبغوض این مولا هست، حالا ولو این‌که یک حیوانی بیاید پا بخواهد به آن بزند این مبغوض او است؛ اما یک وقت هست که نه، صدور آن از یک شخص خاص مبغوض مولا هست. در مواردی که یک کسی یک تکلیفی دارد، شارع از او خواسته که، به او گفته که تو فلان کار را نکن یا بکن، این چه ربطی به ما دارد که حالا او می‌خواهد انجام بدهد یا می‌خواهد انجام ندهد، واجب است می‌خواهد انجام ندهد، حرام است می‌خواهد انجام دهد، چه ربطی به ما دارد که جلویش را بگیریم؟ این که مبغوض «علی الاطلاق» نیست، مبغوض از اوست؛ پس ممکن است گفته شود که باید تفصیل داد، این فرمایش که می‌فرمایید مطلقا عقل عملی می‌گوید باید دفع منکر کرد این درست نیست، منکرها علی قسمین هستند، منکرهایی که وجود آن مبغوض است این بله، منکرهایی که صدور آن «مِن اشخاص»، «مِن شخصٍ خاص أو اشخاصٍ» مبغوض است این نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شخص خاصی که می‌خواهد همان... منکر را انجام بدهد و آن مبغوض هست باز باید دفع کنیم از او دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مثلاً یک شخص محترمی نباید یک کاری را انجام بدهد، فقط برای او اگر انجام بدهد مبغوض است، اگر او رفت انجام بدهد ما باید از او دفع کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، این به خدمت شما ممکن است این اشکال در این‌جا به ذهن بیاید إن قلت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال اول ===&lt;br /&gt;
حضرت امام قدس‌سره از این پاسخ می‌دهند به نحو دفع دخل مقدر مقدر، می‌فرمایند گفتیم ملاک در نظر عقل عملی چه هست؟ عدم تحقق مبغوض هست، الان این صدور این کار از این مبغوض هست یا نیست؟ بله آن مبغوض است بلا توجه به فاعل، این مبغوض است با توجه به فاعل، ولی بالاخره وقتی این تحقق در خارج دارد پیدا می‌کند چون از این فاعل دارد سر می‌زند مبغوض است دیگر؛ در دیدگاه عقل، از نظر عقل فرقی بین این نیست که این مبغوض، مبغوضیت آن به‌خاطر خودش هست «مع الغض» از این‌که از کسی سر می‌زند یا نه؟ یا مبغوضیت آن در اثر این است که این آدم‌ها دارند انجام می‌دهند آن را؟ مثلاً اگر گفتیم «ابداء الوجه و الکفین» برای نساء مبغوض است، برای رجال مبغوض نیست، این‌طوری است الان هم این‌جوری است «ابداء الوجه و الکفین» و عدم ستر وجه و کفین برای رجال مبغوض نیست، ولی ابداء آن بنابر عده‌ای از فتاوا اگر فرض کردیم فتوا این است مبغوض است ستر باید بکند وجه و کفین را؛ حالا اگر می‌بیند یک مرأه‌ای ستر نمی‌کند رجل می‌تواند جلوی آن را بگیرد، آیا این‌جا باید بگوییم این‌که نفس این مبغوض مولا نیست، از آن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرقی نمی‌کند این‌جا، این بالاخره الان این‌‌که از آن مرأه این سر بزند این ابداء مبغوض شارع  است و عقل عملی ما می‌گوید باید جلوی این مبغوض را چه؟ بگیریم. این یک مناقشه که ایشان فرموده است که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فكما تسالموا ظاهراً على وجوب المنع من تحقق ما هو مبغوض الوجود فی الخارج سواء صدر من مكلّف أم لا لمناط مبغوضیة وجوده کذلك یجب المنع من تحقق ما هو مبغوض صدوره من مكلّف و یری العبد صدوره منه» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عبد هم می‌بیند از این دارد این کار صادر بشود یعنی می‌خواهد صادر بشود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فإنّ المناط فی كلیهما واحد، و هو تحقق المبغوض و إن اختلفا فی أنّ‌ الأوّل نفس وجوده مبغوض، و الثانی صدوره من مكلّف مبغوض فإذا همّ حیوان بإراقة شیءٍ یكون إراقته مبغوض للمولى و یری العبد ذلك و تقاعد عن منعه» &lt;br /&gt;
جلوی حیوان را نگرفت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«یكون ذلك قبیحاً منه و یستحق للعقوبة، لا لأهمیته»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به آن جهتش کار نیست&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«بل لنفس مبغوضیة»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این مبغوض مولا هست؛ حالا این‌جا حیوانی بود دیگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کذلک لو رأى مكلفا یأتی بما هو مبغوض مولاه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم همین‌جور است، اگر تبانی کند، تقاعد کند، حرفی نزند، جلویش را نگیرد، این هم قبیح است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لاشتراكهما فی المناط‍‌، و الحاكم به العقل»&amp;lt;ref&amp;gt; المكاسب المحرمة (للإمام الخمینی)، ج‌1، ص: 204&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک مناقشه و جواب آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تسالم را در قسم اول قبول کردید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تسالم را در قسم اول، آن قولی که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر چیزی باشد بله، اگر چیزی باشد که شارع وجودش مبغوضش هست بأی نحوٍ، این کأن ضرورت به شرط محمول می‌شود دیگر، اگر شارع اصلاً این مبغوض او است بای نحوٍ در خارج محقق بشود بله عقل عملی انسان می‌گوید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... تقید در کلام قول اول که وجود دارد روی همین جهت است، چون واضح است این ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قید نزده، دیگر حالا ما چه‌کار کنیم؟ قید نزده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... همین که الان فرمودید که ... دیگر نیاز به قید زدن ندارد دیگر از واضحات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی در...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تازه اگر این‌طور باشد پس باید تسالم را زیر سؤال ببریم، بگوییم این تسالم را قبول نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، بعضی‌ وقت‌ها یک امور تسالمی یک کسی شذوذی پیدا می‌کند یک‌‌جا انکار می‌کند، این‌ها مهم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن هم متأخر المتأخر المتأخر المتأخر المتأخر المتأخرین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید الان این‌جا.....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وجود آن را، جلوی وجود آن را بگیریم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شروع در به‌وجود آوردن یا ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وجود آن شیء مبغوض است، نگذاریم وجود پیدا کند؛ چون وجود آن مبغوض شارع هست شما نباید بگذاری این وجود پیدا بکند. قتل نفس مبغوض شارع است، قتل نفس محترمه مبغوض شارع است، شما نباید بگذارید این قتل النفس وجود پیدا کند، قتل نفس محترمه «من أی شخصٍ» مبغوض شارع است، مِن حیوان باشد، مِن انسان باشد، آن انسان معذور باشد، نباشد، هرچه باشد مبغوض شارع است، چون مبغوض شارع است پس نباید بگذاری این «قتل النفس المحترمة» تحقق پیدا کند در خارج، عقل عملی می‌گوید نگذارید محقق بشود این مبغوض شارع است. یا «محو الشریعة» این چنینی است نباید بگذاریم «محو الشریعه» در خارج محقق بشود، این مبغوض شارع است. همین‌طور این‌ها مثال پیدا می‌کند یک جاهایی می‌آید، مثلاً این منابع بین نسلی به قول امروزی، منابع بین نسلی، می‌گوید آقا اگر شما بنا باشد هرچه منابع بین نسلی، هرچی نفت است، هر چه معدن است، هرچه چیز است، هر چیز آب است شما مصرف کنید که برای بعدی‌ها، نسل‌های بعدی هیچی باقی نماند، می‌گوید آقا این مبغوض شارع است، چون مبغوض شارع است پس اجازه نداری چنین کاری را بکنی، این مبغوض است نباید بگذاری این محقق بشود در خارج؛ این‌که در آتیه هیچ معدنی باقی نماند، هیچ وسیله‌ی گرمایشی باقی نماند، می‌گوید نه، این شارع می‌دانیم راضی به این نیست، نباید بگذاریم محقق بشود و هکذا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این به خدمت شما عرض شود که یک اشکال و جواب آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ببخشید این عقل حکم به لزوم می‌کند یا حُسن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عقل حکم به لزوم....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی می‌گوید حق مولا هست نه خوب است، نه، نه این‌که بگوید خوب است، می‌گوید این، فلذا می‌‌گوید استحقاق عقوبت داری اگر که در این مواردی که این مبغوض شارع است، مبغوض شارع باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این به خدمت شما عرض شود که، البته مبغوض دارای مراتب است دیگر، یک‌وقت مبغوض در حد حرام است یک‌وقت مبغوض در حد مکروه است؛ در حد مکروه نه، چون خودش اجازه‌ی چیز را داده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بعد استاد این تشخیص این‌که این مقدمات منجر به آن مبغوض می‌شود به عهده‌ی خود مکلف باشد یک دامنه‌ی گسترده‌ای از فتوای جدید باز می‌شود که هرکه برای خودش هر مقدمه‌ای را حکم به حرمت آن می‌دهد، می‌گوید چون این .......&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این همان «لم یلد و لم یولد» است که استاد سابقاً یک بار فرموده بودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا تا ببینیم این‌ها حالا کم‌کم این جوانب بحث ان‌شاءالله روشن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد مقتضای عبودیت عقل این است که اطاعت مولا بکند، یعنی....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، فقط اطاعت مولا نیست، امتثال؛ گفتیم همان‌طور که عقل می‌گوید، همان‌طور که عقل عملی درک می‌کند اطاعت باید بکنی که اطاعت مربوط به کجا هست؟ مربوط به وقتی فرمانی به شما داده، دستوری به شما داده، همین‌طور می‌گوید آن‌جا که به من دستور نداده، ولی یک مبغوضی دارد که نمی‌خواهد این تحقق خارجی پپدا کند یا نه، به دیگری دستور داده و مبغوض آن است که از او صادر بشود ولو مبغوض آن نیست از من صادر بشود، ولی مبغوض آن است که از او صادر بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این‌‌‌جا عقل می‌گوید مطلوب است که من جلویش را بگیرم؟....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بله بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مطلوب است من جلوی آن را بگیرم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مطلوب است؟ می‌گوید لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عقل ولی نمی‌گوید این را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا عقل امام دارد می‌گوید، این بدیهی است دیگر، حالا شما بگو دو دوتا چهارتا نیست، چه‌کار کنیم؟ این حالا ایشان دارد می‌گوید؛ حالا ما فعلاً داریم بیان مطلب ایشان را نقل می‌کنیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نسبت به تحقق محبوب هم عقل عملی امام این را قائل هستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این محبوب مولا، عقل عملی باز این را امام ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، اگر همین‌طور است، یعنی اگر تحقق ‌آن به حدی محبوب مولا است که راضی به ترک آن نیست آن‌جا هم همین‌طور است، چه مبغوض چه محبوب در آن حد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در مکاسب محرمه صفحه‌ی 136، همین چاپی که من، چاپ اول، حالا این چاپی که من دارم صفحه‌ی 136.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال دوم ==&lt;br /&gt;
ان‌قلت دوم، ان‌قلت دوم هم این است که اگر این‌طوری باشد که شما می‌گویید عقل عملی این را می‌گوید لازمه‌اش این است که بگوییم که نمی‌شود شرعاً شارع بگوید دفع منکر واجب نیست، اگر واقعاً این‌چنینی است می‌شود باید دیگر شارع نتواند بگوید آقا دفع منکر واجب نیست، شارع می‌تواند بفرماید که ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ترخیص در....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ترخیص در چه هست؟ در یک امر قبیح عقلی است، وقتی که شما می‌گویید که عقل، مثل این‌که شارع بگوید اطاعت من نکنید، می‌تواند بگوید؟ می‌تواند شارع بگوید اطاعت من نکنید؟ اگر می‌خواهی اطاعت نکنی تکلیف نداشته باش، زمینه‌ی آن را از بین ببر، اما بگوید «إفعل لا تفعل» بعد بگوید نمی‌خواهد اطاعت من بکنی، می‌تواند شارع بگوید اطاعت من نکنید؟ نمی‌شود، چون این خلاف حکم عملی عقلی است، قبیح است بگوید که اطاعت من نکنید با این‌که امر دارد، بله می‌توانست سالبه به انتفاء موضوع کند، تکلیف نیاورد، اما تکلیف بیاورد بعد بگوید نمی‌خواهد اطاعت بکنی، این نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم اگر این‌چنینی است که حکم عقل بتّی و قطعی عملی انسان این است که باید جلوی تحقق مبغوض شارع را در خارج بگیرد، آن مبغوض چه وجوده مبغوض باشد چه صدوره مبغوض باشد «من شخصٍ و مکلفٍ»، باید جلوی آن را او بگیرد؛ اگر این‌طوری است پس بنابراین نمی‌تواند شارع بگوید «لا یجب دفع المنکر» و حال این‌که بالوجدان می‌گوییم که نه، اگر در فقه شارع گفت «لا یجب دفع المنکر» عیب ندارد، این منبّه این است که... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال این است که این‌که بالوجدان می‌بینیم که اگر یک روایتی، یک آیه‌ای بیاید بگوید «لا یجب علیکم دفع المنکر»، این قابل قبول است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به عنوان ثانوی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به عنوان ثانوی می‌تواند بگوید اطاعت امر نکنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس شارع تکلیف خود را بردار، نه این‌که بگوید تکلیفت سر جایش هست ولی می‌گویم اطاعت هم نکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در بعضی جاها می‌تواند ترخیص بدهد....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ترخیص به چه بدهد؟ ترخیص در معصیت بدهد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: امری که تا الان نگفته انجام بده حالا توی این مورد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نسخ می‌کند؟ تخصیص می‌زند؟ دست از امر خود برمی‌دارد؟ بله، اما اگر نسخ نمی‌کند، تخصیص نمی‌زند، دست از امر خود برنمی‌دارد، با تمام این‌ها بیاید بگوید چه؟ بگوید اطاعت من نکنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما که حکم دفع عقل داریم تازه می‌خواهیم از قبح عقلی کشفش بکنیم، حکم عقلی هم معلق بر این است که خود مولا اذن به ترخیص ندهد، وقتی خود مولا اذن بدهد دیگر قبح عقلی ندارد و الا برهان شرعی هم پیدا نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مولا می‌تواند ترخیص بدهد؟ بله، نه دوتا چیز نباید خلط بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این حقم را ساقط کردم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، دوتا چیز خلط نباید بشود، یکی این‌که اگر مولا گفت اجازه داری معصیت من بکنی...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: صبر بکنید، اگر گفت اجازه داری معصیت من را بکنی بعد نمی‌تواند یقه‌ی من را بگیرد، این درست است؛  ولی حرف سر این است که نمی‌تواند چنین حرفی را بزند، به قول شهید صدر می‌گوید شارع عیب ندارد بگوید در حجیت قطع، در حجیت قطع که می‌گوییم ذاتی است، ولی معلق است یعنی عقل ملزم می‌کند به چیزی که ما یقین داریم باید عمل بکنیم، مگر این‌که شارع بگوید لازم نیست عمل بکنی، این درست است ولی شارع نمی‌تواند بگوید، چون اگر شارع بگوید تناقض لازم می‌آید، از یک طرف می‌گوید «إفعل»، از یک طرف بگوید به قطع‌ات به «‌إفعل» من عمل نکن، این تناقض است... &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله:  و التحقیق: انه لا یمكن جعل حكم على خلاف الحكم المقطوع به على حد ما یجعل فی موارد الشك و الظن من الأحكام الظاهریة.&lt;br /&gt;
اما إذا كان القطع بحكم ترخیصی و أرید جعل حكم ظاهری إلزامی نظیر إیجاب الاحتیاط فی الشبهات، فهذا الحكم إذا فرض نفسیا لزم التضاد على ما تقدم توضیحه فی البرهان، الأول، و إن فرض طریقیا، و الحكم الطریقی عندنا الحكم الناشئ بملاك التزاحم بین الأحكام الترخیصیة و الإلزامیة فی مرحلة الحفظ لا فی نفسها مما یدعو المولى إلى أن یجعل حكما طریقیا یبرز به اهتمامه بما هو المهم من تلك الملاكات المتزاحمة- فهی أحكام ناشئة عن مبادئ و لكن لا فی متعلقات نفسها بل فی متعلقات الأحكام النفسیة و لهذا لا تضاد بینهما بلحاظ المبادئ- فهذا أیضا لا یعقل جعله فی المقام لأن الحكم الطریقی لا یتنجز بنفسه و انما ینجز غیره أی ینجز الحكم الواقعی و ملاكه النفسی و المفروض ان المكلف یقطع بعدم الملاك الإلزامی الواقعی فكیف یتنجز الإلزام الواقعی بهذا الحكم الطریقی؟.&lt;br /&gt;
و اما إذا كان القطع بحكم إلزامی و أرید جعل حكم ظاهری ترخیصی فأیضا غیر معقول، لأنه إن كان نفسیا ففیه مشكلة التضاد فی المبادی، و إن كان طریقیا ناشئا عن التزاحم بین الملاكات الواقعیة الترخیصیة و الإلزامیة و تقدیم مصلحة الترخیص على الإلزام فمثل هذا الحكم الطریقی لا یمكن أن یكون مؤمنا و معذرا للمكلف، لأن‏ القاطع یرى ان قطعه یصیب الواقع دائما فهو بهذا یرى انه یستطیع أن یحفظ الملاك الإلزامی للمولى من دون تزاحم، أی انه یرى عدم شمول الخطاب له روحا و ملاكا و إن كان شاملا خطابا و من باب ضیق الخناق على المولى بحیث لو كان یمكنه أن یستثنیه لاستثناه- بحسب نظره- و مثل هذا الخطاب لا یكون معذرا عقلا.&lt;br /&gt;
و الحاصل: جعل الخطاب الظاهری فی مورد القطع لا یعقل لا نفسیا لاستلزامه التضاد، و لا طریقیا لأن القاطع یرى نفسه مستثنى عن الخطاب روحا و ملاكا و إن كان مشمولا له صورة، و كل خطاب یكون شموله للمكلف من باب ضیق الخناق و بحسب الصورة فقط لا یكون منجزا أو معذرا. بحوث فی علم الأصول، ج‏4، ص: 33 -  34.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا آن‌جا شما که قطع به «إفعل» دارید این‌جا اصلاً حرف این است که این‌جا «إفعل و لا تفعل» نداریم، هذا اول الکلام که ترخیص در معصیت باشد....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الله اکبر، مفروض این شد که این مبغوض مولا است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مبغوض مولا است، عقل هم فرض این است گفتیم چه؟ عقل هم می‌گوید هرچه «فرضت انه مبغوض للمولی» باید  جلوی آن را بگیری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: الا این‌که خود مولا بگوید این‌جا حقم را ساقط کردم لازم نیست جلوی آن را این‌جا بگیری...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ولی مولا می‌تواند بگوید جلوی مبغوض من را لازم نیست بگیری؟ نه، مثل چرا....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بگوید مبغوض من نیست درست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اصلاً نمی‌خواهد بگوید مبغوض من نیست می‌گوید آن کار مبغوض من است، ولی حقی که این‌جا بر تو دارم که بروی جلوی مبغوضم را بگیری این‌جا حق را ساقط کردم، دفع این‌جا بر تو واجب نیست، وقتی این‌طور شد عقل هم چه هست؟ نمی‌گوید آقا اگر ساقط .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این به خدمت شما عرض شود حالا این‌ها بحث‌های آن می‌آید در مقام، این فعلاً به خدمت شما عرض شود که این منبّه بود که ایشان خواسته بگوید این منبّه در مقام موجود است، پس شما بگویید نه این ادعای شما درست نیست که می‌گویید درک عقل عملی این است، این...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا اگر بنا باشد که صحبت بشود ایشان قبل از شما...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... جزء احکام عقلیه معلق نیست، در احکام عقلی معلق چون یک تعلیقی در نفس حکم عقلی وجود دارد شارع می‌خواهد این تعلیق را زنده بکند، اما این حکم مثل ترخیص در قبیح چون معلق نیست، یعنی این‌ را می‌خواهند ...، چون معلق نیست دیگر نمی‌تواند آن تعلیق خود را زنده بکند، باید اصل آن را بردارد این را ظاهراً می‌خواهد بفرماید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌خواهیم بگوییم بله، می‌خواهیم بگوییم که عقل که می‌گوید باید مبغوض مولا را در خارج محقق نکنی و این حق برای مولا هست، این حق معلق به این هست که خودش نگوید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خودش اصل آن را نگوید ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نه، خودش هم بعدش نیاید بگوید و الا کاسه‌ی از آش داغ‌تر نمی‌شود باشی، خودش نیاید بگوید نمی‌خواهد این مبغوض من را انجام بدهی، نمی‌خواهد جلوی مبغوض من را بگیری، ولی نمی‌تواند بگوید چنین حرفی را؛ برای این‌که مبغوض تو را می‌گویی نه، این تناقض داری؛ این را می‌خواهیم بگوییم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به خدمت شما عرض شود این منبّه ثانی، امام از این منبّه هم جواب دادند که چون وقت گذشته ان‌شاءالله جواب ایشان هم بگوییم تا بعد ببینیم این دلیل را بررسی کنیم، ان‌شاءالله شنبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85:_%D9%88%D8%B8%D8%A7%D8%A6%D9%81_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61759</id>
		<title>مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%85_%D9%87%D8%B4%D8%AA%D9%85:_%D9%88%D8%B8%D8%A7%D8%A6%D9%81_%D8%AF%DB%8C%DA%AF%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%82%D8%A8%D8%A7%D9%84_%DA%AF%D9%86%D9%87%DA%A9%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&amp;diff=61759"/>
				<updated>2019-05-22T08:42:51Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;  == بررسی فرازی از بیانی...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی فرازی از بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقطع دوم از بیانیه‌ی رهبری معظّم ==&lt;br /&gt;
«آن روز که جهان میان شرق و غرب مادی تقسیم شده بود و کسی گمان یک نهضت بزرگ دینی را نمی‌برد انقلاب اسلامی ایران با قدرت و شکوه پا به میدان نهاد. چارچوب‌ها را شکست، کهنگی کلیشه‌ها را به رخ دنیا کشید، دین و دنیا را در کنار هم مطرح کرد و آغاز عصر جدیدی را اعلام نمود. طبیعی بود که سردمداران گمراهی و ستم واکنش نشان دهند اما این واکنش ناکام ماند. چپ و راست مدرنیته از تظاهر به نشنیدن این صدای جدید و متفاوت تا تلاش گسترده و گونگون برای خفه کردن آن هر چه کردند به عجل محتوم خود نزدیک‌تر شدند.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چه آن‌هایی که بی‌تفاوت بودند و چه آن‌هایی تلاش بر ضد کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اکنون با گذشت چهل جشن سالانه‌ی انقلاب و چهل دهه‌ی فجر یکی از دو کانون دشمنی نابود شده است.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از آن دو کانون دشمنی نابود شده که شوروی سابق باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و دیگری با مشکلاتی که خبر از نزدیکی احتزار می‌دهند دست و پنجه نرم می‌کند. و انقلاب اسلامی با حفظ و پایبندی به شعارهای خود همچنان به پیش می‌رود.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حقیقت این چند سطر ترجمان آیه‌ی مبارکه‌ است. «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَكُم‏»&amp;lt;ref&amp;gt; محمد ، الجزء 26، الصفحة: 507، الآية: 7&amp;lt;/ref&amp;gt; و هم‌چنین ترجمان این حدیث شریف هست که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما کان لله ینمو» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هر چه برای خدا انجام بشود این نمو می‌کند، رشد می‌کند. چون این انقلاب رهبر آن، مرحوم امام امت رضوان‌الله علیه حقیقتاً اخلاص داشت، برای انجام وظیفه اقدام فرمود. بزرگان و مراجع معظّمی که در گذشته همراه امام بودند و بعد هم همین‌طور و هم‌چنین اخلاص‌هایی که ما در آحاد مردم در سراسر کشور می‌بینیم که با چه روحیه‌هایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من واقعاً بعضی از این افرادی را که تا حالا هم غبطه به حال‌شان می‌خوردم و تا آخر، که حالا ما لباس رسمی اسلام و معنویت و این‌ها را پوشیدیم، اما آن‌ها گاهی یک حالاتی دارند که انسان نمی‌داند تا آخر به آن حالات دست پیدا می‌کند یا نمی‌کند. یک پسر عمه‌ای داشتیم، شانزده هفده سالش بود خیلی جوان، از جهات مختلف برازندگی داشت. آمده بود قم به من گفت که من حتماً باید بروم بهشت، به ضرس قاطع و رفت و طبق وظیفه‌ی خود و شهید هم شد. یک نامه‌ای برای پدر ما نوشته بود. آدم این‌ها را که می‌بیند که تمام تجسّم نیت خالص، پاکی، دلدادگی نسبت به معنویت شده. این‌ها همه باعث شد که آن‌چه که رهبری معظم این‌جا فرمودند که خدای متعال در ناباوری همگان این انقلاب را بحمدالله پیروز فرمود و هر چه دسیسه‌های دشمن زیادتر شد، اما بر استحکام این انقلاب افزوده شد. تا مادامی که این نیت‌های خالص وجود دارد و تا مادامی که ارتباط با اهل بیت علیهم السلام وجود دارد ان شاء‌الله این نظام واکسینه هست و ان شاء‌الله در امنیت خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منتها قهراً همان‌طور که دیروز عرض کردیم حجت بر همگان الان تمام است که هیچ حجتی بر این که انسان آن احکام الهی که قابل پیاده شدن الان است و قدرت بر پیاده‌شدن آن را داریم پیاده نکنیم، معاقب خواهیم بود معاذالله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران ==&lt;br /&gt;
=== وظیفه اول: دفع منکر ===&lt;br /&gt;
بحث ما در وجوب دفع منکر بود که آیا دفع منکر واجب هست یا واجب نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تارةً کسی فاعل حرام می‌شود معاذ‌الله، یا تارک واجب می‌شود این‌جا ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر می‌گوید امر واجب است نهی واجب است در جایی که شرایط امر و نهی وجود داشته باشد. انّما الکلام در این است که آیا جلوگیری از منکر؛ کسی منکری را انجام نداده الان، الان از کسی منکری سر نمی‌زند ولی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) ما احتمال می‌دهیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2)یا علم داریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3) یا اطمینان داریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4) یا مظنّه داریم که این منکر را انجام خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا قبل از این که او منکر را انجام بدهد بر ما لازم است که جلوی تحقق آن منکر را بگیریم «أم لا»؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
5) و هم‌چنین اگر منکری دارد انجام می‌شود ولی شرایط امر به معروف وجود ندارد، آیا در این‌جا رفع آن منکر، آیا لازم هست از باب تکلیف آخر، نه تکلیف امر به معروف و نهی از منکری،‌ یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این بحث دوم که اگر انجام می‌شود و شرایط امر به معروف وجود ندارد آیا رفع آن بر ما لازم است یا لازم نیست؟ مثل مثالی که عرض کردم، کسی دارد یک کار حرامی را انجام می‌دهد و شرایط امر به معروف نیست. چون آن تکلیف بر او مثلاً منجّز نیست. چون تکلیف بر او منجّز نیست نهی کردن او، امر و نهی کردن نیست. اما آیا ما لازم است که جلوی این کار را بگیریم؟ یا لازم نیست جلوی آن را بگیریم؟ مثلاً آن دارد یک شخصی را که یقین دارد کافر حربی مهدور الدم است، می‌خواهد او را بکشد. یقین کرده که این مثلاً سلمان‌ رشدی هست. می‌خواهد او را ... ما می‌گوییم یک مؤمنی هست. او مشغول کشتار او هست، دارد مقدمات کشتن او را دارد فراهم می‌کند یا نه دست به کشتن دارد می‌زند، شخصی می‌داند. این‌جا مگر نهی از منکر نیست؟ چون منجّز نیست بر او تکلیف و او معذور است. آیا این‌جا رفع این منکر، منکر واقعی، لازم است یا رفع این منکر واقعی لازم نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث دوم را بعداً انجام می‌دهیم فعلاً دفع المنکر محل کلام است. که منکری الان از کسی واقع نشده احتمال می‌دهیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث مهمی است خیلی از جاهای فقه هم مبنای بسیاری از فتاواست در جاهای مختلف فقه. مرحوم آقای سبزواری قدس سره در مهذّب الاحکام این را به عنوان قاعدةُ وجوب دفع المنکر مطرح کرده. ایشان در ضمن این کتاب شریف قواعد فقهیه را هم بحث کرده یکی از قواعد فقهیه که ایشان عنوان کرده و ندیدم کس دیگری به عنوان قاعده این را بحث کرده باشد، من ندیدم شاید هم باشد ولی ندیدم. «قاعدةُ وجوب دفع المنکر». چنین قاعده‌ای آیا در شریعت وجود دارد که دفع منکر واجب باشد أم لا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تنقیح محل نزاع ===&lt;br /&gt;
قبل از ورود در اقوال مسئله، تحریر محل نزاع باید بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صور متصور در مقام ==&lt;br /&gt;
ایشان پنج صورت را تصویر فرمودند که حالا ببینیم این پنج صورت همه داخل محل نزاع ماست یا این که بعضی از آن‌ها داخل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت اول ===&lt;br /&gt;
صورت اول: «دفعُهُ عن من لایریدُهُ فعلاً و یحتمل عن یریده فیما بعد إحتمالاً بعیداً» یک کسی اصلاً الان اراده‌ی فلان عمل خلاف را ندارد اصلاً. ولی ما احتمال می‌دهیم که شاید بعداً این چنین اراده‌ای پیدا کند، احتمال هم خیلی احتمال بعیدی هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فیکون تعجیزاً له عن ما یحتمل أن یهتمّ به من القبیح»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان او را عاجز کنیم. مثلاً یک نفری است که اصلاً الان قصد ندارد که کسی را بکشد، این قصد را ندارد ولی ما احتمال می‌دهیم که این اگر برود تحصیل بکند، پزشک بشود آن وقت ممکن است که در آن زمان بله پول بگیرد و عده‌ای را، همان‌طور که یکی از دوستان ما نقل شد از ایشان که یک نفری آمده حالا زده به عرفان، یک پزشکی، به عرفان زده حالا. بعد می‌گویند چرا؟ می‌گوید از بس عذاب وجدان دارم. عذاب وجدانت چه بود؟ می‌گوید من سیصد نفر را کشتم، در انگلستان. چرا؟ برای این که بیمه‌ی اجتماعی با من تماس می‌گرفت؛ فلانی پیرمرد است دیگر، حساب او را برس فلان، یک چیزی هم به من می‌دادند. این‌هایی که در بیمارستان و فلان بودند. ببینید بیمه برای این که نخواهد دیگر مخارج بعد را بدهد، می‌گوید با این پزشک تماس می‌گرفتند حساب او را برس ما هم یک چیزی به تو می‌دهیم، من سیصد نفر را این‌طوری کشتم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا احتمال آدم می‌‌دهد این الان کسی که از این شخص، پدر او می‌گوید من الان نمی‌گویم که این، ولی احتمال می‌دهم من اجازه به او بدهم برود درس بخواند برود پزشک بشود، آخرش این‌طوری بشود، چنین آدمی بشود. این‌جا احتمال فقط می‌دهد، الان این بنده‌ی خدا اراده ندارد. احتمال فقط داده می‌شود آن هم احتمالاً بعیداً. این‌جا لازم است این کسی که، این پدری که چنین احتمالی در ذهنش منقدح شده بیاید جلوی این که فرزندش پزشک بشود را بگیرد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دفع منکر آتیه است دیگر، منکر همین است که آدم‌ها را بکشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر. منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن وقت که منجّز است. در آن زمان برای او منجّز است دیگر، دفع منکری که در آن منجّز است. این یک صورت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دارد. حالا این صور ... حالا آن‌ها منکری که بعد می‌خواهد انجام بشود، تارةً من العظائم هست یا نه؟ آن‌ها را در اقوال می‌گوییم. حالا فعلاً تصویر ... جامع است این دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا منکری که می‌خواهد انجام بشود که حالا یا عظائم است یا غیر عظائم است فقط الان این کسی که می‌خواهد دفع بشود، فقط، هیچ اراده‌ای الان در نفس او نیست. فقط ما احتمال بعید می‌دهیم که این در آینده شاید چنین اراده‌ای پیدا بکند و این فعل منکر را که آن وقت هم بر او منجِز است انجام بدهد. الان باید تعجیز کنیم او را که جلوی تحقق این احتمال بعید را بگیریم؟ این یک صورت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت دوم ===&lt;br /&gt;
صورت دوم: «الدفع عند بنائه علی الارتکاب بحسب المتعارف من دون حصول قصدٍ و ارادةٍ فعلیةٍ بالنسبة الی فعل الحرام» کسی به نحو متعارف بنا دارد که فلان کار را بعداً انجام بدهد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«من دون حصول قصدٍ و ارادةٍ فعلیة بالنسبة الی فعل الحرام کما إذا بنا فی الحال علی أن یظلم أحداً فی الغد مثلاً»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان اراده ندارد که کسی را بکشد، اراده‌ی فعلی الان ندارد؛ چون اراده از مراد منفک نمی‌شود. ولی احتمال می‌دهیم فردا این اراده را بکند، به حسب متعارف هم احتمال او یک احتمال بعیدی نیست. یک احتمالی است به حسب متعارف احتمال می‌دهیم. پس امروز این اراده‌ی فعلیه ندارد ولی إحتمالاً متعارفاً می‌دهیم که فردا این اراده‌ی فعلیه بر این کار حرام پیدا خواهد کرد، احتمال می‌دهیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه الان هم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بناء دارد بله، حالا تصریح ایشان این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الدفع عند بنائه علی ارتکاب بحسب المتعارف من دون حصول قصد و ارادة فعلیه بالنسبة الی فعل الحرام کما إذا بنا فی الحال علی أن یظلم أحداً فی الغد مثلاً»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الان بنا گذاشته که فردا ظلمی نسبت به کسی انجام بدهد ولی الان اراده‌ی فعلیه که ندارد. آیا الان این‌جا بر ما واجب است که جلوی این کار را بگیریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌جا اصلاً اراده ندارد، بناء هم ندارد الان هیچی، و آن احتمال هم یک احتمال بعیدی است، اما این‌جا نه بناء را دارد ولی قصد فعلی ندارد، اراده‌ی فعلی ندارد، آن‌جا نه اراده دارد و نه بناء دارد، هیچ. فقط پدر او احتمال می‌دهد، خودش مثلاً در مثالی زدیم پدر احتمال می‌دهد که لعلّ این برود درس پزشکی بخواند بعد چنین اراده‌ای برایش پیدا بشود چنین بناء و اراده‌ای برایش پیدا بشود، این احتمال هم احتمالاً بعیداً. اما در بعدی این است که نه، الان می‌داند که بناء دارد با او نشسته حرف زده، گفته من بناء دارم فردا چنین کاری را انجام بدهم. این بناء را می‌داند ولی الان که قصد فعلی ندارد، حالا این لازم است که الان جلوی این کار فردای این را بگیرد؟ این دفع منکر بکند؟ این هم صورت دوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت سوم ===&lt;br /&gt;
صورت سوم: «دفعُهُ عند القصد و الارادة الفعلیة علی الارتکاب مع حصول تمام المقدّمات و لکن مع عدم التلبّس بشیءٍ من المقدمات القریبة من الحرام»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اراده‌ی فعلیه الان دارد، الان اراده کرده که فلان کار را انجام بدهد، تمام مقدمات را هم فراهم کرده می‌خواهد زید را بکشد معاذالله، شمشیرش را هم رفته برداشته و حرکت کرده، ولی آن مقدمه‌ی قریب قریب را الان ندارد، یعنی مثلاً فاصله دارد با آن، ده متر فاصله دارد، حالا در ده متری هست الان. حالا این پیمودن این راه هم، تا برسد به آن، این‌ها مقدمات قریب است. آیا در این‌جا که هنوز هم فعل را انجام نداده دیگر، ولی اراده دارد مقدمات را هم انجام داده، فقط بعض مقدمات قریبه باقی مانده. آیا این‌جا باز دفع آن واجب است یا واجب نیست؟ هنوز کاری انجام نداده دیگر. فرض هم این است که قصد حرام هم نمی‌گوییم حرام است که بگویید الان متلبّس به حرام شده، نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت چهارم ===&lt;br /&gt;
چهارم: «الصورة المتقدمه مع التلبّس بها و الاشراف علی الارتکاب» اراده دارد، قصد دارد، قصد فعلی و اراده‌ی فعلی دارد، مقدمات را هم انجام داده، همه‌ی مقدمات را هم انجام داده و مشرف به این است که دیگر کار را انجام بدهد. در آستانه‌ی ... شمشیر را هم برده بالا، دارد می‌آورد پایین. باید صبر بکند که این شمشیر بخورد به او بعد نهی بکند؟ یا این که این‌جا باید جلوی او را بگیرد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت پنجم ===&lt;br /&gt;
الخامس: «الشروع فی الارتکاب»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پنجم این است که دیگر همه‌ی مقدمات، همه‌ی قصد و اراده‌ و همه را کرده شروع در ارتکاب هم کرده دیگر. این‌جا مثلاً کاسه‌ی خمر را آورده تا لب دهانش، آن قبلی این است. این، این است که نه اصلاً دارد قورت قورت دیگر حالا پایین می‌کند و شروع کرده به کار، به خوردن. این پنج صورت ایشان تصور کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نظر صاحب مهذب الاحکام در دخول صور سابق در مقام ==&lt;br /&gt;
ایشان می‌فرماید که مسلّم صورت اخیر خارج از بحث ماست، این همان نهی از منکر است. صورت ما قبل اخیر هم ایشان می‌گوید آن هم داخل در نهی از منکر است. چون درست است که هنوز تحقق پیدا نکرده، اما دیگر تمام مقدمات انجام شده الان است که فعل از او سر بزند. این را هم ایشان می‌گوید داخل در نهی از منکر است نه دفع منکر. بلکه ایشان می‌فرماید که صورت سوم هم خارج از بحث دفع منکر است و ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر آن‌ها را شامل می‌شود به همان عنوان معروف آن. می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و القسمان الاخیران من رفع المنکر لادفعُه فهما خارجان عن مسئلة دفع المنکر بل الظاهر کون القسم الثالث أیضاً کذلک».&amp;lt;ref&amp;gt; مهذب الأحكام (للسبزواري)، ج‌1، ص: 78&amp;lt;/ref&amp;gt; که اراده‌ی فعلیه دارد بر ارتکاب، تمام مقدمات را هم انجام داده و فقط یک مقدمه‌ی اخیره مانده است آن مقدمه‌ی موصله مثلاً مانده فقط، آن فقط باقی مانده. این می‌فرمایند که این سه تا داخل در مسئله‌ی نهی از منکر است. پس بنابراین مسئله‌‌ی دفع منکر منحصر به آن قسم اول و ثانی می‌شود که قسم اول آن این بود که اصلاً بناء ندارد قصد و اراده‌ی فعلی هم ندارد. احتمال هم، خیلی احتمالاً بعیداً که این‌طوری باشد. صورت ثانی هم این است که نه، بناء دارد ولی قصد فعلی ندارد احتمال آن هم این‌طوری نیست که بعید باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نظر حق در مقام ==&lt;br /&gt;
ظاهر این است که آن قسم سوم هم باید بگوییم که هنوز مرتکب نشده که، ولو یک مقدمه بالاخره باقی مانده است. این هم ادله‌ی امر به معروف، یعنی رفع منکر نیست، آن‌جا هم اگر باشد دفع منکر است، یعنی جلوی منکر را گرفتن است در آن‌جا. باید گفت که آن مرتبه‌ی سوم هم داخل در بحث هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا رفع منکر هم اعم است دیگر؟ چون ممکن است ازجهت دیگری منجّز نشده باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... رفع منکر ممکن است از جهت دیگری منجّز نباشد لذا ممکن است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، این دفع منکری که داریم می‌گوییم مقصود این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه رفع منکر، رفع، آن دو قسم اخیر، لزوماً اگر گفتیم رفع منکر است نهی از منکر نیست، چون ممکن است که متلبّس شده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مقصودمان همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یعنی با این که شرایط باشد دیگر. و الا آن که داخل مسئله‌ی بعد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در مسئله‌ی خودمان، مقصود این است یعنی همان چیزی که بر او حرام است واقعاً و تنجّز دارد، شرایط هم هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن بحث بعدی هست، یک بحثی ببینید این‌جا داریم که شرایط امر به معروف نیست مثل این که اصلاً بر او منجّز نیست. و او هم دارد مرتکب می‌شود در این صورت بر ما لازم است که آن را رفع کنیم؟ این گفتیم این مسئله را بعد بحث می‌کنیم. اما آن چیزی که حالا ایشان دارند بحث می‌کنند این است که این نه، در ظرف خودش برای او منجّز است از جهات دیگر کمبودی ندارد. در ظرف خودش بر او منجّز است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه بنابراین که ما بگوییم اراده‌ی منکر حرام نیست. منکر نیست. شما از فعل می‌خواهید نهی بکنید، فعل هم که محقق نشده پس دفع است. هر جایی که هنوز فعلی از او سر نزده باید گفت که داخل در محل نزاع است. فعل هنوز از او سر نزده اصلاً ولو اراده هم کرده. همین که فعل از او سر نزده باشد داخل در بحث ما که بحث دفع منکر باشد می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن‌جایی که اراده باشد بله، اگر کسی بگوید اراده حرام است خودش، اراده یا بناء بر فعل حرام، حرام است آن نهی از اراده باشد بکند، نهی از بناء بکند نه از نهی از آن مقصود، آن مبنی علیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه باید بایستی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به او نباید بگوییم نخور، این کار را نکن؟ این هم نهی از منکر است دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، چه اشکالی دارد آدم خمر را بریزد در یک کاسه‌ای؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌دانیم که می‌خواهد بخورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باشد، آن که هنوز انجام نشده که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا حرف سر همین است. بحث فقهی آن همین است که آیا کاری که هنوز انجام نداده است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این‌جا الان باید بگوییم نریز یا نخور؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نریز، شاید به ما بگوید بریز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مگر این که شما بفرمایید... بعضی‌ها گفتند فعلی که به قصد انجام حرام است، این خود این کار می‌شود حرام. اگر این شد بله نهی از منکر از این کار باید بکنی، بگویی نریز، چون این ریختنی که به قصد آن است این ریختن مباح نیست. اما اگر گفتیم نه، فعل درست است که، فعلی که انجام می‌دهد برای این که کار حرام انجام بدهد این نه، مثل این که «یبیع العنب لیعمله خمرا» آیا این «یبیعُ»، خود این به این عنوانه که چون به قصد این است که «یعملُهُ خمراً» این حرام است؟ یا نه؟ این حرام نیست؟ این محل کلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تکرار عمل باید باشد!!!&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هان این یکی از شرایط بود دیگر بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... فرمودید تکرار لازم هست یعنی تکرار عملی باید باشد تا امر به معروف صدق بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... اگر این‌طوری باشد آن فردی که قبلاً لیوان ... شرب خمر بکند ... دارد تکرار اتفاق می‌افتد. این در واقع در رتبه‌ی همان عمل شرب خمرش هست دیگر. یعنی این قصد جدای از این شرب نیست در جایی که تکرار وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر ... فرض این است که آخر الان انجام نداده مقدمات را انجام داده. مقدمات حرام را هم که شما می‌گویید حرام نیست آن حرام هم که هنوز محقق نشده پس اگر بخواهید بکنید دفع المنکر دارید می‌کنید جلوی منکر را می‌خواهید بگیرید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چرا ادله‌ی نهی از منکر را مقید می‌کنید به نهی؟ ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هنوز که وارد بحث نشدیم که. حالا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما در ادله ... شما «فَاسْتَبِقُوا الْخَیرات‏»&amp;lt;ref&amp;gt; المائدة ، الجزء 6، الصفحة: 116، الآية: 48 &amp;lt;/ref&amp;gt; «سارِعُوا إِلى‏ مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ »&amp;lt;ref&amp;gt; آل‏عمران‏ ، الجزء 4، الصفحة: 67، الآية: 133.&amp;lt;/ref&amp;gt; دارید عمل می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن بحث نهی از منکر که تمام شده می‌فرمایید آن نهی از منکر جایی هست که فعل محقق شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این‌ها همه روشن خواهد شد بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین، حالا اجازه بفرمایید داخل بحث این‌ها روشن می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این بزرگوار مرحوم آقای سبزواری قدس سره پس فرمود پنج فرض داریم، از این فرض سه فرض آن خارج از محل بحث ماست از قاعده‌ی دفع منکر، و وارد بحث امر به معروف و نهی از منکر است. دو فرض اول و ثانی محل کلام است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
عرض کردیم حق در مقام این است که تمام فروض غیر از اخیر داخل در بحث است. چون همین که آن منهی عنه، محقق نشده در خارج و قبل از تحقق منهی عنه در خارج شما می‌خواهید جلوی آن را بگیرید این وارد در بحث ما می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین‌‌جا چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرای آن را بعداً می‌گوییم. می‌گوییم داخل در بحث می‌شود. چرا؟ برای این که هنوز منکری محقق نشده و مستفاد از ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر این است که اگر دیدی یک آدمی کار خلاف دارد می‌کند، محرمی دارد انجام می‌دهد نهیش بکن، این که هنوز محرمی انجام نمی‌دهد، هنوز محرمی از او سرنزده. بله می‌دانم سر خواهد زد یا احتمال می‌دهم که سر خواهد زد. حالا این بحث‌های آن خواهد آمد. ادله‌ی آن چه‌طوری هست خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این‌ها هم بحث‌ها آن خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین ما می‌گوییم غیر از تمام صور اربعه، غیر از آن اخیر که مرتکب دارد می‌شود، همه‌ی این‌ها داخل در محل کلام و محل بحث ما هستند این تحریر محل نزاع هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شما بناء خودتان را بر قبول این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اجازه بدهید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اقوال در مسئله ==&lt;br /&gt;
و أمّا الاقوال، در مسئله تقریباً چهار قول وجود دارد. حالا قول رئیسی، ممکن است که یک خرده ریز‌هایی هم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول اول ===&lt;br /&gt;
یک قول این است که آقا دفع المنکر واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول دوم ===&lt;br /&gt;
قول دوم این است که دفع المنکر واجبٌ کرفع المنکر مطلقاً، هر دو هم مطلقاً. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول سوم ===&lt;br /&gt;
قول سوم این است که تفصیل. عظائم امور دفع آن واجب است، غیر از عظائم امور دفع آن واجب نیست که این لعلّ یلوح ... از عبارت بعض اصحاب، مثل محقق خوئی و بزرگان دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول چهارم ===&lt;br /&gt;
قول دیگر این است که تفصیل است اما این تفصیل می‌گوید در عظائم امور و مواردی که از عظائم ممکن است که نباشد، ولی دلیل داریم که باید دفع بکنیم، در این موارد ملتزم هستیم به این که دفع منکر واجب است در عظائم امور و غیر عظائمی که به مورد، موردی ممکن است که دلیل داشته باشیم این‌ها واجب است. اما در غیر این‌ها ما دلیل بر دفع منکر نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اقوال رئیسی در مسئله هست. پس واجب نیست مطلقاً، واجب است مطلقاً، تفصیل است بین عظائم امور و غیر عظائم امور، در عظائم دفع واجب است در غیر عظائم واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول پنجم ===&lt;br /&gt;
از این تحریر محل نزاعی که کردیم تفصیل‌های دیگر هم حدس زده می‌شود. و آن این است که ممکن است که کسی بگوید مثلاً مرتبه‌ی سوم و چهارم، بگوید این‌جا واجب است. درست است که آن‌جا هم دفع است، بگوید این دفع مرتبه‌ی سوم و چهارم، این‌جا هم واجب است. اما در مرحله¬ی اول و دوم واجب نیست بنابراین این تفصیل ولو این که در کلمات حالا بالضبط که بتوانم به کسی نسبت بدهم که حتماً این‌طور فرموده است از باب دفع منکر، چون آقای سبزواری از باب دفع منکر نمی‌گوید، ایشان از باب امر به معروف و نهی از منکر می‌فر‌ماید. از باب دفع منکر کسی قائل مسلمی را ندیدم، ولی این قول یک قولی است که قابلیت این را دارد که کسی قائل بشود. بنابراین این هم یک تفصیل است. مجموع اقوال می‌توانیم بگوییم که پنج قول الی شش قول هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد اگر قصد را هم حرام بدانیم دومی هم باز دوباره ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن به عنوان است، ببینید باز آن‌جا این‌طوری می‌شود آن قصد بالفعل است الان، آن خودش داخل در آن اخیری می‌شود. به عنوان قصد او می‌شود نهی از منکر، به عنوان آن مقصود او، آن دفع می‌َشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: که چه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بناء نداشته باشد ولی احتمال او جدی باشد، احتمالش ضعیف نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این همان است دیگر. آن دومی همین‌جور می‌شود. یعنی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هان بله احتمال او قوی باشد. آن بله می‌َشود این را هم گفت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج بناء شما بر این است که طبق بناء سبزواری ... یعنی بناء را گذاشتیم بر این که این پنج فرض را بر اساس قصد و اراده‌ی فعل تقسیم کنیم، چرا بر اساس امکان وقوع آن عمل ... فرض نمی‌گیریم ببینید من قبل از این که ببینم یک کار چقدر امکان وقوع دارد بر این اساس بیایم تقسیم‌بندی بکنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر امکان وقوع ندارد، بحث این‌جا مفروض او امکان وقوع است و الا امکان وقوع اگر ندارد دفع منکر یعنی چه؟ دفع المنکر در آن افتاده که یعنی امکان وقوع دارد. و الا اگر امکان وقوع ندارد دفع منکر چه بکنم؟ خودش مندفع است وقتی امکان وقوع ندارد، مندفع است دفع لازم ندارد. پس فرض دفع منکر در جایی می‌َشود که آن امکان وقوع دارد. حالا این امکان ممکن است امکان قریب باشد، امکان بعید باشد و امثال ذلک، پس شاکله‌ی بحث روشن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا چون ایشان زحمت کشیده بود و تحریر محل نزاع فرموده بود و یک حرف نویی در این مقام داشت این را طرح کردیم که ایشان تحریر محل نزاع را این‌طوری فرموده و تحریر محل نزاع به آن شکلی است که عرض کردیم. اقوال در مسئله هم بیان شد. ان شاء‌الله از فردا داخل در ادله می‌شویم که ببینیم مقتضای ادله چه خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%B9_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8&amp;diff=61758</id>
		<title>ادامه بررسی فرع دوم از فروعات ترتیب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%A8%D8%B1%D8%B1%D8%B3%DB%8C_%D9%81%D8%B1%D8%B9_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8&amp;diff=61758"/>
				<updated>2019-05-22T08:41:56Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادامه بررسی فرع دوم از فروعات ترتیب&amp;lt;/div&amp;gt;   == بررسی فراز اول بیانیه م...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادامه بررسی فرع دوم از فروعات ترتیب&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== بررسی فراز اول بیانیه مقام معظم رهبری به مناسبت آغاز مقطع دوم انقلاب ==&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از شروع در بحث همان‌طور که وعده شد در یک جلساتی ان شاء‌الله بعض فرازهای بیان بسیار مهم و عالمانه و دلسوزانه و فکر شده‌ی مقام معظم رهبری دام ظلّه العالی را هم تذکاراً برای خودمان و هم این که مایه‌ی تدبّر و تأمّل بیش‌تر برای خود ماها ان شاء‌الله و انتشار آن، تبیین آن، و ان شاء‌الله در راه پیاده‌سازی آن ان شاء‌الله گام برداریم متعرض می‌شویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد از این که ایشان حمد ثنای الهی را به جای می‌آورند و درود و سلام بر محمد و آل می‌فرستند. در فراز اول سخن‌شان می‌فرمایند: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«از میان همه‌ی ملت‌های زیر ستم، کمتر ملتی به انقلاب همت می‌گمارد و در میان ملت‌هایی که بپا خواسته و انقلاب کرده‌اند کمتر دیده شده که توانسته باشند کار را به نهایت رسانده و به جز تغییر حکومت‌ها، آرمان‌های انقلابی را حفظ کرده باشند.» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی یا انقلاب‌شان به ثمر ننشسته، یا اگر به ثمر نشسته، آرمان‌ها فراموش شده بعداً. راه منحرف شده و به کج‌راهه رفتند. اما به لطف خدای متعال این انقلاب این‌چنینی نبوده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اما انقلاب پرشکوه ملت ایران که بزرگ‌ترین و مردمی‌ترین انقلاب عصر جدید است تنها انقلابی است که یک چلّه‌ی پرافتخار را بدون خیانت به آرمان‌هایش پشت سر نهاده و در برابر همه‌ی وسوسه‌هایی که غیرقابل مقاومت به نظر می‌رسیدند، از کرامت خود و اصالت شعارهایش صیانت کرده و اینک وارد دومین مرحله‌ی خودسازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی شده. درودی از اعماق دل بر این ملت،‌ بر نسلی که آغاز کرد و ادامه داد و بر نسلی که اینک وارد فرایند بزرگ و جهانی چهل سال دوم می‌شود.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها یک واقعیت‌هایی است که به آن توجه می‌دهند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ أَمَّا بِنِعْمَةِ رَبِّكَ فَحَدِّث‏» (ضحی، 11)&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این از آن نعمت‌هایی است که ما باید هم به یاد خودمان بیاوریم و هم در افراد دیگر به آن توجه بدهیم که این نعمت بزرگ خدای متعال بود همانی که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللهم إنّا نرغب الیک فی دولةٍ کریمة تعزّ بها الاسلام و أهله و تُذلّ بها النفاق و اهله و تجعلنا فیها من الدعاة الی طاعتک و القادة الی سبیلک و ترزقنا بها کرامة الدنیا و الآخرة» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مفاد این کلام این نیست که آرمان‌ها حتماً پیاده شده و محقق شده. بحث در این است که آن آرمان‌ها دست از آن برداشته نشده. و در صدد پیاده شدن آن‌ها بحمدالله تبارک و تعالی، نظام هست حالا ممکن است که پیاده نشده باشد یا کم‌رنگ پیاده شده باشد یا حتی بعضی از امور بر خلاف آن‌چه که در نظر بوده است، انجام شده باشد. بله جا به جا و مورد به مورد وجود دارد این چیزها، و همان‌ها مورد گلایه‌مندی شدید است و کفران نعمت حساب می‌شود. اما فرایند که در رأس این هرم رهبری بحمدالله وجود دارند و مراجع بزرگوار هستند و حوزه‌ی علمیه، مردم متدین و خداجو، راه، راهی است که بنای بر این جهت وجود دارد و این گفته‌ها برای این است که این راه گم نشود، کم‌رنگ نشود. بی‌توجهی به آن نشود. این خیلی لازم هست که همه‌ی ما این وظیفه را داریم که ان شاء‌الله در این راه گام برداریم و متوجه باشیم. برای این که دیگر طولانی نشود و بتوانیم به ابحاث خودمان هم برسیم، فعلاً به همین مقطع اول بسنده می‌‌کنیم ان شاء‌الله ادامه می‌دهیم در روزهای بعد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فروعات ==&lt;br /&gt;
== فرع دوم ==&lt;br /&gt;
بحث در این بود که اگر آمر به معروف و ناهی از منکر می‌بیند آن امر به معروف و نهی از منکری که از او مؤثّر است مرتبه‌ی شدید یا اشد است. و دیگری اگر امر به معروف و نهی از منکر کند با مرتبه‌ی خفیفه می‌تواند این مهم را انجام بدهد. در این‌جا آیا وظیفه‌ی او این است که به او ایکال کند یا خودش باید انجام بدهد؟ گفتیم دو صورت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه بررسی صورت اول ==&lt;br /&gt;
صورت اول را بحث کردیم.و نتیجه‌ی بحث این شد که احوط إن لم یکن اقوی این است که در آن موارد باید ایکال به آن دیگری کند، او را مطلّع کند و از او بخواهد که امر به معروف و نهی از منکر بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت ثانیه این است که... صورت اولی چه بود؟ این بود که آن دیگری مطّلع نیست، مُقدِم به این کار نیست، مطلّع نیست شما مطّلعش می‌کنید. صورت ثانیه این است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این تتمه‌ای که امروز بحث می‌کنیم آن را هم اشباع می‌کند ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== صورت دوم ==&lt;br /&gt;
صورت ثانیه این است که نه دیگری مطّلع است و او هم اقدام به امر به معروف و نهی از منکر خواهد کرد یا دارد می‌کند مقدمات آن را، یا خواهد کرد. آیا در این‌جا چه؟ این‌جا این شخصی که مرتبه‌ی شدید و اشد برای او مؤثّر است می‌‌تواند اقدام بکند یا واجب است برای او اقدام بکند؟ یا نه این‌جا حتماً‌ باید ایکال به دیگری بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اقوال در مسئله ==&lt;br /&gt;
در این‌جا دو نظریه است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول اول: عدم وجوب ایکال ===&lt;br /&gt;
از تحریر الوسیله که عبارتش را آن روز آوردیم خواندیم استفاده می‌شود که حضرت امام قائلند که نه، در این‌جا هم این شخص لازم نیست بر دیگری ایکال کند این وظیفه‌ی خودش را دارد، آن هم وظیفه‌ی خودش را دارد&amp;lt;ref&amp;gt; تحرير الوسيلة، ج‌1، ص: 479&amp;lt;/ref&amp;gt;، یعنی یک وقت آن امر به معروفش را می‌کند، نهی از منکرش را می‌کند سبقت می‌گیرد و قهراً اثر می‌کند و موضوع منتفی می‌شود خب هیچی دیگر، آن‌‌جا موضوع منتفی است برای امر به معروف و نهی از منکر موضوعی وجود ندارد. اما الان او می‌خواهد اقدام بکند. هنوز نگفته، این پیش‌دستی می‌خواهد بکند. آن می‌خواهد برود بگوید آقا این کار را نکن یا بکن، این با یک مشت بگوید که ما انجام می‌دهیم. با این که او ... ولی این مرتبه‌ی شدید را باید ... یا او می‌تواند به نرمی بگوید همین به طور متعارف بگوید «إفعل أو لاتفعل»، این با خشونت بگوید سبقت می‌گیریم که ثواب امر به معروف و نهی از منکر را ما ببریم. این‌جا می‌آید سبقت بگیرد آن مرتبه‌ی شدید یا اشد را اعمال بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فتوای حضرت امام این است که این‌جا واجب نیست ایکال به دیگری بکند و می‌تواند خودش مرتکب بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== قول دوم ===&lt;br /&gt;
ولی نظر ثانی این است که در این مورد نه، وظیفه‌ی او نیست بلکه حرام است این کار را بکند در این حکم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول و دوم: همان ادله صورت اول ===&lt;br /&gt;
کسی که در صورت قبل قائل شد به این که باید ایکال بکند به دیگری با این که او اصلاً اطلاع نداشت. این صورت اولویت دارد به این که بگوید نه باید ایکال به دیگری بکنی در این صورت، چون وظیفه‌ی او هم هست، اطلاع هم دارد، می‌خواهد هم اقدام بکند. در این صورت به همان ادله‌ای که آ‌ن‌جا تمسک شد، برای این که باید ایکال به دیگری بکند در این صورت هم می‌گوییم به همان ادله تمسک می‌کنیم می‌گوییم باید ایکال به دیگری بکند در این‌جا:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) چه از نظر کشف مذاق شارع که از مجموعه‌ی فرمایشات او و سیره‌ی او و امثال ذلک و صفاتی که در شارع هست به دست می‌آوریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) و چه از نظر بعض از روایات مثل «کن کالطبیب المعالج»&amp;lt;ref&amp;gt;«وَ لْيَكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَكَ». الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏15، ص: 763- 764&amp;lt;/ref&amp;gt; که آن‌جا تقیید می‌شد این‌جا هم تقیید می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل سوم ===&lt;br /&gt;
علاوه بر این در مانحن فیه یک وجه دیگری هم که این همان وجه پایانی دیروز را هم توضیح می‌دهد در مقام وجود دارد و آن این است که این امر به معروف و نهی از منکر واجب کفایی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مقدمه: حقیقت وجوب کفائی ===&lt;br /&gt;
در این که وجوب کفایی حقیقتش چه هست؟ در اصول بحث فراوانی است که حقیقت وجوب کفایی چه هست؟ یک مبنا که شاید مبنای رایج و مبنای تحقیق باشد. حالا رایج که می‌گوییم عند المتأخرین و مبنای تحقیق هست این است که وجوب کفایی، وجوب مشروط است. «إفعل إن لم یفعلهُ الآخر» وجوب مشروط است به این که اگر او انجام نداد تو انجام بده. فلذاست که اگر همگان انجام ندادند، شرط برای همه محقق شده همه عصیان کردند. «إفعل إن لم یفعله» دیگری. اگر هیچ کسی انجام نداد، پس شرط وجوب برای همه محقق شده، بنابراین همه عاصی می‌شوند. پس مشروط است وجوب به این که دیگری انجام ندهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== توضیح دلیل در مقام ===&lt;br /&gt;
در مانحن فیه وقتی دارد می‌بیند او دارد انجام می‌دهد پس بنابراین اصلاً خطاب امر به معروف و نهی از منکر دیگر متوجه این نیست چون شرط منتفی است. وقتی شرط منتفی شد، فقط می‌ماند ادله‌ای که می‌گوید «لاتُؤذ أحداً» «لاتحقّر مؤمناً» و امثال ذلک، ادله‌ی حرمت می‌ماند. فلذاست نه تنها واجب نیست، بلکه جایز هم نیست برای این که ما برای خروج از ادله‌ی حرمت این‌جا دلیلی نداریم، آن دلیلی که ما را می‌تواند از ادله‌ی حرمت بیاورد بیرون، ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر بود. این ادله که مشروط است یعنی وجوب امر به معروف و نهی از منکر، مشروط است به این که دیگری انجام ندهد. حالا اگر او دارد انجام می‌دهد پس قهراً وجوبی در این‌جا وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این تفاصیل آن را عرض بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صور مفروض در صورت دوم ===&lt;br /&gt;
البته در این بحث واجب کفایی، ابحاثی مطرح است که قبلاً در آن اوایل امر که وجوب کفایی را بحث می‌کردیم در آن‌جا مطرح شده که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) تارةً آن فرد دارد انجام می‌دهد، این یک صورت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) یک صورت این است که دارد مقدماتش را انجام می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
الف) و باز تارةً عالم هستیم که دارد انجام می‌دهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) تارةً مطمئن هستیم که دارد انجام می‌دهد. یا می‌دهد یا خواهد داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا واجب کفایی مشروط به چه هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) مشروط است به این که بدانی انجام نمی‌دهد، مشروط به این است؟ بدانی انجام نمی‌دهد آن‌وقت بر تو واجب است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) یا نه، مظنونت هم این باشد که انجام نمی‌دهد باز بر تو واجب است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3) یا این که نه علم و ظن و این‌های شما در آن دخالت ندارد به واقع انجام دادن و انجام ندادن مشروط است؟ واقع این که اگر دیگری انجام نداد، علم و مظنّه و امثال ذلک شما طریق است. این‌ها یک ابحاثی است که دیگر علی المبانی ما باید این‌جا صحبت کنیم خودش بحث‌ها طویل و عریض دارد که در محل خودش در آن‌جا هم مطرح کردیم که شاید خیلی وقت هم طول کشید آن بحث‌ها را کردیم. که این مشروط به چه هست؟ و کلٌّ علی مسلکه و مبانیه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== انظار در کیفیت احراز شرط ===&lt;br /&gt;
اگر بگوییم که مشروط است به واقع، یعنی اگر دیگری واقعاً انجام نمی‌دهد این بر تو واجب است در این‌جا یا باید برای این که ... اگر او انجام نمی‌دهد بر تو واجب است. شرط آن عدم انجام واقعی اوست. این‌جا ما باید برای این که بگوییم بر ما واجب می‌شود احراز کنیم قیدمان را، این شرط را که او انجام نمی‌دهد. حالا «إمّا بالعلم» احراز کنیم که انجام نمی‌دهد یا به اطمینان احراز کنیم که انجام نمی‌دهد یا به قول مرحوم امام بینه قائم بشود که انجام نمی‌دهد. حالا هر چه شما گفتید ... بینه که می‌گوییم از باب مثال است هر چه که شما در موضوعات خارجی آن را حجت می‌دانید و طریق می‌دانید. «کلٌّ علی مسلکه»، بینه‌ای شدید، بینه. عدل واحد شدید، عدل واحد. «مطلق الثّقة» هم گفتید مثل محقق خوئی، «مطلق الثقة». بگویی که این انجام نمی‌دهد آن وقت محرز شرعی شدید. یا این که با استصحاب بگویید، بگویید که این انجام نمی‌دهد. قبلاً انجام نمی‌داد حالا هم شک دارم که انجام می‌دهد یا انجام نمی‌دهد استصحاب بکنیم عدم انجام آن را. اما اگر نه، می‌دانی اطمینان داری که انجام خواهد داد، در این‌جا بر شما واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکم مسئله در صورت اشتغال غیر به امر و نهی ==&lt;br /&gt;
این‌جا، این که ایکال به دیگری باید بکند یا نکند مبتنی می‌شود بر مبانی شما در آن باب که چه می‌گویی، این‌جا می‌بیند که این آقا مطلّع هست این اطلاع را دارد من لازم نیست به او بگویم اگر گفتیم می‌دانی دارد انجام می‌دهد دارد به او می‌گوید، می‌گوید «إفعل، لاتفعل»، دیگر شما حق نداری بگویی. با خشونت، یا مرتبه‌ی شدید یا مرتبه‌ی اشد این دیگر حق ندارد بگوید چون اصلاً وجود ندارد برایش، وقتی وجود برایش نداشت ادله‌ی حرمت این‌جا پیاده می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حکم مسئله در صورت اشتغال غیر به مقدمات امر و نهی ==&lt;br /&gt;
اگر این که آن به مقدماتش، حالا بلند شده یک زیدی آن‌جا هست این آقا بلند شده برود آن‌جا به او بگوید من هم همان نزدیک او هستم. این تا برسد به آن‌جا، می‌دانم دارد می‌آید که امر به معروف و نهی از منکر بکند و می‌دانم که امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، خواهد کرد و من نزدیک هستم، فقط می‌توانم زودتر به او بگویم، در این موارد تزاحم می‌شود یعنی باید ببینیم آن عمل، چه عملی هست؟ یک وقت بله این تا بیاید بگوید به او، او با یک ضربه‌ی مهلکی می‌خواهد یک کسی را مثلاً بکشد یا می‌خواهد ضربه‌ای بزند من صبر کنم بیاید به او بگوید بله با خشونت، با رفتار، یعنی با همان لینت کلام به او بگوید مؤثّر در او خواهد بود ولی تا آن برسد به آن‌جا، آن یک ضربه‌‌ی کاری به او خواهد زد، این‌جا شما با یک مشت ... بنابراین این مواردی که می‌شود موارد تزاحم باید مکلّف در مقام اجرای امر به معروف و نهی از منکر، این جهات تزاحمی را مراعات بکند و حاصل مطلب این است که در صورت ثانیه پس باید گفت که ایکال به دیگری مع شرایطی که گفتیم لازم است بنابراین این‌جای فرمایش امام قدس سره در تحریر الوسیله، این تعلیقه باید به آن زده بشود که ایکال در این صوری که عرض شد، لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شاید بتوانیم بگوییم اهم ابحاث امر به معروف و نهی از منکر تا این‌جایی که بیان کردیم دیگر پایان یافت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین را دارم عرض می‌کنم ... تأخیر اگر هست باید موارد را حساب بکند. اگر این تأخیر باعث می‌شود کار ... ضربه‌ای به او بزند یا یک‌ حرام خیلی، حالا تا آن بیاید به او بگوید انجام ندهد معاذالله زنا واقع می‌شود، تا این بیاید به او بگوید یک عمل خلاف شنیعی واقع می‌شود. اگر ... اما اگر نه یک چیزی است که منافاتی ندارد این قدر، مثلاً می‌خواهد به او بگوید که سجده‌ی سهوی بر او واجب شده، حالا انجام نمی‌دهد حالا این مقدار تأخیر در سجده‌ی سهو منافاتی با فوریت عرفیه‌ی آن ندارد. صبر می‌کند که او بیاید بگوید. جا به جا فرق می‌کند این جهات را باید دیگر شخص در مقام انجام به آن توجه بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اهمّ ابحاثی که ما در باب امر به معروف و نهی از منکر بر آن شاکله‌ی اصلی امر به معروف و نهی از منکر داشتیم بیان شد، یک سری فروعات دیگری باقی مانده که بعضی از آن‌ها را در تحریر الوسیله‌ی امام رضوان‌الله علیه مطرح کردند که من قصد داشتم این‌جا مطرح کنم، بعد دیدم که این‌ها «الصق» به ابحاث بعدی است. فلذا این را در ابحاث بعدی مطرح خواهیم کرد، این فصل تمام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این صرف معصیت در آن بازه‌ی زمانی، اگر آن نمی‌رسد اگر واقعاً معصیت ... با فوریت و این‌ها تنافی ندارد یک بحث دیگری است ولی اگر واقعاً معصیت محقق می‌شود که باید بگوییم، چون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله معصیت هم که محقق می‌شود باز طبق «کن کالطبیب المداوی» همین‌طور است. اگر طبیب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌دانم، طبیب مداوی این‌طوری می‌شود که اگر می‌بیند حالا این مثلاً یک روز هم زحمت بیش‌تری هست ولی با هزینه‌ی کمتری سلامتی پیدا خواهد کرد. ولو حالا یک روز هم مریضی او بیش‌تر طول می‌کشد این‌جا طبیب معالج چکار می‌‌کند؟ می‌گوید الان بیا جراحیش کن؟ یا حالا بگذار دو روز دیگر هم ناله بکند ولی می‌آیند خیلی با راحتی و آسانی او را درمان می‌کنند؟ این‌جا هم همین‌طور است. حالا این فرض کنید که آن بیاید به او بگوید که شرب خمر نکن، دیگر دست برمی‌دارد و هیچ مشکلی هم نیست، من بخواهم به او بگویم باید چند تا چک و چند تا کذا، حالا می‌گوید حالا یک لیوان هم بخورد بعد او می‌آید به او می‌گوید و کار تمام می‌شود. بعید نیست که این‌جا عقلاءً و به حسب این بگوییم که نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن بازه‌ی زمانی که آن تمکن ندارد آن فرد آخر اصلاً صادق نیست که، آمر یا ناهی باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه صادق لازم نیست. می‌داند دارد می‌آید می‌خواهد امر به معروف بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر واقعاً باشد هر دو صادق باشند آن تشبیه طبیب مداوی صادق است ولی وقتی آن فرد دیگر اصلاً صادق نیست که ... دیگر آن کالطبیب المداوی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه الان که آمر و ناهی نیست. مثلاً دارد می‌بیند که او حرکت کرده بیاید به این بگوید حالا دو ساعت، سه ساعت دیگر می‌رسد و می‌گوید آن موقعی که او می‌آید می‌گوید به همین نفس گفتن آن دست برخواهد داشت. من الان باید چکار کنم؟ یک جرح و ضربی داشته باشم. من الان باید یک خشونت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... آمر و ناهی نیست چون تمکن ندارد وقتی آمر و ناهی نیست دیگر اصلاً تشبیه به طبیب مداوی دیگر صادق نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا. مگر او الان طبیب هست؟ مگر او الان معالج است؟ بعد در مقام فعلیت برمی‌آید دیگر. آن هم بعد می‌شود معالج، همین دوران امر به این است که من الان امر و نهی بکنم یا یک ساعت و دو ساعت دیگر آن می‌شود آمر و ناهی، ولی به مرحله‌ی پایین ... طبیب معالج همین است که یا طبابت بالفعل را من انجام بدهم یا این طبابت فعلیه را بگذارم برای کسی که شأنه الطبیب، ولی الان طبیب نیست یعنی الان طبابت که نمی‌کند طبیب است اما طبابت که نمی‌کند. بنّاء هست بنّایی که الان نمی‌کند که. این‌جا مقتضای آن روایت شریفه و مقتضای آن چیزی که از مذاق شارع به دست می‌آوریم چه هست؟ این است که الان خودت مرتکب بشو آن مرتبه‌ی شدیده را، یا این که نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
البته باید این را توجه بکنیم. گفتیم بعضی از موارد هست که شدت و خفّت فاصله‌ی آن‌ها خیلی نادر است. خیلی کم است آن‌جاها را من عرض نمی‌کنم که در جاهایی که فاصله می‌شود آن‌جاهایی که نه یک فاصله‌ی شدید و خفیف یک فاصله‌ی معتنابه داشته باشند اما آن‌جاهایی که حالا آن می‌گوید مثلاً می‌گوید «لاتفعل» [با لحن ملایم]، «لا تفعل» [با لحن شدید] این‌جوری بگوید این را نمی‌گویم که مثلاً با یک شدت بالاتری. آن‌جاها نزدیک به هم هست. و از مذاق شارع و «کالطبیب المعالج» و این‌ها در نمی‌آوریم این مراحل به این اندکی را، اما جاهایی که واقعاً فاصله‌ی بین آن مرتبه‌ی خفیف و مرتبه‌ی شدید یک فاصله‌ی معناداری باشد در آن موارد باید گفت که ایکال به دیگری اگر اقوی نباشد، حتماً احوط هست. البته این احوط هم که می‌گوییم باید احوط اضافی بگوییم نه احوط واقعی،  چون یک احتمال آن هم این است که وظیفه‌ی او باشد و بگوییم ترک وظیفه کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: طبیب گاهی اوقات آن کار اشد را انجام می‌دهد بخاطر این که تأثیرش بلندمدت‌تر است مثلاً اگر به این شدت به او بگوید این مدت‌زمان بیش‌تری از این معصیت دوری می‌کند. اگر که الان این‌جا اخف به او گفته بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه فرض ما این است که حالا اثر می‌گذارد آن اثری که این‌جا مدنظر است در باب امر به معروف، اثر باب امر به معروفی. که آیا اثر باب امر به معروفی چه هست؟ بلندمدت است؟ هر چه آن اثر را گفتیم، فرض ما این است که در بحث آن اثری که در باب امر به معروف و نهی از منکر مدنظر شارع است، این بر آن اثر می‌گذارد منتها فرق در این است، در اثر فرقی نمی‌کند فرق در این جهت است که آن شدید است این خفیف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ایکال یعنی همین، یعنی شما امر به معروف نکن، کلمه‌ی ایکال یعنی همین، یعنی شما امر به معروف و نهی از منکر نکن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین توجه کردید که در باب وجوب کفایی باید این مبانی آن بررسی بشود، انجام دادن آن است یا اقدام تنها کفایت می‌کند؟ همین که می‌خواهد اقدام بکند دارد، مقدمات را انجام می‌دهد. این هم باز ... می‌بینی آقا میتی هست یک کسی دارد می‌خواهد برود دنبال تجهیز آن، می‌خواهد برود دنبال نماز خواندن آن، حالا ما باید چکار کنیم؟ ما می‌توانیم رد بشویم برویم؟ یا نه باید صبر بکنیم ببینیم که او چکار می‌کند؟ در همه‌ی واجبات کفائیه این‌طوری هست دیگر. که این مبانی که اوایل تحریر هم که نگاه کنید متعرض هستند امام صور مختلفه‌ی آن را. و بزرگان دیگر هم متعرض هستند در این‌جا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن مباحث وجوب کفایی را باید مد نظر قرار داد و بر اساس آن، آن وقت این‌جا گفت که حالا باید ایکال بکند یعنی امر به معروف خودش بکند یا خودش امر به معروف نکند و بگذارد که او امر به معروف بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید این مراتبی که گفتید در امر به معروف مستحب هم می‌شود تصور کرد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شدید را؟ نه شدید را نمی‌گویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه اشکالی دارد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به یک نفر خیلی تند بگوییم که نماز شب بخوان؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله چه اشکالی دارد؟ ایذاء ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ولی چون ادله‌ی امر به معروف داریم آن به همان بیاناتی که گفته شد چون بالاخره امر به معروف و نهی از منکر یک چیزی دارد بالاخره در آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ولو مستحب باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولو مستحب باشد. اهل نماز شب نیست، حالا اگر به تندی اگر به او بگویی نماز شب‌خوان می‌شود. چه اشکالی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این مقدار ایذاء‌هایی که فرمودند، مقدار ایذاء‌هایی که لازمه‌ی قهری غالب امر به معروف و نهی از منکرها است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا احتیاط آن این است که نگوید. چون مستحب است دیگر حالا طوری که نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: زبان خوش، فرض این است که می‌گویند مؤثّر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج؟: این که گفتیم احوط، برای این جهت که چون احتمال می‌دهیم وظیفه‌ی خودش، یعنی کسی بخواهد احوط واقعی را بگوید، احتمال می‌دهد که وظیفه‌ی خودش باشد. مثل فتوای امام، دیگر نمی‌تواند این را مراعات بکند. امام می‌گوید وظیفه‌ی خودت است، الان دارد ایکال می‌کند به دیگری، این چه احوطی است؟ شاید وظیفه‌ی خودت را داری ترک می‌کنی، از این جهت اضافی که می‌گوییم یعنی به حسب مبانی ما، اما نه به حسب «کلُّ المبانی»، به حسب کلّ مبانی نمی‌تواند ولی به حسب مبانی مذکوره چرا می‌تواند. از این جهت می‌شود اضافی. یعنی «بالاضافة الی مبانینا لا الی کلّ المبانی»، یک وقت احتیاط می‌کنیم علی کلّ المبانی، این‌جا میسور نیست چرا؟ برای این که فقیه فحلی مثل امام دارد می‌گوید که باید خودت انجام بدهی، پس امر آن دائر می‌شود به این که ترک واجب دارد می‌کند یا این‌که نه، ولی الان مبانی را که آن‌طوری بحث کردیم چرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فصل بعدی که می‌خواهیم وارد بشویم یادم رفته شماره‌اش را به آن فهرست قبل که ما دوازده باب کردیم مراجعه بفرمایید من الان یادم نیست که باب چندم می‌شود و وقت هم نبود نگاه کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث بعدی این است که وظایف دیگر ما در مقابل عاصی، اگر امر به معروف و نهی از منکر شرایط آن نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تأثیر؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مثلا دو نهاد حکومتی متکفل امر به معروف هستند ... یکی با خشونت بر خورد می¬کند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ببینید ابحاث تأثیر را در گذشته انجام دادیم که این تأثیر یعنی چی؟ و آن تأثیری که در باب امر به معروف و نهی از منکر گفته می‌شود مقصود چه هست؟ این‌ها دیگر فروعات و مباحثی است که مربوط به بحث تأثیر است که یکی از شرایط امر به معروف و نهی از منکر تأثیر است. آیا تأثیر مقصود این است که تأثیر خود شخص فاعل منکر و تارک واجب است؟ یا نه تأثیر اجتماعی، ولو در خود این شخص اثر ندارد، اما در اجتماع تأثیر دارد همه‌ی این‌ها را بحث کردیم، ابحاث آن گذشت یک مقداری از مسئله‌ای را هم که شما می‌فرمایید این در ابحاث بعدی که طرح خواهیم کرد ان شاء‌الله می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران ==&lt;br /&gt;
بحث جدیدی که داریم فصل هفتم می‌فرمایید می‌شود این است که آیا در مقابل عصیان که حالا ترک واجب باشد یا فعل حرام باشد اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر نبود. آیا ما دیگر وظیفه‌ی دیگری نداریم یا داریم؟ یا اگر شرایط امر به معروف و نهی از منکر هم بود در کنار آن وظایف دیگری هم برای ما هست که علاوه بر امر به معروف و نهی از منکر یک وظیفه‌ی آخری هم به گردن ما باشد؟ پس وظایف اُخر غیر از امر به معروف و نهی از منکر در رابطه‌ی با عاصین و گناه‌کاران. آیا ما وظایف دیگری هم داریم یا نداریم؟ این وظایف آخر چه در صورتی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر نباشد و فلذا آن واجب نباشد بر ما، چه در مواردی که شرایط امر به معروف و نهی از منکر هست ولی در کنار آن ممکن است که شارع یک وظیفه‌ی دیگری هم به عهده‌ی ما گذاشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این فصل عناوینی داریم که باید این‌ها بحث بشود شما آقایان البته این‌ها چون احصاء نشده این ابحاث، خیلی بحث نشده به طور مرتب و منظم، فلذا حالا باید با استقراء و تفحّص، فهرست ابحاث آن را پیدا کرد. حالا چند مبحث را ما فعلاً در این‌جا بحث می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فهرست اجمالی وظائف ==&lt;br /&gt;
1) یکی مسئله‌ی دفع منکر است. دفع المنکر، که جا به جای فقه هم به این دفع المنکر نیاز است و علما بحث کردند، که بله رفع المنکر نمی‌تواند بکند. یا موضوع ندارد یا بالاخره شرایط امر به معروف و نهی از منکر نیست بگوید، انجام ندهد، «إفعل؛ لاتفعل» اثر ندارد. شما وظیفه داری که دفع منکر بکنی، به هر شکلی که شده، به هر وسیله‌ای که شده. پس این یک بحث مهمی هست که «دفع المنکر» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) بحث دیگر که باز در این باب هست «إرشاد الجاهل» است، منکری را دارد انجام می‌‌دهد یا واجبی را دارد ترک می‌کند اما جاهل است. جاهل بحث امر به معروف و نهی از منکر ندارد. در بعض صور آن، یک وقت جاهل قاصر است در جاهل قاصر وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر ما نداریم. چرا؟ برای این که همان‌طور که گفتیم یکی از شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر این است که آن واجب بر او منجّز باشد آن حرام بر او منجّز باشد وقتی جاهل قاصر است منجّز نیست، پس شرایط امر به معروف و نهی از منکر ندارد . اما آیا در عین حال بر ما واجب است شارع یک وجوب آخری را بر ما جعل کرده باشد که «أرشد الجاهل»؟ ارشاد کن جاهل را. این ارشاد جاهل بر ما واجب است یا واجب نیست؟ این هم بحث مهمی است که در مقام هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3) مسئله‌ی سوم، رفتارهای ویژه هست، نه از باب امر به معروف و نهی از منکر، مثل این که ترک مجالس آن‌ها، عدم مجالست با آن‌ها، یک مجلس حرامی هست. امر به معروف و نهی از منکر در آن‌جا مؤثّر نیست، دفع منکر هم نمی‌تواند بکند، آیا ما در این‌جا وظیفه داریم که از آن‌ها دوری بجوییم؟ از مجلس آن‌ها بیاییم بیرون؟ در آن مجلس حضور نداشته باشیم در کنار آن‌ها نباشیم؟ اجتناب از مجالست و بودن با آن‌ها یک وظیفه‌ی آخری است که بر ما لازم است یا لازم نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
4) یا عنوان دیگری که در بعضی روایات داشتیم این بود که امیرالمؤمنین سلام‌الله علیه نقل فرمود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«أمرنا رسول‌ الله عن نواجه اهل المعاصی بالوجوه المکفهره».&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ ص أَمَرَنَا رَسُولُ اللَّهِ ص أَنْ نَلْقَى أَهْلَ الْمَعَاصِي بِوُجُوهٍ مُكْفَهِرَّةٍ. وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 143؛ الباب 6 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 6.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با صور‌ت‌های درهم کشیده با این‌ها مواجه بشویم در خیابان داریم می‌رویم یک آدمی که کذاست اخم‌هایمان را در هم بکشیم از کنار او رد بشویم. نه از باب امر به معروف و نهی از منکر، می‌دانیم امر به معروف و نهی از منکر فایده‌ای ندارد. دفع منکر هم نمی‌توانیم بکنیم، اما این یک دستور اسلامی هست که آقا این‌طور آدم‌ها را شما با صورت درهم کشیده با آن‌ها مواجهه کنید تا این که کم کم این‌ها احساس انزوا و حقارت و ذلت و مذلت و خواری بکنند، دست از راه‌شان بردارند. ممکن است که یک تدبیری باشد که شارع به خرج داده برای این کار. «و ما الی ذلک من العناوین» که ممکن است که حالا باید یک تتبّع وسیع دیگری در روایات بکنیم ببینیم که آیا عناوینی غیر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر شارع مقدس واجب فرموده یا نه؟ بنابراین بحث فردای ما ان شاء‌الله تبارک و تعالی از دفع منکر شروع می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B9_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61757</id>
		<title>فرع دوم از فروعات ترتیب انواع امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D8%B9_%D8%AF%D9%88%D9%85_%D8%A7%D8%B2_%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61757"/>
				<updated>2019-05-22T08:41:05Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فرع دوم از فروعات ترتیب انواع امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;  == تذکر...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فرع دوم از فروعات ترتیب انواع امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تذکر چند مطلب قبل از ورود به بحث ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چند مطلب را قبل از ورود در بحث باید اشاره کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مطلب اول ===&lt;br /&gt;
مطلب اول به حسب آن‌چه که گفته می‌شود حال آیت‌الله مؤمن شفاه ‌الله تعالی نگران‌کننده است تقاضای ما این است که بعد از صلوات بر محمد و آل صلوات‌الله اجمعین یک بار سوره‌ی مبارکه‌ی حمد به قصد شفای آن بزرگوار تلاوت بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مطلب دوم ===&lt;br /&gt;
مطلب دوم اظهار قدردانی و تشکر صمیمانه از وفاداری مردم ولایت‌مدار و محبان اهل بیت و شیعیان آن بزرگواران از اسلام و ارزش‌ها هست. که علی رغم گلایه‌مندی‌های صحیح و درستی که وجود دارد و دارند مردم عزیز، اما در عین حال وقتی پای اسلام و ارزش‌ها در میان هست، می‌بینیم که وفادارانه این‌طور شرکت می‌کنند که مایه‌ی حیرت جهانیان می‌َشود و همین وفاداری مردم واقعاً موجب امید به آینده‌ی روشن خواهد بود. اگرچه خدای متعال این عنایت را به رهبری معظم فرموده که خیلی امیدوار هست ایشان و بعضی از دوستانی که در جلسات گاهی اظهار بالاخره نگرانی می‌کنند، ایشان به ضرس قاطع می‌گویند من هیچ نگران نیستم و به نصرت الهی واقعاً عقیده‌مندم. و ایشان می‌گویند بنای خدا بر این است که کمک بکند. چون «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ» (محمد، 7) بحمدالله این نشانه‌های امید هم وجود دارد و این باعث می‌شود که اولاً ما حالت یأس و ناامیدی بر خودمان راه ندهیم، هر چه مشکلات افزوده می‌شود، ان شاء‌الله به فرج‌ها نزدیک می‌شویم ان شاء‌الله. ولی این وفاداری بارها را سنگین می‌کند، وظایف را سنگین می‌کند، که حالا که مردم آماده هستند حجت تمام است. بر این که باید، آن را که اسلام می‌خواهد آن را که ارزش‌ها آن را ایجاب می‌کند همه باید ان شاء‌الله به دنبال آن باشند. خدای متعال به این مردم عزیز، سرفرازی، توفیق و پیشرفت و سعادتمندی دنیا و آخرت را عطا فرماید و رابطه‌ی همگان را با اولیای خود، محمد و آل، هر روز وثیق‌تر از روز قبل بفرماید ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مطلب سوم ===&lt;br /&gt;
مطلب بعد این بیانیه‌ی بسیار پرمغز، عالمانه و دلسوزانه‌ای است که رهبری معظم برای چهل سالگی دوم انقلاب در بدایت راه دوم، ایشان بیان فرمودند. ایشان فرمودند که من روی این بیانیه خیلی زحمت کشیدم و فرمودند من بنای بر این ندارم که اگر چیزی نوشتم، مطلبی می‌گویم از دیگران درخواست کنم که روی آن کار کنند، مطالعه کنند. ولی راجع به این می‌گویم که این کار را بکنید. به ماها که در خدمت‌شان بودیم فرمودند که بنای من بر این نیست که بگویم مطالعه کنید یا کار کنید روی آن، و هم‌چنین دیگران، اما راجع به این می‌گویم که این کار را بکنید، این درخواست را و این مطالبه را ایشان دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا عرض من این است که ان شاء‌الله فضلای معظم، طلاب محترم، این را در دستور کار خودشان قرار بدهند. من دیروز مشهد مشرف بودم یک اجتماعی بود در آن جا، به طلاب محترم آن‌جا، فضلای محترم آن‌جا عرض کردم که مثل مکاسب، رسائل، پایین، بالا، کتاب‌های درسی‌مان چه‌طور مباحثه می‌کنیم؟ تا این که به عمق مطلب پی ببریم، ابهامات آن برای ما زدوده بشود، این بیانیه را به مباحثه بگذارید، مباحثه‌ی دو نفری، سه نفری و بعد در راه نشر آن، تبیین آن، پیاده سازی آن، هر کسی در حد و توانی که دارد و امکان دارد برای او، سرمایه‌گذاری کند کار کند، در ذهن خودم آمده بود که ما ادائاً لِـ این مطالبه‌ی آن بزرگوار، هر روز در این‌جا یک بخشی، چهار پنج ... فصل فصل است دیگر، این را همین‌جا قرائت بکنیم، یک امعان نظری روی آن بشود ولو در ظرف پنج دقیقه مثلاً، امروز یادم رفت همراه خودم بیاورم. ان شاء‌الله از فردا این کار را خواهیم کرد که هر روزی فرازی از آن را بخوانیم که هم مذکّر ما باشد و هم ان شاء‌الله در دریافت بهتر آن رهنمودها ان شاء‌الله یک گام کوتاهی و کوچکی ولو برداشته باشیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مطلب چهارم ===&lt;br /&gt;
مسئله‌ی چهارم: مسئله‌ی چهارمی که باید تذکر بدهم این است که شاید شما عزیزان توقع داشتید من امروز این‌جا نباشم و بله چون روز، بالاخره امروز مجمع تشخیص همین مسئله‌ی پیوستن به «پالرمو» را مورد کلام و بحث قرار داده، اما علت این که ترجیح دادم که در خدمت شما عزیزان باشم و بحث تعطیل نشود این بود که دو هفته شرکت کردیم، حدس قوی من این بود که این هفته هم همانند دو هفته‌ی گذشته بحث به رأی‌گیری نخواهد انجامید، به خاطر این که ابحاث خیلی گسترده است و افراد فراوانی صحبت می‌خواهند بکنند، دولت صحبت کرده، مجلس صحبت کرده، کمیسیون‌های داخلی مجمع صحبت‌های خودشان را کرده‌اند. هیجده نفر نام نوشته بودند برای صحبت کردن، در جلسه‌ی قبل پنج نفر رسیدند که صحبت بکنند، در این جلسه سیزده نفر دیگر می‌خواهند صحبت بکنند. قهراً تمام وقت را ... یک چیز دیگری هم در دستور هست، تمام وقت را این صحبت‌ها ممکن است که بگیرد و معمولاً هم صحبت‌هایی که می‌شود، صحبت‌هایی است که دیگر خیلی تکراری هست حالا، یک کمی یک جاهایی با هم‌دیگر فرق بکند بالاخره، ولی همه تشخیص وظیفه می‌دهند چه آن کسی که قائل است به این که مصلحت در پذیرفتن است و چه آن‌هایی که مصلحت را در عدم پذیرش می‌بینند. بالاخره دلسوزانه، حالا ان شاء‌الله همه دلسوز هستند. مطالب‌شان را بیان می‌فرمایند، من دیدم که الان اثری بر این که من بخواهم حضور داشته باشم در آن جمع، مترتب بر آن نیست و درس بی‌وجه شاید تعطیل بشود و خود این ... از این جهت مشرّف شدم خدمت شما، این تشرّف نه از باب اهمال و عدم اهتمام به آن امر مهم هست. از این جهت هست. و پری‌شب هم که خدمت رهبری دام ظلّه بودیم ایشان دعا فرمودند که خدا ذهن‌های شما را به آن‌چه که حق در مقام هست هدایت فرماید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که این نکته را هم ما باید به آن توجه کنیم که بالاخره قانون اساسی ما یک شاکله‌ای را برای امور نظام و سامان گرفتن نظام ترسیم کرده، آن سامانه این است که بالاخره مسائل در مجلس بحث می‌شود، وقتی بحث شد می‌آید شورای نگهبان، شورای نگهبان هم با دو چیز باید بسنجد با شرع مطهر با قانون اساسی، رهبری هم فرمودند که شما وظیفه‌ی خودتان را انجام بدهید، یعنی شورای نگهبان، اگر خلاف شرع می‌بینید بگویید خلاف شرع است اگر خلاف قانون اساسی دیدید بگویید خلاف قانون اساسی است، اگر در اثر این که این خلاف شرع است پس باید تصویب نشود یا خلاف قانون اساسی است باید تصویب نشود یا خلاف هر دو هست فلذا باید تصویب نشود، در اثر این عدم تصویب اگر بن‌بستی برای کشور ایجاد می‌شود، یک جایی نظام درست کرده که آن بن‌بست‌ها را بشکند، همه باید دیگر تسلیم این جهت باشیم، که بالاخره عصمت هم که در کار نیست، عصمت از آن همان معصومین است ولی اگر ما این چارت را بخواهیم، این شاکله را بخواهیم مراعات نکنیم، این سنگ روز سنگ بند نمی‌شود. بالاخره یک جایی قرار داده شده آن‌ها باید بنشینند تصمیم‌گیری بکنند و آن‌ها هم نمی‌توانند همه‌ی مسائل را ابراز کنند. وزان تصمیم‌گیری در این موارد، خیلی موقع‌ها مثل تصمیم‌گیری‌های شورای امنیت ملی است. شورای امنیت ملی که نمی‌تواند بگوید من چرا این تصمیم را گرفتم، اگر بخواهد علل تصمیم خودش را بگوید دشمن مطلّع می‌شود، آن‌ها مطلّع می‌شوند، نمی‌شود این‌ها را همه، خیلی از حرف‌های آن‌جا که مصالح و مفاسدی گفته می‌َشود همگانی است، اشکالی ندارد همه بدانند یا واضحات است یا اشکالی ندارد درج شدن آن در خارج، اما یک سری چیزهایی هست که آن‌جاها گفته می‌شود و افراد باید این‌ها را همراه خودشان به گور ببرند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ما اطلاعاتی بعد از این که انقلاب پیروز شد، این پرونده‌های ساواک، این‌ها لازم بود مطالعه بشود، بخشی از آن‌ها را هم به بنده دادند مطالعه کنم، من هم آن موقع دیدم اسرار مردم است. از بعضی از شیخنا الاستاد مرحوم آقای قاروبی قدس سره اجازه گرفتم که این‌ها را مطالعه کنم. ایشان به من اجاره دادند، ولی من چیزهایی در آن‌ها دیدم که هرگز آن‌ها را نمی‌توانم اظهار بکنم. باید با خودم ببرم آن عالم، ولی یک چیزهایی هست این‌طوری هست دیگر، اطلاعات دارد ولی نمی‌تواند این‌ها را بگوید که، شارع اجازه نمی‌دهد. که این‌ها گفته بشود اسرار مردم هست مسائل مردم هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌جا هم همین‌طور است. این که ما فشار مضاعف بیاوریم،‌ بله روشن‌‌گری خوب است استدلال‌های خودمان را بیان بکنیم حرف‌هایمان را بیان بکنیم اما کسی را متهم نکنند کسی، کسی را متهم نکند به این که خدای ناکرده خلاف شرع می‌خواهد انجام بدهد یا خائن است یا دلسوز نیست، یا کذا نیست، بالاخره فهم‌ها مختلف است. ماها یک‌طور می‌فهمیم می‌گوییم مثلاً‌ به مصلحت نظام هست، نیست، ممکن است که کسی بگوید طور دیگری بفهمد، بالاخره یک جایی باید قول آن، قول فصل باشد و دیگر همگان وقتی آن‌جا به نتیجه رسید بله هر چه استدلال، برهان و چیزهایی به ذهن افراد مختلف می‌آید که معمولاً هم از روی دلسوزی هست، این‌ها نافع است و به درد می‌خورد به ماها هم خیلی داده شده مطالعه هم کردیم و جلسات متعدد گذاشته شده حرف‌ها را گوش کردیم این طرف، آن طرف، آن‌جا هم دولت که خیلی، این‌هایی که می‌آیند آن‌جا معمولاً پافشاری دارند بر این طرف مسئله، عده‌ای هم از آن طرف استدلال می‌کنند، وجود دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ان شاء‌الله امیدواریم که همان دعایی که رهبری فرمودند که خدای متعال ذهن‌ها را به آن‌چه که مصلحت نظام و جمهوری اسلامی ان شاء‌الله هست به ذهن‌ها بیاورد، رأی‌ها را بر آن قرار بدهد ان شاء‌الله. مسلم این است که ما باید مرعوب این سر و صداها و این چیزهایی که این اعداء اسلام و اعداء این ممکلت دارند نشویم، آن یک امر مسلم و قطعی‌ای هست و آن‌ها ممکن است که یک ظاهرسازی‌هایی می‌کنند که بله فلان مشکل هست فلان مشکلات برای شما پیش می‌آید فلان،‌ این‌ها را هم باید با دقت ملاحظه کرد و گول حرف‌های ظاهری آن‌ها را هم ان شاء‌الله همگان نخورند. ان شاء‌الله خدای متعال عنایت خواهد فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فروعات ==&lt;br /&gt;
== فرع دوم ==&lt;br /&gt;
بحث در این بود که در مقام امر به معروف و نهی از منکر که باید ترتیب مراعات بشود از خفیف به شدید و از شدید به اشد؛ اگر کسی که خودش می‌خواهد مباشرت به امر به معروف و نهی از منکر بکند، تشخیص او این است که مرتبه‌ی خفیف اگر از او سر بزند کارآمدی ندارد، مؤثّر نیست. اما اگر از زید امر به معروف و نهی از منکر سر بزند همان مرتبه‌ی خفیف او انجام بدهد، مؤثّر است. آیا این‌جا وظیفه‌ی او هست که زید را وادار کند که از او بخواهد که امر به معروف بکند یا این که نه، خودش به همان مرتبه‌ی شدید یا اشد مباشرت بکند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مروری بر صور مسئله ==&lt;br /&gt;
گفتیم که در مسئله صوری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) صورت أولی که محل بحث بود این بود که آن شخص دیگر اطلاعی ندارد فلذا در اثر عدم اطلاع اقدامی هم نمی‌‌کند، در این صورت که او مطلع نیست و اقدام نمی‌کند، این شخص باید او را مطلّع کند و از او بخواهد که امر به معروف و نهی از منکر کند یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) صورت دوم این است که نه، او هم مطلّع هست او هم بناء بر امر به معروف و نهی از منکر دارد، منتها این می‌بیند واجب کفایی است، آیا این‌جا هم باید به امر و نهی او باید بسنده کند یا نه خودش می‌تواند آن مرحله‌ی شدیده را؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت اول ===&lt;br /&gt;
فعلاً بحث ما در صورت أولی بود که آن طرف اطلاع ندارد باید اطلاع به او بدهد یا ندهد؟ ادله‌ی مختلفی اقامه شد، بر این که بگوییم واجب هست که دیگری را مطلع کند و به او بگوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول اول: عدم وجوب ایکال ==&lt;br /&gt;
=== دلیل اول ===&lt;br /&gt;
در قبال بعض روایاتی بود که از آن روایات استفاده کردیم که ممکن است که بگوییم نه، بر خود این شخص لازم هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا در همین مقام که ادله‌ای در مقابل ادله‌ای که می‌گفت که باید به دیگری خبر بدهیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل دوم ===&lt;br /&gt;
دلیل دیگری که در مقام هست این است که گفته می‌شود که این ادله‌ای که مستمسک ما هست بر این که مراعات ترتیب باید بکنیم، این ادله نسبت به هر فرد، نسبت به خودش دارد می‌گوید نه نسبت به وظایف دیگران، خودت اگر خفیف می‌بینی مؤثّر هست نباید انتخاب کنی مرتبه‌ی شدید را، و اگر می‌بینی شدید مؤثّر هست نباید انتخاب کنید مرتبه‌ی اشد را، هر کسی این مراتب را نسبت به خودش باید بسنجد، نه نسبت به دیگران. پس بنابراین چون مقتضای آن ادله این است. ما برای تقیید اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر در این‌جا مازاد بر این مقدار مقیدی نداریم، که نمی‌توانی مرتکب مرتبه‌ی شدید بشوی، مگر بعد از آن که نتوانی دیگران را وادار کنی، نه چنین قیدی نداریم، ادله‌ای که تجویز می‌کند، بلکه امر می‌کند برگزیدن مرتبه‌ی شدید را اطلاق دارد، سواءٌ این که بتوانی دیگری را که با مرتبه‌ی خفیف می‌تواند این کار را انجام بدهد وادار کنی، یا نتوانی، این اطلاق دارد و هکذا نسبت به اشد، ادله‌ای که اشد را تجویز می‌کند یا واجب می‌سازد آن‌ هم اطلاق دارد، سواءٌ این که این‌طور باشد یا نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بزرگانی این‌طوری خواستند در مقام بفرمایند که این مسئله خیلی متعرض نیست، در کلمات بزرگان و فقهاء، این فرع عنوان نشده «فیما أعلم»، بعضی از بزرگانی که مطرح کردند مثل بعض اجله‌ی معاصرین، این است استدلال‌شان که ما بیش از این دلیل نداریم پس به آن اطلاقات باید اخذ بکنیم. &amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الخرازی دام ظله: اللهم الا أن یقال: إن مقتضی لزوم الإقتصار علی القدر المتیقن فی تخصیص أدلة حرمة الإیذاء و الهتک هو وجوب الإیکال علی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة إن أمکن ذلک.&lt;br /&gt;
و لکن یمکن الجواب علیه: بأن اللازم هو مراعاة الأیسر فالأیسر لکلّ فرد بالنسبة الی تکلیف نفسه لا بالنسبة الی تکلیف غیره. وعلیه فلا وجه لإیکال من حصل المطلوب منه بالمرتبة العالیة علی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة و لو کانت أیسر منها. الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص: 153.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دلیل دوم ===&lt;br /&gt;
عرض می‌کنم به این‌جا آن‌ ادله‌ای که به آن تمسک می‌کردیم بعضی از آن‌ها چه بود؟ این بود که مذاق شرع بود یا «کُن کالطبیب المعالج» بود، مستند مهم ما این‌ها بود. مستند مهم ما این‌ها بود دیگر. این دو تا مستند وقتی به آن توجه می‌کنیم، همان‌طوری که نسبت به فعل خود شخص می‌گوید باید این کار را بکنیم، نسبت در مواردی که این امکان هست که می‌بیند اگر آن زید بگوید و این حرجی هم بر او نیست که به او بگوید، تأخیر هم نمی‌افتد، مشکلی هم ایجاد نمی‌کند، «کُن کالطبیب المعالج» طبیب معالجی آمده یک نفری‌ پیش او، می‌بیند اگر بخواهد خودش درمانش کند باید جراحی کند راه دیگری بلد نیست، اما اگر به رفیق پزشک خود بگوید که آقا تو این را معالجه کن؛ آن یک دوای ساده ممکن است به او بدهد او حالش درست بشود. عقل او چه می‌گوید؟ یعنی حالا عقل نمی‌گوییم، دلیل عقلی نمی‌خواهیم بیاوریم، فطرت پزشکی او چه می‌گوید؟ یک پزشک که معالج دلسوز به حال دیگران است این‌جا می‌گوید تو این کار را شدید را اعمال کن که هم هزینه‌ِ‌ی زیادی برای تو دارد و هم او درد دارد و هم دوران درمان را فراوان می‌کند، حتی ممکن است که نقص عضو برایش پیدا بشود. این مثلاً دیابت را نمی‌تواند خودش، مگر این که ببُرد، پای او، مثلاً دست او مبتلا شده این بلد نیست چیز دیگر، فقط می‌تواند این‌جا را قطع بکند، کما این که خیلی‌ها همین‌کار را می‌کنند. حالا یک کسانی پیدا شدند می‌گویند نه آقا این قابل درمان است. این‌جا «کن کالطبیب المعالج»&amp;lt;ref&amp;gt;«وَ لْیكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَكَ». الكافی (ط - دارالحدیث)، ج‏15، ص: 763- 764&amp;lt;/ref&amp;gt; می‌گوید چه؟ نمی‌گوید این را راهنمایی کن به او؟ از آن بخواه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این‌جا هم همین‌طور است می‌گوید آقا من اگر بخواهم به این امر به معروف بکنم این آقایی که معاذالله نماز نمی‌خواند این را اگر بخواهم باید یک شلاق حسابی به او بزنم، اما اگر به زید بگویم آن‌چنان رودربایستی با آن دارد که به او بگویی نماز بخوان قبول می‌‌کند. و این که من به آن زید بگویم که به او بگو، برای من حرجی هم ندارد، تأخیری هم نمی‌افتد. که حالا تا یک ماه دیگر باید صبر کنم آن بیاید به او بگویم، این موارد اگر ما به این «کن کالطبیب المعالج» به این استناد کردیم برای این که وقتی خودمان امرمان دائر شد بین خفیف و شدید و شدید و اشد، باید مراعات ترتیب بکنیم، این دلیل می‌گوید در این صورت هم محذوری وقتی پیش نمی‌آید مقتضای دلیل این است که این کار را بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم‌چنین بعید نیست که از مذاق شرع که مذاق شرع از مجموعه‌ی فرمایشات شرع به دست می‌آوریم که یکی هم همین روایت «کن کالطبیب المعالج» و ادله‌ی دیگر که از مجموعه‌ی آن‌ها به دست می‌آوریم که شارع مقدس تا جایی که می‌بیند مراتب خفیف اثرگذار است مرتکب مراتب شدید نمی‌شود «فَأَصْلِحُوا بَینَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما»&amp;lt;ref&amp;gt; الحجرات‏ ، الجزء 26، الصفحة: 516، الآیة: 9&amp;lt;/ref&amp;gt;، آن وقت فرموده و هکذا جاهای مختلف و موارد مختلف. اگر ما به مذاق شرع هم بخواهیم که «یکشف عن بیانات الشارع و عن سیرة الشارع»، آن هم مدرک ما باشد می‌توانیم بگوییم این تقیید، در این‌جا حاصل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه نهایی ==&lt;br /&gt;
بنابراین فالاحوط إن لم یکن أقوی این است که در این موارد این راه را بپیماید از دیگری بخواهد و هکذا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از باب فردیت هم می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا آن‌ها که حالا اگر آن‌ها را ... بله آن‌ها ادله‌ی آن طرف را گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا اگر کسی مناقشه کرد گفت این فرد نیست، این تسبیب نیست یا این را به آن نمی‌گویند امر به معروف او، آن از این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله سؤال ایشان همین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بعد این رابطه‌ی ... امر می‌شود یعنی من باید امر کنم آن را ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه لازم نیست، بالاخره اگر در آن مناقشه کردیم. گفتیم که نه امر به امر، امر نیست، کسی مناقشه کرد یا گفتیم تسبیب‌برداز این‌جاها نیست. اگر این دو تا بود به اطلاقات خود «مُر بالمعروف و انه عن المنکر» استدلال می‌کردیم. به خود آن اطلاقات، می‌گفتیم این‌ها فرد او هست. و خود من در این فردی که می‌خواهد از من سر بزند مردد هستم بین فرد مباشری و فرد تسبیبی، اما الان نه؛ می‌پذیریم که این فرد ما نیست. تسبیب ما نیست در عین حال می‌گوییم از آن ادله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حالا اگر پذیرفتیم، بعد آن طرف اگر موکول کرد تشخیص داد که نباید مثلاً امر بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن وقت وظیفه‌ی ما ... دیگر راهی نداریم دیگر، آن وقت درست است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه یعنی بین خود من و آن عامل دوم هم باید مراتب امر رعایت بشود یعنی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در جایی که او نمی‌داند یا آن می‌گوید تأثیر ندارد، پس وظیفه‌ای برایش درست نمی‌شود. می‌گفت تأثیر ندارد من احتمال تأثیر نمی‌دهم. حالا تو می‌دهی به من چه ربطی دارد؟ من احتمال تأثیر نمی‌دهم اگر از عظائم امور شد که شارع «لایرضی» اصلاً به ترکه، اما در امور متعارفه‌‌ای که این‌طوری نیست که احراز کرده باشیم که «لایرضی الشارع علی أی حال بترکه»، نه دیگر الان پس من قدرت بر آن ندارم. پس بنابراین خودم باید انجام بدهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یک بحث ثانوی پیش می‌آید که در صورتی که جواز هم باشد باز مصادیق ... غیبت حساب می‌شود یا نمی‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن قید را هم آن روز زدیم، عرض کردیم یکی از برادران فرمودند باید این مباحث هم مراعات کرد که غیبت می‌شود یا نمی‌شود، اگر آن متجاهر است خب غیبت او که اشکالی ندارد یا بگوییم که نه از موارد استثناء غیبت است برای این که صلاح او را در نظر داریم می‌‌گیریم، فلذا مرحوم شیخ هم فرموده که یکی از موارد استثناء غیبت را موارد امر به معروف قرار داده، این دیگر وابسته به آن مسائل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا سایر شقوق مسئله خیلی زیاد شد، مثلاً عسر و حرج دارد ندارد؟ تأخیر می‌افتد نمی‌افتد؟ این‌ها را همه را می‌شود ذیل تزاحم قرار داد؟ بگوییم آن‌ها همه‌شان یک قاعده‌ی کلی هست ذیل باب تزاحم است دیگر، عسر و حرج دارد یا ندارد؟ یا فرض بفرمایید که تأخیر می‌افتد یا نمی‌افتد؟ آن مقدار تأخیر را، همه را باید با باب تزاحم حل بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا عسر و حرجش را که تزاحم نیست، خودش عسر و حرج باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی اگر که تأخیر می‌افتد باید آن تأخیر هم دید که چه مقدار است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یا غیبت هم همینطور است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تأخیر می‌افتد یک وقت می‌بینی یک ماه، دو ماه حالا باید تأخیر بیاندازد تا آن هم همین‌طور گناه بکند، یک وقت نه، بعد آن شدید چقدر است نسبت به این؟ این‌ها همه تزاحم است. این قبول است این‌جا هم محل تزاحم می‌شود که آن شدید چقدر است؟ این چقدر است؟ چقدر طول می‌کشد؟ ولی حالا نه، حالا یک کسی کنار او  هم ایستاده به او می‌گوید آقا آن خبر ندارد یا ... می‌گوید آقا به او بگو. خب چه، این روش عقلائی هم شاید همین باشد. یک نفر می‌گویند آقا به او بگو. آن هم گوش می‌کند یا رودربایستی با او دارد یا به او اعتقاد دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: گفتید امتثال امر به معروف حساب می‌کنید برای ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر آن دو تا را قبول کنیم که امر به امر است یا تسبیب است، بله از مصادیق امر به معروف است. اگر این را قبول نکردیم بله این وظیفه‌ی آخری می‌شود که در این‌جا باید بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تتمه بحث ==&lt;br /&gt;
بحث دیگری که در این‌جا وجود دارد این است که بعضی بزرگان قائل هستند به این که مرتبه‌ی امر به معروف، مرتبه‌ی اول و ثانی، وجوب آن عینی هست نه کفایی، مرتبه‌ی سوم وجوب آن کفایی است. یعنی آن‌جایی که به اعمال قدرت می‌رسد آن وجوبش کفایی هست، ولی مرتبه‌ی اول که قلب باشد و مظهر قلبی آوردن باشد، عینی هست. مرتبه‌ی لسانی آن هم به انواعه چه «إفعل و لاتفعل» بگوید، چه نصیحت بخواهد بکند همه‌ی این‌ها وجوبش عینی است. و محقق سیستانی دام ظله فرموده: «یجب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر مع کون المعروف واجباً و المنکر حراماً و فی کون وجوبه عینیاً أو کفائیاً وجهان و لایبعُد الاول که عینی است فی اظهار الکراهه قولاً و فعلاً و الثانی فیما یتوقف علی اعمال القدرة» ثانی که کفایی باشد در جایی است که توقف بر اعمال قدرت داشته باشد «کالضرب و الحبس ممّا کان من وظائف المحتسب فی بعض الازمنة السالفه».&amp;lt;ref&amp;gt; منهاج الصالحین (للسیستانی)، ج‌1، ص: 417.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قد یقال: که اگر ما این مبنا را قائل باشیم که البته بحث آن در این که آیا امر به معروف و نهی از منکر وجوب آن آن کفایی یا عینی است در دو سال پیش شاید این را بحث کردیم در آن‌جا و آن‌جا این مبنا را ما نپذیرفتیم که بخواهیم بگوییم که مرتبه‌ی اول و دوم عینی است و مرتبه‌ی سوم کفایی است. ظاهر این است که همه‌ی مراتب آن، وجوبش در این موارد باید کفایی باشد. اما اگر کسی این مبنا را پذیرفت و گفت این‌‌چنینی هست قدیقال که پس در مقام چه هست؟ اگر شما قبول می‌کنید که امر و نهی دیگری بعد از خواستین شما، امر و نهی شماست خیلی خب، شما واجب عینی خودت را داری انجام می‌دهید، اما اگر می‌گویید نه، این‌جا تسبیب جا ندارد یا «الامر بالامر لیس» امر به آن ذلک الامر از ناحیه‌ی شما، این‌جا از آن مواردی است که واجب عینی بر شما هست و آن هم که فرد شما حساب نمی‌شود، امتثال شما حساب نمی‌شود. شما باید کار خودتان را انجام بدهید ولو مرتبه‌ی شدیده باشد چون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر این که شما بیایید این‌طوری بگویید، بگویید که اصلاً اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر هم ادله‌ی مرتبه‌ی أولی، هم ادله‌ی مرتبه‌ی ثانیه، در مواردی که مخلصی خفیف‌تر از آن‌چه که شما باید انجام بدهید وجود دارد، اصلاً آن ادله این‌جا را شامل نمی‌شود یعنی در حقیقت وجوب آن مشروط است به این که راه خفیف وجود نداشته باشد، اما اگر راه خفیفی وجود داشت آن ادله شامل شما نمی‌شود یعنی شرط آن حاصل نیست، شرط وجوب حاصل نیست. این بله هر جا این وجوب بیاید وجوب آن عینی است، اما شرط دارد «إذا زالت الشمس فصلّ»، صلاة ظهر وجوبش عینی هست ولی مشروط به چه هست؟ به زوال است. زوال نبود وجوبی نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا ما از ادله استفاده بکنیم که وجوب امر به معروف و نهی از منکر به مرتبه‌ی أولی و ثانیه مشروط است به این که این کار، یعنی وادار کردن آن عاصی بر ترک معصیت، این از راه خفیف ولو به سبب دیگران، تحقق‌پذیر نباشد. اگر هست نه، این بر شما واجب نیست، امر به معروف و نهی از منکر آن برای شما واجب نیست. آن وقت چه؟ آن وقت فرض این است که آن آقا خبر نداشته، باید دلیل پیدا بکنید که بله اطلاع به او بر شما واجب است. بگویید بله بر خود من امر به معروف و نهی از منکر واجب نیست، چون مشروط است به این که راه خفیف وجود نداشته باشد و این‌جا فرض این است که راه خفیف وجود دارد؛ پس بر من واجب نیست. از آن طرف «ما الدلیل» بر این که باید به دیگری خبر بکنم و او را وادار بکنم؟ ادله‌ِی امر به معروف که او را نمی‌گیرد که. باید یک دلیل جدایی داشته باشد که برو دیگران را، آن دلیل جدا چه هست؟ همان روایتی که حضرت فرمود که اگر می‌بینید اثر ندارد این «یحمّلون من یثقَّلُ علیه» یا «من یثقُلُ علیه».&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ‏ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ‏ «5» مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ بِمَنْ یثَقِّلُ عَلَیهِ وَ یسْمَعُ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ یطْلُبُ الْحَاجَةَ فَیلْطُفُ فِیهَا حَتَّى تُقْضَى فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی كَمَا تَلْطُفُونَ فِی حَوَائِجِكُمْ فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ الْحَدِیثَ. وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 144، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.&amp;lt;/ref&amp;gt; تمسک به آن روایت هم برای این مقام گفتیم آیا این باب امر به معروف است یا باب خاصی است در این‌جا؟ یک گناه ویژه بود، از عظائم امور بود آن، برای این که کاری می‌کرد که ائمه را در معرض عیب قرار می‌داد، ائمه را مورد تأذّی قرار می‌داد، یک امر این‌چنینی بود حضرت فرمودند. آیا ما می‌توانیم از این تعدی کنیم به سایر موارد؟ اگر دلیل بر این نداشته باشیم که بر آدمی که اطلاع ندارد باید بگوییم، دلیل نداریم برائت جاری می‌کنیم. پس بگو در این موارد نه خودت امر به معروف و نهی از منکر لازم است بکنی و نه به دیگران اطلاع بدهی چون دلیل نداری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== حق در مقام ==&lt;br /&gt;
ولی والانصاف این است که بخواهیم بگوییم که در این موارد شارع از امر به معروف و نهی از منکر گذشته است با آن مذاقی که انسان از مجموع ادله‌ی امر به معروف نهی از منکر تحصیل می‌‌کند؛ این سازگاری نیست و الا یک مخلصی می‌شود مثل حیل ربا و امثال ذلک کأنّ می‌شود یک مخلصی این‌چنینی پیدا می‌شود ... این که آدم بگویم که اگر آن بگوید که بله، حتماً مثلاً آقای فلان بگوید حتماً این گوش خواهد کرد پس بر ما واجب نیست. آن هم که دلیل پیدا نکردیم که لازم است که برویم به او هم بگوییم، پس هیچی. نه این با آن‌چه که شارع اهتمام به آن دارد کأنّ سازگار نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این کبری را کسی پذیرفته که مراعات ترتیب از قیود وجوب است نه از قیود واجب؟ شما ... استدلال مبتنی بر این بود که مراعات ترتیب شرط آن وجوب باشد در حالی که شما فرمودید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله روی این مبنا دارم عرض می‌کنم، مخلصی که روی مبنای محقق سیستانی دارم عرض می‌کنم. ایشان متأسفانه این فرع را هم مطرح نکردند خودشان، که حالا این‌جاها وظیفه چه می‌شود؟ این تحریر الوسیله‌ی امام انصافاً خیلی از فروعات را مطرح فرموده، از این جهت کتاب خوبی است ولو ایشان هم فروعات فراوانی ... ولی خیلی از فروعات هست که این‌ها زمین مانده و فقهای بزرگ این‌ها را مطرح نکردند من جمله همین است. آن‌جا را شما می‌فرمایید واجب عینی هست حالا در این صورت این فرض چه می‌شود این‌جا باید چکار بکند؟ مطرح نکردند ما وجه داریم می‌سازیم می‌گوییم این یک آشی است که هنوز پخته نشده این‌ها را همین‌طور باید بپذیریم که ببینیم که چه باید گفت، ان شاء‌الله للکلام تتمّهٌ برای فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%82%D9%88%D9%84_%D8%AF%D9%88%D9%85:_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84&amp;diff=61756</id>
		<title>ادله قول دوم: وجوب ایکال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%82%D9%88%D9%84_%D8%AF%D9%88%D9%85:_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84&amp;diff=61756"/>
				<updated>2019-05-22T08:39:45Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: /* اشکال دوم */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله قول دوم: وجوب ایکال &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول دوم: وجوب ایکال ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروعات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرع دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله قول دوم: وجوب ایکال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل سوم: تمسک به روایت عبد الاعلی ==&lt;br /&gt;
بحث در استدلال به روایت عبدالاعلی عن ابی عبدالله علیه السلام بود برای اثبات این که در این مواردی که شخص امر به معروف خودش مرتبه‌ی عالیه است، ولی دیگری می‌تواند با مرتبه‌ی دانیه امر به معروف کند، آیا لازم است از او بخواهد که او امر به معروف کند یا می‌تواند خودش به همان مرتبه‌ی عالیه امر به معروف و نهی از منکر کند، تقریب استدلال دیروز بیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال‌های دلیل سوم ===&lt;br /&gt;
به این استدلال ممکن است مناقشاتی وارد بشود که باید بررسی بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال اول: سندی ====&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی اولی این است که در سند این روایت محمد بن سنان واقع شده عن عبدالأعلی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جهت اول: تردد عنوان =====&lt;br /&gt;
عنوان عبدالاعلی در کتاب رجال مردد بین افراد عدیده‌ای است که بعضی از آن‌ها توثیق ندارند و از نظر طبقه هم می‌خورند یعنی آن‌ها هم از اصحاب امام صادق سلام‌الله علیه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی ممکن است گفته شود کما یظهر من معجم رجال الحدیث که عنوان عبدالاعلی منصرف است به «عبدالاعلی بن اعین العجلی الکوفی» که «ثقةٌ»&amp;lt;ref&amp;gt; قال النجاشی رحمه الله: أحمد بن عمر بن أبی شعبة الحلبی  ثقة روى عن أبی الحسن الرضا علیه السلام و عن أبیه من قبل و هو ابن عم عبید الله و عبد الأعلى و عمران و محمد الحلبیین روى أبوهم عن أبی عبد الله علیه السلام و كانوا ثقات. رجال‏النجاشی ص :  98.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بخاطر این که آن که مشهور در روایات هست و راوی بوده است این‌ها، ایشان است از این جهت عنوان انصراف به ایشان دارد. &amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الخوئی رحمه الله: أقول: عبد الأعلى فی أسناد هذه الروایات هو عبد الأعلى بن أعین. معجم‏ رجال‏الحدیث ج : 9  ص :  254.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین از ناحیه‌ی ایشان ممکن است به این بیان حل بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جهت دوم: از ناحیه محمد بن سنان =====&lt;br /&gt;
اما از ناحیه‌ی محمد بن سنان مشکل خیلی شدید است چون درباره‌ی محمد بن سنان ما هم توثیقات مهم داریم هم جرح‌های خیلی سنگین داریم که «أکذب البریة، أکذب الکذّابین»، این‌طور شهادت‌ها هم از آدم‌های معتبر نسبت به ایشان داریم. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: محمد بن سنان أبو جعفر الزاهری من ولد زاهر مولى عمرو بن الحمق الخزاعی كان أبو عبد الله بن عیاش یقول: حدثنا أبو عیسى محمد بن أحمد بن محمد بن سنان قال: هو محمد بن الحسن بن سنان مولى زاهر توفی أبوه الحسن و هو طفل و كفله جده سنان فنسب إلیه و قال أبو العباس أحمد بن محمد بن سعید إنه روى عن الرضا علیه السلام قال: و له مسائل عنه معروفة و هو رجل ضعیف جدا لا یعول علیه و لا یلتفت إلى ما تفرد به و قد ذكر أبو عمرو فی رجاله قال: أبو الحسن علی بن محمد بن قتیبة النیسابوری (النیشابوری) قال: قال أبو محمد الفضل بن شاذان: لا أحل لكم أن ترووا أحادیث محمد بن سنان. و ذكر أیضا أنه وجد بخط أبی عبد الله الشاذانی أنی سمعت العاصمی یقول: إن عبد الله بن محمد بن عیسى الملقب ببنان قال: كنت مع صفوان بن یحیى بالكوفة فی منزل إذ دخل علینا محمد بن سنان فقال صفوان: إن هذا ابن سنان لقد هم أن یطیر غیر مرة فقصصناه حتى ثبت معنا و هذا یدل على اضطراب كان و زال‏. رجال‏النجاشی ص :  328.&lt;br /&gt;
و قال الشیخ رحمه الله: محمد بن سنان. له كتب و قد طعن علیه و ضعف و كتبه مثل كتب الحسین بن سعید على عددها و له كتاب النوادر. و جمیع ما رواه إلا ما كان فیه تخلیط أو غلو. فهرست‏الطوسی ص :  407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذا است که امر محمد بن سنان واقعاً مردد است و نمی‌شود ترجیح داد «أحد الامرین» را بر دیگری، بحث آن هم خیلی تفصیلی هست، دیگر آقایان باید به کتب رجال و ابحاث آن مراجعه بفرمایند، خود آن دو سه روز بحث دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه‌ی مراجعاتی که ما کردیم یک بار هم در سابق ظاهراً بحث کردیم این را،‌ این است که نمی‌شود توثیق آن را بر جرح ترجیح داد و بزرگانی مثل مرحوم امام رضوان‌‌الله علیه در بعضی از کتب‌شان توثیق قبول کردند، در بعضی از کتب‌شان جرح را قبول کردند، یعنی فقیه واحد امر به حدی مشکل است که گاهی در حاشیه‌ی بر عروه ضعف محمد بن سنان را اختیار کردند. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله المفضّل بن صالح المتقدّمین، و عن محمّد بن سِنان الذی ضعّفوه، بل عن المفضّل: «أنّه من الكذّابین المشهورین» و عن عبد اللّه بن خِداش الذی قال فیه النجاشی: «ضعیف جدّاً»  .. إلى غیر ذلك. كتاب الطهارة (للإمام الخمینی، ط - الحدیثة)، ج‌3، ص: 340‌، و راجع: كتاب الطهارة (للإمام الخمینی، ط - الحدیثة)، ج‌3، ص: 342&amp;lt;/ref&amp;gt; در بیع‌شان، در بحث بیع، ولایت فقیه، آن‌جا توثیق را انتخاب فرمودند&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و كیف كان: فممّا تدلّ على أنّ ضمان الإتلاف كضمان الید، روایة العلاء بن الفضیل و لا یبعد أن تكون صحیحة، إذ لیس فی سندها من یناقش فیه إلّا‌ العبیدی و محمّد بن سنان، و هما ثقتان على الأصحّ عن أبی عبد اللّٰه (علیه السّلام): أنّه سئل عن رجل یسیر الخ. كتاب البیع (للإمام الخمینی)، ج‌1، ص: 498&amp;lt;/ref&amp;gt; بالاخره امر این آقا، محمد بن سنان مشکل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کسی که حتی در روایات کافی قائل است به این که به اسناد باید توجه کنیم، این روایت از نظر سند مشکل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر کسی بگوید وجود روایت در کافی کافٍ فی حجیته، ولو این که سند ناتمام باشد کما قوّیناه، بنابراین اشکال سندی مرتفع خواهد شد. این اشکال اول و جواب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال دوم ====&lt;br /&gt;
اشکال دوم این است که همان‌طور که دیروز عرض کردیم استدلال به این روایت یک پیش‌فرض لازم داشت و آن این است که استظهار بشود که امام علیه السلام آن‌چه که در این روایت فرموده‌اند از باب امر به معروف و نهی از منکر فرموده‌اند. یعنی این که فرمود «إِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا، فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ&lt;br /&gt;
(یا فتَحمِلوُا علیه) بِمَنْ یثَقَّلُ عَلَیهِ (یا یثقِّلُ علیه) وَ یسْمَعُ مِنْه‏» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگوییم این که فرموده است «فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»، و بعد اگر قبول نکرد یک نفر دیگری را بفرستید که فلان خصوصیت را داشته باشد همه‌ی این‌ها از باب امر به معروف است، نه از باب یک وظیفه‌ی دیگر، آن اولی از باب امر به معروف باشد آن «فَتَحَمَّلُوا عَلَیه» از باب یک وظیفه‌ی اخری باشد این استظهار را بکنیم. که از باب امر به معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال این است که این محتمل هست که این‌چنین باشد ولی «ما الدلیل علی ذلک»؟ اگر ما از آن حرف‌های قبل، یعنی از آن راه «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء» و از تسبیب چشم‌پوشی کنیم به این روایت بخواهیم استناد بکنیم، اگر بخواهیم به این روایت استناد بکنیم دلیل بر این که این‌جا از باب تکلیف آخر نیست، معلوم نیست بلکه ممکن است این‌جا از باب تکلیف آخر باشد یا از باب این باشد که مورد از عظائم امور بوده چون این‌چنین است دیگر، فرمود حضرت: «مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَه‏» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله‌ی این‌جا این است که «مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَه»، و اذاعه‌ی اسرار رفته کرده، این از عظائم امور است اسراری که باید مخفی باشد و الا به ضرر ائمه علیهم السلام است، به ضرر جامعه‌ی تشیع است. چون از عظائم امور است در عظائم امور وظیفه فقط امر به معروف نیست، در عظائم امور وظیفه این است که جلوی آن کار گرفته بشود، به هر شکلی که شده باید جلوی آن کار گرفته بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین شاید از این باب این‌جا حضرت می‌فرماید که خصوصیت مورد است، که عظائم امور است حضرت می‌فرماید اگر خودتان رفتید توانستید کاری را انجام بدهید خیلی خب، و الا چنین آدمی را پیدا کنید که او برود او را باز دارد از این کار. بنابراین احراز جزمی و استظهار جزمی این که این‌جا حتماً از باب امر به معروف است، کلّ مسئله از باب امر به معروف است حتی «فتُحمّلوا علیه»، این محرز نیست ولو محتمل هست ولی احتمال کفایت نمی‌کند برای استدلال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا می‌تواند از امر به معروف باشد، ولی توقف بر امر به معروف ندارد یعنی اگر امر به معروف هم نشد از راه‌های دیگر باید جلوی عظائم امور را گرفت و امام چون از عظائم امور است، ممکن است که از غیر از راه امر به معروف می‌خواهد بگوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد نمی‌شود در تأیید این فرمایش بگوییم که این روایت در اثبات اصل این که اصلاً افشاء سرّ ائمه ... در بحث کتمان سرّ ائمه هم شاید دارد به همین روایت استناد می‌کند یعنی این‌جا دارد اصل را هنوز تأسیس می‌کند که منکر بودن این که اشاعه‌ی سرّ ائمه منکر است، این هنوز نمی‌داند این هنوز شروع کرده که بگوید این منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «إِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَیهِ» اذاعة نه این که تازه شروع کرده اذاعه دارد دیگر، می‌داند که این آدمی است که دارد منتشر می‌کند اسرار را، به این و آن می‌گوید، ظاهر آن این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما اشکال دیگر ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقلائی که هست در موارد عظائم امور عقلائی هست که اگر خودت نمی‌توانی به یک کسی بگو جلوی کار را بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا حوائج خاص هست، نه همه‌ حوائجی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اما از باب امر به معروف؟ از باب امر به معروف؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه امر عقلائی است که ما اگر کسی برای خودش هر طوری شده کار را جور می‌کند برای دیگران هم جور بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا دیگر بالاخره، هذا ما عندنا و هو ما عندکم، دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله و اما جواب سوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا حضرت این کار را، این که به دیگری بگوییم را مصداق ... اگر بگوییم خود عمل به وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر انجام ... شیعیان و پیروان، یکی از حوائج اهل بیت است بنابراین ... در امر به معروف هم می‌آید دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی»‏، یعنی یک حاجت شخصی من دارم، نه این که بخواهم دین عمل بشود یا آن فرض کنید اوامر و نواهی الهی که هست و این‌ها. آن‌ها این انصراف دارد از آن، حاجت یعنی یک حاجت شخصی من دارم و این که این الان دارد مزاحمت برای من ایجاد می‌کند، چه می‌کند اسرار ما را فاش می‌کند و این‌ها، ظاهر آن این است نه این که حاجت کلی که مردم عمل کنند به احکام الهی، اگر شک بین ثلاث و اربع کردند این هم یکی از حوائج ائمه است که بنابر اربع بگذارند مثلاً. اگر فلان‌طور شد سجده‌ی سهو انجام بدهند اگر فلان ... این‌ها «حوائجی» انصراف از این دارد آن‌ها احکام دین است، این‌جا «حوائجی» یعنی یک حاجت خاصی من دارم شما حق امامت بر این است که همانطور که در حوائج خودتان تدبیر می‌کنید و خلاصه به هر طوری شده آن را می‌خواهید تحقق ببخشید این را هم همین‌طور بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا مربوط به چیز شخصی است یک امر خاص و شخصی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بگویید تعبّداً چنین کاری واجب است یعنی این را دلیل مستقل بگیرید برای فتوا یا نه این روایت را می‌خواهید دلیل بگیرید برای این که «الامرُ بشیءٍ امرٌ بذلک الشیء». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر از باب امر به معروف بود یعنی همان وظیفه، این‌ها را می‌خواستیم بگوییم کشف می‌کند اگر این پیش‌فرض را قرار می‌دادید، اما اگر پیش‌فرض نباشد نه، از باب امر به معروف نیست یک وظیفه‌‌ی دیگری است که امام علیه السلام به عهده‌ی شخص دارد می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... الامرُ بشیءٍ امرٌ بذلک الشیء، ... ولو امر به معروف هم نباشد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید اگر به روایت بخواهیم استدلال بکنیم ... خوب دقت بکنید ترتیب استدلال را، بعضی اعزه هم ترتیب استدلی که کردیم را به هم زدند، با این که ما نظر داشتیم به این‌طور ترتیب استدلال. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک راه این است که ما اصلاً از راه روایت خودمان جزم داریم که عرفاً «الامر بالشیء امرٌ بذک الشیء»، و در مانحن و فیه تطبیق می‌کنیم. خودمان جزم داریم از راه تسبیب. این را درست، یک وقت می‌گوییم نه خودم لو خُلّی و طبعه نمی‌توانم این را کشف ... به این برسم، جزم ندارم از راه روایت بخواهم بگوید این مطلب را از راه روایت بخواهم کشف کنم که چون امام مانحن فیه را ... یعنی این به دیگری گفتن را مصداق قرار داده است برای امر به معروف و نهی از منکر و ظاهر این است که تعبّدی نمی‌کند، پس کشف می‌کنیم که این مصداق واقعی است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این نیاز به امر به معروف دارد؟ یعنی مثلاً‌ اگر در صلاة این کار را کرده بودند کافی نبود؟ نیاز دارد حتماً در امر به معروف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما این‌جا نیاز داریم برای این که ... استدلامان به این نیاز دارد، یعنی چه در صلاة این کار را کرده باشند؟ اگر در صلاة هم فرمود که احکام صلاة را بر یک چیزی بار کرد، گفت این هم محکوم به احکام صلاة است از باب احکام صلاة بفرماید مثلاً اگر فرمود که طواف، باید در طواف اگر شک بین کذا و کذا کردی، بناء را بر اکثر بگذاری، اگر تساوی الطرفین شد مثلاً باید چکار بکنی، اگر گفت همان احکام صلاة را بر این بار کرد از باب این که این صلاة است، از باب این که احکام صلاة است می‌فهمیم که پس این هم در نظر شارع این هم نماز است. آن‌جا هم همین‌طور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این‌جا می‌گوییم که اگر خودمان این‌ها را تشخیص دادیم که آن بیانات اول است به روایت استدلال نمی‌‌کنیم، اگر خواستیم به روایت استدلال کنیم می‌گوییم آقا فرضاً خودت شاکّ هستی و محرز نیستی که از نظر عرفی، لغوی این‌ها آیا آن هم امر به معروف من حساب می‌شود یا نمی‌شود، از این روایت می‌خواهیم کشف بکنیم به بیان اول کشف کنید که واقعاً این‌چنینی است اگر بگوییم امام در مقام تعبّد نیست و دارد به ادله‌ی امر به معروف ... می‌شود واقعاً ... اگر نه در مقام تعبّد باشد نه، فرد تعبّدی می‌فرماید هست، اگر مردد شدیم، می‌فهمیم بالاخره امام دارد می‌فرماید یک فرد است، إمّا به نحو حقیقت و إمّا به نحو تعبّد. کشف می‌کنیم بالاخره به یک «أحد النحوین» هست وقتی فرد شد، بنابراین قابل امتثال است این امر به معروف با مراعات ترتیب دیگر قابل امتثال می‌شود بنابراین من واجب است که مراعات بکنم ترتیب را به آن فرد غیرمباشری امتثال کنم امر به معروف و نهی از منکر را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌جا حرف سر این است که این استفاده‌های ثلاثه همه مبتنی است بر این که بدانیم از باب امر به معروف دارد این حرف را امام می‌زند نه این که یک وظیفه‌ی دیگری را دارد این‌جا می‌فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وظیفه‌ی دیگر یعنی دفع منکر مثلاً منظور ...؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممکن است که دفع منکر باشد. ممکن است که از عظائم امور باشد. ممکن است که در خصوصیت مورد که از عظائم امور است و حاجت شخصی امام و امر مهمی است، بله امام دارند امر می‌فرمایند که این‌جا را این کار بکنید، کاری به امر به معروف ندارد نهی از منکر ندارد. امر به معروف مربوط به شخص خودتان است این‌جا که می‌گویم برو به دیگری بگو از یک راه دیگری است یک وجه دیگری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا دفع منکر نباشد با توجه به ظاهر روایت ولی تخصیص باشد نسبت به عظائم امور؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در عظائم امور گفتیم، در عظائم امور تکلیف ما منحصر به امر به معروف و نهی از منکر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ظاهر روایت این است که نهی از منکر است چون این‌جا فرمود «هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ» یعنی این که خودش می‌خواهد قبول بکند، این را که بگوییم کلیت فتوا ثابت نمی‌شود ولی تخصیص آن ثابت می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دفع منکر هم به این که بالاخره آن قبول باید بکند، آن قبول نمی‌کند یعنی شما دفع منکر نمی‌توانی بکنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه دفع منکر به این معنا که اختیاراً خودش ترک نمی‌کند، ما جلوی آن را می‌گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌توانیم فرض روایت این است که نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ظاهر روایت این است که وظیفه‌ی اولی این است که وقتی آن دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دم دهان او را که نمی‌شود بست که، هی می‌روند به او می‌گویند کسی دیگر هم به او می‌گوید اذاعه‌ی سرّ نکن، نمی‌شود که دم دهان آن را بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه اگر بخواهد نهی از منکر باشد باید خودش قبول کند ظاهر روایت این است می‌گوید هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌دانم این‌جا، یعنی چون ... اذاعه وقتی جلوی آن گرفته می‌شود که آن قبول کند که نگوید، اگر بنا هست که هی بگوید قبول نمی‌کند که نگوید جلوی اذاعه را که نمی‌شود گرفت، اذاعه یعنی منتشر کردن، یعنی گفتن به این و آن، این‌ها هم که قدرت ندارند بروند زندانش کنند. حاکم که نیستم. حکومت که نیست مردم هستند اصحاب ائمه، شیعیان و موالیان اهل بیت، آن‌ها که زندان ندارند، آن‌ها که نمی‌توانند بروند این کارها را بکنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس مصداقاً می‌شود نهی از منکر دیگر، این فرمایشات شما مصداقاً ... نهی از منکر است چون جلوی او را نمی‌گیریم چون خودش وقتی ترک می‌کند، شما دارید می‌گویید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، اگر امر به معروف یعنی خودت امر به معروف بکن و نهی از منکر بکن و گفتن دیگری امر به معروف من حساب نمی‌شود، آن‌ها نه فرد تسبیبی حساب می‌شود و نه «الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء» را قبول کنیم اگر این‌ را در آن شک داشته باشیم چه‌طور می‌توانیم بگوییم این امر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد هست ولی در خصوص این مصداق است، چون خصوص مصداق لایلزم که دفع منکر باشد این که اختصاص دارد به عظائم امور این مطلب درستی است، چون ما از آن نمی‌توانیم تعدی کنیم اگر بخواهیم به ظاهر روایت تمسک کنیم، ولی این که بیاییم بگوییم که چون خاص این مورد است پس دفع منکر است این خلاف ظاهر روایت است. ما عرض‌مان این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوییم تکلیف آخر است، می‌گوییم معلوم نیست امر به معروف باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از کجا که معروف این است. حضرت می‌فرمایند به او بگو، از باب امر به معروف است که دارد می‌گوید به آن برو بگو؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اصلاً این که می‌فرماید برو به دیگری بگو که آن برود این کار را انجام بدهد، این از باب امر به معروف است؟ نمی‌دانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قبل منک  که دلیل نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دفع منکر را بارها خودتان فرمودید فرقش در همین است دفع منکر، شما دارید می‌گویید مصداقاً در این‌‌جا دفع منکر معنا ندارد چون نمی‌توانیم زندانیش بکنیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «قَبِل منکم» که معنای آن، معنای آن لازم اعم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اعم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لازم اعم است هم در باب امر به معروف ممکن است که قبول کند هم در غیر امر به معروف ممکن است که قبول کند. چه ربطی دارد به این که بگوییم چون قَبِل منکم دارد حتماً از باب امر به معروف است؟ نه از باب یک وظیفه‌ی دیگری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مصداق دیگرش را می‌فرماید ... لازم است اما موقعی که مصداق دیگرش نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: من دیگر بیش‌ از این نمی‌فهمم دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قَبِل منکم اعم» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال سوم ====&lt;br /&gt;
جواب دیگری که در مقام هست این است که ممکن است که بگوییم آقا ما جزم داریم که این فرد امر به معروف نیست یا شک داریم، اگر جزم داریم که امر به معروف نیست، پس باید طریق دوم و سوم را قائل بشویم، اگر شک داریم باید طریق سوم را قائل بشویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا ممکن است که بگوییم که حضرت این را فرد تعبّدی قرار دادند اما در مورد خاص، از این درنمی‌آید که مطلقاً این را فرد تعبّدی قرار داده، چون فرض این است که مورد آن ویژه است، چون فرض این است که مورد آن ویژه است از عظائم امور است، ممکن است تعبّداً در این‌جا این را مصداق امر به معروف و نهی از منکر قرار داده باشد، اما همه‌جا آیا مصداق امر به معروف و نهی از منکر تعبّد کردند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین باز این هم شبهه می‌شود که احتمال دارد، یعنی اگر از آن حرف‌های خودمان صرف‌نظر بکنیم از روایت بخواهیم استفاده بکنیم، از روایت بخواهیم استفاده بکنیم می‌گوییم مورد خصوصیت دارد ممکن است که این تعبّد به این که این هم فرد امر به معروف است، اختصاص به مورد داشته باشد که عظائم امور است نه مربوط به همه‌ی جاها باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین استدلال به این روایت از نظر خود این روایت این مشکلات را دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این مشکل آخر، مشکل آخر این است که در همین باب ... این روایت اول بود. روایت پنجم همین باب، نظیر همین مطلب را دارد حالا آن‌ را بخوانیم ببینیم آیا بین آن روایت و این روایت تعارضی، چیزی هست یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد این روایت ... فرمودید نداشته باشد آیا ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی حالا صدای شما چون فاصله است متوجه نمی‌شوم، بالاخره امام فرمود بروید سراغ او و به او بگویید اگر اثر نمی‌کند یک آدمی که «یقبلُ منه و یسمع منه»، فرض اثر دارد می‌کند دیگر. «یسمعُ منه»، یعنی اثر دارد. احتمال اثر دارد می‌دهد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون مرتبه‌ی قبلی اثر نداشت مرتبه‌ی بعدی را حضرت فرمودند بر شما ... همزمان هم فرد ... تأثیرگذار است به غیر هم فرد ... مباشرةً تأثیرگذار است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ولی جواب دادم دیروز این‌ها را که. این که ... گفتیم فردیت آن را کشف کردیم، از این روایت این که دیگری به او بگوییم برود انجام بدهد کشف می‌کنیم آن کار، کار من است، آن امر به معروف و نهی از منکر، آن امر به معروف من است، این را کشف کردیم از روایت، بعد از این که کشف کردیم می‌گوییم پس «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، شامل این فرد هم می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب استدلال این بود که ما از این روایت کشف می‌کنیم که وقتی ما به دیگری می‌گوییم پس بنابراین کار دیگری هم فعل من است، فعل غیرمباشری من است. پس آن امر به معروف من است، آن نهی از منکر من است. پس من برای امر به معروف و نهی از منکر دو مصداق دارم: 1) مصداق مباشری، 2) مصداق تسبیبی و غیرمباشری، چون دو تا دارم پس بنابراین «مُر بالمعروف، مع مراعات الترتیب»، قابل امتثال است برای من. به این که آن یک فرد تسبیبی و فرد غیرمباشری آن را انتخاب بکنم. این تقریب استدلال بود به این روایت شریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد عرض ما این نبود. ... عرض ما این بود که ما در مانحن فیه فرض‌مان این بود، فرقی هم بین مباشری و غیرمباشری قائل نیستیم، فرض این بود که فرض اخف مؤثّر بود و فرض اشد هم مؤثّر بود و ما آیا رعایت مراتب بر ما لازم است که از فرد اخف شروع کنیم یا خیر؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این بحثٌ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دلالت روایت این است که فرد أخفّ مؤثّر نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین را دارم جواب می‌دهم، در مورد روایت فرد اخف مؤثّر نیست درست، ولی از این روایت چه فهمیدیم؟ از این روایت فهمیدیم که به دیگری که می‌گوییم این فرد امر به معروف است، این را فهمیدیم. درست است که در مورد این‌چنینی است، ولی از این روایت فهمیدیم که وقتی به دیگری می‌گوییم کار دیگری کار غیرمباشری من است، این را از روایت فهمیدیم این را که فهمیدیم خودمان به اطلاقات امر به معروف مراجعه می‌‌کنیم نه به این روایت، با این روایت یک فردی را کشف می‌‌کنیم برای اطلاقات. بنابراین همین را داریم جواب می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال چهارم ====&lt;br /&gt;
این روایت بعدی این است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِالْإِسْنَادِ الْآتِی عَن‏ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ شَی‏ءٌ تَمَشَّیتُمْ إِلَیهِ فَقُلْتُمْ یا هَذَا إِمَّا أَنْ تَعْتَزِلَنَا وَ تَجْتَنِبَنَا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ما دور شو، «وَ إِمَّا أَنْ تَكُفَّ عَنْ هَذَا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا از این کارت دست بردار، اگر می‌خواهی با ما باشی از این کارت دست بردار، اگر می‌خواهی از این کارت دست برنداری جدا شو از ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِنْ فَعَلَ وَ إِلَّا فَاجْتَنِبُوهُ».&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 145 -  146، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 5&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر قبول کرد که دست بردارد یا جدا بشود خیلی خب، اگر نه، شما اجتناب کنید از او. در این‌جا گفته می‌َشود که اطلاق مقامی، امام اصلاً این‌جا نفرمودند که ... آن‌جا فرمود که اگر شما رفتید به او گفتید قبول نکرد «فتُحمِّلوا علیه»، کسی که «یثقَّلُ‌علیه» یا «یثقِّلُ علیه»، این‌جا بعد از این که از شما قبول نمی‌کند کار دیگر نه، «فَاجْتَنِبُوهُ»، شما از او جدا بشوید، نفرموده که بروید یک کسی را وادار بکنید او برود به او بگوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگوییم از این روایت استفاده می‌شود که این تکلیف واجب نیست، یک امر مستحب است، خوب است به دیگری آدم بگوید ولی لازم نیست که برود به دیگری بگوید یا این جهت را بگوییم کما این که مرحوم شیخنا الاستاد آقای حائری قدس سره ایشان در فقه این مشی را داشتند که اگر یک مطلقی در مقام حاجت گفته شد، این مطلقی که در مقام حاجت گفته شده است، این قابل تقیید نیست به مقیدات، آن مقیدات حمل بر چه می‌شود؟ بر استحباب و امثال ذلک می‌شود. مثلاً روایات وارده‌ی در کأس و ظروف و این‌ها دارد «إغسِلهُ»، «إغسِله»، «إغسِلهُ»، یک روایتی داریم در کوز و کأس و این‌ها، آن‌جا دارد «إغسِلهُ ثلاث مرات»، ایشان می‌فرمایند این «إغسِلهُ‌ثلاث مرات» را ما باید حمل بر چه بکنیم؟ حمل بر استحباب بکنیم الان ببنید بعضی از فقها و مراجع هستند که می‌گویند در ... مثل آقای سیستانی ظاهراً در کأس می‌‌گویند سه بار، تقیید می‌کنند، می‌گوید آن اطلاقات به این تقیید می‌شود «إغسله ثلاث مرات»، ایشان قائل بود که نه این‌جا تقیید نمی‌شود. چرا؟ برای این که آن «إغسل» إغسل‌ها از اصحاب ذوی الحاجه گفته شده، می‌گوییم آقا این آمده مسئله سؤال بکند می‌گوید إغسلهُ‌ دارد می‌رود شهرشان، دهات‌شان. آن دارد می‌گوید ... بعداً‌ در گوش یکی بیایند مقید آن را بگویند معلوم می‌شود که این امر الزامی نبوده، اگر به اصحاب ذوی الحاجه باشد. اگر نه، در مدرسه و کلاس درس است و این‌ها، نه، چرا حالا امروز این را می‌گویند بعداً مقید آن را می‌گویند، آن‌جا اشکالی ندارد. اما در مقامی که جواب به اشخاص ذوی الحاجه می‌گویند این‌جا معنا ندارد که قید آن را نگویند. پس این قیدها معلوم می‌َشود که قیدهای الزامی نبوده، قید استحبابی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این یک مبنای اصولی هست در باب مطلق و مقید، یکی از ابحاث مهم آن‌جا که خیلی به درد می‌خورد در فقه، همین بحث است. این «علی المبانی»، منتها بعضی‌ها مثل محقق خوئی و این‌ها می‌گویند نه این چون بناء دین بر تدریجیت احکام هست و مصلحت تدریجیت است بخاطر این نگفته، ممکن است که به خاطر این نگفته، حالا این بحث آن در بحث مطلق و مقید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی آن مبنای شیخنا الاستاد باید بگوییم که این‌جا عین همان‌جاست، حضرت این‌جا که نفرمودند به یکی دیگر برو بگو. پس معلوم می‌َشود که آن که آن‌جا فرمودند یک امر الزامی نیست و مستحب است. یا این‌طور بگوییم یا بگوییم که این روایت به اطلاق مقامی می‌خواهد بگوید این واجب نیست، او دارد می‌گوید واجب هست و «فتُحمّلوا»، امر به حمل می‌فرماید، پس دلالت بر وجوب می‌کند. این چون حضرت این را نفرمودند در این‌جا، و فرمودند اگر این‌طور نشد اجتناب بکن. پس این دلالت می‌‌کند بر این که کار دیگری بر ما واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این دو تا با هم تعارض می‌کنند وقتی با هم تعارض کردند، پس ما دلیل بر این که باید به دیگری بگوییم نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این اشکال وارد است یا جواب دارد؟ تارةً این است که سند این روایت پنجم چه طوری هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، لفظ نیست، آن را این‌جا نگفتند اطلاق لفظی این است که یک طبیعتی را می‌گویند که ذات افراد است، ذات احوال است، این‌جا این است که یک تکلیف آخری را نگفتند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، و الا «فاجتنبوا» اطلاق دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از این از افراد «فاجتنبوا» هست تا بگویید اطلاق لفظی شامل آن می‌شود؟ یا اطلاق «إِمَّا أَنْ تَعْتَزِلَنَا وَ تَجْتَنِبَنَا» است؟ این‌ها که ... اصلاً اطلاق لفظی در جایی است که یک طبیعتی تلو حکم قرار گرفته باشد که آن طبیعت شامل افراد خودش می‌شود شامل انواع آن می‌شود. اما این که شما برو به او بگو که فرد است إجتنب نیست. یا فرد آن قبلی آن نیست فلذا این‌جا جای اطلاق مقامی هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ببینید آن‌جا هم اطلاق مقامی هست یعنی مقامی است که این را ... و الا چرا، اطلاق لفظ که ندارد یعنی طبیعتی نیست که شامل این بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا ممکن است که جایی این‌‌طوری باشد اطلاق لفظی از این جهت باشد که آن هیئت را مقید نکرده، هیئت را به شرط خاصی یا قید خاصی مقید نکرده، بنابراین که بگوییم اطلاق در هیئت جاری می‌َشود، بنابراین که بگوییم در آن هیئت اطلاق جاری می‌َشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا پس امام آن را که نفرموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سند این روایت چگونه است به این فعلاً کار نداریم، چون در کافی که نیست این در امالی صدوق است سند احتیاج دارد ... در امالی شیخ طوسی هست حالا یا پسر یا پدر، امالی مال یکی از این دو تا هست این را فعلاً فرصت این که بررسی کنیم پیدا نکردیم حالا این طلب شما. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما آیا اگر از این صرف‌نظر کنیم اشکال وارد است یا وارد نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) اگر حمل مطلق بر مقید قائل شدیم و مسلک محقق خوئی و امثال آن‌ها را داشتیم مسلک امام ظاهراً، ایشان هم همین‌طور است مسلک ایشان، تقیید باید بکنیم که امام علیه السلام درست است در آن روایت، در همین‌جا فرمودند بین اجتناب ... کار آخری و این که از خودتان قبول نکرد این است که یک نفر را بفرستید تقیید می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) اگر هم این نبود و گفتیم که اطلاق تقیید این‌‌جا به کار برده نمی‌شود، به کار برده نشود این واجب نیست، آن فرمایشی که امام در آن‌جا فرمود آن فرمایش که به دیگری بروید بگویید آن واجب نیست. ما از چه می‌خواستیم استفاده بکنیم؟ می‌خواستیم کشف کنیم فرد امر به معروف را، اگر آن مفروض باشد در این‌جا، که این از باب امر به معروف فرموده است ولو استحباب دارد، از باب امر به معروف فرموده است، پس فردیت آن باز چه می‌شود؟ فردیت آن کشف می‌شود. منتها این امر به معروف، امر به معروف مستحب است. این فردیت آن کشف می‌شود که این فرد است منتها فرد امر به معروف مستحب است. وقتی فردیت کشف شد پس باز ما آن ادله‌ای که به ما گفته باید مراعات امر به معروف را بکنی و نهی از منکر بکنی، «مع مراعات الترتیب»، ما به آن می‌توانیم استدلال بکنیم برای این که این فردیت آن هست، مگر اشکالات قبل را بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر فردیت را اثبات کردیم به سبب اطلاقات خود ترتیب این واجب می‌‌شود؟ که من به دیگری بگویم دیگری بگوید ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، چون اگر این‌طوری گفتیم اگر گفتیم که بر ما واجب است مراعات ترتیب، اگر گفتیم بر ما واجب است مراعات ترتیب، الان من می‌توانم این‌جا ترتیب بکنم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نهایتاً اطلاق آن به هم می‌خورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اطلاق؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اطلاق این به هم می‌خورد دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این بله، اطلاق این به هم می‌خورد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وجوب ایکال که ثابت نمی‌شود که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از چه راهی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از این که شما فرمودید مستحب است دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن روایت دارد در مورد آن روایت می‌گوید چه؟ آن روایت در مورد آن روایت دارد می‌‌گوید مستحب است، ولی این فرد چطور شد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد استحبابی شد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه فرد استحبابی معنا ندارد. فردیت. به حکم آن کار نداریم، فردیت اثبات شد، وقتی فردیت اثبات شد اگر بر ما گفته واجب است که مراعات ترتیب بکنید، أخف را مقدم بدارید بر شدید و شدید را مقدم بدارید بر أخفّ، این فردیت آن اثبات شد ما از آن روایت می‌خواستیم استفاده‌ی فردیت بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خصوص مورد روایت مستحب است ولی در جاهای دیگر به اطلاق ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی فرد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این راجع به این روایت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنا ادله اُخر که به آن ادله هم استدلال ممکن است بشود که حالا وقت گذشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث هر چه یک مقداری در آن تأمّل کنیم علت آن این است که این فرعی است که در کلمات فقها مطرح نشده، فلذا است که بحث بکری است ما حرفی از فقها و بزرگان نداریم در مقام، باید خودمان این آش را بپزیم، فلذاست که هم تأمّل بفرمایید و هم باید خودمان به این طرف و آن طرف فکر کنیم به این طرف و آن طرف مراجعه کنیم یک کمی اگر طول بکشد اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%82%D9%88%D9%84_%D8%AF%D9%88%D9%85:_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84&amp;diff=61755</id>
		<title>ادله قول دوم: وجوب ایکال</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D9%82%D9%88%D9%84_%D8%AF%D9%88%D9%85:_%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%A8_%D8%A7%DB%8C%DA%A9%D8%A7%D9%84&amp;diff=61755"/>
				<updated>2019-05-22T08:38:38Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله قول دوم: وجوب ایکال &amp;lt;/div&amp;gt;  == ادله قول دوم: وجوب ایکال == بسمه تعال...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله قول دوم: وجوب ایکال &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول دوم: وجوب ایکال ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فروعات:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فرع دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
صورت اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله قول دوم: وجوب ایکال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل سوم: تمسک به روایت عبد الاعلی ==&lt;br /&gt;
بحث در استدلال به روایت عبدالاعلی عن ابی عبدالله علیه السلام بود برای اثبات این که در این مواردی که شخص امر به معروف خودش مرتبه‌ی عالیه است، ولی دیگری می‌تواند با مرتبه‌ی دانیه امر به معروف کند، آیا لازم است از او بخواهد که او امر به معروف کند یا می‌تواند خودش به همان مرتبه‌ی عالیه امر به معروف و نهی از منکر کند، تقریب استدلال دیروز بیان شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال‌های دلیل سوم ===&lt;br /&gt;
به این استدلال ممکن است مناقشاتی وارد بشود که باید بررسی بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال اول: سندی ====&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی اولی این است که در سند این روایت محمد بن سنان واقع شده عن عبدالأعلی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جهت اول: تردد عنوان =====&lt;br /&gt;
عنوان عبدالاعلی در کتاب رجال مردد بین افراد عدیده‌ای است که بعضی از آن‌ها توثیق ندارند و از نظر طبقه هم می‌خورند یعنی آن‌ها هم از اصحاب امام صادق سلام‌الله علیه هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی ممکن است گفته شود کما یظهر من معجم رجال الحدیث که عنوان عبدالاعلی منصرف است به «عبدالاعلی بن اعین العجلی الکوفی» که «ثقةٌ»&amp;lt;ref&amp;gt; قال النجاشی رحمه الله: أحمد بن عمر بن أبی شعبة الحلبی  ثقة روى عن أبی الحسن الرضا علیه السلام و عن أبیه من قبل و هو ابن عم عبید الله و عبد الأعلى و عمران و محمد الحلبیین روى أبوهم عن أبی عبد الله علیه السلام و كانوا ثقات. رجال‏النجاشی ص :  98.&amp;lt;/ref&amp;gt;، بخاطر این که آن که مشهور در روایات هست و راوی بوده است این‌ها، ایشان است از این جهت عنوان انصراف به ایشان دارد. &amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الخوئی رحمه الله: أقول: عبد الأعلى فی أسناد هذه الروایات هو عبد الأعلى بن أعین. معجم‏ رجال‏الحدیث ج : 9  ص :  254.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین از ناحیه‌ی ایشان ممکن است به این بیان حل بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جهت دوم: از ناحیه محمد بن سنان =====&lt;br /&gt;
اما از ناحیه‌ی محمد بن سنان مشکل خیلی شدید است چون درباره‌ی محمد بن سنان ما هم توثیقات مهم داریم هم جرح‌های خیلی سنگین داریم که «أکذب البریة، أکذب الکذّابین»، این‌طور شهادت‌ها هم از آدم‌های معتبر نسبت به ایشان داریم. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: محمد بن سنان أبو جعفر الزاهری من ولد زاهر مولى عمرو بن الحمق الخزاعی كان أبو عبد الله بن عیاش یقول: حدثنا أبو عیسى محمد بن أحمد بن محمد بن سنان قال: هو محمد بن الحسن بن سنان مولى زاهر توفی أبوه الحسن و هو طفل و كفله جده سنان فنسب إلیه و قال أبو العباس أحمد بن محمد بن سعید إنه روى عن الرضا علیه السلام قال: و له مسائل عنه معروفة و هو رجل ضعیف جدا لا یعول علیه و لا یلتفت إلى ما تفرد به و قد ذكر أبو عمرو فی رجاله قال: أبو الحسن علی بن محمد بن قتیبة النیسابوری (النیشابوری) قال: قال أبو محمد الفضل بن شاذان: لا أحل لكم أن ترووا أحادیث محمد بن سنان. و ذكر أیضا أنه وجد بخط أبی عبد الله الشاذانی أنی سمعت العاصمی یقول: إن عبد الله بن محمد بن عیسى الملقب ببنان قال: كنت مع صفوان بن یحیى بالكوفة فی منزل إذ دخل علینا محمد بن سنان فقال صفوان: إن هذا ابن سنان لقد هم أن یطیر غیر مرة فقصصناه حتى ثبت معنا و هذا یدل على اضطراب كان و زال‏. رجال‏النجاشی ص :  328.&lt;br /&gt;
و قال الشیخ رحمه الله: محمد بن سنان. له كتب و قد طعن علیه و ضعف و كتبه مثل كتب الحسین بن سعید على عددها و له كتاب النوادر. و جمیع ما رواه إلا ما كان فیه تخلیط أو غلو. فهرست‏الطوسی ص :  407.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذا است که امر محمد بن سنان واقعاً مردد است و نمی‌شود ترجیح داد «أحد الامرین» را بر دیگری، بحث آن هم خیلی تفصیلی هست، دیگر آقایان باید به کتب رجال و ابحاث آن مراجعه بفرمایند، خود آن دو سه روز بحث دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نتیجه‌ی مراجعاتی که ما کردیم یک بار هم در سابق ظاهراً بحث کردیم این را،‌ این است که نمی‌شود توثیق آن را بر جرح ترجیح داد و بزرگانی مثل مرحوم امام رضوان‌‌الله علیه در بعضی از کتب‌شان توثیق قبول کردند، در بعضی از کتب‌شان جرح را قبول کردند، یعنی فقیه واحد امر به حدی مشکل است که گاهی در حاشیه‌ی بر عروه ضعف محمد بن سنان را اختیار کردند. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله المفضّل بن صالح المتقدّمین، و عن محمّد بن سِنان الذی ضعّفوه، بل عن المفضّل: «أنّه من الكذّابین المشهورین» و عن عبد اللّه بن خِداش الذی قال فیه النجاشی: «ضعیف جدّاً»  .. إلى غیر ذلك. كتاب الطهارة (للإمام الخمینی، ط - الحدیثة)، ج‌3، ص: 340‌، و راجع: كتاب الطهارة (للإمام الخمینی، ط - الحدیثة)، ج‌3، ص: 342&amp;lt;/ref&amp;gt; در بیع‌شان، در بحث بیع، ولایت فقیه، آن‌جا توثیق را انتخاب فرمودند&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و كیف كان: فممّا تدلّ على أنّ ضمان الإتلاف كضمان الید، روایة العلاء بن الفضیل و لا یبعد أن تكون صحیحة، إذ لیس فی سندها من یناقش فیه إلّا‌ العبیدی و محمّد بن سنان، و هما ثقتان على الأصحّ عن أبی عبد اللّٰه (علیه السّلام): أنّه سئل عن رجل یسیر الخ. كتاب البیع (للإمام الخمینی)، ج‌1، ص: 498&amp;lt;/ref&amp;gt; بالاخره امر این آقا، محمد بن سنان مشکل است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس کسی که حتی در روایات کافی قائل است به این که به اسناد باید توجه کنیم، این روایت از نظر سند مشکل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر کسی بگوید وجود روایت در کافی کافٍ فی حجیته، ولو این که سند ناتمام باشد کما قوّیناه، بنابراین اشکال سندی مرتفع خواهد شد. این اشکال اول و جواب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال دوم ====&lt;br /&gt;
اشکال دوم این است که همان‌طور که دیروز عرض کردیم استدلال به این روایت یک پیش‌فرض لازم داشت و آن این است که استظهار بشود که امام علیه السلام آن‌چه که در این روایت فرموده‌اند از باب امر به معروف و نهی از منکر فرموده‌اند. یعنی این که فرمود «إِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا، فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ&lt;br /&gt;
 (یا فتَحمِلوُا علیه) بِمَنْ یثَقَّلُ عَلَیهِ (یا یثقِّلُ علیه) وَ یسْمَعُ مِنْه‏» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگوییم این که فرموده است «فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»، و بعد اگر قبول نکرد یک نفر دیگری را بفرستید که فلان خصوصیت را داشته باشد همه‌ی این‌ها از باب امر به معروف است، نه از باب یک وظیفه‌ی دیگر، آن اولی از باب امر به معروف باشد آن «فَتَحَمَّلُوا عَلَیه» از باب یک وظیفه‌ی اخری باشد این استظهار را بکنیم. که از باب امر به معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال این است که این محتمل هست که این‌چنین باشد ولی «ما الدلیل علی ذلک»؟ اگر ما از آن حرف‌های قبل، یعنی از آن راه «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء» و از تسبیب چشم‌پوشی کنیم به این روایت بخواهیم استناد بکنیم، اگر بخواهیم به این روایت استناد بکنیم دلیل بر این که این‌جا از باب تکلیف آخر نیست، معلوم نیست بلکه ممکن است این‌جا از باب تکلیف آخر باشد یا از باب این باشد که مورد از عظائم امور بوده چون این‌چنین است دیگر، فرمود حضرت: «مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَه‏» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله‌ی این‌جا این است که «مِنَ النَّاطِقِ عَلَینَا بِمَا نَكْرَه»، و اذاعه‌ی اسرار رفته کرده، این از عظائم امور است اسراری که باید مخفی باشد و الا به ضرر ائمه علیهم السلام است، به ضرر جامعه‌ی تشیع است. چون از عظائم امور است در عظائم امور وظیفه فقط امر به معروف نیست، در عظائم امور وظیفه این است که جلوی آن کار گرفته بشود، به هر شکلی که شده باید جلوی آن کار گرفته بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین شاید از این باب این‌جا حضرت می‌فرماید که خصوصیت مورد است، که عظائم امور است حضرت می‌فرماید اگر خودتان رفتید توانستید کاری را انجام بدهید خیلی خب، و الا چنین آدمی را پیدا کنید که او برود او را باز دارد از این کار. بنابراین احراز جزمی و استظهار جزمی این که این‌جا حتماً از باب امر به معروف است، کلّ مسئله از باب امر به معروف است حتی «فتُحمّلوا علیه»، این محرز نیست ولو محتمل هست ولی احتمال کفایت نمی‌کند برای استدلال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا می‌تواند از امر به معروف باشد، ولی توقف بر امر به معروف ندارد یعنی اگر امر به معروف هم نشد از راه‌های دیگر باید جلوی عظائم امور را گرفت و امام چون از عظائم امور است، ممکن است که از غیر از راه امر به معروف می‌خواهد بگوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد نمی‌شود در تأیید این فرمایش بگوییم که این روایت در اثبات اصل این که اصلاً افشاء سرّ ائمه ... در بحث کتمان سرّ ائمه هم شاید دارد به همین روایت استناد می‌کند یعنی این‌جا دارد اصل را هنوز تأسیس می‌کند که منکر بودن این که اشاعه‌ی سرّ ائمه منکر است، این هنوز نمی‌داند این هنوز شروع کرده که بگوید این منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «إِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً، فَامْشُوا إِلَیهِ» اذاعة نه این که تازه شروع کرده اذاعه دارد دیگر، می‌داند که این آدمی است که دارد منتشر می‌کند اسرار را، به این و آن می‌گوید، ظاهر آن این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما اشکال دیگر ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقلائی که هست در موارد عظائم امور عقلائی هست که اگر خودت نمی‌توانی به یک کسی بگو جلوی کار را بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا حوائج خاص هست، نه همه‌ حوائجی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اما از باب امر به معروف؟ از باب امر به معروف؟.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه امر عقلائی است که ما اگر کسی برای خودش هر طوری شده کار را جور می‌کند برای دیگران هم جور بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا دیگر بالاخره، هذا ما عندنا و هو ما عندکم، دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله و اما جواب سوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا حضرت این کار را، این که به دیگری بگوییم را مصداق ... اگر بگوییم خود عمل به وظیفه‌ی امر به معروف و نهی از منکر انجام ... شیعیان و پیروان، یکی از حوائج اهل بیت است بنابراین ... در امر به معروف هم می‌آید دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی»‏، یعنی یک حاجت شخصی من دارم، نه این که بخواهم دین عمل بشود یا آن فرض کنید اوامر و نواهی الهی که هست و این‌ها. آن‌ها این انصراف دارد از آن، حاجت یعنی یک حاجت شخصی من دارم و این که این الان دارد مزاحمت برای من ایجاد می‌کند، چه می‌کند اسرار ما را فاش می‌کند و این‌ها، ظاهر آن این است نه این که حاجت کلی که مردم عمل کنند به احکام الهی، اگر شک بین ثلاث و اربع کردند این هم یکی از حوائج ائمه است که بنابر اربع بگذارند مثلاً. اگر فلان‌طور شد سجده‌ی سهو انجام بدهند اگر فلان ... این‌ها «حوائجی» انصراف از این دارد آن‌ها احکام دین است، این‌جا «حوائجی» یعنی یک حاجت خاصی من دارم شما حق امامت بر این است که همانطور که در حوائج خودتان تدبیر می‌کنید و خلاصه به هر طوری شده آن را می‌خواهید تحقق ببخشید این را هم همین‌طور بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا مربوط به چیز شخصی است یک امر خاص و شخصی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بگویید تعبّداً چنین کاری واجب است یعنی این را دلیل مستقل بگیرید برای فتوا یا نه این روایت را می‌خواهید دلیل بگیرید برای این که «الامرُ بشیءٍ امرٌ بذلک الشیء». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر از باب امر به معروف بود یعنی همان وظیفه، این‌ها را می‌خواستیم بگوییم کشف می‌کند اگر این پیش‌فرض را قرار می‌دادید، اما اگر پیش‌فرض نباشد نه، از باب امر به معروف نیست یک وظیفه‌‌ی دیگری است که امام علیه السلام به عهده‌ی شخص دارد می‌گذارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... الامرُ بشیءٍ امرٌ بذلک الشیء، ... ولو امر به معروف هم نباشد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید اگر به روایت بخواهیم استدلال بکنیم ... خوب دقت بکنید ترتیب استدلال را، بعضی اعزه هم ترتیب استدلی که کردیم را به هم زدند، با این که ما نظر داشتیم به این‌طور ترتیب استدلال. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک راه این است که ما اصلاً از راه روایت خودمان جزم داریم که عرفاً «الامر بالشیء امرٌ بذک الشیء»، و در مانحن و فیه تطبیق می‌کنیم. خودمان جزم داریم از راه تسبیب. این را درست، یک وقت می‌گوییم نه خودم لو خُلّی و طبعه نمی‌توانم این را کشف ... به این برسم، جزم ندارم از راه روایت بخواهم بگوید این مطلب را از راه روایت بخواهم کشف کنم که چون امام مانحن فیه را ... یعنی این به دیگری گفتن را مصداق قرار داده است برای امر به معروف و نهی از منکر و ظاهر این است که تعبّدی نمی‌کند، پس کشف می‌کنیم که این مصداق واقعی است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این نیاز به امر به معروف دارد؟ یعنی مثلاً‌ اگر در صلاة این کار را کرده بودند کافی نبود؟ نیاز دارد حتماً در امر به معروف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما این‌جا نیاز داریم برای این که ... استدلامان به این نیاز دارد، یعنی چه در صلاة این کار را کرده باشند؟ اگر در صلاة هم فرمود که احکام صلاة را بر یک چیزی بار کرد، گفت این هم محکوم به احکام صلاة است از باب احکام صلاة بفرماید مثلاً اگر فرمود که طواف، باید در طواف اگر شک بین کذا و کذا کردی، بناء را بر اکثر بگذاری، اگر تساوی الطرفین شد مثلاً باید چکار بکنی، اگر گفت همان احکام صلاة را بر این بار کرد از باب این که این صلاة است، از باب این که احکام صلاة است می‌فهمیم که پس این هم در نظر شارع این هم نماز است. آن‌جا هم همین‌طور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این‌جا می‌گوییم که اگر خودمان این‌ها را تشخیص دادیم که آن بیانات اول است به روایت استدلال نمی‌‌کنیم، اگر خواستیم به روایت استدلال کنیم می‌گوییم آقا فرضاً خودت شاکّ هستی و محرز نیستی که از نظر عرفی، لغوی این‌ها آیا آن هم امر به معروف من حساب می‌شود یا نمی‌شود، از این روایت می‌خواهیم کشف بکنیم به بیان اول کشف کنید که واقعاً این‌چنینی است اگر بگوییم امام در مقام تعبّد نیست و دارد به ادله‌ی امر به معروف ... می‌شود واقعاً ... اگر نه در مقام تعبّد باشد نه، فرد تعبّدی می‌فرماید هست، اگر مردد شدیم، می‌فهمیم بالاخره امام دارد می‌فرماید یک فرد است، إمّا به نحو حقیقت و إمّا به نحو تعبّد. کشف می‌کنیم بالاخره به یک «أحد النحوین» هست وقتی فرد شد، بنابراین قابل امتثال است این امر به معروف با مراعات ترتیب دیگر قابل امتثال می‌شود بنابراین من واجب است که مراعات بکنم ترتیب را به آن فرد غیرمباشری امتثال کنم امر به معروف و نهی از منکر را. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌جا حرف سر این است که این استفاده‌های ثلاثه همه مبتنی است بر این که بدانیم از باب امر به معروف دارد این حرف را امام می‌زند نه این که یک وظیفه‌ی دیگری را دارد این‌جا می‌فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وظیفه‌ی دیگر یعنی دفع منکر مثلاً منظور ...؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممکن است که دفع منکر باشد. ممکن است که از عظائم امور باشد. ممکن است که در خصوصیت مورد که از عظائم امور است و حاجت شخصی امام و امر مهمی است، بله امام دارند امر می‌فرمایند که این‌جا را این کار بکنید، کاری به امر به معروف ندارد نهی از منکر ندارد. امر به معروف مربوط به شخص خودتان است این‌جا که می‌گویم برو به دیگری بگو از یک راه دیگری است یک وجه دیگری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا دفع منکر نباشد با توجه به ظاهر روایت ولی تخصیص باشد نسبت به عظائم امور؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممکن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در عظائم امور گفتیم، در عظائم امور تکلیف ما منحصر به امر به معروف و نهی از منکر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ظاهر روایت این است که نهی از منکر است چون این‌جا فرمود «هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ» یعنی این که خودش می‌خواهد قبول بکند، این را که بگوییم کلیت فتوا ثابت نمی‌شود ولی تخصیص آن ثابت می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دفع منکر هم به این که بالاخره آن قبول باید بکند، آن قبول نمی‌کند یعنی شما دفع منکر نمی‌توانی بکنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه دفع منکر به این معنا که اختیاراً خودش ترک نمی‌کند، ما جلوی آن را می‌گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌توانیم فرض روایت این است که نمی‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ظاهر روایت این است که وظیفه‌ی اولی این است که وقتی آن دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دم دهان او را که نمی‌شود بست که، هی می‌روند به او می‌گویند کسی دیگر هم به او می‌گوید اذاعه‌ی سرّ نکن، نمی‌شود که دم دهان آن را بست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه اگر بخواهد نهی از منکر باشد باید خودش قبول کند ظاهر روایت این است می‌گوید هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌دانم این‌جا، یعنی چون ... اذاعه وقتی جلوی آن گرفته می‌شود که آن قبول کند که نگوید، اگر بنا هست که هی بگوید قبول نمی‌کند که نگوید جلوی اذاعه را که نمی‌شود گرفت، اذاعه یعنی منتشر کردن، یعنی گفتن به این و آن، این‌ها هم که قدرت ندارند بروند زندانش کنند. حاکم که نیستم. حکومت که نیست مردم هستند اصحاب ائمه، شیعیان و موالیان اهل بیت، آن‌ها که زندان ندارند، آن‌ها که نمی‌توانند بروند این کارها را بکنند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس مصداقاً می‌شود نهی از منکر دیگر، این فرمایشات شما مصداقاً ... نهی از منکر است چون جلوی او را نمی‌گیریم چون خودش وقتی ترک می‌کند، شما دارید می‌گویید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، اگر امر به معروف یعنی خودت امر به معروف بکن و نهی از منکر بکن و گفتن دیگری امر به معروف من حساب نمی‌شود، آن‌ها نه فرد تسبیبی حساب می‌شود و نه «الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء» را قبول کنیم اگر این‌ را در آن شک داشته باشیم چه‌طور می‌توانیم بگوییم این امر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد هست ولی در خصوص این مصداق است، چون خصوص مصداق لایلزم که دفع منکر باشد این که اختصاص دارد به عظائم امور این مطلب درستی است، چون ما از آن نمی‌توانیم تعدی کنیم اگر بخواهیم به ظاهر روایت تمسک کنیم، ولی این که بیاییم بگوییم که چون خاص این مورد است پس دفع منکر است این خلاف ظاهر روایت است. ما عرض‌مان این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوییم تکلیف آخر است، می‌گوییم معلوم نیست امر به معروف باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از کجا که معروف این است. حضرت می‌فرمایند به او بگو، از باب امر به معروف است که دارد می‌گوید به آن برو بگو؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اصلاً این که می‌فرماید برو به دیگری بگو که آن برود این کار را انجام بدهد، این از باب امر به معروف است؟ نمی‌دانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قبل منک  که دلیل نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دفع منکر را بارها خودتان فرمودید فرقش در همین است دفع منکر، شما دارید می‌گویید مصداقاً در این‌‌جا دفع منکر معنا ندارد چون نمی‌توانیم زندانیش بکنیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «قَبِل منکم» که معنای آن، معنای آن لازم اعم است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اعم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لازم اعم است هم در باب امر به معروف ممکن است که قبول کند هم در غیر امر به معروف ممکن است که قبول کند. چه ربطی دارد به این که بگوییم چون قَبِل منکم دارد حتماً از باب امر به معروف است؟ نه از باب یک وظیفه‌ی دیگری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مصداق دیگرش را می‌فرماید ... لازم است اما موقعی که مصداق دیگرش نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: من دیگر بیش‌ از این نمی‌فهمم دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قَبِل منکم اعم» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال سوم ====&lt;br /&gt;
جواب دیگری که در مقام هست این است که ممکن است که بگوییم آقا ما جزم داریم که این فرد امر به معروف نیست یا شک داریم، اگر جزم داریم که امر به معروف نیست، پس باید طریق دوم و سوم را قائل بشویم، اگر شک داریم باید طریق سوم را قائل بشویم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا ممکن است که بگوییم که حضرت این را فرد تعبّدی قرار دادند اما در مورد خاص، از این درنمی‌آید که مطلقاً این را فرد تعبّدی قرار داده، چون فرض این است که مورد آن ویژه است، چون فرض این است که مورد آن ویژه است از عظائم امور است، ممکن است تعبّداً در این‌جا این را مصداق امر به معروف و نهی از منکر قرار داده باشد، اما همه‌جا آیا مصداق امر به معروف و نهی از منکر تعبّد کردند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین باز این هم شبهه می‌شود که احتمال دارد، یعنی اگر از آن حرف‌های خودمان صرف‌نظر بکنیم از روایت بخواهیم استفاده بکنیم، از روایت بخواهیم استفاده بکنیم می‌گوییم مورد خصوصیت دارد ممکن است که این تعبّد به این که این هم فرد امر به معروف است، اختصاص به مورد داشته باشد که عظائم امور است نه مربوط به همه‌ی جاها باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین استدلال به این روایت از نظر خود این روایت این مشکلات را دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این مشکل آخر، مشکل آخر این است که در همین باب ... این روایت اول بود. روایت پنجم همین باب، نظیر همین مطلب را دارد حالا آن‌ را بخوانیم ببینیم آیا بین آن روایت و این روایت تعارضی، چیزی هست یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد این روایت ... فرمودید نداشته باشد آیا ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی حالا صدای شما چون فاصله است متوجه نمی‌شوم، بالاخره امام فرمود بروید سراغ او و به او بگویید اگر اثر نمی‌کند یک آدمی که «یقبلُ منه و یسمع منه»، فرض اثر دارد می‌کند دیگر. «یسمعُ منه»، یعنی اثر دارد. احتمال اثر دارد می‌دهد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون مرتبه‌ی قبلی اثر نداشت مرتبه‌ی بعدی را حضرت فرمودند بر شما ... همزمان هم فرد ... تأثیرگذار است به غیر هم فرد ... مباشرةً تأثیرگذار است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ولی جواب دادم دیروز این‌ها را که. این که ... گفتیم فردیت آن را کشف کردیم، از این روایت این که دیگری به او بگوییم برود انجام بدهد کشف می‌کنیم آن کار، کار من است، آن امر به معروف و نهی از منکر، آن امر به معروف من است، این را کشف کردیم از روایت، بعد از این که کشف کردیم می‌گوییم پس «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، شامل این فرد هم می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب استدلال این بود که ما از این روایت کشف می‌کنیم که وقتی ما به دیگری می‌گوییم پس بنابراین کار دیگری هم فعل من است، فعل غیرمباشری من است. پس آن امر به معروف من است، آن نهی از منکر من است. پس من برای امر به معروف و نهی از منکر دو مصداق دارم: 1) مصداق مباشری، 2) مصداق تسبیبی و غیرمباشری، چون دو تا دارم پس بنابراین «مُر بالمعروف، مع مراعات الترتیب»، قابل امتثال است برای من. به این که آن یک فرد تسبیبی و فرد غیرمباشری آن را انتخاب بکنم. این تقریب استدلال بود به این روایت شریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد عرض ما این نبود. ... عرض ما این بود که ما در مانحن فیه فرض‌مان این بود، فرقی هم بین مباشری و غیرمباشری قائل نیستیم، فرض این بود که فرض اخف مؤثّر بود و فرض اشد هم مؤثّر بود و ما آیا رعایت مراتب بر ما لازم است که از فرد اخف شروع کنیم یا خیر؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این بحثٌ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دلالت روایت این است که فرد أخفّ مؤثّر نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین را دارم جواب می‌دهم، در مورد روایت فرد اخف مؤثّر نیست درست، ولی از این روایت چه فهمیدیم؟ از این روایت فهمیدیم که به دیگری که می‌گوییم این فرد امر به معروف است، این را فهمیدیم. درست است که در مورد این‌چنینی است، ولی از این روایت فهمیدیم که وقتی به دیگری می‌گوییم کار دیگری کار غیرمباشری من است، این را از روایت فهمیدیم این را که فهمیدیم خودمان به اطلاقات امر به معروف مراجعه می‌‌کنیم نه به این روایت، با این روایت یک فردی را کشف می‌‌کنیم برای اطلاقات. بنابراین همین را داریم جواب می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال چهارم ====&lt;br /&gt;
این روایت بعدی این است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ فِی الْمَجَالِسِ وَ الْأَخْبَارِ بِالْإِسْنَادِ الْآتِی عَن‏ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: لَوْ أَنَّكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ شَی‏ءٌ تَمَشَّیتُمْ إِلَیهِ فَقُلْتُمْ یا هَذَا إِمَّا أَنْ تَعْتَزِلَنَا وَ تَجْتَنِبَنَا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ما دور شو، «وَ إِمَّا أَنْ تَكُفَّ عَنْ هَذَا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا از این کارت دست بردار، اگر می‌خواهی با ما باشی از این کارت دست بردار، اگر می‌خواهی از این کارت دست برنداری جدا شو از ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِنْ فَعَلَ وَ إِلَّا فَاجْتَنِبُوهُ».&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 145 -  146، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 5&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر قبول کرد که دست بردارد یا جدا بشود خیلی خب، اگر نه، شما اجتناب کنید از او. در این‌جا گفته می‌َشود که اطلاق مقامی، امام اصلاً این‌جا نفرمودند که ... آن‌جا فرمود که اگر شما رفتید به او گفتید قبول نکرد «فتُحمِّلوا علیه»، کسی که «یثقَّلُ‌علیه» یا «یثقِّلُ علیه»، این‌جا بعد از این که از شما قبول نمی‌کند کار دیگر نه، «فَاجْتَنِبُوهُ»، شما از او جدا بشوید، نفرموده که بروید یک کسی را وادار بکنید او برود به او بگوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بگوییم از این روایت استفاده می‌شود که این تکلیف واجب نیست، یک امر مستحب است، خوب است به دیگری آدم بگوید ولی لازم نیست که برود به دیگری بگوید یا این جهت را بگوییم کما این که مرحوم شیخنا الاستاد آقای حائری قدس سره ایشان در فقه این مشی را داشتند که اگر یک مطلقی در مقام حاجت گفته شد، این مطلقی که در مقام حاجت گفته شده است، این قابل تقیید نیست به مقیدات، آن مقیدات حمل بر چه می‌شود؟ بر استحباب و امثال ذلک می‌شود. مثلاً روایات وارده‌ی در کأس و ظروف و این‌ها دارد «إغسِلهُ»، «إغسِله»، «إغسِلهُ»، یک روایتی داریم در کوز و کأس و این‌ها، آن‌جا دارد «إغسِلهُ ثلاث مرات»، ایشان می‌فرمایند این «إغسِلهُ‌ثلاث مرات» را ما باید حمل بر چه بکنیم؟ حمل بر استحباب بکنیم الان ببنید بعضی از فقها و مراجع هستند که می‌گویند در ... مثل آقای سیستانی ظاهراً در کأس می‌‌گویند سه بار، تقیید می‌کنند، می‌گوید آن اطلاقات به این تقیید می‌شود «إغسله ثلاث مرات»، ایشان قائل بود که نه این‌جا تقیید نمی‌شود. چرا؟ برای این که آن «إغسل» إغسل‌ها از اصحاب ذوی الحاجه گفته شده، می‌گوییم آقا این آمده مسئله سؤال بکند می‌گوید إغسلهُ‌ دارد می‌رود شهرشان، دهات‌شان. آن دارد می‌گوید ... بعداً‌ در گوش یکی بیایند مقید آن را بگویند معلوم می‌شود که این امر الزامی نبوده، اگر به اصحاب ذوی الحاجه باشد. اگر نه، در مدرسه و کلاس درس است و این‌ها، نه، چرا حالا امروز این را می‌گویند بعداً مقید آن را می‌گویند، آن‌جا اشکالی ندارد. اما در مقامی که جواب به اشخاص ذوی الحاجه می‌گویند این‌جا معنا ندارد که قید آن را نگویند. پس این قیدها معلوم می‌َشود که قیدهای الزامی نبوده، قید استحبابی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این یک مبنای اصولی هست در باب مطلق و مقید، یکی از ابحاث مهم آن‌جا که خیلی به درد می‌خورد در فقه، همین بحث است. این «علی المبانی»، منتها بعضی‌ها مثل محقق خوئی و این‌ها می‌گویند نه این چون بناء دین بر تدریجیت احکام هست و مصلحت تدریجیت است بخاطر این نگفته، ممکن است که به خاطر این نگفته، حالا این بحث آن در بحث مطلق و مقید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی آن مبنای شیخنا الاستاد باید بگوییم که این‌جا عین همان‌جاست، حضرت این‌جا که نفرمودند به یکی دیگر برو بگو. پس معلوم می‌َشود که آن که آن‌جا فرمودند یک امر الزامی نیست و مستحب است. یا این‌طور بگوییم یا بگوییم که این روایت به اطلاق مقامی می‌خواهد بگوید این واجب نیست، او دارد می‌گوید واجب هست و «فتُحمّلوا»، امر به حمل می‌فرماید، پس دلالت بر وجوب می‌کند. این چون حضرت این را نفرمودند در این‌جا، و فرمودند اگر این‌طور نشد اجتناب بکن. پس این دلالت می‌‌کند بر این که کار دیگری بر ما واجب نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این دو تا با هم تعارض می‌کنند وقتی با هم تعارض کردند، پس ما دلیل بر این که باید به دیگری بگوییم نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این اشکال وارد است یا جواب دارد؟ تارةً این است که سند این روایت پنجم چه طوری هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، لفظ نیست، آن را این‌جا نگفتند اطلاق لفظی این است که یک طبیعتی را می‌گویند که ذات افراد است، ذات احوال است، این‌جا این است که یک تکلیف آخری را نگفتند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، و الا «فاجتنبوا» اطلاق دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از این از افراد «فاجتنبوا» هست تا بگویید اطلاق لفظی شامل آن می‌شود؟ یا اطلاق «إِمَّا أَنْ تَعْتَزِلَنَا وَ تَجْتَنِبَنَا» است؟ این‌ها که ... اصلاً اطلاق لفظی در جایی است که یک طبیعتی تلو حکم قرار گرفته باشد که آن طبیعت شامل افراد خودش می‌شود شامل انواع آن می‌شود. اما این که شما برو به او بگو که فرد است إجتنب نیست. یا فرد آن قبلی آن نیست فلذا این‌جا جای اطلاق مقامی هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ببینید آن‌جا هم اطلاق مقامی هست یعنی مقامی است که این را ... و الا چرا، اطلاق لفظ که ندارد یعنی طبیعتی نیست که شامل این بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا ممکن است که جایی این‌‌طوری باشد اطلاق لفظی از این جهت باشد که آن هیئت را مقید نکرده، هیئت را به شرط خاصی یا قید خاصی مقید نکرده، بنابراین که بگوییم اطلاق در هیئت جاری می‌َشود، بنابراین که بگوییم در آن هیئت اطلاق جاری می‌َشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا پس امام آن را که نفرموده‌اند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا سند این روایت چگونه است به این فعلاً کار نداریم، چون در کافی که نیست این در امالی صدوق است سند احتیاج دارد ... در امالی شیخ طوسی هست حالا یا پسر یا پدر، امالی مال یکی از این دو تا هست این را فعلاً فرصت این که بررسی کنیم پیدا نکردیم حالا این طلب شما. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما آیا اگر از این صرف‌نظر کنیم اشکال وارد است یا وارد نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) اگر حمل مطلق بر مقید قائل شدیم و مسلک محقق خوئی و امثال آن‌ها را داشتیم مسلک امام ظاهراً، ایشان هم همین‌طور است مسلک ایشان، تقیید باید بکنیم که امام علیه السلام درست است در آن روایت، در همین‌جا فرمودند بین اجتناب ... کار آخری و این که از خودتان قبول نکرد این است که یک نفر را بفرستید تقیید می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) اگر هم این نبود و گفتیم که اطلاق تقیید این‌‌جا به کار برده نمی‌شود، به کار برده نشود این واجب نیست، آن فرمایشی که امام در آن‌جا فرمود آن فرمایش که به دیگری بروید بگویید آن واجب نیست. ما از چه می‌خواستیم استفاده بکنیم؟ می‌خواستیم کشف کنیم فرد امر به معروف را، اگر آن مفروض باشد در این‌جا، که این از باب امر به معروف فرموده است ولو استحباب دارد، از باب امر به معروف فرموده است، پس فردیت آن باز چه می‌شود؟ فردیت آن کشف می‌شود. منتها این امر به معروف، امر به معروف مستحب است. این فردیت آن کشف می‌شود که این فرد است منتها فرد امر به معروف مستحب است. وقتی فردیت کشف شد پس باز ما آن ادله‌ای که به ما گفته باید مراعات امر به معروف را بکنی و نهی از منکر بکنی، «مع مراعات الترتیب»، ما به آن می‌توانیم استدلال بکنیم برای این که این فردیت آن هست، مگر اشکالات قبل را بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر فردیت را اثبات کردیم به سبب اطلاقات خود ترتیب این واجب می‌‌شود؟ که من به دیگری بگویم دیگری بگوید ؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، چون اگر این‌طوری گفتیم اگر گفتیم که بر ما واجب است مراعات ترتیب، اگر گفتیم بر ما واجب است مراعات ترتیب، الان من می‌توانم این‌جا ترتیب بکنم دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نهایتاً اطلاق آن به هم می‌خورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اطلاق؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اطلاق این به هم می‌خورد دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این بله، اطلاق این به هم می‌خورد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وجوب ایکال که ثابت نمی‌شود که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از چه راهی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از این که شما فرمودید مستحب است دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن روایت دارد در مورد آن روایت می‌گوید چه؟ آن روایت در مورد آن روایت دارد می‌‌گوید مستحب است، ولی این فرد چطور شد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد استحبابی شد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه فرد استحبابی معنا ندارد. فردیت. به حکم آن کار نداریم، فردیت اثبات شد، وقتی فردیت اثبات شد اگر بر ما گفته واجب است که مراعات ترتیب بکنید، أخف را مقدم بدارید بر شدید و شدید را مقدم بدارید بر أخفّ، این فردیت آن اثبات شد ما از آن روایت می‌خواستیم استفاده‌ی فردیت بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خصوص مورد روایت مستحب است ولی در جاهای دیگر به اطلاق ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی فرد است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این راجع به این روایت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
هنا ادله اُخر که به آن ادله هم استدلال ممکن است بشود که حالا وقت گذشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بحث هر چه یک مقداری در آن تأمّل کنیم علت آن این است که این فرعی است که در کلمات فقها مطرح نشده، فلذا است که بحث بکری است ما حرفی از فقها و بزرگان نداریم در مقام، باید خودمان این آش را بپزیم، فلذاست که هم تأمّل بفرمایید و هم باید خودمان به این طرف و آن طرف فکر کنیم به این طرف و آن طرف مراجعه کنیم یک کمی اگر طول بکشد اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61754</id>
		<title>فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61754"/>
				<updated>2019-05-22T08:25:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: /* احتمال اول */&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
== فروعات ==&lt;br /&gt;
== فرع دوم ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در این فرع بود که اگر برای شخص امر به معروف و نهی از منکر مباشری، امر به معروف و نهی از منکر شدید و أشد است و لکن در مقام می‌داند شخص دیگری اگر اقدام کند به امر به معروف و نهی از منکر، او با مرتبه‌ی خفیف می‌تواند امر به معروف کند و نهی از منکر کند و مؤثّر واقع بشود و یا احتمال می‌دهد این‌چنین باشد. آیا در این موارد واجب است که امر را به دیگری واگذار کند و از او بخواهد به او بگوید امر و نهی کن، یا می‌تواند خودش همان مرتبه‌ی شدید یا اشد را برگزیند و امر به معروف و نهی از منکر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتیم صوری در مسئله هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت اول ===&lt;br /&gt;
فعلاً صورت اولی محل کلام بود و آن این بود که صورت أولی این بود که آن دیگری مطّلع از این عصیان نیست، حالا آیا در این صورتی که او مطلع از این عصیان نیست بر این واجب است که او را مطلع کند؟ و به او امر کند یا این که نه در این صورت واجب نیست؟ البته با توجه به این که گفتیم باز خود این دارای صوری است؛ این صورت رئیسیه خودش دارای صوری است مثل این که آیا موجب تأخیر می‌شود این اطلاع دادن و از او خواستن؟ یا موجب تأخیر نمی‌شود در امر به معروف و نهی از منکر؟ و آیا موجب مثلاً غیبت یا امر آخر حرامی می‌شود یا نمی‌شود؟ بر او حرجی هست یا حرجی نیست؟ بر خودش این حرجی است یا حرجی نیست؟ این‌ها صُوری است که تحت این صورت أولی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این صورت مقتضای اطلاق فرمایش امام قدس سره این است که واجب نیست در این صورت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عرض کردیم که در این‌جا وجهان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یک وجه این است که بگوییم واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) و یک وجه این که بگوییم واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول دوم: وجوب ایکال ==&lt;br /&gt;
وجه وجوب تا حالا دو راه برای آن ذکر کردیم که بگوییم واجب است که به دیگری اطلاع بدهد و از او بخواهد که تو امر به معروف و نهی از منکر کن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول ===&lt;br /&gt;
وجه اول این بود که از باب «الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء»، بگوییم این‌جا امر به معروف و نهی از منکر دارای دو فرد است یک فرد مباشری، یک فرد از راه «امر بشیء امرٌ بذلک الشیء» است. و چون دو امر دارد اطلاقات ادله‌ی «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، هر دو را می‌گیرد. هم فرد مباشری را می‌گیرد هم فرد این‌چنینی را می‌گیرد و چون باید مراعات ترتیب را بکند و الان این شخص می‌تواند مراعات ترتیب را بکند به انتخاب آن فرد، پس بنابراین بر او واجب است.&lt;br /&gt;
=== دلیل دوم ===&lt;br /&gt;
یا بگوییم که از باب تسبیب، که امر به معروف و نهی از منکر از قبیل افعالی است که سببیت‌بردار است مثل اکل و شرب نیستریال چون تسبیب‌بردار است بنابراین این‌جا فرد تسبیبی هم برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. بنابراین چون وجود دارد قهراً این فرد الان از دو راه می‌تواند امر به معروف کند، یا از راه این فرد آن که فرد مباشری است یا از این راه فرد تسبیبی، و چون بر او لازم است که ترتیب را مراعات بکند پس بنابراین آن فرد تسبیبی را باید انتخاب بکند؛ چون آن فرض این است که مرتبه‌ی خفیف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل سوم: تمسک به روایت عبد الاعلی ===&lt;br /&gt;
دلیل سوم این است که ما از این روایت مبارکه استفاده بکنیم که در باب هفتم از ابواب امر به معروف و نهی از منکر: «بابُ وجوب هجر فاعل المنکر و التوصل الی ازالته، یعنی ازالة المنکر، بکلّ وجهٍ ممکن». حدیث اول: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ‏ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مؤونه با همزه مِنَ‏ النَّاطِقِ‏ عَلَینَا بِمَا نَكْرَهُ» کسی که جنگ برای ما راه می‌اندازد این‌ها اشد بر ما نیستند از نظر هزینه و تبعاتی که دارد از کسی که بما نکره بر علیه ما صحبت می‌کند. یک مطالبی را ما گاهی می‌گوییم که آن‌ها سرّ‌ است، اسرار است نباید این‌ها علنی بشود ولی این‌ها می‌روند این حرف‌ها را این‌جا و آن‌جا می‌گویند، حرف‌ها علنی می‌شود که من جمله از چیزهایی که در روایات هست که این‌طور شده مسئله‌ی ظهور حجت است، که به حسب بعضی از روایات، مثلاً موسی بن جعفر سلام‌الله علیه این بوده که ایشان ظهور بفرماید و آن کاری که حضرت بقیة‌الله ارواحنا له الفداه بناست که انجام بدهند در زمان ایشان انجام بشود به توسط ایشان، ولی این را منتشر کردند افراد، و در اثر انتشار آن‌ها زمینه‌ی این کار برطرف شد، شرایط این کار مختل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی روایات هست که بعضی از اسرار ائمه علیهم السلام، که آن اسرار حالا از یک طرف لازم بود که به بعضی‌ها گفته بشود ولی آن‌ها هم که به آن‌ها گفته می‌شد، آن‌ها اذاعه می‌کردند، منتشر می‌کردند گاهی می‌گفتند و حال این که باید نگفت، آن روز عالم همین‌طور بوده امروز عالم هم همین‌طور است، الان یکی از اشکالاتی که به ما می‌کنند می‌گویند گاهی شما مصاحبه‌هایتان، حرف‌هایتان چیزی است که به دست دشمن می‌دهد آن چیزهایی که باید مخفی باشد آن‌ها مطلع می‌شوند و برنامه‌ریزی می‌کنند، اما اگر شما منتشر نکنید آن‌ها خبردار نمی‌شوند. یکی از اشکالاتی که به ماها گاهی وارد می‌َشود این‌طور امور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شناختید از یک بنده‌ی خدایی که این اذاعه می‌کند این اسرار را که ما نمی‌خواهیم این‌ها منتشر بشود منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن را از این اذاعه منع کنید بازگردانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا علیه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا فتَحمِلوا، حالا آن نسخه‌ای که ما داریم تشدید گذاشته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عَلَیهِ بِمَنْ یثَقُلُ عَلَیهِ وَ یسْمَعُ مِنْهُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا بعد خواهیم گفت «بمن یثقِّلُ علیه و یسمع منه» اگر فایده کرد حرف، خودتان را رفتید به او گفتید خیلی خب، و الا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) حمل کنید بر او به کسی که سنگین است بر او یا به کسی که تثقیل می‌کند بر او، تشدید می‌کند امر را بر او، کسی که اصلاً گفتن او برای او سنگین است یا رودربایستی با او دارد یا یک احترام خاصی برای او قائل است، اگر بخوانیم «بمن یثقَّلُ علیه» یعنی گفتن او برایش سنگین است که بخواهد مخالفت با او بکند فلذا است که او با نرمی هم بگوید این دیگر روی او را زمین نمی‌اندازد، یک رودربایستی‌ای دارد یا یک احترامی برای او قائل است یا بالاخره یک وجهی دارد که حرف او را زمین نمی‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) یا «بمن یثَقِّلُ علیه» یک کسی که آن با تشدید می‌تواند با او برخورد بکند و بگوید که «و یسمعُ منه فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد حضرت در ذیل مطلبی می‌فرمایند که امروز هم مهم است که ما به آن توجه کنیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فإنّ الرجل منکم یطْلُبُ الْحَاجَةَ فَیلْطُفُ فِیهَا حَتَّى تُقْضَى» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی از شما یک حاجتی دارد یک مطلوبی دارد برای انجام آن مطلوب به در و دیوار و این‌طرف و آن‌طرف می‌زند «حتی یقضی»،‌ تا این که آن برآورده بشود. یعنی در کارهای شخصی خودتان این‌طور اهتمام دارید که وقتی یک مطلبی را می‌خواهد، یک مطلوبی را دارید بالاخره این‌طرف و آن‌طرف می‌زنید تا انجام بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی كَمَا تَلْطُفُونَ فِی حَوَائِجِكُمْ» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حوائج من هم، همان اهتمام را داشته باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 144، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا اگر از شما پذیرفت، اگر نپذیرفت دیگر خودتان موجب انتشار بیش‌تر آن نشوید این‌ را دفع کنید زیر قدم‌های خودتان. این هم یک درسی است که ما گاهی حرف را خودمان هی این‌جا و آن‌جا می‌نشینیم می‌گوییم فلانی این حرف را زده نقل می‌کنیم، همین گفتن‌ها باعث انتشار بیش‌تر آن می‌شود، این را باید دفنش کرد که این نسیاً منسیا بشود و مهجور بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این روایت شریفه که صدر و ذیل و همه‌ی آن درس‌آموز است و راهکار به ما نشان می‌دهد در جریانات مختلف، ممکن است که بگوییم به این روایت می‌شود استدلال کرد برای بحث‌مان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش فرض تقریب استدلال ==&lt;br /&gt;
تقریب استدلال به این روایت یک پیش‌فرض لازم دارد که آن‌‌ را اگر پیش‌فرض قرار دادیم آن وقت چند طور تقریب می‌توانیم بکنیم استدلال به این روایت را. و آن این است که استظهار بشود که این فرمایشی که حضرت این‌جا می‌فرمایند که «فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ بِمَنْ یثَقِّلُ عَلَیهِ» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این از باب امر به معروف است نه یک تکلیف جداگانه‌ای است، همان از باب امر به معروف حضرت دارد می‌فرماید که این کار را انجام بده، نه این که نه این‌جا راه امر به معروف مسدود است وظیفه‌ی امر به معروفی نداریم یک وظیفه‌‌ی دیگری غیر از امر به معروف من دارم بر عهده‌ی شما می‌گذارم. نه ظاهر آن این است که این همان امر به معروف است و این از مصداق امر به معروف است، اگر این استظهار را بکنیم آن وقت حالا می‌توانیم این‌طوری تقریب بکنیم. چند طور می‌شود تقریب کرد.&lt;br /&gt;
=== تقریب اول ===&lt;br /&gt;
تقریب اول این است که بگوییم از این فرمایش امام که می‌فرماید خودتان بروید به او بگویید اگر نه، یک آدم این‌طوری را وادار کنید به او بگوید این کشف می‌کند از این که پس این فرد تسبیبی، یا فرد ... این فرد هم که شما به دیگری می‌گویید این هم مصداق ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر است، مصداق امر کردن و نهی کردن خودتان است حقیقتاً. پس «یکشفُ هذا» از این که این که انسان برود به دیگری بگوید امر کن به فلانی یا نهی کن فلانی را، این مصداق حقیقی امر به معروف و نهی از منکر است، وقتی مصداق حقیقی شد از این روایت فهمیدیم که این مصداق حقیقی است بعد می‌گوییم، بنابراین ما این‌جا دو تا فرد داریم؛ فرد مباشری که حقیقی است این هم فرد دیگر حقیقی است، بنابراین ما امکان دارد برای ما امتثال کنیم با مراعات ترتیب به همان بیان،‌ یعنی آن بیان اضافی را همان است که قبلاً می‌گفتیم، منتها در این‌جا صغرای آن را به واسطه‌ی روایت کشف می‌کنیم که بله این فرد حقیقی است حالا که فرد حقیقی شد «ینطبقُ علیه» آن کبرایی که گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد ادعایی هم باشد کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا داریم تقریب می‌کنیم. این یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
تقریب ثانی است که بگوییم نه، این فرد حقیقی نمی‌تواند باشد مثلاً کسی جزم دارد به این که این فرد حقیقی نیست، اگر این‌طوری هست می‌گوید این فرد ادعایی است، امام دارد تعبّد می‌فرماید می‌گوید این مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست. پس وقتی شارع تعبّد کرد که این هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است بنابراین ... مثل این که شارع گفته مثلاً «أکرم العالم»، شما هم نذر کردید که یا شما نذر کردید إکرام عالم بکنید اگر شارع گفت: «ولد العالمِ عالمٌ»، من تعبّد می‌کنم که این هم عالم است نذر شما به این هم انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین تقریب دوم این است که ما بگوییم از این روایت کشف می‌شود که دیگری را وادار کنید امر به معروف و نهی از منکر بکند این «مصداقٌ تعبّدی» برای امر به معروف و نهی از منکر. «فینضمّ الیه» بقیه‌ی حرف‌ها، نتیجه این می‌شود که پس باید به آن دیگری، این‌جا چون با آن فرد می‌تواند مراعات ترتیب بکند باید او را انتخاب بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب سوم ===&lt;br /&gt;
تقریب سوم: بگوییم آقا ما نمی‌دانیم برای ما روشن نیست که این فرد حقیقی هست یا تعبّدی است می‌گوییم «علی أی حالٍ» امام دارد می‌فرماید این فرد است حالا یا فرد حقیقی است یا فرد تعبّدی است «علی أی حالٍ هذا فردٌ، إمّا حقیقیاً و إمّا تعبّدیاً فینضمُّ الیه» همان مقدمه‌ی بعدی را و نتیجه می‌گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اگر ما فقط به این حیث به این روایت توجه بکنیم که دارد کشف می‌کند از این که این فرد است «إمّا حقیقةً، إما تعبّداً و إمّا مردّداً بینهما»، و بعد ضمیمه بکنیم به آن مقدمه‌ای که گفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دو احتمال در عبارت: «بمن یثقل علیه» ==&lt;br /&gt;
حالا اگر توجه بکنیم به آن عبارتی که حضرت فرمود «بمن یثقَّلُ‌علیه، یا یثقِّلُ علیه»، اگر به این عبارت توجه کنیم در این عبارت همان‌طور که در موقع قرائت روایت عرض کردم دو احتمال وجود دارد دیگر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احتمال اول ===&lt;br /&gt;
یکی «بمن یثقَّلُ علیه»، یعنی کسی که بخاطر خصوصیتی که آن شخص دارد یا بخاطر خصوصیتی که بین آن شخص و این هست این ثقیل هست برایش که حرف او را زمین بگذارد، بروید یک‌چنین آدمی را پیدا کنید اگر حرف خودتان اثر نکرد یک‌چنین آدمی را پیدا کنید، او بیاید به او بگوید. این یک احتمال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احتمال دوم ===&lt;br /&gt;
احتمال دیگر هم این است که نه، یعنی «بمن یثقِّلُ علیه»، یعنی «بمن یشدِّدُ علیه»، یک آدمی هست که ان قدرت این را دارد که تشدید ... نمی‌توانید سخت بگیرید بر او، یک آدمی این چنینی پیدا کنید که آن «یثقِّلُ علیه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب استدلال بر اساس احتمال دوم ==&lt;br /&gt;
اگر استظهار این دومی را کردیم این دومی، آن وقت می‌توانیم بگوییم آن مقدمه‌ای که ما از خارج ضمیمه می‌کردیم خود روایت بر آن دلالت می‌کند. چون در حقیقت امام چه کار کردند؟ خودشان مراعات ترتیب را کردند فرمودند اول خودتان بگویید که آن تثقیل را ندارد، بعد چه کار کنید؟ بعد اگر دیدید آن اثر نکرد حالا کسی را بفرستید که «یثقِّلُ علیه»، این را ... پس این روایت دلالت بر چه می‌کند؟ بر این می‌کند که شما باید ترتیب بین ثقیل و اثقل، خفیف و شدید و اشد را بنمایید، منتها در «ما نحن فیه» امام علیه اسلام اول فرمودند چه کار کنید؟ امام فرموده است که خودتان چون آن که خفیف بوده مباشری آن بوده، آن که ثقیل بوده غیرمباشری آن بوده امام فرمودند. حالا یک‌جا عکس شد؛ مباشری ثقیل شد می‌بینم اگر خودم بخواهم بگویم اثر بکند باید بزنم یا باید با خشونت بگویم با تندی بگویم. اما اگر بروم به او بگویم، آن نه، خشونتی لازم نیست به کار ببرد، زدن هم لازم نیست با لینت کلام بگوید نکن این کار را، گوش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس خود روایت شریفه دلالت می‌کند که ما باید مراعات خفیف و ثقیل را ولو در جایی که مباشری و غیر مباشری است بکنیم. منتها در مورد روایت برعکس حالا بحث ماست، در مورد روایت این‌طور بوده که خودش خفیف‌تر است دیگری ثقیل‌تر می‌شود، امام فرموده است که خودتان بروید بگویید اگر دیدید مال خودتان اثر نکرد حالا به آن که ثقیل‌تر است بروید بگویید. این ممکن است که از این روایت شریفه این‌جور استفاده بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از روایت برای فرع 9 تحریر الوسیله ==&lt;br /&gt;
و لعلّ همین روایت شریفه مدرک آن فتوایی است که در تحریر الوسیله هست در غیر تحریرالوسیله هم ظاهراً باشد که درمسئله‌ی نهم امام می‌فرمایند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لو توقّف دفعُ منکرٍ أو إقامةُ معروفٍ علی التوسّل بالظالم لیدفعهُ عن المعصیة» این‌جا «جاز بل وجب مع الأمن عن تعدّیه ممّا هو مقتضی التکلیف» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر می‌دانید آن زیاده‌روی نمی‌کند از آن‌چه که تکلیف هست، شما مثلاً می‌روید به او می‌گویید برو نهی از منکر کن، برو امر به معروف کن، آن ظالم، آن می‌رود مرتبه‌های خیلی تند و غلیظ را ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک وقتی حالا یادم آمد شاید خیانت به آن چیزی که یادم آمد هست نگویم، اشکالی ندارد حالا ولو باید در لفّافه بگویم یک مقداری از آن را. یک عده آمده‌ بودند قم، زمان قبل از انقلاب، در دور شهر، این‌ها بهایی بودند زن و مرد بهایی، کارشان این بود که با یک وضعیت ناجوری این‌ها می‌آمدند مثلاً چهار راه بازار، سه راه بازار قم، همین‌طور راه می‌رفتند و برمی‌گشتند این‌ها هدف‌شان این بود که، این مردها و این زن‌ها هدف‌شان این بود که سیمای قم را کم‌کم باعث بشوند که آن ابهت و آن جهت حفظ حجاب و کذا از قم کم‌کم برداشته بشود، که احتمال قوی دارد که حالا‌ها هم چنین نقشه‌هایی در کار باشد مخصوصاً برای قم و بعید نیست، بلکه حدس زده می‌شود یکی از مراجع، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی قدس سره دید راه حل این چه هست؟ به دولت بگوید که فایده‌ای ندارد، به چه بگوید فایده‌ای ندارد، به بعضی از این رجال خاص قم که ... این‌‌هایی که بزن بکوب هستند و فلان این‌ها، این‌ها را خواسته بود و به ایشان فرموده بودند که این‌ها بالاخره دارند این کار را می‌کنند شما یک کاری بکنید که مثلاً ... این‌ها هم قبول می‌کنند باشد چشم، این‌ها هم که می‌دانید این‌ها ... بعد از چند روزی، خیلی طول نکشید دو سه روز دیدیم نیستند، بعد از قم کنده شدند رفتند، خیلی از این‌ها تعجب کردند که چه‌طور شد این‌ها؟ آقا می‌فرماید این‌ها را بیاورید ببینیم چکار کردند؟ آقا گفتند که چکار کردید؟ خلاصه یک کاری با مرد و زن‌شان کرده بودند که همه فرار کرده بودند. آقا فرموده بودند که کار بد خیلی خوبی کردید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا گاهی ظالم اگر می‌خواهد که کار بد خیلی خوب بکند نه، حالا این‌جا. اما اگر نه روی همان موازین کار می‌کند، گاهی واقعاً همین درِ مسجد اعظم سالیانی بسته بود ساواک بسته بود این‌جا، مرحوم آیت‌الله حکیم قدس سره که به رحمت خدا رفتند مردم به عنوان ختم و فلان و این‌ها آمدند این‌جا، یک آقایی بودند آقای حسین کبیر رضوان‌الله علیه، پدر شهید هم بود آن هم از کسانی بود که میدانی بود آمده بود طلبه شده بود همان حالت چیز را داشت، این‌جا خلاصه با چند تا از آن فحش‌های ناب درِ مسجد اعظم را باز کرد، و دیگر باز شد درِ‌مسجد اعظم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام می‌فرماید این‌جا که «علی التوسل»، اگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لو توقّف دفعُ منکر أو إقامةُ معروف علی التوسّل بالظالم لیدفعهُ عن المعصیة جاز بل وجب مع الأمن عن تعدّی ممّا هو مقتضی التکلیف و وجب علی الظالم الإجابة بل الدفعُ‌ واجبٌ علی الظالم کغیره».&amp;lt;ref&amp;gt; تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 479&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظالم،‌ ظالم است تکلیف که دارد البته جای این تعلیقه را دارد که بر او واجب است اگر او احتمال تأثیر را خودش می‌دهد، اما اگر می‌گوید که نه احتمال تأثیر نمی‌دهم او خودش مکلّف دیگری است، باید شرایط یعنی احتمال تأثیر را بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: قید امن را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن شرایط دیگر باید باشد بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... چون آن‌جا ممکن است که تزاحم باشد به هر حال ... در این که آن کاری که انجام می‌دهد ... تزاحم می‌شود یک مفسده ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه مفسده‌ای؟ کجا؟ در این مسئله‌ای که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در آن مسئله‌ نیستیم، خواستم بگویم مدرک این مسئله، اصل مدرک این مسئله، الان آن مسئله را بحث نمی‌کنیم. پس اصل مدرک این‌جا، این فتوای حضرت امام در مسئله‌ی نهم، می‌شود مدرک آن همین روایت شریفه باشد که حضرت فرمود خودتان، اگر نه بیایید به او بگویید حالا آن دیگری، «من یثقِّلُ علیه» و لو ظالم باشد اطلاق دارد بدهید به دیگری که «یثقَّلُ‌علیه»، یا «یثقِّلُ‌علیه»، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن اشکالی ندارد آن حالا اگر ... خود مسئله یک فرع دیگری است که بعداً بحث بکنیم این خصوصیات است آن‌جا خواستیم فقط در پرانتز این را بگوییم که این روایت شریفه می‌تواند مدرک باشد برای مسئله‌ی نهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه امر به معروف است دیگر، چون دارد اذاعه می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همه‌ی امر به معروف و نهی از منکر دفع است به یک معنا. ببیبنید دفع منکری که بعداً بحث می‌کنیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین دیگر، حالا این روایت می‌گوید ... دیگر مقدمات ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مقدمه‌ی أولی را که گفتیم پیش‌فرض استدلال است فراموش نشود، مقدمه‌ی اولی چه بود؟ شما یک وقت در مقدمه‌ی آن پیش‌فرض اشکال می‌کنید خیلی خب، پیش‌فرض این بود که ظاهر این است که این روایت از باب امر به معروف دارد می‌فرماید نه تکلیف آخری است. اگر این را مفروض گرفتیم که از باب امر به معروف و نهی از منکر دارد می‌فرماید آن وقت ... اما اگر کسی بگوید نه ما نمی‌دانیم شاید آن تکلیف آخری است، امر به معروف چون خودت می‌روی بگویی فایده‌ای نکرده دیگر امر به معروف تمام شد حالا یک وظیفه‌ی دیگری هست. بله اگر این را بگوییم استدلال به روایت نمی‌توانیم بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذا گفتیم یک پیش‌فرض لازم دارد که آن را مسلّم بگیریم که استظهار کنیم که این روایت ظاهر این است که از باب امر به معروف و نهی از منکر دارد می‌فرماید این کار را بکن، و این مصداق آن است اگر این‌طور شد این استظهار را کردیم این دلالت‌ها و این کشف‌ها که این یا فرد حقیقی است یا فرد تعبّدی است یا فرد مردّد بین حقیقی و تعبّدی است پیش می‌آید آن وقت آن استدلال به آن شکلی که گفتیم انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله فلذا گفتیم که آن پیش‌فرض را لازم دارد. مبنی بر این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، پس آن أخفّ بود همین دیگر، بنابراین که «یثقِّلُ علیه» بخوانیم آن می‌شد چه؟ آن می‌شد خفیف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرق نمی‌کند فرض ما این است که ...؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن اثر ندارد آن جهت ... ببینید به خود روایت می‌خواستیم از آن مکشوف آن استفاده بکنیم، مکشوف چه بود بنابر آن استظهار؟ مکشوف این بود که وقتی به دیگری می‌گویید، آن مصداق امر به معروف و نهی از منکر کردن خودت است، این را داریم از آن کشف می‌کنیم که شما وقتی به دیگری می‌گویید برو امر بکن، برو نهی بکن، این مصداق امر به معروف و نهی منکر خودت است کأنّ از خودت دارد صادر می‌َشود، این را کشف می‌کنیم حالا یا حقیقتاً یا تعبّداً یا مردّداً بینهما، این را که کشف کردیم از این روایت آن وقت می‌گوییم چه؟ می‌‌گوییم شارع به ما گفته «مُروا بالمعروف»، اطلاق «مروا بالمعروف»، هم فرد مباشری را می‌گیرد هم این فرد را می‌گیرد و چون بر ما لازم است فرض این است به حسب دلیل باید مراعات ترتیب بکنیم بین افراد امر به معروف و نهی از منکر و این‌جا ما دو تا فرد داریم واقعاً برای امر به معروف و نهی از منکر خودمان، و فرض این است که اگر به آن بگوییم این فرد خفیف است، پس بنابراین باید مراعات ترتیب را بکنیم این‌جا امکان امتثال ترتیب برای ما وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما از این روایت فقط می‌خواهیم چه مقدار استفاده بکنیم این که این فرد است، این که دیگری بگوید از طرف ... یعنی شما به او بگویید بگو، و او بگوید این امر به معروف شما حساب می‌شود. این را می‌خواهیم از این روایت استفاده کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ذیل آن هم می‌خواستیم استفاده کنیم که بنابر یک قرائت که بگوییم «من یثقِّلُ علیه»، آن هم می‌توانیم همین ضمیمه را از این ذیل استفاده بکنیم، این «غایة ما یمکن أن یقال» در استدلال به این روایت، وجهاً برای قول به این که واجب است که به دیگری بگوید و وقتی واجب شد آن فرد را بگوید اصلاً خودش بگوید می‌شود حرام. چون باید ترتیب را مراعات بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا مورد روایت ... اذاعه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید فردیت را کشف کردید یا نکردید؟ شما ببینید یک وقت پیش‌فرض را اشکال می‌کنید یک وقتی می‌گویید همین در مورد عظائم امور هم این فرد است، دیگر اگر فرد شد دیگر این‌جا و آن‌جا ندارد که، مگر بگوییم حالا، حالا تا ببینیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... حاج آقا آن تکلیف جداگانه هم اگر باشد باز این کبری ثابت می‌شود که آن تکلیف جداگانه در افراد نهی از منکر داخل می‌شود، این هم برای این فتوای حضرت امام کافی است ولو به عنوان ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دیگه چه امر به معروف؟ تکلیف آخر است دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه یک تکلیف آخری هست ولی در مراتب نهی از منکر داخل ... آن برای آن فتوا کافی است ولو به عنوان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، آن وقت مراعات باید بکنیم یعنی دستگاه دیگری می‌خواهد، نه از باب این که در باب امر به معروف باید مراعات بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون دلیل خاص هم که در مراتب نهی از منکر این فرد ... این کار در مراتب نهی از منکر داخل می‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دلیلی نیست که داخل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وظیفةٌ اُخری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایت دارد می‌گوید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه روایت این را نمی‌گوید، پس پیش‌فرض را قبول داریم، اگر کسی در پیش‌فرض اشکال بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نمی‌خواهد بگوید فرد است ولی می‌گوید داخل می‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نمی‌‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یک وظیفه‌ی جداگانه‌ای هست که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همان داخل می‌شود از کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایت دارد می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌گوید که. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌گوید که داخل امر به معروف می‌شود که. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تکلیف جدید می‌آید «احسنتم». می‌گوید آقا شما باید امر به معروف بکنی اگر اثر نکرد، یک وظیفه‌ی دیگر به گردن شما هست و آن این است که باید دیگران را بسیج کنی بروند آن کار را انجام بدهند. بله دیگران را بروی بسیج کنی «وظیفةٌ اُخری»، نه این که همان امر به معروف خودت هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین حالا این استدلال به این روایت ... به استدلال به این روایت مناقشه هست که باید بررسی کنیم سنداً و دلالتاً که حالا وقت گذشت ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61753</id>
		<title>فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61753"/>
				<updated>2019-05-22T08:25:06Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == مقام ه...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
== فروعات ==&lt;br /&gt;
== فرع دوم ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در این فرع بود که اگر برای شخص امر به معروف و نهی از منکر مباشری، امر به معروف و نهی از منکر شدید و أشد است و لکن در مقام می‌داند شخص دیگری اگر اقدام کند به امر به معروف و نهی از منکر، او با مرتبه‌ی خفیف می‌تواند امر به معروف کند و نهی از منکر کند و مؤثّر واقع بشود و یا احتمال می‌دهد این‌چنین باشد. آیا در این موارد واجب است که امر را به دیگری واگذار کند و از او بخواهد به او بگوید امر و نهی کن، یا می‌تواند خودش همان مرتبه‌ی شدید یا اشد را برگزیند و امر به معروف و نهی از منکر کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
گفتیم صوری در مسئله هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صورت اول ===&lt;br /&gt;
فعلاً صورت اولی محل کلام بود و آن این بود که صورت أولی این بود که آن دیگری مطّلع از این عصیان نیست، حالا آیا در این صورتی که او مطلع از این عصیان نیست بر این واجب است که او را مطلع کند؟ و به او امر کند یا این که نه در این صورت واجب نیست؟ البته با توجه به این که گفتیم باز خود این دارای صوری است؛ این صورت رئیسیه خودش دارای صوری است مثل این که آیا موجب تأخیر می‌شود این اطلاع دادن و از او خواستن؟ یا موجب تأخیر نمی‌شود در امر به معروف و نهی از منکر؟ و آیا موجب مثلاً غیبت یا امر آخر حرامی می‌شود یا نمی‌شود؟ بر او حرجی هست یا حرجی نیست؟ بر خودش این حرجی است یا حرجی نیست؟ این‌ها صُوری است که تحت این صورت أولی قرار می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این صورت مقتضای اطلاق فرمایش امام قدس سره این است که واجب نیست در این صورت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما عرض کردیم که در این‌جا وجهان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یک وجه این است که بگوییم واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) و یک وجه این که بگوییم واجب نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله قول دوم: وجوب ایکال ==&lt;br /&gt;
وجه وجوب تا حالا دو راه برای آن ذکر کردیم که بگوییم واجب است که به دیگری اطلاع بدهد و از او بخواهد که تو امر به معروف و نهی از منکر کن:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول ===&lt;br /&gt;
وجه اول این بود که از باب «الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء»، بگوییم این‌جا امر به معروف و نهی از منکر دارای دو فرد است یک فرد مباشری، یک فرد از راه «امر بشیء امرٌ بذلک الشیء» است. و چون دو امر دارد اطلاقات ادله‌ی «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، هر دو را می‌گیرد. هم فرد مباشری را می‌گیرد هم فرد این‌چنینی را می‌گیرد و چون باید مراعات ترتیب را بکند و الان این شخص می‌تواند مراعات ترتیب را بکند به انتخاب آن فرد، پس بنابراین بر او واجب است.&lt;br /&gt;
=== دلیل دوم ===&lt;br /&gt;
یا بگوییم که از باب تسبیب، که امر به معروف و نهی از منکر از قبیل افعالی است که سببیت‌بردار است مثل اکل و شرب نیستریال چون تسبیب‌بردار است بنابراین این‌جا فرد تسبیبی هم برای امر به معروف و نهی از منکر وجود دارد. بنابراین چون وجود دارد قهراً این فرد الان از دو راه می‌تواند امر به معروف کند، یا از راه این فرد آن که فرد مباشری است یا از این راه فرد تسبیبی، و چون بر او لازم است که ترتیب را مراعات بکند پس بنابراین آن فرد تسبیبی را باید انتخاب بکند؛ چون آن فرض این است که مرتبه‌ی خفیف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل سوم: تمسک به روایت عبد الاعلی ===&lt;br /&gt;
دلیل سوم این است که ما از این روایت مبارکه استفاده بکنیم که در باب هفتم از ابواب امر به معروف و نهی از منکر: «بابُ وجوب هجر فاعل المنکر و التوصل الی ازالته، یعنی ازالة المنکر، بکلّ وجهٍ ممکن». حدیث اول: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«مُحَمَّدُ بْنُ یعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ یحْیى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع یقُولُ‏ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَینَا مَئُونَةً مؤونه با همزه مِنَ‏ النَّاطِقِ‏ عَلَینَا بِمَا نَكْرَهُ» کسی که جنگ برای ما راه می‌اندازد این‌ها اشد بر ما نیستند از نظر هزینه و تبعاتی که دارد از کسی که بما نکره بر علیه ما صحبت می‌کند. یک مطالبی را ما گاهی می‌گوییم که آن‌ها سرّ‌ است، اسرار است نباید این‌ها علنی بشود ولی این‌ها می‌روند این حرف‌ها را این‌جا و آن‌جا می‌گویند، حرف‌ها علنی می‌شود که من جمله از چیزهایی که در روایات هست که این‌طور شده مسئله‌ی ظهور حجت است، که به حسب بعضی از روایات، مثلاً موسی بن جعفر سلام‌الله علیه این بوده که ایشان ظهور بفرماید و آن کاری که حضرت بقیة‌الله ارواحنا له الفداه بناست که انجام بدهند در زمان ایشان انجام بشود به توسط ایشان، ولی این را منتشر کردند افراد، و در اثر انتشار آن‌ها زمینه‌ی این کار برطرف شد، شرایط این کار مختل شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی روایات هست که بعضی از اسرار ائمه علیهم السلام، که آن اسرار حالا از یک طرف لازم بود که به بعضی‌ها گفته بشود ولی آن‌ها هم که به آن‌ها گفته می‌شد، آن‌ها اذاعه می‌کردند، منتشر می‌کردند گاهی می‌گفتند و حال این که باید نگفت، آن روز عالم همین‌طور بوده امروز عالم هم همین‌طور است، الان یکی از اشکالاتی که به ما می‌کنند می‌گویند گاهی شما مصاحبه‌هایتان، حرف‌هایتان چیزی است که به دست دشمن می‌دهد آن چیزهایی که باید مخفی باشد آن‌ها مطلع می‌شوند و برنامه‌ریزی می‌کنند، اما اگر شما منتشر نکنید آن‌ها خبردار نمی‌شوند. یکی از اشکالاتی که به ماها گاهی وارد می‌َشود این‌طور امور است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شناختید از یک بنده‌ی خدایی که این اذاعه می‌کند این اسرار را که ما نمی‌خواهیم این‌ها منتشر بشود منتشر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن را از این اذاعه منع کنید بازگردانید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا علیه»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا فتَحمِلوا، حالا آن نسخه‌ای که ما داریم تشدید گذاشته&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عَلَیهِ بِمَنْ یثَقُلُ عَلَیهِ وَ یسْمَعُ مِنْهُ»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا بعد خواهیم گفت «بمن یثقِّلُ علیه و یسمع منه» اگر فایده کرد حرف، خودتان را رفتید به او گفتید خیلی خب، و الا &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) حمل کنید بر او به کسی که سنگین است بر او یا به کسی که تثقیل می‌کند بر او، تشدید می‌کند امر را بر او، کسی که اصلاً گفتن او برای او سنگین است یا رودربایستی با او دارد یا یک احترام خاصی برای او قائل است، اگر بخوانیم «بمن یثقَّلُ علیه» یعنی گفتن او برایش سنگین است که بخواهد مخالفت با او بکند فلذا است که او با نرمی هم بگوید این دیگر روی او را زمین نمی‌اندازد، یک رودربایستی‌ای دارد یا یک احترامی برای او قائل است یا بالاخره یک وجهی دارد که حرف او را زمین نمی‌اندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) یا «بمن یثَقِّلُ علیه» یک کسی که آن با تشدید می‌تواند با او برخورد بکند و بگوید که «و یسمعُ منه فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعد حضرت در ذیل مطلبی می‌فرمایند که امروز هم مهم است که ما به آن توجه کنیم &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فإنّ الرجل منکم یطْلُبُ الْحَاجَةَ فَیلْطُفُ فِیهَا حَتَّى تُقْضَى» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مردی از شما یک حاجتی دارد یک مطلوبی دارد برای انجام آن مطلوب به در و دیوار و این‌طرف و آن‌طرف می‌زند «حتی یقضی»،‌ تا این که آن برآورده بشود. یعنی در کارهای شخصی خودتان این‌طور اهتمام دارید که وقتی یک مطلبی را می‌خواهد، یک مطلوبی را دارید بالاخره این‌طرف و آن‌طرف می‌زنید تا انجام بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَالْطُفُوا فِی حَاجَتِی كَمَا تَلْطُفُونَ فِی حَوَائِجِكُمْ» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در حوائج من هم، همان اهتمام را داشته باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشیعة، ج‏16، ص: 144، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا اگر از شما پذیرفت، اگر نپذیرفت دیگر خودتان موجب انتشار بیش‌تر آن نشوید این‌ را دفع کنید زیر قدم‌های خودتان. این هم یک درسی است که ما گاهی حرف را خودمان هی این‌جا و آن‌جا می‌نشینیم می‌گوییم فلانی این حرف را زده نقل می‌کنیم، همین گفتن‌ها باعث انتشار بیش‌تر آن می‌شود، این را باید دفنش کرد که این نسیاً منسیا بشود و مهجور بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این روایت شریفه که صدر و ذیل و همه‌ی آن درس‌آموز است و راهکار به ما نشان می‌دهد در جریانات مختلف، ممکن است که بگوییم به این روایت می‌شود استدلال کرد برای بحث‌مان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پیش فرض تقریب استدلال ==&lt;br /&gt;
تقریب استدلال به این روایت یک پیش‌فرض لازم دارد که آن‌‌ را اگر پیش‌فرض قرار دادیم آن وقت چند طور تقریب می‌توانیم بکنیم استدلال به این روایت را. و آن این است که استظهار بشود که این فرمایشی که حضرت این‌جا می‌فرمایند که «فَامْشُوا إِلَیهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَیهِ بِمَنْ یثَقِّلُ عَلَیهِ» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این از باب امر به معروف است نه یک تکلیف جداگانه‌ای است، همان از باب امر به معروف حضرت دارد می‌فرماید که این کار را انجام بده، نه این که نه این‌جا راه امر به معروف مسدود است وظیفه‌ی امر به معروفی نداریم یک وظیفه‌‌ی دیگری غیر از امر به معروف من دارم بر عهده‌ی شما می‌گذارم. نه ظاهر آن این است که این همان امر به معروف است و این از مصداق امر به معروف است، اگر این استظهار را بکنیم آن وقت حالا می‌توانیم این‌طوری تقریب بکنیم. چند طور می‌شود تقریب کرد.&lt;br /&gt;
=== تقریب اول ===&lt;br /&gt;
تقریب اول این است که بگوییم از این فرمایش امام که می‌فرماید خودتان بروید به او بگویید اگر نه، یک آدم این‌طوری را وادار کنید به او بگوید این کشف می‌کند از این که پس این فرد تسبیبی، یا فرد ... این فرد هم که شما به دیگری می‌گویید این هم مصداق ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر است، مصداق امر کردن و نهی کردن خودتان است حقیقتاً. پس «یکشفُ هذا» از این که این که انسان برود به دیگری بگوید امر کن به فلانی یا نهی کن فلانی را، این مصداق حقیقی امر به معروف و نهی از منکر است، وقتی مصداق حقیقی شد از این روایت فهمیدیم که این مصداق حقیقی است بعد می‌گوییم، بنابراین ما این‌جا دو تا فرد داریم؛ فرد مباشری که حقیقی است این هم فرد دیگر حقیقی است، بنابراین ما امکان دارد برای ما امتثال کنیم با مراعات ترتیب به همان بیان،‌ یعنی آن بیان اضافی را همان است که قبلاً می‌گفتیم، منتها در این‌جا صغرای آن را به واسطه‌ی روایت کشف می‌کنیم که بله این فرد حقیقی است حالا که فرد حقیقی شد «ینطبقُ علیه» آن کبرایی که گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد ادعایی هم باشد کافی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا داریم تقریب می‌کنیم. این یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
تقریب ثانی است که بگوییم نه، این فرد حقیقی نمی‌تواند باشد مثلاً کسی جزم دارد به این که این فرد حقیقی نیست، اگر این‌طوری هست می‌گوید این فرد ادعایی است، امام دارد تعبّد می‌فرماید می‌گوید این مصداق امر به معروف و نهی از منکر هست. پس وقتی شارع تعبّد کرد که این هم مصداق امر به معروف و نهی از منکر است بنابراین ... مثل این که شارع گفته مثلاً «أکرم العالم»، شما هم نذر کردید که یا شما نذر کردید إکرام عالم بکنید اگر شارع گفت: «ولد العالمِ عالمٌ»، من تعبّد می‌کنم که این هم عالم است نذر شما به این هم انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین تقریب دوم این است که ما بگوییم از این روایت کشف می‌شود که دیگری را وادار کنید امر به معروف و نهی از منکر بکند این «مصداقٌ تعبّدی» برای امر به معروف و نهی از منکر. «فینضمّ الیه» بقیه‌ی حرف‌ها، نتیجه این می‌شود که پس باید به آن دیگری، این‌جا چون با آن فرد می‌تواند مراعات ترتیب بکند باید او را انتخاب بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب سوم ===&lt;br /&gt;
تقریب سوم: بگوییم آقا ما نمی‌دانیم برای ما روشن نیست که این فرد حقیقی هست یا تعبّدی است می‌گوییم «علی أی حالٍ» امام دارد می‌فرماید این فرد است حالا یا فرد حقیقی است یا فرد تعبّدی است «علی أی حالٍ هذا فردٌ، إمّا حقیقیاً و إمّا تعبّدیاً فینضمُّ الیه» همان مقدمه‌ی بعدی را و نتیجه می‌گیریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اگر ما فقط به این حیث به این روایت توجه بکنیم که دارد کشف می‌کند از این که این فرد است «إمّا حقیقةً، إما تعبّداً و إمّا مردّداً بینهما»، و بعد ضمیمه بکنیم به آن مقدمه‌ای که گفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دو احتمال در عبارت: «بمن یثقل علیه» ==&lt;br /&gt;
حالا اگر توجه بکنیم به آن عبارتی که حضرت فرمود «بمن یثقَّلُ‌علیه، یا یثقِّلُ علیه»، اگر به این عبارت توجه کنیم در این عبارت همان‌طور که در موقع قرائت روایت عرض کردم دو احتمال وجود دارد دیگر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احتمال اول ===&lt;br /&gt;
 یکی «بمن یثقَّلُ علیه»، یعنی کسی که بخاطر خصوصیتی که آن شخص دارد یا بخاطر خصوصیتی که بین آن شخص و این هست این ثقیل هست برایش که حرف او را زمین بگذارد، بروید یک‌چنین آدمی را پیدا کنید اگر حرف خودتان اثر نکرد یک‌چنین آدمی را پیدا کنید، او بیاید به او بگوید. این یک احتمال.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== احتمال دوم ===&lt;br /&gt;
احتمال دیگر هم این است که نه، یعنی «بمن یثقِّلُ علیه»، یعنی «بمن یشدِّدُ علیه»، یک آدمی هست که ان قدرت این را دارد که تشدید ... نمی‌توانید سخت بگیرید بر او، یک آدمی این چنینی پیدا کنید که آن «یثقِّلُ علیه».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب استدلال بر اساس احتمال دوم ==&lt;br /&gt;
اگر استظهار این دومی را کردیم این دومی، آن وقت می‌توانیم بگوییم آن مقدمه‌ای که ما از خارج ضمیمه می‌کردیم خود روایت بر آن دلالت می‌کند. چون در حقیقت امام چه کار کردند؟ خودشان مراعات ترتیب را کردند فرمودند اول خودتان بگویید که آن تثقیل را ندارد، بعد چه کار کنید؟ بعد اگر دیدید آن اثر نکرد حالا کسی را بفرستید که «یثقِّلُ علیه»، این را ... پس این روایت دلالت بر چه می‌کند؟ بر این می‌کند که شما باید ترتیب بین ثقیل و اثقل، خفیف و شدید و اشد را بنمایید، منتها در «ما نحن فیه» امام علیه اسلام اول فرمودند چه کار کنید؟ امام فرموده است که خودتان چون آن که خفیف بوده مباشری آن بوده، آن که ثقیل بوده غیرمباشری آن بوده امام فرمودند. حالا یک‌جا عکس شد؛ مباشری ثقیل شد می‌بینم اگر خودم بخواهم بگویم اثر بکند باید بزنم یا باید با خشونت بگویم با تندی بگویم. اما اگر بروم به او بگویم، آن نه، خشونتی لازم نیست به کار ببرد، زدن هم لازم نیست با لینت کلام بگوید نکن این کار را، گوش می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس خود روایت شریفه دلالت می‌کند که ما باید مراعات خفیف و ثقیل را ولو در جایی که مباشری و غیر مباشری است بکنیم. منتها در مورد روایت برعکس حالا بحث ماست، در مورد روایت این‌طور بوده که خودش خفیف‌تر است دیگری ثقیل‌تر می‌شود، امام فرموده است که خودتان بروید بگویید اگر دیدید مال خودتان اثر نکرد حالا به آن که ثقیل‌تر است بروید بگویید. این ممکن است که از این روایت شریفه این‌جور استفاده بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استفاده از روایت برای فرع 9 تحریر الوسیله ==&lt;br /&gt;
و لعلّ همین روایت شریفه مدرک آن فتوایی است که در تحریر الوسیله هست در غیر تحریرالوسیله هم ظاهراً باشد که درمسئله‌ی نهم امام می‌فرمایند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لو توقّف دفعُ منکرٍ أو إقامةُ معروفٍ علی التوسّل بالظالم لیدفعهُ عن المعصیة» این‌جا «جاز بل وجب مع الأمن عن تعدّیه ممّا هو مقتضی التکلیف» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر می‌دانید آن زیاده‌روی نمی‌کند از آن‌چه که تکلیف هست، شما مثلاً می‌روید به او می‌گویید برو نهی از منکر کن، برو امر به معروف کن، آن ظالم، آن می‌رود مرتبه‌های خیلی تند و غلیظ را ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک وقتی حالا یادم آمد شاید خیانت به آن چیزی که یادم آمد هست نگویم، اشکالی ندارد حالا ولو باید در لفّافه بگویم یک مقداری از آن را. یک عده آمده‌ بودند قم، زمان قبل از انقلاب، در دور شهر، این‌ها بهایی بودند زن و مرد بهایی، کارشان این بود که با یک وضعیت ناجوری این‌ها می‌آمدند مثلاً چهار راه بازار، سه راه بازار قم، همین‌طور راه می‌رفتند و برمی‌گشتند این‌ها هدف‌شان این بود که، این مردها و این زن‌ها هدف‌شان این بود که سیمای قم را کم‌کم باعث بشوند که آن ابهت و آن جهت حفظ حجاب و کذا از قم کم‌کم برداشته بشود، که احتمال قوی دارد که حالا‌ها هم چنین نقشه‌هایی در کار باشد مخصوصاً برای قم و بعید نیست، بلکه حدس زده می‌شود یکی از مراجع، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی قدس سره دید راه حل این چه هست؟ به دولت بگوید که فایده‌ای ندارد، به چه بگوید فایده‌ای ندارد، به بعضی از این رجال خاص قم که ... این‌‌هایی که بزن بکوب هستند و فلان این‌ها، این‌ها را خواسته بود و به ایشان فرموده بودند که این‌ها بالاخره دارند این کار را می‌کنند شما یک کاری بکنید که مثلاً ... این‌ها هم قبول می‌کنند باشد چشم، این‌ها هم که می‌دانید این‌ها ... بعد از چند روزی، خیلی طول نکشید دو سه روز دیدیم نیستند، بعد از قم کنده شدند رفتند، خیلی از این‌ها تعجب کردند که چه‌طور شد این‌ها؟ آقا می‌فرماید این‌ها را بیاورید ببینیم چکار کردند؟ آقا گفتند که چکار کردید؟ خلاصه یک کاری با مرد و زن‌شان کرده بودند که همه فرار کرده بودند. آقا فرموده بودند که کار بد خیلی خوبی کردید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا گاهی ظالم اگر می‌خواهد که کار بد خیلی خوب بکند نه، حالا این‌جا. اما اگر نه روی همان موازین کار می‌کند، گاهی واقعاً همین درِ مسجد اعظم سالیانی بسته بود ساواک بسته بود این‌جا، مرحوم آیت‌الله حکیم قدس سره که به رحمت خدا رفتند مردم به عنوان ختم و فلان و این‌ها آمدند این‌جا، یک آقایی بودند آقای حسین کبیر رضوان‌الله علیه، پدر شهید هم بود آن هم از کسانی بود که میدانی بود آمده بود طلبه شده بود همان حالت چیز را داشت، این‌جا خلاصه با چند تا از آن فحش‌های ناب درِ مسجد اعظم را باز کرد، و دیگر باز شد درِ‌مسجد اعظم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امام می‌فرماید این‌جا که «علی التوسل»، اگر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لو توقّف دفعُ منکر أو إقامةُ معروف علی التوسّل بالظالم لیدفعهُ عن المعصیة جاز بل وجب مع الأمن عن تعدّی ممّا هو مقتضی التکلیف و وجب علی الظالم الإجابة بل الدفعُ‌ واجبٌ علی الظالم کغیره».&amp;lt;ref&amp;gt; تحریر الوسیلة، ج‌1، ص: 479&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظالم،‌ ظالم است تکلیف که دارد البته جای این تعلیقه را دارد که بر او واجب است اگر او احتمال تأثیر را خودش می‌دهد، اما اگر می‌گوید که نه احتمال تأثیر نمی‌دهم او خودش مکلّف دیگری است، باید شرایط یعنی احتمال تأثیر را بدهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: قید امن را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن شرایط دیگر باید باشد بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... چون آن‌جا ممکن است که تزاحم باشد به هر حال ... در این که آن کاری که انجام می‌دهد ... تزاحم می‌شود یک مفسده ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه مفسده‌ای؟ کجا؟ در این مسئله‌ای که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در آن مسئله‌ نیستیم، خواستم بگویم مدرک این مسئله، اصل مدرک این مسئله، الان آن مسئله را بحث نمی‌کنیم. پس اصل مدرک این‌جا، این فتوای حضرت امام در مسئله‌ی نهم، می‌شود مدرک آن همین روایت شریفه باشد که حضرت فرمود خودتان، اگر نه بیایید به او بگویید حالا آن دیگری، «من یثقِّلُ علیه» و لو ظالم باشد اطلاق دارد بدهید به دیگری که «یثقَّلُ‌علیه»، یا «یثقِّلُ‌علیه»، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن اشکالی ندارد آن حالا اگر ... خود مسئله یک فرع دیگری است که بعداً بحث بکنیم این خصوصیات است آن‌جا خواستیم فقط در پرانتز این را بگوییم که این روایت شریفه می‌تواند مدرک باشد برای مسئله‌ی نهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه امر به معروف است دیگر، چون دارد اذاعه می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همه‌ی امر به معروف و نهی از منکر دفع است به یک معنا. ببیبنید دفع منکری که بعداً بحث می‌کنیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین دیگر، حالا این روایت می‌گوید ... دیگر مقدمات ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مقدمه‌ی أولی را که گفتیم پیش‌فرض استدلال است فراموش نشود، مقدمه‌ی اولی چه بود؟ شما یک وقت در مقدمه‌ی آن پیش‌فرض اشکال می‌کنید خیلی خب، پیش‌فرض این بود که ظاهر این است که این روایت از باب امر به معروف دارد می‌فرماید نه تکلیف آخری است. اگر این را مفروض گرفتیم که از باب امر به معروف و نهی از منکر دارد می‌فرماید آن وقت ... اما اگر کسی بگوید نه ما نمی‌دانیم شاید آن تکلیف آخری است، امر به معروف چون خودت می‌روی بگویی فایده‌ای نکرده دیگر امر به معروف تمام شد حالا یک وظیفه‌ی دیگری هست. بله اگر این را بگوییم استدلال به روایت نمی‌توانیم بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذا گفتیم یک پیش‌فرض لازم دارد که آن را مسلّم بگیریم که استظهار کنیم که این روایت ظاهر این است که از باب امر به معروف و نهی از منکر دارد می‌فرماید این کار را بکن، و این مصداق آن است اگر این‌طور شد این استظهار را کردیم این دلالت‌ها و این کشف‌ها که این یا فرد حقیقی است یا فرد تعبّدی است یا فرد مردّد بین حقیقی و تعبّدی است پیش می‌آید آن وقت آن استدلال به آن شکلی که گفتیم انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله فلذا گفتیم که آن پیش‌فرض را لازم دارد. مبنی بر این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، پس آن أخفّ بود همین دیگر، بنابراین که «یثقِّلُ علیه» بخوانیم آن می‌شد چه؟ آن می‌شد خفیف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرق نمی‌کند فرض ما این است که ...؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن اثر ندارد آن جهت ... ببینید به خود روایت می‌خواستیم از آن مکشوف آن استفاده بکنیم، مکشوف چه بود بنابر آن استظهار؟ مکشوف این بود که وقتی به دیگری می‌گویید، آن مصداق امر به معروف و نهی از منکر کردن خودت است، این را داریم از آن کشف می‌کنیم که شما وقتی به دیگری می‌گویید برو امر بکن، برو نهی بکن، این مصداق امر به معروف و نهی منکر خودت است کأنّ از خودت دارد صادر می‌َشود، این را کشف می‌کنیم حالا یا حقیقتاً یا تعبّداً یا مردّداً بینهما، این را که کشف کردیم از این روایت آن وقت می‌گوییم چه؟ می‌‌گوییم شارع به ما گفته «مُروا بالمعروف»، اطلاق «مروا بالمعروف»، هم فرد مباشری را می‌گیرد هم این فرد را می‌گیرد و چون بر ما لازم است فرض این است به حسب دلیل باید مراعات ترتیب بکنیم بین افراد امر به معروف و نهی از منکر و این‌جا ما دو تا فرد داریم واقعاً برای امر به معروف و نهی از منکر خودمان، و فرض این است که اگر به آن بگوییم این فرد خفیف است، پس بنابراین باید مراعات ترتیب را بکنیم این‌جا امکان امتثال ترتیب برای ما وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس ما از این روایت فقط می‌خواهیم چه مقدار استفاده بکنیم این که این فرد است، این که دیگری بگوید از طرف ... یعنی شما به او بگویید بگو، و او بگوید این امر به معروف شما حساب می‌شود. این را می‌خواهیم از این روایت استفاده کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از ذیل آن هم می‌خواستیم استفاده کنیم که بنابر یک قرائت که بگوییم «من یثقِّلُ علیه»، آن هم می‌توانیم همین ضمیمه را از این ذیل استفاده بکنیم، این «غایة ما یمکن أن یقال» در استدلال به این روایت، وجهاً برای قول به این که واجب است که به دیگری بگوید و وقتی واجب شد آن فرد را بگوید اصلاً خودش بگوید می‌شود حرام. چون باید ترتیب را مراعات بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا مورد روایت ... اذاعه...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید فردیت را کشف کردید یا نکردید؟ شما ببینید یک وقت پیش‌فرض را اشکال می‌کنید یک وقتی می‌گویید همین در مورد عظائم امور هم این فرد است، دیگر اگر فرد شد دیگر این‌جا و آن‌جا ندارد که، مگر بگوییم حالا، حالا تا ببینیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... حاج آقا آن تکلیف جداگانه هم اگر باشد باز این کبری ثابت می‌شود که آن تکلیف جداگانه در افراد نهی از منکر داخل می‌شود، این هم برای این فتوای حضرت امام کافی است ولو به عنوان ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دیگه چه امر به معروف؟ تکلیف آخر است دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه یک تکلیف آخری هست ولی در مراتب نهی از منکر داخل ... آن برای آن فتوا کافی است ولو به عنوان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، آن وقت مراعات باید بکنیم یعنی دستگاه دیگری می‌خواهد، نه از باب این که در باب امر به معروف باید مراعات بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون دلیل خاص هم که در مراتب نهی از منکر این فرد ... این کار در مراتب نهی از منکر داخل می‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه دلیلی نیست که داخل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وظیفةٌ اُخری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایت دارد می‌گوید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه روایت این را نمی‌گوید، پس پیش‌فرض را قبول داریم، اگر کسی در پیش‌فرض اشکال بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نمی‌خواهد بگوید فرد است ولی می‌گوید داخل می‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نمی‌‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یک وظیفه‌ی جداگانه‌ای هست که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همان داخل می‌شود از کجا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایت دارد می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌گوید که. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌گوید که داخل امر به معروف می‌شود که. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تکلیف جدید می‌آید «احسنتم». می‌گوید آقا شما باید امر به معروف بکنی اگر اثر نکرد، یک وظیفه‌ی دیگر به گردن شما هست و آن این است که باید دیگران را بسیج کنی بروند آن کار را انجام بدهند. بله دیگران را بروی بسیج کنی «وظیفةٌ اُخری»، نه این که همان امر به معروف خودت هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین حالا این استدلال به این روایت ... به استدلال به این روایت مناقشه هست که باید بررسی کنیم سنداً و دلالتاً که حالا وقت گذشت ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61752</id>
		<title>فروعات ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%88%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61752"/>
				<updated>2019-05-22T08:23:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فروعات ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == مق...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; فروعات ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
== فروعات ==&lt;br /&gt;
=== فرع دوم ===&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در این فرع بود که بنابراین که مراعات مراتب در انواع و هم‌‌چنین در اصناف لازم باشد، اگر امر این‌چنین شد که خود آمر به معروف و ناهی از منکر که می‌خواهد مباشرت کند به امر به معروف و نهی از منکر، می‌بیند جز مرتبه‌ی شدیده یا أشد برای او مؤثّر نیست، اما اگر دیگری که یک ویژگی خاصی او دارد نسبت به این عاصی، او اگر امر به معروف بخواهد بکند و نهی از منکر بکند با مرتبه‌ی دانیه اثر خواهد گذاشت. اگر این بخواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند حتماً‌ باید با ضرب باشد مثلاً، ضرب مولم و الا اثر ندارد، ولی اگر زید امر به معروف و نهی از منکر بکند چون مثلاً پدر اوست یا معلم اوست یا یک کسی است که با او خیلی رودربایستی دارد او همین که به او بگوید انجام بده یا ترک بکن، این مؤتمر می‌شود یا منتهی می‌شود. آیا در این‌گونه موارد شخص لازم است که به قول امام ایکال کند امر به معروف و نهی از منکر را به آن دیگر که با مرتبه‌ی خفیفه می‌تواند این وظیفه را انجام بدهد؟ یا این که این‌جا نه، همان که از خودش ساخته است که و مرتبه‌ی شدیده یا أشد باشد، همین بر او واجب است یا جایز است که انجام بدهد؟ خب این فرع مهمی است، مسئله‌ی مهمی است در این باب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مسئله فقهاء ندیدم که متعرض شده باشند در غیر تحریر الوسیله، حالا یک مقدار مختصری که مراجعه داشتم ندیدم که این فرع مطرح شده باشد، در جواهر و این‌ها هم ندیدم که مطرح شده باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== صور متصوره در فرع دوم ===&lt;br /&gt;
تحقیق این فرع این است که گفته بشود این‌جا صور عدیده‌ای قابل تصور است که هر کدام از این‌ها را جداگانه باید مورد بحث قرار بدهیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== صورت اول ====&lt;br /&gt;
یک صورت این است که این شخصی که آمر می‌خواهد باشد مباشرةً، و این اطلاع را دارد که گفته شد، می‌تواند از دیگری برود درخواست کند، دیگری اصلاً اطلاع ندارد، این دارد می‌بیند این گناه را دارد انجام می‌دهد پدر او اصلاً خبر ندارد، معلم او خبر ندارد یا دوستی یا کسی که با خیلی رودربایستی دارد یا خیلی به او اعتقاد دارد اصلاً خبر ندارد. این‌جا این شخص می‌گوید من بروم به او بگویم تا این که او امر به معروف کند، نهی از منکر به مرتبه‌ی خفیفه بکند تا این که او دست بردارد از کار حرام. این یک صورت است که اصلاً آن دیگری مطلع نیست و این باید برود اطلاع بدهد به او بگوید امر کن، نهی بکن. این یک صورت. و همین صورت:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) تارةً این‌طور است که اگر بخواهد این مقدمات را بپماید و به آن‌ها اطلاع بدهد این مدتی می‌گذرد و این باید این کار حرام را همین‌طور انجام بدهد مثلاً‌ دو سه روز طول می‌کشد، این یک‌جایی را غصب کرده الان اگر توی گوشی به او بزند این از غضب دست برمی‌دارد. اما اگر بخواهد به او خبر کند او به او بیاید بگوید یک چند روزی، یک مدتی باید این غصب ادامه پیدا بکند، این‌ها ممکن است که بگوییم در حکم مؤثّر است دیگر. پس تارةً این‌چنینی است که او اصلاً اطلاع ندارد این باید به اطلاع بدهد و از او بخواهد حالا هم که از او می‌خواهد بخواهد این تارةً موجب تعطیلی امر به معروف و نهی منکر در یک برهه‌ای از زمان می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) تارةً نه ممکن است که موجب تعطیلی نشود او الان این‌جا ایستاده می‌تواند به او بگوید آقا شما امر بکن، شما نهی بکن. تأخیری در امر به معروف و نهی از منکر پیدا نمی‌شود. این یک صورت که در حقیقت چند صورت است خودش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== صورت دوم ====&lt;br /&gt;
صورت دوم این است که نه، آن دیگری هم مطّلع است و او هم می‌خواهد اقدام به امر به معروف و نهی از منکر بکند و این می‌‌داند که او به همین گفتن و امر و نهی کردن مرتبه‌ی ضعیفه، این هدف حاصل خواهد شد ولی این هم می‌تواند امر به معروف بکند ولی این اگر بخواهد امر به معروف و نهی منکر بکند مرتبه‌ی شدیده است. آیا در این مورد چه؟ در این موردی که او هم دارد اقدام به امر به معروف و نهی از منکر می‌کند، منتها یک واجب کفایی است؛ این می‌تواند بگوید ما برای این که سبقت به معروف بگیریم و این ثواب گیر ما بیاید، ثواب امر به معروف و نهی از منکر، من می‌خواهم اقدام بکنم زودتر از او امر به معروف بکنم یا نهی منکر کنم یا من هم کرده باشم که تحصیل ثواب کرده باشم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این‌جا با این که می‌داند آن دیگری مطّلع هست و اراده‌ی امر به معروف را دارد و اتیان به امر به معروف نهی از منکر خواهد کرد آیا در این مورد بر این شخصی که مرتبه‌ی شدیده را باید مرتکب بشود این‌جا بر او واجب است یا واجب نیست؟ بلکه آیا جایز هست اصلاً یا نه؟ بر این دیگر حرام است این ایذاء بالاتر را انجام بدهد با توجه به این که او می‌خواهد این کار را انجام بدهد و در صدد اقدام هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا باز همان دو صورتی که در صورت قبل گفتیم این‌جا هم هست که تارةً این که می‌داند او می‌خواهد انجام بدهد باز موجب تأخیر در امر به معروف و نهی از منکر می‌شود؟ یا نه؟ یک وقت هست که بله آن بنا دارد حالا او فاصله دارد تا بلند شود و بیاید، ولی می‌داند و خبر دارد که او حرکت کرده و می‌خواهد بیاید امر به معروف و نهی از منکر بکند، او تا بیاید مثلاً دو ساعت طول می‌کشد، سه ساعت طول می‌کشد، چند روز طول می‌کشد این الان این‌جا هست و می‌تواند با همین مرتبه‌ی شدیده جلوی منکر را بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این‌جا صُور مختلفه‌ای هست که نمی‌توانیم به نحو واحد، حکم واحدی برای همه‌ی این‌ها داشته باشیم، باید تک تک این‌ها را محاسبه بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا یک فرض دیگر هم هست که آن شخص دوم آیا این را حرام می‌داند یا نمی‌داند؟ ممکن است بگوییم که آن حرام می‌داند یا نه؟ این مسئله محل خلاف است، این کسی که با شدید تأثیرگذار است حرام می‌‌داند، ولی شخص دیگری هست او حرام نمی‌داند وظیفه‌ی نهی از منکر نداشته باشد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله مفروض این است و الا آن اگر بگوید اصلاً واجب نیست، ولی این اگر به او بگوید که برو بگو، می‌رود می‌گوید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این فرض است دیگر، که آیا لازم است که به او بگوید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین دیگر، همین را حساب می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن حرام نمی‌‌داند ولی می‌گوید فلانی ... نه ممکن است که آن شخص خودش حرام نداند ولی ... ببینید آن فاعل منکر است حالا یا به نحو تجرّی یا به نحو ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید آخر آن شرایط باید موجود باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: لازم نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، در امر به معروف و نهی از منکر شرایط باید موجود باشد، مگر این که آن عظائم امور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه غیر از آن، آن خود آن یک فرضی هست که من خودم شدید تأثیرگذار هستم ولی شخص دیگری هست آن تارةً خودش را حرام می‌داند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه را حرام می‌داند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فعل این را. یک فعلی که محل خلاف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی فعل آن مرتکب را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله، تارةً حرام می‌داند و تارةً حرام نمی‌داند. آن‌جایی که حرام می‌داند وظیفه دارد آن‌جایی که حرام نمی‌داند او وظیفه‌ای ندارد، ولی سؤال این است که من لازم است که بروم از طریق او؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این هم داخل در صُور است بله. که او حرام نمی‌داند ولی این اگر به او بگوید، می‌گوید حرام نیست ولی من می‌توانم بگویم که بله نکن یا بکن، از باب این که ... چرا؟ چون فرض این است که آن مرتکب باید بر او حجت بر حرام باشد. اگر بر او حجت بر حرام نیست، این که اشکالی ندارد ولو این حرام نمی‌داند مثل این که یک مرجع تقلیدی یک چیزی را واجب نمی‌داند، اما می‌بیند مقلّد مرجع تقلید دیگری که آن را واجب می‌داند دارد ترک می‌‌کند، این‌جا بر او لازم است که آن را امر به معروف و نهی از منکر بکند ولو این که خلاف نمی‌داند ولی این الان دارد خلاف حجتش انجام می‌دهد کسی که خلاف حجت دارد انجام می‌دهد فاعل منکر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همین بود دیگر، آن حالا بله، یکی این صورت است که الان اطلاع ندارد آن همین صورت اول است دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر نمی‌خواهد هم بگوید حالا این می‌تواند وادارش کند، بله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا خلاف حجت به نظر این تجری است به نظر این معصیت نیست. خلاف حجت در نظر آن که حرام نمی‌داند، منکر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی هتّاک مولاست هتک مولا ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله هتک مولا دارد می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حالا تجری خودش محل خلاف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نمی‌خواهیم بگوییم فعل متجری به حرام است یا حرام نیست ولی این دارد هتک مولا می‌کند و قبلاً گذشت که کسی که تجری می‌کند، این مسائل آن قبلاً گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما پس بنابراین این صُوری در این‌جا، حالا ما ادعا نمی‌کنیم که صُور را حصر کردیم، می‌خواهیم بگوییم این‌جا صور عدیده‌ای است و این صُور عدیده باید جدا جدا مورد بحث و بررسی قرار بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== حکم صورت اول ====&lt;br /&gt;
اما این صورت را فعلاً مقدم می‌داریم این صورت را که آن شخص اصلاً مطلّع نیست، یک کسی دید کسی فاعل حرام است، تارک واجب است و می‌بیند خودش بخواهد امر به معروف و نهی از منکر بکند مرتبه‌ی شدیده را باید اتّخاذ بکند تا اثر داشته باشد ولی دیگری که الان مطّلع نیست او می‌داند که اگر او بگوید «إفعل» یا «لاتفعل»، و مرتبه‌ی خفیفه را بگوید اثر خواهد کرد آیا بر این شخص واجب است که برود او را مطلّع کند و از او بخواهد که او امر و نهی کند یا خودش می‌تواند مرتبه‌ی شدیده را مرتکب بشود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== قول اول: عدم وجوب ایکال =====&lt;br /&gt;
در این‌جا فرمایش مرحوم امام قدس سره این است که نه بر او واجب نیست که برود از او بخواهد و «لایجب الایکال علی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة».&amp;lt;ref&amp;gt; تحرير الوسيلة، ج‌1، ص: 479&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این واجب نیست خودش می‌تواند اقدام بکند حالا مسئله را باید بررسی بکنیم ببینیم که چه‌طوری است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== قول دوم: وجوب ایکال =====&lt;br /&gt;
عرض می‌کنیم به این که «یمکن أن یقال که یجب»، بر این واجب است که از آن دیگری بخواهد که او امر به معروف و نهی از منکر «بالمرتبة الدانیة» بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== ادله قول دوم =====&lt;br /&gt;
وجوهی می‌شود برای این وجوب اقامه کرد حالا ببینیم که آیا تمام می‌شود یا تمام نمی‌شود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دلیل اول =====&lt;br /&gt;
 وجه اول این است که افعال به طور کلی داری دو سنخ افراد هستند افراد عرضی و افراد طولی. افراد عرضی آن است که از خود انسان مباشرةً می‌تواند سر بزند این‌ها را می‌گوییم افراد عرضی، افراد طولی این است که امر می‌کند به دیگری که آن دیگری آن کار را انجام بدهد. که این‌جا در حقیقت «الامرُ بالامر أمرٌ بذلک الامر»، از ما شارع چه خواسته این‌جا؟ امر به معروف و نهی از منکر خواسته دیگر. یعنی شما به این معروف امر کن، از این منکر نهی کن. اگر ما گفتیم در اصول که «الامر بالامر، امرٌ بذلک الشیء»، یا نهی از نهی، «نهی عن ذلک الشیء»، اگر این‌طوری شد پس بنابراین این آقا با امر به زید که تو امر کن به این معروف یا امر به زید که تو نهی کن از این، این می‌شود آمر و ناهی، پس یک فردی این‌جا وجود دارد؛ بنابراین در واقع مثل این است که خود این شخص الان مولا به او گفته «مُر بالمعروف»، دو فرد شدید و خفیف قادر بر آن هست منتهی شدید آن مباشرةً، خفیف آن به این که امر بکند به این که تو امر بکن. پس بنابراین از این راه، از باب «الامر بالامر، امرٌ بذلک الشیء»، این آقا الان چه دارد؟ امکان دارد برای او که خود این با مرتبه‌ی خفیفه امر و نهی بکند، پس خود اطلاقات ادله‌ی امر به معروف، مثل موارد دیگر که افراد عرضیه‌ی آن هم شدید آن برایش امکان داشت برای خودش مباشرةً، هم خفیف آن برای خودش مباشرةً، هم اشد آن برای خودش مباشرهً امکان داشت این‌جا هم با توجه به این، بله امکان دارد برای او، برای خودش که خودش امتثال کند به این فرد آخر، و همان ادله‌ای که می‌گفت تو باید اگر خفیف برای تو امکان دارد مراعات بکنی، الان هم به همان ادله همین را می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مروری بر ادله سابقه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن دلیل چه بود؟ مثلاً دلیل مهمی که ما بیش‌تر به او دل بسته بودیم دو تا دلیل بود دیگر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یکی این بود که از مجموع آموزه‌های شرع کتاباً و سنتاً و سیرةً ببینیم مذاق شارع مقدس بر این است که اگر مراتب دانیه اثر می‌کند، انسان متوسل به مراتب بالاتر که هزینه‌ی بیش‌تری دارد، ایذاء بیش‌تری دارد، تحقیر بیش‌تری دارد اقدام نکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) و یا این که آن روایت شریفه‌ی «کن کالطبیب المداوی»&amp;lt;ref&amp;gt;«وَ لْيَكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَكَ». الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏15، ص: 763- 764&amp;lt;/ref&amp;gt; که گفتیم طبیب مداوی این کار را می‌آید می‌کند. این بیان اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا شامل نمی‌شود؟ مگر این فرد نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما می‌خواهیم بگوییم که ایکال واجب است چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس باید بگوییم این که خودش دارد می‌گوید ایکال نکن این اشتباه است بر فرض این که امر به معروف شامل این نمی‌شود که خودش دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تعجب می‌کنم. داریم می‌گوییم این صدور آن کار از آن شخص در حقیقت چه هست؟ فردِ همین امر به معروف کردن این است. پس بنابراین آن فرد طولی آن هست، حالا که فرد طولی شد شارع دارد به این می‌‌گوید «مُر بالمعروف، وانه عن المنکر مع مراعات المراتب». پس من الان با مراعات مراتب می‌توانم چرا برای این که وقتی من به زید بگویم که تو برو امر بکن در حقیقت خودم امر کردم. پس از باب «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، دارم یک فرد طولی درست می‌کنم برای ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، وقتی فرد طولی درست کردم برای ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، بنابراین می‌تواند ... شارع به من گفته با مراعات ترتیب امر به معروف و نهی از منکر بکن، من می‌بینم قادر هستم بر امتثال این. من قادر هستم بر امتثال این که با مراعات ترتیب امر به معروف و نهی از منکر بکنم. برای این که «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، شارع به من گفته که امر به معروف کن، نهی از منکر کن، می‌گویم من اگر بخواهم فرد مباشری را انتخاب بکنم مراعات ترتیب را نکردم، اگر فرد تسبیبی نمی‌گویم الان. اگر این فرد را انتخاب بکنم که از راه الامر بالامر است مراعات کردم، پس بنابراین «یجب الایکال الی الغیر»؛ یعنی باید از دیگری بخواهد که تو انجام بده البته این در صورتی است که برای آن دیگری مثلاً‌ حرجی نباشد، چه نباشد این از آن جاهایی است که جای تعلیقه زدن ... یعنی باید خیلی دقت کرد خیلی قیود لازم دارد که چگونه؟ حالا بر او حرجی نباشد چه نباشد؟ فلان؟ بله می‌تواند به او بگوید که شما انجام بده. حالا کنار او ایستاده من بخواهم به او امر به معروف و نهی از منکر بکنم این حتماً با ضرب باید باشد به این بگویم نه، این، فقط می‌گوید بکن، نکن، یک رودربایستی خاصی از او دارد یا یک احترام خاصی برای او قائل است، تا به او بگوید که نکن عزیزم، حتی با خیلی لینت هم بگوید فوراً دست برمی‌دارد و می‌گوید چشم، من این‌جا چه هست؟ پس می‌توانم امر به معروف و نهی از منکر بکنم با حفظ مراتب، به چه؟ به این که خودم امر به معروف کردم می‌گوید صادق است «أمرتُ و نهیتُ»،‌ به این که به این گفتم شما امر کن، نهی بکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس راه اول عبارت است از این که ما توجه بکنیم به این که یک فرد طولی در مانحن فیه در این صورت وجود دارد. و از این راه می‌توانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرد بودن آن عرفی است یا عقلی هست؟ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرفی است. شما به کفایه مراجعه بفرمایید. و به کتاب‌های اصولی دیگر مراجعه بفرمایید در باب «الامر بشیء امرٌ بذلک الشیء»، ... &amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الخراسانی رحمه الله: الأمر بالأمر بشي‏ء أمر به لو كان الغرض حصوله و لم يكن له غرض في توسيط أمر الغير به إلا تبليغ‏  أمره به كما هو المتعارف في أمر الرسل با لأمر أو النهي و أما لو كان الغرض من ذلك يحصل بأمره بذاك الشي‏ء من دون تعلق غرضه به أو مع تعلق غرضه به لا مطلقا بل بعد تعلق أمره به فلا يكون أمرا بذاك الشي‏ء كما لا يخفى. و قد انقدح بذلك أنه لا دلالة بمجرد الأمر بالأمر على كونه أمرا به و لا بد في الدلالة عليه من قرينة عليه. كفاية الأصول، ص: 144 -  145&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لا اله الا الله، به حضرت عباس مقام تشریع است. آن‌جا فلذا از همین استفاده کردند که عبادات صبی مشروع است چون شارع فرموده «مروا صبیانکم بالصلاة»&amp;lt;ref&amp;gt; السَّيِّدُ فَضْلُ اللَّهِ الرَّاوَنْدِيُّ فِي نَوَادِرِهِ، بِإِسْنَادِهِ عَنْ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ عَلِيٌّ قَالَ رَسُولُ اللَّه‏ ص‏ مُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا أَبْنَاءَ سِتِ‏ سِنِينَ وَ اضْرِبُوهُمْ إِذَا كَانُوا أَبْنَاءَ سَبْعِ سِنِينَ‏ وَ فَرِّقُوا بَيْنَهُمْ فِي الْمَضَاجِعِ إِذَا كَانُوا أَبْنَاءَ عَشْرِ سِنِين‏. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏3، ص: 18 -  19، الباب 3 من أبواب اعداد الفرائض، الحدیث 2&amp;lt;/ref&amp;gt; گفتند چون شارع گفته «مروا صبیانکم بالصلاة» پس خودش دارد امر به صلاة می‌کند چون «الامرُ بالامر امرٌ بذلک الشیء»، پس شارع خودش دارد امر به صلاة صبیان می‌کند، پس صلاة صبیان می‌شود مشروع شرعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن علناً دارد انجام می‌دهد، نه این‌ دیگر غیبت نیست وقتی علناً دارد انجام می‌دهد. بله درست است این فرمایش شما هم درست است. بله یک صورتی است که آن مخفیانه دارد انجام می‌دهد آن مسئله را هم باید محاسبه کرد منتها آن دیگر باب تزاحم می‌شود آن‌وقت، گاهی در باب تزاحم می‌افتد باید ببینیم کدام اهم از دیگری است، ولی اگر نه این‌طوری نیست که حالا دارد علناً ... حالا بی‌حجابی دارد می‌کند با بی‌حجاب از خانه می‌رود بیرون. این دیگر غیبت ندارد چون تجاهر به این فسق دارد، می‌کند منتهی این می‌بیند خودش بخواهد نهی بکند این‌طوری می‌شود چرا، این فرمایش شما هم درست است که باید این جهت هم ملاحظه بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله جایی که توقف داشته باشد. حالا این‌جا همین است دیگر، تزاحم می‌شود بین این که من این مرتبه‌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مجرد اصلاح؟ خیلی خب اگر کسی بگوید چنین حرفی را، مجرد اصلاح ولو این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد امر به معروف واجب کفایی است، وقتی سمت اشد آن معین بشود و آن طرف مقابل واجب از گردن من ساقط است نهایت این که بدانم با وجود شرایط طرف دیگر نمی‌خواهد انجام بدهد من باید او را امر به معروف کنم که شما چرا انجام نمی‌دهی؟ دیگر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: واجب کفایی هست درست است، بر من واجب کفایی هست بر آن هم که مطلّع ... فرض می‌کنیم که آن مطّلع نبوده چون آن مطلع نبوده بر او واجب کفایی نیست، این فرض را داریم صحبت می‌کنیم فعلاً، او اصلاً مطلع نیست، شما مطلع هستید اما شما می‌توانید او را مطلّع کنید و به او بگویید امر بکن، نهی بکن، حرف بر سر این است که این‌‌جا وظیفه‌ی ما چه هست؟ و الا الان آن برایش واجب نیست؛ چون مطلّع نیست اصلاً. حرف سر این است که این‌جا «یمکن أن یفتی» به این که باید از دیگری بخواهی، چرا؟ بخاطر این که در این موارد شما نسبت به امر به معروف و نهی از منکر، شما فرد خفیف هم دارید. فرد شدید مباشری و فرد خفیف از راه «الامر بالامر» را دارید. پس بنابراین شارع هم گفته امر به معروف کن، با مراعات ترتیب، بنده هم می‌توانم این کارها را انجام بدهم، با مراعات ترتیب می‌توانم امر به معروف و نهی از منکر بکنم پس بنابراین واجب بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه اشکالی دارد؟ می‌گوییم لطفاً شما این کار را، ثواب هم دارد. چه اشکالی دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خب این بیان اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دلیل دوم =====&lt;br /&gt;
بیان دوم این است که از راه تسبیب پیش بیاید. چون می‌دانید بعضی افعال هستند که تسبیب‌پذیر نیستند، مثل اکل، مثل شرب، بعضی افعال تسبیب‌پذیر نیستند ولی بعضی افعال هستند تسبیب‌پذیر هستند و آن به مسبب هم نسبت داده می‌شود. به آن می‌گوییم فرد تسبیبی، مثل مواردی که وکالت می‌دهد، می‌فروشد. مثلاً وکالت می‌دهد به زید می‌گوید منزل من را بفروش. این‌جا درست است بگوید «بعتُ داری»، غلط است؟ «بعتُ داری»، این صحیح است ولو این که به آن مباشر هم می‌شود نسبت داد که «باع دار زید»، ولی به خود زید هم می‌شود گفت، می‌شود بگوید «بعتُ داری».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر ما تسبیب بکنیم به این که دیگری را هدایت کن، دیگری را تعلیم بده دیگری را چه بکن، این‌جا از آن مواردی است که فعل تسبیبی به مسبب نسبت داده می‌شود، شبیه «اللَّهُ یتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حینَ مَوْتِها»&amp;lt;ref&amp;gt; الزمر ، الجزء 24، الصفحة: 463، الآية: 42&amp;lt;/ref&amp;gt; (زمر، 42) اما از آن طرف فرموده ملک الموت هم «یتوفی»&amp;lt;ref&amp;gt; قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذِي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ. السجده‏ ، الجزء 21، الصفحة: 415، الآية: 11&amp;lt;/ref&amp;gt;، و موارد دیگر. همان فعل او هست چون تسبیب من الله تعالی هست به خدای متعال هم نسبت داده می‌َشود «بلامجازٍ، و بلاعنایهٍ».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم می‌توانیم بگوییم که اگر این مبنا را بگوییم که بله فعل تسبیبی هم مصداق است برای امر به معروف و نهی از منکر، امر به معروف و نهی از منکر تسبیبی مصداق است برای امر به معروف و نهی از منکر این آمر و این ناهی، اگر از این راه هم بیاییم ممکن است که بگوییم که چه؟ ممکن است بگوییم پس باز دو فرد این آقا دارد؛ فرد مباشری بلاتسبیبی و فرد تسبیبی، فرد تسبیبی هم دارد. پس بنابراین شارع هم می‌گوید آقا «مُر بالمعروف مع مراعات الترتیب»، بنده هم متمکّن از امتثال این هستم می‌توانم با فرد تسبیبی و مراعات ترتیب امتثال کنم این امر شارع را که فرموده «مُر بالمعروف و انه عن المنکر»، پس بنابراین این‌جا هم به این بیان هم می‌توانیم بگوییم ایکال به دیگری این‌جا لازم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این‌جا نمی‌توانیم بگوییم که اگر بنده احتمال تأثیر می‌دهم که به فلانی بگویم ایشان بگوید درست است، ولی خود آن فرد احتمال تأثیر نمی‌دهد، می‌گوید اگر من این‌جوری هم بگویم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید این‌ها صور هست دیگر، حالا شما جاهایی را حساب می‌کنید می‌بینید فعلاً آن صورت مسلم بود که آن هم احتمال تأثیر می‌دهد یا نه می‌گوید من احتمال تأثیر نمی‌دهم اما شما می‌گویی، می‌گویم. گفتن که حنّاق نیست، می‌گویم. پس بنابراین این می‌گوید آقا شما بگو، من خواهش می‌کنم از شما بگو. می‌گوید آقا اثر ندارد می‌گوید شما چه کار داری؟ من دلم می‌خواهد شما بگویی. این کمکی است به من، می‌گوییم باشد می‌گویم اشکالی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از ایشان ساقط می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌گوید من احتمال تأثیر نمی‌دهم که بگویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ساقط می‌َشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: من می‌گویم شما بگو، از من ساقط می‌َشود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از شما که آمر هستی؟ و شما احتمال تأثیر می‌دهید دیگر، پس اثر گذاشت بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه بنده احتمال تأثیر می‌دهم که ایشان بگوید اثر دارد. ایشان بگوید من بگویم اثر ندارد ولی می‌گویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بگوید باشد آن وظیفه‌اش ... شما فرد تسبیبی داری درست می‌کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از آن ساقط می‌َشود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ساقط می‌شود. مثل این که خودت گفتی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله بیان دوم این است که کسی ... آن بیان اول این است که از باب این که «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، آن مبنای اصولی را می‌خواهد. این دومی این است که از باب تسبیب بگوییم نه از باب «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، چون مباحث حالا «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، مراجعه می‌فرمایید دیگر، توی آن بحث اصولی دارای اقسامی است، انواعی است آن‌جا حرف زیاد است، حالا آن‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد شما می‌گویید امر به امر است آن اطلاع ندارد می‌رویم به او خبر می‌دهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: و می‌گوید بکن، و می‌گوید امر بکن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا اگر گفت، ما داریم این صورت‌ها را می‌گوییم عجب ... داریم فرض می‌کنیم موضوع را. می‌گوییم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: لازم نیست امر کند به او اطلاع می‌دهیم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی برای این که امر این بشود امتثال کرد و بشود «مُر بالمعروف» را، می‌گوید من به تو می‌گویم امر بکن تا «الامربالامر امرٌ بذلک الشیء» باشد پس من امر به معروف را امتثال کرده باشم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا شما ثابت بکنید امر کردن این آقا به آن فرد واجب است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لازم نیست واجب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس لازم نیست هم که امر بکند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر کرد اگر گفت حرف من را گوش می‌کند من می‌بینم گوش می‌کند اگر به او امر بکنم گوش می‌کند لازم است که این کار را بکنم یا نه؟ حرف این‌جاست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اطلاع دادن شما لازم است همین اطلاع امر به معروف و نهی از منکر می‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آقای عزیز، من او را اطلاع می‌دهم و به او می‌گویم امر بکن، صحبت این است که من اطلاع به او می‌دهم می‌گویم آقا این دارد این گناه را انجام می‌دهد تو هم امر بکن، به انجام اگر تارک واجب است یا می‌گویم نهی بکن اگر فاعل محرم است. آیا حرف سر این است که در این صورت من باید خودم مرتبه‌ی شدیده را انتخاب بکنم؟ یا در این صورت بگویم که نه شارع اجازه به من نمی‌دهد که من سیلی به این بزنم با این که به فلانی می‌توانم بگویم و او به آرامی، با نرمش به او می‌گوید نکن. و آن هم اثر دارد. می‌گوییم این‌جا چون فرد خفیف که از من سربزند وجود دارد ولی مباشرةً نه، تسبیباً وجود دارد یا از باب «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء» وجود دارد پس بنابراین شارع گفته «مُر بالمعروف مع مراعات الترتیب» قابل امتثال است برای من، این قابل امتثال است برای من، نه به فرد مباشری آن، بلکه به فرد الامر بالامری آن یا به فرد تسبیبی آن، پس بنابراین این امکان دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر شما بیایید بگویید که چه، حضرت امام قدس سره بفرمایند این‌ها درست است، اما انصراف دارد ادله از این، آن ادله‌ای که ما می‌گوییم باید مراعات ترتیب بکنید نسبت به افراد مباشری است؛ انصراف دارد. درست است که شما به حسب مدرسه‌ای می‌توانید بگویید برای این فرد است این مصداق فرد مباشری نیست فرد تسبیبی هست یا فرد الامر بالامری هست، این دیگر اگر کسی ادعای انصراف بکند...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و الا اگر بگوید که نه چه انصرافی دارد؟ من الآن می¬توانم... بلکه می‌توان گفت که در این صورت حرام است مرتکب ضرب بشود، ارتکاب ضرب حرام است، بخصوص بعضی از مراتب ضرب، بعضی از مراتب تحقیر، این می‌تواند به او بگوید کنار او هم ایستاده، البته آن رویش آن طرف هست خبر ندارد به او می‌گوید آقا به این ... حالا آیا شارع این‌جا راضی است که یک چکی توی گوش این بزند و یک چکار بکن، یا به او بگوید آقا تو به او بگو. و می‌داند اگر آن بگوید اثر می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا اگر این را ملتزم بشویم در اصناف خفیف‌تر هم باید ملتزم بشویم مثلاً اگر من با زبان بگویم مثلاً ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر آن‌جا هم گفتیم ترتیب لازم است، می‌داند هر دو به لسان بگوییم کفایت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اما لسان من شدیدتر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اما لسان من باید شدید باشد لسان او نه، آیا این‌جا هم همین‌طور است؟ این‌جا هم «علی الاحوط» است این‌جا همان علی الاحوط که آن‌جا می‌گفتیم در مراتب اصناف، این‌جا هم خب این «علی الاحوط» خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دیگر لازم نیست که نفر دوم بگوید تا من امتثال امر کرده باشم. من همین که به نفر اول ... من که نفر اول هستم به نفر دوم می‌گوید همین شد امر به معروف. ولو این که ... چون امر به امر، امرٌ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این‌جا این‌طوری نیست تا آن نگوید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: او عاصی است من عاصی نیستم بنابر مبنای ... اما با تسبیبی بله او باید حتماً بگوید ... یعنی اشکال به وجه اول می‌‌َشود در واقع، حالا آن‌جا حالا تالی فاسد آن می‌شود ... این الامر بالامر با همین گفتن من، من آمر هستم ... ولی توی تسبیبی باید آن برود کار انجام بشود تا من بشوم آمر. ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ببینید درست است وقتی که من امر ... «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، یعنی امر است به این که تو انجام بدهی، ولی کی امر است به آن؟ وقتی که پدر به فرزند خود بگوید که نماز بخوان، این در حقیقت امر کرده است به آن شیء، تا او امر نکند که این محقق نشده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... الان وقتی پدران به فرزندان نگویند خود همین امر خدا پدران می‌شود امر خدا به فرزندان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: درست است این امر کرده که آن معروف را انجام بدهد این امر به آن معروف کرده، اما الان تا این ایصال به او نشود صادق نیست که به آن هم امر کرده، این در حقیقت نظیر آن‌جاست تا آن واسطه نرود این حرف را به او بزند این درست به نحو کبرای کلی امر به این هست مثل این که خدای متعال هم امر کرده. این تا نرود به او بگوید صادق نیست. بینید این‌ها صدق عرفی هست دیگر. تا این شخص به او نگوید صادق نیست که این آمر اول، «اَمَر بذلک الشیء»،‌ به آن آقا، به آن آقای عاصی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌جا احتیاج نداریم چون آن کبرای کلی هست، آن‌جا کبرای کلی هست مثل اوامری که خدای متعال کرده ولی هنوز به دست من نرسیده پس آن مأمورٌ به است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... خدا هنوز به اطفال خطاب نکرده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر پدران نگویند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خطاب که به اطفال نمی‌کند اما وقتی فرموده مروا صبیانکم بالصلاة، ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین امر به صبیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نسبت به صلاة صبیان امر کرده. پس صادق است که نسبت به صلاة صبیان امر کرده اما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مخاطب صبیان نیستند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مخاطب صبیان نیستند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به صلاة کرده اما اگر بخواهد مخاطب او باشد باید به او برسد، این‌ها صدق‌های عرفی هست دیگر. این‌جا هم می‌گوییم اگر بخواهد به او صادق باشد که تو امر به او کردی وقتی آن واسطه امر کرد آن وقت درست است که شما امر کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر این‌طوری باشد فرق بین وجه اول و دوم چه می‌شود پس؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هان تسبیب نیست این‌جا، امر به امر است. یعنی از باب این که تسبیب است نمی‌گوییم از باب این که «الامر بالامر امرٌ بذلک الشیء»، که به همان شیء امر کرده و به آن کس، یک اضافه هم دارد به آن شیء و به آن کس، به آن کسی که واسطه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک دلیل سومی هم می‌خواستیم بگوییم فقط این را من بگویم که روی آن مطالعه بفرمایید تا فردا. یک ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: از این دو تا وجه کدام را قبول کردید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هر دو را می‌گوییم. هر دو.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== دلیل سوم =====&lt;br /&gt;
دلیل سوم این است که ما از این روایت باب هفتم وسائل، «بابُ وجوب هجر فاعل المنکر و التوسل الی إزالته بکلّ وجهٍ ممکن»، حدیث اول. &amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ عَبْدِ الْأَعْلَى قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ وَ اللَّهِ مَا النَّاصِبُ لَنَا حَرْباً بِأَشَدَّ عَلَيْنَا مَئُونَةً مِنَ النَّاطِقِ عَلَيْنَا بِمَا نَكْرَهُ فَإِذَا عَرَفْتُمْ مِنْ عَبْدٍ إِذَاعَةً فَامْشُوا إِلَيْهِ فَرُدُّوهُ عَنْهَا فَإِنْ قَبِلَ‏ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَتَحَمَّلُوا عَلَيْهِ بِمَنْ يُثَقِّلُ عَلَيْهِ وَ يَسْمَعُ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ يَطْلُبُ الْحَاجَةَ فَيَلْطُفُ فِيهَا حَتَّى تُقْضَى فَالْطُفُوا فِي حَاجَتِي كَمَا تَلْطُفُونَ فِي حَوَائِجِكُمْ فَإِنْ هُوَ قَبِلَ مِنْكُمْ وَ إِلَّا فَادْفِنُوا كَلَامَهُ تَحْتَ أَقْدَامِكُمْ الْحَدِيثَ. &lt;br /&gt;
وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 144، الباب 7 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt; که دیگر چون وقت گذشته حدیث را نمی‌خوانیم این را ان شاء‌الله مطالعه بفرمایید ببینید از این راه داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%88%D8%B9&amp;diff=61751</id>
		<title>لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D8%B1_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%DB%8C%DA%A9_%D9%86%D9%88%D8%B9&amp;diff=61751"/>
				<updated>2019-05-22T08:23:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع &amp;lt;/div&amp;gt;  == مطالبی به مناسبت دهه فجر ==...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مطالبی به مناسبت دهه فجر ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایام دهه‌ی مبارکه‌ی فجر را گرامی می‌داریم و شکر این نعمت بزرگ الهی را باید به جا بیاوریم و شکر هر نعمتی متناسب با آن نعمت هست. شکر این نعمت بسیار بزرگ که آرزوی موالیان اهل بیت بوده و خدای متعال در اثر اخلاص‌ها و جان‌فشانی‌ها و عمل به وظایف از رهبری معظم رضوان الله علیه، امام امت و بزرگان و علماء و حوزه‌های علمیه و مردم وفادار به اسلام، خدای متعال این عطیه‌ی الهیه را عنایت فرمود. این امانت بسیار ارزشمندی است در دست ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اولاً: باید توجه داشته باشیم که این یک واقعه‌ای نیست که رخ داده و تمام شده و به آمال و اهداف آن نائل شده این آمال و اهداف به تدریج تحصیل خواهد شد، بنابراین پایان یافته نباید تلقّی بشود، بلکه مسئله‌ای است که باید پیوسته در راه تحقق آرمان‌ها و اهداف آن کوشا بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ثانیاً: مسائلی که پیش می‌آید مشکلاتی که پیش می‌آید این‌ها نباید موجب یأس بشود به خصوص برای کسانی که رهبری را بر عهده دارند مثل حوزه‌های علمیه، مثل فضلاء، مثل طلاب، حالا مردم ممکن است که گاهی مورد این‌چنین اموری واقع بشوند، اما رهبران و کسانی که حرکت را به دست آن‌ها خدای متعال داده است آن‌ها نباید این یأس را پیدا کنند بله گرانی‌ها، مشکلات، مسائل مختلف فرهنگی و غیر فرهنگی، این‌ها وجود دارد کم‌کاری‌ها، بدکاری‌ها و بالاخره امثال این ناملایمات وجود دارد و مورد گلایه‌ی شدید است البته، اما در عین حال اصل انقلاب و این راه درست و صحیح نباید مأیوس بشویم و ان شاء‌الله با اتکاء به خداوند متعال و ادعیه‌ی ذاتیه‌ی حضرت بقیة الله الاعظم و عنایات ویژه‌ی اهل بیت و اولیاء خدا مثل حضرت معصومه علیها سلام، این‌ها باید همیشه با تمسک به آن‌ها راه را ان شاء‌الله با قوت و اتکاء به خدای متعال ادامه داد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مرحوم آیت‌الله حائری قدس سره ایشان در دفتر خاطرات‌شان هست که این بخش در این سرّ دلبرانی که آیت‌الله استادی چاپ کردند وجود دارد. ایشان می‌فرمایند که به من گفته شد در آن کوران انقلاب و مشکلاتی که وجود داشت که زیارت عاشورا بخوان به قصد پیروزی، به قصد این که انقلاب به نتیجه برسد و ایشان می‌فرمایند من پوستین می‌پوشیدم چون دی و بهمن بالاخره هوا سرد بود، به خصوص بعضی زمان‌ها خیلی سرد بود، می‌آمدم در حیات زیر آسمان و زیارت عاشورا می‌خواندم، ظاهراً با صد لعن و صد سلامش‌، و روز بیست و دو بهمن، چهلمین روز خواندن زیارت عاشورای من بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی این دستوری که داده شد همان روز چهلم، همان روزی بود که انقلاب پیروز شد. بالاخره مجموع این امور، توسل‌ها، جان‌فشانی‌ها، نیت‌های خالص و پاک، همه‌ی این‌ها دست به دست هم داد که خدای متعال این عنایت را فرمود. و یک وقتی رهبری معظم یک مطلبی را فرمودند، وقتی که قم مشرف شده بودند ایشان در یکی سفرهای قبل، نه اخیر، ایشان فرمودند که من به امام امت عرض کردم که این پیروزی انقلاب نتیجه‌ی هزار سال کار روحانیت است که شما از این بهره‌برداری کردید، چون روحانیت در اقصی نقاط این مملکت، شهرها، روستاها، قصبات، همه‌جا و همه‌جا مردم را علاقه‌مند به اسلام و اهل بیت و مرجعیت بار آوردند، این زمینه را در طول این مدت، این علماء،‌ این روحانیت، این طلاب محترم، این فضلاء ایجاد کردند، شما از این استفاده کردید، بهره‌برداری کردید پس این نتیجه‌ی همه‌ی آن ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این به بعد هم همین‌طور است یعنی این شبهاتی که در ذهن‌ها می‌آید این یأس‌هایی که ممکن است که انجام بشود در ذهن‌ها، این شما عزیزان هستید و امثال شما که با بیانات‌تان، با تبلیغ‌تان، با رفع شبهات،‌ با توضیحاتی که می‌دهید، بتوانید این‌ها را رفع بفرمایید و نگذارید که دشمن با انواع تبلیغات، با رسانه‌های دیگر جمعی که الان ... باز قبلاً اینقدر رسانه‌ها این‌طور نبود امروز دیگر فوران تبلیغات و از هر طرف و از هر ناحیه، آن هم با بیانات بسیار مغالطه‌آمیز و ظاهر الصلاحی که باطن آن خراب است ولی ظاهر آن افراد را ممکن است که به اشتباه بیاندازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین یک وظیفه‌ی بزرگی امروز به گردن ما هست مردم هم بالاخره گلایه‌های درستی دارند، این‌ها هم باید به آن‌ها توجه کرد. ولی این مطلب را گفت که بالاخره یکی از راه‌هایی که دشمن در اختیار دارد و از آن‌ دارد الان استفاده می‌کند همین حس ناامیدی در مردم است و این را باید به آن توجه داشت که کار را می‌خواهد به جایی برساند که مردم ناامید بشوند خدای ناکرده، ناامیدی که بشود آن وقت چیره خواهند شد آن‌ها، إن شاء‌الله با توضیح و تبیین و بیان مسائل ... هم به هر دو طرف البته، هم از ناحیه‌ی مردم که آن‌ها را توجه بدهیم و هم کسانی که مسئولیت دارند کاری دست‌شان هست که ان‌ شاء‌الله آن‌ها هم به وظایف خودشان درست عمل کنند امیدواریم که با اخلاص‌هایی که وجود دارد ان شاء‌الله خدای متعال عنایتش را ادامه بدهد و مشکلات را برطرف فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در این بود که آیا بین این مراتب و انواع امر به معروف و نهی از منکر ترتیب هست یا نه؟ که در مقام گفتیم پنج مسلک هست و مسلک مختار و اقوی همان شد که از صاحب جواهر و مرحوم امام رضوان‌الله علیهما استفاده می‌کنیم. حالا بنابر یک معنا، لااقل از صاحب جواهر، که ملاک در ترتیب این است که هر کدام که اضرار آن، تحقیر آن، و ایذای آن کمتر و خفیف‌تر است آن مقدم است بلافرق بین مرتبه‌ی اولی که قلب باشد یا مرتبه‌ی ثانیه که لسان باشد و مرتبه‌ی ثالثه که ید باشد. گاهی ممکن است که یک جایی ید از آن دو تا در یک فرضی ایذای آن کمتر باشد. ید مقدم می‌شود، نه این که حتماً ید مرتبه‌ی سوم است که در آن مسالک دیگر گفته می‌شد. نه، «کلّ الملاک» این است؛ بنابراین گاهی ممکن است که ید مقدم باشد گاهی ممکن است که لسان مقدم باشد گاهی ممکن است قلب مقدم باشد و هکذا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مرتبه‌ی این‌طوری تنظیم می‌شود مرتبه هست مرتبه ... این‌ها مراتب دارد، در عرض نیستند اما ملاک ترتّب و مرتبه این است که هر کدام اخفّ است، حالا مال ید اخفّ است یا مال لسان اخف است که جا به جا فرق می‌کند هر کدام اخف است می‌شود اول، اگر این اخف احتمال آن داده نمی‌شد یا انجام دادیم اثر نداشت احتمال می‌دهیم که مرتبه‌ی شدیدتر است آن وقت ... آن‌جا هم همین‌طور و هکذا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... شرط وجوب یا شرط واجب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها همه شرط واجب است دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله شرط‌های وجوب، همان‌هایی بود که قبلاً خواندیم، شرایط وجوب آن‌ها هست این‌ها شرایط واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی الان مثلاً در مرتبه‌ای که احساس می‌‌کند مکلف که قلبی اثر دارد لسانی هم واجب است؟ وجوب دارد اما چطور می‌شود این را ... چون شرط واجب را که می‌فرمایید یعنی شرط وجوب آن نیست در مرتبه‌ای که قلبی اثر دارد پس ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه یعنی آن را شارع واجب نفرموده. یعنی آن که شارع... اگر احتمال تأثیر دادی مفسده هم برای تو نداشت آن منجّز هم بود بر آن مأمور یا منهی و بقیه‌ی شرایطی که گفته شد، اگر این‌ها محقق شد در ... اگر این‌ها با خفیف می‌شود این را شارع واجب کرده است؛ خفیف را واجب کرده است و شدید را و اشد را واجب نفرموده بلکه حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما از این شرط وجوب می‌فهمیم، اشتباه می‌فهمیم؟ یعنی در مرتبه‌ای که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این مثل این می‌ماند که اگر مسافری نماز قصر بر تو واجب است، اگر حاضری نماز تمام بر تو واجب است آن‌ها شرایط وجوب است، اگر آن شرایط هست خدا این را در این ظرف واجب کرده آن را واجب نفرموده. این‌ها شرط وجوب است، منتهی واجب عبارت است از این مرتبه‌ی خفیفه، مرتبه‌ی شدید واجب نیست وجوب روی آن نرفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن متوقف بر این است که لسان شرع چه هست، از ادله چه می‌فهمیم. آن که ما می‌فهمیم بر ما واجب کرده این فعل است. این فعل را واجب فرموده است با شرایطی که دارد، نه این که شرط وجوب آن عبارت است از این‌ها هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما نفهمیدیم بالاخره اگر شما می‌فرمایید مراتب شدیدتر وقتی اخف احتمال تأثیر می‌گویید واجب نیست پس دیگر شرط وجوب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر صلاة قصر می‌گوییم واجب نیست پس شرط آن چه هست؟ می‌گوییم چون وطن شرط نماز قصر واجب نیست، یعنی این را خدا امر روی آن نکرده مثل این‌جا هم همین‌جور است مرتبه‌ی شدیده واجب نیست یعنی خدای متعال به ما امر نکرده، بلکه حرام کرده اگر تحت ادله‌ی حرمت ایذاء و حرمت تحقیر و این‌ها هست این را واجب نفرموده این مرتبه‌ی شدید. شدید اثر داشت اشد را واجب نفرموده مرتبه‌ی شدید، آن که واجب است آن واجب این کار است، این کاری است که شدید نیست، این کاری است که شدید است، این کاری است که حالا اشد است نسبت به آن‌ها. اگر آن شرایط آن وجود داشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع ==&lt;br /&gt;
این مطلبی که گفتیم نسبت به انواع بود که حساب کردیم، انواع همین‌طور است، آیا مراتب هر نوع هم همین‌‌طور است که اصناف مندرج تحت هر نوع است؟ یا این که نه آن‌ها در عرض هم هستند آیا آن‌جا هم ترتیب است؟ یا آن‌جا هم در عرض هم هستند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل ===&lt;br /&gt;
از «ما قلنا» و ادله‌ای که به آن استناد کردیم برای این که بین انواع ترتیب است روشن می‌شود که فرقی بین انواع و اصناف مندرج تحت نوع نیست، به همان بیانات این هم ترتیب است در آن، مثلاً همان مرتبه‌ی قلب، اصنافی دارد که بیان کردند، مثل عبوس کردن وجه، قطع رابطه کردن، روی برگرداندن، یا حضور در مجلس یک کسی پیدا نکردن یا از مجلس بلند شدن رفتن، جا به جا این‌ها مظهرات این است که از نظر قلب راضی نیست به این کار، و انکار دارد این کار، همه‌ی این‌ها. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها مرتبه‌ی واحده ندارد. گاهی ممکن است که کسی بلند شود از یک مجلسی برود بیرون، برای یک نفری خیلی تحقیرآمیز باشد و موجب ایذاء او باشد تا بخواهد یک چیزی در گوش او بگوید و می‌داند که این هم اثر دارد. یا اخم‌های خود را در هم بکند، روی از او برگرداند و این آن تحقیری که در آن هست که در تاریخ هم می‌ماند مثل کاری که صدیقه‌ی طاهره سلام‌الله علیها کردند به حسب نقل، روی‌شان را برگرداندند از آن‌ها. این در تاریخ «کفی» برای این که خفّت آن‌ها و ذلّت آن‌ها. این گاهی این اثری که می‌گذارد و تحقیری که در آن هست خیلی اشد است از این که ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین به همان ادله این‌جا هم می‌گوییم که باید مراعات ترتیب بشود به همان نفس آن بیان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشاره به کلام مرحوم حکیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما کأنّ از عبارت بعض فقهاء و منهم محقق حکیم قدس سره استفاده می‌شود که دغدغه دارند در این که در اصناف هم ترتیب باشد فلذا فرموده علی الاحوط، در اصناف علی الاحوط ترتیب مراعات بشود، در انواع ممکن است که بگوییم نه واجب است ولی در اصنافِ انواع، آن‌جا علی الاحوط است، از این علی الاحوط به دست می‌آید که یک دغدغه‌ی خاطری هست که لعلّ این‌جا بگوییم نه این‌جا ترتیب لازم نیست و در عرض هم هستند همه‌ی اصناف مندرج تحت یک نوع، عبارت ایشان را در منهاج الصالحین فرموده بعد از این که مراتب ثلاثه‌ی معروفه را ذکر فرموده، فرموده: «و لکلّ واحدةٍ من هذه المراتب، مراتبُ أخفّ و أشدّ و المشهور الترتیب بین هذه المراتب فإن کان إظهار الإنکار القلبی کافیاً فی الضجر إقتصر علیه و إلا أنکر باللسان فإن لم یکف بذلک أنکره بیده» این عبارات مربوط به که هست؟ مال آن انواع است. بعد می‌فرماید «بل المشهور الترتیب بین مراتب کلّ واحدة فلاینتقل الی الأشد فی کلّ مرتبةٍ الا إذا لم یکف الأخف و هو أحوط».&amp;lt;ref&amp;gt; منهاج الصالحين (المحشى للحكيم)، ج‌1، ص: 490&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مراتب هر مرتبه که باز اشدّ و أخف دارد این‌جا هم می‌فرماید مشهور این است که این‌جا هم باید مراعات بشود «و هو أحوط». این «و هو احوط» نشان می‌دهد که نفرموده اقوی، این نشان می‌دهد که ایشان دغدغه‌ی خاطر دارد و احتمال می‌دهد که نه واجب این‌جا دیگر نباشد در لسان مثلاً خشن بگوید یا لین بگوید در ذهن ایشان این است که لعلّ این‌ها مساوی هستند، مختار است. که لین بگوید لسان یا خشن بگوید. ولی احوط این است که اگر می‌بیند که لین اثر دارد آن را مقدم بدارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون این بزرگان متأسفانه بحث استدلالی را ننوشتند این‌جاها،‌ نمی‌دانیم حالا وجه آن درست چه هست وجهی که فرمودند، طبق آن بیاناتی که داشتیم همان ادله و همان بیانات، اگر بین مراتب را و انواع را می‌گوید باید مراعات ترتیب کرد. نفس آن ادله می‌گوید بین اصناف و انواع هم همین‌طور است. بنابراین ما مقیدی و مخصصی بر آن مطلب نداریم. فلذاست این احوط این‌جا باید گفت که علی الاقوی است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشاره به حاشیه شهید صدر بر کلام مرحوم حکیم ==&lt;br /&gt;
یک حاشیه‌ای این‌جا شهید صدر دارند بر عبارت مرحوم آقای حکیم قدس سره، ایشان فرموده: «الظاهر أنّ مراعات المراتب فی کلّ مرتبةٍ لیس هو الاحوط بالنسبة الی المرتبة الأولی بل بالنسبة الی بعض المراتب الثانیة أیضاً».&amp;lt;ref&amp;gt; منهاج الصالحين (المحشى للحكيم)، ج‌1، ص: 490&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این عبارت ایشان درمی‌آید که ولو یک خرده عبارت ایشان مندمج است، ایشان می‌خواهند بفرمایند «ظاهراً» که عبارت آقای حکیم این‌طوری نشان می‌داد که آن مراتب، مرتبه‌ی أولی، مرتبه‌ی ثانیه، مرتبه‌ی ثالثه، طبق مسلک مشهور. دیگر گفتند مشهور این را می‌گویند، البته نه رد کردند و نه قبول. ولی ظاهر این چون تعلیقه‌ای نزدند، حرفی نزدند کأنّ یعنی مطلب را قبول دارند، ولی در خصوص مراتب هر صنف فرمود احوط این است شهید صدر می‌فرماید نه این احوط فقط به خاطر این نیست، گاهی ممکن است یک مرتبه‌ای و صنفی از اصناف این‌ها، این احوط باشد نسبت به مرتبه‌ی دیگر، یعنی مثلاً‌ اگر در لسان یک مرتبه‌ی لسان این آزار آن، ایذای آن، تحقیر آن کمتر از مرتبه‌ی قلب است، این هم باز احوط این است که این را انتخاب بکنیم. نه این که در خود لسان این‌جا احوط این است که آن‌جا و به حد آن مرتبه که رسید احوط این باشد نه، این احوطیت آن حتی نسبت به مرتبه‌ی دیگر، به نوع آخر هم باید ملاحظه بشود. قهراً فرمایش ایشان با این تعلیقه برمی‌گردد به همان حرف صاحب جواهر مثلاً، حرف مرحوم امام. منتها عبارت یک مقداری می‌شد روشن‌تر بفرماید، که ایشان هم نظر شریف‌شان این است که نه، ما همین‌طور که اصناف را حساب می‌کنیم باید أخف باشد نسبت به انواع هم همین‌طور است و اصناف هر نوع را باید با اصناف نوع دیگر سنجید هر کدام از این‌ها اخف بود باید او را انتخاب کرد آن اگر اثر نداشت برویم سراغ اشد آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن بحث اختلاف فاحش و غیر فاحش را مطرح نمی‌کنید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این را هم عرض می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا یعنی کل الملاک شد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «کلّ الملاک»، همه‌جا، چه نسبت به انواع و چه نسبت به اصناف این است که باید محاسبه بکند عبد و بببیند که هر کدام خفیف‌تر است آن را، حالا این خفیف ممکن است از همان نوع سوم اتفاقاً‌ باشد. که آقایان حتماً می‌گویند نه، گاهی این‌طوری ... فرض کنید پای کسی نشسته یک این‌طوری به او بکند که خیلی هم دردش نمی‌آید این دست برمی‌دارد و اگر بخواهد به او بگوید گاهی نسبت به این شدیدتر است. با همان یک فشار به او دادن و یک دست گذاشتن روی چه و فلان ... ممکن است که کار را تمام بکند دیگر احتیاج نباشد به آن مراتب، این مسئله‌ای است که این‌‌جا گفته می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فروعات ==&lt;br /&gt;
حالا این‌جا فروعاتی است که ما باید این فروعات را هم که بعضی را مرحوم امام مطرح فرمودند در تحریرالوسیله و بعضی هم ممکن است که مطرح نشده باشد برای تکمیل بحث بعض این فروعات را هم مطرح کنیم که دیگر ان شاء‌الله این بحث پایان بیابد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یک مطلبی را آخر جلسه‌ی گذشته فرمودید که اگر بین مراتب تفاوت خیلی اندکی باشد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا همین را می‌خواهیم مطرح کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فرع اول ===&lt;br /&gt;
فرع اولی که می‌خواهیم مطرح کنیم همین است که حالا که آقا هم بارها تذکر می‌دادند این است که: گاهی تفاوت بین مراتب فاحش است، آشکار است خیلی روشن است، چه حالا بین مراتب، انواع، چه بین اصناف یک نوع، مثلاً فرض کنید که ضرب مولم فاصله‌ی این ضرب مولم با این که مثلاً فرض کنید که بیاید با احترام و با لینت کلام و این‌ها بگوید که این کار را انجام نده، برای آخرتت خوب نیست، به ضرر خودت هست، خیلی با لینت و با توجه دادن به این. این فاصله خیلی هست آن ضرب مولم کجا؟ این کجا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما گاهی هست که فاصله‌های خیلی فاصله‌ی کمی است می‌تواند همین‌جا در بحث ما ... عادی بگوید آقا «إفعل؛ لاتفعل»، یا نه این را حالا با یک لطافت‌هایی و با یک آدابی و با یک ضمیمه کردن یک احترامات فائقه‌ای بگوید که حالا این از نظر ایذاء ممکن است که هر دوی آن ... ولی آن یک آدمی هست که برنمی‌تابد اصلاً‌ که بگویی بالای چشم تو ابرو هست. این به هیچ نحوی، ولی خیلی دیگر تفاوت نمی‌کند، یک ذره تفاوت دارد، حالا این که به او بگویی یا این که با احترام بگویی، آیا این‌جا هم باید ترتیب را مراعات بکنیم یا نه این‌جا دیگر فرقی نمی‌کند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== مروری بر ادله سابق ===&lt;br /&gt;
ما باید برگردیم به آن ادله‌ای که مستند ما بود برای حفظ مراتب، ببینیم آن‌ها مقتضای آن‌ها چه هست. اگر ما از راه قدرمتیقّن بخواهیم وارد بشویم و این که الضرورات تتقدّر بقدرها وارد بشویم، این‌جا شک می‌کنیم مگر شما یک دلیلی بیاورید بگویید در سیره‌ی متشرعه دیگر اینقدر ملاحظه نمی‌شد، خود سیره‌ی متشرعه دلیل است بر این که دیگر این‌طور، چون خود این ملاحظه به این حد کردن هم واقعاً مثل یک حرج و مشقّتی است بر آمرین به معروف و ناهین از منکر، که دیگر باید این‌طوری ریزبینی و دقت بکنند که حالا یک ذره آیا این‌جا تفاوت دارد یا تفاوت ندارد؟ بگویید دیگر در این مواردی که خیلی تفاوت فاحشی وجود ندارد و خیلی قریب به هم هستند یک ذره ممکن است یکی بر دیگری حالا ایذاء بیش‌تری داشته باشد یا تحقیر بیش‌تری داشته باشد که معتنابه نیست، در مواردی که معتنابه نیست این‌جاها ممکن است بگوییم این‌ها تفاوتی ندارد «للسیرة المتشرعیه»، که این مراعات به این‌طور را دیگر نمی‌کند در این حد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فلذاست که اگر بخواهیم بگوییم که حتی در مواردی که تفاوت معتنابه نیست باید مراعات مرتبه بشود مراعات اخفّ نسبت به شدیدتر آن بشود، این باید «علی الاحوط» بگوییم نه این که حتماً بگوییم «علی الاقوی»، یعنی دلیلی که بتوانیم بگوییم «علی الاقوی» آن‌جا هم باید حتماً مراعات بشود این مشکل است. بنابراین مثل آقای حکیم که در آن صورت فرمودند «علی الاحوط»،‌ برای یک فقیهی که بخواهد حالا این‌جا فتوا بدهد شاید این‌جا دیگر «علی الاحوط»، احوط باشد تا بخواهد بگوید «علی الاقوی».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن دلیل برایندی که فرمودید حالا فرمایش خودتان با نفی و اطلاق هم سازگار بود چون فرمودید که ما ... ولی اگر کسی بخواهد از راه مجموع ادله برداشت بکند شاید آن اختلاف جزئی را نتواند برداشت بکند از راه مجموع ادله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مجموع ادله یعنی قبیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی شارع گفته رفق، حالا این قدر معلوم نیست دیگر، چون اطلاق لفظی که نداریم؛ چون اطلاق لفظی نداریم در این حد نمی‌دانیم که آیا دیگر در این حد هم شارع مراعات می‌خواهد بفرماید یا نفرماید علاوه بر این که دلیل اثباتی داریم که ظاهراً در متشرعه این‌طوری نیست که به این ریزه‌کاری‌ها هم مورد مراعات قرار بگیرد. فلذا احوط این است که در جاهایی که دیگر نزدیک به هم هستند خیلی و معتنابه نیست مراعات بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک فرع.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فرع ثانی ===&lt;br /&gt;
فرع ثانی که مرحوم رضوان الله علیه مطرح فرموده این است که اگر یک مکلّفی بخواهد نهی از منکر بکند خودش ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر شک کردیم، فوق ادله نبود بلکه چون می‌گوییم سیره‌ی متشرعه هست درست است ولی چون اطلاقات کلمات فقها معمولاً گفتند باید مراتب را و ایذاء هر کدام اقل است با توجه به این می‌‌گوییم، احوط این است که این کار را بکند و الا اگر بخواهیم بله به این امور توجه نکنیم اشکالی ندارد. می‌توانیم بگوییم که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی احتیاط شما احتیاط لزومی نیست این‌جا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: احتیاط از این باب است که اگر ادله‌ی ایذاء چقدر از آن خارج شده، ببینید ایذاء که حرام بود، آیا این‌جا آن ایذائی که الان نسبت به این بیش‌تر ایذاء دارد، این هم خارج شده یا نه فقط این خارج شده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شما فرض کردید که اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر مطلقاً مقدم است مطلقاً مقدم است آمدیم با ... اطلاق آن را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الان مذاق چقدر است؟ آیا در این خصوص هم هست؟ چون دلیل لفظی بر مذاق شرع نداریم، نمی‌دانیم الان پس احتمال می‌دهیم که اطلاقات ادله‌ی امر به معروف بگیرد بخاطر این ... این‌قدر مقید را سراغ نداریم جازم نیستیم که این‌قدر مقید داشته باشیم روی هم رفته چون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: سیره‌ را تمام نمی‌دانید یعنی؟ سیره‌ی متشرعه را تمام ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله سیره‌ی متشرعه در باب امر به معروف و نهی از منکر باز خیلی مورد اعتماد نیست، چون اصلاً مسائل امر به معروف و نهی از منکر یک تساهلی در آن هست و ما نمی‌‌دانیم واقعاً بر اساس آن دقت وجود دارد یا نه، یعنی از متورعین و فلان. و اشخاص حالا توجه داشته الان، توجه نداشته یک سیره‌ی واضحه‌ی مستمره‌ای تا عصر معصومین، این‌جا بخواهیم جزم به آن پیدا بکنیم، واقعاً مشکل است چون بخصوص عرض می‌کنم مباحث امر به معروف و نهی از منکر یک تساهل عمومی در آن هست و معمول مردم، غیر متورعین و آن‌ها که خیلی مقید نیستند آن‌ها هم آیا حالا واقعاً توجه داشته به این که الان این، این تفاوت را دارد یا ندارد؟ این است که صغرای این‌ها خیلی برای ما واضح نیست، فلذا این‌جا جایی است که ... بله کسی می‌تواند خیلی چه بشود و بگوید بله شک بکند و برائت جاری بکند. ولی ... فلذا می‌گوییم احوط این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یعنی احتیاط در این است که در این‌ موارد مراتب را رعایت نکنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟ اگر حواس او هست چرا احتیاط این است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: برای این که امر به معروف گردن او را گرفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله فرض این است که خفیفه هم انجام می‌َشود دیگر، فرض این است که خفیفه هم «یؤثّر»، احتمال تأثیر در آن را دارد می‌دهد. پس حتماً این است که این جایز است، آن محل تردید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حرام باشد یا حرام نباشد آن دومی محل تردید است که حرام باشد یا حرام نباشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس فوق آن این است که شما آن را برائت جاری کنی از حرمت آن، اما این مرتبه‌ی خفیفه که مسلّم وجود دارد. شکی در این نیست مرتبه‌ی خفیف که مسلّم وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مسئله‌ی دیگر این است که ... این مسئله خودش این هم مهم است این مسئله. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یعنی فقیه وقتی که می‌گوید احتیاط واجب یعنی چه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مثل جاهای دیگر است دیگر، همان احتیاط واجبی که جاهای دیگر گفته می‌شود این‌جا هم همین است اگر ... بعضی‌ها می‌گویند احتیاط واجب مطلقاً قابل رجوع به ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه، نه این که مکلّف این‌طوری عمل کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه معنای آن این است که ... مثل فتواست برای مکلّف، یعنی باید همان خفیفه را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی می‌گوید احوط این است که این کار را بکنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... فتوا که نیست پس من از چه باب دارم این احتیاط را بر شما واجب می‌‌کنم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: برای این است که وقتی که فقیه اظهار فتوا نکند، می‌شود شبهات حکمیه‌ی قبل الفحص برای مقلّد، شبهه‌ی حکمیه‌ی قبل الفحص که شد باید احتیاط بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس در واقع دارد حکم شبهه‌ی حکمیه را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله برای آن هم می‌شود. مرحوم آقای تبریزی رحمة‌الله علیه یک فتوایی داشتند یک موقعی، ایشان نمی‌خواستند ... گفتند که برای فقیه که لازم نیست که این را اعلام بکند، اعلام نمی‌کنم تا احتیاط واجب بشود بر او، احتیاط می‌شود بر او که انجام بشود در رساله می‌نویسم احتیاط واجب این است چون بعد از این که من اعلام فتوا می‌کنم، من فتوای بر جواز دارم اما نمی‌خواهم فتوا به جواز بدهم الان، به یک جهتی، حالا می‌گویم احتیاط واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثل مرحوم امام رضوان‌الله علیه تا قبل از پیروزی انقلاب و این‌ها می‌فرمود احتیاط واجب این است که وجه و کفّین «ستر» بشود ولی فتوای ایشان این نبود از نظر علمی، ولی این را اظهار نمی‌خواستند بکنند چون آن جوّ، جوی بود که سوء استفاده از این فتوا شاید بشود، فلذا می‌گفتند احتیاط واجب این است من خودم نامه نوشتم برای ایشان، نجف که بودند یک طلبه‌ی محترم غیر ایرانی می‌خواست برود عراق آن وقت ایرانی‌ها که نمی‌توانستند بروند، من نامه نوشتم که این احتیاط، نظر شریف شما چه هست؟ یک اختلافاتی هم بین تحریر الوسیله‌ها بود. چاپ نجف یک‌طور بود، چاپ ایران یک‌جور بود. این‌ها سؤال کردم کدام معتبر است؟ یک سؤال دیگر هم کردم. ایشان در جواب نوشته بودند که بنابر احتیاط لازم، لازم است و تحریر الوسیله را نوشته بودند چاپ نجف معتبر است. بعد که ایشان پیروزی انقلاب شد و ایران برگشتند، ایشان همین احتیاط واجب را در ستر وجه و کفین را دیگر برداشتند. و نظر قبل‌شان هم همین بود چرا؟ راه فنی آن همین است که می‌گوید آقا تا وقتی من اعلام فتوا نکنم بر عبد، بر مکلّفین چه لازم است؟ احتیاط باید بکنند حالا من اظهار فتوا نمی‌کنم در این‌جا، پس بر او احتیاط واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== فرع دوم ===&lt;br /&gt;
و اما پس این مسئله را هم، حالا اصل آن را بگویم دیگر بحث‌ آن را نمی‌توانم انجام بدهم که آقایان برای مطالعه‌ی آقایان، «لو حصل المطلوب بالمرتبة الدانیة من شخصٍ و بالمرتبة اللتی فوقها من آخر فالظاهر وجوب ما هو تکلیفُ کلّ منهما کفائیاً، و لایجب الإیکال الی من حصل المطلوب منه بالمرتبة الدانیة».&amp;lt;ref&amp;gt; تحرير الوسيلة، ج‌1، ص: 479&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
زید و عمرو، زید می‌بیند که اگر بخواهد الان نهی از منکر بکند بخواهد مرتبه‌ی خفیفه را انجام بدهد اثر نمی‌گذارد ولی عمرو یک شأنی دارد که آن خفیف هم بگوید اثر می‌گذارد، آیا در این‌جا این زید باید چکار کند؟ باید برود به عمرو بگوید که شما انجام بده تا مرتبه‌ی خفیفه، یا نه خودش می‌تواند مرتبه‌ی شدیده را انجام بدهد؟ این فرعٌ که در این‌ موارد هم مراعات مرتبه لازم است یا مراعات مرتبه لازم نیست، این مسئله‌ی ده تحریر الوسیله در شرط مرتبه‌ی ثانیه که ان شاء‌الله فردا این را بحث می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84_%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61750</id>
		<title>جواب چند اشکال کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8_%DA%86%D9%86%D8%AF_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84_%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B9_%D9%88_%D8%A7%D8%B5%D9%86%D8%A7%D9%81_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61750"/>
				<updated>2019-05-22T08:22:01Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; جواب چند اشکال کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; جواب چند اشکال کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== جواب به چند اشکال کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بعضی دوستان اشکالاتی که به ذهن شریف‌شان می‌آید نامه می‌نویسند و بیان می‌فرمایند من تشکر می‌کنم از این که این دلالت می‌کند بر اهتمام به بحث و درس و تأمّل و دقت که بناء پیشرفت علمی در همه‌جا به خصوص حوزه‌های علمیه بر همین اساس هست. منتها حالا جواب افراد را، بعضی از اشکالات ممکن است که حق باشد و درست باشد و بعضی جاها هم ممکن است که جواب داشته باشد حالا من سعی می‌کنم که به طور خلاصه بعضی از آن اشکالات را «ولو اشارةً» جواب عرض کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال اول ==&lt;br /&gt;
اما آن حدیث طبیب&amp;lt;ref&amp;gt; الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏15، ص: 763- 764&amp;lt;/ref&amp;gt;، اشکال فرمودند بعضی که قیاس است آمر به معروف و ناهی از منکر به طبیب، قیاس مع الفارق است، چون طبیب با مریض مواجه است اما آمر به معروف و ناهی از منکر با گناهکار مواجه است. شارع در این‌جا ممکن است بفرماید فرق است «بین المقامین»، بنابراین مقایسه نادرست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب ===&lt;br /&gt;
جواب این است که ما نخواستیم قیاس کنیم که، ما به اطلاق روایت داریم اخذ می‌کنیم، حضرت می‌فرماید که در همه‌ی مجالات «ولیکن» یا «و لتکن» در تمام مواردی که می‌خواهی امر به معروف کنی، نهی از منکر کنی، هدایت کنی، معاشرت با مردم داشته باشی، در تمام مجالات اطلاق می‌گیرد مثل طبیب رفتار بکن،‌ بنابراین اخذ به اطلاق روایت است نه قیاس حالتی به حالت دیگر، که بگوییم این قیاس است و «مع الفارق» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال دوم ==&lt;br /&gt;
و اما آن اشکال دیگری که بیان فرموده شده بود این است که ما آن روایت وارده‌ی از امام صادق سلام الله علیه به حارث بن مغیره که گفتیم آن روایت ممکن است کسی به آن استدلال کند برای این که لسان اول است قلب ثانی است چون حضرت فرمود که موعظه کنید بعد گفت آقا اثر ندارد، فرمود که «اُهجروهم و لا تجالسوا مجالسهم»&amp;lt;ref&amp;gt; الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏15، ص: 386&amp;lt;/ref&amp;gt;، این را چه جواب دادیم؟ گفتیم که این روایت شریفه مربوط به جایی است که اصلاً امر به معروف و نهی از منکر اثر ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تلقّی مستشکل محترم این بوده که یعنی آن لفظ اثر ندارد، ولی دومی اثر دارد حضرت می‌فرماید که دومی را انجام بده. اگر این بود که دلالت درست بود اشکال نمی‌کردیم.&lt;br /&gt;
=== جواب ===&lt;br /&gt;
اشکالی که کردیم این بود که از این روایت استفاده می‌شود که آن آقا دارد می‌گوید آقا ما می‌دانیم اثر ندارد نسبت به این‌ها، حضرت می‌فرماید اگر اثر ندارد با این‌طور آدم‌ها ترک مجالست کنید، هجر کنید آن‌ها را، و آن‌وقت گفتیم این هجر هم مربوط به یک جای خاصی هست. مال کسانی است که دارند این ائمه را ایذاء می‌کنند. ائمه را تعییب می‌کنند، حضرت می‌فرمایند آن‌ها را بایکوت کنید و دیگر سراغ آن‌ها نروید، هم‌مجلس با آن‌ها نشوید. این معنای آن این نیست که حالا اگر کسی فقط حلق لحیه می‌کند مثلاً، این‌جا هم باید همین کار را کرد. این روایت دلالت بر این مسئله ندارد و امثال مثلاً یک گناه دیگری مثلاً دارد که این گناه نیست که ائمه را تعییب بکند، این گناه نیست که آزار بدهد ائمه علیهم السلام را، آن در خصوص آن‌جایی که آزار می‌دهد و چه می‌کند حضرت فرمود بله، این هم یک چیز عقلائی هست که این‌طور آدم‌ها را باید بایکوت کرد که ائمه را آزار ندهند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین اشکال این بود که این روایت، مصبّ این روایت جایی است که آمر به معروف و ناهی از منکر دارد عرض می‌‌کند آقا این‌ها اصلاً اثر ندارد امر به معروف و نهی از منکر ما. آن وقت حضرت می‌فرمایند پس این کار را بکنید. نه این که آن مرتبه‌ی آن اثر ندارد که مرتبه‌ی قولی باشد، حالا حضرت می‌فرماید حالا مرتبه‌ی قلبی را انتخاب بکن، اگر این بود که دلالت داشت اشکال نمی‌کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و تقاضای من هم این است که بخصوص برادرانی که زحمت می‌کشند و من نهایت تشکر را هم از ایشان دارم. تقریرات که نوشته می‌َشود، حالا اسم آن هم تقریرات هست یا نه، تقریرات این است که آن‌چه که تلقی می‌کند بنویسد اگر این‌طور باشد خیلی خوب است. این را دقت کنند خیلی وقت‌ها من نگاه می‌کنم گاهی می‌بینم که بر خلاف آن چیزی است که نظر مثلاً گوینده شاید هست این دقت را لطفاً اعمال بفرمایند و خیلی جاها هم البته تقدیر و تشکر می‌کنم که خیلی خوب می‌نویسند خیلی جاها را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما قول سوم در مسئله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: .....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اطلاق دارد. «فلیکن»، در همه‌ی مجالات. امر است دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این تکه‌ی قبل آن که می‌گوید حکمت را به اهلش بگویید به نااهل نگویید این ظهور را در این نمی‌‌کند که منظور از این جهت مثل طبیب باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون قشنگ دقیقاً برای ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه کنار هم جملات مختلف، آموزه‌های مختلف در کنار هم قرار گرفته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... محفوف بما یحتمل القرینیة ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لابد نمی‌‌دانیم که عرض می‌کنیم این‌طوری هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تشبیه که اشکال ندارد. «الطواف بالبیت صلاةٌ»&amp;lt;ref&amp;gt; عَوَالِي اللآَّلِي، عَنْ رَسُولِ اللَّهِ ص أَنَّهُ قَالَ: الطَّوَافُ بِالْبَيْتِ صَلَاةٌ إِلَّا أَنَّ اللَّهَ أَحَلَّ فِيهِ النُّطْق‏. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج‏9، ص: 410، الباب 38 من أبواب الطواف، الحدیث 2.&amp;lt;/ref&amp;gt;، یا می‌گویید «الفقاع خمرٌ»&amp;lt;ref&amp;gt; وَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ بَعْضِ أَصْحَابِنَا عَنْ أَبِي جَمِيلٍ‏ «6» الْبَصْرِيِّ عَنْ يُونُسَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ‏ أَنَّهُ سَأَلَ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْفُقَّاعِ فَقَالَ لَا تَشْرَبْهُ فَإِنَّهُ خَمْرٌ مَجْهُولٌ فَإِذَا أَصَابَ ثَوْبَكَ فَاغْسِلْهُ. وسائل الشيعة، ج‏3، ص: 469 ، الباب 38 من أبواب النجاسات، الحدیث 5&amp;lt;/ref&amp;gt;. پر است شما در فقه از این تشبیهات فتوا درمی‌آورید بله منتها تشبیه و تنزیل ناظر به چه هست؟ ناظر به خواص ظاهره است نه آثار خفیه، بله آثار ظاهره در باب تشبیه استفاده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا حدیث دو تا توصیه‌ی مستقل نیست، می‌گوید از این جهت مثل طبیب باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نگفته از این جهت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا قبل آن قشنگ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله قبل آن گفته، پس از این جهت نگفت که، فرموده که بله حکمت را هم حواست جمع باشد حکمت را به اهلش بده به غیر اهل آن نده، این را هم می‌توانیم به آن استدلال کنیم برای این که شاید پس ارشاد جاهل واجب باشد و از همین صدر، که حکمت را در اختیار جاهل‌ها بگذار که قابلیت دارند ولی به غیر آن‌ها نده. خب صدر آن هم دلالت بر ارشاد جاهل می‌کند ذیل آن هم می‌گوید در زندگی مثل طبیب باش، اگر یک جایی دیدی اثر می‌کند یکی از آثارش هم ذکر کرده که اگر دیدی اثر می‌کند بگو و اگر دیدی که اثر نمی‌کند کاری نداشته باش، اثر دیگر آن هم این است که حالا وقتی اثر می‌کند از اول مثل طبیب باش، آنجایی که احتمال اثر می‌دهی مثل طبیب باش، از اول نرو جراحی کن و دستش را قطع کن، اگر دارو می‌توانی به او بدهی که بدون جراحی و بدون قطع عضو می‌توانی مداوا کنی آن‌طوری بکن، همه‌ی آن‌ها را شامل می‌َشود این شکی در آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما المسلک الثالث: که دیگر حالا باشد کفایت مذاکرات که یک مقداری برسیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد نظر محقق تبریزی شاید به این باشد که اصل در امر به معروف و نهی از منکر لسان است. همان مبنایی که امر و نهی اصل آن با زبان است، بعد آن موقع اگر زبان اثر نکرد حداقل با قلب مثلاً مرحله‌ی بعد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه فرض این است که ادله‌ِی امر به معروف و نهی از منکر هر دو را گرفته دیگر، آن ادله و الا اگر بله این اصلاً مثل صاحب «مبانی منهاج الصالحین» بگوییم یا مثل محقق، بگوییم اصلاً ایشان می‌فرماید که قبلاً هم گفتیم، ایشان می‌گوید اصلاً یک مرتبه بیش‌تر امر به معروف و نهی از منکر نداریم و آن‌ لسان است و آن دیگر نه قلب امر به معروف و نهی از منکر است&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و صفوة القول ان المستفاد من الدليل اللفظي وجوب الأمر بالمعروف و النهى عن المنكر، و هذا المقدار لا يكفي لجواز الضرب، بل لا يقتضي جواز الشتم و السب. و ان شئت قلت لا دليل على منع حصول المنكر في الخارج كى يقتضي جواز مقدماته على الاطلاق، بل الدليل انما دل على الامر و النهى فلا بد من الاقتصار عليهما و الزائد عنهما يحتاج الى الدليل و لم نجده فلا بد من اتمام المدعى بالإجماع و التسالم بين الاصحاب ان تما و ما أفاده في الجواهر من أن المستفاد من الادلة ان المراد بالامر بالمعروف و النهى عن المنكر الحمل على ذلك بايجاد المعروف و التجنب عن المنكر لا مجرد القول  الى آخر كلامه زبد في علو مقامه دعوى بلا دليل و اللّه العالم. مباني منهاج الصالحين، ج‌7، ص: 157&amp;lt;/ref&amp;gt;، آن اگر باشد یک وظیفه‌ی آخری هست نه ید. امر معنای آن معلوم است عرفاً یعنی چه؟ امر یعنی إفعل و لاتفعل، حتی موعظه را هم می‌گوید شامل امر به معروف نمی‌َشود. موعظه هم که امر نیست نهی نیست. تخویف که امر و نهی نیست، روی این مبنا که اصلاً بحثی نیست آن‌ها را قبلاً عرض کردیم یعنی بنابراین شده که ادله آوردیم، استفاده کردیم از ادله که امر به معروف و نهی از منکر در لسان شارع یک معنای جامعی بین این‌ها دارد، پس همه‌‌ی این‌ها افراد آن می‌شوند. حالا استاد هم این را قبول دارند که این‌ها افراد ادله امر به معروف و نهی از منکر می‌شوند، حالا که افراد شد آیا در عرض واحد هستند یا ترتیب دارد ایشان قبول می‌کنند که مرتبه‌ی سوم حتماً متأخّر است اما مرتبه‌ی ... سه مرتبه را می‌گویند داریم ولی مرتبه‌ی اولی لسان است نه قلب علی خلاف مشهور، این را می‌فرمایند می‌گوییم دلیل شما بر این مسئله چه هست؟ ما دلیلی بر این مسئله پیدا نکردیم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) اگر می‌خواهید که دیگر تکرار نکنیم اگر دلیل همان قاعده‌ی مراعات «خفیف ثمّ الشدید ثمّ الاشد است». این که دیگر خلاف وجدان تطبیق نمی‌شود که این‌طور بخواهید بر اساس آن بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) اگر می‌خواهید بگویید تعبّدی از شرع است ما برای این تعبّد دلیلی پیدا نکردیم جز آن روایت، آن روایت هم مناقشه داشت. پس بنابراین می¬رود کنار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما مسلک سوم: مسلک محقق خوئی قدس سره و من تبعه من تلامذته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا «إن رأى موضعاً لدوائه و إلّا أمسك»، این می‌تواند قید همان المداوی باشد نه جمله‌ی جداگانه‌ای که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله عرض کردیم که این ظاهراً یکی از آثار هست که بیان شده است، نه این که بخواهد بگوید که فقط تمام الاثر همین است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌فرماید المداوی إن ... إن را هم حذف می‌کند یعنی إن رأی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «کن کالطبیب المداوی»، همین.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این‌جا نقطه می‌گذارید شما، حال این که احتمال دارد که نه، اصلاً قید المداوی باشد یعنی «ولیکن احدکم بمنطله طبیب المداوی إن رأی موضعاً لدوائه» بعد جواب شرط را هم نمی‌آورد. یعنی إن رأی موضعاً لدوائه ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یکی از آثار این که «کالطبیب المداوی» باشد انسان، یکی از آثار آن این است اما نه منحصر در این است نمی‌خواهد بگوید که منحصر در این است، حالا دیگر باب ظهورات دیگر بیش از این که بالاخره برهان ندارد که این قلب حالا حضرتعالی این‌طور ... و شما هم احق از ما هستید چون «اهل البیت ادری بما فی البیت» هستند حالا ما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسلک سوم در کیفیت ترتیب مراتب ==&lt;br /&gt;
عرض می‌کنم به این که مسلک المحقق الخوئی قدس سره، ایشان فرمود که ترتیب مراتب داریم قبول است، ولی دو مرتبه بیش‌تر نیست در واقع، مرتبه‌‌ی قلب و مرتبه‌ی لسان، این‌ها در عرض هم هستند و شخص مخیر است. بله مرتبه‌ی‌ ید آن بعد از این است که آن دو مرتبه‌ی قبلی کارآیی نداشته باشد تأثیر نداشته باشد. &amp;lt;ref&amp;gt; منهاج الصالحين (للخوئي)، ج‌1، ص: 352 – 353&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله مسلک سوم ==&lt;br /&gt;
=== دلیل اول ===&lt;br /&gt;
این فرمایشی که ایشان فرمودند باز نسأل که دلیل بر این فرمایش چه هست که شما این‌طور می‌فرمایید که این دو تا یعنی این که ایشان می‌فرماید که تخییر است بین این دو تا، می‌خواهد بفرماید که چون تمام این مرتبه‌ی أولی و مرتبه‌ی ثانیه به قول آقایان ... مشهور، هیچ فرقی با هم نمی‌کنند فلذا تخییر است یعنی همه‌ی آن‌ها خفیف هستند، نسبت به ید، همه‌ی این‌ها خفیف هستند، در عرض واحد هستند، ایذاء هیچ‌کدام بر دیگری اکثر نیست، تحقیر هیچ‌کدام بر دیگری اکثر نیست و امثال این‌ها، فلذا می‌فرماید که این‌ها در عرض هم هستند؟ بله منتها ید حتماً ایذاء آن بیش‌تر است بعد از این که این دو تا نشد نوبت به ید می‌رسد و اعمال قدرت می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال ===&lt;br /&gt;
این همانطور که دیروز عرض کردیم این‌ها خلاف وجدان هست. این‌طوری نیست «آمراً، مأموراً»، و امور و احوالی که مکتنف ممکن است باشد به امر و نهی انسان، این‌ها اثر می‌گذارد این‌ طور نیست که همیشه غمض عین و ترش روی کردن و قطع رابطه کردن و این‌ها، همان مقدار ایذاء و تحقیر در آن باشد که اگر بگوید، آن هم گفتن‌های مختلف، و یا در آن همان اندازه ایذاء و تحقیر و این‌ها باشد که اگر ترش رویی کند یا قطع رابطه کند یا چه کند یا چه کند. این‌ها جا به جا فرق می‌کند پس همان‌طور که صاحب جواهر قدس سره فرموده&amp;lt;ref&amp;gt; جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 378 – 379.&amp;lt;/ref&amp;gt;، مرحوم امام فرمودند&amp;lt;ref&amp;gt; تحرير الوسيلة، ج‌1، ص: 478.&amp;lt;/ref&amp;gt; و بزرگان دیگر، این‌ها را نمی‌توانیم بگوییم در عرض هم هستند اگر از این باب بخواهید شما حساب بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر می‌خواهید بفرمایید که نه تعبّد شرع است ما از ادله‌ی شرعیه استفاده کردیم که شارع این‌ها را در مرتبه‌ی واحده قرار داده و تخییر قرار داده، این «ما الدلیلُ علی ذلک»؟ کو؟ کدام آیه؟ کدام روایت بر این مسئله دلالت می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر این را می‌خواهید بفرمایید ما دلیلی بر این مسئله، دلیل خاصی بر این مسئله، این ترتیبی که شما می‌فرمایید که باید آن مقدم باشد پیدا نکردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما برای اطلاقات به حسب ادله‌ی ماضیه قبول کردیم که آن اطلاقات تقیید می‌شود مقید می‌شود به مراعات خفیف به شدید، دست از آن اطلاقات برداشتیم دلیل پیدا کردیم و آن قاعده را قبول کردیم، بعد از قبول آن قاعده که خود ایشان هم در مورد ید قبول دارند می‌فرمایند در ید باید مراعات بشود، پس آن اطلاقات تقیید شد به آن دلیل یا آن ادله‌ای که آوردیم برای این که باید مراعات خفیف به شدید و شدید به اشد بشود «الاسهل فالاسهل»، «الایسر فالایسر» باید مراعات بشود. بعد از این که آن دلیل را داریم شما این‌طوری می‌خواهید بفرمایید که هر چه در مرتبه‌ی اول و ثانی، مرتبه‌ی اولی و ثانیه هست برابر هستند با همدیگر و ترتیب بین آن‌ها نیست با این قاعده سازگار نیست، با آن ادله سازگار نیست. مخصصی هم بر آن قاعده نداریم یک دلیل خاص شما باید بیاورید، یک روایت خاصی داشته باشید، که آن تعبّد بفرماید، بفرماید که نه این‌جا من می‌گویم مساوی هست مخیری، ما چنین دلیلی برخورد نکردیم که این حرف را بزند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل دوم===&lt;br /&gt;
بله «لقائلٍ أن یقول» که آن روایاتی که محقق خوانساری در «جامع المدارک» فرمود، فرمود این‌ها عطف به واو شده‌اند، عطف به واو دلالت بر عدم چه می‌کند؟ بر عدم ترتیب می‌کند بفرماید آن‌ روایات دالّ است بر عدم ترتیب، ما نسبت به ید آن دلیل پیدا کردیم بر ترتیب، اما نسبت به لسان و قلب آن دلیل پیدا نکردیم. پس مستند ایشان چه می‌شود؟ مستند ایشان بشود آن روایاتی که عطف به واو شده و بفرماید که این عطف به واو که شده نسبت به قلب و لسان آن مقیدی پیدا نکردیم که رفع ید کنیم، اما نسبت به ید آن مثلاً دلیل پیدا کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال ====&lt;br /&gt;
جواب این مسأله هم این است که هما‌ن‌طور که گفتیم روایاتی که عطف به واو شده است گفتیم آن‌ها یا ضعف سند دارد یا مربوط به امر به معروف و نهی از منکر نیست، روایت جابر که عطف به واو شده «صکّوا بها جباههم و الفظوا بألسنتکم و جاهدوا بأبدانکم»&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 131؛ الباب 3 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، گفتیم اصلاً آن روایت مربوط به باب امر به معروف و نهی از منکر نیست. پس بنابراین هذا اولاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: چطور شد، که کدام روایت داریم مگر اجماع بخواهد ایشان بفرماید که مثلاً ید اجماع علماست بر این که بعد از آن دو تا هست. یک اجماع مسلم. ولی روایتی در مقام باشد غیر از آن ادله‌ای که گفتیم، به این دلیل هم برنخوردیم. این هم به خدمت شما عرض شود که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نمی‌شود بگوییم بین اصناف لسان و اصناف قلب بعضی‌ها هستند که اصناف قلب از لسان هم شدیدتر هستند بعضی از اصناف لسان از بعضی اصناف قلب شدیدتر هستند شاید این را دیده گفته ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس اگر این‌طوری است باید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دیگر نفرماید که این‌ها در نقطه‌ی واحد هستند باید همان حرفی را بزند که آقایان دیگر زدند یعنی مسلک بعد را بزند باید چه بفرمایند؟ بفرماید که حالا حرف... مسلک چهارم را هم بگوییم. مسلک چهارم که مسلک صاحب جواهر قدس سره است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این اگر بخواهد این اجازه را بدهد یعنی از همان اول بخواهد بزند و این‌ها، این دیگر وهن دین می‌َشود به قول معروف امر به معروف ... دیگر آن هدف امر به معروف اجرا نمی‌َشود توی جامعه،‌ وقتی ... دیگر ما برای ترتیب لسان و قلب نمی‌توانیم نتیجه‌ی ما بشود ترتیب، بله ید ... لسان و ید دیگر فرقی ندارد لسان ... یعنی قلب، این خودش برای این که مثلاً اقامه کند این مراتب را می‌آید شروع می‌کند ... اول قلب را انجام بدهید یا مثلاً لسان را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه فرض این است که گفتیم، ببینید گاهی نسبت به بعضی افراد لسان از قطع رابطه یا اخم کردن اشد است، گاهی عکس آن است، آن اشد است، خیلی افراد می‌گویند به من می‌گفتی چرا قطع رابطه کردی؟ چرا اخم‌هایت را در هم کردی؟ چرا جلوی من توی مجلس ایستاده بودم بی‌اعتنایی کردی؟ جلوی همه آبروی من را بردی؟ یواش در گوش من می‌گفتی. پس این‌ها در عرض هم نیستند از نظر ایذاء که شما بالمرة بفرمایید که این‌ها در عرض هم هستند مختار است شخص، صاحب جواهر چه می‌فرماید امام چه می‌فرماید؟ می‌گوید نه این‌ها این‌طوری نیست که در عرض هم باشند اگر الان می‌بیند که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر ... ببینید من الان یادم هست که یکی از بزرگان علماء که نام نمی‌‌خواهم ببرم، در زمان مبارزات طاغوت و این‌ها، ایشان دعا کرده بود، از مرز که وارد می‌َشد از نجف می‌آمدند از آن طرف، دعا کرده بود به شاه، که ما یک شاه شیعه داریم مثلاً. این آمد این‌جا، من یک مجلس ختمی بود یادم هست که ایشان وارد ختم شد، مرد بزرگی بود، مرحوم آیت‌الله گلپایگانی و این‌ها در مجلس بودند بلند نشدند الان از آن قضیه پنجاه سال شاید گذشته حدود چهل سال گذشته، چهل و پنج شش سال گذشته ولی فراموش نمی‌شود این که این آدم با این شخصیت وارد شد چون دعا به شاه کرده بود و آن زمان، زمانی بود که چه بود، آن مراجع بزرگ بلند نشدند جلوی ایشان، این یک ... این بلند نشدن از سیلی زدن و از این که در گوش او یک حرفی بزنند بسیار بسیار ... تا آخر تاریخ شاید این باقی بماند. برای هر کسی که آن موقع بوده و دید این را، پس این‌ها در عرض هم همیشه نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در جمع بودن یک چیزی دیگری هست شما باید بفرمایید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه پس همین که گفته آمراً مأموراً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این مثال‌هایی که شما می‌زنید یک بحثی سابق قرار بود مطرح بفرمایید که آیا از ادله سابق درمی‌آید که مطلق ترتیب واجب است ولو اختلاف‌َشان فاحش نباشد. شما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا آن یک حرف دیگری است می‌گوییم آن را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه، ... مثال‌هایی که الان شما می‌زنید که اختلاف فاحش بین قلب و لسان را ثابت می‌کنید الان این ترش‌رویی حیث در جمع بودن آن بود، آن آقایی که می‌خواست بلند نشود اگر در جمع هم تذکر می‌داد باز هم مقدار داشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر آن آقا جلوی او بلند می‌َشد کنار او که می‌نشست. بعد می‌گفت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا آن البته یک چیزی بود که چون عمومی پخش شده بود با همین می‌خواستند بگویند آن راهی نداشت، آن یک خصوصتی داشت. آن مثالی که زدم از باب امر به معروف نبود. آن از باب این بود که می‌خواستند بگویند آقا آدمی که راهش این‌چنین باشد را ما قبول نداریم. فلذا علنی، اما این که نه، خیلی وقت‌ها می‌گوید آقا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شما باید از حیث قلب و لسان بودن تفرقه بیاندازید، این که شما می‌فرمایید از حیث در جمع بودن یا خصوصی بودن است این برای لسان می‌گویید درِ گوش، برای ترش‌رویی را می‌فرمایید در جمع. این مقایسه‌ی یکسانی نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، می‌گوییم همه‌ی این‌ها را باید... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همان را هم اگر در جمع می‌گفت همین اتفاق می‌افتاد همین اهانت حداکثری محقق است در جمع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌جا اگر یکی هست می‌گوییم مساوی است، ببینید حرف بر سر این است که خیلی جاها همان را که شما در قلب می‌گویید که قطع رابطه باشد هیچ در جمع هم نیست برادری از برادش قطع رابطه می‌کند می‌گوید آقا تو موسیقی گوش می‌کنی، می‌گویم موسیقی گوش نکن، موسیقی گوش می‌کند برای این که او دست از موسیقی گوش دادن بردارد هم می‌گوید، اگر به او بگویم آقا حرام است گوش نکن اثر دارد، هم این که دیگر قطع رابطه با او بکنیم، این هم اثر دارد آقای خوئی می‌گوید که این دو تا مساوی هستند، قطع رابطه بکن، صاحب جواهر و امام می‌گویند که نه، این‌جا چون اثر او، ایذاء او، تحقیر او اشد است نه، باید بگویی این‌جا. حرف بر سر این است که گاهی ... و عکس آن هم همین‌طور است گاهی گفتن برنمی‌تابد، امر به معروف را، یک آدم‌هایی هستند گاهی این‌طور حالتی دارند، کأنّ برنمی‌تابد، به من امر می‌کنی؟ حالا این‌جا می‌گویی اگر من به او بگویم فایده‌ای ندارد اما اگر قطع رابطه کنم می‌بیند که مردم می‌گویند که داداش او با او رفت و آمد نمی‌کند دست برمی‌دارد از کارش. یعنی عارش می‌آید یا برایش بد است که بگویند مثلاً دوستان او، یا برادر او یا قوم و خویش ا. با او رفت و آمد نمی‌کنند. اما بخواهی به او بگویی برنمی‌تابد می‌گوید تو که هستی که به من می‌گویی؟ پس جا به جا فرق می‌کند حرف این دو بزرگوار و امثال این‌ها این است که این‌ها در عرض هم نیستند چون در عرض هم نیستند آزار آن، تحقیر آن، امثال این‌ها متفاوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل سوم ===&lt;br /&gt;
این نکته‌ای که حالا آقای علوی گفتند، یک نکته‌ی خوبی بود که ایشان گفتند، ایشان گفتند که ممکن است که آقای خوئی این‌طوری بخواهد بفرماید که ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، یعنی بیان ... قلب و لسان را با هم می‌گیرد اما ما ید را جدا می‌کنیم می‌گوییم بعد از آن دو تاست، چرا ید را جدا می‌کنیم؟ چون یک دلیل در ید هست که در آن‌ها نیست. و آن این است که اگر اول کسی سراغ ید برود تنفّر ایجاد می‌کند در بین مردم، که شارع اجازه داده که بزنی؟ چکار کنی؟ این را بگوییم. پس بنابراین ... و این دلیل در آن‌ها نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال ====&lt;br /&gt;
جواب این است که اولاً این دلیل در آن‌ها هم هست، این آزار و اذیت و این‌ها که در آن‌ها هست این باعث نمی‌شود که ما بیاییم بگوییم که بله آن دو تا با همدیگر در عرض واحد هستند، این یکی را بیاییم جدا بکنیم، نه آن‌ها هم همان مشکلی را که گفتیم دارد. پس بنابراین ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا می‌گویم آن را عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد شاید در مقام ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در تأثیر که باید شرط تأثیر باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه آن نه، یعنی شارع همیشه ید را آخر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا می‌خواهم بگویم حالا یک ذره صبر کنید در ید هم عرض خواهم کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسلک چهارم در کیفیت ترتیب مراتب ==&lt;br /&gt;
از عبارت صاحب جواهر و مرحوم امام قدس سرهما به دست می‌آید که این‌ها ... قول چهارم که قبول کردند و می‌فرمایند مرتبه‌ی ید حتماً متأخّر است. و بین مرتبه‌ی أولی که قلب است و مرتبه‌ی لسان ترتیب است، این از این بزرگان استفاده می‌شود. منتها ببخشید ترتیب نیست بلکه مراعات ... این را اشتباه گفتم که ترتیب است، بین اول و دوم مراعات باید کرد خفیف را، گاهی خفیف در ثانی است گاهی در اول است جا به جا فرق می‌کند، بله غالباً قبول داریم غالباً قلب خفیف‌تر از لسان است، اما این‌طوری نیست که بگوییم حتماً آن اگر تمام شد نیست، نه باید جا به جا ملاحظه کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین در قلب و لسان باید ما مراعات خفیف را بکنیم هر کدام از این دو تا خفیف‌تر هستند آن را، اگر آن اثر نکرد شدیدتر را، و هکذا اشد، اما ید را قبول داریم ید همه‌جا کأنّ اثقل است، اشد است از آن دو تا، از تمام مراتب آن دو تا. فلذا اگر آن‌ها هم نشد، آن وقت باید سراغ ید بیاییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این فرمایش هم اشکال آن این است که این هم خلاف وجدان است. برای این که گاهی هست که ید از آن دو تا ممکن است که اخف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مثلاً داد بکشی سرِ او ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چون ید را گفتیم که چه هست؟ خود آقایان گفتند یکی از چیزهای ید این است که مثلاً فشاری به او بدهیم یک فرک الاُذنی بکنیم. یک سیخکی به او بکنیم، این‌طوری به او بکنیم این دست برمی‌دارد، انجام نمی‌دهد. الان این اشد است تا این که نه، اخم‌هایش را در هم بکند و قطع رابطه بکند و فلان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسلک مختار ==&lt;br /&gt;
بنابراین باید این‌طوری گفت که مسلک مختار عرض کردیم این است که تمام این مراتب سه‌گانه این ملاک آن این است که شما باید خفیف را در هر موردی آن را مقدم بدارید این خفیف اگر إعمال قدرت الان خفیف‌تر از بقیه می‌شود آن، اگر قلب خفیف‌تر می‌شود اگر لسان خفیف‌تر می‌شود، بنابراین ما ملاک‌مان فقط باید چه باشد؟ این باشد. آن که فقیه باید به مردم بگوید این است که آقا این سه مرتبه وجود دارد، در هر موردی ببین هر کدام خفیف‌تر است آن را انجام بده، اگر آن اثر نکرد به شدیدتر برو، اگر آن نشد به اشد برو، و نگوید حتماً و لابد در رساله‌ بنویسد که آن هر چه قلب است آن را اول، اگر آن نشد بعدی، اگر آن نشد بعدی. یا این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... حاج آقا فقط مثال قلب و لسان می‌زنند، امام ... مثالی که می‌زنند قلب و لسان است اما منکر آن هم نمی‌َشوند ظاهراً ملاک‌شان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا این مهم نیست ظاهراً این‌طوری نباشد، آن مراتب هم یعنی مراتب هر صنف، هر نوعی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی اگر آن‌ها هم مرادشان همین باشد که پس «نعم الوفاق». اگر آن را می‌خواهند بفرمایند. که این‌ مهم نیست که حالا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... اما مأمور مجهول الحال چخ؟ تکلیف آن‌جا چه هست؟ در نظر عرف عقلاء ما ... باید لسان را مقدم بکنیم یا قلب را باید مقدم بکنیم؟ ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در آن‌جا هم باید خفیف را مراعات کنیم احتمال تأثیر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... کدام مصداق آن هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: شما می‌فرمایید درمجهول الحال خفیف را مقدم بکنید خفیف به نظر شما قلب است یا لسان است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: جا به جا فرق می‌کند دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مجهول الحال ... نمی‌داند ولی خفیف که روشن است که احتمال ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ببینید هر کدام ... در آن مورد اگر می‌بیند مثلاً یک این‌طوری کردن دست بگذارد روی شانه‌ی او یک این‌طوری بکند.... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه نمی‌داند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حال افراد را انسان به قیاس به نفس خودش می‌فهمد دیگر. به قیاس به نفس خودش می‌دانیم اگر کسی یک این‌طوری دست بگذارد روی شانه‌او یک این‌طوری بکند آدم بدش می‌آید؟ جا به جا فرق می‌کند دیگر. این‌ها چیزهایی است که انسان در ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله ببینید اگر فهمید که این‌ها در مستوای واحد هستند مخیر است که از قلب استفاده بکند یا از ید استفاده بکند یا از لسان استفاده کند، اگر می‌بیند که فرقی نمی‌کند، می‌شناسد او را، بله. اگر یک جایی برای او روشن نشد که این آدم چه‌طوری هست وضعیت معلوم نیست، این‌جا احوط این است که از خفیف شروع کند آن چیزی که معلوم است این خفیف است نسبت به همه. خیلی با لینت و این‌ها بگوید معذرت می‌خواهم. اگر این کنید بهتر است حالا بعضی آقایان خیلی با لینت کلام و تواضع به او می‌گوید این چه ایذائی در آن هست؟ معمولاً دیگر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
نکته:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا یک نکته‌ای که ایشان می‌فرمایند و باید به آن توجه کنیم این است که فقط اشاره کنم تا توضیح و تفصیل آن فردا، که آن‌جاهایی که فاصله‌ها فراوان است زیاد است به حسب ادله‌ی ماضیه می‌توانیم بگوییم باید ترتیب مراعات بشود؛ اما آن جاهایی که اینقدر فاصله‌ زیاد نیست بین مراتب، آیا آن‌جاها چه‌‌جور است؟ مثلاً فرض کنید حالا لسان یک ایذائی دارد اما فرض کنید ترش‌روی کردن یا اخم کردن آن هم همان مقدار ایذاء دارد، یک ذره بیش‌تر، آیا این یک ذره هم باعث می‌شود که ما باید مراعات ترتیب بکنیم؟ یا دیگر آن‌جا مغفول عنه است یک مقدار. این را ان شاء‌الله حالا شنبه بحث کنیم و این که آیا حالا علاوه بر این در مراتب هم همان‌طور که عرض کردم یعنی اصناف هر مرتبه‌ هم این‌طوری هست یا نه؟ این را هم باید متذکر بشویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8&amp;diff=61749</id>
		<title>مسالک در کیفیت ترتیب مراتب</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%A7%D9%84%DA%A9_%D8%AF%D8%B1_%DA%A9%DB%8C%D9%81%DB%8C%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%AA%D8%A8&amp;diff=61749"/>
				<updated>2019-05-22T08:20:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مسالک در کیفیت ترتیب مراتب &amp;lt;/div&amp;gt;  == مسالک در کیفیت ترتیب مراتب == بسم...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; مسالک در کیفیت ترتیب مراتب &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسالک در کیفیت ترتیب مراتب ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث دوم: کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در این بود که چینش مراتب امر به معروف و نهی از منکر از نظر انواعی چگونه باید باشد؟ گفتیم مسالکی در مقام وجود دارد ظاهراً پنج مسلک را عرض کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسلک اول در کیفیت ترتیب مراتب ==&lt;br /&gt;
مسلک مشهور ما قُصد الی المشهور این بود که مرتبه‌ی «قلب» مقدم است بر «لسان»، و لسان بر «ید»، مطلقاً. مرتبه‌ی قلب «بجمیع اصنافه» مقدم است اگر آن کارآیی نداشت احتمال تأثیر در آن نبود آن وقت می‌آید به لسان، آن هم «بجمیع اصنافه»، آن هم اگر تمام آن اثر نداشت آن وقت نوبت به ید می‌رسد ید هم حالا اعمال قدرت غیرمنجر به جرح و کسر «و مایوجب الدیه»، آن قدر مسلّم آن است و اما آن‌ها هم دیگر محل کلام و صحبت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل مسلک اول ===&lt;br /&gt;
برای این قول، استدلالی که می‌توان کرد ما یک استدلال واضحی برای این قول نداریم جز همان ادله‌ای که بحث شد که بگوییم باید از خفیف به شدید آمد، اطلاقات ادله مقید می‌شود به این یا این که اطلاقات ادله اطلاق ندارد برای این که مواردی را که خفیف مؤثّر است کسی آن را انجام ندهد و برود به شدید، شدید مؤثر است برود به اشد، چنین اطلاقی در ادله وجود ندارد. از یک‌ طرف مسلّم امر به معروف واجب است، از طرف دیگر اطلاق این‌چنینی نداریم، پس بنابراین برای امتثال ادله‌ی امر به معروف و این واجب الهی باید این ترتیب را مراعات بکنیم و گفته می‌‌َشود چون تمام مراتب قلب به تمام اصنافه خفیف‌تر است از لسان، و لذا آن مقدم است و چون لسان هم به تمام اصنافه خفیف‌تر است از ید، فلذا آن باید مقدم باشد. این می‌تواند دلیل بر آن قول اول باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که این دلیل خلاف وجدان است که ما بگوییم قلب به تمام اصنافه خفیف‌تر است از لسان، مواردی این‌طوری نیست بالوجدان هم که صاحب جواهر فرمود مرحوم امام فرمودند. این نه، به حسب اختلاف آمر و مأمور و شرایط حافّه‌ی به مطلب، این‌ها متفاوت است. بنابراین این قول اول حقیقت این است که قول اول به این نحوی که مشهور فرموده‌اند «لایمکن الالتزامُ به».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدراک: دلیل دیگر بر لزوم مراعات مراتب ==&lt;br /&gt;
یک حدیثی قبلاً در ذهنم خطور می‌کرد عرض کنم ولی در بحث یادم می‌رفت که عرض کنم که برای همان مراتب، این را هم عرض بکنم حالا استدراک قبل باشد دیگر نگذاریم فراموش بشود. &lt;br /&gt;
یک حدیثی داشتیم قبلاً که در کافی شریف بود که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ سَهْلِ بْنِ زِیادٍ، عَنْ عُبَیدِ اللَّهِ الدِّهْقَانِ، عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ، عَنِ ابْنِ أَبِی نَجْرَانَ‏ ، عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ: عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام، قَالَ: «كَانَ الْمَسِیحُ علیه السلام یقُولُ: إِنَّ التَّارِكَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ‏ جُرْحِهِ شَرِیكٌ لِجَارِحِهِ‏ لَامَحَالَةَ»&amp;lt;ref&amp;gt; ثم قال: وَ ذلِكَ أَنَّ الْجَارِحَ أَرَادَ فَسَادَ الْمَجْرُوحِ، وَ التَّارِكَ لِإِشْفَائِهِ لَمْ يَشَأْ صَلَاحَهُ، فَإِذَا لَمْ يَشَأْ صَلَاحَهُ فَقَدْ شَاءَ فَسَادَهُ اضْطِرَاراً.&amp;lt;/ref&amp;gt;، کسی که ترک کند درمان مجروح را از جراحتی که بر او وارد شده، این کسی که تارک است درمان آن مجروح را «جُرْحِهِ شَرِیكٌ لِجَارِحِهِ‏ لَامَحَالَةَ» این شریک آن آدمی است که به این جرح وارد کرده؛ آن حرج زده، این جرح نزده ولی می‌تواند این را درمان کند، درمانش نمی‌کند؛ این شریک اوست. الی أن قال:«فَكَذلِكَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِكْمَةِ غَیرَ أَهْلِهَا فَتَجْهَلُوا» سخن حکمت‌آمیز را به آدم‌هایی که اهلیتی برای آن ندارند، بیان نکنید چون شما را نسبت به جهل می‌دهند بر اثر جهل خودش حرف حکمت‌آمیز شما را نمی‌فهمد، شما را نسبت به جهل می‌دهد، لزومی ندارد به او بگویید، نگویید اصلاً که خودتان را در معرض ذلّت قرار ندهید «وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَأْثَمُوا»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما از اهل آن هم دریغ نورزید که اگر این کار را بکنید گناه کردید. محل استشهاد این‌جاست که قبلاً هم این روایت را می‌خواندیم «وَ لْیكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی» شما به منزله‌ی طبیب مداوی باشید برای افراد، طبیبی که مداوا می‌‌کند، درمان می‌کند «وَ لْیكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی: إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَكَ».&amp;lt;ref&amp;gt; الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏15، ص: 763- 764&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت را برای احتمال تأثیر استدلال به آن می‌کردیم، یکی از روایاتی که برای احتمال تأثیر بود همین روایت بود. که پزشک اگر می‌بیند که این نسخه اثر می‌کند، احتمال اثر لااقل می‌دهد بله. اگر می‌داند قطعاً اثر ندارد، نسخه نمی‌پیچد به عنوان طبیب مگر یک آدم خاصی باشد بخواهد پول دربیاورد فقط، و لو این که همین‌طوری ... دغل باشد و الا اگر پزشک به پزشکی خودش بخواهد عمل بکند می‌بیند که بله این اثری ندارد می‌گوید نمی‌توانم، اثری ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من یادم هست که یک وقتی خیلی سابق‌ها با یکی از اقوام به یک پزشکی مراجعه کردیم، آن پزشک مهم و متخصص و فوق تخصصی بود و قهراً چیزش&amp;lt;ref&amp;gt; یعنی ویزیت آن &amp;lt;/ref&amp;gt;هم بالا بود، ایشان معاینه کرد بعد گفت من نمی‌فهمم، پس داد آن چیز را، گفت من نمی‌فهمم، و این خیلی خوب بود که گفت متوجه نمی‌شوم من، نمی‌توانم نه درمانی می‌توانم بدهم نه چیزی، متوجه نمی‌شوم. فلذا آن ثمنی را هم که گرفته بودم آن اجرتی را هم که گرفته بود پس داد برای این که من متوجه نمی‌شوم. گاهی آدم‌های این‌جوری پیدا می‌شود گاهی هم دغل پیدا می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این روایت، حالا علاوه بر این که بر آن مسئله دلالت می‌کند که ذیل آن بود که فرمود که «إِنْ رَأى‏ مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ، وَ إِلَّا أَمْسَك‏» استدلال به جمله‌ی قبل می‌َشود که «وَ لْیكُنْ‏ أَحَدُكُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِیبِ الْمُدَاوِی‏» طبیب مداوی چکار می‌کند؟ از شدید می‌آید شروع می‌کند؟ اگر با دارو می‌شود درمان کرد، می‌آید جراحی می‌کند؟ اگر با دارویی که کم‌هزینه‌تر است، می‌تواند درمان بکند می‌آید پرهزینه را انتخاب می‌کند؟ اگر از درمانی که ایذاء آن کم‌تر است، اذیت آن کم‌تر است، با این می‌تواند درمان بکند می‌آید بالاتر را، شدید را انتخاب می‌کند؟ اگر هم بکند مردم چکار می‌کنند؟ ملامتش می‌کنند که این چه کاری بود کردی؟ طبیب مداوی این است که هر چه پایین‌تر، سهل‌تر، آسان‌تر می‌تواند مداوا کند آن را انتخاب بکند، پس این می‌فرماید: «و لیكن» امر می‌فرماید که شما مثل طبیب مداوی باشید. در باب امر به معروف در باب نهی از منکر، در باب ارشاد جاهل، در باب هدایت مردم، در باب دعوت مردم، همه‌ی جاها مثل طبیب مداوی عمل بکنید. بنابراین به این روایت شریفه هم می‌توانیم استدلال بکنیم برای این که باید مراعات کرد و اول خفیف «ثمّ الشدید ثمّ الأشد» و هم‌چنین در خود مراتب هم، اصنافی که مندرج تحت یک مرتبه و یک نوع هست بین آن‌ها هم همین‌ کار را باید کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... در مورد حکمت است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن که تمام شد، بعد «الی أن قال»، می‌آید دیگر تا «ولیکن».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این استدلال به این روایت فلذا این روایت هم فقها همان‌طور که قبلاً عرض کردیم به این روایت استدلال کردند برای تجویز تأثیر، صاحب وسائل هم در « بَابُ اشْتِرَاطِ الْوُجُوبِ بِالْعِلْمِ بِالْمَعْرُوفِ وَ الْمُنْكَرِ وَ تَجْوِیزِ التَّأْثِیرِ وَ الْأَمْنِ مِنَ الضَّرَر»&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 126، الباب 2 من أبواب الأمر بالمعروف &amp;lt;/ref&amp;gt;در این باب حدیث پنجم ذکر فرموده است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب اشکال سندی مقدر:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
سند روایت از باب این که این روایت در کافی شریف هست از نظر ما مشکل سندی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما این که حضرت این را از حضرت مسیح نقل می‌کنند و ممکن است که کسی بگوید که این در امم سابقه این‌چنین بوده است لعلّ چکار به امت ما دارد؟ بنابراین استدلال برای امت ما نیاز دارد به ضم استصحاب بقاء شریعت سابقه در مواردی که ثابت نشده است نسخ آن، استصحاب شریعت سابقه را بخواهیم بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ولی پاسخ این است که این که حضرت این مطلب را دارند نقل می‌فرمایند در این‌جا، ظاهر این است که می‌خواهند بفرمایند این مطلب، مطلبی است که شما هم باید مراعات بکنید، داستان‌ها و مطالبی که ائمه علیهم السلام از امم سابقه نقل می‌کنند از انبیاء سلف نقل می‌کنند دو قسم است: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) گاهی هست که می‌خواهند بفرمایند که: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أ) شبیه این، مثل این، همانند این در گذشته هم بوده پس بنابراین شما احساس یک مشقّت و حرج فوق‌العاده‌ای نکنید، این در آن ازمنه «كُتِبَ عَلَیكُمُ الصِّیامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذینَ مِنْ قَبْلِكُم‏»&amp;lt;ref&amp;gt; البقرة ، الجزء 2، الصفحة: 28، الآية: 183&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این برای این است که بگویند این مسئله در سابق هم بوده یک مسئله‌ی جدیدی برای شما نیست از آن سنگینی و مشقّت آن کاهش بدهند بخاطر این جهت گفته می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ب) گاهی بخاطر این است که می‌خواهند بفرمایند چنین وظایفی بوده آن‌ها گوش نکردند مبتلا شدند. این جهت عقلی‌ای که بین ما و آن‌ها متحد است که اگر ما فرمان الهی را نبریم ولو آن فرمان مربوط به ما نیست می‌خواهند این را گوشزد بکنند، این جهت را توجه بدهند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) اما گاهی هست که نه خود آن مضامینی را که دارند نقل می‌کنند می‌خواهند بفرمایند این مشترک است؛ بین شما و آن‌ها مشترک است این چیزی نیست، کما این که این‌جا همین‌طور است آن‌چه که در صدر آن هست که می‌فرماید: «إنّ التّارك شفاء المجروح من جرحه»‏ تا آخر همین‌طور که «لا تحدّثوا بالحكمة غیر أهلها فتجهلوا و لا تمنعوها أهلها فتأثموا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها یک مطالبی نیست که اختصاص داشته باشد مضامین آن به امم سابقه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ظاهر این است که این روایت شریفه می‌خواهد بفرماید که همین‌طور که این‌ها تکالیف امم سابقه بوده، امت مسیح علیه السلام بوده، این‌ها تکالیف این امت هم هست. حالا بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این سخن در آیات قرآن هم ... که مربوط به امم سابقه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر استظهار بکنیم آن آیه‌ای که این‌جا دارد استظهار بکنیم. یک کسی از آقایان مثل این که ... بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن را که عرض کردیم گفتیم بنابر ... آن را دیگر تکرار نکردیم برای این بود که قلب معنای اظهار «ما فی القلب» یا حتی گفتیم اظهار نه، نمایاندن این که من مکروه دارم این را، راضی به این مطلب نیستم ولو در قلب خود هم راضی باشد به این معنا، و الا آن مسئله‌ای که فقط در درونش باشد آن را گفتیم از مراتب امر به معروف اصلاً نیست، آن «وظیفةٌ اُخری، تکلیفٌ آخر»، آن. اما آن که از مراتب امر به معروف هست که دیگری را می‌خواهد وادار کند بر ترک معصیت، این، این است که آن را اظهار کند. حالا اظهارات او هم مثال‌هایی داشت دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرض کردیم ما در دو مقام بحث داریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یک مقام کبروی که بحث کردیم که بله از خفیف به شدید از شدید به اشد خواهد آمد، این را ادله گفت، گفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) حالا اگر این را بخواهیم تطبیق کنیم در مقام تطبیق فقها اقوالی دارند که صغروی هست یعنی آن قانون کلی را بخواهند تطبیق کنند پنج مسلک پیدا شده، مشهور آمدند گفتند چه؟ این‌طوری ترتیب دادند یعنی پس این مشهور چکار می‌کند؟ می‌گوید آقا قلب «بجمیع اصنافه» خفیف‌تر است از «لسان بجمیع اصنافه»، و لسان «بجمیع اصنافه» خفیف‌تر از ید است این‌جوری گفتند. گفتیم این خلاف وجدان است شما آمدید این‌طوری می‌فرمایید اگر دلیل تعبدی دارید که شارع آمده این‌جور ترتیب داده است مثل باب زکات، در باب زکات شارع دو تا حرف دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یکی می‌گوید زکات واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) دو: آمده این زکات واجب را که خدا دیگر این کار را نفرموده خدا فرموده زکات واجب است، پیامبر عظیم الشأن صلی الله علیه و آله و سلم این زکات واجب را در نُه چیز قرار داده. که حالا یک بحث فقهی هم در این‌جا هست که این چیزی که حضرت قرار داده است به عنوان آن زمان‌هایی بوده که این‌جور مصلحت می‌دیدند الی یوم ... یا نه «الی یوم القیامة» است؛ اگر آن باشد فقیه در زمان دیگر می‌تواند جا به جا بکند بگوید مثلاً الان گندم فرض کنید برنج زیاد است حالا این، که این هم یک نظریه‌ای هست اما نظریه‌ی «شاذی» هست خیلی که کسی این حرف را بخواهد بزند ولی اصل این تفکر وجود دارد در باب زکات، که ما بگوییم که اصناف آن و موارد آن ممکن است به دست ولی امر باشد و پیامبر از باب ولی امر آمدند در آن نُه تا فرمودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم حالا همین بحث است که بله دو تا حرف است یکی این که خدا فرموده امر به معروف بکنید و خدا فرموده از خفیف به شدید بیایید از شدید به اشد بروید، حالا آمدند باز تعبّدی داریم که بله تمام این‌ها اخفّ است، خفیف است، این را داریم؟ ما دلیل لفظی و روایی بر این مسئله پیدا نکردیم که یک چنین حرفی را بزنیم و اگر بخواهیم به صرف نظر از روایات به تعبّد شرع بگوییم، باز می‌بینیم خلاف وجدان ما هست که بخواهیم این حرف را بزنیم پس بنابراین قول مشهور، اگر مشهور فرموده ... منسوب است به مشهور، چون کلمات همه که به دست نیامده، ولی عده‌ی فراوانی فرمودند، این مسلم است که پس مسلک مشهور قابل قبول نیست، بخاطر این جهت. اما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این روایت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله می‌خواهیم آن‌جا ذکر کنیم. بله آن‌جا چون یادمان رفت، هی یادمان می‌رفت که آن‌جا بگوییم این‌جا گفتیم که شما اضافه کنید به آن‌جا. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دلالت را قبول کردید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، دلالت ... ظاهراً دلالت آن بد نباشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایت دارد می‌گوید طبیب جایی که بین یعنی موضعی برای دوای‌اش ببیند دوا را اجرا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن که ذیل آن هست دیگر، آن هم یکی از آثار آن هست. می‌شود مثل طبیب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، ما به خود این که « و لیكن أحدكم بمنزلة الطبیب المداوی‏» به منزله‌ی طبیب باشید به منزله‌ی طبیب بودن این است که مراعات بکنیم این جنبه را دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مداوی باشید یعنی چه؟ یعنی این‌طوری باشید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن یکی از آثار آن هست. نه این که تمام آثار آن هست. یکی از آثار آن هم این است که اگر موضع دید، اثر دید می‌دهد نبود نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اجمال هیچ درست نمی‌کند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آقا اگر کسی گفت که مثل شیخ انصاری درس بخوانید؛ ایشان روزهای تعطیل هم مطالعه می‌کرد چیزی می‌نوشت. معنای آن این است که چیزهای دیگر آن نه؟ همه‌ی جهات آن یعنی، حالا یکی این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، تخصیص به ذکر اگر کرده یعنی یکی از آثاری که حالا آن‌جا مورد نیاز بوده دارد می‌گوید و الا آن کبری به کبرویت خودش باقی است و هیچ اجمالی پیدا نمی‌کند این‌ جاها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا عمومیت و این‌ها که ندارد باید ببینیم که خودش ظهور دارد که از چه جهت مثل طبیب باشید یا نه، اما اگر دلیلی بر شباهت از جمیع جهات یافت نشود، این دیگر مجمل دارد می‌شود معلوم نیست از این جهت مورد نظر ما هم می‌گوید مثل آن باشید یا نه؟ حیثیت دیگر، یک قدر متیقّنی هم تازه ممکن است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: قدر متیقّن باعث اجمال نمی‌شود. اطلاق دارد می‌گوید مثل طبیب مداوی باش، طبیب مداوی چکار می‌کند؟ می‌خواهد مداوا کند چکار می‌کند؟ دقت می‌کند، شما هم دقت بکنید. اگر دید اثر دارد انجام می‌دهد اگر دید اثر ندارد انجام نمی‌دهد، در مقام معالجه که برمی‌آید اول پا را نمی‌گذارد آخر بیاید جراحی بکند، اگر کارهای دیگر  ... همه‌ی این‌ها را دارد می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: طبیب می‌داند داروی درجه‌ی بالاتر همیشه یک عوارض و ضرری دارد، ولی شما این نکته را هم فرمودید که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این‌جا هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... عقل نگاه می‌کند که نه این‌جا برعکس ممکن است مصلحت رادعیت بیش‌تر باشد از آن جهتی که ... این را در نظر بگیریم لذا از این جهت می‌تواند فرق باشد بین طب جسمی با این بحث ما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یعنی اگر این‌جا تزاحم هم شد اشکالی ندارد، ولی آن‌ها که دیگر به دست ما نیست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن مربوط به خدا بود، آن مربوط به شارع بود که آن کار را کرده الان همان شارع دارد به من می‌گوید مثل طبیب رفتار کن، آن مربوط به شارع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دقت کنید، نه آن در مقام، آن را که می‌گفتیم ممکن است رادعیت بیش‌تر را در نظر گرفته باشد، آن مربوط به آن بود که دارد محاسبه می‌کند در مقام جعل قانون، اما الان همان‌ که قانون را جعل کرده به من گفته مثل طبیب عمل بکن، این دستور به من داده که من عبد هستم ان شاء‌الله. به من عبد دارد می‌گوید چکار کن؟ می‌گوید مثل طبیب باش، می‌گویم طبیب چکار می‌کند؟ آن که می‌گوییم محاسبه باید بکند، شاید رادعیت را در نظر گرفته، شاید چه؟ آن در مقامن جعل خودش است که مصالح و مفاسد و مبادی احکام را دارد حساب می‌کند برای جعل قانون خود، الان همان قانون‌گذاری که گفته امر به معروف و نهی از منکر بکن، همان قانون‌گذاری که گفته دعوت به خیر بکن، همان به من دارد می‌گوید مثل طبیب عمل بکن. من می‌گویم طبیب چه طور عمل می‌کند؟ طبیب می‌آید مراعات مرتبه را باید بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر فقط همان وجه مشابهت در بیان شارع مدخلیت داشت چه‌طور باید می‌گفت؟ فقط همین مد نظر او بود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بود، اگر ... خلاف ظاهر حدیث است، حدیث ظاهر آن این نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما می‌خواهیم بگوییم اگر بود چه‌طور بیان می‌کردید عرفاً؟ آیا لازم بود دیگر فقط در این جهت یا در تشبیهات ما اگر یک جهت خاصی مدنظرمان باشد باید تأکید بکنیم بگوییم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باید بله یک‌جوری بگویید که اطلاق نداشته باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باید یک‌جوری بگویید که اطلاق نداشته باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه تشبیهاتی که عرفاً می‌آورند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همان کلامی می‌گویید که اطلاق دارد دیگر چکار باید کرد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: وقتی آدم می‌گوید آن «کالاسد» است لازم نیست که بگوییم، این «کالاسد» است «فی الشجاعة» فقط. چرا؟ بخاطر این که وقتی تشبیه می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن که دیگر تشبیه نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چرا دیگر، کالطبیب تشبیه هست دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، این‌ها که آثار روشن است ببینید آن در باب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر می‌خواست بگوید هم عرفاً همین‌طور بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، آثار روشن، اطلاق تنزیل آثار روشن را می‌گیرد آثار غیر روشن خفیه را نمی‌گیرد، اما آثاری را که روشن است را می‌گیرد. طبیب روشن است به مردم گفتند امر به معروف کنید نهی از منکر کنید مردم را هدایت کنید، دعوت به خیر کنید، حالا به آن‌ها می‌گویند آقا ... مثلاً طلاب محترم می‌خواهند تبلیغ کنند ایام تبلیغی هست یک آقایی می‌آید پیش مرجع محترمی می‌آید صحبت می‌کند، مثل طبیب عمل کنید این‌جا یعنی چه؟ مثل طبیب عمل کنید یعنی چه؟ یعنی این که مراعات بکنید فلان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: درست هست مطلب، ولی مقام بیان آن باید ثابت بشود چون فرمودید که اصل این نیست که در مقام بیان باشد در مقام بودن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا روشن است که در مقام بیان است ظاهر این است می‌گوید مثل طبیب باشد دیگر. کجا مثل طبیب باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مقام بیان این مطلب؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دیگر کلٌّ علی... «باب الاجتهاد واسعٌ»، حالا ما داریم آن‌چه که به نظرمان می‌آید از این حدیث شریف عرض می‌کنیم «و لکم الخیار».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله «آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَی‏»&amp;lt;ref&amp;gt; وَ عَنْ إِبْرَاهِيمَ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ عَنْ إِسْحَاقَ بْنِ حَسَّانَ عَنْ عِيسَى بْنِ بَشِيرٍ عَنِ ابْنِ مُسْكَانَ عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ: طِبُّ الْعَرَبِ فِي ثَلَاثَةٍ شَرْطَةِ الْحَجَّامِ وَ الْحُقْنَةِ وَ آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ. وسائل الشيعة، ج‏25، ص: 226، الباب 136 من أبواب الأطعمة المباحة، الحدیث 5.&lt;br /&gt;
وَ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ الْبَاقِرِ ع قَالَ: طِبُّ الْعَرَبِ فِي سَبْعٍ شَرْطَةِ الْحِجَامَةِ وَ الْحُقْنَةِ وَ الْحَمَّامِ وَ السَّعُوطِ وَ الْقَيْ‏ءِ وَ شَرْبَةِ عَسَلٍ وَ آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَيُّ وَ رُبَّمَا يُزَادُ فِيهِ النُّورَةُ. المصدر، الحدیث 6.&amp;lt;/ref&amp;gt; آن هم مؤید است، الکی آخر الدواء است، داغ کردن آخر است نه این که از اول بیایی داغش بکنی، آخِرُ الدَّوَاءِ الْكَی‏، آن هم به همین ضمیمه بکنیم همین را دارد می‌گوید کالطبیب باشید یعنی آن جهات سخت و خشونت و فلان را بگذارید برای آخر کار، اگر چاره‌ای نبود که آخر الدواء الکِی، اما قبلش چه؟ از اول بیایی این کار را بکنی؟ این روشن است که این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مسلک دوم در کیفیت ترتیب مراتب ==&lt;br /&gt;
اما قول دوم که قول شیخنا الاستاد بود که ایشان فرمود که ما سه مرحله را قبول داریم ولی مرحله‌‌ی اول و دوم را جای آن را عوض کرده، فرمود لسان اول، قلب بعد، ید بعد. ایشان و مرحوم آقای تبریزی&amp;lt;ref&amp;gt; منهاج الصالحين (للتبريزي)، ج‌1، ص: 361 -  362&amp;lt;/ref&amp;gt; و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما این‌طور فرموده‌اند. این را بر چه اساسی فرموده‌اند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== ادله مسلک دوم ===&lt;br /&gt;
==== دلیل اول ====&lt;br /&gt;
ممکن است بفرمایند که همین ادعا را بیایند بکنند که لسان «بتمام اصنافه» این خفیف‌تر است از قلب «بتمام اصنافه»، فلذا این را اول آوردند قرار دادند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر این مدرک‌شان باشد خلاف وجدان است، همان‌طور که قبل گفتیم این خلاف واجدان است این‌جوری نیست به همان بیانی که در قبل گفتیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== دلیل دوم ====&lt;br /&gt;
ممکن است کسی به بعض روایات برای این نظر تمسک کند. متأسفانه استدلالی از این بزرگان دیده نشد ایشان این مباحث را استدلالی ننوشتند، بعضی جاها در مکاسب محرمه یا در قضا و شهادات مرحوم آقای تبریزی یک مقدارکی از بعض جوانب امر به معروف و نهی از منکر بحث کردند که قبلاً آوردیم اما باز این خصوصیات در آن‌جاها بیان نشده و برای آن استدلال نشده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت ... روایتی که از شیخ مفید قدس سره در اختصاص &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ قَالَ لَقِینِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَةِ قُبُلًا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی از طرف مقابل &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَقَالَ حَارِثٌ قُلْتُ نَعَمْ فَقَالَ لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى حُلَمَائِكُمْ» گناه سفهای‌تان را بر حلماء و علماءتان کأنّ حمل می‌کنند، پای آن‌ها می‌گذارند&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قُلْتُ وَ لِمَ جُعِلْتُ فِدَاكَ قَالَ مَا یمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ مَا یدْخُلُ عَلَینَا مِنْهُ الْعَیبُ عِنْدَ النَّاسِ وَ الْأَذَى» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر یک مردی را می‌بینید که یک کارهای که می‌کند که مکروه دارید آن را و کارهایی می‌کند که در اثر کارهای او بر ما که اهل بیت باشیم عیب وارد می‌شود پیش مردم، اذیت و آزاری بر ما وارد می‌شود &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«ما یمنعُکم ... أَنْ تَأْتُوهُ وَ تَعِظُوهُ وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً قُلْتُ إِذاً لَا یقْبَلُ مِنَّا وَ لَا یطِیعُنَا قَالَ فَإِذاً فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه»&amp;lt;ref&amp;gt; الإختصاص، النص، ص: 251&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که این‌جا اول حضرت فرمود که با زبان، با لسان، بروید وعظ کنید، نصیحت کنید آن‌ها را،‌ پند بدهید آن‌ها را. گفت آقا این اثر ندارد حضرت آن وقت فرمودند که چکار کن؟ فرمودند که « فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» که این هجر و اجتناب و این‌ها همان مراتب و اصناف قلب بود. آن لسان بود، کسی توهم بخواهد بکند یعنی حالا توهم نگوییم در مقام بیان استدلال نباید بگوییم توهم، تا بعد ببینیم درست است یا درست نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسی بگوید این‌جا حضرت چکار کردند؟ اول لسان قرار دادند بعد گفتند اگر گفت آقا این اثر ندارد حضرت فرمود که حالا «فَاهْجُرُوهُ وَ اجْتَنِبُوا مُجَالَسَتَه» قطع رابطه با آن‌ها بکنید و مهجور بدارید آن‌ها را. این حدیث شریف که در اختصاص مفید هست شبیه آن در کافی هست، در سرائر هست، در تهذیب شیخ طوسی هست، حالا تهذیب ... کافی آن را بخوانم «و عنهم» یعنی عن العدة «سَهْلُ بْنُ زِیادٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ خَطَّابِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِیرَةِ أنّ ابا عبدالله علیه السلام قال له لَأَحْمِلَنَّ ذُنُوبَ سُفَهَائِكُمْ عَلَى عُلَمَائِكُمْ» الی أن قال «مَا یمْنَعُكُمْ إِذَا بَلَغَكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمْ مَا تَكْرَهُونَ وَ مَا یدْخُلُ عَلَینَا بِهِ الْأَذَى أَنْ تَأْتُوهُ فَتُؤَنِّبُوهُ» ملامتش کنید «وَ تُعَذِّلُوهُ» این تأنیب و تعذیل با ذال، هر دو به معنای ملامت آمده&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع البحرين، ج‏2، ص: 8: التَّأْنِيبُ&amp;quot; المبالغة في التوبيخ و التعنيف‏؛ لسان العرب، ج‏1، ص: 216:  أَنَّبَ الرَّجُلَ تأْنِيباً: عَنَّفَه و لامَه و وَبَّخَه، و قيل: بَكَّتَه. و التَأْنِيبُ: أَشَدُّ العَذْلِ، و هو التَّوْبِيخُ و التَّثْريبُ؛ الطراز الأول، ج‏1، ص: 287: أَنَّبَهُ‏ تَأْنِيباً: عنّفَهُ، و بالغَ في ملامتِهِ و توبيخِهِ، أو عابَهُ و شَتَمَهُ.&lt;br /&gt;
العَذْلُ: اللَّومُ: لسان العرب، ج‏11، ص: 437.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«وَ تَقُولُوا لَهُ قَوْلًا بَلِیغاً فَقُلْتُ [لَهُ‏] جُعِلْتُ فِدَاكَ إِذاً لَا یطِیعُونَّا وَ لَا یقْبَلُونَ مِنَّا فَقَالَ اهْجُرُوهُمْ وَ اجْتَنِبُوا مَجَالِسَهُمْ».&amp;lt;ref&amp;gt; الكافي (ط - دارالحديث)، ج‏15، ص: 386.&amp;lt;/ref&amp;gt; که این هم تقریب استدلال آن همان قبلی است و هر دو هم از «حارث بن المغیرة» است دیگر، ظاهراً یک روایت باشد. آن را هم که ابن ادریس فرموده در مستطرفات آن هم از حارث بن المغیره است&amp;lt;ref&amp;gt; أَبُو مُحَمَّدٍ عَنِ الْحَارِثِ بْنِ الْمُغِيرَةِ قَالَ‏ لَقِيَنِي أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع فِي بَعْضِ طُرُق‏ الخ. السرائر الحاوي لتحرير الفتاوي (و المستطرفات)، ج‏3، ص: 598. &amp;lt;/ref&amp;gt; منتها در تهذیب مرسل هست راوی را نفرموده «قال: قال الصادق علیه السلام».&amp;lt;ref&amp;gt;وَ قَالَ الصَّادِقُ ع لِقَوْمٍ مِنْ أَصْحَابِهِ‏ إِنَّهُ قَدْ حَقَّ لِيَ أَنْ آخُذَ الْبَرِي‏ءَ مِنْكُمْ بِالسَّقِيمِ وَ كَيْفَ لَا يَحِقُّ لِيَ ذَلِكَ وَ أَنْتُمْ يَبْلُغُكُمْ عَنِ الرَّجُلِ مِنْكُمُ الْقَبِيحُ وَ لَا تُنْكِرُونَ عَلَيْهِ وَ لَا تَهْجُرُونَهُ وَ لَا تُؤْذُونَهُ حَتَّى يَتْرُكَهُ. تهذيب الأحكام (تحقيق خرسان)، ج‏6، ص: 181 -  182، الباب 80 من کتاب الجهاد، الحدیث 24.&lt;br /&gt;
أقول: طبق مسلک استاد در حجیت اسنادات جزمی طبقه شیخ طوسی این روایت حجت خواهد بود&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
=== اشکالات دلیل دوم ===&lt;br /&gt;
==== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
و لکن استدلال به این حدیث شریف هم برای ما نحن فیه و برای اثبات این مطلب تمام نیست چون می‌گوید آقا این اثر ندارد قبول نمی‌کند یعنی دارد می‌گوید شرط تأثیر وجود ندارد، نه زبان فقط تأثیر ... می‌گوید شرط تأثیر وجود ندارد هذا ... حالا حضرت .... حالا که شرایط تأثیر وجود ندارد و ابواب امر به معروف و نهی از منکر این‌جا قابل پیاده شدن نیست چون شرایط وجوب آن نیست شما هم از این‌ها اجتناب کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که ان شاء‌الله در باب بعدی که سایر وظایف نسبت به عاصین آن‌جا بررسی می‌شود که غیر از آن امر به معروف و نهی از منکر آیا ما وظایف دیگری هم داریم؟ بله ممکن است که گفته بشود که بله. اگر یک جمعیتی هستند یک افرادی هستند امر به معروف و نهی از منکر در آن‌ها اثر نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال دوم ====&lt;br /&gt;
بعد حضرت آن‌جا هم باز یک خصوصیتی دارد یک گناه خاصی است یعنی گناهی است که اهل بیت را این آزار می‌دهد، موجب عیب اهل بیت دارد می‌شود، این اهل بیت را در چشم مردم دارند خوار می‌کنند، معیوب نشان می‌دهند و آزار آن‌جا هست در این مورد حضرت فرموده بروید این کارها را بکنید، اگر نشد فاصله بگیرید از این‌ها. این‌ها ... و الا حالا اگر کسی هر گناهی انجام بدهد شما مهجور باید بکنید او را، این هم از آن استفاده نمی‌شود، یعنی گناه ویژه‌ای هست گناه خاصی است که حضرت این دستور را دارند می‌فرمایند در این‌جا. بنابراین درست است که در این روایت ابتداءً لسان گفته شده و بعد هجر و ترکِ مجالست گفته شده، اما این هجر و ترک مجالست از مراتب اولای ... از آن قلبی نیست که محل کلام ما هست، این یک وظیفه‌ی آخری است که در جایی که احتمال تأثیر در آن‌جا داده نمی‌شود، حضرت می‌فرماید از این‌ها دوری بجویید و جدا بشوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید آیه‌ی قرآن «وَ اللاَّتی‏ تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ»&amp;lt;ref&amp;gt; النساء ، الجزء 5، الصفحة: 84، الآية: 34&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن در باب خانم‌ها هست که دیگر همسر کسی نه مطلق خانم‌ها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن‌ها را که آوردیم، آن روایات ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن‌ها همان ادله‌ای هست که با آن ترتیب را گفتیم استفاده می‌شود دیگر. آن‌ها هم یکی از همان مجموعه‌ای است که گفتیم مجموع این‌ها را که روی هم می‌ریزیم، از آن همان ترتیب را استفاده می‌کنیم که از خفیف باید به شدید برویم این آیه هم جزو همان مجموعه هست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این هم که استاد و مرحوم آقای شاهرودی قدس سرهما فرمودند که لسان مقدم است بر این، این هم باز ما دلیلی بر آن پیدا نکردیم، چون اگر بخواهیم بگوییم واقعاً همه‌ی آن‌ خفیف‌تر از همه‌ی این است خلاف وجدان است، اگر بخواهیم بگوییم دلیل تعبّدی در خصوص مقام وجود دارد، ما دلیل تعبّدی ... غایت چیزی که توانستیم برای آن پیدا کنیم این قبیل روایات هست که این قبیل روایات هم مربوط به بحث نمی‌شود. بنابراین فرمایش ایشان هم، این دو بزرگوار هم برای ما «لابینٌ و لامبینٌ»، خودشان هم جایی نفرمودند حالا من نشد که از دوستانی که با ایشان زیاد محشور بودند توی این ابواب، از آن‌ها هم سؤال کنم که چیزی از ایشان شنیدند یا نه، حالا اگر شد سؤال می‌کنیم ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما قول سوم که دیگر حالا وقت گذشته برای فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%88%D9%84&amp;diff=61748</id>
		<title>راههای اثبات لزوم مراعات ترتیب: اشکالات تقریب اول</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A7%D9%88%D9%84&amp;diff=61748"/>
				<updated>2019-05-22T08:19:22Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; راههای اثبات لزوم مراعات ترتیب: اشکالات تقریب اول &amp;lt;/div&amp;gt;   == راه دوم ب...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; راههای اثبات لزوم مراعات ترتیب: اشکالات تقریب اول &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب: اشکالات تقریب اول ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب: وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر که نتیجه تعارض ترتیب است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکالات تقر یب اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکال سوم ==&lt;br /&gt;
جواب دیگری که از فرمایش صاحب جواهر، یعنی تعارض اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و ادله‌ی حرمت ایذاء و حرمت اضرار به مؤمن داده شده است این هست که: محقق خوانساری فرموده در ادله‌ی امر به معروف این مراتب امر به معروف «من القلب و اللسان و الید»، با «واو» عاطفه به هم عطف شده. مثلاً در روایت جابر این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم‏»&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 131؛ الباب 3 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
با «واو» عاطفه این‌ها به هم عطف شدند. «واو» عاطفه ظاهر آن این است که ترتیب نیست، ظهور در عدم ترتیب دارد، اگر ترتیب می‌خواست بیان بکند با ثمّ باید می‌فرمود. این که با «واو» عاطفه عطف فرموده است معلوم می‌شود که ترتیب نیست. پس بنابراین این روایاتی که با «واو» عاطفه عطف کرده است، به دلالت التزام دلالت می‌کند بر این که در باب امر به معروف و نهی از منکر ترتیب نیست، ترتیب وجود ندارد، ترتیب لازم نیست. وقتی این دلالت را کرد پس دیگر نسبت عموم و خصوص من وجه نمی‌شود، دلیل خاص وجود دارد خود این روایات دارد می‌گوید ترتیب نیست و در این‌جا... ترتیب نیست باز یک مدلول التزامی دیگر هم دارد و آن این است که، مثل سبک مجاز از مجاز می‌شود، این ترتیب نبودن در این‌‌جا یک دلالت التزامی دیگر هم دارد و آن این است که پس در این مورد ایذاء حرام نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس نسبت ادله‌ی وجوب امر به معروف و نهی از منکر، آن ادله‌ای که با «واو» عاطفه عطف شده با ادله‌ی حرمت ایذاء اخص مطلق است، نه عموم و خصوص من وجه که بگویید تعارض می‌شود و ما ترتیب از توی آن می‌فهمیم. این هم اشکال دومی است که، یعنی بیان دومی است که محقق خوانساری دارد. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و ما أفيد من أنّ‌ النسبة مع ما دلّ على حرمة الإيذاء و الإضرار بالمؤمن عموم من وجه- إلخ- منظور فيه فإنّ أنحاء الأمر و النهي في الاخبار ذكر بالواو الظاهرة في عدم الترتيب و ليس من قبيل العموم. جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج‌5، ص: 409 -  410.&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این بیان دارای چند مقدمه شد توضیح بیان ایشان: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یک: این‌که در پاره‌ای از ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر این مراتب با واو عاطفه عطف شده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) مقدمه‌ی ثانیه: عطف به «واو» عاطفه ظهور در عدم ترتیب دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین ترتیب دیگر، عدم ترتیب هم ترتیب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر ترتیب نیست، مخیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ظهور در عدم ترتیب دلالت می‌کند بر این که پس در این‌جا ترتیبی وجود ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3) عدم ترتیب به دلالت التزام دلالت می‌کند بر این که پس ایذاء حرام نیست در باب امر به معروف و نهی از منکر. بنابراین می‌شود اخص مطلق، بنابراین تعارض نیست تا این که شما بخواهید آن مطلب را از آن استفاده بکنید. این فرمایش جامع المدارک که فرموده شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب‌های اشکال سوم ===&lt;br /&gt;
==== جواب اول ====&lt;br /&gt;
بر این فرمایش از نظر ما اشکالی که سابقاً داشتیم این بود که: روایاتی که مشتمل بر عطف به «واو» هست، این‌ها یا مربوط به مقام نیستند مثل همین روایتی که خواندیم و یا این که سنداً ضعیف هستند؛ پس ما حجتی نداریم بر عطف به «واو» در باب خودمان که امر به معروف و نهی از منکر باشد. بله اگر روایات تامّ السند و الدلاله‌ای داشتیم که با «واو عاطفه» عطف شده بود، برای فرمایش ایشان مجالی بود؛ اما آن روایات همان‌طور که قبلاً بیان شد این‌ها مربوط به بحث ما نیستند یا ضعف سند دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جواب دوم ====&lt;br /&gt;
بعضی از اجلّه از فرمایش ایشان جواب دادند به این که: آن روایاتی هم که عطف به «واو» شده است، آن روایات به آن قرینه‌ی عقلیه و عقلائیه و این‌ها ما تقیید باید بکنیم، درست است در ظاهر آن عطف به «واو» است و عطف به واو هم ظهور در عدم ترتیب دارد که ترتیب لازم المراعات نیست؛ اما این در صورتی است که ما قرینه‌ای بر ترتیب نداشته باشیم که «کالقرینة اللبّیة الحافّة بالکلام» آن را مقید می‌کند. و آن مطلب عقلائی و عقلی‌ای که قبلاً گفتیم، این شاهد بر این مسئله هست و برای تثبیت مطلب هم می‌فرمایند به این که کدام فقیه می‌تواند فتوا بدهد که اگر حالا یک کسی مرتکب یک ترک واجبی شد، مثلاً سجده‌ی سهو انجام نداد برای یک کلام آدمی که سهواً از او صادر شد، سجده‌ی سهو را انجام نداد، نه غفلتاً بلکه ... این می‌توانیم به او بگوییم آقا سجده‌ی سهوت با انجام بده و می‌‌داند تأثیر دارد انجام می‌دهد، بگوید آقا از اول یک سیلی محکم بزند توی گوشش بگو سجده‌ی سهوت را انجام بده. کدام فقیه به این فتوا می‌تواند بدهد؟ که شما می‌فرمایید که بین این ترتیب نیست، این ادله دلالت بر ترتیب نمی‌کند؛ چون با «واو» عاطفه عطف شده با «واو» عاطفه عطف شده است اتّکاءً بر این مطلب فهم عقلی، فهم عقلائی، پس به واسطه‌ی این تقیید می‌شود. &amp;lt;ref&amp;gt; قال دام ظله: العطف بالواو لا يدل على التساوي لا سيما بعد وجود القرينة و مناسبة الحكم و الموضوع. أنوار الفقاهة - كتاب البيع (لمكارم)، ص: 444. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== اشکال جواب دوم =====&lt;br /&gt;
این هم جواب آن گذشت قبلاً که هم ما در دلیل عقلی مناقشه کردیم و هم در آن مسئله‌ی عقلائی مناقشه کردیم، پس بنابراین نمی‌توانیم این‌جا این مطلب را بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاح جواب:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله آن بیان اول که داشتیم که گفتیم از مجموع کتاب و سنت و سیره‌ی معصومین علیهم السلام،‌ این مطلب که مذاق شارع از خفیف به شدید، از شدید به اشد بودن باشد استفاده می‌شود که و با ارتکاز عقلائی هم البته سازگاری دارد، فلذا گفتیم آن دلیل اول، دلیل مقبولی است که «کتاباً وسنةً» ما این جهت را می‌فهمیم حالا ولو این که در موارد مختلف مثل این که:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَأَصْلِحُوا بَینَهُما... فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏».&amp;lt;ref&amp;gt; الحجرات‏ ، الجزء 26، الصفحة: 516، الآية: 9&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن وقت چکار بکنیم؟ گفتیم این آیه به خودی خود دلالت نمی‌کند چون برای بحث مقاتله و این‌ها هست اما مجموع آیات که روی هم ریخته می‌شود و روایات و هم‌چنین آن ادله‌ی رفق، آن ادله‌ی این که &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَینا».&amp;lt;ref&amp;gt; طه‏ ، الجزء 16، الصفحة: 314، الآية: 44 &amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
به فرعون که خدای متعال حضرت موسی و هارون علیهما السلام را ارسال می‌فرماید&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَینا» و و و. این‌ها نشان می‌دهد که.... و هم‌چنین «وَ لَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْب‏».&amp;lt;ref&amp;gt; آل‏عمران‏ ، الجزء 4، الصفحة: 71، الآية: 159 &amp;lt;/ref&amp;gt;اگر می‌خواستی با غلظت و خشونت و این‌ها رفتار بکنی، «لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این‌ها نشان می‌دهد که مجموعاً انسان مطمئن می‌شود به این که مذاق شارع این است. و اما اگر بخواهیم که نه عقل و عقلاء و این‌ها را بخواهیم بگوییم آن‌ها را قبلاً مناقشه کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین جواب دیگری که در خدمت ایشان داده می‌شود این است که با توجه به این مسئله تقیید می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال به جواب اصلاح شده:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما توجه می‌فرمایید که این‌طور جواب دادن خروج از بحث است، چرا؟ برای این که... فرض بحث صاحب جواهر این است که حالا اگر ما مقیدی نداشتیم، تعارض می‌کنند وقتی تعارض کردند نتیجه‌ی آن چه می‌شود؟ نتیجه‌ی آن ترتیب می‌شود. شما می‌گویید آقا نه این اصلاً از اول اطلاقات نداریم، این اطلاقات مقید است، تقیید می‌شود. حرف ایشان این است که ما اگر فرض اطلاق کردیم راه حل داریم، راه حل را بر اساس این که اطلاقی داشته باشیم دارد نشان می‌دهد و الا اگر انکار اطلاق بکنیم نه، اما آن جواب اولی که دادیم این است که ایشان می‌فرمایند که ما در ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر چه داریم؟ چون عطف به «واو» داریم شما غافل از آن شدید. چون عطف به واو دارید آن دلالت بر چه می‌کند؟ آن دلالت بر عدم ترتیب می‌کند، آن عدم ترتیب دلالت می‌کند بر این که در باب امر به معروف و نهی از منکر ایذاء به دلالت التزام ایذاء اشکال ندارد؛ اما بخواهیم این‌طوری جواب بدهیم بگوییم که این‌هایی که عطف به «واو» شده است، این‌ها دلالت بر ترتیب می‌کند، همچنین اطلاقات دلالت بر ترتیب می‌کند این‌‌طور بخواهیم جواب بدهیم اصلاً از بحث خارج شدیم؛ چون آن استدلال مبنی بر این است که ما بپذیریم که در آن طرف اطلاقاتی را داریم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی دفاع ایشان فرمودید از این بحث خارج است این هم به نحوی یک نوع اشکال است دیگر...‌ با یک بیان در واقع غیر فنّی فرمودند ... حالا اشکال به مقدمات است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، اگر بخواهیم این‌طور اشکال کنیم پس هم ادله‌ی مطلقه تقیید شده است به این بیان، هم این‌ها تقیید شده است پس اصلاً مطلقی ما نداریم که شما بگویید با ادله‌ای معارضه می‌کند، پس صاحب جواهر دارد فرض می‌کند که اگر این‌ها را مطلق داشته باشیم، ما باید با توجه به آن ادله‌ی حرمت ایذاء و حرمت اضرار از این اطلاق با توجه به تعارض او ترتیب درمی‌آوریم. آیا این حرف چه اشکالی دارد؟ این حرف اشکال آن این است که یا شما بگویید آقا نسبت شما عموم من وجه نیست تا شما بگویید معارضه می‌‌کند، معارضه را ... نه این که بگویید این‌جا اطلاق نداریم بخاطر مقیداتی. او در فرض وجود مطلق دارد این جمع را می‌کند، این استفاده را می‌‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون فرض را درنظر گرفته است بله اشکال به این بنا نیست ولی چون آن فرض را در واقع متیقّن گرفته می‌فرماید که نتیجه حاصل نمی‌شود چون مقدمات آن حاصل است اشکال ندارد ولی این که‌ چه‌طور تبیین بکنیم اشکال را مطلب دیگری هست ولی اگر مقدمات ... نتیجه نمی‌دهد ایرادی ندارد. حالا اگر تبیین آن نادرست بوده ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، این‌طوری می‌گوییم. ایشان به محقق خوانساری اشکال می‌کند، می‌گوید جای حرف شما نیست که شما به روایاتی که به حرف عطف، عطف شده است به صاحب جواهر اشکال کنید چون این‌ها مقید است. اشکال این است که اگر این حرف مقید آن روایات است مقید مطلقات هم هست، پس در باب مطلقی وجود ندارد و حال این که کلام صاحب جواهر بر این است که مطلق وجود دارد، می‌خواهیم از راه مطلق و معارضه‌ی آن با ادله‌ی حرمت ایذاء و حرمت اضرار ترتیب را استفاده بکنیم. وقتی فرض کلام را برده در آن‌جا، این‌جا اشکال به این است که ما مع تحفّظ بر فرض اشکال بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در این‌جا بیان دیگری که وجود دارد در قبال فرمایش صاحب جواهر این است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
قبل از این که این بیان دوم را عرض بکنم اشکالی که داشتم عرض می‌کردم که بعض اجله به محقق خوانساری اشکال کردند؛ گفتند آقا این «واو» عاطفه ولو که شما می‌فرمایید که دلالت می‌کند بر عدم ترتیب قبول، ولی این موجب نمی‌شود که نسبت اخص مطلق باشد، باز هم عموم و خصوص من وجه است. چرا؟ برای این که ترتیب شرط نیست درست، اما در یک‌جا عمل به همین روایاتی که در آن با «واو» عاطفه عطف شده است معارضه‌ای ندارد با ادله‌ی ایذاء، اگر شما آن عِدلی را انتخاب بکنید از این‌ها که به هم عطف شده که ایذائی در آن نیست، این‌جا ادله‌ی امر به معروفی که با «واو» عاطفه عطف شده است وجود دارد، تطبیق می‌شود، ادله‌ی حرمت ایذاء تطبیق نمی‌شود. یک‌جا ادله‌ی حرمت ایذاء تطبیق می‌شود باب غیر امر به معروف، جاهای دیگر، که این‌ها تطبیق نمی‌شود باز نسبت عموم و خصوص من وجه علی حاله باقی هست دیگر. شما چطور می‌گویید نسبت عموم و خصوص من وجه از بین می‌رود، عام نیست؟ پس این که شما می‌فرمایید چون «واو» عاطفه هست با توجه به «واو» عاطفه این دلالت می‌کند بر عدم ترتیب، پس نسبت عموم من وجه نیست بلکه اخص مطلق می‌شود، این تمام نیست. «مع هذا الفرض» هم نسبت عموم و خصوص من وجه است چون مورد اجتماع و مورد افتراق دارد. مورد اجتماع جایی است که آن عِدلی را  انتخاب بکند که تأذی در آن هست، ایذاء در آن هست. هم ادلهِ‌‌ی امر به معروف این‌جا را گرفته، همین ادله‌ی امر به معروفی که با واو عاطفه عطف کردیم، مثلاً از اول رفت: «صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم‏» گفت آقا گفته که چه؟ عبارت این بود:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ وَ الْفِظُوا بِأَلْسِنَتِكُمْ وَ صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم‏»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک آدمی هست که از اول رفت کدو کوفتی&amp;lt;ref&amp;gt; شاید هم فرمودند کلو کوفتی اصطلاح شیرازی است احتمالا &amp;lt;/ref&amp;gt; از اول رفت به او سیلی زد، این‌جا «صُكُّوا بِهَا جِبَاهَهُم‏» از این طرف می‌گیرد، ادله‌ی حرمت ایذاء هم الان تطبیق می‌کند، این جای ...، یک‌جایی کسی برود به آن اولی، «فَأَنْكِرُوا بِقُلُوبِكُمْ» آن‌جا که ادله‌ی ایذاء دیگر نمی‌آید انکار به قلب که ایذائی در آن نیست، از آن‌طرف هم ادله‌ی ایذاء یک جایی هست باب امر معروف بی‌خودی کسی را اذیت می‌کند، پس بنابراین نسبت عموم و خصوص من وجه است باز هم. &amp;lt;ref&amp;gt; قال دام ظله: العطف بالواو لا يدل على التساوي لا سيما بعد وجود القرينة و مناسبة الحكم و الموضوع، و هي هنا موجودة مع قطع النظر عن أدلة حرمة الايذاء، فإذا كان هناك رجل مشغول بشرب الخمر يرتدع بأدنى كلمة، فأي فقيه يجوّز ضربه أو جرحه أو قتله أخذا باطلاق أدلة الأمر بالمعروف و النهي عن المنكر؟ أنوار الفقاهة - كتاب البيع (لمكارم)، ص: 444.&lt;br /&gt;
و قال غیره من الأجلة دام ظله: لأنا نقول: إن النسبة هی العموم من وجه بعد ملازمة عدم الترتیب للإیذاء فعدم الترتیب المستفاد من الواو أعم من الإیذاء و عدمه فلا تکون النسبة عموماً و خصوصاً، فاللازم حینئذ هو الإقتصار فی تخصیص حرمة الإیذاء بحال الترتیب و مراعاة الأیسر فالأیسر. الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص: 145 -  146&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین این فرمایش محقق ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال های جواب سوم ====&lt;br /&gt;
اشکال اول: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب این فرمایش را به دو بیان می‌شود داد و نصرتاً لآقای خوانساری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان اول این است که چه طور تقریب کردیم کلام محقق خوانساری را؟ گفتیم از این عدم ترتیب یک مدلول التزامی درمی‌آید. آن مدلول التزامی این بود که پس در باب امر به معروف ایذاء حرام نیست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ایذاء هست و حرام نیست یا اصلاً ایذاء نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، ایذاء هست و حرام نیست. ایذاء حرام نیست، نه این که ایذاء نیست، ایذاء حرام نیست. پس فرمایش محقق خوانساری این است که می‌فرماید این «واو» عاطفه دلالت بر عدم ترتیب می‌کند، عدم ترتیب دلالت می‌کند بر این که در باب امر به معروف و نهی از منکر ایذاء حرام نیست. پس او دارد می‌گوید مطلقا ایذاء حرام است، چه در باب امر به معروف چه در غیر باب امر به معروف، این فقط دست گذاشته روی باب امر به معروف می‌گوید چه؟ می‌گوید ایذاء حرام نیست، به دلالت التزام. فرمایش ایشان این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج می‌توانیم بگوییم هر ایذائی مگر حرام است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا بنابراین که ادله‌ی حرمت ایذاء داشته باشیم می‌توانیم بگوییم که...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: گفت ایذاء در باب امر به معروف، اگر یک روایتی آمد این‌طوری گفت، گفت «الایذاء لایحرم فی باب امر به معروف و نهی از منکر»، این چه نسبتی دارد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دارد که می‌دانم آن‌جوری هم می‌توانید بروید انجام بدهید ولی می‌گوید ایذاء حرام نیست، یعنی اگر بخواهی مرتکب بشوی اشکال ندارد، لازم نکرده که بروی ایذاء کنی، ولی می‌گوید ایذاء حرام نیست، نمی‌گوید برو ایذاء کن، می‌گوید آقا ایذاء حرام نیست در باب امر به معروف، حرف آقای خوانساری این است. می‌گوید ما از این ادله‌ای که با واو عاطفه عطف کرده می‌فهمیم به دلالت التزام که می‌گوید در این باب ایذاء حرام نیست، ولی الزام نمی‌کند که برو ایذاء کن، آن فردش را دلت می‌خواهد دل‌رحم هستی برو آن فردش را انتخاب بکن، اما این می‌گوید ایذاء حرام نیست پس چون می‌گوید ایذاء حرام نیست اخص مطلق می‌شود این یک بیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان دوم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... انقلاب نسبت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از اول این‌چنینی هست، نه این که اول یک نسبت دیگری دارد، بعد این‌طوری می‌شود. آن روایت از اول بخاطر دلالت التزام می‌شود اخص مطلق. &amp;lt;ref&amp;gt;همانطور که استاد دام ظله هنگام تقریر اشکال فرمود در پاره از ادله این چنین است یعنی ادله¬ای که با مراتب «واو» به هم عطف شده¬اند، اما در مقام 2 دسته ادله دیگر هم داریم مطلقات امر به معروف مثل: «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» مطلقات ادله ایذاء «لا تؤذ من أحد» نسبة این دو عموم و خصوص من وجه است، اگر مقصود استاد دام ظله این است که ادله اول که با «واو» عطف شده قرینه به اطلاقات ایذاء است و بین آنها منافاتی نیست این جواب تمام است ولی اگر مقصود این است که علاوه بر این منافات با اطلاقات امر به معروف هم بر طرف می¬شود این متوقف بر قبول کبرای انقلاب نسبت است چون نسبت عموم من وجه است بعد از قرینه خارجی بر ادله ایذاء نسبت اخص مطلق خواهد شد. فتأمل&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان دوم باز یک مسئله‌ی مهمی است که علی مبنی شیخنا الاستاد مرحوم آقای تبریزی قدس سره هست. یک توضیحی این‌جا لازم است ما جاهای دیگر هم به این نیاز داریم، قبلاً هم پیش آمده و عرض کردیم که عموم و خصوص من وجه در جایی است که دو تا عنوان، حکم رفته روی آن، و از نظر مورد هم این‌ها مورد خاصی ندارند، دو تا عنوان حکم رفته روی آن، نسبت این دو تا عنوان‌ها عموم و خصوص من وجه است مثل «اکرم العالم»، «لاتکرم الفاسق»، «اکرم العالم»، «لاتکرم الفاسق»، عنوان عالم با عنوان فاسق نسبت‌شان عموم و خصوص من وجه است. عالمی است که معاذالله فاسق هم هست، عالم است فاسق نیست، فاسق است عالم نیست. عموم و خصوص من وجه است. این‌جا جای عموم و خصوص من وجه است و تعارض است؛ اما اگر یک موضوعی را حاکم، مقنن، گوینده در نظر می‌گیرد که این موضوع نسبت به آن دلیل آخر اخص مطلق است، اخص از آن است، منتها حکمی که روی این موضوع بار می‌شود وقتی با آن‌جا بسنجیم عموم و خصوص من وجه می‌شود مثل مانحن فیه، در مانحن فیه حکم ما رفته مربوط به حالت امر به معروف و نهی از منکر، در باب امر به معروف این‌طوری حرف بزنیم، این‌جوری عمل بکنیم ایذاء است، آن‌طوری عمل بکنیم ایذاء نیست. چون حکم امر به معروف این‌طوری عمل کنیم ایذاء هست، آن‌طوری عمل کنیم ایذاء نمی‌شود، این را وقتی با ادله‌ی حرمت ایذاء می‌سنجید، نسبت آن عموم و خصوص من وجه می‌شود؛ او یک‌جایی دارد که این نیست این یک‌جایی دارد که آن نیست یک‌جا هم جمع می‌شود ولی این حکمی که مربوط به امر به معروف است رفته روی چه حالتی؟ مربوط به چه حالتی هست؟ مربوط به حالت امر به معروف است. حالت امر به معروف یکی از مصادیق مندرج تحت ایذاء است. ایذاء در باب امر به معروف، در غیر باب امر به معروف، می‌شود مصداقی از آن. ایشان می‌فرمایند که این‌طور مواردی که این‌‌چنینی باشد، در نظر عرف معارضه نمی‌کند، عرف می‌گوید این صورت را که صورت امر به معروف باشد مولا تخصیص زده، تبصره زده از آن خارج کرده حالا ولو حکم آن طوری باشد که با حکم آن‌جا که می‌سنجی اجتماع و افتراق داشته باشد، یعنی مقنّن نظر می‌کند به این حالت، حالت امر به معروف، به حالت امر به معروف که نگاه می‌کند این حالت را می‌خواهد تبصره بزند به آن قانون کلی‌اش، گفته ایذاء نکن. او یک حالت، حالت امر به معروف را نظر می‌کند که این یکی از مصادیق مندرج است، این را خارج می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این دیگر حالا مبنای اصولی آن هست، اگر کسی در باب نسبت‌سنجی و این که آیا معارضه می‌شود یا معارضه نمی‌شود، به این مقاله هم قائل باشد و بگوید که در این‌جا، در نظر عرف معارضه نیست عموم و خصوص من وجه، مثل «اکرم العالم» و «لاتکرم الفاسق» نیست، در این‌طور موارد نظر می‌کنند به آن موضوعی که بر اساس آن موضوعی که بر اساس آن موضوع ... حالت امر به معروف و نهی از منکری باشد حالا در این حالت دارند می‌گویند «مُر»، این «مُر» مربوط به چه حالتی است؟ برای حالت امر به معروف و نهی از منکر است یا مربوط به حالتی است که کسی معصیت می‌کند تارک واجب می‌شود یا فاعل حرام می‌شود. این حالت را در نظر می‌گیرند که کسی فاعل حرام است تارک واجب است، این حالت را می‌خواهند از تحت آن خارج بکنند ولو حکم آن طوری است که حالت اجتماع و افتراق نسبت به او پیدا می‌کند. &amp;lt;ref&amp;gt;به نظر می رسد بر فرض قبول کبری مقام از صغریات آن نیست، بله اگر در همه موارد امر به معروف ایذاء بود اخص از آن ادله می¬شد، ولی بر فرض عدم وجود ایذاء در بعض مصادیق امر به معروف صرف نظر از حکم نسبت عموم من وجه است فتدبر&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم یک مبنای اصولی مهمی است که اگر ما این را بپذیریم باز این‌جا می‌توانیم جواب صاحب جواهر را علی هذا المبنا هم بدهیم و جواب آن بعض الاجله‌ای که باز اشکال به محقق خوانساری هم کردند بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال چهارم بر فرمایش مرحوم صاحب جواهر ===&lt;br /&gt;
پس با این وجه هم که صاحب جواهر فرمود نسبت بین ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر و ادله‌ی حرمت ایذاء و حرمت اضرار فرمود عموم و خصوص من وجه است تعارض می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب این است که «علی هذا المبنی» تعارض نمی‌کنند، این نسبت عموم و خصوص من وجهی این‌جا به شکلی است که موجب تعارض دلیلین نمی‌شود، بلکه یک صورت را که حالت گناه کردن دیگری و معصیت کردن دیگری باشد در نظر گرفته یک حکمی روی آن آورده، این را دارد از تحت ادله ایذاء خارج می‌کند، حالا ولو حکمی که روی آن قرار داده با حکمی که روی ایذاء قرار داده حالت اجتماع و افتراق پیدا بکنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین این بیان هم که البته مبنایی است، کسی اگر این مبنای اصولی را قبول بکند این هم جواب از بعض اجله می‌شود که از محقق خوانساری خواستند جواب بدهند، هم خود آن جوابی است از مقاله‌ی صاحب جواهر قدس سره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... ظهورِ «واو» در عدم ترتیب را پذیرفتید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ظهور  «واو« در عدم ترتیب، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: .. دیگر را قبول ندارید شما.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: که چه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: که با برای مطلق جمع است نه برای معیت. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه معیت غیر از جمع است، معیت را نمی‌گوییم که یعنی با هم بزن، ترتیب ندارد. ببینید معیت حرفٌ، ترتیب نداشتن امر دیگر، معیت اگر باشد یعنی هم بزن، هم با قلبت هم با لسانت، این معیت می‌شود، این را دلالت نمی‌کند، این را نمی‌گوییم، محقق خوانساری هم این را نفرموده ولی می‌فرماید که ترتیب نیست که اول او بعد، نه این سه تا مخیر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ترتیب بین مراتب نفی بشود، ترتیب بین «الاسهل فالاسهل» هم نفی می‌شود؟ این که این ملازمه ندارد شما فوقش شمای آقای خوانساری فوقش ترتیب بین مراتب یدی و لسانی و ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله فعلاً بحث ما هم همان‌جاست، فعلاً ترتیب بین انواع است نه بین اصناف، بحث ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بحث سر «الاسهل فالاسهل» است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:» بله کبرای کلی، کبرای کلی که آیا ما از خفیف به ثقیل باید بیاییم این‌ها، این دلالت می‌کند. حالا در انواع که مسلّم است، چون این‌ها انواع است که ذکر شده در اصناف آن چه؟ اگر این قانون درست بشود بله، بله این درست است فرمایش شما، که این روایات در انواع را دارد می‌گوید در صنف هر نوعی، آن را الان متعرض نیست آن بیان آخر می‌شود. حرف صاحب جواهر هم آن وقت همین‌طور می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه حرف صاحب جواهر هم فعلاً در انواع درست می‌شود که بگوید تعارض دارند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا شما فرمایش میرزا جواد را پذیرفتید که این‌طور جاها عرف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بعید نیست فرمایش ایشان در آن‌جا همین‌طور باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تقریب اولی بود که ما برای کلام صاحب جواهر عرض کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب ثانی‌ای هم برای کلام صاحب جواهر وجود دارد که عبارت ایشان را بخوانم. صاحب جواهر فرمود که «علی أنّ التعارض بین اطلاق الامر بالمعروف و بین النهی عن الاضرار بالمؤمن و الإیذاء له من وجه و المعلوم من التخصیص الاخیر» که نهی از اضرار به مؤمن باشد و هم‌چنین نهی از ایذاء باشد «و المعلوم من تخصیص الاخیر بالاول حال الترتیب الذی ذکرناه»&amp;lt;ref&amp;gt; جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 378&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما یک تقریب برای این بیان کردیم؛ آن تقریبی بود که از استصحاب هم استفاده می‌کردیم، عنصر استصحاب را هم در کار می‌آوردیم، یعنی این‌طوری تقریب می‌کردیم می‌گفتیم این‌ها تعارض می‌کنند به عموم و خصوص من وجه تساقط می‌کنند، تساقط که کردند استصحاب می‌کنیم حرمت ایذاء این شخص را، یا اضرار به این شخص را قبل از این که فاعل حرام بشود یا تارک واجب بشود و به این شکل می‌خواستیم ترتیب را استفاده کنیم به بیانی که گذشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال پنجم بر بر فرمایش مرحوم صاحب جواهر ===&lt;br /&gt;
که این بیان یک اشکال دیگری هم دارد که این را هم بگوییم که در ضمن آن اشکالات تقریب اول بیان بشود، ما گفتیم متوقف است بر جریان استصحاب در شبهات حکمیه. آخر استصحاب بقاء حرمت ایذاء قبل از این که این فاعل حرام باشد یا قبل از این که این تارک واجب بشود توقف دارد بر این که ... شبهه‌ی حکمیه است دیگر، پس بنابراین توقف دارد بر جریان استصحاب در شبهات حکمیه، کسی که در این موارد استصحاب را جاری نمی‌‌‌داند مثل محقق خوئی یا بعض بزرگان دیگر، پس قهراً این تقریب هم این اشکال را پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا یک اشکال دیگری هم به همین استصحاب می‌شود وارد کرد که وحدت قضیه‌ی متیقّنه و مشکوکه در آن نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هست، هذا الرجل، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن حالات او است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این هم مؤمن است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه بلاجهت نبود. یعنی همین بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه آن حرمت ایذائی که بر مؤمن قبلاً یقین داشتیم یک بلاجهت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی در غیر حال این عصیان او بود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: الان ایذاء در حالت امر به معروف است. اصلاً موضوع عوض شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه موضوع عوض نشده. حالات او است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... اگر تعارض کردند ادله‌ی امر به معروف و حرمت ایذاء و تساقط کردند که دیگر امر به معروف بر ما واجب نیست که، حالا حرمت ایذاء را هم شما ثابت بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه گفتیم آن را ثابت کردیم که مراتب دارد منتهی «الاسهل فالاسهل» آن، آن‌جا هم عرض کردیم در مقام تقریب، اصل این مطلب را ثابت کردیم که وجود دارد، در خود ادله‌ِ‌ی امر به معروف، در اثبات ادله‌ی امر به معروف این ثابت است حالا که ثابت است، این‌طور نیست که در ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چه ثابت است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ثابت است مراتب، یعنی می‌دانیم این سه مرتبه را شارع دارد، منتها نمی‌دانیم ترتیب را باید ملاحظه بکنیم یا نه؟ بعد از فراغ از این که ما وظیفه داریم نسبت به این آدم، یکی از این کارها را انجام بدهیم. این مسلّم و مفروغٌ عنه ما هست، فقط شک در این داریم ترتیب را هم باید مراعات کنیم یا نه؟ نه اصلش، می‌گوییم این تعارض باعث می‌شود که در این صورت تعارض می‌کند نه در مطلقا تعارض بکند؛ آن جایی که ما خفیف را مراعات نکنیم می¬خواهد تعارض بکند در آن‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خفیف که ایذاء ندارد. یک مرتبه‌ای داریم که ایذاء ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما فکر کردیم موضوع بحث جایی هست که خفیف هم ایذاء دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، یا ندارد یا خفیف‌تر است نسبت به آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا هم نمی‌کند، چون اصل آن را ثابت کردیم که وجود باید داشته باشد، از اصل آن مفروغٌ عنه است. آن مفروض است این‌‌طور نیست که شارع بگوید.... چون معمولاً امر به معروف و نهی از منکر مواردی که هیچ ایذائی در آن نباشد خیلی نادر است کم است، پس بنابراین فلذا بعضی‌ها همین را قرینه قرار دادند که نه، کأنّ یک حکومتی دارد که اصل اضرار و اصل ایذاء «فی الجملة» قبول شده در باب امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب دوم فرمایش مرحوم صاحب جواهر ==&lt;br /&gt;
حالا بیان دیگری که ایشان دارند این بیان را عرض بکنم. این بیان دیگر این است که این‌‌طوری تقریر بکنیم این استصحاب را این‌ها می‌گوییم در عبارت صاحب جواهر که در ظاهر آن وجود ندارد شما برای تکمیل آوردید این را، این‌‌طوری صاحب جواهر می‌خواهد بگوید می‌گوید آقا ادله‌ی امر به معروف، با ادله‌ی حرمت ایذاء تعارض می‌کند، قدر مسلّمی که از تحت ادله‌ی حرمت ایذاء بیرون می‌رود کجاست؟ «والمعلوم من تخصیص الاخیر» که ادله‌ی حرمت باشد «بالاول» و ادله‌ی امر به معروف، در آن صورتی است که ترتیبی ملاحظه بکنیم این حرام است فقط کجا حرام نیست؟ آن‌جایی که ترتیب را ملاحظه کردی و حالا ناچار شدی ایذاء داشته باشی، ناچار شدی اضرار داشته باشی. این صورت فقط از تحت ادله‌ی حرمت ایذاء خارج است. پس حرمت ایذاء همه‌ی حالات را می‌گیرد، چه مجبور شده باشی و چه مجبور نشده باشی، قدرمسلّمی که از تحت ادله‌ی حرمت ایذاء خارج شده کجاست؟ آن‌جایی که مجبور شده باشی، یعنی قبلی‌ها می‌بینی اثر ندارد، خفیف اثر ندارد، شدید اثر ندارد به اشد، قدر مسلمی که خارج شده این صورت است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین باز به این شکل ترتیب را اثبات می‌کنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
جواب این فرمایش هم یک کلمه بیش‌تر نیست؛ درست است قدر متیقّن این است ولکن اگر ما اطلاق داریم چرا باید به قدر متیقّن اکتفا کنیم. قدر متیقّن در جایی است که اجمال داشته باشد کلام؛ اما اگر فرض کردیم که روایات امر به معروف و نهی از منکر مطلق است، چرا به قدر متیقّن اقتصار کنیم برای خروج؟ به اطلاق آن باید تمسک کنیم و اگر راه دیگری وجود دارد و الا به قدر متیقّن اخذ کردن وجهی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D9%88%D9%85&amp;diff=61747</id>
		<title>راه های اثبات لزوم مراعات ترتیب: راه دوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D9%85%D8%B1%D8%A7%D8%B9%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%B1%D8%A7%D9%87_%D8%AF%D9%88%D9%85&amp;diff=61747"/>
				<updated>2019-05-22T08:17:43Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; راه های اثبات لزوم مراعات ترتیب: راه دوم&amp;lt;/div&amp;gt; == راه دوم برای اثبات ل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; راه های اثبات لزوم مراعات ترتیب: راه دوم&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
== راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب: وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب: وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر که نتیجه تعارض ترتیب است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب اول ==&lt;br /&gt;
== اشکالات تقر یب اول ==&lt;br /&gt;
=== اشکال اول: فرمایش مرحوم خوئی ===&lt;br /&gt;
==== دو نکته پیرامون آیه مبارکه ایذاء ====&lt;br /&gt;
دو نکته راجع به آیه‌ی مبارکه‌ی ایذاء وجود دارد که در استدلا‌ل‌ها هم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نکته اول =====&lt;br /&gt;
نکته‌ی اولی این است که محقق خوئی در آن نامه، در آخر امر می‌فرمایند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علی أنّه یمکن القول بأنّ الآیه الکریمة غیرُ ناظرةٍ الی حرمة الایذاء اصلاً فضلاً عن إطلاقها و ذلک لأنّها فی مقام بیان إیذاء جماعة المؤمنین و المؤمنات لتلبّسهم بالإیمان و إعتناقهم العقیدة الاسلامیة و لیست فی مقام بیان حرمة الإیذاء و الله العالم» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خیلی متوجه نشدیم که درست چه می‌خواهند بفرمایند، ولی ممکن است بیان ایشان و فرمایش ایشان این باشد که این آیه‌ی شریفه در مقام بیان تحریم ایذاء نیست که ایذاء حرام است، تا حالا ما بگوییم اطلاق دارد چه در مقام امر به معروف، چه در غیر این مقام، اصلاً حرمت إیذاء را متعرّض نیست، فضلاً از این که اطلاق بخواهد داشته باشد و در مقام بیان حصص و انقسامات و اطوار إیذاء باشد که، چه در مقام امر به معروف باشد چه در غیر مقام امر به معروف باشد، بلکه دارد یک واقعیت خارجی را نقل می‌کند که این مؤمنین و مؤمنات به خاطر اسلام آوردن‌شان و به خاطر عقایدشان اذیت می‌شوند، مورد إیذاء واقع می‌شوند، حالا ایذاء حرام است یا نه؟ کار به این جهت ندارد. این‌ها مورد آزار و اذیت واقع می‌شوند در اثر این که مسلمان شدند، اسلام آوردند در اثر این. این مطلب را دارد بیان می‌فرماید، از یک واقعیت خارجی دارد این مطلب را پرده برمی‌دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ما دوستی داشتیم مرد فاضلی هم بود، پاکستانی بود، عربی خیلی خوب می‌نوشت، ما در امتحانات پاکستان از او استفاده می‌کردیم، این مستبصر شده بود سابقه‌ی غیر تشیع را داشت، استبصار پیدا کرده، یک سفری ایشان رفت به منطقه‌ی خودشان در همان‌جاها شنیدم کشتند او را و مثله‌اش کردند در اثر این که چرا شیعه شدی؟ چرا این‌، این‌طور او را، از اقوامش شنیدم که این کار را کردند. این‌ها آیه دارد همین را می‌فرماید که شما ... دارد اخبار می‌کند که مؤمنین و مؤمنات در اثر ایمان‌آوردن‌شان به قول ایشان در اثر این که «بتلبّسهم بالإیمان و اعتناقهم العقیدة الاسلامیه»، مورد آزار قرار گرفتند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ظاهراً ایشان می‌خواهد بفرماید که حرمت مؤمن، یک عنوانی که مؤمن باشد از او برداشت نمی‌شود بلکه مؤمن، همان بحثی که در محبت کافر است که آیا محبت جمیع کفّار حرام است یا کافر بما این که کفر دارد محبت او حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوید حرمت ایذاء او...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین، این‌جا هم شبیه آن است این‌جا هم می‌گوید که ظاهر آیه ممکن است این باشد که ایذاء مؤمن من جهة تلبّس او به ایمان حرام است، نه مطلق مؤمنین، یعنی کسی اذیتش بکند چون مؤمن شدی، یا چون مسلمان شدی، آن وقت محل کلام دیگر این را در برنمی‌گیرد، چون این ایذاء‌ها، ایذاء مقابل وصف ایمان نیست بلکه آن ایذاء مؤمن است نه به خاطر ایمان او، این علیت آن را ایشان می‌خواهد در واقع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ببینید می‌گوید که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: من جهة تلبّسهم بالایمان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لأنّها فی مقام بیان ایذاء جماعة المؤمنین و المؤمنات لتلبّسهم بالایمان ...» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله وجه ایذاء این است ولی ایذاء دارند می‌کنند بالاخره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه وقتی آیه این را دربربگیرد یعنی ایذائی را تحریم می‌کند که به خاطر مقابله با مسلمان و مؤمن شدن باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، می‌گوید اصلاً تحریم نمی‌کند می‌گوید دلالت بر تحریم نمی‌کند اصلاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: کجا می‌فرماید تحریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «غیرُ ناظرةٍ الی حرمة الایذاء اصلاً».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین حرمت ایذاء مؤمن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این که شما می‌گویید که حرمت ایذاء مؤمن است اما بخاطر چی؟ آن حیثیت تعلیلیه است. چرا ایذاء می‌کند؟ چون ایمان دارد چون عقیده دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مورد سؤال را دارد می‌خواهد بفرماید مورد سؤال را دیگر در برنمی‌گیرد. آن کسی که سؤال کرده از آقای خوئی، سؤال او در مورد این نبود که مقابل ایمان بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ایشان می‌گوید شما، آقای آصفی شما به این آیه استدلال کردید بر حرمت ایذاء، اشتباه است آیه اصلاً برحرمت ایذاء دلالت ندارد اصلاً می‌فرماید بر حرمت ایذاء دلالت نمی‌کند آیه‌ی شریفه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا مگر آیه 57 و 58 سوره‌ی احزاب را نمی‌فرمایید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیه که می‌گوید که «لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا»&amp;lt;ref&amp;gt; الأحزاب‏ ، الجزء 22، الصفحة: 426، الآية: 58&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، حالا می‌گوییم که ایشان چه دارد می‌فرماید. حالا این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این که این که می‌فرماید که دلالت نمی‌کند، چرا فرموده که، فرض این است که موضوع این است که «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِناتِ» ایذاء مؤمنین و مؤمنات را فرض است حالا ولو این ایذاء مؤمنین و مؤمنات من حیث أنّهم مؤمنین و المؤمنات باشد یعنی چون عقیده دارد، چون اسلام آورده، چون ایمان آوردند وجه ایذائشان همین جهتش هست، بعد دارد چه می‌فرماید؟ می‌فرماید که «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» اثم مبین می‌شود داشته باشند ولی گناه نکرده باشند؟ از این که فرموده این‌هایی که ایذاء مؤمنین و مؤمنات می‌کنند، این‌ها اثم مبین را به دوش می‌کشند، معلوم می‌شود که پس این ایذاء حرام است ولو حالا ایذاء بخاطر ایمان، آن اشکال آخری است که شما بگویید بله ما از این آیه‌ی شریفه اطلاق نمی‌فهمیم که ایذاء و جهات دیگر هم حرام باشد اما ایذاء اگر بخاطر مؤمن باشد یا بخاطر ایمان باشد از این می‌فهمیم این «اشکالٌ آخرٌ»، اما این که بگوییم از آیه اصلاً‌ استفاده‌ی حرمت ایذاء نمی‌شود این با «إِثْماً مُبینا» چه‌طور سازگار است؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این ... شما دارید می‌گویید از این جهت مستبعد است که وقت بیان عقاب می‌شود معلوم است که حرمت دارد این که دیگر جای انکار ندارد بلکه مورد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: فلذا می‌گوییم نمی‌فهمیم چه می‌خواهد بفرماید ایشان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا وقتی سؤال آقای عاصفی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر بخواهیم کمکی بدهیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آخر با صراحت کلام، مگر اجتهاد در مقابل نص می‌کنیم می‌فرماید &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«غیرُ ناظرةٍ الی حرمة الایذاء اصلاً» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاً ناظر به حرمت ایذاء نیست فضلاً عن اطلاقها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی مؤمن بغیر نظر به وصف آن، به غیر نظر به وصف این مقابله با وصف مؤمن باشد. چون مورد سؤال آقای عاصفی هم آن موارد نبود که، مؤمن بدون نظر به وصف او اصلاً حرمت ندارد، مگر این که یک قیدی را اضافه بکنیم مؤمن باشد و مقابل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ادله‌ی دیگر هم همین‌طور بود «من آذی عبدی المؤمن»&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ وَ لْيَأْمَنْ غَضَبِي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ الْحَدِيثَ. وسائل الشيعة، ج‏12، ص: 264، الباب 145 من أبواب احکام العشرة، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt; بود آن هم همین‌طور، پس ادله دلالت می‌کند بر حرمت ایذاء مؤمن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه، بستگی دارد که آن وصف را اضافه بکنیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اولاً نگفته که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ساحت مؤمن حرمت ندارد مگر این که آن قید را اضافه بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ایذاء مؤمن حرام است، اما ایذاء کافر حرام نیست، ایذاء مؤمن حرام است این هم دارد این را می‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«علی ای حالٍ»، حالا دیگر ایشان چه می‌خواهد بفرماید ما این فرمایش شما را از کلام ایشان نمی‌فهمیم. مجمل است کلام ایشان. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علی ای حالٍ اگر ما از عبارت ایشان، این مطلب که ایشان راجع به این آیه فرمودند اگر ممکن است چیزی از آن افتاده باشد، مطلبی از آن افتاده باشد نمی‌دانم، البته آقای آصفی حیات دارد بحمدالله و می‌شود از ایشان سؤال کرد که می‌گویند شیخ اعظم گاهی کسی را می‌فرستاده کربلا از صاحب فصول می‌پرسیده این‌جای فصول مقصود شما چه هست؟ چه می‌خواهید بفرمایید؟ چون شیخ معاصرتی داشته با مرحوم صاحب فصول، البته ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آصفی افغانستان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این یک مطلب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== نکته دوم =====&lt;br /&gt;
مطلب دیگر این است که گفته شده است که چون دارد «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» از این استفاده می‌شود که آن ایذاء، ایذاء لسانی بوده چون در ایذاء لسانی بهتان تصور دارد، اما اگر فقط زدن باشد، آزارهای دیگر غیر لسانی باشد آن‌جا بهتان معنا ندارد، بهتان مربوط به لسان است، مربوط به قول است. پس چون که فرموده است که «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» این آیه فقط مقدار دلالت آن این است که ایذاء لسانی، آن هم ایذاء لسانی‌ای که بهتان باشد. حتی همه‌ی لسانی هم نمی‌شود یکی کسی ممکن است که معاذالله به کسی فحش می‌دهد، سبّ می‌کند این یک حرفی می‌زند که او بدش می‌آید. ولو ممکن است سبِّ هم نباشد ولی او اذیت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌وقت‌ها که ما بچه بودیم یک کسی سر این پل آهنچی می‌نشست از گوجه فرنگی بدش می‌آمد، خیلی از این‌هایی که این‌جا رد می‌شدند هی می‌گفتند گوجه فرهنگی، این هم جیغ می‌زد، داد می‌زد، اصلاً از کلمه‌ی گوجه فرنگی، نه فحش است نه سبّ هست نه چیزی است، اما حساسیت داشت نسبت به گوجه فرنگی، این‌ها هم می‌دانستند این جوان‌ها و این‌ها رد می‌شدند می‌گفتند گوجه فرنگی، آن هم ناراحت می‌شد داد می‌زد. نه سب هست نه فحش هست نه چیزی هست، بهتان نیست، اما یک کلامی است که او بدش می‌آید حساسیت دارد، این ایذاء هست حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه‌ی شریفه چون می‌فرماید «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» پس بنابراین ایذاء کلامی‌ای که بهتانی باشد فقط بر آن دلالت می‌کند مازاد بر آن را دلالت نمی‌کند. پس ربطی به باب امر به معروف ندارد چون در باب امر به معروف و نهی از منکر بنا نیست که کسی کلام بهتانی بگوید که، بهتان زدن نمی‌خواهد که، یا انجام می‌دهد یا انجام نمی‌دهد. بنابراین این آیه اگر این‌جور بگوییم اصلاً ربطی به بحث ما پیدا نمی‌کند و این که ربطی پیدا نمی‌کند، در بعضی از جواب‌هایی که بعد خواهیم داد مؤثّر است. بلکه حرمت ایذاء مؤمن را مطلقاً باید از ادله‌ی دیگر، از روایات فهمید، اما از آیه‌ی مبارکه نمی‌فهمیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن بهتان، یعنی آن چیزی که، این‌جا یعنی متعلّق بهتان، یعنی آن حرفی که آن‌ها می‌زنند این‌ها نیاوردند، این‌ بهتان است این‌ها فاعل آن بهتانی که، آن بهتان اسمش را گذاشته به لحاظ این است که آن‌ها بهتان زدند نه این که کسی «لایأتینهُ ببهتانٍ»&amp;lt;ref&amp;gt; يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءَكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ عَلَى أَنْ لاَ يُشْرِكْنَ بِاللَّهِ شَيْئاً وَ لاَ يَسْرِقْنَ وَ لاَ يَزْنِينَ وَ لاَ يَقْتُلْنَ أَوْلاَدَهُنَّ وَ لاَ يَأْتِينَ بِبُهْتَانٍ يَفْتَرِينَهُ بَيْنَ أَيْدِيهِنَّ وَ أَرْجُلِهِنَّ وَ لاَ يَعْصِينَكَ فِي مَعْرُوفٍ فَبَايِعْهُنَّ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُنَّ اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ. الممتحنة ، الجزء 28، الصفحة: 551، الآية: 12.&amp;lt;/ref&amp;gt; این جا...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، یعنی بهتان نزنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر، «یفترینهُ»، یعنی افتراء می‌بندند دیگر. بهتان یعنی چه؟ یعنی بهتان نکرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بهتان یعنی کار بد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله «یفترینهُ»، افتراء هست دیگر، بهتان همان افتراء است بهتان با افتراء یکی است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن ندارد، درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اگر آن آیه، ولی منتها آن آیه‌ که ... باید آن روایات ضمیمه را درست کنیم که واقعاً ایذاء به مؤمن ایذاء به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد آن انقسامی که از آقای خوئی در باب ایذاء سه قسم کردید، گفت سه قسم است، دو قسم آن که اصلاً حرمتی نداشت یک قسم آن حرمت پیدا می‌کرد به نظر ایشان، بگوییم این‌جا هم می‌گوید مطلقاً ایذائی که ثابت بشود همه‌جا ایذاء حرام است، نیست. حالا ایذاء مؤمن در مواردی بله، حرمت آن ثابت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه؟ فرمایش شما را نفهمیدم، به کجا می‌خورد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه این که گفتید نفهمیدیم کلام آقای خوئی چی می‌فرماید، می‌گوید بله اصل این که ایذاء رحمت داشته باشد این ثابت نمی‌شود قسمتی که در مورد ایذاء فرمودند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر می‌گوید ثابت نمی‌شود ما همین را گفتیم چرا ثابت نمی‌شود؟&lt;br /&gt;
س: چه خلافی دارد که نسبت به این که در این آیه هم بگوید آقا این آیه همین را می‌فهماند، چرا ایذاء مؤمن حرام است؟ این آیه اشاره به آن بکند بله، ولی این که اصل ایذاء همه‌جا حرام باشد نه این‌طور نیست. نه ایذاء خود آن اصلش حرمتش ثابت می‌َشود نه اطلاق آن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌گوید این آیه ناظر به این نیست کار ندارد به این که ایذاء حرام است مطلقاً یا نه، می‌گوید این آیه ناظر به این نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین می‌شود دیگر، ایذاء مؤمن را این آیه فقط دارد می‌فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی خب، روایت هم ایذاء مؤمن را ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این روایت هم ایذاء مؤمن می‌گفت، صاحب جواهر هم فرمود ایذاء مؤمن حرام است، ایذاء مطلق را که نفرمود صاحب جواهر هم حرام است، فرمود ایذاء مؤمن حرام است از راه ایذاء مؤمن و اضرار مؤمن که حرام است فرمود که ترتیب را استفاده می‌کنیم بخاطر این که معارضه می‌کند با آن بیانی که گفتیم. بنابراین آن هم اصلاً مدعا این است که ایذاء مؤمن حرام است این آیه هم آورده شده برای این که ایذاء مؤمن حرام است حالا آقای خوئی می‌فرماید نه اصلاً این آیه دلالت بر ایذاء مؤمن نمی‌کند، ایشان این‌طوری می‌فرمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... ممکن است که اثم اعم از بهتان باشد یا غیر بهتان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یعنی به حسب مورد، ممکن است کسی این‌طوری معنا کند ولی اطلاق گفته می‌شود «محفوف بما یحتمل القرینیة است یعنی ممکن است که کسی این‌طوری بگوید «الذین یؤذون المؤمنین و المؤمنات، بعد بغیر ما اکتسبوا»  «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا، إحتملوا بهتاناً» بحسب موارده. بعضی جاها بهتان است بعضی جاها نه بهتان نیست ولی اثم مبین است بحسب موارد فرموده شده باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...  أَنَّهُ نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى وَ الَّذِینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ الْآیةُ فِی عَلِی بْنِ أَبِی طَالِبٍ ع وَ ذَلِكَ أَنَّ نَفَراً مِنَ الْمُنَافِقِینَ كَانُوا یؤْذُونَهُ وَ یسْمِعُونَهُ وَ یكْذِبُونَ عَلَیه‏».&amp;lt;ref&amp;gt; فصل في أذاه ع‏: الْوَاحِدِيُّ فِي أَسْبَابِ النُّزُولِ وَ مُقَاتِلُ بْنُ سُلَيْمَانَ وَ أَبُو الْقَاسِمِ الْقُشَيْرِيُّ فِي تَفْسِيرٍ لَهُمَا- أَنَّهُ نَزَلَ قَوْلُهُ تَعَالَى‏ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ الْآيَةُ فِي عَلِيِّ بْنِ أَبِي طَالِبٍ ع وَ ذَلِكَ أَنَّ نَفَراً مِنَ الْمُنَافِقِينَ كَانُوا يُؤْذُونَهُ وَ يُسْمِعُونَهُ وَ يَكْذِبُونَ عَلَيْهِ وَ فِي رِوَايَةِ مُقَاتِلٍ‏ وَ الَّذِينَ يُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِينَ‏ يَعْنِي عَلِيّاً وَ الْمُؤْمِناتِ‏ يَعْنِي فَاطِمَةَ فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِيناً قَالَ ابْنُ عَبَّاسٍ وَ ذَلِكَ أَنَّ اللَّهَ تَعَالَى أَرْسَلَ عَلَيْهِمْ الْجَرَبَ فِي جَهَنَّمَ فَلَا يَزَالُونَ يَحُكُّونَ حَتَّى تَقَطَّعَ أَظْفَارُهُمْ ثُمَّ يَحُكُّونَ حَتَّى تَنْسَلِخَ جُلُودُهُمْ ثُمَّ يَحُكُّونَ حَتَّى تَظْهَرَ عِظَامُهُمْ وَ يَقُولُونَ مَا هَذَا الْعَذَابُ الَّذِي نَزَلَ بِنَا فَيَقُولُونَ لَهُمْ مَعَاشِرَ الْأَشْقِيَاءِ هَذِهِ عُقُوبَةٌ لَكُمْ بِبُغْضِكُمْ أَهْلَ بَيْتِ مُحَمَّد. مناقب آل أبي طالب عليهم السلام (لابن شهرآشوب)، ج‏3، ص: 210&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، مؤمنات آن چه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مؤمنات یعنی فاطمه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها تأویل است، ممکن است یعنی اصلاً مصداق اجل هستند آن‌ها، مؤمنین و مؤمنات مصداق اجل آن و روشن‌تر آن همان امیرمؤمنین و فاطمه‌ی زهرا سلام الله علیهما است. اما این الف و لام دارد «المؤمنین و المؤمنات»، جمع معلّی به الف و لام است دلالت بر عموم می‌کند نمی‌شود مصداق آن فقط یک نفر، در مؤمنین یک نفر باشد، در مؤمنات هم مصداق آن یک نفر باشد بله آن‌ها اجلی المصادیق هستند اما منحصر نیست در آن دو بزرگوار.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب دیگر و جواب دیگری که این‌جا به این استدلال صاحب جواهر قدس سره داده شده فرمایش محقق خوانساری در جامع المدارک است که ایشان فرمودند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیه را فقط بالاخره لسانی فقط ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این‌ها بحث‌های آن این است که&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مگر کسی این‌جا این‌طور بگوید که الغاء خصوصیت می‌کنیم یعنی بله آیه‌ی شریفه خودش فی نفسه مدلول اولی آن عبارت است از ایذاء بهتانی، لسانی بهتانی، فرض کنید. اما در عرف آیا فرق می‌گذارند بین این که ایذاء بهتانی باشد یا این که ... و الا اگر به بهتان تنها بود، می‌فرمود «إنّ الذین یباهتون المؤمنین و المؤمنات»، چرا روی ایذاء تکیه کرده؟ پس معلوم می‌‌شود، ایذاء مورد نظر است و این ایذاء منشأ آن البته در مورد حالا این افرادی که بیان شده است بهتان است یا امثال این‌ها. چون روی ایذاء تکیه کرده است و در نزد عرف فرقی بین ایذاء با لسان بهتانی یا لسان غیر بهتانی یا غیر این وجود ندارد، بخصوص اگر آکد باشد حالا با یک سخن کسی را ایذاء کند یا این که بیاید به او کتک بزند، شلاق بزند، خانه‌او را آتش بزند چه بکند که این‌ها أولی است به قبح، اولی است به حرمت تا این، ممکن است که بگوییم که بله، آیه ولو این که حالا ما به واسطه‌ی این که «بهتاناً و اثماً مبیناً» دارد بگوییم مدلول اولی آن اطلاق ندارد، اما بلحاظ الغاء خصوصیت ممکن است که بگوییم تعدّی می‌‌کنیم از، الغاء خصوصیت عرفیه، مثل این که گفته است «اصاب ثوبه دمُ رعاف»&amp;lt;ref&amp;gt; وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ زُرَارَةَ قَالَ: قُلْتُ أَصَابَ ثَوْبِي دَمُ رُعَافٍ أَوْ غَيْرُهُ أَوْ شَيْ‏ءٌ مِنْ مَنِيٍّ إِلَى أَنْ قَالَ قُلْتُ:- فَإِنِّي قَدْ عَلِمْتُ أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهُ وَ لَمْ أَدْرِ أَيْنَ هُوَ فَأَغْسِلَهُ قَالَ تَغْسِلُ مِنْ ثَوْبِكَ النَّاحِيَةَ الَّتِي تَرَى أَنَّهُ قَدْ أَصَابَهَا حَتَّى تَكُونَ عَلَى يَقِينٍ مِنْ طَهَارَتِكَ الْحَدِيثَ. وسائل الشيعة، ج‏3، ص: 402، الباب 7 من أبواب النجاسات، الحدیث 2&amp;lt;/ref&amp;gt;، ما از ثوب چه‌طور تعدی می‌کنیم به فرش؟ چه‌طور تعدی می‌کنیم به میز؟ چه‌جور تعدی می‌کنیم به سایر جوامع؟ می‌گوییم «اصاب ثوبهُ»، ثوب خصوصیتی ندارد الغاء خصوصیت عرفیه می‌شود «إذا شکّ الرجل بین الثلاث و الاربع فلیبنأ علی الاربع» می‌گوییم این حکم اختصاص به رجل ندارد ولو در لسان دلیل رجل است، اما الغاء خصوصیت می‌شود که یعنی مکلّف، حالا چه زن باشد و چه مرد باشد، این‌جا هم که می‌فرماید ایذاء بهتانی، بگوییم الغاء خصوصیت عرفیه وجود دارد و بنابراین مطلق حرمت ایذاء مثلاً از آیه‌ی شریفه استفاده می‌شود. این قابل گفتن هست ممکن است فقیهی به این بیان بگوید که ما از این آیه‌ی شریفه علی رغم این که این بهتاناً در آن هست می‌توانیم استفاده‌ی عموم بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا فرض دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا گفته بهتان دیگر. بهتان یعنی، حالا در نوشتار هم بهتان هست، اشکالی ندارد بهتان فقط به لسان نیست، در نوشتار هم هست یعنی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ممکن است کلمه‌ی بهتان نباشد، یعنی واژه‌ی بهتان نباشد و الا از باب دیگری حرام باشد، معنای آن این نیست که او حرام نیست، معنای آن این است که کلمه‌ی بهتان صادق نیست این‌جا در همین این که عرض کردم که بعضی گفتند لسانی در کلمات بعضی از آقایان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الأذیة الروایة الأعم من الأذیة اللسانیة و غیرها من أی جهةٍ حصلت لکنّها فی الآیة یحتمل الاختصاص باللسانیه لقوله تعالی فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبینا» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آخر &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و هذا الاحتمال لایبقی ظهوراً للصدر فی الاطلاق فالحکم بحرمة مطلق الاذیة یستند الی الروایة لا الی الآیة»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا جواب دادیم که ممکن است که بگوییم الغاء خصوصیت می‌‌‌شود این اولاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر شما بیایید بگویید که بهتان، یعنی دلالت کردن بر یک امر خلاف، دلالت کردن، این دلالت کردن چه به لفظ باشد و لسان باشد، چه به کتابت باشد، چه به یک‌طوری فیلم را ساختن باشد، چه به اشاره باشد، که یک مطلب خلاف واقعی را بر کسی نسبت بدهیم، بهتان در آن لسان نیفتاده، همه‌ی این‌ها بهتان است، بهتان یعنی دلالت کنید بر این که شخصی یک امر خلافی را انجام داده است و واقعیت نداشته باشد این بهتان زدن است، دالّ آن هر کدام از این‌ها باشد فرقی نمی‌کند در کلمه‌ی بهتان درست است، دالّ هر چه می‌خواهد باشد لسان باشد یا غیر لسان باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: صدر را که تقیید می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوید اطلاق ندارد. تقیید نمی‌کنیم می‌گوید بیش از این دلالت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن ذیل را اگر حکومت در نظر نگیریم، صدر احتمال تقیید آن این‌طور می‌شود که کسانی که اذیت بهتانی می‌کنند بهتان دارند این معنا نخواهد داشت باید برویم با حکومت این را تصحیح بکنیم و الا این‌طور می‌شود که کسانی که اذیت بهتانی می‌کنند  «فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبیناً»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نتیجه این می‌شود این ظاهراً ادعا هست. یعنی اثم‌شان مثل اثم بهتان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: کسانی که اذیت می‌کنند چطور بهتان برای شما واضح است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این که آن‌جا را تقیید می‌کنیم به بهتان که بگوید کسانی که اذیت بهتانی می‌کنند بهتان است. این‌طور که نه، یعنی از این که این را دارد تصریح می‌کند معلوم می‌شود که آن به حمل شایع یک چیزی است که بهتان بر آن می‌شود صادق باشد، پس بنابراین آن چیزی موضوع واقع.... نه این که کلمه‌ِ بهتان آن جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌دانم یعنی مصداق بهتان است دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چیزی که مصداق بهتان است بهتان است معنا ندارد که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مثل این که شما بگویید کسی که این حرف را می‌زند «فقد جاء کِذباً»، پس معلوم می‌شود آن چیز مصداق کذب است که داری می‌گویی «جاء کذباً»، نه این که آن کذب است فقط جاء کذباً مفروض گرفتی آن‌جا کذب است بعد دوباره می‌‌گویی کذب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه اگر به حمل شایع فقط بر بهتان صادق باشد، یعنی مدلول این آیه این باشد که حمل شایع آن فقط در مصادیق اذیت بهتانی صادق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن معنی نخواهد داشت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
چ: چرا معنا ندارد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این می‌خواهد بگوید دو تا اشکال دارد این‌ها کسانی که، یعنی آن کاری که آن‌ها کردند ناظر است به آن کاری که به حمل شایع مصداق ایذاء هست، مصداق بهتان هم هست. می‌خواهد بگوید نه فقط ایذاء است، یک قبح دیگری هم واجد است و آن این که این بهتان هم هست، یک وقت تنها بهتان است، یک وقت یک وقت تنها ایذاء‌ است یک وقت «مجمع العنوانین» است، این می‌خواهد بگوید مجمع العنوانین است و الا این که ناخوبیتی ندارد که این‌طور گفتند اگر بله تقیید می‌کرد آن وقت درست بود. حالا علی ای حالٍ‌ این مطلبی است که راجع به آیه هست و باید بیش‌تر در آیه کار بشود البته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اجازه بدهید دیگر کفایت مذاکرات است درباره‌ی این مطلب.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم به تقریب اول فرمایش مرحوم صاحب جواهر ===&lt;br /&gt;
و اما جواب دیگر، جواب محقق خوانساری قدس سره هست که ایشان فرموده که این استدلال صاحب جواهر اخص از مدعا کأنّ می‌خواهد بفرماید هست. چون امر به معروف و نهی از منکر که فقط برای مؤمنین واجب نیست، یعنی فقط مؤمن است که تارک واجب است یا مؤمنی که فاعل حرام است فقط امر به معروف و نهی از منکر نسبت به او که واجب نیست. غیر مؤمن هم واجب است و شما اگر از این راه می‌خواهید ترتیب را اثبات بکنید، این ترتیب را در همه‌ی موارد اثبات نمی‌کند، در موارد مؤمنین اثبات می‌کند. چون در این‌جا هست که ادله‌ی حرمت ایذاء داریم با ادله‌ی امر به معروف تعارض می‌کنند به بیانی که گفته شد، ترتیب می‌فهمیم. ترتیب در کجا؟ در مورد مؤمنین می‌فهمیم ولی امر معروف و نهی از منکر که فقط برای مؤمنین نیست، ایشان فرموده است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در رساله‌ی شما این‌طور نوشته، ولی در رساله‌ی فقها این‌طور ننوشته.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إنّ الامر بالمعروف و النهی عن المنکر لا إختصاص لهما بالمؤمن بل یجبان بالنسبة الی غیر المؤمن أیضاً نعم لافرق فی الظلم بین المؤمن و غیر مؤمن» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ظلم بله فرقی نیست ولی در ایذاء &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«لکن لیس مطلق الایذاء ظلماً».&amp;lt;ref&amp;gt; جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج‌5، ص: 409.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلق ایذاء ظلم حساب نمی‌شود. پس بنابراین این اشکال اولی است که ایشان می‌فرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از این‌جا هم توجه پیدا می‌کنیم که بله ممکن است کسی در مقام تفصیل بدهد بگوید در باب امر به معروف و نهی از منکر مؤمنین باید ترتیب مراعات بشود، اما غیر مؤمن در آن ترتیب لازم نیست مراعات بشود. در غیر مؤمن ترتیب لازم نیست، مراعات بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جواب های اشکال دوم ====&lt;br /&gt;
===== جواب اول =====&lt;br /&gt;
این مطلبی که ایشان فرمودند اولاً توقف دارد بر این که ما بگوییم غیر مؤمن هم مکلّف است به فروع، اگر غیر مؤمن مقصودشان غیر مسلم است، اگر مقصود غیر مسلم است این توقف دارد بر این که کفار هم مکلّف به فروع باشند و الا اگر آن‌ها مکلّف به فروع نباشند، شرط امر به معروف و نهی منکر وجود ندارد، چون شرط امر به معروف و نهی از منکر این بود که باید فاعل منکر یا تارک واجب، آن واجب یا آن حرام منجّز بر آن باشد، یعنی مکلّف باشد منجّز هم باشد برای او. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها به ایمان به خدا هم مکلّف نیستند. ببینید آن واجب عقلی است، اصلاً خدا را قبول ندارد خدا به او می‌گوید واجب است بر تو این کار را بکنی؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ایمان به معاد هم واجب عقلی هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معاد را حالا شاید بگوییم واجب شرعی است، معاد را ممکن است که بگوییم واجب شرعی هست بر او. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله می‌خواهیم عرض بکنیم به این که امر به معروف و نهی از منکر نسبت به کفار، مبتنی است بر این که بگوییم آن‌ها مکلّف به فروع هستند، و این محل کلام است عده‌ای قائل هستند به این که کفار مکلّف به فروع نیستند، اشکال نمی‌خواهیم به محقق بکنیم می‌خواهیم توجه به این مبنا بدهیم، شاید محقق خوانساری قائل باشد به این که کفار مکلف به فروع هستند، کما این که بعض آیات و این‌ها هم مساعد با این مطلب است. «ما سَلَكَكُمْ فی‏ سَقَر * قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّین‏»&amp;lt;ref&amp;gt; المدثر ، الجزء 29، الصفحة: 576، الآية: 42 -  43&amp;lt;/ref&amp;gt; به چه کسانی گفته می‌شود «ما سَلَكَكُمْ فی‏ سَقَر»؟ اگر به کفار گفته می‌شود آن‌ها می‌گویند «لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّین‏» نماز نمی‌خواندیم پس معلوم می‌شود به نماز مأمور بودند که می‌گویند نخواندن نماز باعث شد که ما در جهنم قرار گرفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... می‌گویند تکلیف‌شان فعلی نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خدا هدایت‌شان کند، اگر مکلف هستند چرا فعلی نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به جهت این که اصلاً توجه به تکلیف ندارند که بخواهند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آنهایشان که توجه دارند، توجه نداشتند مسلم غیر متوجه هم فعلی نیست. توجه فرمودید؟ مسلم غیر متوجه هم، غافل و معذور، اما آن‌هایی که توجه دارند که ممکن است که چنین چیزهایی باشد، می‌گوید مکلف هستند دیگر و حتی تنجّز هم بر آن‌ها دارد، اگر مقصّر باشند بر این که نرفتند درست دقت بکنند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جواب دوم =====&lt;br /&gt;
و اما این مطلب اول، مطلب دوم این است که ممکن است که کسی جواب بدهد به این که درست، ولی ما قائل به تفصیل در شریعت نداریم. یا تردید نسبت به همه است یا نسبت به هیچ‌کس موجود نیست، پس بنابراین به قول به عدم فصل یا عدم الفصل بین مؤمن و غیر مؤمن در مراعات ترتیب، ممکن است بگوییم که استدلال تمام می‌شود از طرف صاحب جواهر این‌طور نصرت کنیم فرمایش صاحب جواهر را، به این که به ضمّ عدم الفصل در مسئله ترتیب بین مؤمن و غیر مؤمن ممکن است بگوییم که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اشکال جواب دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌طور جواب دادن هم مورد این کلام هست که «عدم الفصل» دلیل می‌خواهد، آن که به درد ما می‌خورد «عدم الفصل» است دیگر نه قول به عدم فصل؛ مگر این که به قول به عدم فصل و اجماع، اجماع قطعی برسیم و الا آن که به درد ما می‌خورد عدم الفصل است که کاشف از عدم الفصل یا ادله است یا اجماع فقهاست، اجماع به درد بخور، و ما در مقام دلیلی نداریم بر این که فصلی نیست ممکن است که خب شارع فصل بگذارد این احتمال آن که وجود دارد ما در این مقدار نسبت به مؤمنین فرض این است که دلیل داریم بر مراعات، در مورد آن‌ها نداریم دلیل بر مراعات. پس اطلاقات ادله‌ی دالّه بر امر به معروف و نهی از منکر به اندازه‌ای که دلیل داریم دست از اطلاق آن برمی‌داریم، مادامی که دلیل نداریم به خود اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر اخذ می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اجماع چه، اجماع ندارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اجماع ندارد در این اجماع ندارد، البته این قول به فصل را در کلمات ندیدیم گفته شده باشد اما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به هر حال چیزی که مشهور است یا می‌گویند ترتیب هست یا می‌گویند نیست دیگر تفصیل قائل نیستند دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اما اجماع داشته باشد، صغرای اجماع... توجه به این مسئله باشد و غفلت از این مسئله هم نباشد و بخواهد بگوید که فصلی نیست بین این دو تا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اجماع مرکب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نداریم یعنی قولی نداریم ممکن است که ... علاوه بر این که این اجتهادات، این‌ها استنباطی هست اجتهادی است یعنی مدرک آن این است که از اطلاقات ادله استفاده کردند می‌دانیم مدرک‌شان چه هست حالا ما اگر در این مدرک داریم اشکال می‌بینیم، نمی‌توانیم به قول آن‌ها اعتماد بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما وقت گذشت دیگر، می‌خواستیم وجه سوم هم که ایشان فرموده اشکال محقق خوانساری را عرض کنیم می‌ماند برای فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61746</id>
		<title>وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D9%88%D8%AC%D9%88%D8%AF_%D9%85%D8%B9%D8%A7%D8%B1%D8%B6_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%A7%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D9%87_%D9%85%D8%B9%D8%B1%D9%88%D9%81_%D9%88_%D9%86%D9%87%DB%8C_%D8%A7%D8%B2_%D9%85%D9%86%DA%A9%D8%B1&amp;diff=61746"/>
				<updated>2019-05-22T08:16:21Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;  == راه دوم برای...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر که نتیجه تعارض ترتیب است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب اول ==&lt;br /&gt;
بحث در استدلال مرحوم صاحب جواهر قدس سره بود به این که ایشان فرمودند ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، اطلاقات این ادله با ادله‌ی حرمت ایذاء تعارض دارد و این تعارض نتیجه‌ می‌دهد مراعات ترتیب را به بیانی که دیروز گفتیم برای توضیح کلام ایشان. کلام ایشان ممکن است تقریب دیگری هم داشته باشد که بعداً عرض می‌کنیم حالا فعلاً «علی التقریب الاول». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکالات تقر یب اول ===&lt;br /&gt;
==== اشکال اول: فرمایش مرحوم خوئی ====&lt;br /&gt;
گفتیم این بیان دارای مناقشاتی است که باید گفته بشود و بررسی بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی أولی این است که: فرموده شده است که ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، آن ایذاء محرّم را شامل نمی‌شود، ایذاء محرم عبارت است از آن ایذائی که به قصد ایذاء باشد نه به سایر قصود. اگر کسی به قصد ایذاء دیگری را مورد آزار قرار بدهند این حرام است، اما اگر نه یک قصد دیگری دارد مثلاً به عنوان تربیت دارد می‌زند به او، و امثال این‌ها یا خودش می‌خواهد معامله‌ای انجام بدهد می‌آید مغازه‌ای، یک کسی مغازه دارد مردم از او جنس می‌خرند حالا این چند متری او می‌آید همان مغازه‌ی شبیه او را می‌زند، مشتری‌ها عده‌ای می‌روند از او جنس می‌خرند مشتری این کم می‌شود، این آزرده می‌شود اذیت می‌شود این آزار او این‌جا، قصد این را که ندارد، بله اگر این کار را بکند به قصد این که او را بیازارد بله، اما به این قصد آن را انجام نمی‌دهد یا در منزل خودش میهمانی می‌گیرد رفت و آمد است مجلس می‌گیرد، این‌جا رفت و آمد می‌شود شلوغ می‌َشود این همسایه‌ ممکن است آزرده بشود، حرام است این؟ اگر به این قصد باشد که بله او آزرده بشود، او را بیازارد حرام است. اما اگر به این قصد نیست این حرام نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین آن آزاری که از مراتب امر به معروف و نهی از منکر، لازمه‌ی آن هست این نیست که به قصد این که او را بیازاری این کار را بکنی، این به قصد این است که او دست از حرام بردارد. دست از ترک واجب بردارد، قصد آن‌جا این است. وقتی این قصد بود پس مشمول ادله‌ی حرمت ایذاء نمی‌شود تا صاحب جواهر بفرماید این دو تا تعارض می‌‌کنند، بله اگر یک کسی بیاید امر به معروف بکند و قصد او این باشد که بیازارد او را، که این مقتضای ادله‌ی امر به معروف نیست، این خودش گناهی را خواسته مرتکب بشود، آن که مقتضای ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر است این است که این مراتب را، این کارها را انجام بدهد به قصد این که او فاعل واجب و تارک حرام بشود به این قصد، نه به قصد آزردن او. پس اصلاً مشمول ادله‌ی مراتب امر به معروف «بما أنّها مراتب للأمر بالمعروف»، بما أنّها مراتب امر به معروف است، مشمول ادله‌ی حرمت ایذاء نخواهد شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج این مسأله را شاید نتوانیم به آن ملتزم بشویم، چون ما بعضی از ایذاء‌ها داریم طرف یک فعلی انجام می‌دهد اصلاً قصد او ایذاء نیست اما لازمه‌ی آن قطعاً ایذاء هست، بعد اسلام می‌گوید آقا این حرام نیست مثلاً من با ماشین دارم می‌روم یکی جلوی من هست می‌گویم من کاری به این ندارم دارم مستقیم راه خودم را می‌روم بزنم به او. قطعاً حرام است یا من راه خودم را دارم می‌روم به یکی تنه می‌زنم می‌افتد زمین، بعد بگویم حرام نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا ببینیم. حالا فعلاً محقق خوئی این‌طوری فرموده «و إذا دار الامر» بین فرمایش محقق خوئی و فرمایش شما کدام أولی و قبول است، حالا محقق خوئی فعلاً این را فرمودند تا حالا ببینیم فرمایش شما ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد فقط این قصد را از کجای ادله‌ی ایذاء درآوردند؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا می‌گوییم از کجا درآوردند این وجه را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان فرمایش‌شان این است فرموده است که در جواب آقای آصفی که ایشان نوشتند، به محقق خوئی نامه نوشتند که ما مواردی داریم در شریعت که نمی‌توانیم بگوییم حرام است، آن وقت مثل فرض کنید همین که حالا به قول ایشان کسی پیاز بخورد یا سیر بخورد بیاید در جمعیت، برود مسجد. این بوی دهان او، بوی سیر، بوی پیاز دیگران را می‌آزارد، یا امثال این‌ها، یا همین مثالی که زدم مغازه باز می‌کند مشتری‌های مغازه‌های دیگر کم می‌‌شوند یا اصلاً یک جنسی را وارد می‌کند بهتر، اصلاً دیگر آن جنسی را که دیگران آورده بودند دیگر مشتری پیدا نمی‌کند، این جنس بهتر است می‌روند سراغ این جنس و هکذا تبلیغاتی می‌کند برای جنس خودش و باعث می‌شود که دیگران به سوی این بیایند و از بایع‌های سابق چشم بپوشند و امثال این‌ها، موارد فراوان و مثال‌های فراوان دارد. این‌ها را... با کسی دوست است مثال دیگر با کسی دوست است این می‌خواهد برود مسافرت، او ناراحت می‌شود که دوست خود را نمی‌بیند، موجب آزار بشود، گفت این‌ها حرام است مسلم این‌ها حرام است جمع این‌ها با ادله‌ی ایذاء چه هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== انحاء ایذاء ====&lt;br /&gt;
آقای خوئی قدس سره در جواب نوشتند که، ما همان‌طور که دیروز گفتیم سه‌طور ایذاء داریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یکی آن ایذائی که موذی، فاعل ایذاء اصلاً غافل است از این که این‌جا موجب تأذّی دیگران می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) دو: آن‌جایی است که: «یترتّب علیه الایذاء مع علم الفاعل و التفاته»  می‌داند اما «و لکنّهُ لم یفعل ذلک بداعی الایذاء» اما به داعی ایذاء این را انجام نمی‌دهد«کما اذا فتح شخصٌ محلاً للتجارة و یعلم أنّ جارهُ یتأذّی من ذلک».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خانه‌اش هست، مثلاً در خانه‌اش یک اتاقی از خانه‌اش را که طرف کوچه هست می‌آید مغازه می‌کند بنابر فرض این که پروانه به او بدهند، این‌جا می‌بیند که همسایه‌ها دیگر، این‌جا جاری مشتری شده مردم می‌آیند جنس می‌خرند ما زن و بچه‌‌مان از خانه می‌خواهد بیاید بیرون، چه، فلان، بالاخره کوچه از آن آرامش می‌افتد دیگر. ولی این قصدش این نیست، قصد او این است که زندگی خودش را می‌خواهد اداره بکند، کاسبی بکند جای دیگری ندارد این قدر سرمایه ندارد یکی از اتاق‌های خودش را برداشته کرده مغازه. آیا این ... این‌جا لم یفعل برای تأذّی دیگر، ولی می‌داند که آن‌ها بالاخره اذیت می‌شوند خود او اگر همسایه‌اش این کار را می‌کرد خودش ناراحت می‌شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«الثالث، الفاعل لفعلٍ قاصداً به ایذاء المؤمنین»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اصلاً‌ قصد او این است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فلا اشکال فی دخول هذا القسم فی مدلول آیة الکریمة» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که آیه‌ی کریمه این بود که «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات‏»&amp;lt;ref&amp;gt; الأحزاب‏ ، الجزء 22، الصفحة: 426، الآية: 57&amp;lt;/ref&amp;gt; تا آخر. و هم‌چنین روایت هشام بن سالم که دیروز خواندیم. «فإنّ المتیقّن ارادتُهُ منهم» این قسمت &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کما أنّهُ لااشکال فی خروج القسم الأول»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
که او غافل است، آن هم که حتماً داخل در ادله‌ی ایذاء نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«إنّما الکلام فی القسم الثانی، هل أنّهُ داخلٌ فی مدلولهما أم لا؟ و الظاهر عدمُ دخوله و ذلک»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این جواب شما است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«و ذلک لأنّ الظاهر من قوله تعالی وَ الَّذینَ یؤْذُونَ...»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تا آخر،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هو أنّهُ کانوا قاصدین للإیذاء و کانوا بسبب ذلک فلا اطلاق لها»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوید «یؤذون المؤمنین، وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ» ظاهر آن این است که قصد دارند دیگر. اسناد فعل به فاعل مختار، ظاهر آن در چه هست؟ ظاهرش در این است که او قاصد است، قصد ایذاء را دارد، یؤذون ظاهر آن این است که قصد ایذاء را دارد. هم‌چنین آن روایت هشام هم چه بود؟ در روایت هشام هم این را داشتیم بله این بود عبارت هشام:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
« قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لِیأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّی مَنْ آذَى عَبْدِی الْمُؤْمِنَ».&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ وَ لْيَأْمَنْ غَضَبِي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ الْحَدِيثَ. وسائل الشيعة، ج‏12، ص: 264، الباب 145 من أبواب احکام العشرة، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعل باز دارد «آذی عبدی المؤمن». چون این‌جا اسناد فعل داده به فاعل مختار، ظاهر آن این است که قاصد است و قصد دارد قصد الایذاء را پس دارد، قاصد است نه یعنی قاصد فعل دیگر، قاصد همین ماده‌ای که فعل و هیئت آمده روی آن و اسناد داده شده دیگر، ظاهر آن این است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین ادله‌ی ایذاء ظاهر این است که شامل این موردی که قصد آن ماده را نداشته، قصد ایذاء را نداشته، ایشان می‌فرمایند شامل نمی‌شود. این جواب اولی است که ایشان می‌دهد حالا تا جواب‌های بعدی که ایشان داده. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جواب‌های اشکال اول ====&lt;br /&gt;
جواب اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ببینیم آیا این مطلب ایشان درست است که، یعنی این جواب با این مطلبی که گفتیم درست است؟ عرض می‌کنیم به این که «قد یقال» به این که علم ملازم است در فاعل مختار، در فاعل مختار که با اختیار دارد یک کاری را انجام می‌دهد علم به ملازمات آن، ملازم با قصد آن ملازمات است «و الشاهد علی ذلک» بحیث که خود محقق خوئی هم «لا أظنّ و لا أحتملُ» که غیر این بفرماید این است که اگر کسی می‌داند این سفری که می‌خواهد برود، این راهی را که می‌‌خواهد، استطراق کند «ثمانیة فراسخ» است. بگوید من قصد هشت فرسخ را ندارم می‌دانم هشت فرسخ است، اما قصد هشت فرسخ نمی‌کنم. شما در باب صلاة مسافر گفتید چه؟ یکی از شرایط قصد این است که قصد «ثمانیة فراسخ» داشته باشد قصد «ثمانیةُ فراسخ»، حالا می‌گوید آقا من قصد «ثمانیةُ فراسخ» نمی‌کنم ولی می‌دانم هشت فرسخ است، قصد هشت فرسخ را نمی‌کنم علم دارم. فلذا گفتند که اگر یک کسی تابع است دیگر، می‌داند که این که دارد می‌رود هشت فرسخ است، می‌داند این فروعات هست در باب صلاة مسافر، می‌داند هشت فرسخ است، گفتند نمازش قصر می‌َشود چون وقتی می‌داند هشت فرسخ است لامحاله قصد هم دارد دیگر. «لاینفک» در این موارد «لاینفک»، قصد آن ملزوم یا آن لازم از فاعل مختار، بله یک وقت هست که این را دست و پایش را بستند انداختند او را داخل ماشین دارند می‌برند که این استطراق... این می‌داند می‌خواهند ببرند او را جایی که هشت فرسخ است و این قصد این را ندارد این‌جا محل کلام است حالا نماز قصر باشد، می‌گوید آقا این قصد هشت فرسخ ندارد، اما اگر کسی خودش دارد استطراق می‌کند که این‌جا دیگر محل کلام نیست خودش دارد می‌رود می‌گوید قصد ندارم، اگر این‌طوری هست می‌گوید ما تا تهران هم می‌رویم تا مشهد هم می‌رویم قصد هشت فرسخ نمی‌کنیم با این که می‌دانیم هشت فرسخ است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این اولاً که این که بفرمایند در این موارد قاصد آن هستی، می‌داند اگر این‌جا را مغازه باز بکند همسایه‌او در آزار و در اذیت قرار می‌گیرد، می‌داند این ملازمه را دارد آن وقت می‌گوید من آن را قصد نکردم. این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مثال اگر این‌طوری بزنیم چه؟ می‌داند که هشت فرسخ است قصد هم می‌کند اما می‌داند که تا هشت فرسخ برود یک معصیتی هست مثلاً اگر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این «مسئلةٌ اُخری».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این مثالی که این‌جا هست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌‌خواهیم بگوییم قصد هشت فرسخ را کرده، اما اگر بداند به هشت فرود معصیت دیگری ... سفر او معصیت می‌شود یا نمی‌شود؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مثال مغازه مثل همین است چون هشت فرسخ را قصد هم می‌کند ولی می‌داند که معصیتی هم رخ می‌دهد حالا آیا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه رخ می‌دهد ببینید. این‌ها دیگر بحث‌های صلاة مسافر است، این که معصیتی در سفر رخ می‌‌دهد «امرٌ»، سفرش، سفر معصیت است «امرٌ آخر»، این که کسی می‌داند برود مثلاً تهران، معاذالله آن‌جا به نامحرم نگاه می‌کند خودش، این چه ربطی دارد سفرش معصیت نیست، اما اگر بداند نفس این سفر، یعنی پدر او مثلاً گفته نرو مسافرت، خود این سفر، یا سفر در زمین غصبی باشد مثلاً، که خود این یا این سفر «بنفسه» موجب ترک یک واجبی بشود و امثال این‌ها که آن‌جا مثلاً گفته بشود، این غیر از این است که می‌داند در این سفر معاذالله گناهی هم خواهد کرد، می‌داند در این سفر مثلاً حلق لحیه خواهد کرد و امثال این‌ها. این سفر معصیت نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا، قصد مگر یعنی چه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: قصد عنوان خاص، تأیید فرمایش شما می‌شود دیگر. اسناد فعل به فاعل مختار از آن برنمی‌آید که حتماً باید آن عنوان را قصد بکند بلکه برمی‌آید که اختیاراً آن فعل را انجام بدهد این از آن استنباط می‌شود ولی یک عنوانی را بخواهد قصد بکند یعنی کار را انجام بدهد آن عنوان را قصد نکند که در برنگیرد این دیگر از توی آن استنباط نمی‌َشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا شاید مطلب دومی که بخواهیم عرض کنیم با فرمایش شما هم تطابق داشته باشد حالا خودتان قضاوت کنید که تطابق دارد یا ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مطلب اول این شد که حرف بر سر این است که قصد شیئی از فاعل مختار ملازمه دارد با قصد لوازم و ملزومات معلومه‌ی برای فاعل مختار، یک وقت لوازم و ملزوماتی دارد که غافل از آن‌هاست آن‌جا نمی‌گوییم آن‌ها را قصد کرده، اما لوازم و ملزوماتی که فاعل مختار این فعل، توجه به آن لوازم هم دارد، علم به آن لوازم را هم دارد این‌طور آدمی که علم به آن لوازم هم دارد می‌گوییم ملازمه دارد بین این دو تا، شاید...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: لازم و ملزوم است، نه فرقی نمی‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... هشت فرسخی عین همان سفری که من می‌خواهم بروم طی مسیر الان هشت فرسخ است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا هم دکان باز کردن عین ایذاء دیگری است، دیگر ایذاء یک چیز دیگری نیست با همین دارد ایذاء می‌شود، با همین دارد ایذاء می‌شود دیگر. با همین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اصل مغازه زدن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: صحبت سر این است که وقتی علم دارد نمی‌شود قصد نکند، قصد خود به خود منقدح می‌شود، نه این که جلوی قصدم را می‌گیرم وقتی می‌دانم این‌چنین هست، مثل مثالی که ایشان زدند آقا دارد با ماشین می‌رود یک نفر جلویش را می‌گیرد می‌گوید من قصد کشتن این را ندارم من می‌خواهم راهم را بروم، می‌گویند آقا تو قصد کشتن این را نکردی؟ می‌گوید من که نمی‌خواهم آدم بکشم من می‌خواهم راهم را بروم، حالا این این‌جاست. کشته می‌شود من قصد این را نکردم، چه کسی این را قبول می‌کند؟ می‌گوید آقا این که شما می‌دانی این‌جا هست و علم داری به این که از این مسیر رفتن مساوی با این است که با این تصادف بکنی و از روی او رد بشوی و این کشته بشود این را قصد را نکری؟ این اولاً، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مثلاً شما شورای نگهبان رد صلاحیت می‌کنید کسی را، علم دارید به &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معاذالله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: علم دارید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معاذالله، نه ما کشف عدم صلاحیت می‌کنیم، ما رد صلاحیت نمی‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همان کشف، اذیت می‌شود یا نمی‌شود؟ شما علم دارید اذیت می‌شود اما شما آیا قصد ایذاء او را دارید؟ نه دارید کار خودتان را انجام می‌دهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه ممکن است قصد ... یعنی وقتی می‌‌دانیم ... واقعاً همین‌طور است که ایشان می‌فرمایند یعنی کسانی بودند که واقعاً گریه می‌کردند، ما چکار کنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اذیت شدند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اذیت هم می‌شوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ولی شما قصد ایذاء نداشتید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی دوران امر بین حرف خداست و خواسته‌ی یک نفری، در دوران امر بین خواسته‌ی خدای متعال و خواسته‌ی یک نفری، چکار کنیم؟ وقتی شرایط را نداری یا خلاف آن را داری یا کذا هست یا احراز نمی‌شود قانون می‌گوید این‌‌طوری و شرع می‌گوید الان این‌طوری، خب حالا گریه و زاری و هرچه بخواهد انجام بدهد خیلی ما متأثّر می‌شدیم، می‌دانستیم الان این عدم احراز نوشتن یا رد کردن یا هرچه، موجب آزار او می‌شود، اما این آزار حرام نیست، نه این که ما قصد نداریم نه، می‌گوید قصد دارم پس چکار کنم؟ ولی این آزار حرام نیست نه این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نه نه، قصد او هم ملازمه دارد، ولی این حرام نیست. این حرام نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید قصد ایذاء با ایذائی که به واسطه‌ی مراتب ایجاد می‌شود این‌ها تفاوت دارد، باید بگوییم آقا آن قصد ایذاء داخلی است آن ایذائی که به واسطه‌ی مراتب ایجاد می‌شود تا مراتب امر به معروف، آن بحثش جدای از ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه بحث جدایی؟ قصد همین است دیگر، ایذاء می‌شود چه فرقی می‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: فرق می‌کند، مثل چاقوی جراحی مریض، خب بالاخره همین که می‌بُرد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله این هم مثال‌های آن هست دیگر. بله فلذا مثال زدند حالا می‌گوییم آن بعضی مثال‌ها این‌طوری خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... حتماً باید ایذاء باشد دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن‌جا را داریم می‌گوییم دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... علم داشته باشم ولی طرف مقابل اصلاً ایذاء نشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه چطور می‌شود؟ پس یعنی جهل مرکب دارید؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی خب شما، ولی شما فرض کنید علم طریقی هست دیگر، حالا شما دارید می‌بینید و تعارض می‌کند علم شما طریقی هست دیگر، شما دارید تعارض را می‌بینید، چون علم به ایذاء دارید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا تمام القصد منظور نیست این‌جا؟ یعنی من مغازه می‌زنم تمام القصد من این است که اذیت بشود ولی من مغازه می‌زنم تمام القصد، بیش‌تر قصدم منفعت بردن خودم هست یکی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن هم دارد دیگر بالاخره.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این حرام نیست دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا حرام نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ایشان ببینید ایشان می‌‌فرماید چون قصد ... فرمایش ایشان این‌طوری هست که اگر قصد او ایذاء باشد، حرام است اما اگر قصد او ایذاء نبود حرام نیست و این‌جاها قصد ایذاء را ندارد؛ ما داریم عرض می‌کنیم چطور می‌فرمایید قصد ایذاء ندارد؟ نمی‌گوییم حرام است، این مطلب که ایشان دارد می‌فرماید «قصد الإیذاء متمشّی» نمی‌شود از این شخص، قصد ایذاء ندارد تصور می‌شود کرد می‌خواهیم بگوییم ملازمه دارد قصد الإیذاء وجود دارد در عین حال، هذا اولاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً: شما می‌فرمایید که آن ادله‌ای که دارد می‌گوید که «یؤذون الله و رسوله یا یؤذون المؤمنین»، «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات» می‌فرمایید که حالا بگوییم قصد فرض کنید ملازمه نداشته باشد، اما برای اسناد فعل، علم کفایت می‌کند یا باید قصد هم بکنیم؟ برای اسناد فعل، این دو تا باب است. اگر کسی آگاه و مطلّع است از یک چیزی، وقتی که سراغ آن کار رفت یا آن کار را انجام داد اسناد درست است مثل همین مورد، من یادم می‌آید که یک مدت‌زمانی، خیلی توفیق نداشتم، ولی یک مدت‌زمانی درس مرحوم آیت‌الله گلپایگانی قدس سره در همین شبستان این‌جا، ساحلی مشرف می‌شدیم در این مسئله که اگر ... در استماع غناء بود که اگر دو تا مسیر وجود دارد، در یک مسیر آن‌جا غنا پخش می‌شود، در یک مسیر غنا پخش نمی‌شود این شخص یقین دارد که اگر از این مسیر «الف» برود که غنا در آن پخش می‌شود، حتماً غنا به گوش او خواهد خورد اگر از مسیر «ب» برود این نه، دو تا مسیر هست برای منزل او، اگر این آدم بیاید از این طریق «الف» که غنا دارد پخش می‌شود برود بگوید من گوش نمی‌کنم «إستمع الغنا» صادق نیست، به گوش من می‌خورد و «سماع الغنا» که حرام نیست «استماع الغنا» حرام است، به گوش انسان غنا بخورد که اشکالی ندارد گوش بدهد اشکال دارد. ایشان در این‌جا می‌گفتند که این‌که می‌داند اگر از این مسیری که دارد موسیقی پخش می‌شود غنا پخش می‌شود برود این حتماً به گوش او خواهد خورد این‌جا ایشان فرمودند که إستمع الغنا صادق است یا لااقل می‌گفتند که می‌ترسیم بگوییم صادق نیست، نمی‌توانیم بگوییم صادق نیست «إستمع الغنا». تو راه دیگری داری، باید از همان راه می‌رفتی، حالا که خودت می‌دانی از این راه بروی این‌‌جا هم دارد موسیقی حرام پخش می‌شود یا غنای حرام پخش می‌شود، این صادق است که «إستمع الغنا» مشمول ادله‌ای می‌شود که «من إستمع الغنا فله کذا»، «فعلیه کذا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این‌جا هم با توجه به این که می‌داند اگر این کار را بکند اگر این سیلی را به گوش این طرفی که تارک حرام است یا تارک واجب است یا فاعل حرام است بزند می‌داند او متأذی می‌شود بگوید، من که نمی‌خواهم او را اذیت بکنم من می‌خواهم امر به معروف و نهی از منکر بکنم، این‌جا آیا «آذی زیدٌ عمراً»، اگر اسم این آمر به معروف زید است آن شخص عمرو است این صادق نیست؟ نمی‌شود گفت «آذی زیدٌ»؟ دروغ گفتیم اگر بگوییم «آذاه»، اسناد فعل نمی‌‌شود به این بدهیم؟ خب این‌جا هم دارد یؤذون الله و رسوله، یا دارد «یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات»، این صادق نیست؟ بنابراین این فرمایش محقق خوئی قدس سره که می‌فرمایند به خاطر این که إسناد فعل در این‌جا داده شده ما می‌فهمیم باید قصد کرده باشد و اگر قصدش را ندارد ولو می‌داند این کار او ملازمه‌ی با اوست، مشمول این آیه‌ی مبارکه و روایات نمی‌شود، این محل اشکال است به این دو بیانی که اخذ شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد مثل باب تجری قبح فاعلی دارد، قبح فعلی ندارد بخاطر امر به معروف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مسئله‌ی دیگری است حالا ما می‌خواهیم بدانیم ادله‌ی حرمت شامل آن می‌شود یا نه؟ این ادله و روایات شامل آن می‌شود یا نمی‌َشود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تتمه کلام مرحوم خویی ===&lt;br /&gt;
بعد ایشان می‌فرمایند که حالا یک مطلب دیگری این‌جا دارند که البته مربوط به بحث ما از یک حیث ممکن است نباشد؛ ایشان می‌فرماید فرضاً هم این آیه و روایات شامل این مواردی که قصد هم ندارد بشود ما در این مثال‌هایی که شما در نامه نوشتید و امثال این مثال‌ها باید رفع ید بکنیم و تقیید کنیم اطلاقات را، چرا؟ «للسیرة القطعیة المستمرة» که متشرعه «مِن زمن الائمه علیهم السلام الی زماننا هذا»، این‌طور ایذاء‌ها را متحرّز از آن نبودند و این‌طور ایذاء‌ها وجود دارد و مرتکب می‌شدند، پس بنابراین این سیره‌ی قطعیه نشان می‌دهد که این‌ها ولو ایذاء صادق باشد، ولی ایذاء حرام نیست هر ایذائی حرام نیست، من جمله همین ایذاء‌هایی که گفته شد. بعد در مصباح الفقاهه هم مثال دیگری دارند فرموده است که «کما فی ثقب الآذان و الآناف»&amp;lt;ref&amp;gt; مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج‌1، ص: 205&amp;lt;/ref&amp;gt;، متعارف است بین متشرعه که گوش دختر را سوراخ می‌کنند، او جیغ می‌زند داد می‌زند اذیت می‌شود، این ایذاء هست حتی بالغ هم شده باشد این کار را می‌‌آیند می‌کنند، به زور گاهی می‌آیند این کار را می‌کنند حرام است؟ یا «آناف»، در بعضی از طوایف این است که به ناف‌شان یک حلقه‌ای نمی‌دانم چیزی باز وصل می‌کنند مثل گوشواره، این هست در بعضی از طوایف، رسم است، این سوراخ کردن ناف برای این که یک حلقه‌ای از داخل آن رد بکنند این مسلم ایذاء است اما سیره‌ی متشرعیه‌ی قطعیه است این‌ها را نمی‌دانیم این مشمول آیه‌ی شریفه می‌شود مشمول روایات حرمت ایذاء می‌شود، بنابراین اگر هم قبول بکنیم این مثال‌هایی که ایشان زدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب سوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا ما از این‌‌جا می‌خواهیم یک مطلبی که ایشان فرموده است جواب دومی بگوییم ببینیم به آیه‌ی شریفه و استدلال به ادله‌ی ایذاء می‌شود کرد یا نه؟ و آن این است که بگوییم ادله‌ی حرمت ایذاء اجمال دارد. چرا؟ لکثرة مواردی که مسلم است از حیث متشرعیه که حرمت ندارد «و لایمکن الالتزام فقهیاً» به این که این‌ها حرام است مثل همه‌ی این مثال‌هایی که زدیم و غیر این مثال‌هایی که دیگر لازم نیست که تکرار بکنیم، مثال‌های فراوانی این‌چنینی داریم. یک هم‌کلاسی می‌بیند اگر خوب درس بخواند هم‌کلاسی‌های دیگر... و این نمره‌ی اول دفتر بشود، آن وقتی که ما می‌رفتیم اول دفتر بود حالا دیگر نمی‌دانم ملاک‌ها چه هست؟ این بقیه ممکن است که ناراحت بشوند حسادت بورزند این‌ها چه، حرام است این کار را بکند؟ یا استاد تشویق کند آن کسی را که تکالیف خود را خوب انجام می‌دهد بقیه ممکن است که ناراحت بشوند، حرام است؟ و و و هزاران مثال داریم این‌ها حرام است؟ پس بنابراین وزان ادله‌ی حرمت ایذاء، «کتاباً و سنةً» وزان ادله‌ی قرعه می‌ماند؛ «القرعة لکلّ امرٍ مشکل»، این اطلاق دارد «القرعةُ لکلّ امر مشکل»، بلکه عموم دارد، هر مشکلی را شما قرعه بزنید ولی ملتزم نیستند فقها به این. فقط یک موارد خاصّه‌ای است که در باب املاک مثلاً اگر مِلک دو نفر قاطی شد، یک موارد خاصه‌ای گفتند با قرعه، و حال این که روایت «القرعة لکلّ امر مشکل» است. گفتند لکثرة تخصیصی که این دارد که مسلم است فقهیاً که هر جایی ما نمی‌توانیم قرعه را اعمال کنیم، پس دلیل قرعه اجمال دارد، قدر متیقن آن را باید اخذ کنیم که در این موارد ویژه‌ی دعاوی خاصه و یک موارد خاصه‌ای است. بلکه در آن موارد ویژه و خاصه هم بعضی همان‌طور که شیخ اعظم شاید در کلمات‌َشان باشد آن موارد ویژه‌ای که اصحاب عمل کردند، اصحاب «القرعة لکلّ امر مشکل» در آن‌جا عمل کردند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل حرمت ایذاء هم همین است، همان وزان را دارد ما نمی‌توانیم بگوییم هر ایذائی حرام است. اینقدر امثله دارد این‌قدر دلیل ... بنابراین اجمال پیدا می‌کند دلیل حرمت ایذاء اجمال دارد قدر متیقّن آن را باید اخذ کنیم قدر متیقّن آن کجاست؟ غیر از این مواردی است که به خاطر امر به معروف و نهی از منکر یا به مقاصد مثل تربیت و امثال ذلک هست، این‌جاها را مشکوک است که ادله‌ی حرمت ایذاء می‌گیرد یا نمی‌‌گیرد، وقتی مشکوک شد به نحو شبهه‌ی حکمیه‌ی تحریمیه شک در حرمت داریم، برائت جاری می‌کنیم پس باز ادله‌ی امر به معروف معارضه نمی‌کند با ادله‌ی حرمت ایذاء. چون ادله‌ی حرمت ایذاء اطلاقش را نمی‌توانیم اخذ به آن بکنیم باید گفت اطلاق ندارد در اثر این، اجمال دارد یا اگر هم دارد این اطلاق حجت نیست بخاطر کثرت تخصیص و تقییدی که می‌خورد. این هم یک بیان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذکر موید برای مناقشه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یؤیدُهُ بیان ثالثی که خواهیم عرض کردی بیان ثالثی که عرض می‌‌کنیم یؤیدُهُ، این را اجازه بدهید بیان ثالث هم اصل آن را عرض کنم، و آن این است که اگر خود آیه‌ی شریفه را نگاه کنید یک قیدی در آیه‌ی شریفه هست، آیه‌ی شریفه چه فرمود؟ «وَ الَّذینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُؤْمِنات بِغَیرِ مَا اكْتَسَبُوا » برای آن کاری که انجام ندادند، گناهی که انجام ندادند، ناروایی که انجام ندادند یعنی الکی، بی‌خودکی، «بغیر ما اکتسبوا»، در باب امر به معروف و نهی از منکر، «‌إکتسبوا» اثم را، این‌جا اصلاً مشمول آیه‌ی‌ شریفه نمی‌شود این‌جا، یعنی تمسک به این آیه‌ی شریفه در موارد امر به معروف و نهی از منکر تمسک دلیل در شبهه‌ی مصداقیه‌ی آن است، چون لعلّ این همان «ما اکتسبوا»‌هایی است که خدای متعال تجویز می‌فرماید چون فرمود بغیر ما اکتسبوا، این‌جا که به خاطر ما اکتسبوا است بخاطر فعل حرامی است که انجام داده یا ترک واجبی است که انجام داده پس... حالا این قید البته در روایت نیست در آیه‌‌ی شریفه هست، ولی پس این آیه شاهد می‌شود یا تأیید می‌کند بر این که این‌طوری نیست که حرمت ایذاء‌ همه‌جایی باشد مال همه‌جا نیست جاهایی است که مصالحی نباشد، یک مقرراتی وجود نداشته باشد، کشکی، الکی، همین‌جوری بخواهد دیگری را اذیت بکند، این مال آن موارد است. پس بنابراین به این بیان دوم هم ممکن است که بگوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب چهارم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان سوم این است که: بگوییم اگر یادتان باشد قبلاً از محقق همدانی قدس سره، محقق شهید صدر نقل کردیم که مواردی که اطلاقات احتمال می‌دهیم قرینه‌ای بوده است که عرف به واسطه‌ی آن قرینه‌ی غیرلفظیه حتی، می‌فهمیدند مراد چه هست؟ یک جو واضحی بوده که مراد از آن آشکار می‌شده است، در این موارد «اصالة عدم القرینة» جاری نمی‌شود&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: دعوى قصور المقتضي أيضا بملاحظة مبنانا في إجمال الخطاب كلما احتمل وجود قرينة متصلة معه فانه في المقام من المحتمل وجود قرينة- و لو ارتكازية و لبية- صارفة لإطلاق الخطاب عن موارد ما قبل الفحص حيث كان يعرف من حال النبي صلى اللَّه عليه و آله و الأئمة عليهم السلام شدة اهتمامهم بنشر الأحكام و تبليغها و ترويجها و تعليمها للناس و حثهم على ذلك فان هذا المطلب المعلوم من حال الشارع إن لم يوجب القطع بكونه قرينة لبية صارفة فلا أقل من احتمال قرينيته الموجب للإجمال، و لا يكفي سكوت الراوي لنفيه لكونه امرا ارتكازيا و قد ذكرنا في محله ان سكوت الراوي عن ذكر القرائن اللبية الارتكازية لا تشكل شهادة على نفيها. بحوث في علم الأصول، ج‏5، ص: 398.&amp;lt;/ref&amp;gt;، وقتی یک شاهدی داشته باشد فقط یک احتمال نیش غولی و همین‌طوری نباشد یک شاهدی داشته باشد، این‌جا وجود این آیه‌ی مبارکه‌ی «بغیر ما اکتسبوا» که در این‌جا داریم و این که در اذهان عقلائی و عرفی این است که برای مسئله‌ی تربیت، هدایت و امثال ذلک، مصلحت آن‌ها ارجح است بر مصلحت این که یک ایذائی بشود، این‌ها باعث می‌شود که احتمال بدهیم «احتمالاً عقلائیاً عرفیاً متوفّراً»، که بله به همین دلیل این آیه و این امر ارتکازی و این امر فطری معلوم نیست که این ادله‌ی حرمت ایذاء همه‌جا را بخواهد بگوید هر جا اگر مصالحی باشد. پس بنابراین «اصالةُ عدم القرینة» نمی‌توانیم جاری کنیم، در همین مسئله‌ای که امروز عرض کردیم می‌فرماید:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قال سیدنا الاستاد دام ظلّه و علی تقدیر ملازمة بینهما» &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یعنی بین فعل و قصد ... بینهما در بحث وَشم ایشان فرموده بین الوشم و الإیذاء &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«فالسیرة القطعیة قائمةٌ علی جواز الإیذاء إذا کان لمصلحة التزیین»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ببینید پس سیرة القطعیه قائمةٌ علی جواز الإیذاء إذا کان آن ایذاء لمصلحة التزیین».&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: قوله نعم يشكل الأمر في وشم الأطفال من حيث إنه إيذاء لهم بغير مصلحة)&lt;br /&gt;
أقول: لا شبهة أن الوشم لا يلازم الإيذاء دائما، بل بينهما عموم من وجه، فإنه قد يتحقق الإيذاء حيث يتحقق الوشم كما هو الكثير، و قد يتحقق الوشم حيث لا يتحقق الإيذاء، لأجل استعمال بعض المخدرات المعروفة في اليوم، و قد يجتمعان. و على تقدير الملازمة بينهما فالسيرة القطعية قائمة على جواز الإيذاء إذا كان لمصلحة التزين، كما في ثقب الآذان و الآناف‌. مصباح الفقاهة (المكاسب)، ج‌1، ص: 205&amp;lt;/ref&amp;gt; تزیین، تزیین کجا؟ که ثقب گوش می‌کنند یا ثقب ناف می‌کنند کجا؟ به این که می‌خواهند از حرام بیرونش بیاورد، از جهنم نجاتش بدهد و فاعل حرام نباشد تارک واجب نباشد پس بنابراین می‌توانیم بگوییم که ادله‌ی حرمت ایذاء با توجه به این ما اطلاق هم نمی‌توانیم در آن جاری کنیم و «اصالة عدم القرینة» می‌توانیم بگوییم ندارد ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%87_%C2%AB%D9%88_%D8%A3%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D9%81%C2%BB&amp;diff=61745</id>
		<title>تقاریب برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%87_%C2%AB%D9%88_%D8%A3%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D9%81%C2%BB&amp;diff=61745"/>
				<updated>2019-05-22T08:15:32Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقاریب برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
== مقدمه ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ماه مبارک جمادی الأولی است و به حسب روایت هفتاد و پنج روز در این ماه شهادت صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیهاست. این صلوات خاصه را در این ایام ان شاء‌الله خدمت ایشان تقدیم می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بسم الله الرحمن الرحیم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اللّهُمَّ صَلِّ عَلَى الصِّدّیقَةِ فاطِمَةَ الزَّکِیةِ حَبیبَةِ حَبیبِکَ وَنَبِیکَ وَاُمِّ اَحِبّآئِکَ وَاَصْفِیآئِکَ الَّتِى انْتَجَبْتَها وَفَضَّلْتَها وَاخْتَرْتَها عَلى نِسآءِ الْعالَمینَ اللّهُمَّ کُنِ الطّالِبَ لَها مِمَّنْ ظَلَمَها وَاسْتَخَفَّ بِحَقِّها وَکُنِ الثّائِرَ اَللّهُمَّ بِدَمِ اَوْلادِها اللّهُمَّ وَکَما جَعَلْتَها اُمَّ اَئِمَّةِ الْهُدى وَحَلیلَةَ صاحِبِ اللِّوآءِ وَالْکَریمَةَ عِنْدَ الْمَلاَءِ الاْعْلى فَصَلِّ عَلَیها وَعَلى اُمِّها صَلوةً تُکْرِمُ بِها وَجْهَ اَبیها مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَیهِ وَآلِهِ وَتُقِرُّ بِها اَعْینَ ذُرِّیتِها وَاَبْلِغْهُمْ عَنّى فى هذِهِ السّاعَةِ اَفْضَلَ التَّحِیةِ وَالسَّلامِ.»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و ایضاً به حسب نقل امروز مصادف است با ولادت با سعادت زینب کبری سلام الله علیها عقیله‌ی بنی‌هاشم و بی‌بی دو عالم این تولّد مبارک را خدمت حضرت بقیة الله الاعظم و حضرت معصومه علیها السلام و همه‌ی شیعیان و موالیان و شما عزیزان و گرامیان تبریک عرض می‌کنیم و امیدواریم که خدای متعال نظیر همان وفاداری به ولایت و امامت و راه حق که به آن بزرگوار عطا فرموده بود، به همه‌ی ما هم عطا بفرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدراک: ذکر تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف» برای اثبات ترتیب ==&lt;br /&gt;
بحث در تقاریبی بود که برای استدلال به آیه‌ی شریفه‌ی «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏»&amp;lt;ref&amp;gt; الأعراف‏ ، الجزء 9، الصفحة: 176، الآية: 199&amp;lt;/ref&amp;gt; برای اثبات ترتیب بین مراتب خفیف و شدید و اشد در باب امر به معروف و نهی از منکر داشتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب اول ==&lt;br /&gt;
نکته‌ای که باید به آن توجه کنیم این است که در یکی از این تقاریب این بود که عُرف به معنای معروف هست و معروف هم شامل مراعات ترتیب بین خفیف و شدید و اشد می‌شود، این هم «معروفٌ»؛ پس بنابراین «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» شامل این هم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال تقریب اول ===&lt;br /&gt;
این مطلب البته توقف دارد بر این که ما بگوییم که کلمه‌ی معروف شامل غیر آن‌چه که شرعی هم هست ولو این که امر عقلی فقط باشد و شرعیت آن ثابت نشده باشد می‌شود و این بحث را قبلاً تفصیلاً در موضوع‌شناسی امر به معروف و نهی از منکر عرض کردیم، حالا چون مدت زیادی از آن گذشته من به تفصیل یادم نیست که آن‌جا چه اختیار کردیم، ولی بالاجمال این هست که آن‌جا طبق آن فراز از زیارت آل یاسین « الْمَعْرُوفُ مَا أَمَرْتُمْ بِهِ وَ الْمُنْكَرُ مَا نَهَیتُمْ عَنْه»&amp;lt;ref&amp;gt; الإحتجاج على أهل اللجاج (للطبرسي)، ج‏2، ص: 494&amp;lt;/ref&amp;gt; از این جمله که به حسب قواعد ادبی دلالت بر حصر می‌کند «المعروف ما أمرتم به و المنکر ما نهیتم عنه» گفتیم که آن‌جا از این فراز استفاده کردیم، که سند این دعا را هم آن‌جا گفتیم تمام است با بحث‌هایی که شد و این جمله هم به حسب قواعد عرب دلالت بر حصر می‌کند پس معنای آن این می‌شود که تنها معروف، آن‌چیزی است که شما به آن امر کنید و تنها منکر آن چیزی است که شما از آن نهی کنید، این قهراً حکومت پیدا می‌کند، حکومت تفسیری دارد به ادله‌ِ‌ی امر به معروف و نهی از منکر. اگر این حرف را بزنم آن‌وقت در «ما نحن فیه» بخواهیم استدلال بکنیم به این، توقف دارد بر این که از این مبنا رفع ید بکنیم یا روی مبنایی صحبت بکنیم که می‌گوید نه، معروف شامل هم اموری می‌شود که اثبات شده است که شارع به آن امر کرده وجوباً یا استحباباً و یا این که حسن عقلی داشته باشد، این هم معروف هست. این متوقف بر آن بحث سابق است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب دوم ==&lt;br /&gt;
و هم‌چنین یکی از معانی عرف گفتیم به حسب آن‌چه که در «مصباح المنیر» هست یا در «لسان العرب» هست یکی از معانی عرف را رفق قرار دادند&amp;lt;ref&amp;gt; المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص، ص: 404. لسان العرب، ج‏9، ص: 239&amp;lt;/ref&amp;gt; و گفتیم که اگر به معنای رفق هم باشد «و أمر بالرفق» بنابراین مراعات رفق در باب امر به معروف را هم شامل می‌شود، پس واجب است که مراعات رفق بشود و رفق به این است که اگر خفیف کارآمدی دارد و تأثیر دارد آن را انتخاب کند، سراغ شدید و یا سراغ اشد نرود. و اگر آن خفیف کارآمدی ندارد شدید را انتخاب کند، مقتضای رفق این است که شدید را انتخاب کند نه اشد را. بله اگر هیچ‌کدام از این‌ها اثر نداشت آن وقت اشد را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
این هم قبلاً در روایات رفق که «إنّما یأمر بالمعروف من کان عالماً عاملاً رفیقاً بما یأمرُ به رفیقاً بما ینهی عنه»&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 150، باب 10 من أبواب الأمر بالمعروف، الحدیث 3&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌جا یک مطلبی را عرض کردیم و آن این بود که گفتیم رفق دلیلی بر این جهت نداریم که رفق واجب باشد بله «امرٌ مستحسنٌ»، از آداب امر به معروف هست مستحب است، اما این که رفق لازم باشد دلیل بر آن ما نداریم یعنی کأنّ ضرورت است، اجماع است، از مسلّمات است که رفق لازم نیست، چون بین رفق و خشونت گفتیم واسطه وجود دارد؛ «لارفقٌ و لاخشنٌ، امرٌ متوسط بینهما». اگر این حرف را هم قبلاً زدیم، قهراً استدلال به این آیه‌ی شریفه بر اساس این‌که مراد از آن رفق باشد هم این آن اشکال سابق بر آن وجود دارد، آن اشکال قبلی، بنابراین همان‌طور که بعضی از دوستان هم به این مطلب توجه کرده بودند، هم شفاهی گفتند و هم دیدم در نوشته‌ِ بعضی از دوستان بود این مطلب، مطلب درستی است اگر بخواهیم به این آیه استدلال بکنیم و بگوییم که روی هر تقریبی از تقاریب گذشته می‌توان استدلال کرد، مبنی بر این دو تا مطلبی است که عرض شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه ==&lt;br /&gt;
نتیجه این می‌‌شود که ولو استدلال به این آیه‌ی شریفه استدلالات حسن و بجایی است که و در کلمات مغفول واقع شده که به این آیه در مقام استدلال کنند به طرق خمسه‌ای که ذکر شد؛ اما در نهایت برای این ما استناد به این آیه بکنیم برای اثبات ترتیب، مواجه با این اشکالی است که عرض شد. که البته این اشکالات اشکالات مبنایی می‌شود اگر کسی آن مبانی را نپذیرد، استدلال تمام خواهد شد. این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تعبیری که فرمودید این واجب، واجب آخری غیر از امر به معروف است آن وقت اطلاقات امر به معروف را چه می‌کنید؟ یعنی آن‌ها در نهایت معارض می‌شوند با این‌ها در عمل یا نه چون اطلاقات می‌گوید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا امروز روشن می‌شود بله یعنی به عنوان شرط دیگر اثبات نمی‌شود با این ادله که شرط است، اگر شرط باشد کسی اگر شرط را نیاورد مشروط را هم نیاورده پس وظیفه‌ی امر به معروفی و نهی از منکری خودش را انجام نداده؛ اما اگر بگوییم این شرط نیست «واجبٌ آخرٌ»، که شارع می‌فرماید این را مراعات بکن، بنابراین اگر با خشونت گفت، این وظیفه‌ی امر به معروفی و نهی از منکری را انجام داده ولی یک حرامی را هم انجام داده، یک واجبی را ترک کرده است در حقیقت. یک واجبی را در حقیقت ترک کرده. مثل این که کسی نمی‌تواند سجده کند ایماء باید بکند، برود در زمین غصبی نماز بخواند؛ نماز او درست است، وظیفه‌ی نمازی را انجام داده ولی کار حرامی هم کرده که غصب کرده، چون دیگر سجده هم نمی‌کند مشکل اجتماع امر و نهی این‌جا پیش نمی‌آید دیگر. چون مکان غصبی اشکالی ندارد، مسجَد غصبی اشکال دارد. مکان چون از شرایط نیست بنابراین مذهب، که مکان از شرایط نیست کسی در فضا هم بتواند بایستد نماز بخواند «لااشکال»، مکان لازم نیست. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه رفق، چون از رفق می‌خواهیم استفاده بکنیم، آن‌ها ترتیب که می‌گویند به مسئله‌ی رفق ربطی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اما به این آیه که رفق چون واجب است یا نه، ترتیب در این‌جا واجب است نه به عنوان رفق. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== مروری بر سیر بحث ==&lt;br /&gt;
این تا حالا استدلالاتی که می‌کردیم می‌خواستیم در کنار ادله و اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر، یا مقید پیدا کنیم که تقیید کنیم و یا این که یک واجب آخری را که مراعات رفق باشد بگوییم در مقام وجود دارد و آن ادله اگر دلالتش تمام بشود، استدلال به آن‌ها تمام بشود احد الامرین را اثبات می‌کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب ==&lt;br /&gt;
راه دوم برای اثبات لزوم مراعات ترتیب: وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر که نتیجه تعارض ترتیب است&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
راه دیگر که وجود دارد برای استدلال که صاحب جواهر قدس سره این راه را هم پیموده‌اند این است که اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، این اطلاقات مبتلای به معارض است و نتیجه‌ی مبتلا بودن به معارض این می‌شود که ترتیب باید مراعات بشود، نتیجه‌ی معارضه این می‌‌شود و الا مقیدی ما نداریم یا یک واجب آخری نداریم، ولی ادله‌ی امر به معروف مبتلای به معارض است این معارضه نتیجه‌ی آن این می‌شود که ما باید مراعات ترتیب را بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب اول ==&lt;br /&gt;
توضیح مطلب: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
توضیح مطلب را ایشان می‌فرماید ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر مطلق است چه به صورت خشونت باشد و چه به شدید باشد و چه اشد باشد چه خفیف باشد، او همه‌ی این‌ها را تجویز می‌کند، امر می‌کند، واجب می‌کند. اما از آن‌طرف ما ادله‌ی حرمت ایذاء مؤمن داریم، ادله‌ی حرمت اضرار به مؤمن داریم، ادله‌ی حرمت تحقیر مؤمن داریم، آن ادله را هم از آن‌طرف داریم. نسبت بین ادله‌ی وجوب امر به معروف و آن ادله عموم و خصوص من وجه است، چون هر کدام از یک نظر اعم است، ادله‌ی امر به معروف می‌گوید امر به معروف کن، نهی از منکر کن و لو در جایی که اصلاً ایذائی نمی‌َشود. ادله‌ی ایذاء هم می‌گوید ایذاء حرام است ولو در جایی که از باب امر به معروف و نهی از منکر نیست. آن فاعل حرامی نشده یا تارک واجبی نیست ولی به یک جهتی او را ایذاء می‌کند؛ پس هر کدام از یک ناحیه اعم هستند و از یک ناحیه اختصاص دارند؛ پس هر کدام یک محل افتراق، یک محل اجتماع دارند در یک‌جا با هم جمع می‌شوند، کجا جمع می‌شوند؟ آن‌جایی که این شخص، تارک معروف یا فاعل منکر است و از باب امر به معروف و نهی از منکر این دلیل می‌گوید ولو به نحو خشونت، به نحوی که موجب تأذی او بشود، موجب اضرار به او بشود، امر کن به او، نهی کن، وادارش کن، از این ناحیه واجب است، همین کار هم از باب این که مصداق ایذاء است بنابراین حرام می‌شود. بنابراین با هم اجتماع پیدا می‌کنند. نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه این می‌شود اگر در این مورد می‌تواند کاری بکند که ادله‌ی اضرار نیاید، ادله‌ی ایذاء نیاید، او در آن مورد که معارضه ندارد که، پس باید، تکلیف دارد الان تکلیف دارد به این که آن مورد را، یعنی خفیف را انتخاب بکند خفیفی که ایذاء در آن نیست. یا شدیدی را که آن مرتبه، چون حرمت ایذاء هم به حسب مراتب،‌ به حسب شدت، اشدّ حرمّةً می‌شود دیگر، حرمت آن شدید می‌شود. پس بنابراین موردی که ایذاء دارد، این‌ها از کار می‌افتند، در آن مورد ادله از کار می‌افتد؛ اما امر به مرتبه‌ی خفیف که از کار نمی‌افتد که، به گردن عبد است باید آن را امتثال کند، مرتبه‌ی شدید اصلاً امر ندارد و نهی هم ندارد بلکه ممکن است بگوییم حالا... نهی آن را ممکن است این‌‌‌طوری درست کنیم بگوییم که چرا نهی دارد بخاطر این که قبل از این که این مرتکب این حرام بشود، این حرام بوده ایذاء او، الان شک داریم که حرام است یا نه بر او، این حرام است یا نه؟ استصحاب بقاء حرمت می‌‌کنیم. پس بنابراین مرتبه‌ی خفیفه که الان نهی ندارد اصلاً، چون ایذائی در آن نیست پس ادله‌ی امر به معروف می‌گیرد ادله‌ی حرمت ایذاء نمی‌گیرد. آن مرتبه‌ای که ایذاء در آن هست با دلیل امر به معروف «تعارضا تساقطا»، تساقط می‌کنند استصحاب بقاء حرمت می‌کنیم، می‌گوییم قبل از این که این مرتکب این حرام بشود بر من حرام بود او را ایذاء کنم، الان استصحاب بقاء حرمت را می‌کنم؛ و هکذا می‌رویم به مرتبه‌ی شدید و اشد. در مرتبه‌ی شدید و اشد اگر آن اشد با ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر چکار می‌کند؟ تعارض می‌کند و تساقط می‌کند اما خود شدید چه؟ خود شدید نه، الان دلیل امر به معروف شامل آن می‌شود در آن مورد؛ چون این مسلّم است که ادله‌ی امر به معروف این‌طور نیست که به خاطر صرف ایذاء که غالباً در موارد امر به معروف و نهی از منکر، معمولاً «صرف الإیذاء» وجود دارد بخواهد ... و الا تعطیلی امر به معروف و نهی از منکر لازم می‌آید. پس بنابراین ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر شدید را می‌گیرد، نسبت به اشد معارضه می‌کنند تساقط می‌کنند، باز استصحاب حرمت اشد که قبل از این که این فاعل حرام بشود یا تارک واجب بشود وجود داشت الان آن استصحاب هم جاری می‌شود. بنابراین نتیجه‌ی تعارض ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر با ادله‌ی حرمت ایذاء یا ادله‌ی حرمت اضرار به غیر، این‌ها نتیجه‌ی آن این می‌شود که در این موارد نسبت به خفیف امر دارد، امر به معروف به معروف و نهی از منکر دارد و نسبت به مرتبه‌ی شدید نسبت به این خفیف، استصحاب حرمت دارد. اگر آن خفیف اصلاً اثر ندارد امر دائر شد بین شدید و اشد، چون در خفیف احتمال تأثیر نمی‌دهد، احتمال تأثیر مربوط به شدید است و اشد است هر دو تأثیر می‌گذارند خفیف اصلاً اثر نمی‌گذارد. نسبت به شدید ادله‌ی امر به معروف می‌گیرد معارض ندارد. نسبت به اشد معارض دارند پس تساقط می‌کنند استصحاب بقاء حرمت نسبت به اشد پیدا می‌کنیم بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا چرا معارض ندارد نسبت به شدید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همان‌طور که عرض کردم اگر بنا باشد به حسب روایات و ادله‌ی امر به معروف که می‌دیدیم در آن‌ها این‌طور نبود مرتبه که یک کمی ضرر به او وارد می‌شود یا ایذاء می‌شود شارع بفرماید نه، خیلی از موارد آن همین بود. پس بنابراین و این که اگر بخواهد مراعات بکند که اصلاً و ابداً ضرری وارد نشود، اصلاً و ابداً ایذاء نشود، اصلاً و ابداً تحقیر نشود، فقط مربوط به جایی باشد که آن‌جا هیچ تحقیری در آن نباشد، هیچ ایذائی در آن نباشد و اضراری در آن اصلاً نباشد، و حال این که ما فرض این است که نوع سوم را قبول کردیم، فرض این است که دلیل داریم بر این که مراعات نوع سوم که اعمال قدرت بود. در اعمال قدرت حتماً یک اضراری وجود دارد یک ضرری وجود دارد یک ایذائی وجود دارد. ما سه مرحله بودن را که پذیرفتیم و معارضات آن را رد کردیم پس این که امر به معروف و نهی از منکر سه مرحله دارد: مرحله‌ی قلب، مرحله‌ی لسان، مرحله‌ی ید، این‌ها را که پذیرفتیم و اثبات کردیم قبلاً، حالا این محاسبه که می‌کنیم این است که پس روی بیاناتی که قبل داشتیم این‌طوری می‌شود که تا خفیف موجود است نسبت به آن‌ها نمی‌رسد، خیلی خب خفیف را باید انجام بدهیم، آن تعارض می‌کند تساقط می‌کند. اگر این خفیف اثر نداشت می‌شود شدید و اشد، نسبت به شدید دلیل داریم معارض ندارد ادله‌ی امر به معروف معارض ندارد، اما نسبت به اشد در این حال، در همین حالی که شدید اثر دارد اشد معارض پیدا می‌کند، در حالی که خفیف اثر دارد شدید معارضه پیدا می‌کند، در حالی خفیف اثر ندارد شدید اثر دارد و اشد، شدید معارض ندارد اشد معارض دارد و هکذا. معارضه می‌کنند تساقط می‌کنند و استصحاب حرمت را می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... استصحاب وجوب هم تعارض نمی‌کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ساقط شد دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: با چه ساقط شد؟ با همین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه قبل از این که این جریان بیاید که امر به معروف واجب نبود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید خوب دقت بکنید فرق این دو تا این است قبل از ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، قبل از گناه کردن که امر به معروف واجب نبود. ولی حرمت ایذاء بود، آن را استصحاب می‌کنیم آن حالت سابقه ندارد، آن حالت سابقه دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه حاکم نمی‌شود «تعارضا تساقطا» ... هان می‌خواهید بگوئید حاکم می‌شود؟ بله حاکم می‌شود در آن‌جایی که اثر داشته باشد. در آن‌جایی که.... اثبات کردیم دیگر، رفع تعارض را چه‌طور کردیم در قبل؟ در همان مرحله‌ای که اصل امر به معروف و نهی از منکر توقف بر آن دارد آن‌جا بله، آن‌جا ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر مقدّم است، اما جایی که توقف بر آن ندارد چون مرحله‌ی پایین‌تر آن اثر دارد آن‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه اگر استصحاب حرمت نکنیم کسی بگوید جایز است پس اینجا، جایز است چون ادله‌ی حرمت که ساقط است با ادله‌ی امر به معروف تساقط کردند، جایز می‌َشود این است که استصحاب حرمت می‌کنیم تا بگوییم نه نمی‌توانیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، بخاطر همین جهت، نه یعنی به این معنا، با توجه به این که اگر فقط بگوییم «تعارضا تساقطا»، خیلی خب دلیل حرمت هم پس نداریم، دلیل حرمت نداریم دیگر، مگر این که یا به این بگویی یا به استصحاب بگویی یا بروی بگویی آقا ایذاء بلاوجه «قبیحٌ عقلاً»، ایذاء بلاوجه «قبیحٌ عقلاً» و به قاعده‌ی ملازمه بگویید که پس چه هست؟ بگویید که شرعاً هم حرام است یا به قاعده‌ی ملازمه نه، به آن دلیلی که گفته «ما من واقعةٍ الا» این که شارع در آن واقع حکم دارد. حکم این‌جا چیه هست؟ با این که آن عقل می‌گوید «قبیحٌ«، چون ایذاء بلاوجه است چون وجه پایین‌تر آن هست ایذاء بلاوجه است، منتها این بخواهیم بگوییم ایذاء بلاوجه است این باز همان حرف‌هایی را که در قبح عقلی زدیم می‌آید، نه شاید وجه داشته باشد؛ وجه آن این است که می‌خواهد داعویت بیش‌تری داشته باشد یا بخاطر این که تعزیر بشود و پاداش و کیفری به او داده بشود، ممکن است که این‌طور باشد این اشکال را پیدا می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیان صاحب جواهر قدس سره در مقام، که احتیاج دارد این یک خط جواهر&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: على أن التعارض بين إطلاق الأمر بالمعروف و بين النهي عن الإضرار بالمؤمن و الإيذاء له من وجه، و المعلوم من تخصيص الأخير بالأول حال الترتيب الذي ذكرناه، و حينئذ فالمتجه الاقتصار فيهما على أول مراتب الإنكار‌ بالقلب على وجه يظهر للمأمور و المنهي ذلك، ثم المرتبة الأخرى منه الأيسر فالأيسر إلى أن تنتهي مراتبه بأقسام الهجر و تغير الوجه و نحوهما فإن لم يجد استعمل اللسان أيضا بمراتبه الأيسر فالأيسر، فإن لم يجد استعمل اليد أيضا بمراتبها. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 378 -  379&amp;lt;/ref&amp;gt;، احتیاج دارد به این توضیح که ایشان چه‌طور می‌خواهد از دل این تعارض، ترتیبی را که گفتیم در بیاورد و استفاده بفرماید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مشمول ادله‌ی نهی از امر به معروف نمی‌شود ولی با این حال جایز است. این می‌شود نهایت آن اگر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: که چه؟ بله اگر استصحاب را نداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی قطعاً مشمول ادله نمی‌شود، ولی جایز است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله جایز است ولی چون شرط که نیست، جایز است پس شما ترتیب لازم نیست در رساله بنویسید ترتیب را مراعات بکن، ترتیب لازم نیست مراعات کنی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استصحابی که فرمودید استصحاب حرمت ایذاء می‌گوییم یعنی قبل از این که تعارض کنند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه قبل از این که این فاعل حرام بشود یا تارک واجب بشود، این آدم قبل از این که تارک واجب بشود فعلاً که حرام بود ایذاء آن، الان چه؟ حالا هم می‌گوییم بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه به عرف کار نداریم. این‌جا چه می‌شود؟ بگوییم ادله‌ی امر به معروف الان مرتبه‌ی خفیف را که به عهده‌ی من می‌گذارد؛ چون من قابل امتثال است با مرتبه‌ی خفیف قابل امتثال است ایذاء کسی هم نمی‌َشود طوری هم نمی‌شود. ولی همین الان که مرتبه‌ی خفیف اثر دارد و به گردن من گذاشت، می‌توانم مرتبه‌ی شدید را انجام بدهم؟ می‌گوید نمی‌توانی انجام بدهی، چرا؟ چون ادله‌ی امر به معروف، مرتبه‌ی شدید را که به اطلاق آن می‌خواهد بگیرد با ادله‌ی حرمت ایذاء مؤمن تعارض می‌‌کند تساقط می‌کنند، تساقط که کرد؛ استصحاب حرمت که قبل از این که این فاعل حرام بشود یا تارک واجب بشود، مگر حرام نبود ایذاء آن؟ استصحاب بقاء می‌کنیم پس بنابراین الان بر شما خفیف واجب، و شدید حرام، حرام است به خاطر استصحاب، خفیف واجب است به خاطر ادله‌ی امر به معروف‌.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن‌ها اطلاق دارد دیگر، «لاتؤذ من احدٍ» در هر حالی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حال این‌ها جواب‌های.... فعلاً بیان ایشان را داریم که ایشان چه‌طور استفاده کرده؟ حالا این بیان درست است یا نه؟ هنوز نرسیدیم. بیان این که چه‌طور از این تعارض ایشان مراعات ترتیب را درآورده است، این بیان ایشان مهم است که ما ببینیم چه‌طوری از تعارض... پس دیگر ما دلیل بر تقیید نداریم، مقیدی وجود ندارد که آن بیانات قبل می‌‌خواست مقید درست بکند، مقید نداریم. از مذاق شرع و از امثال این هم که ما خواستیم کتاباً و سنةً بگوییم از مذاق شرع این را می‌فهمیم و مقید لبّی درست کنیم، این هم صرف‌نظر می‌کنیم می‌گوییم فرض کنید این را هم نداشته باشد، از ادله‌ی دیگر رفق و فلان و این‌ها هم استفاده نکنیم، اشکال داشته باشیم می‌گوید همه‌ی این‌ها را بگذار کنار، ادله‌ی امر به معروف از یک طرف، ادله‌ی حرمت ایذاء از یک طرف، نتیجه‌ی آن همین ترتیب می‌شود چرا؟ به همان بیانی که گفتیم که دیگر تکرار نکنیم به همان بیانی که گفتیم، پس بنابراین ترتیب استفاده می‌شود و اثبات می‌شود، بیان دقیقی است از این محقق و بزرگ، به قول امام می‌فرمود «الفقیه الماهر، صاحب الجواهر»، ایشان این‌طور تعبیر می‌کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید یعنی ایشان ایذاء را فرض گرفتند که ظلم است، چون شما فرمودید خود ایذاء موضوعیت ندارد از این باب که مصداق ظلم هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، حالا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون شما فرمودید که مثلاً اگر شوهری بخواهد همسر را در واقع حبس بکند اگر ایذاء باشد این ایذاء اشکالی ندارد مگر این که مصداق ظلم باشد، ولی اطلاق که می‌آید همه‌ی موارد را در برمی‌گردد اصلاً ظلمی اتفاق نیفتاده که ایذاء بخواهد معارضه کند، لذا در هیچ کدام از مراتب آن اصلاً معارضه‌ای رخ نمی‌دهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خیلی خب این هم یک نظری است که شما می‌فرمایید این هم یکی از اشکالاتی است که ممکن است در مقام باشد، حالا فعلاً ما داشتیم تقریر بیان صاحب جواهر را می‌کردیم، شما اصلاً اشکال کن بگو آقا ظلم حرام نیست، پس معارضه نمی‌کند. بگو آقا ظلم حرام نیست یا بگو مطلقا حرام نیست، معارضه نمی‌کند. فعلاً ایشان دارد ... ایشان می‌گوید آقا ما ادله داریم که باب گمان می‌گنم صد و چهل و پنج کتاب العشره وسائل، کتاب العشره، باب صد و چهل و پنج، باب حرمة ایذاء المؤمن&amp;lt;ref&amp;gt; وسائل الشيعة، ج‏12، ص: 264&amp;lt;/ref&amp;gt;، که علاوه بر این حالا کتاب هم دلالت می‌‌کند بر حرمت ایذاء، ممکن است که بگوییم کتاب هم دلالت می‌کند که حالا بعد بحث می‌کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات ==&lt;br /&gt;
پس بنابراین این راه صاحب جواهر قدس سره است. آیا این راه درست است یا نه؟ وجوهی از مناقشات نسبت به این راه وجود دارد که باید بررسی بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال اول: فرمایش مرحوم خوئی ===&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی اول این است که فرمودند که ادله‌ی حرمت ایذاء در جایی است که موذی قصد ایذاء داشته باشد، به قصد ایذاء آن کاری که موجب تأذی شخص می‌شود انجام بدهد، اما اگر موذی قصد ایذاء ندارد یک قصد دیگری دارد این هم متأذی می‌شود؛ در این صورت فرمودند دلیلی بر حرمت ایذاء وجود ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عنوان قصدی هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن دو تا هم که، تحقیر هم که عنوان قصدی است، آن قصد تحقیر شخص را ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حرمت اضرار هم برمی‌گردد به همین... حالا اضرار هم فعلاً ممکن است که کسی بگوید که دلیلی بر این که مطلقا اضرار حرام است ما نداریم. این مسئله‌ی مهمی است این جواب، جواب مهمی است که این‌طوری جواب بدهیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا این کتاب محرمات و واجبات که آیت‌الله آصفی نوشتند کار خوبی کردند. واجبات؛ محرمات در شریعت، در بحث «ایذاء المؤمنین» که ایشان بحث کردند، این‌جا یک نامه‌ای را از محقق خوئی قدس سره که ایشان مثل این که استفتاء کردند نامه نوشتند خدمت محقق خوئی، و ایشان جواب دادند و پاسخ دادند این نامه در فقط این کتاب وجود دارد ما جای دیگری ندیدیم از این جهت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشاره به ادله حرمت ایذاء ==&lt;br /&gt;
آیات مبارکات و بعض روایات دلالت بر حرمت ایذاء می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل اول: کتاب ===&lt;br /&gt;
آیه را بخوانم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«اعوذ بالله من الشیطان الرجیم» سوره‌ی مبارکه احزاب، آیه‌ی 58 و 59 : «إِنَّ الَّذِینَ یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً».&amp;lt;ref&amp;gt; الأحزاب‏ ، الجزء 22، الصفحة: 426، الآية: 57&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تقریب استدلال ====&lt;br /&gt;
این صدر آیه دلالت می‌کند به این بیان: «یؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ»، به این که بعض روایات داریم، به ضمّ بعض روایات که «من آذی مؤمناً فقد آذی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» مثل آن روایات متکاثره‌ای که «من آذی فاطمه سلام الله علیها آذی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم» این‌جا هم همین‌طور است یک روایاتی داریم که کسی مؤمنی را اگر اذیت بکند پیامبر را اذیت کرده، این‌جا هم می‌فرماید کسی که پیامبر را اذیت بکند «لعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ»، کسی که ملعون خدای متعال باشد در دنیا و آخرت، کاری را که موجب لعن خدا در دنیا و آخرت بشود قهراً کار حرامی خواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیه دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این آیه‌ی 58، آیه‌ی 59: «وَ الَّذِینَ یؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیرِ مَا اكْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً».&amp;lt;ref&amp;gt; الأحزاب‏ ، الجزء 22، الصفحة: 426، الآية: 58&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
کسانی که بیازارند مؤمنین و مؤمنات را به غیر «ما اکتسبوا»؛ به غیر آن چیزی که آن‌ها اکتساب کردند یعنی جنایتی، کاری ممکن است انجام داده باشند بدون این، یعنی «بلاوجهٍ»، بدون آن وجه‌ها. بیازارد این‌ها «فَقَدِ احْتَمَلُوا»؛ به دوش کشیده‌اند بهتان و اثم مبینی را. گناه آشکاری را. این ذیل هم دلالت می‌کند که ایذاء مؤمن و مؤمنات حرام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== دلیل دوم: روایات ===&lt;br /&gt;
روایات متعددی هم وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روایت اول:&lt;br /&gt;
یک روایتی صحیحه‌ی هشام بن سالم هست که اولین ظاهراً روایت همان باب 145 باشد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«هشام بن سالم قال سمعتُ اباعبدالله علیه السلام یقول: قال الله عزّ و جلّ لیأذن بحربٍ منی من آذی عبدی المؤمن و الیأمن غضبی من أکرم عبدی المؤمن».&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنِ ابْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ هِشَامِ بْنِ سَالِمٍ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ قَالَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَ‏ لِيَأْذَنْ بِحَرْبٍ مِنِّي مَنْ آذَى عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ وَ لْيَأْمَنْ غَضَبِي مَنْ أَكْرَمَ عَبْدِيَ الْمُؤْمِنَ الْحَدِيثَ. وسائل الشيعة، ج‏12، ص: 264، الباب 145 من أبواب احکام العشرة، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم دلالت می‌کند کسی که عبد مؤمن خدای متعال را بیازارد این...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== تقریب اشکال اول ====&lt;br /&gt;
محقق خوئی فرموده است که ما سه‌طور اذیت داریم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) یکی این که اصلاً‌ این آقا غافل است از این که این اذیت می‌شود یا نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) دو: این که غافل نیست ولی قصد او اذیت نیست قصدش یک چیز دیگری است، آن اذیت می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3) سه: این که به قصد اذیت می‌آزارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان می‌فرماید که آن‌جایی که اصلاً غافل است مسلّم مشمول ادله‌ی حرمت نیست چون غافل است آن‌جایی که به قصد آزار دادن کار انجام می‌دهد مسلّم مشمول ادله‌ی حرمت هست. اما آن‌جایی که غافل نیست و قصد او اذیت کردن نیست ولو می‌داند این اذیت می‌شود، قصد او اذیت کردن نیست، آیا این هم مشمول آیه‌ی شریفه هست یا نیست؟ ایشان می‌فرمایند که مشمول آیه نیست، حالا قرائنی اقامه می‌فرمایند که بعض قرائن بحث‌های آن را باید فردا بکنیم که آیا اصلاً ما این ادله‌ی حرمت ایذاء مانحن فیه را می‌گیرد تا معارضه بشود یا نمی‌شود که این بحث‌ها مهم است فردا ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وصلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%87_%C2%AB%D9%88_%D8%A3%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D9%81%C2%BB&amp;diff=61744</id>
		<title>تقاریب برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%87_%C2%AB%D9%88_%D8%A3%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D9%81%C2%BB&amp;diff=61744"/>
				<updated>2019-05-22T08:14:36Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»&amp;lt;/div&amp;gt;  == دلیل پ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء ==&lt;br /&gt;
==  تقریب سوم ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &lt;br /&gt;
بحث در استدلال به سیره بود، تقریب سوم این بود که امضاء آن سیره را بر ترتیب از آیه‌ی مبارکه‌ی «و أمر بالعرف» استفاده کنید به بیانی که داشت و پاسخ‌هایی که داده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدراک: ذکر تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف» برای اثبات ترتیب ==&lt;br /&gt;
حالا صرف‌نظر از این مسئله، به خود آیه‌ی شریفه هم به تقاریب دیگری ممکن است برای اثبات ترتیب استدلال بشود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب اول ===&lt;br /&gt;
تقریب اول از این تقاریب باقی‌مانده این است که بگوییم عرف که همان معنای معروف است، همان‌طور که بسیاری از لغویین این‌چنین فرمودند که عرف همان معروف است. و بعض روایات وارده‌ی در ذیل این آیه‌ی مبارکه هم مؤید همین است که مقصود از عرف معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت شریفه را شیخ طوسی قدس سره در تبیان ذیل همین آیه فرموده است که:«و روی عن النبی صلی الله علیه و آله فی قوله و أمر بالعرف أنّ جبرائیل قال له معناه تصلُ من قطعک و تُعطی من حرمک و تعفوا عن من ظلمک».&amp;lt;ref&amp;gt; التبيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص: 63&amp;lt;/ref&amp;gt; که این‌ها از باب مثال است که مقصود از «و امر بالعرف» یعنی این امور که «صله‌ی من قطعک و تُعطی من حرمک، و تعفوا عن من ظلمک»، البته این روایت را مرحوم طبرسی در مجمع البیان نقل فرموده ولی آن‌جا این است که «فی ذیل قوله تعالی خذ العفو» در تبیان در ذیل «و أمر بالعرف»، در مجمع البیان «خذ العفو»&amp;lt;ref&amp;gt; روي أنه لما نزلت هذه الآية سأل رسول الله ص جبرائيل عن ذلك فقال لا أدري حتى أسأل العالم ثم أتاه فقال يا محمد إن الله يأمرك أن تعفو عمن ظلمك و تعطي من حرمك و تصل من قطعك. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 787.&amp;lt;/ref&amp;gt;، که با «خذ العفو» هم سازگارتر است این مضمونی که وارد شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا علی ای حالٍ بگوییم که مقصود از عرف همان معروف است «و أمُر بالمعروف»، معروف یعنی چه؟ معروف عبارت است از کار خوب، حالا این کار خوب، کار خوب شرعی،‌ کار خوب عقلی، چیزی که عقل آن را کار خوب می‌داند، شرع کار خوب می‌داند، این‌ها همه مصداق معروف است، معروف در لغت مسلّم حقیقت شرعیه ندارد، معروف یعنی آن چیزی که «عَرِفهُ العقل و الفطرة و الغرائض الانسانیة» به این که خوب است. چیزی که شناخته شده به خوبی، به آن می‌گوییم معروف، بعد از این که معنای عرف شد معروف، معروف هم یعنی کار خوب، گفته می‌شود که یکی از کارهای خوب چه هست؟ این است که در مقام امر به معروف و نهی از منکر و در هدایت مردم، شما ترتیب را مراعات بکنید، اگر می‌بینید مرتبه‌ی پایین‌تر همان فایده‌ای که مرتبه‌های بعدی دارد، چه لزومی دارد به مرتبه‌‌های بالاتر دست بیاندازی که ایذاء بیش‌تری در آن هست، تحقیر بیش‌تر در آن هست و ضرر بیش‌تری برای طرف مقابل هست، وقتی با هزینه‌ی کمتر می‌شود آن‌ را وادار کرد به انجام واجب و ترک محرمات، چرا با هزینه‌ی بالاتر؟ این که آدم هزینه‌ی کمتری به کار بگیرد، قهراً کار خوبی است معروف است این، خود این «معروفٌ عقلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین عرف به معنای معروف شد، معروف به معنای کار خوب شد، کار خوب یکی از مصادیق آن همین مراعات ترتیب در باب امر به معروف است و چون می‌فرماید «و أمر بالعرف»،‌ یعنی «و أمر» به این کارهای خوب، پس بنابراین واجب است که، امر هم دلالت بر وجوب می‌کند به «احد النحویین» که گفتیم یعنی این «و أمر بالمعروف» دلالت بر وجوب می‌کند بالاخره، یا از باب این که امر به امر، امرٌ بذلک الامر&amp;lt;ref&amp;gt; كفاية الأصول، ص: 144 -  145&amp;lt;/ref&amp;gt;، یا از باب این که پیامبر امر فرموده بالاخره امتثال فرموده ایشان این دستور خدای متعال را امتثال فرموده پس امر نبوی صلی الله علیه و آله و سلم می‌شود. پس «إمّا بأمرٍ الهی أو بأمرٍ نبوی صلی الله علیه و آله و سلم» این بر ما واجب می‌شود که این کار خوب را انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین به این ترتیب که اگر عرف را هم به معنای معروف بگیریم، این آیه‌ی شریفه دلالت می‌کند بر این که مراعات این ترتیب لازم و واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ترتیب از خود آیه استفاده نشد، از دلیل عقلی گفتیم که عقل می‌گوید که خوب است که ترتیب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مگر آیه امر به معروف نکرد؟ مگر این مصداق معروف نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خود آیه که به صراحت دلالت نکرد که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس معروف یعنی چه؟ نماز خواندن آیا دلالت بر آن می‌کند یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بر اصل معروف دلالت می‌کند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معروف مصادیق آن دیگر، معروف که مفهوم آن نیست، معروف به حمل شایع صناعی چه هست؟ یعنی امر کن به مفهوم معروف؟ یا به معروف به حمل شایع صناعی؟ یعنی مصادیق آن، «و أمر بالمعروف» یعنی به آن چیزی که به حمل شایع معروف است امر بکن، یکی از معروف‌های به حمل شایع چه هست؟ مراعات ترتیب است این هم معروف است کار خوبی هست یا کار بدی هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... همان فرمایش علامه منتها نه به نحو تعین، نه فقط در این مورد، همه‌ی سیر جمیله‌ی عقلائیه، این‌ها مصداق معروف هستند، که یکی از مصادیق آن، یعنی همان نتیجه‌ی فرمایش علامه می‌َشود منتها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله نتیجه‌ی همان می‌شود منتها از راه دیگری. در فرمایش علامه ما باید اثبات بکنیم که این سیره است، سیره است یعنی چه؟ عمل جمعی هست عمل عقلائی هست این عنصر در سیره مأخوذ است که بله دأب عقلاء این است، سیره‌ی عقلاء و جری عملی خارجی آن‌ها بر این است این می‌شود آن وقت سیره. اما اگر یک چیزی نه جری عقلائی نیست، ولی درک می‌کند کار خوبی هست، ای کاش مردم این کار را بکنند ولی نمی‌کنند، معروف شامل آن کار حسن و صحیحی که ولو عقلاء دأب آن‌ها بر آن نیست، ای کاش همه دین داشتند، ای کاش همه اهل احسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ولی به طور کلی سیر جمیله را می‌خواهیم بگوییم شامل می‌شود نه فقط در این مورد، علامه می‌فرمودند معنای آن سیر جمیل است ما می‌گوییم معنای ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما می‌گوییم نه، بله درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ولی همه‌ی سیر جمیله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اشکال ندارد بله. می‌گوییم عرف بقیه‌اش سیر عقلائیه نیست فقط. عرف معنای آن معروف است یکی از معروف‌ها چه هست؟ هر چیزی که عقل یا شرع می‌گوید که خوب است، اگر یک سیره‌ی عقلایی باشد که عقل می‌گوید خوب است این احتیاج دارد، چون باید عقل یا شرع بگوید این سیره خوب است تا مشمول آیه‌ی شریف بشود. اما اگر گفتیم سیر جمیله‌ی عقلائیه یعنی خودشان، ولو عقل نگوید، اما این‌جا داریم می‌گوییم معروف در لغت و در عرف یعنی چه؟ یعنی آن‌چه که کار خوب هست، حالا خوبی آن یا به حسب حکم عقل است عقل عملی می‌گوید خوب است یا فطرت انسانی می‌گوید خوب است یا این که شارع می‌فرماید که خوب است همه‌ی این‌ها مشمول «و أمر بالعرف» می‌شود. یکی از آن چیزهایی که مشمول «و أمر بالعرف»، یعنی مصداق معروف است چه هست؟ عبارت است از مراعات ترتیب در موارد امر به معروف، در موارد هدایت ناس، در موارد تبلیغ احکام الهی، این‌ها همه معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرف در آیه‌ی مبارکه هم همین عرف به معنای لغوی هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله چون حقیقت شرعیه گفتیم که نداریم، همان الفاظ «وضعت للمعان العامّة و الأمور الواقعیة»، حقیقت شرعیه هم ثابت نیست در کلمه‌ی معروف، پس بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تقریب استدلال به این بیان که ما به سیره‌ی عقلاء بر این است کار نداریم که کسی شک بکند بگوید ما نمی‌دانیم سیره عقلاء بر این است یا نه؟ شاید مراعات نمی‌کند ولی این را که قبول داریم همه‌ی عقول قبول دارند همه‌ی فطرت‌ها قبول دارند که باب مراعات ترتیب چه هست؟ کار خوبی هست امر معروف هست، مسلّم مستنکر نیست مسلم منکر نیست مسلم ضد ارزش نیست، حتماً ارزش است که آدم اگر می‌بیند مراتب نازله اثر می‌کند از آن‌جا شروع کند، بی‌خود هزینه‌ی زیاد نکند، مردم را بی‌خود در دردسر اضافی نیاندازد، کار حتماً خوبی است، مشمول آیه‌ی شریفه می‌شود که« و أمر بالعرف»، پس اطلاقات ادله‌‌ی امر به معروف و نهی از منکر لو سلّمنا که آن‌ها اطلاق دارد و ترتیب را دلالت نمی‌کند به واسطه‌ی این آیه‌ی مبارکه چه می‌شود؟ تقیید می‌شود چون این دارد واجب می‌کند، به احد البیانین که گفتیم دارد واجب می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مراتب را از معروف دانستیم فقط این آیه نیست که پس دلالت کنید چون آیه داریم «و یأمرون بالمعروف»، آن‌جا هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها گفتیم وجوب دلالت نمی‌کند، اشکال این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این به وجوب چه‌طوری دلالت می‌کند؟ این هم امر دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌گوید «و أمر بالعرف»، مردم را امر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن هم امر دارد دیگر حاج آقا، یإمرون، یعنی باید امر به معروف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مردم دارند امر می‌کنند اما نمی‌گوید ... دارد توصیف می‌کند مردم را، می‌گوید این‌ها چقدر آدم‌های خوبی هستند که این‌ها امر به معروف می‌کنند ممکن است استحباب داشته باشد کار خیلی خوبی باشد فلذا گفتیم ما از آیات مبارکات قرآنیه اگر تکفیر نکنند ما را، می‌گوییم دلالت بر وجوب از آیات نفهمیدیم. از هیچ آیه‌ای از آیات قرآنی برای این که امر به معروف و نهی از منکر بر عموم واجب است، بله «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیر»&amp;lt;ref&amp;gt; الخیرآل‏عمران‏ ، الجزء 4، الصفحة: 63، الآية: 104&amp;lt;/ref&amp;gt; (گفتیم آن‌جا ستاد امر به معروف می‌گوید که تشکیل بدهید «و لتکن منکم امّه»، که آن امت «یدعون الی الخیر»، نگفته همگان باید امر به معروف بکنند نهی از منکر بکنند آن آیه هم اگر دلالت می‌کند این است که یک چنین چیزی را تشکیل بدهید، امتی را تشکیل بدهید که آن‌ها کارشان امر به معروف و نهی از منکر باشد، آن آیه هم این را دلالت می‌‌کند، «اما أیها الناس مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» در قرآن نداریم بله تعریف از آمرین به معروف و ناهین عن المنکر داریم تعریف که بله، ممکن است کسی که نماز شب هم می‌خواند تعریف کرده باشد، اما این دلالت بر وجوب که نمی‌کند ممکن است که عمل مستحسن و عمل خوبی باشد روایات مبارکات هست که دلالت بر وجوب در آن هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این هم که امر به کلی معروف بکند، این سنگینی دارد برای مکلّف؟ به کل معروف‌ها این‌طور بگوید امر بکنید، هر چه هست هر چه می‌خواهید باشد، کلیت آن خیلی چیز است، لذا همان عرف باید معنا بکنیم همان سیر جمیله باید باشد نه غیر آن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه لازمه‌ی آن این نیست عرف را معروف معنا می‌کنیم، آن‌جا هم باید یک‌جوری تخلّص پیدا کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بشود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بگوییم، مگر دیروز نگفتیم محقق خوانساری گفتیم ملتزم است می‌گوید باید به واجبات، به مستحبات هم امر بکنیم. منافاتی ندارد مستحب است، شخص می‌تواند ترک بکند اما شما امر بکن، برای چه؟ ایشان گفته شاید هدف شارع از این، این است که چه؟ هدف شارع این است که این مستحبات هم مهجور نماند. &amp;lt;ref&amp;gt; جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج‌5، ص: 398 -  399&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته بشود بگویید ولو من اجازه دادم که آن شخص انجام ندهد ولی شما بگو، بگو آقا انجام بده بگو نماز شب بخوان، بگو آقا نافله‌ی ظهر بخوان، بگو احسان بکن، این‌ها را بگویید اشکالی ندارد، ولی مستحب هم باشد گفتن آن امر دیگران به این، چه اشکالی دارد بگوییم واجب است، البته من باید شاید یک سال پیش، دو سال پیش بود این‌ها را بحث کردیم، شاید آن‌جا گفتیم خلاف ضرورت فقه شاید باشد، اما اگر این نباشد چه اشکالی دارد که شارع امر بفرماید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون عرف است امر می‌فرماید یعنی چون سیره است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه لازم نیست سیره ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: الزام‌آور می‌شود وگرنه اگر سیره نباشد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا سیره باید الزام‌آور باشد؟ چرا نباشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: سیر جمیله الزام‌آور است وگرنه غیر سیر جمیله از معاریف که الزامی برای من ندارد که امری به آن بکنم؟ بر پیغمبر هم همین‌طور است چون سیر جمیله است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما چون پسر پیغمبر هستید حق دارید راجع به ایشان حرف بزنی، من خبر ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون سیر جمیله است الزام‌آور است لذا خدا امر فرموده. چون سیر جمیله هست این‌طوری شده و الا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا هم چون کار خوبی است، چه فرقی سیر جمیله با کار خوب دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: لذا امر به معاریف نکرده می‌گفت «و أمر بالمعروف»، گفته «و أمر بالعرف»، نگفته معروف &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرف هم در لغت همان معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه اصلاً نمی‌شود خب الزام‌آور نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا نمی‌شود؟ اول کلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات تقریب اول ==&lt;br /&gt;
عرض می‌کنم به این که این استدلال تمام است یا نه؟ این استدلال ممکن است که مورد بعض مناقشات باشد که باید بررسی کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی اول این است که این موجب تخصیص اکثر است چون می‌دانیم اگر بخواهیم بگوییم «وأمر بالعرف» دلالت بر وجوب می‌کند این موجب تخصیص اکثر می‌شود، چون قطعی است که ما به هر کار خوبی لازم نیست امر بکنیم کار خوب توی دنیا زیاد است، بله به واجبات باید امر بکنیم، از منهیات باید نهی بکنیم. منهیات و محرمات، اما این که هر کار خوبی را باید امر کرد؟ پس باید تخصیص بزنیم. بعضی کارها مثل فرائض می‌ماند مثل این‌جا ترتیب مثلاً حالا فرض کنید بگوییم بماند، بنابراین باید گفت که این آیه یا اجمال دارد ما نمی‌دانیم قدر متیقّن آن را باید اخذ بکنیم که همان فرائض می‌شود، چون اگر بخواهیم معنای عام برای آن بکنیم تخصیص اکثر لازم می‌آید، بخواهیم بگوییم اصلاً چیزی از این آیه اراده نشده این هم که نمی‌شود گفت، آیه بالاخره چیزی از آن اراده شده، پس بنابراین قدر متیقّنی که اراده شده نسبت به فرائض است وقتی فرائض شد، آیا ترتیب جزء فرائض هست یا نه؟ اول الکلام است می‌شود تمسک به دلیل در شبهه‌ی مصداقیه‌ی خود دلیل. این شبهه‌ی اول که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... تخصیص اکثر می‌شود امر به همه بشود، مستحبات یا فرائض، امر غیر از این که حالا آن واجب است کار نداریم پیغمبر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه امر به همه‌ی این‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به همه چیز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الان بر شما واجب است که به این و آن امر بکنید که آقا مثلاً سلام بکن به هر که رسیدی، امر بکن که وقتی می‌خواهی بدهی، جواب پر پیمانه‌تر بده، این هم خوب است دیگر، از مستحبات است و کار خوبی هست که او گفت «سلامٌ علیکم»، شما بگویی «سلامٌ علیکم و رحمة الله و برکاته». این هم کار خوبی هست و همین‌طور و همین‌طور و همین‌طور، این‌قدر ما چیزهای مستحب داریم و کار خوب داریم که ولو مستحب هم نباشد، کار خوب داریم آقا فردا حتماً فرض کنید در راهپیمایی نوزده دی حتماً شرکت بفرمایید، حتماً سجده‌ی شکر بکنید، حتماً چه بکنید، این‌ها را لازم است بگوییم؟ اینقدر کارهای خوب در دنیا هست باید امر بکنیم به آن‌ها یا نه؟ که می‌خواهیم بگوییم واجب، اگر بگویید وجوب دارد، پس اگر بخواهید بر وجوب تکیه کنید باید به قدرمتیقّن آن اخذ بکنید «و الا لَزِم تخصیص الاکثر»، اگر هم بگویید نه این امر دالّ بر وجوب نیست، بر استحباب است مراعات ترتیب می‌شود مستحب، وجوب پیدا نمی‌کند، لزوم پیدا نمی‌کند این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ&amp;lt;ref&amp;gt; النحل‏ ، الجزء 14، الصفحة: 281، الآية: 125&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما سبقت به خیر فرمودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال اول ===&lt;br /&gt;
عرض می‌‌کنم، طبق حرف‌هایی که دیروز زدیم و قبلاً هم می‌زدیم جواب این شبهه، جواب این مناقشه ممکن است که گفته بشود که بله اگر بگوییم «وأمر بالعرف» استعمال در وجوب شده و وجوب جزء مدلول باشد بله. این شبهه را دارد اما اگر بگوییم که نه وأمر بالعرف، فقط دلالت بر بعث می‌کند، وقتی بر بعث کرد تخصیصی نمی‌خورد، بعث نسبت به همه‌ی این‌ها هست منتها نسبت به هر چیزی که دلیل پیدا کردیم بر این که ترخیص داریم در ترک آن، آن‌جا بر ما واجب نیست، مستحب است. هر چه دلیل پیدا نکردیم، مثل مراعات ترتیب در این‌جا که مظنون بلکه بالاتر از، یعنی مظنون قوی این است که واجب باشد چون اکثر فقها فتوا دادند، ما فقیهی را سراغ نداریم که نادراً شاید باشند بعضی، ولی معمول فقها فتوا به مراعات ترتیب دادند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اطلاق ادله مرخّص می‌شود این‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه چون این آیه، حالا این آیه که دلالت بر وجوب دارد می‌کند، آن اطلاق «لو خلّی و طبعه» اگر مقیدی نداشته باشد این‌چنین خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این محذور تخصیص اکثر لازم می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تخصیصی که نیست که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه آن‌جا که می‌گفت تخصیص اکثر لازم می‌‌آید این‌جا هم اگر عقل بگوید من واجب می‌فهمم دوباره تخصیص اکثر لازم می‌آید پس عقل لزوم نمی‌فهمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این که نمی‌گوید، تخصیص اکثر که نمی‌گوید وجوب می‌فهمم، این موضوع برای حکم عقل است به وجوب، یعنی عقل می‌گوید چه؟ می‌گوید اگر مولا بعث کرد تو را، و از ناحیه‌ی مولا به شما ترخیص نرسید من می‌گویم لازم است که بیاوری، تا ثابت بشود که ترخیص دارد، این حرف عقل است در حرف عقل که تخصیص اکثری لازم نمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: .. اگر من وجوب بفهمم محذوری لازم می‌آید محذور ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وجوب نمی‌فهمد حکم می‌کند نه این که می‌گوید این وجوب است که تخصیص، تخصیص نمی‌زند که ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌گوید اگر حکم کنم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تخصیص که نمی‌زند که، تمام افراد را دارد بعث می‌کند، هیچ چیزی از تحت این بعث خارج نمی‌شود، دقت کردید؟ هیچ فردی از تحت آیه‌ی شریفه خارج نمی‌َشود که تخصیص بخورد، همه مندرج تحت آیه هستند یعنی به همه بعث وجود دارد، حالا عقل است که نسبت به بعضی از آن‌ها می‌گوید این بعث را حتماً باید اتیان بکنی به بعضی‌ها می‌گوید که لازم نیست اتیان بکنی، ولی چیزی از تحت آیه خارج نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نمی‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به چه دلیل؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به دلیل این که ترخیص داری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ترخیص داری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، واجب بکند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این آیه هم واجب نمی‌کند چون نسبت به مستحبات گفتن اگر دلیل داریم که نسبت به مستحبات لازم نیست بگویی، خود این، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر نداریم، اشکال ندارد ملتزم می‌َشویم، تخصیص نمی‌خورد مثل آقای خوانساری، اگر داریم پس مرخّص داریم، پس تخصیص اکثر نمی‌شود دیگر. پس بنابراین نسبت به این تخصیص اکثری وجود ندارد که، آیه دارد بعث می‌کند به همه‌چیز، هم ما را بعث می‌کند که بعث به همه‌چیز بکنیم. ببینید این‌جا دو تا بعث داریم خوب دقت بفرمایید، دو تا بعث این‌جا وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی آیه دارد ما را بعث می‌‌کند به این که بعث کنیم، نسبت به آن بعث اول که دارد بعث می‌کند که بعث کنید نسبت به این، اگر مثل محقق خوانساری شدیم که خب، اگر مثل محقق خوانساری نشدیم، گفتیم آقا ضرورت است که لازم نیست ما به مستحبات امر بکنیم به هر کار خوبی امر بکنیم، می‌شود چه؟ پس بنابراین چون ترخیص داریم به حکم ضرورت به حکم اجماع، به حکم مسلّم، به حکم سیره‌ی متشرعه، پس بنابراین مرخّص داریم نسبت به آن‌ها، اما نسبت به این یک دانه که بعث به چه باشد؟ بعث به ترتیب باشد نسبت به این مرخص داریم؟ مرخص نداریم، بلکه فتوای اکثر فقها بر این است که باید این‌جا ترتیب را مراعات کرد. این نسبت به این، خب حالا ما بعث کردیم که یعنی خدای متعال امر به امر، امرٌ بذلک الشیء است حالا شما بعث کردی، آیا اطاعت این لازم است؟ باز ترخیص داریم که نه. ولو آمرین به معروف و ناهین عن المنکر شما را بعث می‌کنند ولو آن‌ها شما را بعث می‌کنند، اگر امر مستحبی است، شما لازم نیست از بعث آن‌ها منبعث بشوید. آن‌ را هم ترخیص داریم، مثل پدر نیست که اگر پدر گفت باید منبعث بشوید، آمر به معروف اگر گفت نماز شب بخوان‌ نه، اما اگر پدر گفت نماز شب بخوان، ممکن است که بگوییم ملتزم بشود یعنی این‌جا پس دو تا بعث است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک؛ بعث پدر، شارع گفته بله منبعث شوید اما بعث آمر به معروف نسبت به مستحبات، نه لازم نیست ما منبعث از آن بشویم، چون آن‌جا هم ما نسبت به آن مرخص داریم پس بنابراین اگر این‌جوری گفتیم که مسلک محققین، یعنی غیر واحدی از محققین متأخّر این هست پس بنابراین این‌جا می‌توانیم به این آیه‌ی شریفه تمسک کنیم و از آن اشکال تخلّص بکنیم که «وأمر بالعرف»، بگوییم که تخصیص اکثر لازم می‌آید نه به این شکل می‌توانیم تخلّص کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم ==&lt;br /&gt;
اشکال دیگری هم که این‌جا وجود دارد که دیروز متعرض شدیم که بگوید آقا این آیه چون در سیاق امور مستحبه قبل و بعد آن هست پس آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
الجواب الجواب که دیروز دادیم، آن اشکالات مشترک که دیروز جواب دادیم این‌جا هم وارد می‌شود و جواب آن همان است که قبلاً عرض کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دو تا واجب، ... این‌جا هم شد واجب چه هست؟ مراعات ترتیب، ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در همه‌جا، چه در باب هدایت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عام و خاص ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه انحلالی هست دیگر، انحلالی هست یعنی هر معروفی را می‌گوید امر بکن به آن. انحلالی است عرض می‌کنم پس بنابراین برای ترتیب امر داریم، برای فلان کار خوب هم امر داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خود مراعات راه آسان‌تر معروفٌ أم لا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این می‌شود اعم از امر به معروف. هم در امر به معروف مصداق دارد هم در غیر امر به معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله هر کدام آن‌ها جدا جدا، در باب امر به معروف یکی است، جامع دارد ولی جدا جدا امر دارد، فلذا ببینید همان حرفی که در باز اصول زده می‌شود، این‌جا انحلالی هست یعنی مراعات ترتیب در باب امر به معروف، مراعات ترتیب در فلان‌جا، مراعات ترتیب در فلان‌جا، همه‌ی این‌ها هست تک تک آن‌ها امر دارد، فلذا اطاعت هر کدام از آن‌ها و عصیان هر کدام از آن‌ها وابسته به عصیان و اطاعت دیگری نیست، هر کدام جدا، مثل «اکرم کلّ عالم»، یا «اکرم العالم»، انحلالی است این عالم اکرام آن واجب است آن عالم اکرامش واجب است ربطی به همدیگر هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... عنوانی که در آیه واجب شده یک عنوان عامی است که نسبت آن با ... یک عام‌های اضافی هم زیرمجموعه‌ی آن قرار می‌گیرد که مصادیق خارجی ... همان‌ها دوباره خودشان یک مصادیق خارجی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرف ... یک سری مفاهیم اضافی زیرمجموعه‌ی آن هست مثل یکی فرمودید همین مراعات ترتیب، یکی فرمودید مثلاً ... این‌ها هم وجوب خاص پیدا می‌کنند با این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله وجوب پیدا می‌کنند مگر دلیل ترخیص داشته باشد، هر کدام ترخیص دارد رفع ید می‌کنیم، هر کدام ترخیص ندارد می‌گوییم بله بعث کرده باید انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بگوییم این وجوب معارض می‌شود با آن اطلاقات. بعد اگر بخواهیم بگوییم وجوبی که از مأمور به عرف سرایت کرده به ... این معارض می‌شود با اطلاقات امر به معروف، بعد آن وقت اطلاقات را تخصیص می‌زند مثلاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما نماز که می‌خوانید باید بگویید که قصد وجوب می‌کنید یا نه، از عنوان به معنون نمی‌شود سرایت بکند پس بنابراین تشریع است، این نمازی که دارد از من صادر می‌شود، نمی‌توانم قصد وجوب بکنم جایی هم رفته روی عنوان، هر چه آن‌جا حل می‌کنید این‌جا هم همان‌طور حل می‌شود. یک چیزی حالا در باب کذا گفته شده است، همه‌ ‌جا بخواهید تطبیق بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
«تقریبٌ» آخر این است که کلمه‌ی عرف، در لغت همان‌طور که در مصباح المنیر فرموده و در لسان العرب هست شاید لغت‌های دیگری هم باشد من حالا این دو تا را که عرض می‌کنم؛ یکی از معانی عرف رفق است مداراست، رفق و مدارا، نه مطلق معروف، نه به معنای «السیر الجمیلة»&amp;lt;ref&amp;gt; الميزان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 380&amp;lt;/ref&amp;gt;، یعنی «الرفق»&amp;lt;ref&amp;gt; و فی المصباح: وَ أَمَرْتُ (بِالْعُرْفِ‏) أَى (بِالْمَعْرُوفِ‏) وَ هُوَ الْخَيْرُ و الرِّفْقُ وَ الْإِحْسَان‏. المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص، ص: 404.&lt;br /&gt;
و فی اللسان: و العُرْفُ‏: ضدّ النُّكْر. يقال: أَوْلاه‏ عُرفاً أَي مَعْروفاً ... و العُرْفُ‏ و العَارِفَة و المَعرُوفُ‏ واحد: ضد النكر، و هو كلُّ ما تَعْرِفه النفس من الخيْر و تَبْسَأُ به و تَطمئنّ إليه، و قيل: هي الملائكة أُرسلت مُتتابعة. لسان العرب، ج‏9، ص: 239&amp;lt;/ref&amp;gt;، مدارا کردن، این از این. هم در لسان العرب این هست و هم در مصباح المنیر این هست. وقتی که معنای عرف این شد می‌گوییم وأمر بالعرف، یعنی به مدارا کردن، به رفق به خرج دادن، امر کن، در همه‌جا پس رفق واجب می‌شود، وقتی که رفق واجب شد به همان بیان وجوب آن هم به همان دو بیانی که گفته شد پس «فالرفق واجبٌ»، بنابراین تخصیص می‌زنیم اطلاقات را، می‌گوییم رفق بر ما واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است که این واجب اندر واجب باشد البته، یعنی اگر کسی یک واجبی است که ما باید مراعات رفق بکنیم در این موارد. حالا اگر کسی امر به معروف مرتبه‌ی بالاتری را، مسئله‌ی امر به معروف خود را انجام داده منتها ترک یک واجبی کرده که رفق را مراعات نکرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین درست است که بگوییم که به این عنوان، حتی آن استدلال قبلی هم همین‌طور است، در استدلال قبلی هم همین‌‌طور است که اگر از باب معروف پیش آمدیم یا از این باب پیش آمدیم، این خودش می‌شود واجب، شرط نمی‌شود برای امر به معروف و نهی از منکر ... که کسی اگر این را مراعات نکرد، اگر ما دنبال شرط هستیم البته این‌ها شرطیت را اثبات نمی‌کند اما اگر بخواهیم بگوییم در باب امر به معروف، این‌ها هم تکلیف ماست این‌ها هم واجب است، باید مراعات بکنیم به عنوان حکم تکلیفی باید مراعات بکنیم. فلذا اگر کسی آمد با این که می‌توانست بگوید «إفعل»، «إفعل» نگفت یک چک زد به صورت کسی که مثلاً‌ تارک معروف است، تارک واجب است و آن انجام داد این وظیفه‌ی امر به معروفی خودش را انجام داده، از این باب کتک نمی‌خورد که تارک امر به معروف شدی، ولی یک وظیفه‌ی دیگری را ترک کرده که باید رفق را، یا مراعات ترتیب را باید می‌کردی نکردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌طوری بگوییم پس بنابراین این هم یک راه است که بگوییم معروف معنایش معنای رفق است، البته این یعنی خصوص رفق است. آن معنای دوم که گفتیم معروف، خب یکی از مصادیق آن رفق می‌شد، فلذاست اگر شما معروف را بگویید یعنی کار خوب، هم یک تقریب آن این است که بگویید چه؟ یک تقریب کار خوب است که بگویید این کار خوب است، یک تقریب دیگر آن این است که خب رفق هم کار خوبی است، این‌جا مصداق رفق هست این تقریب دومی را که داریم عرض می‌کنیم این است که اصلاً گفته معروف معنای آن یعنی رفق، نه یک کلی‌ای که رفق هم یکی از مصادیق آن باشد، اصلاً یعنی رفق،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی غیر رفق واجب نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی بله اصلاً معروف یعنی رفق، حالا این‌جا دارد این را می‌گوید، این آیه غیر رفق را شامل نمی‌شود چون معنای آن یعنی رفق، اگر این را هم گفتیم، باز استدلال تمام است و می‌توانیم به این آیه‌ی شریف تمسک کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این‌جا پیامبر را امر به رفق کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه «وأمر بالرفق»، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: «وامر بالعرف» یعنی «وامر بالرفق».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یعنی مردم را امر کن به رفق، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مردم را امر کن به رفق، مثل امر به معروف این هم رفق است دیگر، مردم را امر کن به رفق، به همان دو بیان. مردم را امر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مردم را امر کن به رفق، یعنی به اعمال رفق،‌ این هم همان بیانات قبلی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب سوم ===&lt;br /&gt;
تقریبٌ آخر: تقریب آخر این است که «وأمر بالعرف»، این عرف مأمورٌ‌ به نیست این عرف صفت امر است یعنی وأمر، امر بکن ... «ولیکن امرُک بالرفق بالعرف»، به پیغمبر می‌فرماید «و أمُر»، وقتی امر می‌خواهی بکنی، نمی‌گوید به مردم بگو رفق به خرج بدهند نه، خودت وقتی می‌خواهی امر بکنی امر تو با رفق باشد، با خشونت همراه نباشد. پس این بالعرف متعلّق امر نیست، صفت این امر است کیفیت امر را دارد می‌گوید. پیامبر امر می‌خواهی بکنی امر تو با رفق همراه باشد. با خشونت همراه نباشد یعنی «وأمر متلبّساً امرُک بالعرف»، این هم یک احتمالی است که در تفسیر این آیه داده شده که نمی‌گوید امر به عرف بکن، می‌گوید امر تو همراه عرف باشد، امر خودت همراه با عرف باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر این‌طوری گفتیم آیا به مانحن فیه می‌توانیم استدلال کنیم یا نه؟ بله به دو بیان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوییم به پیامبر می‌فرماید امر که می‌خواهی بکنی هر جا، چه در مقام امر به معروف، چه در مقام ابلاغ واجبات، هر جا می‌خواهی به مردم امر بکنی همراه با عرف باشد با خشونت همراه نباشد. وقتی بر پیغمبر واجب شد مادامی که «لم یثبت» که از خصائص النبی است صلی الله علیه و آله و سلم، قاعده‌ی اشتراک می‌گوید مربوط به همه است. بنابراین این‌جا هم چون دلیل نداریم که این از خصائص النبی است خصائص النبی صلی الله علیه و آله و سلم محصور است بیست و چند تا یا چند تا محصور است، گفتند این‌ها از خصائص النبی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌دهیم در این‌‌جا ... مثل «خذ العفو» بشود، پیامبر بر او لازم است که عفو بکند بر ما نیست اعرض عن الجاهلین مال ایشان است مال ما نیست. «وأمر بالعرف» آن هم همین است پس آیه‌ی شریفه می‌فرماید اگر این‌جور هم گفتیم این یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: اگر از این هم صرف‌نظر بکنیم «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»&amp;lt;ref&amp;gt; الأحزاب‏ ، الجزء 21، الصفحة: 420، الآية: 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین که ما بگوییم پیامبر را اسوه قرار دادن واجب است که قبلاً عده‌ای گفتند تأسی واجب است که البته ما قبلاً‌ مناقشه کردیم گفتیم دلیلی بر وجوب تأسی نداریم، اما عده‌ای از فقها و بزرگان و اصولیون گفتند تاسّی واجب است، بنابراین اگر از دلیل اشتراک هم صرف‌نظر بکنیم به واسطه‌ی دلیل وجوب تأسّی بنابر آن مسلک هم می‌توانیم به این آیه‌ی شریفه استدلال بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب چهارم ==&lt;br /&gt;
«بیانٌ آخر» که دیگر آخرین بیان در این است که، حالا مردد شدیم یا حرف آقای طباطبایی درست است «وأمر بالعرف» یعنی آن، یا عرف یعنی معروف، همه‌ی معروف‌ها هم یعنی این، یا عرف یعنی لینت و رفق، که احتمال زیاد این است یا این معنا هست، همه‌ی این معانی وقتی دلالت آن درست باشد آیه از این‌ها که خارج نیست پس ثبت ولایة علی بن ابی طالب علیه السلام که بله پس بنابراین ... چون یا آن معنای آن هست یا این معنای آن هست یا آن معنای این هست از این‌ها که خارج نیست؟ همه‌ی این معانی را هم گفتیم که دلالت بر وجوب مراعات ترتیب می‌کند و اشکالات آن را دفع کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین تقریب چهارم این است که مراد از عرف یا این عرف مأمورٌ‌ به است یا صفت امر است، اگر مأمورٌبه بشود امر آن خارج نیست از این که یا خصوص سیر جمیله‌ی عقلائیه است که ایشان فرموده یا مطلق معروف‌ها است که ممکن است که یکی هم سیر عقلائی باشد یا مطلق معروف است یا نه از این معروف خصوص رفق است، هر کدام از این‌ها باشد دلالت دارد. بنابراین من «احسن ما یمکن عن یستدلّ به» بر وجوب مراعات ولو در کلمات مغفولٌ عنه مانده در کلمات اعلام، لعلّ همین آیه‌ی شریف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%87_%C2%AB%D9%88_%D8%A3%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D9%81%C2%BB&amp;diff=61743</id>
		<title>تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D9%85%D8%AE%D8%AA%D9%84%D9%81_%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%AF%D9%84%D8%A7%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%A2%DB%8C%D9%87_%D8%B4%D8%B1%DB%8C%D9%81%D9%87_%C2%AB%D9%88_%D8%A3%D9%85%D8%B1_%D8%A8%D8%A7%D9%84%D8%B9%D8%B1%D9%81%C2%BB&amp;diff=61743"/>
				<updated>2019-05-22T08:13:59Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»&amp;lt;/div&amp;gt;  == دلیل پ...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء ==&lt;br /&gt;
==  تقریب سوم ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== &lt;br /&gt;
بحث در استدلال به سیره بود، تقریب سوم این بود که امضاء آن سیره را بر ترتیب از آیه‌ی مبارکه‌ی «و أمر بالعرف» استفاده کنید به بیانی که داشت و پاسخ‌هایی که داده شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== استدراک: ذکر تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف» برای اثبات ترتیب ==&lt;br /&gt;
حالا صرف‌نظر از این مسئله، به خود آیه‌ی شریفه هم به تقاریب دیگری ممکن است برای اثبات ترتیب استدلال بشود: &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب اول ===&lt;br /&gt;
تقریب اول از این تقاریب باقی‌مانده این است که بگوییم عرف که همان معنای معروف است، همان‌طور که بسیاری از لغویین این‌چنین فرمودند که عرف همان معروف است. و بعض روایات وارده‌ی در ذیل این آیه‌ی مبارکه هم مؤید همین است که مقصود از عرف معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این روایت شریفه را شیخ طوسی قدس سره در تبیان ذیل همین آیه فرموده است که:«و روی عن النبی صلی الله علیه و آله فی قوله و أمر بالعرف أنّ جبرائیل قال له معناه تصلُ من قطعک و تُعطی من حرمک و تعفوا عن من ظلمک».&amp;lt;ref&amp;gt; التبيان في تفسير القرآن، ج‏5، ص: 63&amp;lt;/ref&amp;gt; که این‌ها از باب مثال است که مقصود از «و امر بالعرف» یعنی این امور که «صله‌ی من قطعک و تُعطی من حرمک، و تعفوا عن من ظلمک»، البته این روایت را مرحوم طبرسی در مجمع البیان نقل فرموده ولی آن‌جا این است که «فی ذیل قوله تعالی خذ العفو» در تبیان در ذیل «و أمر بالعرف»، در مجمع البیان «خذ العفو»&amp;lt;ref&amp;gt; روي أنه لما نزلت هذه الآية سأل رسول الله ص جبرائيل عن ذلك فقال لا أدري حتى أسأل العالم ثم أتاه فقال يا محمد إن الله يأمرك أن تعفو عمن ظلمك و تعطي من حرمك و تصل من قطعك. مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 787.&amp;lt;/ref&amp;gt;، که با «خذ العفو» هم سازگارتر است این مضمونی که وارد شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا علی ای حالٍ بگوییم که مقصود از عرف همان معروف است «و أمُر بالمعروف»، معروف یعنی چه؟ معروف عبارت است از کار خوب، حالا این کار خوب، کار خوب شرعی،‌ کار خوب عقلی، چیزی که عقل آن را کار خوب می‌داند، شرع کار خوب می‌داند، این‌ها همه مصداق معروف است، معروف در لغت مسلّم حقیقت شرعیه ندارد، معروف یعنی آن چیزی که «عَرِفهُ العقل و الفطرة و الغرائض الانسانیة» به این که خوب است. چیزی که شناخته شده به خوبی، به آن می‌گوییم معروف، بعد از این که معنای عرف شد معروف، معروف هم یعنی کار خوب، گفته می‌شود که یکی از کارهای خوب چه هست؟ این است که در مقام امر به معروف و نهی از منکر و در هدایت مردم، شما ترتیب را مراعات بکنید، اگر می‌بینید مرتبه‌ی پایین‌تر همان فایده‌ای که مرتبه‌های بعدی دارد، چه لزومی دارد به مرتبه‌‌های بالاتر دست بیاندازی که ایذاء بیش‌تری در آن هست، تحقیر بیش‌تر در آن هست و ضرر بیش‌تری برای طرف مقابل هست، وقتی با هزینه‌ی کمتر می‌شود آن‌ را وادار کرد به انجام واجب و ترک محرمات، چرا با هزینه‌ی بالاتر؟ این که آدم هزینه‌ی کمتری به کار بگیرد، قهراً کار خوبی است معروف است این، خود این «معروفٌ عقلی». &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین عرف به معنای معروف شد، معروف به معنای کار خوب شد، کار خوب یکی از مصادیق آن همین مراعات ترتیب در باب امر به معروف است و چون می‌فرماید «و أمر بالعرف»،‌ یعنی «و أمر» به این کارهای خوب، پس بنابراین واجب است که، امر هم دلالت بر وجوب می‌کند به «احد النحویین» که گفتیم یعنی این «و أمر بالمعروف» دلالت بر وجوب می‌کند بالاخره، یا از باب این که امر به امر، امرٌ بذلک الامر&amp;lt;ref&amp;gt; كفاية الأصول، ص: 144 -  145&amp;lt;/ref&amp;gt;، یا از باب این که پیامبر امر فرموده بالاخره امتثال فرموده ایشان این دستور خدای متعال را امتثال فرموده پس امر نبوی صلی الله علیه و آله و سلم می‌شود. پس «إمّا بأمرٍ الهی أو بأمرٍ نبوی صلی الله علیه و آله و سلم» این بر ما واجب می‌شود که این کار خوب را انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین به این ترتیب که اگر عرف را هم به معنای معروف بگیریم، این آیه‌ی شریفه دلالت می‌کند بر این که مراعات این ترتیب لازم و واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ترتیب از خود آیه استفاده نشد، از دلیل عقلی گفتیم که عقل می‌گوید که خوب است که ترتیب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مگر آیه امر به معروف نکرد؟ مگر این مصداق معروف نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خود آیه که به صراحت دلالت نکرد که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: پس معروف یعنی چه؟ نماز خواندن آیا دلالت بر آن می‌کند یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بر اصل معروف دلالت می‌کند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معروف مصادیق آن دیگر، معروف که مفهوم آن نیست، معروف به حمل شایع صناعی چه هست؟ یعنی امر کن به مفهوم معروف؟ یا به معروف به حمل شایع صناعی؟ یعنی مصادیق آن، «و أمر بالمعروف» یعنی به آن چیزی که به حمل شایع معروف است امر بکن، یکی از معروف‌های به حمل شایع چه هست؟ مراعات ترتیب است این هم معروف است کار خوبی هست یا کار بدی هست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... همان فرمایش علامه منتها نه به نحو تعین، نه فقط در این مورد، همه‌ی سیر جمیله‌ی عقلائیه، این‌ها مصداق معروف هستند، که یکی از مصادیق آن، یعنی همان نتیجه‌ی فرمایش علامه می‌َشود منتها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله نتیجه‌ی همان می‌شود منتها از راه دیگری. در فرمایش علامه ما باید اثبات بکنیم که این سیره است، سیره است یعنی چه؟ عمل جمعی هست عمل عقلائی هست این عنصر در سیره مأخوذ است که بله دأب عقلاء این است، سیره‌ی عقلاء و جری عملی خارجی آن‌ها بر این است این می‌شود آن وقت سیره. اما اگر یک چیزی نه جری عقلائی نیست، ولی درک می‌کند کار خوبی هست، ای کاش مردم این کار را بکنند ولی نمی‌کنند، معروف شامل آن کار حسن و صحیحی که ولو عقلاء دأب آن‌ها بر آن نیست، ای کاش همه دین داشتند، ای کاش همه اهل احسان بودند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ولی به طور کلی سیر جمیله را می‌خواهیم بگوییم شامل می‌شود نه فقط در این مورد، علامه می‌فرمودند معنای آن سیر جمیل است ما می‌گوییم معنای ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما می‌گوییم نه، بله درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ولی همه‌ی سیر جمیله ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اشکال ندارد بله. می‌گوییم عرف بقیه‌اش سیر عقلائیه نیست فقط. عرف معنای آن معروف است یکی از معروف‌ها چه هست؟ هر چیزی که عقل یا شرع می‌گوید که خوب است، اگر یک سیره‌ی عقلایی باشد که عقل می‌گوید خوب است این احتیاج دارد، چون باید عقل یا شرع بگوید این سیره خوب است تا مشمول آیه‌ی شریف بشود. اما اگر گفتیم سیر جمیله‌ی عقلائیه یعنی خودشان، ولو عقل نگوید، اما این‌جا داریم می‌گوییم معروف در لغت و در عرف یعنی چه؟ یعنی آن‌چه که کار خوب هست، حالا خوبی آن یا به حسب حکم عقل است عقل عملی می‌گوید خوب است یا فطرت انسانی می‌گوید خوب است یا این که شارع می‌فرماید که خوب است همه‌ی این‌ها مشمول «و أمر بالعرف» می‌شود. یکی از آن چیزهایی که مشمول «و أمر بالعرف»، یعنی مصداق معروف است چه هست؟ عبارت است از مراعات ترتیب در موارد امر به معروف، در موارد هدایت ناس، در موارد تبلیغ احکام الهی، این‌ها همه معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرف در آیه‌ی مبارکه هم همین عرف به معنای لغوی هست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله چون حقیقت شرعیه گفتیم که نداریم، همان الفاظ «وضعت للمعان العامّة و الأمور الواقعیة»، حقیقت شرعیه هم ثابت نیست در کلمه‌ی معروف، پس بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تقریب استدلال به این بیان که ما به سیره‌ی عقلاء بر این است کار نداریم که کسی شک بکند بگوید ما نمی‌دانیم سیره عقلاء بر این است یا نه؟ شاید مراعات نمی‌کند ولی این را که قبول داریم همه‌ی عقول قبول دارند همه‌ی فطرت‌ها قبول دارند که باب مراعات ترتیب چه هست؟ کار خوبی هست امر معروف هست، مسلّم مستنکر نیست مسلم منکر نیست مسلم ضد ارزش نیست، حتماً ارزش است که آدم اگر می‌بیند مراتب نازله اثر می‌کند از آن‌جا شروع کند، بی‌خود هزینه‌ی زیاد نکند، مردم را بی‌خود در دردسر اضافی نیاندازد، کار حتماً خوبی است، مشمول آیه‌ی شریفه می‌شود که« و أمر بالعرف»، پس اطلاقات ادله‌‌ی امر به معروف و نهی از منکر لو سلّمنا که آن‌ها اطلاق دارد و ترتیب را دلالت نمی‌کند به واسطه‌ی این آیه‌ی مبارکه چه می‌شود؟ تقیید می‌شود چون این دارد واجب می‌کند، به احد البیانین که گفتیم دارد واجب می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... مراتب را از معروف دانستیم فقط این آیه نیست که پس دلالت کنید چون آیه داریم «و یأمرون بالمعروف»، آن‌جا هم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن‌ها گفتیم وجوب دلالت نمی‌کند، اشکال این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این به وجوب چه‌طوری دلالت می‌کند؟ این هم امر دارد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌گوید «و أمر بالعرف»، مردم را امر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن هم امر دارد دیگر حاج آقا، یإمرون، یعنی باید امر به معروف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مردم دارند امر می‌کنند اما نمی‌گوید ... دارد توصیف می‌کند مردم را، می‌گوید این‌ها چقدر آدم‌های خوبی هستند که این‌ها امر به معروف می‌کنند ممکن است استحباب داشته باشد کار خیلی خوبی باشد فلذا گفتیم ما از آیات مبارکات قرآنیه اگر تکفیر نکنند ما را، می‌گوییم دلالت بر وجوب از آیات نفهمیدیم. از هیچ آیه‌ای از آیات قرآنی برای این که امر به معروف و نهی از منکر بر عموم واجب است، بله «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ یدْعُونَ إِلَى الْخَیر»&amp;lt;ref&amp;gt; الخیرآل‏عمران‏ ، الجزء 4، الصفحة: 63، الآية: 104&amp;lt;/ref&amp;gt; (گفتیم آن‌جا ستاد امر به معروف می‌گوید که تشکیل بدهید «و لتکن منکم امّه»، که آن امت «یدعون الی الخیر»، نگفته همگان باید امر به معروف بکنند نهی از منکر بکنند آن آیه هم اگر دلالت می‌کند این است که یک چنین چیزی را تشکیل بدهید، امتی را تشکیل بدهید که آن‌ها کارشان امر به معروف و نهی از منکر باشد، آن آیه هم این را دلالت می‌‌کند، «اما أیها الناس مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» در قرآن نداریم بله تعریف از آمرین به معروف و ناهین عن المنکر داریم تعریف که بله، ممکن است کسی که نماز شب هم می‌خواند تعریف کرده باشد، اما این دلالت بر وجوب که نمی‌کند ممکن است که عمل مستحسن و عمل خوبی باشد روایات مبارکات هست که دلالت بر وجوب در آن هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این هم که امر به کلی معروف بکند، این سنگینی دارد برای مکلّف؟ به کل معروف‌ها این‌طور بگوید امر بکنید، هر چه هست هر چه می‌خواهید باشد، کلیت آن خیلی چیز است، لذا همان عرف باید معنا بکنیم همان سیر جمیله باید باشد نه غیر آن؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه لازمه‌ی آن این نیست عرف را معروف معنا می‌کنیم، آن‌جا هم باید یک‌جوری تخلّص پیدا کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بشود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بگوییم، مگر دیروز نگفتیم محقق خوانساری گفتیم ملتزم است می‌گوید باید به واجبات، به مستحبات هم امر بکنیم. منافاتی ندارد مستحب است، شخص می‌تواند ترک بکند اما شما امر بکن، برای چه؟ ایشان گفته شاید هدف شارع از این، این است که چه؟ هدف شارع این است که این مستحبات هم مهجور نماند. &amp;lt;ref&amp;gt; جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج‌5، ص: 398 -  399&amp;lt;/ref&amp;gt; گفته بشود بگویید ولو من اجازه دادم که آن شخص انجام ندهد ولی شما بگو، بگو آقا انجام بده بگو نماز شب بخوان، بگو آقا نافله‌ی ظهر بخوان، بگو احسان بکن، این‌ها را بگویید اشکالی ندارد، ولی مستحب هم باشد گفتن آن امر دیگران به این، چه اشکالی دارد بگوییم واجب است، البته من باید شاید یک سال پیش، دو سال پیش بود این‌ها را بحث کردیم، شاید آن‌جا گفتیم خلاف ضرورت فقه شاید باشد، اما اگر این نباشد چه اشکالی دارد که شارع امر بفرماید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون عرف است امر می‌فرماید یعنی چون سیره است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه لازم نیست سیره ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: الزام‌آور می‌شود وگرنه اگر سیره نباشد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا سیره باید الزام‌آور باشد؟ چرا نباشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: سیر جمیله الزام‌آور است وگرنه غیر سیر جمیله از معاریف که الزامی برای من ندارد که امری به آن بکنم؟ بر پیغمبر هم همین‌طور است چون سیر جمیله است ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما چون پسر پیغمبر هستید حق دارید راجع به ایشان حرف بزنی، من خبر ندارم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: چون سیر جمیله است الزام‌آور است لذا خدا امر فرموده. چون سیر جمیله هست این‌طوری شده و الا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا هم چون کار خوبی است، چه فرقی سیر جمیله با کار خوب دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: لذا امر به معاریف نکرده می‌گفت «و أمر بالمعروف»، گفته «و أمر بالعرف»، نگفته معروف &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عرف هم در لغت همان معروف است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه اصلاً نمی‌شود خب الزام‌آور نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا نمی‌شود؟ اول کلام است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات تقریب اول ==&lt;br /&gt;
عرض می‌کنم به این که این استدلال تمام است یا نه؟ این استدلال ممکن است که مورد بعض مناقشات باشد که باید بررسی کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی اول این است که این موجب تخصیص اکثر است چون می‌دانیم اگر بخواهیم بگوییم «وأمر بالعرف» دلالت بر وجوب می‌کند این موجب تخصیص اکثر می‌شود، چون قطعی است که ما به هر کار خوبی لازم نیست امر بکنیم کار خوب توی دنیا زیاد است، بله به واجبات باید امر بکنیم، از منهیات باید نهی بکنیم. منهیات و محرمات، اما این که هر کار خوبی را باید امر کرد؟ پس باید تخصیص بزنیم. بعضی کارها مثل فرائض می‌ماند مثل این‌جا ترتیب مثلاً حالا فرض کنید بگوییم بماند، بنابراین باید گفت که این آیه یا اجمال دارد ما نمی‌دانیم قدر متیقّن آن را باید اخذ بکنیم که همان فرائض می‌شود، چون اگر بخواهیم معنای عام برای آن بکنیم تخصیص اکثر لازم می‌آید، بخواهیم بگوییم اصلاً چیزی از این آیه اراده نشده این هم که نمی‌شود گفت، آیه بالاخره چیزی از آن اراده شده، پس بنابراین قدر متیقّنی که اراده شده نسبت به فرائض است وقتی فرائض شد، آیا ترتیب جزء فرائض هست یا نه؟ اول الکلام است می‌شود تمسک به دلیل در شبهه‌ی مصداقیه‌ی خود دلیل. این شبهه‌ی اول که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... تخصیص اکثر می‌شود امر به همه بشود، مستحبات یا فرائض، امر غیر از این که حالا آن واجب است کار نداریم پیغمبر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه امر به همه‌ی این‌ها ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به همه چیز.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الان بر شما واجب است که به این و آن امر بکنید که آقا مثلاً سلام بکن به هر که رسیدی، امر بکن که وقتی می‌خواهی بدهی، جواب پر پیمانه‌تر بده، این هم خوب است دیگر، از مستحبات است و کار خوبی هست که او گفت «سلامٌ علیکم»، شما بگویی «سلامٌ علیکم و رحمة الله و برکاته». این هم کار خوبی هست و همین‌طور و همین‌طور و همین‌طور، این‌قدر ما چیزهای مستحب داریم و کار خوب داریم که ولو مستحب هم نباشد، کار خوب داریم آقا فردا حتماً فرض کنید در راهپیمایی نوزده دی حتماً شرکت بفرمایید، حتماً سجده‌ی شکر بکنید، حتماً چه بکنید، این‌ها را لازم است بگوییم؟ اینقدر کارهای خوب در دنیا هست باید امر بکنیم به آن‌ها یا نه؟ که می‌خواهیم بگوییم واجب، اگر بگویید وجوب دارد، پس اگر بخواهید بر وجوب تکیه کنید باید به قدرمتیقّن آن اخذ بکنید «و الا لَزِم تخصیص الاکثر»، اگر هم بگویید نه این امر دالّ بر وجوب نیست، بر استحباب است مراعات ترتیب می‌شود مستحب، وجوب پیدا نمی‌کند، لزوم پیدا نمی‌کند این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بِالَّتِی هِی أَحْسَنُ&amp;lt;ref&amp;gt; النحل‏ ، الجزء 14، الصفحة: 281، الآية: 125&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما سبقت به خیر فرمودید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال اول ===&lt;br /&gt;
عرض می‌‌کنم، طبق حرف‌هایی که دیروز زدیم و قبلاً هم می‌زدیم جواب این شبهه، جواب این مناقشه ممکن است که گفته بشود که بله اگر بگوییم «وأمر بالعرف» استعمال در وجوب شده و وجوب جزء مدلول باشد بله. این شبهه را دارد اما اگر بگوییم که نه وأمر بالعرف، فقط دلالت بر بعث می‌کند، وقتی بر بعث کرد تخصیصی نمی‌خورد، بعث نسبت به همه‌ی این‌ها هست منتها نسبت به هر چیزی که دلیل پیدا کردیم بر این که ترخیص داریم در ترک آن، آن‌جا بر ما واجب نیست، مستحب است. هر چه دلیل پیدا نکردیم، مثل مراعات ترتیب در این‌جا که مظنون بلکه بالاتر از، یعنی مظنون قوی این است که واجب باشد چون اکثر فقها فتوا دادند، ما فقیهی را سراغ نداریم که نادراً شاید باشند بعضی، ولی معمول فقها فتوا به مراعات ترتیب دادند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اطلاق ادله مرخّص می‌شود این‌جا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه چون این آیه، حالا این آیه که دلالت بر وجوب دارد می‌کند، آن اطلاق «لو خلّی و طبعه» اگر مقیدی نداشته باشد این‌چنین خواهد شد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این محذور تخصیص اکثر لازم می‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تخصیصی که نیست که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه آن‌جا که می‌گفت تخصیص اکثر لازم می‌‌آید این‌جا هم اگر عقل بگوید من واجب می‌فهمم دوباره تخصیص اکثر لازم می‌آید پس عقل لزوم نمی‌فهمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این که نمی‌گوید، تخصیص اکثر که نمی‌گوید وجوب می‌فهمم، این موضوع برای حکم عقل است به وجوب، یعنی عقل می‌گوید چه؟ می‌گوید اگر مولا بعث کرد تو را، و از ناحیه‌ی مولا به شما ترخیص نرسید من می‌گویم لازم است که بیاوری، تا ثابت بشود که ترخیص دارد، این حرف عقل است در حرف عقل که تخصیص اکثری لازم نمی‌آید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: .. اگر من وجوب بفهمم محذوری لازم می‌آید محذور ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وجوب نمی‌فهمد حکم می‌کند نه این که می‌گوید این وجوب است که تخصیص، تخصیص نمی‌زند که ....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌گوید اگر حکم کنم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تخصیص که نمی‌زند که، تمام افراد را دارد بعث می‌کند، هیچ چیزی از تحت این بعث خارج نمی‌شود، دقت کردید؟ هیچ فردی از تحت آیه‌ی شریفه خارج نمی‌َشود که تخصیص بخورد، همه مندرج تحت آیه هستند یعنی به همه بعث وجود دارد، حالا عقل است که نسبت به بعضی از آن‌ها می‌گوید این بعث را حتماً باید اتیان بکنی به بعضی‌ها می‌گوید که لازم نیست اتیان بکنی، ولی چیزی از تحت آیه خارج نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نمی‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به چه دلیل؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: به دلیل این که ترخیص داری.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ترخیص داری. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، واجب بکند &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این آیه هم واجب نمی‌کند چون نسبت به مستحبات گفتن اگر دلیل داریم که نسبت به مستحبات لازم نیست بگویی، خود این، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نداریم&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر نداریم، اشکال ندارد ملتزم می‌َشویم، تخصیص نمی‌خورد مثل آقای خوانساری، اگر داریم پس مرخّص داریم، پس تخصیص اکثر نمی‌شود دیگر. پس بنابراین نسبت به این تخصیص اکثری وجود ندارد که، آیه دارد بعث می‌کند به همه‌چیز، هم ما را بعث می‌کند که بعث به همه‌چیز بکنیم. ببینید این‌جا دو تا بعث داریم خوب دقت بفرمایید، دو تا بعث این‌جا وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی آیه دارد ما را بعث می‌‌کند به این که بعث کنیم، نسبت به آن بعث اول که دارد بعث می‌کند که بعث کنید نسبت به این، اگر مثل محقق خوانساری شدیم که خب، اگر مثل محقق خوانساری نشدیم، گفتیم آقا ضرورت است که لازم نیست ما به مستحبات امر بکنیم به هر کار خوبی امر بکنیم، می‌شود چه؟ پس بنابراین چون ترخیص داریم به حکم ضرورت به حکم اجماع، به حکم مسلّم، به حکم سیره‌ی متشرعه، پس بنابراین مرخّص داریم نسبت به آن‌ها، اما نسبت به این یک دانه که بعث به چه باشد؟ بعث به ترتیب باشد نسبت به این مرخص داریم؟ مرخص نداریم، بلکه فتوای اکثر فقها بر این است که باید این‌جا ترتیب را مراعات کرد. این نسبت به این، خب حالا ما بعث کردیم که یعنی خدای متعال امر به امر، امرٌ بذلک الشیء است حالا شما بعث کردی، آیا اطاعت این لازم است؟ باز ترخیص داریم که نه. ولو آمرین به معروف و ناهین عن المنکر شما را بعث می‌کنند ولو آن‌ها شما را بعث می‌کنند، اگر امر مستحبی است، شما لازم نیست از بعث آن‌ها منبعث بشوید. آن‌ را هم ترخیص داریم، مثل پدر نیست که اگر پدر گفت باید منبعث بشوید، آمر به معروف اگر گفت نماز شب بخوان‌ نه، اما اگر پدر گفت نماز شب بخوان، ممکن است که بگوییم ملتزم بشود یعنی این‌جا پس دو تا بعث است:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک؛ بعث پدر، شارع گفته بله منبعث شوید اما بعث آمر به معروف نسبت به مستحبات، نه لازم نیست ما منبعث از آن بشویم، چون آن‌جا هم ما نسبت به آن مرخص داریم پس بنابراین اگر این‌جوری گفتیم که مسلک محققین، یعنی غیر واحدی از محققین متأخّر این هست پس بنابراین این‌جا می‌توانیم به این آیه‌ی شریفه تمسک کنیم و از آن اشکال تخلّص بکنیم که «وأمر بالعرف»، بگوییم که تخصیص اکثر لازم می‌آید نه به این شکل می‌توانیم تخلّص کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم ==&lt;br /&gt;
اشکال دیگری هم که این‌جا وجود دارد که دیروز متعرض شدیم که بگوید آقا این آیه چون در سیاق امور مستحبه قبل و بعد آن هست پس آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== جواب اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
الجواب الجواب که دیروز دادیم، آن اشکالات مشترک که دیروز جواب دادیم این‌جا هم وارد می‌شود و جواب آن همان است که قبلاً عرض کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دو تا واجب، ... این‌جا هم شد واجب چه هست؟ مراعات ترتیب، ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در همه‌جا، چه در باب هدایت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عام و خاص ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه انحلالی هست دیگر، انحلالی هست یعنی هر معروفی را می‌گوید امر بکن به آن. انحلالی است عرض می‌کنم پس بنابراین برای ترتیب امر داریم، برای فلان کار خوب هم امر داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خود مراعات راه آسان‌تر معروفٌ أم لا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این می‌شود اعم از امر به معروف. هم در امر به معروف مصداق دارد هم در غیر امر به معروف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله هر کدام آن‌ها جدا جدا، در باب امر به معروف یکی است، جامع دارد ولی جدا جدا امر دارد، فلذا ببینید همان حرفی که در باز اصول زده می‌شود، این‌جا انحلالی هست یعنی مراعات ترتیب در باب امر به معروف، مراعات ترتیب در فلان‌جا، مراعات ترتیب در فلان‌جا، همه‌ی این‌ها هست تک تک آن‌ها امر دارد، فلذا اطاعت هر کدام از آن‌ها و عصیان هر کدام از آن‌ها وابسته به عصیان و اطاعت دیگری نیست، هر کدام جدا، مثل «اکرم کلّ عالم»، یا «اکرم العالم»، انحلالی است این عالم اکرام آن واجب است آن عالم اکرامش واجب است ربطی به همدیگر هم ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... عنوانی که در آیه واجب شده یک عنوان عامی است که نسبت آن با ... یک عام‌های اضافی هم زیرمجموعه‌ی آن قرار می‌گیرد که مصادیق خارجی ... همان‌ها دوباره خودشان یک مصادیق خارجی دارند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرف ... یک سری مفاهیم اضافی زیرمجموعه‌ی آن هست مثل یکی فرمودید همین مراعات ترتیب، یکی فرمودید مثلاً ... این‌ها هم وجوب خاص پیدا می‌کنند با این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله وجوب پیدا می‌کنند مگر دلیل ترخیص داشته باشد، هر کدام ترخیص دارد رفع ید می‌کنیم، هر کدام ترخیص ندارد می‌گوییم بله بعث کرده باید انجام بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بگوییم این وجوب معارض می‌شود با آن اطلاقات. بعد اگر بخواهیم بگوییم وجوبی که از مأمور به عرف سرایت کرده به ... این معارض می‌شود با اطلاقات امر به معروف، بعد آن وقت اطلاقات را تخصیص می‌زند مثلاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما نماز که می‌خوانید باید بگویید که قصد وجوب می‌کنید یا نه، از عنوان به معنون نمی‌شود سرایت بکند پس بنابراین تشریع است، این نمازی که دارد از من صادر می‌شود، نمی‌توانم قصد وجوب بکنم جایی هم رفته روی عنوان، هر چه آن‌جا حل می‌کنید این‌جا هم همان‌طور حل می‌شود. یک چیزی حالا در باب کذا گفته شده است، همه‌ ‌جا بخواهید تطبیق بکنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
«تقریبٌ» آخر این است که کلمه‌ی عرف، در لغت همان‌طور که در مصباح المنیر فرموده و در لسان العرب هست شاید لغت‌های دیگری هم باشد من حالا این دو تا را که عرض می‌کنم؛ یکی از معانی عرف رفق است مداراست، رفق و مدارا، نه مطلق معروف، نه به معنای «السیر الجمیلة»&amp;lt;ref&amp;gt; الميزان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 380&amp;lt;/ref&amp;gt;، یعنی «الرفق»&amp;lt;ref&amp;gt; و فی المصباح: وَ أَمَرْتُ (بِالْعُرْفِ‏) أَى (بِالْمَعْرُوفِ‏) وَ هُوَ الْخَيْرُ و الرِّفْقُ وَ الْإِحْسَان‏. المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص، ص: 404.&lt;br /&gt;
و فی اللسان: و العُرْفُ‏: ضدّ النُّكْر. يقال: أَوْلاه‏ عُرفاً أَي مَعْروفاً ... و العُرْفُ‏ و العَارِفَة و المَعرُوفُ‏ واحد: ضد النكر، و هو كلُّ ما تَعْرِفه النفس من الخيْر و تَبْسَأُ به و تَطمئنّ إليه، و قيل: هي الملائكة أُرسلت مُتتابعة. لسان العرب، ج‏9، ص: 239&amp;lt;/ref&amp;gt;، مدارا کردن، این از این. هم در لسان العرب این هست و هم در مصباح المنیر این هست. وقتی که معنای عرف این شد می‌گوییم وأمر بالعرف، یعنی به مدارا کردن، به رفق به خرج دادن، امر کن، در همه‌جا پس رفق واجب می‌شود، وقتی که رفق واجب شد به همان بیان وجوب آن هم به همان دو بیانی که گفته شد پس «فالرفق واجبٌ»، بنابراین تخصیص می‌زنیم اطلاقات را، می‌گوییم رفق بر ما واجب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ممکن است که این واجب اندر واجب باشد البته، یعنی اگر کسی یک واجبی است که ما باید مراعات رفق بکنیم در این موارد. حالا اگر کسی امر به معروف مرتبه‌ی بالاتری را، مسئله‌ی امر به معروف خود را انجام داده منتها ترک یک واجبی کرده که رفق را مراعات نکرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین درست است که بگوییم که به این عنوان، حتی آن استدلال قبلی هم همین‌طور است، در استدلال قبلی هم همین‌‌طور است که اگر از باب معروف پیش آمدیم یا از این باب پیش آمدیم، این خودش می‌شود واجب، شرط نمی‌شود برای امر به معروف و نهی از منکر ... که کسی اگر این را مراعات نکرد، اگر ما دنبال شرط هستیم البته این‌ها شرطیت را اثبات نمی‌کند اما اگر بخواهیم بگوییم در باب امر به معروف، این‌ها هم تکلیف ماست این‌ها هم واجب است، باید مراعات بکنیم به عنوان حکم تکلیفی باید مراعات بکنیم. فلذا اگر کسی آمد با این که می‌توانست بگوید «إفعل»، «إفعل» نگفت یک چک زد به صورت کسی که مثلاً‌ تارک معروف است، تارک واجب است و آن انجام داد این وظیفه‌ی امر به معروفی خودش را انجام داده، از این باب کتک نمی‌خورد که تارک امر به معروف شدی، ولی یک وظیفه‌ی دیگری را ترک کرده که باید رفق را، یا مراعات ترتیب را باید می‌کردی نکردی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌طوری بگوییم پس بنابراین این هم یک راه است که بگوییم معروف معنایش معنای رفق است، البته این یعنی خصوص رفق است. آن معنای دوم که گفتیم معروف، خب یکی از مصادیق آن رفق می‌شد، فلذاست اگر شما معروف را بگویید یعنی کار خوب، هم یک تقریب آن این است که بگویید چه؟ یک تقریب کار خوب است که بگویید این کار خوب است، یک تقریب دیگر آن این است که خب رفق هم کار خوبی است، این‌جا مصداق رفق هست این تقریب دومی را که داریم عرض می‌کنیم این است که اصلاً گفته معروف معنای آن یعنی رفق، نه یک کلی‌ای که رفق هم یکی از مصادیق آن باشد، اصلاً یعنی رفق،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی غیر رفق واجب نیست؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی بله اصلاً معروف یعنی رفق، حالا این‌جا دارد این را می‌گوید، این آیه غیر رفق را شامل نمی‌شود چون معنای آن یعنی رفق، اگر این را هم گفتیم، باز استدلال تمام است و می‌توانیم به این آیه‌ی شریف تمسک کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این‌جا پیامبر را امر به رفق کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه «وأمر بالرفق»، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: «وامر بالعرف» یعنی «وامر بالرفق».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله یعنی مردم را امر کن به رفق، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مردم را امر کن به رفق، مثل امر به معروف این هم رفق است دیگر، مردم را امر کن به رفق، به همان دو بیان. مردم را امر کن.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه مردم را امر کن به رفق، یعنی به اعمال رفق،‌ این هم همان بیانات قبلی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب سوم ===&lt;br /&gt;
تقریبٌ آخر: تقریب آخر این است که «وأمر بالعرف»، این عرف مأمورٌ‌ به نیست این عرف صفت امر است یعنی وأمر، امر بکن ... «ولیکن امرُک بالرفق بالعرف»، به پیغمبر می‌فرماید «و أمُر»، وقتی امر می‌خواهی بکنی، نمی‌گوید به مردم بگو رفق به خرج بدهند نه، خودت وقتی می‌خواهی امر بکنی امر تو با رفق باشد، با خشونت همراه نباشد. پس این بالعرف متعلّق امر نیست، صفت این امر است کیفیت امر را دارد می‌گوید. پیامبر امر می‌خواهی بکنی امر تو با رفق همراه باشد. با خشونت همراه نباشد یعنی «وأمر متلبّساً امرُک بالعرف»، این هم یک احتمالی است که در تفسیر این آیه داده شده که نمی‌گوید امر به عرف بکن، می‌گوید امر تو همراه عرف باشد، امر خودت همراه با عرف باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر این‌طوری گفتیم آیا به مانحن فیه می‌توانیم استدلال کنیم یا نه؟ بله به دو بیان:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
می‌گوییم به پیامبر می‌فرماید امر که می‌خواهی بکنی هر جا، چه در مقام امر به معروف، چه در مقام ابلاغ واجبات، هر جا می‌خواهی به مردم امر بکنی همراه با عرف باشد با خشونت همراه نباشد. وقتی بر پیغمبر واجب شد مادامی که «لم یثبت» که از خصائص النبی است صلی الله علیه و آله و سلم، قاعده‌ی اشتراک می‌گوید مربوط به همه است. بنابراین این‌جا هم چون دلیل نداریم که این از خصائص النبی است خصائص النبی صلی الله علیه و آله و سلم محصور است بیست و چند تا یا چند تا محصور است، گفتند این‌ها از خصائص النبی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌دهیم در این‌‌جا ... مثل «خذ العفو» بشود، پیامبر بر او لازم است که عفو بکند بر ما نیست اعرض عن الجاهلین مال ایشان است مال ما نیست. «وأمر بالعرف» آن هم همین است پس آیه‌ی شریفه می‌فرماید اگر این‌جور هم گفتیم این یک.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: اگر از این هم صرف‌نظر بکنیم «لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ»&amp;lt;ref&amp;gt; الأحزاب‏ ، الجزء 21، الصفحة: 420، الآية: 21.&amp;lt;/ref&amp;gt; بنابراین که ما بگوییم پیامبر را اسوه قرار دادن واجب است که قبلاً عده‌ای گفتند تأسی واجب است که البته ما قبلاً‌ مناقشه کردیم گفتیم دلیلی بر وجوب تأسی نداریم، اما عده‌ای از فقها و بزرگان و اصولیون گفتند تاسّی واجب است، بنابراین اگر از دلیل اشتراک هم صرف‌نظر بکنیم به واسطه‌ی دلیل وجوب تأسّی بنابر آن مسلک هم می‌توانیم به این آیه‌ی شریفه استدلال بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب چهارم ==&lt;br /&gt;
«بیانٌ آخر» که دیگر آخرین بیان در این است که، حالا مردد شدیم یا حرف آقای طباطبایی درست است «وأمر بالعرف» یعنی آن، یا عرف یعنی معروف، همه‌ی معروف‌ها هم یعنی این، یا عرف یعنی لینت و رفق، که احتمال زیاد این است یا این معنا هست، همه‌ی این معانی وقتی دلالت آن درست باشد آیه از این‌ها که خارج نیست پس ثبت ولایة علی بن ابی طالب علیه السلام که بله پس بنابراین ... چون یا آن معنای آن هست یا این معنای آن هست یا آن معنای این هست از این‌ها که خارج نیست؟ همه‌ی این معانی را هم گفتیم که دلالت بر وجوب مراعات ترتیب می‌کند و اشکالات آن را دفع کردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین تقریب چهارم این است که مراد از عرف یا این عرف مأمورٌ‌ به است یا صفت امر است، اگر مأمورٌبه بشود امر آن خارج نیست از این که یا خصوص سیر جمیله‌ی عقلائیه است که ایشان فرموده یا مطلق معروف‌ها است که ممکن است که یکی هم سیر عقلائی باشد یا مطلق معروف است یا نه از این معروف خصوص رفق است، هر کدام از این‌ها باشد دلالت دارد. بنابراین من «احسن ما یمکن عن یستدلّ به» بر وجوب مراعات ولو در کلمات مغفولٌ عنه مانده در کلمات اعلام، لعلّ همین آیه‌ی شریف باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%9B_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%B3%D9%88%D9%85&amp;diff=61742</id>
		<title>دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء؛ تقریب سوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%9B_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%B3%D9%88%D9%85&amp;diff=61742"/>
				<updated>2019-05-22T08:13:16Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء؛ تقریب سوم&amp;lt;/div&amp;gt;  == دلیل پنجم بر ل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء؛ تقریب سوم&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء ==&lt;br /&gt;
== تقریب سوم ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در تقریب سوم به استدلال به سیره‌ی عقلاء یا ارتکازات عقلائیه برای مراعات ترتیب بود که حاصل تقریب این شد که این سیره یا این ارتکاز «امرٌ محرزٌ مسلمٌ»، از آن طرف در آیه‌ی مبارکه فرموده «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏».&amp;lt;ref&amp;gt; الأعراف‏ ، الجزء 9، الصفحة: 176، الآية: 199&amp;lt;/ref&amp;gt; امر می‌فرماید به رسول گرامی صلی الله علیه و آله و سلم که به مردم امر کن به عرف، عرف هم به معنای «السیرُ الجمیلةُ العقلائیة» است. عرف یعنی سیره‌های پسندیده‌ی عقلائی. &amp;lt;ref&amp;gt; الميزان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 380&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
امر به امر هم معنای آن امر به ذلک الامر است. پس این که خدای متعال به پیامبر امر می‌فرماید امر کن به مردم، یعنی در حقیقت خود خدای متعال دارد کأنّ امر می‌فرماید به مردم که به سیره‌های جمیل عقلائیه عمل کنید. &amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الخراسانی رحمه الله: الأمر بالأمر بشي‏ء أمر به لو كان الغرض حصوله و لم يكن له غرض في توسيط أمر الغير به إلا تبليغ‏  أمره به كما هو المتعارف في أمر الرسل با لأمر أو النهي و أما لو كان الغرض من ذلك يحصل بأمره بذاك الشي‏ء من دون تعلق غرضه به أو مع تعلق غرضه به لا مطلقا بل بعد تعلق أمره به فلا يكون أمرا بذاك الشي‏ء كما لا يخفى. و قد انقدح بذلك أنه لا دلالة بمجرد الأمر بالأمر على كونه أمرا به و لا بد في الدلالة عليه من قرينة عليه. كفاية الأصول، ص: 144 -  145&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر هم امر به امر را نگوییم امر بذلک الامر است پیامبر حتماً امتثال این امر خدا را فرموده، پس پیامبر امر فرموده و امر پیامبر هم بر هر چیزی واجب الاطاعه هست. بنابراین «یجبُ‌ علینا إمّا بأمرالله تبارک و تعالی و إمّا بأمر النبی صلی الله علیه و آله و سلم»، این که به سیر جمیله‌ی عقلائیه عمل کنیم و «من السیر الجملیةِ العقلائیة» مراعات ترتیب در هنگام امر و نهی است، در هنگام تربیت است، در هنگام هدایت ناس است. بنابراین این آیه‌ی شریفه به ضمیمه‌ی این سیره که موضوع درست کرد برای این آیه‌ی شریفه، دلیل بر وجوب مراعات ترتیب می‌شود، بنابراین اطلاقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر که در آن‌ها مراعات ترتیب ذکر نشده، با این دلیل تقیید می‌شود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این هم تقریب سوم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد شما از آیه‌ وجوب استفاده کردید «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» در صورتی که خذ العفو ... می‌فرماید خطاب به پیامبر است و وقتی می‌گوید عفو کن و این‌ها یک مقدار، یکی از مصادیق عفوش مثلاً یک نفر برای شما موجب دیه‌ای شد موجب قصاصی شد شما عفو کن در صورتی که مسلّم بین ما هست که اگر یک نفر به ما یک خسارتی وارد کرد لازم نیست ما ببخشیم، پس معلوم است این یک وظیفه‌ی اضافه برای پیامبر است و اختصاص به پیامبر دارد، دیگر نمی‌توانیم این را بسط بدهیم نسبت به غیر و بگوییم برای ما هم این قدر عفو و گذشت و امر به عرف و این‌ها برای ما هم واجب باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏»، و «اعمل بالعرف» که نفرموده یعنی مردم را امر کن به عرف، مردم را امر کن به عرف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این اختصاص به پیامبر دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، آن دو تای آن مربوط به خودشان است «خذ العفو» یعنی خودت، آن یکی بله، دو تای آن مربوط به خود پیامبر است، این سومی این است که باز مربوط به پیامبر است ولی مفاد آن این است که به مردم امر کن، «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» یعنی و «امرالناس بالعرف»، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: سیاق باید واحد باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یعنی چه باید واحد باشد؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن حرف دیگری است ایشان این را نمی‌گوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌ها را بحث می‌کنیم الان، این‌ها اول کار است حالا. اجازه بدهید وارد بحث بشویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات تقریب سوم ==&lt;br /&gt;
آیا این استدلال تمام هست یا تمام نیست؟ وجوهی از مناقشات در این استدلال هست که باید بررسی بشود&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
وجه اول این است که این که شما عرف را به معنای «السیرة الجمیلةُ العقلائیة» گرفتید «لاشاهد علیه»، هیچ لغوی‌ای و ادیبی به حسب تتبّع فراوانی که شده، چنین چیزی را ذکر نکرده، و این «ممّا انفرَدَ به العلامة الطباطبایی قدس سره». در تفسیر المیزان که عرف را به معنای «السیرة الجمیلة العقلائة» بگیریم. با همه‌ی خصوصیاتی که در معنای سیره و این مضمون وجود دارد حالا تقاریب دیگری هم داریم که بعداً می‌گوییم استدلال به این آیه مجموعاً پنج تقریب دارد، این تقریب که فعلاً داریم بحث از آن می‌کنیم برای استفاده‌ی از سیره است و الا تقاریب دیگری هم وجود دارد و ما قبلاً فراموش کردیم، به بعضی دوستان هم چند بار عرض کردم یادم بیاورید که این را در سر جای خودش، استدلال به آیه هم بگوییم آن‌جا فراموش کرده بودیم حالا این‌جا تدارک می‌کنیم بعد از این که این تقریب تمام شد، تقاریب دیگر آن را ذکر می‌کند.&lt;br /&gt;
پس اولاً ما در هیچ لغتی ندیدیم که عرف را به معنای «السیرة الجمیلة العقلائیة» معنا کرده باشند. بلکه عرف به معنای معروف، خیلی‌ها معنا کردند از لغویون، «العرف هو المعروف»&amp;lt;ref&amp;gt; قال فی المفردات: و الْعُرْفُ‏: المَعْرُوفُ من الإحسان، و قال: وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ‏ [الأعراف/ 199]. مفردات ألفاظ القرآن، ص: 561.&lt;br /&gt;
و فی المصباح: وَ أَمَرْتُ (بِالْعُرْفِ‏) أَى (بِالْمَعْرُوفِ‏) وَ هُوَ الْخَيْرُ و الرِّفْقُ وَ الْإِحْسَان‏. المصباح المنير فى غريب الشرح الكبير للرافعى، النص، ص: 404.&lt;br /&gt;
و فی اللسان: و العُرْفُ‏: ضدّ النُّكْر. يقال: أَوْلاه‏ عُرفاً أَي مَعْروفاً ... و العُرْفُ‏ و العَارِفَة و المَعرُوفُ‏ واحد: ضد النكر، و هو كلُّ ما تَعْرِفه النفس من الخيْر و تَبْسَأُ به و تَطمئنّ إليه، و قيل: هي الملائكة أُرسلت مُتتابعة. لسان العرب، ج‏9، ص: 239.&amp;lt;/ref&amp;gt;، هر معنایی معروف دارد عرف هم همان معنا را دارد. امر به معروف می‌گوییم، امر به عرف همان مثل امر به معروف می‌ماند، مفاد آن به حسب این معنای‌ای که بسیاری از لغویین مثلاً ذکر کردند این است یا عرف به معنای هر کار خوبی است، هر کار خوب، حالا عقلی، شرعی، عقلائی، هر کار خوب.&lt;br /&gt;
س: مجمع البیان و تبیان سیره‌ی عقلائیه معنا کرده.&lt;br /&gt;
ج: مجمع البیان؟&lt;br /&gt;
س: یا مجمع البیان یا تبیان، خاطرم نیست.&lt;br /&gt;
ج: نه ظاهراً غیر از علامه کسی نگفته باشد. یعنی اطمینان دارم غیر از علامه کسی نگفته این مطلب را. فقط از علامه است.&lt;br /&gt;
این اولاً که این ثابت نیست «لااقل من عدم الثبوت»، لغویین این را نگفتند یا اگر گفته باشند این در کنار معانی دیگر ذکر شده و هیچ دلیلی بر این نداریم که حتماً این معنا مقصود باشد.&lt;br /&gt;
س: ... این معنای جامع عقلائی که فرمودید.&lt;br /&gt;
ج: حالا آن تقریب آخری است این معنا کرده سیره.&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
ج: حالا صبر کنید می‌آید اجازه بدهید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این که به معنای سیره باشد به معنای این که یک چیزی که در خارج، دأب مردم شده عمل مردم بر آن است که در سیره این مأخوذ است این مطلب، این دلیلی ما بر این مسئله نداریم، این اشکال اول که کسی ممکن است این را بگوید و این اشکال فعلاً جوابی برای آن نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
اشکال دوم و مناقشه‌ی ثانیه در این بیان این است که این « وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ»، در سیاق دو امر مستحب واقع شده. آیه‌ی شریفه چه هست؟ آیه‌ی شریفه «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلین‏» مسبوق و ملحوق است به دو امر استحبابی، «خذ العفو»،‌ و همچنین «و اعرض عن الجاهلین»، به دو امر استحبابی، این وسط یک دفعه یک امر وجوبی هست، لااقل باعث می‌شود که این متوسط واقع شدن این «و أمر بالعرف»، بین دو امر استحبابی ظهور در وجوب لااقل نداشته باشد یا مشکوک بشود. احراز نمی‌کنیم که این دالّ بر وجوب باشد با توجه به این سیاقی که وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جواب اشکال دوم ====&lt;br /&gt;
این کلام هم ممکن است از آن تخلّص بجوییم به آن ‌چه که بارها عرض شد که محققین مخصوصاً متأخرین از محققین قائل هستند به این که وجوب، استحباب، این‌ها از حریم مفاد و مستعملٌ فیه هیئت امر خارج است، هیئت امر فقط دلالت بر چه می‌کند؟ بر بعث می‌کند، اما این که وجوب یا استحباب، این‌ها به قرینه‌ی خارجیه فهمیده می‌شود به این معنا که اگر مولا به یک چیزی بعث کرد و مرخّصی از مولا نرسید، عقل یحکم به این که باید بیاوری، یا حجت عقلائی است به تعبیر مرحوم امام که باید بیاوری، عقل می‌گوید بر مسلک محقق نائینی و من تبعه&amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق النائینی رحمه الله: و الّذي ينبغي ان يقال: هو انّ الوجوب انّما يكون حكما عقليّا، لا انّه امر شرعيّ ينشئه الآمر حتّى يكون ذلك مفاد الصّيغة و مدلولها اللّفظي، كما هو مقالة من يقول بوضعها لذلك، و معنى كون الوجوب حكما عقليّا، هو انّ العبد لا بدّ ان ينبعث عن بعث المولى إلّا ان يرد منه التّرخيص بعد ما كان المولى قد أعمل ما كان من وظيفته و أظهر و بعث و قال مولويّا: افعل، و ليس وظيفة المولى أكثر من ذلك، و بعد إعمال المولى وظيفته تصل النّوبة إلى حكم العقل من لزوم انبعاث العبد عن بعث المولى، و لا نعنى بالوجوب سوى ذلك. فوائد الاصول، ج‏1، ص: 136.&lt;br /&gt;
قال المحقق الخوئی رحمه الله: و الاقوى دلالته على الوجوب، لكن لا بنحو يكون الوجوب مأخوذا في معناه وضعا، بحيث لو استعمل في الندب كان مجازا، بل بحكم العقل، بمعنى أنّ الطلب الصادر من العالي بحكم العقل بوجوب امتثاله و عدم جواز مخالفته بمقتضى قانون العبودية.&lt;br /&gt;
و بعبارة اخرى: لو أمر المولى عبده بشي‏ء كان مستحقّا للعقاب على المخالفة عند العقلاء، فلو عاقبه المولى كان معذورا عند العقلاء و لا يكون مذموما، و لا نعني بالوجوب الّا هذا المعنى، نعم لو ثبت الترخيص في الترك من المولى لا يكون مستحقّا للعقاب بحكم العقل، فلو عاقبه المولى كان عقابه قبيحا عند العقلاء. و ظهر بما ذكرناه بطلان القول بدلالة الامر على الوجوب وضعا كما هو المشهور. مصباح الأصول، ج‏1، ص: 252&amp;lt;/ref&amp;gt; ، حجت عقلائیه است بنابر مسلک مرحوم امام&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و بعد اللتيا و التي: أن ما لا ريب فيه و لا إشكال يعتريه هو حكم العقلاء كافة بأن الأمر الصادر من المولى واجب الإطاعة و ليس للعبد الاعتذار باحتمال كونه ناشئا من المصلحة الغير الملزمة و الإرادة الغير الحتمية، و لا يكون ذلك للدلالة لفظية، أو انصراف، أو مقدمات حكمة.&lt;br /&gt;
و الدليل عليه: أن الإغراء و البعث إذا صدر من المولى بأي دال كان، لزم عند العقلاء إطاعته، من غير فرق بين اللفظ و الإشارة مع عدم وضع لها، و لا تجري فيها مقدمات الحكمة، فنفس صدور البعث و الإغراء موضوع حكمهم بلزوم الطاعة من غير حكمهم بكشفه عن الإرادة الحتمية، لعدم الملاك فيه كما عرفت. فكون الأمر للوجوب ليس إلا لزوم إطاعته عند العقلاء حتى يرد منه ترخيص. و لعل ذلك مغزى مرام شيخنا العلامة أعلى اللَّه مقامه. مناهج الوصول إلى علم الأصول، ج‏1، ص: 256 -  257&amp;lt;/ref&amp;gt;، اما نه وجوب جزء مدلول است، نه استحباب جزء مدلول است، در نواهی هم همین‌طور است. نه حرمت، نه کراهت، این‌ها جزء مدالیل نیستند. وقتی این‌طور شد پس سیاق واحد است، همه دارد بعث می‌کند منتها ما برای عفو، یک مواردی از آن دلیل داریم که ترخیص است، یک مواردی هم دلیل بر ترخیص است و در آن «اعرض عن الجاهلین» هم حالا فرض کنید دلیل داریم بر این که اعراض از جاهلین، فرض کنید که واجب نباشد، آن را هم دلیل داریم اما در «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» چه دلیل داریم؟ هر جای آن هم دلیل داشتیم خیلی خب، هر جای آن دلیل نداشتیم،  به آن اخذ می¬کنیم «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» به سیره‌های جمیله‌ی عقلائیه عمل بکن، اگر یک‌جایی یک سیره‌ای باشد دلیل بر جواز عدم عمل به آن داشته باشیم خیلی خب، هر جا نداریم بعث داریم که، پس بنابراین باید، تا مادامی که مرخّص به دست ما نرسیده باید به این آیه عمل بکنیم و چون ترتیب بین مراتب امر به معروف و نهی از منکر، فرض این است که سیره‌ی عقلائیه بر آن هست، مرخصی هم ما نداریم بر این که نباید مراعات کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین اگر قبول کنیم آن مطلب را که مقصود از عرف سیره‌ی جمیله‌ی عقلائیه است، این اشکال مندفع است بنابراین مبنا، بله اگر کسی بگوید که جزء مدلول هست، این جواب را نمی‌توانیم بدهیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما در عین حال «قد یقال» که این در سیاق این واقع شده. آن قبلی در استحباب استعمال شده بعدی هم در استحباب استعمال شده؛ این سیاق اقتضاء می‌کند که این متوسط هم در استحباب استعمال شده باشد. این هم مبنی بر این است که ما «قرینة السیاق» را بخصوص در قرآن بپذیریم، و این کبری محل اشکال هست همان‌طور که قبلاً هم گفتیم که نه، سیاق دلیل نمی‌شود بر این که اگر در تلو و در اثنای استحباب، امری واقع شد نهی‌ای واقع شد بگوییم: «خواهی نشوی رسوا هم‌رنگ جماعت شو»، آن‌ها مستحب است این هم مستحب باشد. یک چنین دلیلی نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حتی یک آیه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حتی یک آیه. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
وحدت سیاق، این که گفته می‌شود وحدت سیاق قرینه است بر این جهت، این درست نیست کبرویاً. فلذا دأب شارع است، ابواب صلاة را نگاه کنید، ابواب‌های دیگر را نگاه کنید جمع بین مستحبات و واجبات در کلام واحد می‌کند إفعل کذا، کذا، کذا، می‌گوید ادله‌ی صلاة را نگاه کنید «کبّر»، «إقرأ»، بعد می‌فرماید «اُقنُت»، بعد می‌‌فرماید صلوات بفرستید مثلاً در رکوع، بعد می‌گوید چه کن، بعد می‌گوید ... هم واجبات را می‌گوید و هم مستحبات را، کنار هم ذکر می‌‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایت با قرآن. بیان روایت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌گویم آن‌جا فضلاً عن الکتاب، کتاب خیلی بیان... چون این‌ها ما نمی‌دانیم اصلاً نزول کتاب در سیاق واحد بوده به خصوص آیات، ممکن است بیست سال بین این آیه و آن آیه فاصله بوده حالا درست است که الان در کنار هم چیده شده، اما «عند النزول» اصلاً شاید این‌ها کنار هم نبودند تا سیاق واحد بخواهد درست بکند، پس بنابراین...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیه‌ی واحدی جواب نمی‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در آیه‌ی واحد هم حتی ما نمی‌دانیم که این آیه‌ی واحده، مرةً واحده نازل شده شاید اول بوده «خُذ العفو» ده سال دیگر فرموده که «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» باز دو سال دیگر فرموده «و اعرض الجاهلین» بعد پیامبر این‌ها را کنار هم چیده، به خاطر آن مصالحی که خودش می‌دانند ما اصلاً جاهل هستیم نسبت به این که وجه این چین آن و به این نحو چه هست؟ این‌ها فوق عقول ما هست و ما راهی به این‌ها نداریم، مگر خودشان بیان بفرمایند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن چینشی که قرار بود پیدا کند آن چینشی است که به دست ما رسیده، نه آن چینشی که به پیغمبر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: هیچ‌جای قرآن حجیت ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: وقتی شما می‌دانی، نه، فلذا در آیه‌ی تطهیر در سیاق چه هست؟ شما می‌توانی این حرف را بزنی؟ نه، شما بگو نه پس اگر این‌طوری هست همان نقطه‌ی مقابل شما باید حرف‌شان درست باشد نه، دیگر سیاق دلیل نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هر جا باب علم را با باب اجتهاد ... باب اجتهاد واسع است. ببینید یک وقت یک‌طوری هست که قرینیت می‌دهد اما مجرد این که در ردیف هم هستند نه، یک وقت روشن است راجع به فلان مطلب دارد صحبت می‌کند قرینیت عرفیه دارد، اما یک وقت مجرد در کنار هم بودن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اولُ ما سمعنا، چون خیلی معروف است دیگر این مطلب، که این کبری، کبرای ناتمامی هست من شیخنا الاستاد در روایت «رُفع ما لایعلمون»&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ فِي التَّوْحِيدِ وَ الْخِصَالِ عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ سَعْدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ يَعْقُوبَ بْنِ يَزِيدَ عَنْ حَمَّادِ بْنِ عِيسَى عَنْ حَرِيزِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص رُفِعَ عَنْ أُمَّتِي تِسْعَةُ أَشْيَاءَ الْخَطَأُ وَ النِّسْيَانُ- وَ مَا أُكْرِهُوا عَلَيْهِ وَ مَا لَا يَعْلَمُونَ- وَ مَا لَا يُطِيقُونَ وَ مَا اضْطُرُّوا إِلَيْهِ- وَ الْحَسَدُ وَ الطِّيَرَةُ- وَ التَّفَكُّرُ فِي الْوَسْوَسَةِ فِي الْخَلْوَةِ  مَا لَمْ يَنْطِقُوا بِشَفَةٍ. وسائل الشيعة، ج‌15، ص: 369‌، الباب 56 من أبواب جهاد النفس، الحدیث 1.&amp;lt;/ref&amp;gt; در بحث برائت است، آن‌جا دارد «رُفع ما لا یعلمون»، در سیاق چه واقع شده؟ «ما استُکرهوا علیه، ما اضطروا الیه»، آن‌ها مربوط به چه هست؟ مربوط به موضوعات خارجی هست مربوط به شبهات موضوعیه است. «رُفع ما لا یعلمون» هم می‌شود مربوط به شبهات موضوعیه، چون آن‌ها هم مربوط به شبهات موضوعیه است، این هم می‌شود مربوط به شبهات موضوعیه؟ یا نه «رُفع ما لا یعلمون» ... چون یکی از اشکالاتی که به حدیث رفع می‌شود برای استدلال به برائت در شبهان حکمیه این است که گفتند این در سیاق «ما استکرهوا علیه» و «ما اضطروا الیه» و این‌ها هست که آن‌ها مربوط به شبهات موضوعیه است، ما به حکم که اضطرار پیدا نمی‌کنیم، موضوع خارجی است. و اضطرار و استکراه و این‌ها، همه مربوط به این است. گفتند چطور آن مربوط به شبهات موضوعیه است پس «ما لایعلمون» هم مربوط به شبهات موضوعیه است آن‌جا یکی از جواب‌هایی که داده می‌شود این است که این چیزها باعث نمی‌شود. آن مربوط به آن «ما اضطروا الیه» شده موضوعیه است، «ما استکرهوا علیه»، شبهه‌ی موضوعیه است اما «ما لا یعلمون» چرا؟ ما اطلاق دارد هم شبهات موضوعیه را بگویید هم حکیمه را بگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ما قرینه‌ی قطعیه بر خلاف داریم شما نامه‌ای را الان بخواهید برای دوست‌تان بنویسید امروز صبح یک تیکه از آن را می‌نویسید بعد از ظهر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: دیگر حالا نامه نمی‌نویسیم پیام می‌دهیم برای او.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بعد از ظهر دیگر حجیت ندارد...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یک تیکه را امروز می‌نویسید تیکه‌ی بعدی را فردا می‌نویسید گیرنده‌ی نامه بگوید چون یک تیکه را حاج آقا امروز نوشته یک تیکه را فردا، ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر قرینه‌ای نباشد و من هم بتوانم حرف‌هایی بزنم هم واجب باشد و هم مستحب باشد و این دلیل پیدا کند که بعضی از آن‌ها مستحب است، می‌تواند بگوید نه بقیه‌ی آن هم مستحب است؟ یک پدری نامه به فرزند خود می‌نویسد می‌گوید فلان چیز را بفروش، پولش را برای من بفرست فلان چیز را فلان کار کن، فلان چیز را فلان کار کن، فلان چیز را فلان کار کن، بعد قرینه اقامه شد که دو تا از این کارهایی که گفته، سه تا از این کارهایی که گفته الزامی ندارد، انجام هم ندهد مهم نیست قرینه ... یعنی پدر حرفی نمی‌زند مستحب بوده از نظر پدر. این بچه همه را ترک کند می‌گویی آقا چرا؟ می‌گوید سه تای آن که مستحب بود وحدت سیاق می‌گفت بقیه‌ی آن هم مستحب است من انجام ندادم، قبول می‌‌کند از او؟ نه. می‌گوید این سه تا را فهمیدی مستجب است بقیه‌ی آن که دلیل بر استجباب نداشت چرا ترک کردی؟ وحدت سیاق که دلیل نمی‌شود که. &amp;lt;ref&amp;gt; این مطلب خلاف نظر استاد در بحث وحدت سیاق در اصول است، خدمت ایشان بعد درس عرض شد فرمودند اگر هم باشد به قول مرحوم بروجردی «کل یوم هو فی شأن». &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اصل ... صاحب تهذیب الاصول گفته که بعضی جاها ... همین آیه‌ی تطهیر را ایشان می‌فرمود سوره‌ی انسان بود ایشان می‌فرمود اصل ترتیب آیات بعضی جاها مجعول است یعنی اصلاً ما دلیل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: که گفته چنین حرفی؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: همین آقای مؤمن. فیلم آن هم هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا نظر شریف ایشان است ولی این را به امام بگوییم عصبانیت آن تا آسمان می‌رفت، قرآن یک چنین مطلبی در آن نیست که ما بگوییم که یک کسی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چه کسی آمده .... مجعول چه کسی هست؟ بله مجعول پیامبر است اما یک شخص خارجی آمده تصرف در قرآن کرده، مجعول است آن را از آن‌جا برداشته گذاشته این‌جا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: همان ترتیب هم همین‌طور است اصلاً و ابداً چنین حرف‌هایی را نزنید که این آیه در سوره‌ی دیگری بوده یک فردی غیر معصوم، غیر پیامبر، از آن‌جا برداشته گذاشته این‌جا، شده قرآن همگی مسلمانان. اصلاً این تفوه به این¬ها نشود که در قرآن شریف چنین چیزی بوده همین است که بر پیامبر نازل شده آیات همین است، زیاده ندارد، نقیصه ندارد، همین است که پیامبر ترتیب داده و فرموده است کتاب اصلی مسلمانان، این حرف‌ها را دیگر در آن نیاورید، این‌ها از واضحات و مسلمات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این احتمال که بیست سال بعد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما الان می‌دانید این چه‌طوری بوده؟ اصلاً که گفتند این‌ها را؟ خبر نداریم ما که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آیات مختلف دست است که این‌ها دور از ... بعداً کنار هم چیده شدند، اما یک آیه را ما نمی‌توانیم بگوییم دو کلمه از آن قبلاً بوده و دو کلمه‌ی آن چند وقت دیگر بوده&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بعضی‌ جاها ممکن است بوده «و الله العالم» ما خبر نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خود حضرتعالی چند بار برای فهم ظهور آیات و روایت به سیاق استدلال کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: جاهایی ممکن است که قرینیت پیدا بکند. اما مجرد این که آن هست نه، بله یک وقت مثلاً یک کسی روشن است که می‌خواهد بگوید من آداب را می‌خواهم برای شما بگویم، بعد شروع می‌کند چیزهایی گفتن، این‌ها را در سیاق هم، آداب دارد ذکر می‌کند، این‌ها یک وقت قرینه وجود داشته باشد و الا همین که این‌ها را در کنار هم ذکر کرده و چیده مجرد این، این دلیل نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یک تتبعی می‌خواهد که ببینیم ما در کلمات یک آیه هم واقعاً چنین چیزی داشتیم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممکن است دلیلی بر عدم آن نداریم. بنده دلیلی بر عدم آن ندارم، شما اگر پیدا کردید هدایت کنید من را هم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر بخواهد استبعاد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، مثبت دلیل می‌خواهد نافی دلیل نمی‌خواهد، چون ما از اثبات آن می‌خواهیم نتیجه بگیریم که باید احراز کنیم، همین که نمی‌دانیم نمی‌توانیم از آن استفاده بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: روایات زیادی هست که این سیاق را نفی می‌کند. ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: شما که ناصر هستید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله من ناصر هستم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله در قرآن شریف این‌طوری هست که گاهی، همین «أَوْفُوا بِالْعُقُود»&amp;lt;ref&amp;gt; المائدة ، الجزء 6، الصفحة: 106، الآية: 1&amp;lt;/ref&amp;gt; که ما در مکاسب این قدر به آن تمسک می‌کنیم کجا آمده؟ در چه سیاقی واقع شده؟ هیچ‌جا اصلاً، فعلاً حرف «أَوْفُوا بِالْعُقُود» زدن هست آن‌جا؟ ما نمی‌دانیم وجه این‌ها چه هست چه‌طوری هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال سوم ===&lt;br /&gt;
و اما مناقشه‌ی ثالثه، مناقشه‌ی ثالثه این است که اگر شما این «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» را بخواهید بر وجوب حمل بکنید این تخصیص اکثر لازم است یا تخصیص کثیر لازم است، همه‌ی سیر جمیل عقلائیة واجب العمل نیست، این همه سیر جمیله دارند عقلاء،‌ واجب نیست عمل کردن به آن، بنابراین اگر بخواهیم حمل بر وجوب بکنیم باید تخصیص بزنیم. اما اگر حمل استحباب بکنیم، اگر حمل بر استحباب بکنیم، تخصیص اکثر لازم نمی‌آید چون سیره‌های عقلائیه‌ای که واجب است به آن عمل بکنیم، آن کم است حالا فرض کن آن‌ها تخصیص بخورد، یا حمل بر جامع بکنیم، جامع بعث، که اگر حمل بر جامع کردیم چه حمل بر استحباب کردیم، یا حمل بر جامع کردیم، دیگر هر کدام بخواهیم بفهمیم کدام واجب است کدام واجب نیست، قرینه می‌خواهد آن وقت دیگر اثبات مدعا را نمی‌توانیم بکنیم خب فوقش این است که یک مستحبی است مراعات ترتیب کردن، اما وجوب ندارد پس آن اطلاقات ادله بر جایش می‌ماند، فقیه باید بگوید بله مختاری، ولی مستحب است و اولی این است که ترتیب را مراعات بکنی، نکردی هم اشکالی ندارد. این هم مناقشه‌ی ثالثه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استحباب دیگر قرینه نمی‌خواهد؟ اگر دال بر جامع باشد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا آن هم قرینه می‌خواهد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جواب اشکال سوم ====&lt;br /&gt;
این هم مندفع است به همان جوابی که قبل دادیم، این مبنی این حرف که بخواهد تخصیص اکثر بخورد یا کثیر بخورد، مبنی بر این است که وجوب و استحباب و این‌ها جزء مدلول لفظ بشود، اما اگر شما بگویید که جزء مدلول لفظ نیست، تخصیص لازم نیست بخورد، دارد بعث می‌کند وجوب آن و استحباب آن را از بیرون می‌فهمیم از این که ترخیص داده یا ترخیص نداده. بنابراین این اشکال هم به این نحوه می‌توانیم مندفع بدانیم آن را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال چهارم ===&lt;br /&gt;
مناقشه‌ی دیگری که باز درمقام هست این است که: یک قاعده‌ای است که می‌گویند،‌ متعلَّق فعل، فعل را روشن می‌کند&amp;lt;ref&amp;gt; ظاهرا صحیح این است: فعل خاص، متعلق عام خود را تخصیص می¬زند و معلوم می¬کند که مقصود از آن چیست &amp;lt;/ref&amp;gt;از باب نمونه و مثال عرض بکنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«قال الشیخ الاعظم الفعل الخاص یصیر مخصّصاً لمتعلّقه العام»&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فعل خاص متعلّق عامش را تخصیص می‌زند و معلوم می‌کند که چه مقصود است &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
«کما فی قول القائل لاتضرب احدا».&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و لا يخفى‏ رجحان هذا على الأول؛ لأن الفعل الخاص يصير مخصصا لمتعلقه العام، كما في قول القائل: لا تضرب‏ أحدا؛ فإن الضرب قرينة على اختصاص العام بالأحياء، و لا يكون عمومه للأموات‏ قرينة على إرادة مطلق الضرب عليه كسائر الجمادات. فرائد الأصول، ج‏3، ص: 79&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
احد چه هست؟ عام است حی را شامل می‌شود میت را هم شامل می‌شود، اما چون «لاتضرب» که فعل باشد فعل خاص است این قرینه می‌شود که از آن احد چه مقصود است؟ احیاء مقصود است ولو احد خود آن شامل میت هم می‌شود، شامل حی هم می‌َشود، ولی فعل خاص باعث می‌شود که معلوم بکند که متعلَّق آن چه مقصود است. فلذا این‌جا احد می‌شود حی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا در مانحن فیه (آمده است) «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» این عرف فرض کنید همین سیر جمیله مقصود باشد، سیر جمیله‌ها بعضی از آن‌ها الزامی هست واجب است، بعضی از آن‌ها واجب نیست حسن است، مستحب است این «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» چون امر دارد می‌‌گوید، دستور بده فرمان بده به عرف، این که پیامبر بخواهد فرمان بدهد، دستور بدهد به عرف، به مستحبات دستور بدهد؟ فرمان بدهد؟ به محسّنات فرمان بدهد یا دستور بدهد؟ یا نه، دستور بدهد به آن عرف‌هایی که واجب است، به عرف واجب دستور بدهد. پس بنابراین به قرینه‌ی این که فعلی که تعلّق گرفته است به عرف، آن فعل چه هست؟ دستور دادن، امر کردن، وادار کردن، به قرینه‌ی آن باید عرف را چه معنا کنیم؟ ولو فرضنا که معنای آن «السیرة الجمیلة العقلائیة» باشد، باید سیره‌ی جمیله‌ی عقلائیه‌ی «مُلزمة» معنا بکنیم آن هم ملزمه‌ی شرعیه، و وقتی این‌طور معنا شد، تمسک به دلیل در شبهه‌ی مصداقیه آن می‌شود، ما الان نمی‌دانیم این سیره واجب است یا نه، مقتضای اطلاقات این است که واجب نیست. مقتضای اطلاقات این است که ترتیب لازم نیست انجام بدهیم. پس بنابراین در این‌جا هم چون مفاد به قرینه‌ی «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» متعلَّق که آن عرف باشد، مخصَّص می‌شود به عرف‌های «لازم المراعات شرعاً»، وقتی عرف‌های «لازم المراعات» شد بنابراین تمسک به این آیه‌ی شریفه برای مراعاتِ ترتیب می‌شود تمسک به دلیل در شبهه‌ی مصداقیه دلیل، چون اول کلام است که این لازم المراعات هست یا نه؟ بلکه مقتضی الاطلاقات این است که لازم المراعات نیست. این هم مناقشه‌ی دیگری است که در مقام ممکن است بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نفهمیدم درست چه می‌فرمایید شما؟ حالا من وقتی عینک نمی‌زنم، دور را نمی‌بینم بعد حرف‌ها را هم گاهی متوجه نمی‌شوم. حالا اگر می‌خواهید تکرار بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرض می‌کنم که اگر بفرمایید این‌‌جور یعنی از متعلّق کشف می‌کنیم که آن امر چه‌طوری هست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه از چه؟ از فعل می‌فهمیم متعلّق چه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خب همان فعل ... جاهایی که امر خورده به کارهایی که آن کارها خودش مستحب است شما می‌فرمایید نه این‌جا چون امر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا روشن است چون طور دیگر نمی‌شود معنا کرد. این‌جا قرینیت پیدا نمی‌کند چون جور دیگر نمی‌شود معنا کرد. بله همان‌جا هم بله، صبیان، همان‌جا، همان‌جا هم یک مخصصی دارد صبیان، شیرخواره صبیان است هفت هشت ساله هم صبیان است، ده ساله هم صبیان است، تا بالغ بشوند همه‌ی این‌ها صبیان هستند. وقتی می‌گوید «و امر صبیانک بالصلاة»&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع عَنْ أَبِيهِ قَالَ: إِنَّا نَأْمُرُ صِبْيَانَنَا بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي خَمْسِ سِنِينَ- فَمُرُوا صِبْيَانَكُمْ بِالصَّلَاةِ إِذَا كَانُوا بَنِي سَبْعِ سِنِينَ الْحَدِيثَ. وسائل الشيعة، ج‌4، ص: 19، الباب 3 من أبواب اعداد الفرائض، الحدیث 5&amp;lt;/ref&amp;gt; یعنی شیرخواره‌ها را هم امر بکن؟ با این که صبیان اعم است اما به قرینه‌ی فعلی که تعلّق به آن گرفته، معلوم می‌شود که صبیان ممیز مقصود است نه صبیان غیر ممیز، آن‌جا هم همین‌طور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید مستحباتی که سنگین است بر عرف، به قرینه‌ی این که مثلاً این‌جا سخت بوده بر مردم که بخواهند عفو بکنند این‌جا برای این که سیره بکند، باب بکند، امر بکند به این که آقا مشی من عفو است شما هم مشی‌تان به عفو باشد بر قاتلین؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: لذا اعم می‌َشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن که برای مردم نیست که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خذ العفو که مال خودشان است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن که به مردم نفرموده که بگو، آن دستور به خود پیامبر است که «خذ العفو»، نفرموده و امر بالأخذ بالعفو، این که نفرموده خذ العفو، خودت، اما این‌جا را فرموده «وَ أْمُرْ بِالْعُرْف‏» و أمر یعنی دیگران را امر کن به عرف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== جواب های اشکال چهارم ====&lt;br /&gt;
از این مناقشه‌ی اخیره، دو تا جواب ممکن است که داده بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جواب اول =====&lt;br /&gt;
جواب أولی جوابی است که سابقاً داشتیم از محقق خوانساری در جامع المدارک، ایشان فرمود که چه اشکالی دارد که ما بگوییم امر به مستحبات و امر به ترک مکروهات و این‌ها واجب است، درست است آن مستحب واجب الاتیان نیست، ولی خدا می‌گوید امر به آن بکن، چرا؟ برای این که این‌ها متروک نشود در جامعه، مهجور نشود. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و يمكن أن يقال: المعروف و المنكر معروفان عند العرف من جهة المفهوم و لا اختصاص للمعروف بخصوص الواجبات كما أنّه يصدق المنكر على المكروه غاية الأمر أنّ المعروف عدم وجوب الأمر بالمستحبّات و عدم وجوب النهي عن المكروهات، و لم يظهر وجه التقييد في التعريف بمعرفة الفاعل معروفيّة الفعل أو الدّلالة عليها و كذا التقييد في المنكر فإنّ الآيات و الاخبار تشمل صورة عدم معرفة‌ التارك للمعروف و الفاعل للمنكر لعدم مدخليّة ما ذكر في المعروفيّة و المنكرية نعم في صورة كون الجاهل قاصرا لا يجوز بعض مراتب الزّجر. جامع المدارك في شرح مختصر النافع، ج‌5، ص: 398 -  399&amp;lt;/ref&amp;gt; حالا امر بکن، حتی به مستحبات هم امر بکن، ولی چون مستحب است بر آن مأمور لازم نیست که انجام بدهد، می‌تواند ترک بکند اما این که ما امر بکنیم، می‌گوید آقا نماز شب بخوان، بگوییم نافله‌ی ظهر بخوان، بر ما واجب باشد چه اشکالی دارد؟ فلذا ایشان در آن مسئله‌ی آن ابتدای کتاب امر به معروف و نهی از منکر، که بحث شد در موضوع که این معروف است که می‌گوید این معروف فقط واجبات است یا مستحبات را هم شامل می‌شود؟ محاسن عقلیه را هم شامل می‌شود؟ آن‌جا خیلی‌ها گفتند نه مستحبات را شامل نمی‌شود، محاسن عقلیه‌ی غیر واجبه را شامل نمی‌شود امر به معروف که واجب است فقط به واجبات واجب است که ما امر بکنیم، محقق خوانساری فرمود که نه، ادله اطلاق دارد ما مخصصی برای این نداریم آن، حرف‌هایی که آن‌جا زده شد که نمی‌دانم زیادت فرع بر اصل لازم می‌آید، این‌ها را هم جواب دادیم. اگر کسی آن مبنا را قائل بشود می‌گوید چه عیبی دارد ما باید امر به معروف بکنیم یعنی به مستحبات هم امر بکنیم. پس این قرینه نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این ترتیب ثابت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، حال این.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این اشکال بود که ترتیب را می‌خواست قائل شود چطور امر واجب می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله امر واجب می‌شود درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اما ترتیب ثابت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: درست این درست، ولی این &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===== جواب دوم =====&lt;br /&gt;
ثانیاً این اشکال جواب آن این است که همین مبنایی که امروز گفتیم که آن استحباب و وجوب و این‌ها که جزء مدلول نیست، حتی ماده‌ی امر هم همین‌طور است هم صیغه‌ی امر وجوب و این‌ها جزء آن نیست، هم ماده‌ی امر نیست. پس و امر، یعنی امر کن، امر یعنی بعث کن، منتها صیغه‌ی «إفعل» برای نسبت بعثیه هست معنای حرفی است ماده‌ی امر برای بعث اسمی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: امام معصوم را می‌فرمایید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حضرت امام را عرض می‌کنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، پس بنابراین امام غیر معصوم بفرماید که حجت نیست، امام معصوم بفرماید دیگر حجت است این حرف قطعی است. ولی امام غیر معصوم خودش رضوان‌الله علیه در درس اگر کسی اشکال نمی‌کرد حرف نمی‌زد ایشان اشکال می‌کردند که این‌‌جا مگر مجلس روضه هست که همه گوش بکنند؟ حرف باید بزنند ولی به اندازه البته، نه این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس اگر ما گفتیم که در ماده‌ی امر هم، وجوب جزء آن نیست بلکه برای بعث است «آمرُکم مثلاً بصلاة اللیل»، مجاز نیست، «آمرکم بالنوافل اللیلیة»، مجاز نیست، «آمرکم بغسل الجمعة» مجاز نیست که بگوییم در آن وجوب خوابیده این‌جاها چون وجوب نیست، مجازاً استعمال می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج اگر معصوم امر به نماز شب بکند چه؟ باید بگوییم نماز شب مستحب است؟ یک معصومی امر به تماز شب می‌کند مثلاً به زراره می‌فرمایند نماز شب بخوان این امر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر امر شرعی دارد می‌فرماید، یعنی همان امر شرعیه را دارد می‌فرماید بله، «جایز الترک» است اما اگر نه بما أنّهُ مثل پدر، پدر به فرزندش می‌گوید نماز شب بخوان، امام علیه السلام «بما أنّهُ ولینا» نه «بما أنّهُ مبین الشریعة»، «بما أنّه ولینا» که اطاعت او واجب است بگوید آقا تو نماز شب بخوان، بله واجب است که بخوانی، اما وقتی هم که می‌‌خواهیم نماز شب بخوانیم باید اگر قصد وجه خواستیم بکنیم قصد وجوب بکنیم یا قصد استحباب؟ این «بحثٌ فقهیةٌ»، مثل نذر است که اگر کسی نذر کرد نماز شب بخواند وقتی می‌خواهد اگر قصد وجه کند باید نیت وجوب بکند یا استحباب؟ این‌جا هم بین فقها اختلاف است که آیا این وجوب نذر سرایت می‌‌کند آن نماز منذوره می‌َشود واجب؟ یا نه، فقط وفای به نذر واجب است آن به استحباب خودش باقی هست قصد استحباب باید بکند. این «مسئلةٌ فقهیة» در جای خودش.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این‌جا هم این تخلّص از این اشکال این است که آقا این در وجوب استعمال نشده در اصل بعث استعمال شده، پس نسبت به همه تعلّق می‌گیرد. آن‌جایی که ما دلیل بر جواز ترک داریم خیلی خب، آن‌جایی که نداریم باید چکار کنیم؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این راجع به این مسئله، تقاریب اُخر ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%84%D8%B2%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D8%9B_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%9B_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D9%88%D9%85&amp;diff=61741</id>
		<title>دلیل پنجم بر لزو ترتیب؛ سیره عقلاء؛ تقریب دوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%84%D8%B2%D9%88_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8%D8%9B_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A1%D8%9B_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D9%88%D9%85&amp;diff=61741"/>
				<updated>2019-05-22T08:12:42Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلیل پنجم بر لزو ترتیب؛ سیره عقلاء؛ تقریب دوم &amp;lt;/div&amp;gt;  == دلیل پنجم بر ل...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دلیل پنجم بر لزو ترتیب؛ سیره عقلاء؛ تقریب دوم &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء ==&lt;br /&gt;
== تقریب دوم ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث در تقریب ثانی به استدلال به سیره و ارتکاز عقلائی بود برای اثبات مراعات ترتیب در باب امر به معروف و نهی از منکر بین انواع امر به معروف و نهی از منکر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب ثانی این بود که سیره‌ی عقلاء بر مراعات ترتیب هست و این سیره در مرئی و منظر معصوم علیه السلام بوده است و ردع نشده. وقتی که سیره‌ای در مرئی و منظر معصوم بود و معصوم ردع نفرمود، این کاشف از امضاء و رضایت است. بنابراین به واسطه‌ی این سیره به ضمیمه‌ی عدم ردع کشف می‌کنیم که موقف شارع و حکم شارع وجوب مراعات است. بنابراین وزان سیره با توجه به عدم ردع شارع می‌شود، وزان یک آیه یا یک روایتی که بگوید که ترتیب را مراعات کنید. اگر یک روایت داشتیم، یک آیه داشتیم که می‌فرمود ترتیب را مراعات کنید، چگونه او تقیید می‌کرد اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر را، این سیره هم که کاشف است از وجود یک امر شرعی نسبت به مراعات، بنابراین تقیید می‌کند. این تقریب دومی است که در این‌جا انجام می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== فرق تقریب اول و دوم ==&lt;br /&gt;
فرق تقریب دوم با اول این است که در تقریب اول گفته می‌شد سیره نمی‌گذارد اطلاقی منعقد بشود، مثل یک قرینه‌ی حافّه‌ی به کلام، اصلاً «مروا بالمعروف» از اول مفاد آن این می‌شد «مروا بالمعروف مع مراعات الترتیب»، اصلاً مفاد آن مطلقات این‌طوری می‌شد، مطلقی در حقیقت نداشتیم. این بیان دوم این است که می‌پذیریم که مطلقات انعقاد اطلاق برای آن‌ها می‌شود، آن‌ها مطلق هستند اما با این سیره کشف می‌کنیم یک حکم شرعی را، بعد آن حکم شرعی می‌آید سیره را تقیید می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... عدم ردع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، چطور عدم ردع ضمیمه نمی‌شود؟ حالا این را به عنوان إن قلت، فرمایش ایشان را چون تتمه‌ی استدلال است، تتمیم استدلال است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ایشان می‌فرمایند این‌جا عدم ردع نداریم، اطلاقات داریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب این است که در باب ردع سیره، مسلک بسیاری از بزرگان که در بحث سیره بیان شده این است که با اطلاقات نمی‌شود سیره را ردع کرد، با اطلاق سیره قابل ردع نیست باید شارع تنصیص بکند، تصریح بکند. اگر یک سیره‌ی راسخه‌ای در بین عقلاء هست، با اطلاق شارع نمی‌تواند، حالا چرا نمی‌تواند؟ یا بخاطر این که این باعث بشود که اصلاً اطلاق مقید بشود یا باعث بشود که در ناحیه‌ی اطلاق شک ایجاد بشود یا بخاطر این است که نه، گفتند سیره‌ی راسخه‌ی همگانی گسترده، این برای این که شارع بخواهد آن را براندازی بکند، نیاز دارد به این که تصریح بکند، اما اگر به یک اطلاقی به یک عمومی که پر آن می‌گیرد آن سیره را یا آن ارتکاز عقلائی را با این قابل ردع نیست. بنابراین این تقریب ثانی مبنی بر پذیرش این مطلب است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و هم‌‌چنین با در باب ردع سیره گفته‌اند که از نظر کمّ باید آن رادع، آن چیزی که شارع می‌خواهد به واسطه‌ی او ردع کند سیره را، باید کمّیت فراوانی داشته باشد با یک بیان و دو بیان و سه بیان، شارع نمی‌‌تواند سیره را ردع بکند، پس در این موارد که ما یک سیره‌ای داریم، در مقابل آن دو تا سه تا اطلاق بیش‌تر نداریم در این موارد ... اگر چه بپذیریم با اطلاق هم می‌شود، اما مطلق الاطلاق کفایت نمی‌کند باید حجم وسیعی داشته باشد چرا؟ حالا دیگر این‌ها بحث آن در بحث سیره است در همان کتاب «الفائق» و «الرائد»، این‌ها تفصیلاً آن‌جا بحث شده شرایط کمِّی و کیفی برای ردع سیره، چون آن‌ها می‌گویند ببینید اگر یک ثقافت،‌ یک فرهنگ، یک عادت عمومی، اگر شما بخواهید یک عادت عمومی را، یک ثقافت یک جمعیتی را، فرهنگ یک جمعیتی را براندازید و تبدیل به یک ثقافت جدید بکنید با این که با یک کلام، یک عبارتی که آن هم اطلاق آن بخواهد فقط شامل بشود، نه، چنین مقصدی محقق نخواهد شد. بلکه باید بارها و بارها تبلیغ بگویید، مکرر در مکرر گفته بشود، تبلیغ بشود به السنه‌ی مختلفه، تا این که بشود در یک زمان معتدٌّ به که گذشت و تبلیغ شد آن وقت بشود آن سیره را، آن رویه را، آن عادت را، از بین برد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد برای این سیره نقلی داریم یا این که می‌گوییم به احتمال زیاد چنین سیره‌ای بوده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه احتمال زیاد که به درد نمی‌خورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نقلی داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: احراز می‌کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر نقلی دارید و در محضر امام بوده، این را از باب تقریر می‌گیریم، تقریر امام می‌گیریم، اگر نقلی هم نداریم...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: تقریر یعنی چه هست حقیقت آن؟ یعنی ردع نکرده دیگر، ردع نکرده تقریر است تقریر کرده پس یعنی قبول دارد. قبول دارد یعنی چه؟ یعنی طبق این حکم دارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اشکال آقا مصطفی را شما قبول ندارید؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا فعلاً در مقام تقریب استدلال هستیم تا بگوییم در آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین تقریب استدلال این شد که ولو ما این مطلقات را داریم، اما این مطلقات کفایت نمی‌کند برای ردع سیره، چون هم اطلاق لاینفع و هم از نظر حجم آن‌چنان زیاد نیست. ما وقتی ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر را می‌خواندیم برای اثبات وجوب، گفتیم ادله‌ی دال بر وجوب، آن‌چنان زیاد نیست حجم آن، بله فوائد آن را گفته، ترغیب و تشویق فرموده این‌ها زیاد است، اما آن که دلالت بر وجوب بکند در حجم زیادی نبود، اصلاً کتاب که گفتیم شاید دلالت نکند بر این امر به معروف و نهی از منکر همگانی، بله بر تشکیل ستاد دلالت می‌کند اما بر این که همگان برای‌شان واجب است امر به معروف و نهی از منکر بکنند، از کتاب خدا استفاده نکردیم. روایات مبارکات هم خیلی زیادشان در مقام بیان فواید امر به معروف و امثال ذلک بود، آن که دلالت بر وجوب بکند و این‌ها حجم زیادی نبود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، این تقریب این را می‌گوید واجد شرایط ردع سیره نیست چرا؟‌ یکی بخاطر این که ردع آن که توسط اطلاق است، دو: حجم آن زیاد نیست، پس هم کیفاً و هم کمّاً صلاحیت درع این سیره را ندارد وقتی نداشت پس این سیره کاشف می‌شود، سیره وجود دارد ردع هم از طرف شارع نشده، پس بنابراین دلالت می‌کند بر این که مراعات ترتیب لازم است یعنی کاشف است در این که مراعات ترتیب لازم است از نظر شارع، وقتی چنین چیزی کشف شد، پس تقیید می‌کند اطلاقات امر به معروف و نهی از منکر را. این هم بیان دوم برای استفاده‌ی از سیره و ارتکاز عقلایی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید اصلاً‌ این تقریب دوم این‌جا موضع آن می‌آید یا ثبوتاً می‌خواهیم بحث بکنیم؟ این تقریب دوم را معمولاً یک جایی می‌برند که مثلاً فرضاً حالا مثالی که شهید صدر می‌زند یک جاهایی، می‌گوید که مثلاً درحیازت مثلاً یک بناء عملی دارند بعد ردعی نشده تقریر شده این را استفاده می‌کند ولی آن جایی که یک دلیل لفظی در مورد دارد مثلاً یک مبنا، یعنی این تقریب...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله آن‌جا هم دلیل لفظی داریم «مَنْ أَحْیا أَرْضاً مَیتَةً فَهِی‏ لَهُ»&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ النَّوْفَلِيِّ عَنِ السَّكُونِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص‏ مَنْ غَرَسَ شَجَراً أَوْ حَفَرَ وَادِياً بَدِيّاً لَمْ يَسْبِقْهُ إِلَيْهِ أَحَدٌ وَ أَحْيَا أَرْضاً مَيْتَةً فَهِيَ لَهُ قَضَاءً مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ ص. وسائل الشيعة، ج‏25، ص: 413، الباب 2 من أبواب احیاء موات، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt; آن‌جا هم همین است «مَنْ أَحْیا أَرْضاً مَیتَةً فَهِی‏ لَهُ‏» داریم آن‌جا می‌گوید «من أحیا» یعنی همان که احیاء بکند به همان ابزار و آلاتی که آن زمان بوده می‌گوید نه، اطلاق دارد بلکه سیره‌ی عقلائی هم می‌گوید ارتکازات عقلائی می‌گوید که فرقی نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: باعث انصراف آن دلیل می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی می‌رود در تقریب اول. یعنی اگر یک دلیلی داشته باشیم ارتکاز این‌‌طوری وجود داشته باشد مطلق را مقید می‌کند انصراف ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه این دو تا بیان است، علی سبیل الترتب است. اگر شما می‌گویید سیره و ارتکاز موجب تقیید می‌شود من رأس، موجب این می‌شود خیلی خب، پس بیان اول می‌شود. اگر بگویید نه این طور نیست که ارتکازات عقلائیه و سیر عقلائیه موجب تقیید اطلاقات و عمومات بشود، اگر مبناءً و اصولاً‌ این را قبول ندارید، بیان دوم می‌شود این دو تا مبنای اصولی هست یک وقت ما می‌گوییم، تمام ارتکازات عقلائیه و سیر عقلائیه، حالا ارتکاز باز امر آن روشن‌تر از سیره است که سیره هم این کار از آن می‌آید یا نمی‌آید، این در بحث سیره این‌ها بحث شده اگر شما می‌گویید سیره و ارتکاز «کالقرینة المتصلة بالکلام» است و موجب می‌شود که اطلاق عموم و این کلام منعقد نشود و ظهور کلام طبق سیره باشد، طبق ارتکاز باشد، بیان اول می‌شود اگر اصولاً آن را قبول نکردید می‌گویید نه، ارتکاز و سیره موجب این جهت نمی‌شود، چون ممکن است که شارع برخلاف سیره بخواهد حرف بزند، برخلاف ارتکاز عقلائی بخواهد حرف بزند، این‌ها موجب نمی‌شود. ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: به قرینه‌ی واضح لبّیه نیست &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نیست بله نیست می‌گوید اگر این‌جوری نیست خب بیان دوم را می‌آوریم می‌گوییم خیلی خب، می‌گوییم این سیره کاشف می‌شود از حکم شرع، حکم شرع که شد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این بیان را، این تقریب را هم می‌توانیم بپذیریم یا نه؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال ===&lt;br /&gt;
بعضی از اشکالاتی که این‌جا وجود دارد اشکالات مبنایی است که در استدلال اخذ شد اگر کسی بگوید که با اطلاق هم می‌شود ردع بشود و حجم زیادی هم نمی‌خواهد، کما این که قبلاً بارها در فقه عرض کردیم در مباحث گذشته، گفتیم این مطلب مشهور در کتب اصولیه هست که با اطلاقات نمی‌شود، حجم وسیعی هم لازم است «کمّاً و کیفاً» شرط کردند که رادع از سیره باید این‌چنین باشد. گفتیم اصل این مسئله که حالا عرض می‌‌کنیم که مطلب درستی و تمامی هست از مرحوم حاج آقا مصطفی قدس سره است، ایشان فرموده است که این خلط است بین دو مقام: مقام اجراء و مقام ابراز موقف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
شارع تارةً در مقام این است که اجراء بکند احکام الهی را، بما أنّه حاکمٌ، حکومت دست اوست می‌خواهد اجراء کند این را، بله اگر شما در مقام عمل بخواهید فرهنگ یک جامعه را براندازید و فرهنگ دیگری را جایگزین کنید با یک اطلاق و با یک عموم نمی‌شود، یک بار یک جا بگویید، خیلی مقدمات دارد، خیلی کار دارد، خیلی تبلیغ می‌خواهد، خیلی گفتن می‌خواهد آن بله، اما اگر فقط ابراز موقف می‌خواهید بکنید، که من این را قبول ندارم همین، براندازی مقصد تو نیست چرا؟ چون در مقام آن نیستی، از دست تو نمی‌آید. کار دست شما نیست، فقط می‌خواهید اعلام موقف بکنید. اگر این‌طوری شد نه، با یک کلام هم که حجت باشد با یک بیان هم که حجت باشد می‌تواند چنین حرفی را بزند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... قیاس ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این نیست که ممنوع است زیاد گفتن. آن‌جا چون خیلی «محق الدین بود آن روش، یک روشی بود که امحاق دین در آن بود اولاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً در باب عینیات بله آن‌ها مرجع علمی هم بودند آن‌ها قبول داشتند خود آن‌ها پیش آن‌ها درس خواندند می‌گوید این روش غلط است روش استنباط نادرستی هست به عنوان «أنّه عالمٌ» و به عنوان یک صاحب‌نظری که آن‌ها هم قبول دارند بله، آن‌جا مسئله‌ی قیاس با این‌جا متفاوت است. چون اولاً آن‌ها هم قبول داشتند که این‌ها مرجعیت علمی دارند، خودشان هم پیش آن‌ها درس خواندند، افتخارشان به این بود که خدمت امام صادق علیه السلام بعضی‌ها درس خواندند. پس بنابراین عنوان این که یک منهج صحیح علمی نیست، غلط است موجب محق دین و هلاکت دین می‌شود بله، علاوه بر این که ممنوع نیست که حالا یک‌جایی بخواهد کثرت در ... این لازم نیست نه این که ممنوع است. بله حضرت فرمودند من در چند چیز، در روایات هم هست در چند چیز ما تقیه نمی‌کنیم، اینقدر اهمیت دارد که می‌گوید تقیه نمی‌کنیم در آن، یکی هم ممکن است که همین نفی قیاس باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین در مواردی که شارع فقط اعلام موقف می‌خواهد بکند، در مقام اجرا برنیامده چون شرایط آن وجود ندارد آن‌جا به یک روایت هم می‌شود، به دو روایت هم می‌شود اعلام موقف کرده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
حالا اگر بگوییم با اطلاقات، ببینید پس بنابراین بر این اساس می‌گوید با اطلاقات می‌شود. &amp;lt;ref&amp;gt; قال السید المصطفی الخمینی رحمه الله: أنّ مقصود المستدلّين بهذه الآية، ردع السيرة العقلائيّة القائمة على العمل بالخبر الواحد، و هذا غير ممكن، للزوم الدور، ضرورة أنّ رادعيّة الآيات موقوفة على عدم مخصّصيتها بالسيرة، و لو كانت مخصّصة بها لما أمكن أن تكون رادعة، و عدم مخصّصيتها بها موقوف أيضا على رادعيّتها عنها. و بعبارة أخرى: لا بدّ و أن تكون الآيات في قوّة الردع عن السيرة، مع أنّ السيرة أقوى منها، لأنّها تخصّصها.&lt;br /&gt;
أقول: ليس المقصود من الردع إلاّ إبلاغ عدم الرضا بالسيرة العقلائيّة، و أمّا الردع و قلع‏ مادّة الفساد خارجا، فهو ليس دأب الشرع في مرحلة التقنين، فعليه كما تكون السيرة على القمار قبل الإسلام إلى أنّ طلع الإسلام، و يكون باقيا إلى زماننا، و مع ذلك يردع عنه الشرع بقوله تعالى: لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ* كذلك الأمر هنا، فإنّ السيرة العمليّة باقية و دائميّة و قديمة، إلاّ أنّ الشرع ربّما أظهر عدم رضاه بها بهذه الآية، فالآية رادعيّتها موقوفة على كون إطلاقها مرادا، و إذا كان الأمر كذلك، يتبيّن عدم رضا الشرع بتلك السيرة العمليّة و لو كانت متعارفة بين المتشرّعة الجاهلين بالأمر.&lt;br /&gt;
و إن شئت قلت: الكلام هنا في أدلّة النافين، و المفروض عدم قيام الدليل على حجّية الخبر الواحد، بل المفروض عدم حجّيته حسب الأصل، و يكون ذكر هذه الأدلّة تأييدا لذلك الأصل، و تأكيدا له، و تكون في قوّة معارضة الأدلّة المثبتة على وجه لا يتمكّن المثبت من الخروج عن مقتضى الأصل الأوّلي المزبور بالتخصيص و التقييد، و على هذا يكون النّظر إلى السيرة نظر الشكّ في كونها ممضاة، و عندئذ تصلح الآيات للردع عنها بالضرورة. تحريرات في الأصول، ج‏6، ص: 425 -  426.&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
منتها مرحوم امام یعنی والد یک فرمایشی دارد ایشان قائل است به این که سیره و ارتکازات نمی‌گذارد اطلاق منعقد بشود می‌فرماید با اطلاق نمی‌شود ردع کرد چون اطلاق منعقد نمی‌شود، تا شارع یک حرفی را زده باشد از این جهت&amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الإمام رحمه الله: فلو لم نقل بانصرافها عن موردها، فتخصيصها بها مشكل؛ لأنّ حجّية السيرة و صلاحيّتها لتخصيصها، معلّقة على عدم الردع و إمضاء الشارع، و إطلاق الأدلّة صالح للرادعيّة بلا توقّف على شي‌ء، فحجّية الإطلاق منجّزة، و حجّية السيرة و صلاحيّتها للتخصيص معلّقة على عدم الرادع. كتاب البيع (للإمام الخميني)، ج‌2، ص: 48.&lt;br /&gt;
و قال رحمه الله فی موضع آخر: و هذا التعارف في عصر نزول الآية و صدور الأحاديث، كان موجباً لصرف الأذهان عمّا تعارف بينهم؛ فإنّ كسر ما هو المتعارف و ردع ما هو الشائع الذائع، يحتاج إلى بيان زائد على ما في مثل تلك الأدلّة، كما قلنا نظيره في رادعيّة مثل قوله تعالى إِنَّ الظَّنَّ لا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئاً  من أنّه غير صالح للرادعيّة عمّا هو المرتكز الشائع المعمول به. كتاب البيع (للإمام الخميني)، ج‌2، ص: 45‌.&lt;br /&gt;
و قال رحمه الله فی الأصول: نعم يمكن دعوى عدم صلاحية الأدلة للردع عمّا هو مورد السيرة: إمّا لعدم التفاتهم إلى مخالفة الخبر للواقع، فلا يرتدع العقلاء بتلك العمومات، بل لا بدّ من التصريح بالردع، و إمّا لدعوى انصراف الأدلة عن الظنّ الّذي هو حجّة. انوار الهداية في التعليقة على الكفاية، ج‏1، ص: 279.&amp;lt;/ref&amp;gt;، ولی اگر کسی آن را منکر شد بگوید نه، که لعلّ ولد این‌طوری باشد بگوید نه آقا اطلاقات، بگوید سیره و ارتکاز اطلاقات را تقیید نمی‌کند جلوی ظهور را نمی‌گیرد، حالا که ظهور را نگرفت شارع با همین بیانش، با همین اطلاقش، با همین عمومش می‌خواهد اعلام موقف بکند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این مسئله که ما بگوییم با اطلاقات و عمومات این مبنی بر این است «کلٌ علی مسلکه»، که در اصول چه را انتخاب کرده که آیا با اطلاقات و عمومات، اولاً اطلاق و عمومی در این ظروف می‌ماند یا نمی‌ماند؟ اگر می‌ماند، اطلاق منعقد می‌شود، ظهور منعقد می‌شود آیا این کفایت می‌کند برای ردع یا کفایت نمی‌کند؟ اگر کسی بگوید کفایت برای ردع می‌کند بنابراین می‌تواند به این دلیل اشکال کند بگوید همین اطلاقات و همین عمومات «کافٍ للردع». این پس اشکال مبنایی هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تحقیق در مقام ==&lt;br /&gt;
ولیکن حق در مقام همان‌طور که عرض کردیم این است که ما چون تقریب اول را قوی می‌دانیم، وفاقاً لمرحوم امام و جُلّ، حالا این نسبت‌ها هم گاهی شاید این‌چنین باشد که جلّ اصحاب بفرمایند که این ارتکازات و سیره‌های عقلائی در حقیقت مانع از انعقاد اطلاق می‌شوند، که «کالقرینة المتصلة» عمل می‌کنند چون این‌چنینی است پس بنابراین اصلاً نوبت به حرف ثانی نمی‌رسد، ما اطلاقی نداریم که بخواهیم با این سیره ... اما اگر از آن غض بصر کردیم و گفتیم اطلاق منعقد می‌شود، حرف ولد حرف خوبی است که بگوییم که همان‌طور که قبلاً هم عرض کردیم نه با یک کلام و دو کلام هم شارع می‌‌تواند اعلام موقف بکند و بگوید که من این سیره‌ی عقلائی را قبول ندارم. این مطلب اول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مطلب دوم این است که این‌جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید شما اگر سیره‌ی عقلاء یعنی عمل و اجرای عقلاء در یک موضوعی که ناشی از حکم عقلاء در آن موضوع است حالا شما چه‌طوری سیره‌ی عقلاء را قبول می‌کنید اما حکم خود ... عقلاء که در تخصیص دادن اطلاقات قبول نمی‌کنید؟ شما سیره‌ی عقلاء عمل عقلاست که ناشی از حکم عقلاء در این موضوع است در ... شما حکم‌های قبلی عقل را رد کردید سیره که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه گفتیم عقل حکم نمی‌کند. نه این که عقل را قبول نکردیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه تقریرات عقلی را که فرمودند شما فرض کردید اثر و نتیجه‌ای است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه گفتیم عقل حکم نمی‌کند. آن‌جا این بود، نه این که عقل هست ولی، این‌جا داریم فرض می‌کنیم سیره‌ی عقلائی وجود دارد آن اشکال این هست که آن قبلی این بود که عقل این‌جا چنین حکمی نمی‌کند که بگوید قبیح است نه، اگر یک مصلحت دیگری بود، عارض شد یک مصلحت اهمی، مصلحت دیگری، گفتیم عقل قبیح نمی‌داند، اما این‌جا این است که بنای عقلاء را داریم می‌گوییم و بنای عقلاء را قبول داریم که وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ناشی از چه هست بناء عقلاء؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ممکن است که بناء عقلاء از دلسوزی، مودّت و رحمتی که در دل عقلاء هست، رقّت قلبی که در آن‌ها هست فلذاست در باب سیر عقلائیه که بعضی گفتند سیر عقلائیه حتماً پشتوانه‌ی آن احکام عقلیه است، پس شارع نمی‌شود ردع بکند؛ چون منشأ سیر عقلائیه حتماً مدرکات عقل عملی آن‌ها هست، آن‌جا جواب داده شده که نه این‌چنین نیست، ممکن است که منشأ سیر عقلائیه عواطف آن‌ها باشد، ممکن است که احساسات آن‌ها باشد حتی ممکن است که تقلید باشد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ولی، فلذا سیره‌ی عقلاء بماهی سیره‌ی عقلاء «لاقیمةَ لها» در احکام شرعیه، الا این که شارع امضاء کرده باشد، الا این که شارع قبول کرده باشد و «الا بما هی هی»، چون ممکن است از مناشئ امور این‌چنینی باشد فلذا ما سیره‌ی عقلائی را حجت می‌دانیم، در جایی که می‌خواهیم حکم از آن کشف بکنیم نه جایی که می‌خواهد ظهورساز باشد، نه جایی که می‌خواهد موضوع احکام شرعیه را درست کند. در جایی سیر عقلائیه به درد می‌خورد که در مرئی و منظر معصوم باشد و ردعی نشده باشد، این‌ها ابحاث مهمی دارد بحث سیره‌ی عقلائیه، که این در «الفائق» و «الرائد» بخاطر این که این‌ها خیلی نقش دارند در خیلی جاها در فقه، بحث‌های مفصلی از آن شده که ارجاع به آن جا می‌دهم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این کلام حاج آقا مصطفی ناظر به این بُعد کمّی هست کیفی را ‌چه طور ... می‌کند؟ می‌گوید اطلاق یک حالتی است که کیفاً ضعیف است، شما جواب دادید که بله با یکی دو تا می‌تواند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه می‌گوید اطلاق بالاخره ظهوری است که حجت است، عقلاء به اطلاقات عمل می‌کنند، بیش‌تر احکامی که به دست می‌آوریم از باب اطلاقات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ضعیف است شما دو تا اشکال کردید گفتید که هم نیاز از، برای ردع سیره هم نیاز به کثرت است یعنی کمیت داریم، هم نیاز به ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ضعیف است برای براندازی، قوی است برای اعلام موقف. اعلام موقف با اطلاقات ...&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله دیگر چون قوی است برای اعلام موقف، اعلام موقف را که حتماً نباید موقف را با صراحت گفت، با اطلاقات هم می‌شود گفت، در باب اعلام موقف «قوی، معتمَدٌ»، اما در موقعی که بخواهی ردع بکنی بله یکم سیره‌ی راسخه‌ی همگانی را بخواهی با این ردع بکنی، این نه، مثلاً شما بیایید بگویید که می‌خواهیم بی‌حجابی را یا بدحجابی را براندازیم، بعد بیایید بگویید ای مردم به احکام الهی عمل کنید، اطلاقش آن را هم می‌گیرد می‌گوید این به درد این کار نمی‌خورد، می‌گوید آقا اطاعت کنید از خدای متعال، می‌گوید آقا نام ببر، باید خودش را بگویی، آن هم نه یک بار نه ... دست، انگشت بگذاری روی آن، بگویی این مسئله، آن هم نه یک بار بگویی، نه دو بار بگویی این‌جا، آن‌جا. بله در مطلقات داخل آن کنید بگویید به احکام الهی عمل کنید، می‌گوید این اثری نمی‌کند برای این که بخواهد براندازی بکند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا برای اعلام موضع هم به نظر از لحاظ عرفی ضعیف است وقتی که یک سیره‌ای این‌طوری هست و همه‌ی مردم این در ارتکازشان است بعد شارع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله شما چون مقام اول را قبول دارید. یعنی می‌گویید ارتکازات و سیره‌ها جلوی ظهور را می‌گیرد، اگر این را نگفتید که آن تقریب اول است و مقام اول است، نه دیگر یک اطلاقی است مثل بقیه‌ی ظهورات محقق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عدم کثرت سؤال یعنی این سیره‌ی راسخه با یک اطلاقی ردع شده و مردم این را فهمیدند و هیچ سؤالی نکردند ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مردم لازم نیست که سؤال کنند، بله متدین هستند می‌گویند شارع فرموده قبول ندارم دیگر، قبول ندارد چشم، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اصلاً بعید به ذهن آن می‌رسد غیر از سیره‌ی راسخه‌اش؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه شما یک وقت می‌گویید بعید به ذهن آن می‌رسد پس فلان پس فلان، پس ظهور منعقد نمی‌شود آن بیان اول است یک وقت می‌گویید که نه این‌طور نیست که جلوی ظهور را بگیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌دانم. پس بنابراین علی سبیل ترتب داریم می‌گوییم دیگر، آن بیان اول، می‌گوید سیره و ارتکازات جلوی ظهور را می‌گیرد آن بیان اول است. بیان دوم این است که اگر کسی کافر به بیان اول شد و قبول نکرد، حالا بیان دوم می‌آید به میدان.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خصوصیات را بگویید اشکال آن چه هست؟ ما بیان اول را قبول نمی‌کنیم که بیاید قرینه‌ی واضحه‌ی لبّیه باشد، دست از ظهور بزند ولی اطلاق چون از نظر کیفی ضعیف است حجت نمی‌دانیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا حجت نمی‌دانیم؟ اطلاق همه‌جا حجت است این‌جا حجت نیست؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اشکال آن چه هست؟ اشکال این که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اطلاق ظهور است ظهور حجت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه ظهور که بله هنگامی که عقلاء یک قرینه‌ای برای این که دست از این حجت بردارند، نداشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: فرض این است که بیان اول می‌گوید قرینه است بیان دوم می‌گوید قرینه‌اش ... انکار کردید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دست در ظهور می‌برد، بیان دوم ما می‌خواهیم بگوییم که دست در ظهور نمی‌برد ما قبول کردیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: خب اگر ظهور شد بله،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اما حجت نمی‌دانم من عاقل ..&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله شما بگوییم بله، این حرف، بله کسی بیاید بگوید، آقا حجیت ظواهر در صورتی است که در قبال آن سیره‌ی عقلائی برخلاف آن نباشد. آیا در حجیت ظواهر چنین تفصیلی وجود دارد؟ که حجیت ظواهر مشروط است به این که در مقابل آن سیره نباشد؟ ارتکاز نباشد؟ نه، می‌گوید ظهور درست می‌شود، ولی علی رغم این که ظهوری وجود دارد حجیت ندارد چرا؟ بخاطر این که در مقابل آن چنین تفصیلی در باب حجیت ظواهر نیست حالا اگر کسی بله اگر کسی در اصول قائل شد که این تفصیل که بگوید حجیت ظواهر مشروط است به این که در مقابل سیره‌ای نباشد یا ارتکازی در مقابل آن نباشد بله، اگر کسی این حرف را زد، دیگر حجت نیست. دیگر خیال می‌کنم کفایت مذاکرات در این باب باشد. ببینید دیگر وقت تمام شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اثر آن که می¬فهمد حکم شرع این است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: انبعاث که ندارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا ندارد وقتی فهمیدم انبعاث ندارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: سیره چنین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا توجه نمی‌کند؟ می‌فهمد شارع دارد ردع می‌کند، هر کسی مسلمان است، هر کسی متدین است هر کسی متشرّع هست به حرف شارع گوش می‌کند می‌فهمد شارع ردع کرده دیگر، دست باید برداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این تا این‌جا دو بیان گفتیم و هنا بیانٌ ثالث ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: می‌خواهیم رد بشویم. یک اشکال دوری هم این‌جا هست که من می‌خواستم وارد این دور دیگر نشوم، فقط نام آن را می‌‌برم دیگر خودتان آن را محاسبه کنید. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک بحثی هست که اگر بخواهد رادع از سیره، اطلاقات باشد این مستلزم دور است که در باب حجیت خبر واحد آقای آخوند در کفایه این مسئله را مطرح کردند، که بخواهیم با اطلاقات یک سیره‌ای را ردع بکنیم این دوری است، حالا هم دور از این طرف هست هم دور از آن طرف هست&amp;lt;ref&amp;gt; قال المحقق الخراسانی رحمه الله: لا يقال علي هذا لا يكون اعتبار خبر الثقة بالسيرة أيضا إلا على وجه دائر فإن اعتباره بها فعلا يتوقف على عدم الردع بها عنها و هو يتوقف على تخصيصها بها و هو يتوقف على عدم الردع بها عنها.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
فإنه يقال إنما يكفي في حجيته بها عدم ثبوت الردع عنها لعدم نهوض ما يصلح لردعها كما يكفي في تخصيصها لها ذلك كما لا يخفى ضرورة أن ما جرت عليه السيرة المستمرة في مقام الإطاعة و المعصية و في استحقاق العقوبة بالمخالفة و عدم استحقاقها مع الموافقة و لو في صورة المخالفة عن الواقع‏ يكون عقلا في الشرع متبعا ما لم ينهض دليل على المنع عن اتباعه في الشرعيات فافهم و تأمل‏. كفاية الأصول، ص: 303 -  304&amp;lt;/ref&amp;gt;، این‌ها چون جواب‌های دیگر ما این‌جا داریم و آن‌ها حالا یک بحث‌هایی است طویل و عریض، این‌ها را دیگر ارجاع می‌دهیم به بحث‌هایی که در آن‌جا شده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب سوم ==&lt;br /&gt;
و اما هنا بیانٌ ثالثٌ&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بیان ثالث این است که بگوییم این سیره‌ی عقلائی وجود دارد، شارع امر فرموده به اخذ به سیره، به آیه‌ی شریفه‌ی سوره‌ی مبارکه‌ی اعراف، آیه‌‌ی 199 فرموده «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ». «خُذِ الْعَفْوَ وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْجاهِلین‏»&amp;lt;ref&amp;gt; الأعراف‏ ، الجزء 9، الصفحة: 176، الآية: 199.&amp;lt;/ref&amp;gt; علامه‌ی طباطبایی قدس سره «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» را این‌طور معنا کردند که عرف «السیرُ الجمیلةُ العقلائیة»، فرموده معنای عرف، سیره‌های زیبای عقلائی است عرف یعنی این. &amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله: و قوله: «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» و العرف هو ما يعرفه عقلاء المجتمع من السنن و السير الجميلة الجارية بينهم بخلاف ما ينكره المجتمع و ينكره العقل الاجتماعي من الأعمال النادرة الشاذة، و من المعلوم أن لازم الأمر بمتابعة العرف أن يكون نفس الآمر مؤتمرا بما يأمر به من المتابعة، و من ذلك أن يكون نفس أمره بنحو معروف غير منكر فمقتضى قوله: «وَ أْمُرْ بِالْعُرْفِ» أن يأمر بكل معروف، و أن لا يكون نفس الأمر بالمعروف على وجه منكر. الميزان في تفسير القرآن، ج‏8، ص: 380&amp;lt;/ref&amp;gt; خدای متعال به پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم امر می‌فرماید که امر کن مردم را به عرف، این امری که خدای متعال می‌فرماید به دو بیان دلالت بر وجوب می‌کند:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== وجه دلالت امر خدای متعال بر وجوب ==&lt;br /&gt;
=== بیان اول ===&lt;br /&gt;
یک: این که «الامرُ بالامر امرٌ بذلک الشیء»، «الامر بالامر بشیءٍ، امرٌ بذلک الشیء»، که در اصول بیان شد. خدای متعال به پیامبر امر می‌‌کند که تو به عرف و به سیر جمیله‌ی عقلائیه مردم را امر کن، بازگشت آن به این است که یعنی خدای متعال خودش دارد امر می‌کند وقتی امر کردند به این که آقا امر کن به یک چیزی، این در حقیقت امر له آن شیء هست. این یک راه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیان دوم ===&lt;br /&gt;
راه دوم این است که خب پیامبر مگر مأمور نشده به امر کردن؟ پیامبر مأمور شده به امر کردن به حکم این آیه‌ی شریفه، پیامبر حتماً به این امر عمل کرده، معصوم است پس پیامبر حتماً به امت فرموده «مروا بالمعروف»، فرموده به معروف عمل کنید «و اعملوا بالمعروف»، حتماً فرموده پیامبر، اگر این‌طور باشد پیامبر که امر کرد پس واجب می‌َشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این که ما باید طبق سیره‌ی عقلائیه عمل کنیم یا مأمورٌ به خدای متعال است، اگر بگوییم «الامر بالشیء امرٌ بذلک الشیء»، یا مأمورٌ به نبی مکرم است صلی الله علیه و آله و سلم، چون ایشان به این آیه عمل کرده حتماً که خدا به او فرموده که امر بکن، و ایشان امر فرموده از باب امر نبی صلی الله علیه و آله و سلم بر ما واجب است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این آیه چه می‌فرماید؟ این آیه می‌فرماید که شما به سیره‌های جمیله‌ی عقلائیه عمل کنید، یکی از سیره‌ها الان چه هست؟ همین که مردم می‌گویند در مقام امر به معروف، نهی از منکر، هدایت دیگران اول نباید مرتبه‌‌ی شدیده را رفت، از پایین باید شروع کرد این اثر نداشت بالاتر آن، این اثر نداشت بالاتر آن، «الاسهل فالاسهل»، «الاخف فالاخف و هکذا».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین نمی‌گوییم، نه راه اول را می‌رویم نه راه دوم را می‌رویم که بگوییم سکوت کرده نه، راه سوم می‌گوییم آیه امر کرده به این که سیره‌‌ی عقلائی عمل کنید این است. این یک بیان برای استفاده‌ی از این آیه که مربوط به سیره می‌شود، بیان دیگری هم هست حالا این نقض و ابرام این بیان ان شاء‌الله می‌شود برای فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_(%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C):_%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A1&amp;diff=61740</id>
		<title>ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی): دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_(%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C):_%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D9%85_%D8%A8%D8%B1_%D9%84%D8%B2%D9%88%D9%85_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8:_%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%87_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%A7%D8%A1&amp;diff=61740"/>
				<updated>2019-05-22T08:12:10Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی): دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء &amp;lt;...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی): دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی) ==&lt;br /&gt;
== دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یکی از دوستان نوشتند که برای شفای مریضه‌ای یک بار سوره‌ی مبارکه‌ی حمد را به قصد شفاء عنایت بفرمایید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد ببخشید ما یک سؤالی برای ما توی ذهنمان حل نشده است در بحث ماسبق، قبل از این که وارد دلیل سیره‌ی عقلاء بشوید ما بیاییم در آن تفصیلی که فرمودید تزاحم است در مقام جعل و امتثال، ما در دفاع از کسانی که این‌جا تعارض نگرفتند و تزاحم گرفتند بگوییم، تزاحم در مقام جعل را به برهان نقض غرض اهم درست کنیم نه تعارض دو تا تکلیف در معطوف به واقع، بگوییم به برهان نقض غرض، چون برهان نقض غرض اهم می‌شود بالاخره یک تکلیف باید باشد نه این که دو تا تکلیف می‌شود، امر به معروف گاهی اهمیت دارد یک‌جایی ایذاء آن اهمیت دارد، به برهان نقض غرض اهم، در باب تزاحم جعل، یکی را بالاخره باید انتخاب بکنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ما انتخاب بکنیم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی این‌طور شارع بر گردن ما این‌جور می‌گذارد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کدام را گذاشته؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: که برهان تقض غرض اهم جای امر به معروف باید انجام بشود، جایی هم نه ایذاء مؤمن نباید بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: فرض این است که نمی‌دانیم حالا این را بعد تشریف بیاورید که صحبت بکنیم. حالا لازم نیست در ملأ عام باشد، شاید برای دیگران نباشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله رسید بحث ما به تمسک به سیره‌ی عقلاء و ارتکاز عقلاء برای اثبات مراعات ترتیب در مراتب امر به معروف و نهی از منکر، گفتیم که برای تمسک به سیره‌ی عقلاء یا ارتکاز عقلاء دو تقریب وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
===تقریب اول ===&lt;br /&gt;
تقریب اول بر این اساس است که فرموده شده است که ارتکازات عقلائیه و هم‌چنین سیر عقلائیه می‌تواند در ظهورات دخیل باشد، نقش‌آفرینی بکند. یعنی اطلاقی و کلامی که بر عرف القاء می‌شود، گاهی سیره‌ی عرف یا مرتکزات عرفیه همانند یک قرینه‌ی مقالیه و لفظیه اثر می‌کند و &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) تارةً جلوی یک اطلاقی را می‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) یا تقیید می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
3) و یا ظهور را در چیز دیگری اصلاً محقق می‌سازد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین ارتکازات مخاطبین و سیر مخاطبین به یک کلام در ظهور تصدیقی و بلکه گاهی در ظهور تصوری اثرگذار هست و در مانحن فیه، چون در ارتکازات عقلائیه این است که وقتی می‌خواهند دیگری را از یک کاری منع کنند، برحذر بدارند، کنار کنند، این‌طور نیست که در سیره‌ی عقلائیه از اصعب یا صعب شروع کنند، بلکه اگر راه خفیفی در نظرشان وجود دارد، اول آن را به کار می‌گیرند. اگر آن اثر نکرد به بالاتر، اگر آن اثر نکرد به بالاتر. پس «الاسهل فالاسهل»، «و الاخف فالاخف» را در سیره‌هایشان دارند صرف‌نظر از سیره هم بکنیم در ارتکاز عقلاء هم همین‌طور است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== نکته: فرق سیره و ارتکاز ====&lt;br /&gt;
فرق سیره و ارتکاز این است که سیره مربوط به عمل خارجی آن‌ها هست، ارتکاز ممکن است که به عمل هم نیانجامیده باشد اما در خزانه‌ی ذهن‌شان و نفس‌شان این مسئله وجود دارد که اگر بخواهند عمل بکنند، بر اساس آن عمل خواهند کرد. مثلاً در باب احیای موات در ازمنه‌ی سابقه، عمل عقلاء به این بوده که با آن وسائل آن روز احیاء می‌کردند اراضی را، با شخم زدن با گاو یا با یک انسان خودش آن وسائل آن ‌روزی را به کار می‌برد اما مسلّم همان‌ روز هم در ارتکاز عقلاء این بود که اگر یک روزی یک وسیله‌ای آسان‌تر از این به جای اسب و گاو و امثال این‌ها پیدا بشود، در ارتکاز این بود که این با آن فرقی نمی‌کند، فلذا حالا که تراکتور مثلاً آمده این آن زمان هم در ارتکازشان بود که این هم اشکالی ندارد، منتها آن زمان سیره بر این نبود چون وجود نداشت. پس ارتکازات عبارت است از آن اموری که در ذهن عقلاء هست، اما به عمل نیانجامیده. اما سیره آن است که به عمل انجامیده.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا مدعا در این‌جا این است که چه سیره و چه ارتکاز هر دو در فهم کلام مؤثّر است، در انعقاد ظهور برای کلام مؤثّر است و در مانحن فیه چون این‌چنینی هست، پس بنابراین مولا که می‌فرماید: «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»، عقلاء از این نمی‌فهمند ولو مولا نگفته «مع مراعات الترتیب» و این که از اسهل به شدید بروی، از شدید به اشد بروی، ولو این را به زبان نیاورده، اما از کلام او می‌فهمیم که همین مقصود او است. و اتکاء کرده در فهم این مسئله به همین امر ارتکازی یا به این سیره‌ی عقلائی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ذکر مثالها متعدد در فقه:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا برای این که این مسئله یک مقداری بیش‌تر جابیفتد مواردی را ما از فقه که فقها بر اساس همین مسئله آمدند اطلاقات را تقیید فرمودند یا فرمودند که از این اطلاقات علی رغم ظاهر بدوی چیز دیگری بر اساس سیره‌ی عقلائی و ارتکاز عقلائی فهمیده می‌شود را عرض می‌کنیم، تا این که روشن بشود که این مطلب یک مطلب ساری و جاری‌ای است در ابواب مختلف فقه عند الفقهاء:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال اول:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً از باب نمونه عرض می‌کنیم در باب طهارت و نجاست در ادله مثلاً وارد شده «إذا اصاب ثوبَک الکلب یا ثوبُک الکلب»&amp;lt;ref&amp;gt; وَ عَنْهُ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ قَالَ: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْكَلْبِ يُصِيبُ شَيْئاً مِنْ جَسَدِ الرَّجُلِ قَالَ يَغْسِلُ الْمَكَانَ الَّذِي أَصَابَهُ. وسائل الشيعة، ج‏3، ص: 415، الباب 12 من أبواب النجاسات، الحدیث 4&amp;lt;/ref&amp;gt; که هر دو درست است «فاغسلهُ» اگر ثوب شما با کلب ملاقات کرد یا اگر کلب با ثوب شما ملاقات کرد، دو تا جامد است «فاغسلهُ»، که این «فاغسلهُ» ارشاد به نجاست است که بله با این ملاقات نجس می‌شود، ظاهر این دلیل تقیید نشده به این که «اصاب ثوبک الکلب مع رطوبة المُسریة»، این قید در آن نیست که رطوبة مسریه باید باشد یا به قول امام رطوبت ساریه باید باشد این نیست، اما هیچ فقیهی فتوا داده که اگر لباس خشکی با یک کلبی که خشک هست ملاقات کرد همین‌طور به لباس، لباس به او خورد یا او به لباس خورد باید برود آب بکشد؟ این لباس نجس شده؟ هیچ فقیهی به این فتوا نمی‌دهد، بلکه می‌‌گویند باید رطوبت ساریه موجود باشد. این در کلام نیست ولی چون در ارتکاز عرف این است که اگر دو جسم جامد و خشک به هم بربخورند تأثیر و تأثّری پیدا نمی‌کنند، بنابراین معنا ندارد نجاست از کلب بدون این که رطوبت مسریه در بین باشد آن نجاست، آن قذارت سرایت بکند به ثوب، فلذا همه تقیید می‌کنند این تقیید بر اساس چه هست؟ بر اساس آن ارتکاز عقلائی است بر اساس آن سیره‌ی عقلائی است، اصلاً مردم وقتی این کلام را می‌‌شوند اطلاق از آن نمی‌فهمند، از اول مقید می‌فهمند که یعنی «اصاب مع الرطوبة المسریة» که در یکی باشد یا در هر دو باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: دلیل یا روایت نداریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: یک روایتی بعضی‌ها گفتند هست&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ الْحَسَنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحُسَيْنِ بْنِ سَعِيدٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنْ حَرِيزٍ عَنِ الْفَضْلِ أَبِي الْعَبَّاسِ قَالَ: قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع‏ إِن‏ أَصَابَ ثَوْبَكَ مِنَ الْكَلْبِ رُطُوبَةٌ فَاغْسِلْهُ وَ إِنْ مَسَّهُ جَافّاً فَاصْبُبْ عَلَيْهِ الْمَاءَ قُلْتُ لِمَ صَارَ بِهَذِهِ الْمَنْزِلَةِ قَالَ لِأَنَّ النَّبِيَّ ص أَمَرَ بِقَتْلِهَا. وسائل الشيعة، ج‏3، ص: 414 -  415، الباب 12 من أبواب النجاسات، الحدیث 12.&amp;lt;/ref&amp;gt;، آن هم اگر دلالت بخواهد بکند ولی آن هم نباشد ما نیازی به آن نداریم این فهمیده می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ارتکاز از کجا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: از وجدان و از بین مردم می‌فهمیم دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها دیگر ارتکاز و سیره را از کجا باید احراز کرد ان شا‌ء‌الله در کتاب «الفائق» یا «الرائد» که مطالعه بفرمایید، وجوه و راه‌های کشف ارتکازات و سیر را آن‌جا بیان کردند در اصول.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: تماس با میت قبل از غسل هم از همین است؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، آن‌جا از نجاست آن بله، اما غسل میت نه، آن‌جا سرایت نجاست بله، دستش خشک است به بدن میت خورد بعد از ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بعضی آقایان می‌گویند با این که خشک است ولی نجس می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه کسی را ما نداریم، یعنی من که یادم نمی‌آید کسی چنین حرفی را زده باشد. ولی غسل دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما یا مثال دیگر، الماء یطهّر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا این بحث نجاست و این‌ها مگر حالت توقیفی ندارد؟ بحث طهارت و نجاست که عقلائی و امضائی نیست این چیزی است که شارع فرموده &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌ها بحث‌های آن در محالّ خودش ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال دوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اما در باب تطهیر باز در میاه فرموده «الماء یطهِّر و لایطهَّر، الماءُ یطهِّر»&amp;lt;ref&amp;gt; قَالَ وَ قَالَ ع‏ الْمَاءُ يُطَهِّرُ وَ لَا يُطَهَّر. وسائل الشيعة، ج‏1، ص: 133، الباب 1 من أبواب الماء المطلق، الحدیث 3&amp;lt;/ref&amp;gt;، یا فرموده «اغسل بالماء»؛ همین مثالی که زدیم «إذا اصاب ثوبَک الکلب فأغسلهُ»، در این‌جا که فرموده «فاغسلهُ» آیا اطلاق ندارد «فاغسلهُ بالماء»، آب می‌خواهد پاک باشد، می‌خواهد نجس باشد، چرا می‌گویید یکی از شرایط تطهیر این است آن آبی که با آن می‌خواهید تطهیر کنید، باید پاک باشد؟ این را باز از کجا فرمودند؟ از ارتکاز عقلائی، از سیره‌ی عقلائیه، که می‌گویند، بله تنجّس به واسطه‌ی شستشو، چون وقتی می‌خواهی بشویی قهراً متنجّس می‌شود آن «لابأس به»، اما قبل از این که این آب را به کار بگیری برای شستشو باید چه باشد؟ باید پاک باشد. نجاست حادثه‌ی به خود آن شستشو برای آن ماء، این مضرّ نیست ولی نجاست سابقه، آن گفتند که مضرّ است و باید آب پاک باشد. از کجا؟ چون گفته‌اند: «ذات نایافته از هستی‌ بخش، کی تواند که شود هستی‌بخش»، اگر خودش نجس است چه‌طور می‌تواند تطهیر بکند؟ خودش ناپاک است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این ارتکاز عقلاء، این سیره‌ی عقلائی که می‌گویند با آبی که پاک است باید چیز نجس را شست، چیز کثیف را شست، آبی که خودش متنجس است صلاحیت تطهیر ندارد، به این ارتکاز عقلائی و به این سیره‌ی عقلائی، آن‌جا آن «ماء» را چکار می‌کنند؟ تقیید می‌کنند یا حتی در بسیاری از ادله ما «ماء» نداریم إغسلهُ، ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا جای استحباب نیست این‌جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا جای ارشاد است، این ادله ارشاد است به وسیله‌ی تطهیر است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال سوم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا اصلاً «اغسلهُ»؛ الان خشک‌شویی نوشته دیگر، دیدید خشک‌شویی؟ با یک مواد شیمیایی می‌آیند ازاله‌ی نجاست می‌کنند، می‌گویند این هم شستن است آیا ما باید با آب بشوییم حتماً؟ یا نه، با هر چیز؟ با یک مایعی ولو آب نباشد باز فقهاء گفتند: «اغسلهُ» این به آن قرینه‌ی ارتکازیه و سیره‌ی عقلائیه، این چه دارد؟ انصراف دارد به شستن به آب، هم پس اصل شستن به ماء، به حسب آن ارتکاز و سیره است هم این که آن آب باید پاک باشد نجس نباشد قبلاً، این هم با همین سیره‌‌ی عقلائی و ارتکاز عقلائی اثبات کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال چهارم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
باز مورد دیگری که ما در فقه داریم، فرض کنید این روایت مبارکه‌ای که در باب تأخیر اداء ثمن وارد شده که فرموده است که «أنّ المشتری إن جاء بالثمن خلال ثلاثة ایام فهو و الا فلابیع بینهما»&amp;lt;ref&amp;gt; وَ عَنْ عَلِيِّ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ الْحُسَيْن‏ عَنْ صَفْوَانَ بْنِ يَحْيَى عَنْ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ الْحَجَّاجِ قَالَ: اشْتَرَيْتُ مَحْمِلًا فَأَعْطَيْتُ بَعْضَ ثَمَنِهِ وَ تَرَكْتُهُ عِنْدَ صَاحِبِهِ ثُمَّ احْتُبِسْتُ أَيَّاماً ثُمَّ جِئْتُ إِلَى بَائِعِ الْمَحْمِلِ لآِخُذَهُ فَقَالَ قَدْ بِعْتُهُ فَضَحِكْتُ ثُمَّ قُلْتُ لَا وَ اللَّهِ لَا أَدَعُكَ أَوْ أُقَاضِيَكَ فَقَالَ لِي تَرْضَى بِأَبِي بَكْرِ بْنِ عَيَّاشٍ- قُلْتُ نَعَمْ فَأَتَيْتُهُ فَقَصَصْنَا عَلَيْهِ قِصَّتَنَا فَقَالَ أَبُو بَكْرٍ بِقَوْلِ مَنْ تُرِيدُ أَنْ أَقْضِيَ بَيْنَكُمَا أَ بِقَوْلِ صَاحِبِكَ أَوْ غَيْرِهِ قَالَ قُلْتُ: بِقَوْلِ صَاحِبِي قَالَ سَمِعْتُهُ يَقُولُ مَنِ اشْتَرَى شَيْئاً فَجَاءَ بِالثَّمَنِ مَا بَيْنَهُ وَ بَيْنَ ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ وَ إِلَّا فَلَا بَيْعَ لَهُ. وسائل الشيعة، ج‏18، ص: 21 – 22، الباب 9 من أبواب الخیار، الحدیث 2.&amp;lt;/ref&amp;gt; در جایی که معامله، معامله‌ی نقدی هست نسیه نبوده، معامله‌ی نقدی بوده، ولی در عین حال مشتری تا سه روز نیاورد اگر تا سه روز آورد، معامله باطل نیست، صحیح است حق خیار هم برای بایع نیست، اما اگر سه روز گذشت این‌جا این روایت می‌فرماید: «فلابیع بینهما»، این «فلابیع بینهما» را چه‌طور باید معنا کرد؟ ظاهر آن اگر جمود به ظاهر بکنیم، از ارتکازات عقلائی و سیره‌ی عقلائی صرف‌نظر کنیم، شارع دارد حکم می‌کند که بیعی در کار نیست یعنی باطل است، «فلابیع بینهما»، یک حکم تعبّدی که اگر مشتری سه روز در بیع نقد، سه روز تأخیر کرد در پرداخت ثمن دیگر «لابیع بینهما»، بیعی بین آن‌ها نیست. اما اگر به ارتکازات عقلائی توجه بکنیم می‌فرماید «لابیع» یعنی «لابیع لازم بینهما»، بیع لازم نیست بایع می‌تواند به هم بزند. نه این که علی رغم خواست بایع که می‌گوید باشد حالا سه روز گذشته، حالا دو روز دیگر هم ما صبر می‌کنیم، می‌آورد شاید یک مشتری بهتر از این هم پیدا نمی‌کند، شارع می‌گوید نه بیع باطل است؟ علی رغم خواسته‌ی بایع؟ یا نه بعد از این که سه روز گذشت، می‌فرماید بیع لازم نیست یعنی حق فسخ را می‌دهد به بایع، که می‌توانی معامله را به هم بزنی، به یک مشتری جدید بفروشی، ارتکاز عقلائی یعنی این که این‌‌جاها شارع نمی‌خواهد علی رغم خواست بایع به او بگوید که این معامله «بالمرة» باطل است، به درد نمی‌خورد، بلکه می‌خواهد بگوید «لابیع بینهما» یعنی «لابیع» لازمی که باید حتماً وفاء به آن بکنی، بنابراین به ارتکاز عقلائی و سیره‌ی عقلائی این‌جا اطلاق فهمیده نمی‌شود از این کلام، از این کلام عقلاء چه می‌فهمند؟ نفی لزوم می‌فهمند نه نفی صحّت، و این که باطل است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: منشأ این ارتکاز چه هست؟ باز همان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: منشأ هر چه می‌خواهد باشد. مناشئ را روان¬کاوها باید بگویند که منشأ چه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... بیانات شرع ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه خود این‌جا گفتند به همین روشن می‌شود جای دیگر ما نداریم، همین یک حرفی را شارع در این‌جا، خیار تأخیر دلیل آن همین روایت است به همین هم فهمیدند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال پنجم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یا این که باز برای این که روشن بشود این‌ها، مثال دیگر، آیا شارع فرموده به حسب ادله فهمیدیم هر چیزی با نجس ملاقات کند «یتنجّس»، آیا بخار، اگر با نجاست ملاقات کند یتنجّس، گاز با نجاست ملاقات کند «یتنجس»؟ در بعضی از نقل‌ها هست که یکی از بزرگان شاید سید یزدی، آقای صاحب عروه در حمام دید که یک آقای طلبه‌ای مکرر از خزینه در می‌آید می‌خواهد برود بیرون، وسط راه دوباره برمی‌گردد، می‌رفت در خزینه، دوباره ... یک چند بار، گفت چرا آقا این کار را می‌کنی؟ گفت این بخارهایی که از این خزینه دارد بلند می‌شود این متصّل است به این جاهایی که الان متنجّس است، این بخارها نجس می‌شود من که می‌آیم رد بشوم دوباره به این بخارها می‌خورم، نجس می‌شوم. حالا این‌طوری هست واقعاً؟ فرمودند نه، چون در ارتکازات عقلائیه، بخار «بما أنّها» بخار، گاز «بما أنّها» گاز صلاحیت تنجّس را ندارد به واسطه‌ی ملاقات، توی ارتکاز این است. اصلاً این را داخل موضوع نمی‌بینند؛ چون در ارتکاز آن‌ها این‌طور نیست که بخار به خاطر این که یک‌جا مثلاً مزبله است بگویند که این بخارها هم متنجّس است این بخارها هم کثیف است این بخارها هم قذارت پیدا کرده، چون در ارتکاز عقلاء این است که این امور قابل تقذّر و تنجّس نیست. قابلیت این را اصلاً ندارد، فلذاست که می‌گویند آن ادله‌ای که می‌گوید هر چیزی اگر با نجاست ملاقات کرد نجس می‌شود، آن هر چیز را دامنه‌ آن را شامل مثل بخار نمی‌بینند، شامل مثل گاز نمی‌بینند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثال ششم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یا این که باز مثال دیگر، این تکثیر مثال‌ها برای این که موارد مختلف ببینید فقها همین مطلب را اعمال کردند و از دلیل مطلب اطلاق را نفهمیدند، عموم نفهمیدند یا در باب شبهات موضوعیه فرموده «کلّ شیء لک حلال»&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيِّ بْنِ الْحُسَيْنِ بِإِسْنَادِهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوب‏ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: كُلُّ شَيْ‏ءٍ  فِيهِ حَلَالٌ وَ حَرَامٌ فَهُوَ لَكَ حَلَالٌ أَبَداً حَتَّى تَعْرِفَ الْحَرَامَ مِنْهُ بِعَيْنِهِ فَتَدَعَهُ. وسائل الشيعة، ج‏17، ص: 87 – 88، الباب 4 من أبواب ما یکتسب به، الحدیث 1&amp;lt;/ref&amp;gt; هر چیزی بر تو حلال است «حتی تعلم أنّهُ حرام» محقق میلانی قدس سره در کتاب الخمس، ایشان فرموده است که این مقید است به مواردی که فحص ممکن نباشد، یا مشکل باشد اما جاهایی که فحص اصلاً مشکل نیست و به تعبیر مرحوم آقای حاج شیخ عبدالکریم، مؤسس حوزه قدس سرهما علم آن به آستینت هست، ایشان تعبیر می‌کردند علم آن در آستینت هست، یعنی تا نگاه کنی می‌فهمی، این‌جا فرموده که، مثلاً دست او یک مرتبه¬ تر شد نمی‌‌داند این خون چکید این‌جا؟ خون دماغ شد خود چکشد این‌جا یا یک آبی چکید این‌جا؟ همین‌طور بگوید ان شاء‌الله آب است چشم‌هایش را باز نکند، می‌گوید نه این‌جا علم آن در آستینت هست چشمت را باز کن، نمی‌داند آفتاب طلوع کرده، دیر بیدار شد آفتاب طلوع کرده یا نه؟ نگاه کنی می‌بینی آفتاب طلوع کرده یا نه، یک نگاه این‌طوری بکنی معلوم می‌شود. بگویی ما هم چشممان را به هم می‌‌گذاریم، می‌گوییم ان شاء‌الله آفتاب طلوع نکرده به قصد استصحاب بقاء وقت می‌کنیم. فرموده نمی‌شود این‌جا، این بین عقلاء در این موارد که علم تو در آستینت هست و فحص مؤونه‌ای ندارد، بسیار بسیار سهل است ایشان فرموده در این موارد انصراف دارد ادله‌ی برائت در شبهات موضوعیه از این موارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این مطلب در آن‌جا تمام است یا تمام نیست، یک مطلبی است اما اصل این مطلب که منهج بزرگان در فقه چه هست؟ این است که اگر یک سیره‌ای باشد و یک ارتکاز عقلائی باشد، می‌فرمایند که این سیره و ارتکاز در تحقق ظهور دخالت پیدا می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین روی این حساب و روی این منهج این‌جا گفته می‌شود که در مانحن فیه هم وقتی مولا می‌فرماید «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»، چون سیره‌ی عقلاء بر این اساس است، ارتکازات عقلاء بر این اساس است، پس بنابراین از امر شارع هم بیش از این نمی‌فهمند که او اجازه‌ی مطلق دارد می‌دهد، که از اول به مرتبه‌ی شدیده بپرداز، یا به اشد بپرداز، نه، همان‌طور که در ارتکاز خودشان هست، در سیره‌ی خودشان هست، همان‌طور را دارد بیان می‌فرماید. پس بنابراین اطلاقات مقید می‌َشود به این بیانی که گفته شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: با اطلاق مقامی‌ چه طور جمع می‌شود؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اصلاً دیگر اطلاق مقامی وجود ندارد دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... تذکر می¬داد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه لازم نیست وقتی که می‌بیند سیره‌ی واضحه‌ای وجود دارد، ارتکاز هم‌چنین وجود دارد «یصحّ الاعتماد علیه»، دیگر لازم نیست تصریح به این مطلب بفرماید می‌گوید خوشان که می‌فهمند روشن است دیگر، پس بنابراین اطلاق مقامی این‌جا محقق نمی‌شود. چون ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... چند مثال ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: این‌جا حجیت شرعیه معنا ندارد اصلاً، می‌خواهیم بگوییم که ظهور یک امر تکویتی و واقعی است، در اثر این ارتکاز و در اثر این سیره، اصلاً‌ ظهر درست نمی‌شود برای اطلاق، این که ربطی به شرع ندارد، این ظهور یک امر تکوینی و خارجی است، بخاطر وجود چنین ... مثل جایی که قرینه باشد اگر گفت «رأیتُ اسداً یرمی»، چطور یرمی باعث می‌شود که اسد ظهور در «حیوان مفترس» پیدا نکند و در رجل شجاع پیدا کند این که به شرع ربطی ندارد، این ظهور این‌چنینی هست، این‌جا هم از اول وقتی شارع دارد بیان می‌فرماید، می‌فرماید «مروا بالمعروف»، ظهور در اکثر از این پیدا نمی‌کند او اگر بخواهد بگوید ولو به مرتبه‌ی اشد، باید بیان بکند بگوید «مروا بالمعروف بلاترتیبٍ»، اصلاً بگوید و الا اگر نگوید مردم ترتیب از آن می‌فهمند، اصلاً ظهور در ترتیب دارد، اگر ترتیب مراد او نیست باید تصریح بکند، چون ظهور را آن‌طوری می‌فهمند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: با اطلاق مقامی چه فرقی می‌کند این استدلال شما؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اطلاق مقامی معنای آن این است که مولا در این مقام بیانی ندارد، اما این‌جا با توجه به این قرینه بیان مقید دارد، چون این قرینه‌ی عرفیه است بر این که مراد از این کلام این است، پس اطلاقی نیست مقام را وانگذاشته بلکه با اتّکاء به قرینه‌ی عرفیه و ارتکازیه و سیره‌ی عقلائیه، مطلب را این‌طوری بیان فرموده، کلامی را فرموده که اصلاً به آن قرینه ظهور آن در این است معنایش همین است اصلاً. این هم بیان دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال تقریب اول ===&lt;br /&gt;
«قد یناقش» در این بیان که ما این مطلب کبرای آن درست است که سیره‌ی عقلائی و هم‌چنین ارتکازات عقلائیه، ظهورسازند مقیدند و امثال این‌ها. اما این صغرای آن قبول نیست که چنین سیره‌ی عقلائیه باشد، ما می‌بینیم خیلی از جاها آدم‌ها، پدر می‌تواند با نصیحت، با حرف لین، فرزند خود را که خلافی کرده به نظر او، تأدیب بکند یا تذکر به بدهد، عصبانی می‌شود، یک چک به او می‌زند، کتک می‌زند، خیلی فراوان است. این چه سیره‌ی عقلاء بر این نیست. خیلی وقت‌ها سیره‌ی عقلاء بر این است که آن شدید را، با این که خفیف همان کارآمدی را دارد، ولی به شدید دست می‌یازند یا به اشد حتی دست می‌یازند این که فراوان است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: این سیره‌ی عقلاء نیست که.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: سیره‌ی غیر عقلاء هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب اشکال:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب این است که این درست است، اما همان شخص بر خلاف ارتکاز خودش دارد عمل می‌کند، پشیمان می‌شود می‌گوید عجب کار غلطی کردم این غیظش بر او حاکم می‌شود، اما ارتکاز او این است که نه باید همان کار را کرد ارتکاز عقلائی بر مراعات ترتیب است عمل اگر بر خلاف او انجام می‌شود این بخاطر قوه‌ی شهویه، غضبیه، و انتقام‌گیری و امثال این‌ها هست و الا همان شخص هم قبول دارد که نه، این کار نادرستی بود، کار صحیحی نبود، پس عقلاء بما هم عقلاء وقتی مشی عاقلانه بخواهند داشته باشند، آن را که درست می‌دانند این است که از خفیف به شدید و از شدید به اشد بیایند، اگر خودشان تخلّف می‌کنند که «کثیراً مّا» هم تخلّف می‌کنند این تخلّف‌ها بر خلاف آن چیزی است که عقیده‌ی آن‌ها این است که درست است و صحیح است. پس بنابراین این مناقشه وارد نیست و باید گفت که با این بیان می‌توانیم بگوییم به این که اطلاقات ادله تمام نیست. پس اگر بزرگانی مثل صاحب جواهر قدس سره یا محقق خوانساری در جامع المدارک فرمودند، مقتصای ادله اطلاق است، مقتضای ادله اطلاق است و خواستند به ادله‌ی شرعیه او را مقید بکنند یا آن دلیل عقلی‌ای که قبلاً گفتیم و جواب دادیم، پاسخ این است که نه، اصلاً این‌جاها «ضیق فم الرکیة» است، ما چنین اطلاقی با توجه به ارتکازات عقلائی و سیره‌ی عقلائیه اصلاً نداریم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ارتکاز عقلاء در این موارد جایی هست که یک احتمال ویژگی خاص نمی‌دهند، مثال‌هایی که زدید الان همین‌طور بودند ولی با توجه به آن دو مصلحتی که فرمودید، اگر عقلاء واقعاً احتمال بدهند که این‌جا یک مصلحت خاصی وجود دارد مثل مصلحت تعزیر، یا مصلحت این که اجتناب بیش‌تر بکنند، آن موقع چنین ارتکازی دیگر مقید نخواهد بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا، چون این مصالحی که آن روز می‌گفتیم، می‌گفتیم جلوی عقل را می‌خواهد بگیرد. اما در عقلاء خیلی توجه به آن گاهی آن امور عقلی و آن احتمالاتی که گفتیم نیست، می‌گویم آقا راه تربیت چه هست؟ این است که از اول راه خفیف موجود است چرا می‌روی شدید را؟ و فرض این است که هر دوی آن هم احتمال تأثیر دارد، اما این که حالا مولا خواسته است در این‌جا چاشنی نمی‌دانم، چاشنی مجازات را هم قرار بدهد یا این که خواسته است که مثلاً رادعیت بالاتری داشته باشد، رادعیت بالاتر، به همه اجازه‌ی آن‌چنانی بدهد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: عرف دقِّی فرمودید ملاک عرف است؟ دقی همان‌طور که فرمودید احتمالات را می‌دهد، بعد آن وقت آن مساوی همین‌طور بشنود دقت نکند ولی عرف دقی چنین احتمالاتی را می‌دهد دیگر آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... فرض این است که مثلاً‌ با برخورد معمولی ... از اول اشد ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: باز خارج از بحث شُدید، چون بحث در جایی است که همه‌ی این‌ها ... احتمال تأثیر نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، ببینید نمی‌گویم احتمال نیست ولی می‌خواهم عرض بکنم به این که در این موارد، می‌گویم دستگاه قضاء که دارد حکومت هم که دارد اگر نشد ... برای او خوب است ولی همه‌ی مردم ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... دو تا احتمال می‌شود اگر بگویید توی عرف هم دقی هم آن دو تا احتمال را نمی‌دهند پس انکار آن‌ها می‌شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آن دلیل عقل بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: می‌دانم به هر حال عرف دقی هم این احتمالات را می‌دهد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چون در دلیل عقلی باید همه‌ی سد و ثغور بشود، حتی یک احتمال هم نباشد، اما احتمال عقلائی غیر از احتمال عقلی هست، احتمال عقلائی یعنی توی ذهن عقلاء که ممکن است از خیلی از مداقّه‌ها غافل باشند، عقلاء ممکن است از خیلی از مداقه‌های عقلی غافل باشند، چنین ارتکازی داشته باشند چنین باوری را داشته باشند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... عقلی ناظر به استظهار از الفاظ بود، فرض این است که دلیل عقلی مستقل نبود در مقام استظهار یا واقعاً آن‌قدر پیچیده باشد که در مقام استدلال تأثیر نداشته باشد خب آن‌جا هم باید منکر باشیم چون آن هم قرار بود مانع ... مانع اطلاق قرار بود بشود دلیل عقلی دیگر؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر قرار بشود آن‌قدر دقیق باشد که عرف دقی هم دقت نداشته باشد آن‌جا ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آقای عزیز، ببینید دلیل عقلی این‌جوری می‌گوییم، می‌گوییم این دلیل عقلی پس نسبت به شارع می‌خواهد این‌طوری بگوید که شارع در مقام جعل این ملاحظه را کرده بخاطر آن دلیل عقلی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: که مانع اطلاق بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، شارع که عاقل است خلاف عقل نباید کاری بکند حکم بکند، جعل بکند این دلیل می‌شود که این که شارع در مقام ثبوت که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: مانع اطلاق برای ما بشود...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، ما می‌فهمیم به این که آن... بله یک کسی ممکن است که نفهمد یک عرفی ممکن است، نفهمد توهم می‌کند ولی ما می‌فهمیم که مراد شارع نیست بخاطر آن دلیل عقلی و برهان عقلی،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... آن قرار شد اطلاق را وقتی مانع ایجاد می‌کند عرف دقی باید بفهمد عقل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آقای عزیز این دو تا دو تا باب هستند با هم تفاوت می‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا علی ای حالٍ، البته این اشکال هست یک کسی ممکن است که این اشکال را بگوید که در این‌جا چون عقلاء احتمال این را می‌دهند که شارع با این قانون خواسته رادعیت بیش‌تری ایجاد بکند، ممکن است که از این جهت اختیار داده به همگان، ولی باز خلاف ارتکاز است که با این که ... ارتکاز عقلائی را دارم عرض می‌کنم و عرفی، که با این که ما از راه آسان‌تر می‌توانیم برویم چرا شارع این‌چنین فرموده است؟ و احتمال رادعیت یک احتمال عقلی است، نه یک احتمال عرفی و عقلائی، از این جهت می‌گوییم که بعید نیست که این دلیل تمام باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... در عین این که خفیف هم مؤثّر است می‌داند با شدت دیگر اصلاً گناه را سمت آن نمی‌رود یعنی این احتمال را می‌دهد بله بنده الان خفیف را بگیرم این گناه را الان نمی‌کند ولی اگر شدید عمل بکنم سیره این‌طوری هست دیگر هیچ موقع این گناه را نمی‌کند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بعداً خواست گناه بکند دو مرتبه شما برای آینده لازم نیست که فکر بکنید در این‌جا، آن‌جا باید دو مرتبه نهی از منکر بکنی او را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== تقریب دوم ===&lt;br /&gt;
و اما تقریب دوم، اشاره بکنم بعد تقریر آن فردا ان شاء‌الله. تقریب دوم این است که از سیره‌ی عقلاء حکم شرع را کشف بکنیم، نمی‌گوییم سیره‌ی عقلاء و ارتکازات عقلاء مقید «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر» و امثال ذلک است نه، می‌گوییم این‌ها اطلاق دارد، ولی از سیره‌ی عقلاء حکم شرع را کشف می‌کنیم که باید مراعات بکنیم بنابراین سیره‌ی عقلاء می‌شود وزانش، وزان یک روایت یا یک آیه‌ای که در آن آیه گفته باشد مراعات ترتیب کنید آن وقت با آن دلیل، می‌آییم این دلیل اطلاقات ادله‌ی امر به معروف را تقیید کنیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این تقریب ثانی این است که با سیره‌ی عقلاء مثل جاهای دیگر که از سیره کشف حکم می‌کنیم، این‌جا از سیره‌ی عقلاء بیاییم کشف حکم بکنیم بعد آن حکم مکشوف، آن بیاید مقید ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر بشود توضیح آن ان شاء‌الله برای فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85:_%D8%AD%DA%A9%D9%85_%D8%B9%D9%82%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85&amp;diff=61739</id>
		<title>تقریب چهارم: حکم عقل به تعیین اهم در موارد تزاحم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%DA%86%D9%87%D8%A7%D8%B1%D9%85:_%D8%AD%DA%A9%D9%85_%D8%B9%D9%82%D9%84_%D8%A8%D9%87_%D8%AA%D8%B9%DB%8C%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%87%D9%85_%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%B1%D8%AF_%D8%AA%D8%B2%D8%A7%D8%AD%D9%85&amp;diff=61739"/>
				<updated>2019-05-22T08:11:09Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقریب چهارم: حکم عقل به تعیین اهم در موارد تزاحم &amp;lt;/div&amp;gt;  == ادله اثبات...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقریب چهارم: حکم عقل به تعیین اهم در موارد تزاحم &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی) ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل چهارم: عقل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب چهارم: حکم عقل به تعیین اهم در موارد تزاحم ==&lt;br /&gt;
=== بیان اول ===&lt;br /&gt;
بحث در این تقریب دلیل عقلی بود که از راه حکم عقل به تعیین اهم، در موارد تزاحم استدلال بشود برای مراعات ترتیب در موارد امر به معروف و نهی از منکر. گفتیم که دو تقریب برای این استدلال وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب اول این بود که از یک طرف مولا امر به امر به معروف و نهی از منکر دارد. از طرف دیگر مولا نهی فرموده است از ایذاء دیگران و یا تحقیر دیگران یا اضرار به دیگران و امثال ذلک. آن را هم نهی فرموده. بنابراین در مواردی که مرتبه‌ی خفیف را می‌شود انجام داد، بدون این که اضراری، ایذائی، تحقیری و امثال ذلک برای دیگری پیش بیاید، در این‌جا روشن است که باید همان مرتبه‌ی خفیف را انتخاب کرد، چون اصلاً تزاحمی وجود ندارد، مندوحه وجود دارد در این‌جا. مثل این که در وسعت وقت کسی وارد مسجد بشود و ببیند نقطه‌ای از مسجد متنجّس است، این‌جا امر به تطهیر مسجد با امر به صلاة، اصلاً تزاحمی ندارد، چون امر صلاتی موسّع است، این واجب مضیق است، «آناً فأناً» می‌گوید «طهّر»، و امر به صلاة موسّع است، این‌جا تزاحمی وجود ندارد که شخص نمی‌تواند، یک قدرت بیش‌تر ندارد، هر دو را نمی‌تواند انجام بدهد نه، هر دو می‌تواند انجام بدهد، پس تزاحمی وجود ندارد. پس آن‌جایی که خفیفی وجود دارد که «لایترتب علیه» این امور، اصلاً باید گفت که تزاحمی نیست، باید همان را انتخاب کرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر طوری است که نه «یترتب علیه» این امور، ولی این‌ها مراتب دارد، یعنی اگر بگوید به او یا طرف طوری است که بالاخره نمی‌شود گفت بالای چشم تو ابروست، همین امر معمولی هم به او بکنی بدش می‌آید، به او برمی‌خورد، متأذی می‌شود و امثال این‌ها، در این‌جا تزاحم پیش می‌آید و دیگر همین‌طور مراتب بعدی، این‌جا تزاحم می‌شود و عبد می‌بیند که بین دو تکلیف قرار گرفته، یکی این که می‌گوید امر به معروف کن، نهی از منکر کن و شرایط آن هم وجود دارد، احتمال تأثیر را می‌دهد، از آن طرف هم فرموده که دیگری را ایذاء نکن، ایذاء دیگری بر تو حرام است، تحقیر حرام است، اضرار حرام است. در این‌جا که بین این دو تکلیف تزاحم می‌شود باید اهم را مراعات کرد. و اهم در این‌جا چه هست؟ این است که حالا این آدم متأذی بشود یا نه، دست از حرام بردارد، دست از عصیان بردارد. در این موارد انسان هم به ارتکاز عقلائی خودش و هم به لحاظ مذاقی که از شرع به دست می‌آید، که البته این را فقیه باید این مذاق را به دست بیاورد، به دست می‌آید که این مسئله‌ی امر به معروف که «تُقامُ بها الفرائض»، و آن آثار مهمه را دارد، این مهم‌تر از این است که حالا در این مورد او ایذاء بشود یا چه و چه، اگر بنا باشد به این ایذاء و این‌ها انسان توجه بکند، باید درِ امر به معروف را ببندد دیگر. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین به این بیان گفته می‌شود که این‌جا امر به معروف و نهی از منکر اهم است، پس بنابراین تزاحم شده ما باید آن‌طرف را انتخاب بکنیم این بیان اول. &amp;lt;ref&amp;gt;به نظر می¬رسد در این بیان کاستی وجود دارد چون مقتضای این بیان این است که در صورت تزاحم چون امر به معروف اهم است مقدم می¬شود بر حرمت ایذای مومن، لقائل ان یقول: وقتی ادله امر به معروف مقدم شد به چه دلیل باید مراعات ترتیب بکند. بیان کامل¬تر همان بیان جلسه قبل از استاد بود که فرمود همانطور که بین اصل امر به معروف و حرمت ایذای مومن تزاحم هست بین مراتب هم تزاحم است چون ایذای مومن به اخم و تخم حرام است به کلام خشن اشد حرمة است پس در مواردی که امر مردد شد و هر دو اثر دارد عقل می¬گوید به اخم و تخم امر و نهی کن و کلام خشن نگو چون مندوحه وجود دارد و هکذا نسبت به مراتب بعدی&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال ===&lt;br /&gt;
این بیان را گفتیم محل اشکال است، چرا؟ برای این که تزاحم در جایی است که دو تکلیفی که در مقام جعل، جعل‌شان ممکن است در مقام جعل، امکان جعل وجود دارد حالا این دو تکلیفی که در مقام جعل، جعل‌شان ممکن است در مقام امتثال، عبد قدرت ندارد هر دوی آن‌ها را امتثال بکند، آن تکلیف رفته روی فعلی جدا، آن تکلیف هم رفته روی فعلی جدا، به هم ربط ندارد متعلَّق تکلیف‌ها متعدد هستند. بنابراین جعل آن اشکالی ندارد که بگوید آقا حرام است ایذاء دیگران. بگوید تحقیر دیگران حرام است، اضرار به دیگران حرام است، این هم رفته روی امر به معروف، نهی از منکر، امر به معروف و نهی از منکر که دیگران نیستند، یک چیز دیگری هست این در مقام جعل اگر گفتیم اشکال دارد، یعنی در دو تا موضوع جدای مُنحاز است، این‌ها هست بله این‌جا جای تزاحم می‌شود. مثل این که آخر وقت است وارد مسجد شد که همین دیگر، بیش از این که هشت رکعت نماز بخواند نماز ظهر و عصر بخواند بیش‌تر وقت ندارد، از آن طرف هم می‌بیند که مسجد متنجّس شده، این‌جا تطهیر مسجد یک تکلیف جدایی است «طهّر المسجد»، نماز خواندن هم یک تکلیف جدایی است، این‌ها به هم ربط ندارد منتها این عبد الان قدرت ندارد، اگر بخواهد تطهیر مسجد بکند، نماز او قضاء می‌شود، بخواهد نمازش قضاء نشود نماز بخواند تطهیر مسجد نمی‌تواند بکند، این‌جا می‌گوییم تزاحم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... در مقام جعل ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: هیچ اشکالی ندارد این‌ها بحث‌های آن در تزاحم است به هم ربطی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله، هر دوی آن‌ها هم فعلی باشد، اشکالی ندارد چون موضوع آن محقق هست، هر دوی آن هم فعلی هست منتها در باب تزاحم این‌چنین است، حالا ترتّب این‌جا به وجود می‌آید یا ترتّب نمی‌آید، ترتّبی‌ها می‌گویند ترتّب هست، آن‌هایی هم که ترتّب قائل نیستند می‌گویند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این اشکالی ندارد، حالا یک بحث‌هایی در این‌جا هست در باب تزاحم، که آیا بعضی‌ها می‌گویند این برمی‌گردد به تعارض یا نه؟ ولی این حرف تزاحمی که زده می‌شود، در این‌جایی است که این تکلیف رفته روی فعل جدا، آن هم رفته روی فعل جدا، این دو تا فعل جدا هستند وحدت وجود ندارند، متّحد الوجود نیستند این جدا است، مثل تطهیر مسجد نماز نیست، نماز هم که تطهیر مسجد نیست، اصلاً دو تا فعل جدای غیر مربوط به هم هستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: الان اجازه بدهید این بحث تمام بشود بعد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: خب الان این‌جا جای چه هست؟ جای تزاحم است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر جایی اصلاً‌ در مقام جعل اشکال دارد، چون متعلَّق امر و نهی می‌شود یک چیز، شارع از اول نمی‌تواند در مقام جعل وجوب را بیاورد روی همین، حرمت را هم بیاورد روی همین. &amp;lt;ref&amp;gt;به ذهن می¬آید این تعبیر در صورتی که متعلق تکلیف فرد باشد صحیح باشد، اگر متعلق تکلیف طبیعت باشد تعبیر ناقص است، چون تکلیف روی همین نرفته، تکلیف روی دو عنوانی رفته که این مصداق هر دوی آنهاست در ادامه کلام استاد در صورتی که متعلق حکم طبیعت باشد هم روشن می شود&amp;lt;/ref&amp;gt; این‌جا می‌شود باب چه؟ باب تعارض، چون جعل این دو تا تکلیف ممکن نیست، مثل&amp;lt;ref&amp;gt; تنظیر است نه مثال، برای تبیین بهتر مدعی بیان شده است &amp;lt;/ref&amp;gt; این که بفرماید: شرب تتن حلال است، شرب تتن حرام است، می‌شود یک ماهیت را، یک فعل را به آن توجه کند، هم وجوب را روی آن جعل کند، هم حرمت را جعل کند، هم اباحه را جعل کند؟ این ممکن نیست، این مقام جعل ممکن نیست، که بر موضوع واحد فعل واحد، دو تا حکمی که متضاد هستند، متناقض هستند، بیاید جعل بکند، این باب می‌‌َشود باب تعارض، اگر یک دلیلی داشتیم می‌گوید شرب تتن حلال است، یک دلیلی داشتیم می‌گفت شرب تتن حرام است، می‌گوییم این دو تا دلیل چه می‌کنند؟ تعارض می‌کنند چون هر کدام دارد دلالت می‌کند بر حکمی که قابل اجتماع با دیگری نیست. این‌جا می‌شود باب تعارض نه تزاحم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مانحن فیه ببینیم از کدام قبیل است. این‌جا امر به معروف را داریم، ایذاء مؤمن را هم داریم. الان آیا همین امر به معروفی که دارد می‌کند که می‌گوید «إفعل» یا می‌گوید «لاتفعل»، نهی از منکر می‌کند همین مصداق ایذاء هست یا نیست؟ با همین دارد، این مصداق ایذاء هست، پس بنابراین اگر شارع بفرماید همین «إفعل» واجب است چون امر به معروف است و بفرماید همین «إفعل»؛ گفتن تو إفعل حرام است چون ایذاء است، چون تحقیر است این قابل اجتماع نیست، فعل واحد است. درست است عنوان ایذاء غیر از عنوان امر به معروف و نهی از منکر است، اما به حمل شایع این عنوان‌ها متّحد هستند، در یک‌جاست، یک مصداق دارند در خارج. تعدد عنوان وقتی به تعدد معنون نیانجامد، معنون یکی باشد، می‌شود تعارض، امکان اجتماع ندارد هیچ.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌ها یک بحث‌هایی است که در محل بحث اجتماع امر و نهی آن‌جاها بحث می‌شود که اگر ما بگوییم این‌جا اشکالی که پیدا می‌شود از چه رهگذری پیدا می‌شود، چون اصلاً متعلّق امر یکی است؟ از این جهت اشکال پیدا می‌شود یا از جهت این که این‌ها در مقام امتثال دو تا مطلوب متخالف هم دارند، از این جهت می‌شود، یعنی در منتها&amp;lt;ref&amp;gt; یعنی در مقام امتثال تکلیف &amp;lt;/ref&amp;gt;با هم تعارض دارند یا در مبدأ&amp;lt;ref&amp;gt; یعنی درم مرحله مصالح و مفاسد &amp;lt;/ref&amp;gt;با هم تعارض دارند، حالا این‌ها یک بحث‌هایی هست که مربوط به آن‌جا می‌شود و مربوط به این است که آیا عناوین، حرمت می‌رود روی عنوان ایذاء، عنوان وجوب می‌رود روی عنوان امر به معروف و نهی از منکر، این‌ها دو عنوان هستند، معنون‌های آن‌ها متحد هست دو تا عنوان هستند، حکم از عنوان سرایت به معنون نمی‌کند، پس این با او اشکالی ندارند، چون این متعلّق آن یک چیز است، آن متعلّقش یک چیز است، اما در به حمل شایع یکی هستند، بلحاظ آن‌جاست که تعارض می‌کنند یا این که نه، ما بگوییم که امر از عنوان به معنون سرایت می‌کند، معنون واحد است پس بنابراین امر و نهی در حقیقت به یک‌جا تعلّق می‌گیرند، این‌ها حرف‌هایی است که حالا، بحث‌هایی است که مربوط به آن مباحث است اما «علی ای حالٍ» به هر وجهی که بگویید به هر طوری محاسبه بکنید، این‌جا تعارض درمی‌‌گیرد بین این دو دلیل. بین این دو دلیل تعارض درمی‌گیرد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: حالا صبر کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا می‌شود تعارض، چرا؟ برای این که بالاخره مولا نمی‌تواند بگوید این کار خارجی را انجام بده، همین کار خارجی را ترک کن. همین کار خارجی را انجام بده، همین کار خارجی را ترک کن. این مآل آن بالاخره به این برمی‌گردد که من را مولا دارد بعث می‌کند به هر شکلی بگیرید، بالاخره باید من هم این کار را انجام بدهم هم ترک بکنم به لحاظ آن «مُر بالمعروف»،‌ باید بگویم «إفعل»، به لحاظ این که می‌گوید «لاتؤذ احداً» باید نگویم «إفعل»، هم که نمی‌شود بگویم، هم نگویم؟ پس بنابراین این‌جا تعارض می‌شود. در مانحن فیه این‌چنینی هست مثل باب ... در باب غصب، آن‌جا هم گفته می‌شود که اگر کسی در زمین غصبی نماز بخواند، به لحاظ سجده این‌جا اتحاد پیدا می‌کند امر و نهی، چون نه به لحاظ بقیه‌ی اعمال، ایستادن هم اشکالی ندارد، ایستادن جزو صلاة نیست، شما در خلأ بایستی، بتوانی بایستی، این‌هایی که مثلاً می‌روند بالا، همین‌طور بتوانند بایستند می‌توانند نماز بخوانند لازم نیست که آدم مستقر بشود جایی، تصرّف مکانی بکند، آن جزو صلاة نیست اما سجده چه هست حقیقت آن؟ «وضع الجبهة علی الارض» هست. این حقیقت سجده است «وضع الجبهة علی الارض» است شارع می‌گوید «صلّ»، پس وقتی می‌گوید «صلّ» به امر تضمّنی، می‌گوید سرت را بر «ارض» بگذار، از آن طرف گفته «لاتغصب»، همین سر سجده گذاشتن ... غصب هم یعنی چه؟ یعنی تصرف در مال دیگر «بلاإذنه»، همین سجده می‌شود مصداق امر، «مأمورٌ‌به» و همین سجده می‌شود مصداق «منهی عنه» که غصب است، این دو تا قابل اجتماع نیست، تزاحم این‌جا اصلاً نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن که می‌گوید جواز، آن یا می‌گوید این دو تا نیستند یا می‌برد در ناحیه‌ی عنوان‌ها، می‌گوید به معنون سرایت نمی‌کند، اما همان‌جا هم اشکال می‌شود به آن آقا که این در مقام منتها تعارض دارد، یعنی مولا دارد امر و نهی می‌کند که این قابل اجتماع نیست، یک فعل است، یا باید بیاید یا نیاید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین در این‌جا چه می‌شود؟ این که توضیح دوباره دادم برای این است که دیدم که این مطلب جانیفتاده برای بعضی، پس این‌جا این‌طوری می‌شود که اگر متعلّق واحد شد و یکی شد، این‌جا اجتماع امر و نهی می‌شود یعنی باعث می‌شود که یک چیزی هم «مبعوثٌ الیه» باشد، هم «منهی عنه» باشد و این ممکن نیست. این‌جا را به آن نمی‌گوییم باب تزاحم، تزاحم در جایی است که آن فعل جداست، این فعل جداست آن «من حیث هی هی»، می‌شده عمل بشود آ‌ن کار، این هم می‌شده که ترک بشود، الان من قدرت ندارم بین این دو تا را جمع بکنم، اما در جایی که اصلاً در مقام ثبوت مولا نمی‌تواند روی یک کار هم وجوب بیاورد هم حرمت بیاورد، هم جواز بیاورد هم منع بیاورد، صرف نظر از این که من می‌توانم امتثال کنم، اصلاً نمی‌شود روی آن، آن‌جا به آن می‌گوییم تعارض.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مانحن فیه، چون همین امر به معروفی که دارد از دهان این خارج می‌شود، همین مصداق ایذاء است، همین مصداق ایذاء دیگری است، همین مصداق تحقیر دیگری است، فلذا در این‌جا باب تزاحم نیست، باب تعارض خواهد بود. بنابراین مرحوم صاحب جواهر قدس سره که فرموده این‌جا تعارض است، حق با ایشان است که تعارض فرموده است، بعضی از اجلّه که این‌جا فرموده‌اند که نه این‌جا تزاحم است، تعارض نیست این مقبول نیست. این تقریب اول و جواب آن. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب ثانی: &lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر بنا باشد که آقایان دیگر که جلوتر از شما شروع کردند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حالا تقریب ثانی را هم بگویید بعد اشکال...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله درست است، اشکال باید باشد یکی از خصوصیات مجالس بحثی طلبگی همین «إن قلت وقلت»‌هایی است که انجام می‌شود و باید باشد، اما باید ضابطه داشته باشد. ببینید ضابطه داشته باشد. به یک حدی هم که رسید دیگر کفایت مذاکرات است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
خدا رحمت کند مرحوم استاد آقای حائری قدس سره در درس، ایشان همین که یکی دو بار ردّ و بدل می‌شد دیگر می‌فرمود بس است، دیگر می‌ترسم جدال بشود، می‌ترسم جدال بشود، جدال هم که حرام است یا اشکال دارد، یعنی واقعاً درس ایشان همراه آن با آن اخلاق و دیانت و همه‌چیز بود رضوان‌الله علیه، یک «إن قلت و قلت» که چند بار ردّ بدل می‌شد می‌گفت بس است دیگر، من می‌ترسم که جدال بشود حالا به حد جدال نرسد ان شاء‌الله این یکی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دو: این که طوری نباشد که وقت را حدی بگیرد که ... حالا بالاخره اختلاف سلیقه هست، اختلاف نظرها هست این که اشکالی ندارد، شما انظارتان را می‌توانید بنویسید، اما اگر برای هدایت بنده هست یا برای هدایت جمع است، یک بار که گفتید کفایت می‌کند اگر ... من البته اسمم مهدی هست، هدایت شدم دیگر ان شاء‌الله....&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: اگر جوازی شدیم ... چطور تزاحم نمی¬شود ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: برای این که گفتند در منتهی این‌طوری است، آن‌هایی که می‌گویند باز هم ... و لو این که این حکم از عنوان به معنون سرایت نمی‌کند «و یقفُ علی العنوانین»، اما ما در باب تعارض، اگر که در مقام امتثال هم آن عبد طوری است که نمی‌شود به او گفت که این کار را هم انجام بده، هم این کار را ترک کن، نتیجه‌ی عقلی، این‌جا چون عقل می‌‌گوید امتثال امر مولا، مولا دو چیزی را جعل می‌کند که در مقام امتثال امر واحدی را هم عقل به او ملزم بخواهد بکند که انجام بده، هم ملزم بخواهد بکند که انجام نده، چون در منتها این‌چنینی هست، پس بنابراین باز این هم همان تعارض می‌شود، دارید قانونی جعل می‌کنید که اصلاً این قانون عملیاتی نیست، نمی‌شود عملیاتی بشود، یک امر واحدی را ولو به دو عنوان، داری واجب می‌کنی که قابل عمل نیست، یا باید اتیان کرد یا باید ترک کرد، هم اتیان آن را بخواهی و هم ترک آن را بخواهی، ولو این را روی آن عنوان برده باشی، روی آن عنوان برده باشی، این در عالم تحقق امکان‌پذیر نیست، که مولا چنین قانونی را بخواهد جعل بکند دیگر این دعواهای ... پس ببینید این دعواها مربوط به اصول است در بحث‌های خودش، این‌‌جا که ما نمی‌خواهیم این‌ها را بحث بکنیم، اصول موضوعی هست، در اصول موضوعی دیگر بحث از خودش نمی‌کنند این‌ها مربوط به جاهای خودش است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیان دوم ===&lt;br /&gt;
تقریب ثانی:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
أمّا التقریب الثانی این است که بعض اجله که این‌جا به صاحب جواهر آن اشکال را کردند، در این‌جا فرمودند که در ثنایای کلام‌شان گفتند، این‌جا تزاحم ملاکین است، یک وقت ما می‌گوییم تزاحم تکلیفین است، یک وقت می‌گوییم تزاحم ملاکین است، که ملاک‌ها هم جزو مبادی تکلیف هستند، می‌شود تزاحم ملاکین، چطور؟ امر به معروف ملاک دارد، ملاک آن چه هست؟ ملاک آن این است که آن عاصی را از عصیان باز بداریم و جامعه را پالایش کنیم، گناه در جامعه منتشر نشود و امثال این‌ها، هم خود این شخص، نجات پیدا کند از عصیان و عواقب عصیان، هم این‌طوری نباشد که در اثر گناه‌کاری او این گناه، در جامعه کم‌کم یک امر عادی تلقّی بشود آن ابّهت آن از بین برود و مصالح این‌چنینی، این در ناحیه‌ی امر به معروف وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در ناحیه‌ی ایذاء و تحقیر و اضرار هم، این‌ها هم مفسده دارد. اضرار به دیگران، تحقیر دیگران، این‌ها همه مفسده دارد. پس بنابراین در این‌‌جا مصلحت وجود دارد، مفسده هم وجود دارد، در جایی که مصالح یک امر با مفاسد یک امر، ولو متعلَّق واحد باشد، یک کار هم مفسده دارد، هم مصلحت دارد این‌جا عقل چه می‌گوید؟ اگر یک کاری هم مفسده دارد هم مصلحت دارد، عقل می‌گوید که بسنج، آن مصلحت اهم را مقدم بدار. یک کسی می‌بیند که یک بیماری‌ای گرفته، فرض کنید دیابت گرفته حالا در ... حالا هم یک قسمت‌هایی از آن همین‌طور است، این اگر دست او را قطع کنند بدن او سالم می‌ماند، به قلب او سرایت نمی‌کند، به چه سرایت نمی‌کند، مقدار دیگری عمر خواهد کرد. اگر قطع نکنند آن مفسده را دارد. این‌جا قطع دست یک کار بیش‌تر نیست، قطع دست هم مصلحت دارد، مصلحت آن این است که عمر او و حیات  او ادامه پیدا می‌کند، هم مفسده دارد یک عضوی که چقدر کارآمدی دارد این را از دست می‌دهد، مفسده دارد. این‌جا باید چکار کند؟ این‌جا شخص محاسبه می‌کند می‌بیند حیات اهم است انتخاب می‌کند قطع دست را، در مانحن فیه هم این تزاحم وجود دارد و این‌جا ولو ما بگوییم این تعارض می‌شود، این دو تا تکلیف‌ها از بین می‌روند ولو این حرف را بزنیم، اما ما می‌دانیم مصلحت امر به معروفی که وجود دارد، مفسده‌ی ایذاء و تحقیر و اضرار هم مفسده‌ی آن وجود دارد، اما این دو تا را وقتی محاسبه می‌کنیم کدام اهم است؟ این که از گناه او را نجات بدهید یا حالا بدش بیاید یا تأذّی بشود؟ درست است مولا گفته احترام، اما این‌جا این را از گناه نجاتش بدهیم، از جهنم نجاتش بدهیم، از عقوبت آخرت نجاتش بدهیم، حالا بدش بیاید یا ضرری حالا به او وارد بشود، فرض کنید اگر این مرتبه را هم، بنابراین داریم بحث می‌کنیم که این مراتب را قبول کردیم دیگر، این مراتب را قبول کردیم، می‌خواهیم ببینیم ترتیب بین آن هست یا نه، حالا یک سیلی به او بزند، دردش هم بیاید، یک ضرری هم به او وارد بشود. این کجا و این که عقوبت اُخروی گرفتار بشود، استحقاق عقوبت بشود آن معلوم می‌شود که اهم است. پس بنابراین این‌جا از راه تزاحم ملاکات می‌گوییم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیان آن اشکال قبلی را ندارد. آن اگر می‌گوییم تزاحم تکلیفین است، آن باید دو تا تکلیف مُنحاز، دو تا متعلّق جدا داشته باشد این‌جا نه، تزاحم ملاکات است یک امر واحد می‌تواند مشتمل بر مصلحت و مفسده باشد، تزاحم بین این دو تا می‌شود. بنابراین این‌جا هم از این باب می‌گوییم که این مراتب را باید تحفّظ بر آن بکند، چون اگر می‌بیند با گفتن این بدش می‌‌آید، اگر بگوید اما اگر بزند این علاوه بر این که بدش می‌‌آید یک ضرری هم دارد به او وارد می‌شود، این‌جا وقتی که این دو تا را می‌سنجد با همدیگر، کدام اهم است؟ این مربوط امر به معروف اهم است، در جایی که هر دو تأثیر را قبول داریم دارد. این هم بیانی است که فرموده شده در مقام. &amp;lt;ref&amp;gt; مقتضای این بیان هم تقدیم امر به معروف است به جمیع مراتبه بر حرمت ایذای مومن پس قهرا مکلف مخیر بین مراتب است نه اینکه باید مراعات ترتیب کند، پس همان بیان سابق استاد را برای اثبات مدعی باید ضمیمه کنیم که در صورت تاثیر با ایذای کمتر چون مندوحه وجود دارد نوبت به ایذای مرتبه شدیدتر نمی رسد&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
==== اشکال ====&lt;br /&gt;
این بیان هم محل اشکال است چرا؟ برای مطلبی که بزرگان در همان مبحث اجتماع امر و نهی و جاهای دیگر فرمودند، آقای آخوند چون قائل به ترتب نیست، در باب تزاحم ایشان می‌گوید که امر به مهم ساقط است و امر به اهم وجود دارد، اما اگر کسی برود مهم را انجام بدهد درست است، چون ملاک وجود دارد، اگر فرض کنید تزاحم شد بین تطهیر مسجد و نماز، یا یک امر اهمی که حالا تطهیر مسجد ممکن است که به این اهمیت نباشد، تزاحم شد بین نماز و بین این که یک مؤمنی را از قتل نجات بدهد، این‌جا تزاحم است یا باید نماز او را بخواند و الا قضاء می‌شود یا این را نجات بدهد، اهم کدام است؟ انقاذ مؤمن است. حالا اگر انقاذ مؤمن نکرد، این‌جا آقای آخوند می‌فرماید که امر به صلاة ساقط است، چون ترتب را قائل نیست، اگر ترتب را قائل باشیم، می‌گوید «انقذ هذا المؤمن»، اگر این را ترک کردی «صلّ»، این می‌شود. اگر ترتبی شدیم این‌طوری می‌شود، اما اگر قائل به ترتب نشدیم، گفتیم ترتّب معقول نیست؛ چون مآل آن به طلب الضدّین است به قول آقای آخوند، اگر این را قائل نشدیم ایشان فرموده اگر این انقاذ آن مؤمن را نکرد رفت نماز خواند، علی رغم این که این نماز امر ندارد ولی درست است چرا؟ چون ملاک آن را دارد پس نمازش درست است. &amp;lt;ref&amp;gt;قال المحقق الخراسانی رحمه الله: فقد ظهر أنه لا وجه لصحة العبادة مع مضادتها لما هو أهم منها إلا ملاك الأمر.&lt;br /&gt;
نعم فيما إذا كانت موسعة و كانت مزاحمة بالأهم ببعض الوقت لا في تمامه يمكن أن يقال إنه حيث كان الأمر بها على حاله و إن صارت مضيقة ب خروج ما زاحمه الأهم من أفرادها من تحتها أمكن أن يؤتى بما زوحم منها بداعي ذاك الأمر فإنه و إن كان خارجا عن تحتها بما هي مأمور بها إلا أنه لما كان وافيا بغرضها ك الباقي تحتها كان عقلا مثله في الإتيان به في مقام الامتثال و الإتيان به بداعي ذاك الأمر بلا تفاوت في نظره بينهما أصلا&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آن‌جا بزرگان جواب دادند به آقای آخوند، فرمودند شما ملاک را از کجا به دست می‌آوری؟ مگر علم غیب داری؟ ملاک را از امر به دست می‌آوریم کاشف وجودِ ملاک چه هست؟ امر است، امر که ساقط شد ما چه می‌‌دانیم که ملاک هست یا نیست&amp;lt;ref&amp;gt;قال المحقق الخوئی رحمه الله: و فيه: انّ وجود الملاك في الفرد المزاحم لا يكون من الضروريات و الوجدانيات الّتي يعلم بها كلّ أحد، لاحتمال أن يكون مقيّدا بصورة عدم المزاحمة لما هو أهمّ أو المضيّق، فالقطع المذكور حجّة لقاطعه فقط، و لا مناص لغيره من اقامة الدليل على كون الفرد المزاحم واجدا للملاك&amp;lt;/ref&amp;gt;، &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بله اصلاً حدس ظنّی می‌زند که شاید باشد، اما علم نداریم به این که ملاک است. این که ملاک در نظر شارع این‌جا وجود دارد یا وجود ندارد، از امر او می‌فهمیم از تکلیف او می‌فهمیم، از حکم او می‌فهمیم. اگر حکم نبود ما راهی نداریم مگر خود شارع بیاید بیان بکند، بگوید بله آقا هست، علی رغم این که ملاک هست من حالا تکلیف ندارم، اما اگر او نه امر و نهی‌ای داشته باشد، نه إخبار کرده باشد، ما از کجا می‌فهمیم که ملاک هست؟ راهی برای وجود ملاک نداریم، فلذاست کسی که آن نماز را می‌خواند نمی‌تواند به آن نماز نمی‌تواند بسنده بکند، چون نمی‌داند این را، باید قضای آن را هم به جا بیاورد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این‌جا هم همین گفته می‌شود، در مانحن فیه همین گفته می‌شود، شما ملاک را از کجا به دست می‌آوری؟ شاید یک چیزهایی در نظر مولا هست که ما توجه به آن نداریم همان چیزهایی که دیروز توضیح می‌دادیم، یک جهات دیگری هم مولا ممکن است که توجه به آن داشته باشد. پس بنابراین در این موارد چون ما علم به ملاک نمی‌توانیم، اگر تعارض شد و تساقط شد، ما دیگر نمی‌توانیم بفهمیم در این مورد چه هست؟ ملاک وجود دارد یا ندارد تا ما از باب تزاحم ملاکات بگوییم هذا اولاً.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ثانیاً آیا ما وظیفه داریم نسبت به ملاکات؟ یا نه، ملاکات مبادی حکم شارع است. اگر شارع طبق آن حکمی ندارد، ما چه ضرورتی دارد که آن ملاکات را به آن توجه بکنیم، مثلاً اگر شارع برای این که عمر ما، حیات ما ادامه پیدا بکند امر کرده، اگر این امر ساقط شد ما لازم است ... دل‌مان نمی‌خواهد عمرمان را ادامه بدهیم، خیلی‌ها هستند دلشان نمی‌خواهد (عمرشان ادامه داشته باشد) اگر حلال باشد، خیلی‌ها ممکن است که خودکشی کنند یا یک بیماری پیدا می‌کند می‌گوید آقا این دستگاه‌ها را دیگر نمی‌خواهد به من وصل کنید دیگر لزومی ندارد، چون شارع امر فرموده است این کار را می‌کند اگر نه، می‌گوید که من این ملاک را می‌خواهم چکار کنم؟ او اگر خواسته حیات من ادامه پیدا کند، خیلی خب، اما اگر او امری ندارد در این صورت، من این ملاک را نمی‌خواهم، نمی‌خواهم حیاتم ادامه پیدا ‌کند، با این زحمت و با این درد و با این رنج، مردن برای من راحت‌تر است، خیلی‌ها این‌طوری هستند دیگر، یک کسی سکته کرده، هزارطور مشکل دارد از خدا می‌خواهد که برود. &amp;lt;ref&amp;gt; و این منافاتی با مطلبی که استاد سابقا فرمود که عقل حکم می¬کند به لزوم مراعات اغراض مولی، ندارد چون بحث در مقام بقای ملاک حکم است و لو مولا غرض و خواسته¬ای هم طبق آن نداشته باشد، اما اگر احراز کردیم خواسته¬ای دارد الان به جهتی نمی¬تواند امر کند اینجا عقل حکم به مراعات آن خواسته می¬کند. &amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: که ملاک الزامی هست...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله الزام هم حتی باشد ببینید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: ببینید ملاک الزامی به معنای چه؟ به معنای این که حیات تو ادامه پیدا می‌کند. خب نمی‌خواهد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن که ارشادی می‌شود که؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه، امر وجوب ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: فرض این است که مولا امر خود را برداشته، ملاک الزامی وجود دارد اما شارع امر خود را به یک جهتی برداشته. بخاطر تزاحم، به خاطر هر چیزی. اگر امر خود را برداشته، حرف ما این است اگر مولا امر خود را برداشت فقط ملاک وجود دارد، اگر ملاک وجود دارد، ما چه الزامی داریم که بگوییم که باید آن را مراعات بکنیم؟ چه الزامی بر مراعات آن داریم؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین ما از این راه‌ها این راه اخیر هم که برای این مطلب گفته شده نمی‌توانیم اثبات بکنیم مراعات ترتیب را.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== نتیجه بحث ==&lt;br /&gt;
الی هنا، فقط آن راه اول که گفتیم از مذاق شارع و فرمایشات شارع، کتاباً و سنّةً و سیرةً، می‌فهمیم آن گفتیم که آن دلیل معتمَدی است این هم اشاره کنم که حالا آقایان ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء ==&lt;br /&gt;
دلیل آخری که به آن استدلال شده است برای این مسئله، سیره‌ی عقلاء است گفتند سیره‌ی عقلاء این است که در مقام تعرّض به غیر، که فعلش را تغییر بدهد، دست از یک کاری بردارد، در سیره‌ی عقلاء این است که از خفیف به شدید می‌آیند، به حیثی که اگر کسی این مراعات را نکند، ملامتش می‌کنند، می‌گویند که تو که با یک حرف می‌توانستی او را برگردانی، برای چه به او زدی؟ ملامت می‌کنند، در سیره‌ی عقلاء مراعات ترتیب است. &amp;lt;ref&amp;gt; قال بعض الأجلة: علی أنّ لزوم مراعاة الترتیب ممّا سدل علیه بناء العقلاء و سیرة المتشرعة فإنّهم عند تعرّض الغیر التزموا بذلک فی الجملة. فالأقوی مراعاة الترتیب کما ذهب الیه المشهور. الأمر بالمعروف و النهی عن المنکر، ص: 146&amp;lt;/ref&amp;gt; &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا استدلال به سیره‌ی عقلاء برای اثبات ترتیب دو تقریر دارد، که ان شاء‌الله این دو تا را اگر وقت نگذشته بود عرض می‌کنم. این دو تقریر می‌ماند برای روز شنبه، که استدلال به سیره‌ی عقلاء برای اثبات ترتیب. ان شاء‌الله شنبه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%B3%D9%88%D9%85:_%D8%AD%DA%A9%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1%DA%A9_%D8%B9%D9%82%D9%84_%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%C2%AB%D8%A7%D9%84%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%C2%BB&amp;diff=61738</id>
		<title>تقریب سوم: حکم یا درک عقل نسبت به «الضرورات تتقدر بقدرها»</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%B3%D9%88%D9%85:_%D8%AD%DA%A9%D9%85_%DB%8C%D8%A7_%D8%AF%D8%B1%DA%A9_%D8%B9%D9%82%D9%84_%D9%86%D8%B3%D8%A8%D8%AA_%D8%A8%D9%87_%C2%AB%D8%A7%D9%84%D8%B6%D8%B1%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%AA%D9%82%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D9%82%D8%AF%D8%B1%D9%87%D8%A7%C2%BB&amp;diff=61738"/>
				<updated>2019-05-22T08:10:08Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقریب سوم: حکم یا درک عقل نسبت به «الضرورات تتقدر بقدرها»&amp;lt;/div&amp;gt;  == تق...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; تقریب سوم: حکم یا درک عقل نسبت به «الضرورات تتقدر بقدرها»&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب سوم: حکم یا درک عقل نسبت به «الضرورات تتقدر بقدرها» ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی):&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
دلیل چهارم: عقل&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
تقریب سوم برای دلیل عقلی بر تقیید مطلقات امر به معروف و نهی از منکر به مراعات ترتیب، عبارت بود از این مُدرَک عقلی که «عقل یدرک أو یحکُم» به این که «الضرورات تتقدّرُ بقدَرها»، اگر عاقل ناچار بشود برای یک ضرورتی به یک امر قبیح یا یک امر مفسده‌داری، مضرّت‌داری مرتکب بشود، عقل حکم می‌کند یا درک می‌کند که باید به اقلّ ضرورت‌ها، آن مقداری که دیگر کمتر از آن ممکن نیست، اکتفا بشود. &amp;lt;ref&amp;gt; قال بعض المعاصرین دام ظله: أن الامر بالمعروف و النهي عن المنكر باليد مستلزم للإيذاء و الضرب، و هما غير جائزين بأنفسهما، و إنما وجبا بالعنوان الثانوي، و عليه فإذا أمكن الامر و النهي من غير أن يرتكب هذا المحرم تعين، و إنما يجوز ارتكابه فيما إذا لم يمكن الامر و النهي و لم يترتب الاثر عليهما بالقسمين الأولين، و في أمثال المقام قالوا: الضرورات تقدر بقدرها، و عليه فلا شك في ترتب المرتبة الثالثة على المرتبتين الأوليين، و بعين هذا الوجه يقال برعاية الترتيب بين مراتب هذه المرتبة. فقه الصادق عليه السلام (للروحاني)، ج‌13، ص: 280‌.&amp;lt;/ref&amp;gt; این «ما یدرکُهُ العقل» یا «یحکم به العقل» است «علی اختلاف المسلکَین».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این مُدرَک عقلی هم در مقام جعل و ثبوت، در این‌جا ممکن است تطبیق بشود و هم در مقام امتثال از ناحیه‌ی عبد و مکلّف:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تطبق قاعده به لحاظ عالم جعل و ثبوت ==&lt;br /&gt;
اما از نظر مقام ثبوت می‌گوید که خدای متعال، شارع مقدس این‌جا یک ضرورتی را می‌بیند، آن ضرورت عبارت است از این که این عاصی را از عصیان او بیرون بیاورد منعش کند، این یک ضرورت است. اما از آن‌طرف بیرون آوردن این عاصی از معصیت، یک مفسده‌ای همراه دارد و آن این است که او آزرده می‌شود تحقیر می‌شود، متأذّی می‌شود، ضرر به او وارد می‌شود، این هم از آن ‌طرف، آن ضرورت به حکم آن مُدرَک عقلی می‌گوید راهی را انتخاب کن برای این که از آن محاذیر، از آن تحقیر، از آن ایذاء یا تأذّی، از آن ضرر و مضرّتی که به آن وارد می‌شود، حداقل آن اگر امکان دارد، حداقل آن را مرتکب بشود، ارتکاب بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین با توجه به این اگر در مقام امر به معروف برای وادار کردن شخص از دست‌برداشتن از معصیت یک راهی وجود دارد که اصلاً تحقیری در آن نیست، تأذی در آن نیست، تضرّری در آن نیست، معنا ندارد که شارع بگوید، طوری حکم بکند، به عبدش بگوید که مخیر هستی این را انجام بدهی یا آن کاری را که مضرّت دارد، این‌جا حتماً باید بفرماید همان را که مضرّت ندارد، چون جمع بین الحقّین می‌شود، هم مفسده‌ای بار نمی‌شود و هم این که آن به آن ضرورت دست می‌یابد، به صرف «إفعل و لاتفعل» که نه تحقیری در آن هست برای او، همه‌جا که «إفعل و لاتفعل» که تحقیر ندارد که، یک «إفعل و لاتفعل» به او می‌گوید و مخصوصاً اگر با لسان لین باشد این را می‌گوید، پس بنابراین این‌جا معنا ندارد تخییر، چون ضرورت اقتضاء این‌جا نمی‌کند، بله ضرورت او را از گناه برکنار کردن وجود دارد، ولی این ضرورت اقتضاء نمی‌کند که او را در آن مضرّت‌ها بیاندازد در آن تأذّی بیاندازد و هکذا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و اگر نه باید یک خشونتی همراه آن باشد که همراه با تحقیر و تأذّی و امثال این‌ها هست، این هم مراتب دارد اگر می‌بیند با تأذّی پایین‌تر این ضرورت انجام می‌پذیرد، آن مُدرک عقلی می‌گوید حق نداری،‌ یعنی نمی‌شود که شما بیایی آن مرتبه‌ی بالاتر را بگویی، آن مفسده‌ی بالاتر را هموار کنی برای آن طرف. همین پایین‌ترها را ... و هکذا و هکذا ... به شدید هم که رسید، نسبت به اشد همین بیان و هکذا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس چون این مدرک عقلی وجود دارد، این کاشف می‌شود از این که شارع در مقام ثبوت و در مقام جعل، حکم را «علی مراعات الترتیب» قرار داده ولو در ظاهر عبارت خود، نفرموده «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر مع مراعات الترتیب بین الخفیف و الشدید و الشدید و الاشد»، این‌طور نفرموده اما این قرینه‌ی حافّه‌ی به کلام، هر کسی می‌فهمد که معلوم مولا این‌طوری قرار داده و مولا کأنّ اتّکاء فرموده برای فهم این ترتیب، به همین فهم عَقلانی‌ای که همه دارند و همه این مطلب را درک می‌کنند که «الضرورات تتقدّر بقدرها»، شارع نمی‌آید در جایی که آن‌طور است، مخیر بفرماید فضلاً از این که ... مثل آن روایاتی که البته سنداً تمام نبود، فضلاً از این که از اول بفرماید شدید و بعد اگر آن شدید نبود متوسط و اگر آن نبود اخف را،‌ که در بعض روایات این‌طوری بود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این بیان عقلی هم ممکن است کسی به آن تمسک کند برای ... و شاید مقدس اردبیلی قدس سره که فرموده است که «یدلّ» بر این مسئله، بر این ترتیباتی که در قلب فرموده، فرموده در بقیه هم هست از کلام ایشان استفاده می‌شود که این‌ها چون «یرتضعن من ثدی واحد»، همه‌ی این‌ها این بیانی که ایشان فرمود در همه می‌آید که اجماع و نقل و عقل&amp;lt;ref&amp;gt; مجمع الفائدة و البرهان في شرح إرشاد الأذهان، ج‌7، ص: 541&amp;lt;/ref&amp;gt;، تقریب دلالت عقلیه، ممکن است همین باشد که عرض کردیم که در مقام ثبوت است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... یا عقلائی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: عقل،‌ عقل می‌گوید «الضرورات تتقدّر بقدرها».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله حالا این را هنوز که قبول نکرده بودیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات ==&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ===&lt;br /&gt;
جواب این است که همان از جوابی که سابق دادیم که ایشان اشاره کردند، در این که گفتیم قبیح است آن‌جا می‌گفتیم ایذاء قبیح است و نمی‌دانم ایقاع ضرر بر افراد امر قبیح است، آن بیان قبلی عقل، آن‌جا چه جواب دادیم؟ دو تا جواب دادیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک جواب این بود که مولا ممکن است در این‌جا رادعیت را هم ملحوظ نظر کرده باشد و می‌بیند اگر عباد را مخیر بگذارد که شما وقتی یک گناه‌کاری را دیدید، به شما اختیار دادند که مرتبه‌ی شدید یا خفیف را، این رادعیت آن برای افراد بیش‌تر است، مثل این که به افسر راهنمایی می‌گویند تو بین هزار تا ده هزار تومان می‌توانی کسی که این تخلّف را می‌کند، همین تخلّف واحد، ولی به افسر راهنمایی قانون این‌طوری قرار داده بشود می‌گوید، تو مخیر هستی بین هزار تا ده هزار تومان او را جریمه بکنی، این رادعیت بیش‌تر دارد یا فقط بگویند ده هزار تومان؟ یا بگویند هزار تومان. اگر بگویند هزار تومان، می‌گویند ما هزار تومان را می‌دهیم، مهم نیست، اگر بگوید ده هزار تومان، بله رادعیت دارد، اما چون جاها مختلف است می‌گوید ما دست این می‌گذاریم، ولی رادعیت آن بیش‌تر از این است که بگوییم آن مرتبه‌ی پایین را، چون آن می‌گوید ما چه می‌دانیم شاید این افسری باشد که دل او رحم می‌آید خیلی،‌ شاید هم دل او رحم نیاید و همین‌طوری ... حالا این وسط یک داستانی یادم آمد اشکالی ندارد در پرانتز آن را عرض بکنم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
یک آقایی می‌گفت که، از قول کسی نقل می‌کرد، یک افسری، من خطا کرده بودم، آمد جلوی من را گرفت، بعد گفتم که تو می‌دانی من که هستم؟ می‌خواست جریمه بنویسد، می‌دانی من که هستم؟ گفت هر که می‌خواهی باش، گفتم آخر تو می‌دانی من که هستم و همین‌طوری می‌خواهی من را جریمه بکنی؟ گفت هر که می‌خواهی باش، این‌جا قانون مساوی هست برای تمام افراد، گفتم حالا بپرس آخر من که هستم بعد پشیمان نشوی، گفت حالا که هستی؟ گفتم نوکر شما. تا گفتم نوکر شما این هم خیلی خوشش آمد، از جریمه کردن دست برداشت.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس مولا این‌‌جا یک جهت دیگری را هم توجه به آن دارد که این رادعیت داشته باشد، این رادعیت آن دامنه‌ی ضرورت را چه می‌کند؟ افزایش می‌دهد شما فقط مصلحت این را «فی‌نفسه» نگاه می‌کردی اما اگر این جهت را هم نگاه کنید که رادعیت افزایش پیدا می‌کند، این‌طوری ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
جهت دومی که قبلاً عرض کردیم این است که بالاخره عاصی گناه کرده، هتک حرمت مولا را کرده استحقاق کیفر دارد، استحقاق جزاء دارد، شارع ممکن است که در باب امر به معروف آن چاشنی امر به معروف هم یک مقداری آن جزایش را کرده، که حالا که گناه کرده، خیلی خب تو هم می‌توانی شدید با او برخورد بکنی، این شدید از باب همان کیفر او باشد، که مولا انجام می‌دهد در این‌جا و این کیفر باعث می‌شود دیگران هم وقتی می‌بینند که این کیفر می‌بیند ولو آمرین و ناهین دارند&amp;lt;ref&amp;gt; ظاهراً عبارت آمرین و ناهین اشتباه است چون آن ها کیفر می¬دهند نه کیفر می¬کنند، گناهکاران صحیح است &amp;lt;/ref&amp;gt;کیفر می‌بینند، این خودش در حقیقت یک رادعیتی برای دیگران دارد، یعنی چون کیفر، آثار کیفر هم نسبت به خود شخص است که بعد از این دیگر ارتکاب نکند، هم نسبت به دیگران است که پند می‌گیرند، که آن‌ها می‌گویند چنین چیزی هست پس ما هم حساب کار خودمان را بکنیم مبتلا نشویم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
علاوه بر این‌ها یک رابطه‌ی دیگری هم دارد و آن این است که باعث تطهیر شخص می‌شود، خدای متعال تشفّی نمی‌خواهد بفرماید، این‌طوری نیست، خدا عذابی که می‌فرماید از این باب باشد همه‌ آن به عبد برمی‌گردد خاصیت آن هم به عبد برمی‌گردد، نه به خدای متعال، مثل کیفر دادن ماها نیست که از دست یک کسی عصبانی هستیم غیظ کردیم، می‌خواهیم غیظ خودمان را فروبنشانیم مجازات می‌کنیم، در مورد شارع که این‌طوری نیست که می‌خواهد غیظ خودش را، این نقص در او نیست، این‌‌جا کل آن به عبد برمی‌گردد یا برای تطهیر عبد است یا برای این است که آن پند بیاموزد تکرار نکند یا دیگران پند بیاموزند و مرتکب نشوند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین در مقام ثبوت که شارع می‌خواهد جعل وجوب امر به معروف و نهی از منکر بکند، فقط این مسئله را نمی‌بیند که او متأذّی می‌شود، مفسده‌ی تأذی او، مفسده‌ی تضرّر او، مفسده‌ی تحقیر او، فقط این را ملاحظه نمی‌کند و فقط مصلحت بازداشتن او، فقط نفس بازداشتن، نه ممکن است این که بهتر بازداشته بشود، مؤثّرتر باشد این‌ها را هم ملاحظه می‌کند و جهات دیگر را هم ممکن است که ملاحظه کند، مثل جزاء و کیفر و امثال ذلک، و در آن مقام سبک و سنگین کردن مصالح و مفاسد، «لابأس» به این که بدون ترتیب بفرماید به لحاظ آن بدون ترتیب بفرماید «مر بالمعروف و انهوا عن المنکر».&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... این بیان اول شما ... همان که فرمودید مثلاً فرض کنید بین هزار و هزار و پانصد تومان، این بیان اول ... اگر مثلاً بگوییم هزار تا ده هزار تومان، هزار تا صد هزار تومان، این اختیار می‌آید، ولی ما می‌خواهیم ادعای یعنی دلیل شما این‌جا اخص از مدعا می‌شود یعنی اشکال شما در جایی که شما فرض کنید من مثلاً به او بگویم تو یک بار مثلاً محکم‌تر بگویم تو، اینقدر یعنی اختیار دادن به آمر و ناهی در این مقدار آن بیان اول شما تصحیح نمی‌کند این را؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: چرا؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بخاطر این که رادعیت در ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اشد هست دیگر، برای خیلی‌ها همین در تند گفتن چرا، بسیاری از افراد هستند همین در تند گفتن، خیلی به آن‌ها برمی‌خورد افراد مختلف هستند، بعضی‌ها هستند اینقدر سینه‌شان پهن است، که دشنام هم به آن‌ها بدهی کک‌شان نمی‌گزد، یکی اصلاً به او بگویی بالای چشمانت ابرو هست، به او برمی‌خورد یک در معمولی بگویی یا یک در تند به او بگویی، یک در تند هم به او بگویی برمی‌خورد به او، نه فلذا شارع ... بعد در این امور هم شارع ممکن است غالب را، حرف سر این است که بالاخره، ببینید جان کلام این است که شارع ممکن است جهات دیگری را، که این‌ها را ما از باب نمونه عرض کردیم، ممکن است که جهات دیگری هم باشد به ذهن ما نمی‌آید پس بنابراین ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی می‌خواهید برهان را رد کنید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: برهان را می‌خواهیم رد کنیم، به این که شما فقط این ضرورت را و این مفسده را می‌بینید نمی‌توانید ... لعلّ هنا یک چیزهای آخری هم باشد که شارع در محاسبه‌ی خودش وارد می‌کند مثل این جهاتی که گفتیم و شاید چیزهای دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس بنابراین این نمی‌تواند دلیل قاطعی برای ما بشود که بگوییم دست از این اطلاق برداریم یا بگوییم این یک قرینه‌ی عقلیه‌ی حافّه‌ی معلومه‌ی ضروریه‌ی واضحه‌ای است، که کلام مکتنف به آن است پس بنابراین مقید می‌شود، این‌طور نیست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... تا زمانی که حالا ... به دیگران نرسیده یعنی در جایی دیگر نرسیده که نرسیده یعنی باید برسد حالا از بحث رادعیت، رادعیت از نگاه عاصی هست یعنی عاصی می‌خواهد فکر کند که احتمال بدهد این فردی که آمر هست، در نظر خودش احتمال اثر داده یا نداده که بحث اول این ... این از کجا می‌خواهد علم پیدا کند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: علم لازم نیست، این‌جا احتمال کارآمدی دارد این‌جا علم لازم نیست، همین که این متخلّف احتمال می‌دهد چون این افسر به حسب قانون اختیار دارد بین این اقلّ و آن اکثر، همین که احتمال بدهد که لعلّ این اکثر را انتخاب بکند، این بیش‌تر رادعیت برای او دارد تا این که بداند حتماً اجازه ندارد، همین مرتبه‌ی اقل را باید بگوید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه این اجازه ندادن مال زمانی هست که احتمال ندهد ببینید خود آمر ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه احتمال که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: نه خود آمر آن مسئله‌ای که می‌خواهد مواجه بشود، باید احتمال اثر خفیف و احتمال اثر شدید را داشته باشد &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن از کجا می‌داند این احتمال اثر خفیف را داده؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نمی‌داند احتمال می‌دهد که او این‌چنین احتمالی در ذهن او باشد یا نه.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بعید است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه بعید نیست مثل همین‌جا، احتمال می‌دهد افسر را چه می‌شناسد، ممکن است که از قیافه‌ی این نمی‌آید حالا، یک‌جاهایی از قیافه‌اش خوش او می‌آید مثل آن مثال،‌ یا گفته من نوکر تو هستم، دست برمی‌دارد یک‌جا می‌گوید نه، نه. همین که احتمال ... ببینید آن عاصی باید احتمال در نفس او منقدح بشود، همین که احتمال در نفسش منقدح شد ارتداع آکد می‌شود، تا آن‌جایی که اصلاً این احتمال در نفس او منقدح نشود این ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: استاد آن چیزی که ما با آن مواجه هستیم کلام شارع است، نه عقل شارع. این بحث ادله‌ی عقلی ... بی پدر و مادر است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: البته درست شما فرمودید، احکام عقلیه لم یلد و لم یولد است درست است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: علی السویه در چه؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی در هر سه مورد علی السویه باشد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در تأثیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه در تأثیر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: بله، حالا تأثیر هم، شما حتی در تأثیر هم وقتی مصلحت را وارد می‌کنید ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه آقا، ببینید آن که شرط امر به معروف هست در تمام مراتب، احتمال تأثیر است که این تأثیر می‌گذارد منتها یک‌جا ... تأثیر هم مراتب دارد. فرض کنید که شکستن یک چیزی، یک سنگ یک کیلویی به این بخورد شکسته می‌شود، یک سنگ صد کیلویی هم بخورد شکسته می‌شود، در هر دو صورت این شکسته می‌شود، دست برمی‌دارد اما آن‌جا ضرر زیادی به آن وارد می‌شود، این‌جا ضرر کمتری به آن وارد می‌شود، آن‌جا خیلی خرد می‌شود این‌جا کمتر خرد می‌شود، اما بالاخره اثر می‌گذارد این آقا می‌داند که یک سیلی بزند دست از این گناه برمی‌دارد، به او هم بگوید «اُترک»، دست برمی‌دارد هر دو این اثر را دارد که این دست برمی‌دارد، در این شریک هستند هر دو این‌چنینی هستند، حالا این‌جا حرف سر این هست که باید ترتیب را مراعات بکند اگر آن ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا شما مصلحت‌هایی را این‌جا ذکر فرمودید ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مصلحت‌هایی که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: مصلحت‌ها را که ذکر می‌فرمایید یعنی این که علی السویه نیستند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج:  مصلحت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله علی السویه نیستند در باب مصالح آن، اما در باب آن که شرط است که گفتیم موضوع بحث آقایان هست آن شرایط امر به معروف و نهی از منکر است، در اثرگذاری هر دو دارند، یعنی کف اثرگذاری در این‌جا وجود دارد حالا به اختلاف مرتبه، یکی پایین‌تر، یکی بالاتر، اثرگذاری‌ای که شرط امر به معروف هست در هر دو وجود دارد و الا اگر در مرتبه‌ی خفیف شرط تأثیرگذاری وجود نداشته باشد، آمر احتمال تأثیر نمی‌دهد، از اول باید چکار کند؟ برود آن مرتبه‌ی بعدی را، همان‌طور که صاحب جواهر قدس سره تصریح فرموده در جواهر، که این که ما می‌گوییم مراعات ترتیب باید بکنیم، در صورتی است که جهل به حال داشته باشد، اما اگر جهل به حال ندارد و می‌داند مرتبه‌ی ادنی اصلاً اثر ندارد، این اصلاً باید از شدید شروع بکند، اگر شدید می‌بیند اثر ندارد باید از اشد شروع بکند&amp;lt;ref&amp;gt; قال رحمه الله:  و لكن ذلك كله مع فرض ترتبها في الإيذاء، و إلا فلو فرض أن الهجر أشد إيذاء من بعض القول وجب الثاني، و لو علم من أول الأمر أنه لا يجدي إلا المرتبة الأخيرة من المراتب استعملها من غير تدرج، إذ هو في مجهول الحال. جواهر الكلام في شرح شرائع الإسلام، ج‌21، ص: 379&amp;lt;/ref&amp;gt;، این که می‌گوییم برای جایی است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: یعنی یک درصد هم با هم فرق ندارند؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: در چه جهت؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: در اثر گذاری؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن اثر ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه نه&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: نه چون مراتب تأثیر شرط نیست، اصل الاثر گذاری شرط است، نه مراتب آن و این در همه هست وجود دارد، یعنی آن که شرط برای امر به معروف و نهی از منکر است اصل الاثر است نه مراتب الاثر، فلذاست که این در همه‌ی آن وجود دارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر اجازه بدهید رد بشویم دیگر، چون کفایت مذاکرات است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: کم کم می‌داند دیگر، احکام امر به معروف و نهی از منکر را کم کم می‌داند دیگر. وقتی دیدند می‌گوید چرا این کار را کردی؟ می‌گوید دستور شرع است، برو رساله را بخوان. کم‌کم همه بلد می‌شوند احکام شرع را مردم به تدریج می‌آموزند یاد می‌گیرند می‌فهمند دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تطبیق قاعده در مقام امتثال ==&lt;br /&gt;
و اما مراعات «الضرورات تتقدّر بقدرها»، در مقام امتثال و مقام عبد، که بگوییم آقا عبد وقتی می‌خواهد امتثال تکالیف مولا را بکند، تکالیف شارع را بکند، شارع بر او حرام کرده ایذاء دیگران را، تحقیر دیگران را، اضرار به دیگران را و و و. این‌ها را حرام کرده یا اگر هم شارع حرام نفرموده باشد، این‌ها قبیح است، این کارها را قبیح است. به حکم عقل عملی این کارها قبیح است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
از آن طرف ضرورت امتثال امر شارع که فرموده «مُر بالمعروف و انه عن المنکر» هم وجود دارد، من برای این که این ضرورت را که امتثال امر شارع هست که فرموده «مُر» یا «و انه عن المنکر»، که فرموده است بخواهم امتثال کنم:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) تارةً می‌بینم من یک راهی می‌توانم بروم یک مصداقی از این را می‌توانم انتخاب بکنم که هیچ‌کدام از آن محرّمات یا قبائح عقلی پیش نیاید، این‌جا «الضرورات تتقدّر بقدرها» چه می‌گوید؟ می‌گوید اصلاً مرتکب آن‌ها نشو، چون شما می‌توانی این ضرورت را که امتثال وجوب امر به معروف و نهی از منکر هست، امتثال بکنی بدون این که آن قبائح یا محرمات را هم مرتکب بشوی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) اگر نه، می‌بینیم آن مرتبه‌ای که نه ضرر در آن هست، نه ایذاء در آن هست نه تحقیر در آن هست هیچ ‌چیز، این فایده ندارد مرتبه‌ی بعد آن، مرتبه‌ی بعد می‌بینم این اثر را دارد ولی مرتبه‌ی بالاتر آن هم البته این اثر را دارد، این‌جا باز عقل من چه می‌گوید؟ می‌گوید «الضرورات تتقدّر بقدرها»، تو می‌توانی امتثال آن وجوب امر به معروف و وجوب نهی از منکر را بکنی و این ضرورت را به اندازه‌ی این مقدار ایذاء، این مقدار اضرار،‌ این مقدار تحقیر، نه بالاتر آن، پس باز «الضرورات تتقدّر بقدرها»،‌ تو باید این کار را بکنی، و هکذا همین‌ظور مراتب بعد، پس بنابراین در مقام امتثال هم عقل می‌گوید باید تو این‌طوری امتثال بکنی. این هم بیان دوم برای همین استفاده‌ی از این مُدرک عقلی که «الضرورات تتقدّر بقدرها» ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر آن شد که از آن راه گفتید دیگر، حالا از این راه بگویید.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
جواب این است که این وجه هم ناتمام است چرا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: حاج آقا اگر آن بحث اول هم تکلیف مشخص نشد، باز این‌جا عبد باید ببیند که آن دلیل چه هست، آیا این دلیل به او اجازه می‌‌دهد که تا کجا پیش برود وگرنه این که خودش بیاید دو دو تا چهار تا کند، آن متوقف بر آن است که مثلاً اطلاقی داشته باشد دلیل امر و نهی،‌ بعد بگوییم حالا از آن‌طرف اطلاق دارم از این طرف هم ادله‌ی ایذاء هست من حالا باید ببینم چه‌طوری چیز کنم ولی وقتی که آن تکلیف آن مشخص نشود این استدلا‌ل‌ها برای عقل چه معنا دارد؟&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: معنای آن همین است، عقل دارد همین را می‌گوید، عقل دارد می‌گوید که تو از یک طرف ضرورت دارد امتثال امر مولا را بکنی. اگر حتی گفتیم که دلیل امر به معروف و نهی از منکر عقل است، که آن اوایل بحث از وجوب ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر، عده‌ای گفتند که وجوب عقلی است، اگر شرع هم حرفی زده ارشاد به حکم عقل است، وقتی که به خصوص این‌طوری باشد، این محاسبات بهتر تطبیق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این بیان را هم می‌گوییم که ناتمام است. چرا؟ &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال ===&lt;br /&gt;
این بیان هم ناتمام است چرا؟ برای خاطر این که یا شما می‌گویید این ادله اطلاق دارد یا می‌گویید که ندارد؛ اگر ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر اطلاق دارد «کما صرّح به غیر واحد من الفقهاء»، قبلاً هم عرض کردیم که مطلقات ادله‌ی امر به معروف و نهی از منکر تمام مراتب را می‌گیرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و یؤید اطلاق آن را و این که همه‌ی مراتب در عرض هم هست و شما مختار هستید، اختیاراً عقلیاً. همان روایاتی است که می‌بینیم یا به «واو» عاطفه این‌ها را به هم عطف کرده، ترتیبی در آن ذکر نکرده یا این که حتی آمده، اشد را اول ذکر کرده بعد شدید را ذکر کرده، بعد خفیف را ذکر کرده، این‌ها هم نشان می‌دهد که همان اطلاق هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اگر اطلاق وجود دارد و شارع مقدس به ما فرموده هر کدام از این‌ها را می‌توانی در مقام امر به معروف و نهی از منکر، حتی مرتبه‌ی شدیده را می‌توانی انتخاب بکنی، پس معلوم می‌شود شارع در مقام محاسبه‌ی مصالح و مفاسد و مضرات و مصالح، حساب این‌ها را کرده، وقتی او در مقام ثبوت حساب این‌ها را کرده، فلذا آمده این‌طوری فرموده است، بنابراین این‌جا عقل نمی‌تواند حکم بکند به این که «الضرورات تتقدر بقدرها»، برای این که بله «تتقدّر بقدرها»، شارع با این که بر اساس همین که «تتقدر بقدرها»، این‌طوری فرموده این را که فرموده بر اساس همان امر واقعی است که بله «تتقدّر بقدرها»، شارع حساب کرده لعلّ همان‌هایی که گفتیم، امثال آن مصالح را حساب کرده دیده است که اشکالی ندارد ولو مضرّت بیش‌تری به شخص وارد بشود، تأذی بیش‌تری برای شخص پیش بیاید، روی هم رفته به خاطر حالا یا آن جهتی که گفتیم، رادعیت بیش‌تری که دارد یا بخاطر کیفری که این‌جا می‌خواهد به این عبد بدهد فرموده است، پس اگر ما اطلاق را پذیرفتیم که شما می‌خواهید با این بیان بیایید آن اطلاق را تقیید بکنید، اگر اطلاق را پذیرفتید دیگر جای این حرف‌ها نمی‌ماند، شارع اجازه داده دیگر.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: پس بین مقام جعل و امتثال ملازمه هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر جعل آن مطلق است در مقام امتثال دیگر این حرف‌ها پیش نمی‌آید. معلوم می‌شود که این اشکالی ندارد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این بیان عقلی به کلا تقریبیه، که از راه قاعده‌ی عقلیه‌ی «الضرورات تتقدّر بقدرها» هم بخواهد باشد این نمی‌تواند مقید این اطلاقات باشد اگر پذیرفتیم.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: آن بحث آخری است.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله اگر اطلاق ندارد که بله، اصلاً اگر اطلاق ندارد آن وقت ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: موضوع این حکم عقل ثابت نمی‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: اگر اطلاق ندارد دیگر این معنا ندارد که بگوییم این تقیید می‌کند، حرف دیگری پیش می‌‌آید که آن‌ها اطلاق ندارد آن وقت اگر اطلاق نداشت، قهراً آن حرف‌های بعدی پیش می‌آید که قهراً نمی‌تواند مرتکب بشود و حرف‌هایی که بعد خواهیم زد که خواهد آمد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: ... اطلاق هست ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله چون داریم این را می‌گوییم، می‌گوییم مطلقات را می‌خواهیم تقیید بکنیم می‌گوییم در این صورت که وجهی ندارد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب چهارم: حکم عقل به تعیین اهم در موارد تزاحم ==&lt;br /&gt;
راه تقریب چهارم برای دلیل عقلی؛ تقریب چهارم این است که این‌جا قاعده‌ی تزاحم پیاده می‌شود که در باب تزاحم عقل حاکم است به این که اهم را باید انتخاب بکنیم، اگر بین دو تا تکلیف یا دو تا مفسده‌دار، یا یک مفسده‌دار و یک مصلحت‌دار، تزاحم شد، عقل این‌جا چه می‌گوید؟ می‌گوید اگر این‌ها مساوی هستند مخیر هستی، اگر یکی اهم است باید قدرت را صرف آن بکنیم. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مانحن فیه از این قانون هم، این قانون عقلی، استفاده شده و فرموده شده بر اساس این قانون باید ترتیب را ملاحظه کرد. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
برای بیان این مطلب هم دو تقریب وجود دارد:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== بیان اول ===&lt;br /&gt;
تقریب اول این است که ما از یک طرف ادله‌ی امر به معروف را داریم، از طرف دیگر ادله‌ی حرمت ایذاء مؤمن، ظلم به انسان، حرمت تحقیر مؤمن و اضرار به مؤمن و یا حتی ممکن است بگوییم اضرار به انسان، ولو مؤمن نباشد ... این از این طرف. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مقام امر به معروف و نهی از منکر، ما قدرت نداریم فرض این است که هر دو را امتثال بکنیم. اگر بخواهیم تحقیر نکنیم، ایذاء نداشته باشیم، اضرار نداشته باشیم، باید امر به معروف نکنیم، اگر بخواهیم امر به معروف بکنیم لامحاله نمی‌توانیم این حرمت را امتثال کرده باشیم و ایذاء به خرج نداده باشیم، ضرر نزده باشیم، چه نزده باشیم، این‌‌طوری هست. بین این دو تا تزاحم می‌شود، چون تزاحم شد عقل می‌گوید اهم را باید انتخاب بکنیم، اهم را که می‌خواهم انتخاب بکنم، اگر یا قواعد دیگر مثلاً، حالا این‌جا اهم گفتم ولی باید گفت قواعد دیگر باب تزاحم هم این‌جا باید توجه به آن بشود، مثلاً در باب تزاحم می‌گویند، آقا اگر تو تا تکلیف با هم تزاحم کرد یکی مندوحه دارد یکی ندارد شما باید چکار کنید؟ از آن که مندوحه دارد استفاده بکنید، یکی واجب موسّع هست یکی مضیق است، این‌جا شما باید مضیق را انجام بدهی موسّع را بعد می‌توانی انجام بدهی، وارد مسجد شده «صلّ» دارد «طهّر المسجد» هم دارد «جنّبوا مساجدکم عن النجاسة» هم دارد حالا اول وقت است این‌جا باید چکار کند؟ این‌جا در حقیقت اگر دقت کنیم تزاحمی نیست، باید مسجد را آب بکشد نمازش را بعد بخواند چون آن واجب موسّع هست این مضیق است، «فوراً ففوراً» می‌گوید «طهّر»، این‌جا هم امر به معروف بکن این کارها را هم که گفتیم حرام است نکن، این‌جا اگر واقعاً امر به معروف به مرتبه‌ای می‌تواند انجام بدهد که نه تحقیر در آن هست نه ایذاء در آن هست و نه اضرار در آن هست، تزاحم نیست اصلاً. یا اگر هم تزاحم هست، عقل می‌گوید این که اخفّ است و آن اهم است مراعات آن اهم است در این‌جا، چون مندوحه دارد این امر به معروف، از یک راهی می‌توانی امر به معروف بکنی که آن مشکلات را نداشته باشد، پس این را انتخاب بکن، اگر نه به این مرتبه‌ای که هیچ چیزی از آن توالی را ندارد و نمی‌شود، احتمال تأثیر آن را نمی‌دهد و حتماً باید مرتبه‌ای را انتخاب بکند که یکی از آن توالی یا همه‌ آن یا بعضی از آن‌ها را دارد در این‌جا هم عقل می‌گوید چه؟ می‌گوید که جمع بین التکلیفین این است که قدرت را صرف آن بکنی که با آن، آن هم امتثال شده باشد او تمام آن مراتب، اضرار خفیف حرام است، اضرار شدیدتر، اشدّ حرمةً هست و هکذا، آن‌ها هم به حسب مراتب شدت حرمت پیدا می‌کند، باز می‌بیند که امر به معروف بکند یک امر به معروفی بکند که مرتبه‌ی خفیفه‌ی از اضرار که حرمت آن، خفیف‌تر است را مرتکب بشود یا امر به معروفی بکند که در نتیجه‌ی حرمت اضرار شدید‌تر را مرتکب بشود، در باب تزاحم عقل می‌گوید چه؟ می‌گوید آن را که خفیف‌تر است چون آن مندوحه دارد می‌تواند یک‌جوری امر به معروف بکنی که آن پیش نیاید، پس بنابراین از باب تزاحم، می‌گوییم که باید این را انتخاب بکند این تزاحم بین چه شد؟ بین تکلیف امر به معروف و آن شد.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
=== اشکال ===&lt;br /&gt;
جواب در این‌جا این است که این بیان باطلٌ بالمرة، چرا؟ چون خلط بین باب تزاحم و تعارض است در این بیان، باب تزاحم برای کجاست؟ برای این که ما دو تا تکلیف جدا و دو تا متعلّق و دو تا فعل جدای از هم داریم و نمی‌توانیم هر دو را امتثال بکنیم، انقاذ این، انقاذ آن، تطهیر مسجد، نماز خواندن در جایی که تطهیر فعل کثیری را ایجاب می‌کند که با نماز خواندن ... و الا می‌توانی تکبیر را بگو شیلنگ را هم این‌طوری بگیرد، این که عیب ندارد نه، تطهیری که نمی‌شود با آن نماز خواند، فعل کثیر است، یک‌طوری هست نمی‌دانم پشت به قبله کردن لازم دارد چه دارد از این‌ ... هر جا دو تا تکلیف بود این‌جا بله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مثلاً مثل کارهایی که مجمع تشخیص مصلحت می‌کند، می‌گوید آقا حفظ نظام واجب است، درست است شارع فرموده حفظ نظام واجب است از یک طرفی یک حرام دیگری را هم با آن رو به رو شدیم مثلاً می‌خواهیم وام بگیریم از کفار، کشورهای خارجی، آن‌ها هم بدون ربا نمی‌دهند، دوران امر شده بین حفظ نظام از یک طرف و بین اعطاء ربا به کفار، این واجب است آن هم حرام است، خب حالا تزاحم می‌شود این دولت‌مردان این‌جا نمی‌توانند هر دوی این تکالیف الهی را امتثال کنند بخواهند ربا به آن‌ها ندهند، بودجه ندارند که جامعه را اداره بکنند، بخواهند جامعه را اداره بکنند، نظام را حفظ بکنند چاره‌ای ندارند که جز این که آن کار را بکنند، حالا آیا واقعاً این تزاحم می‌شود یا تزاحم نمی‌شود باید برود تشخیص مصلحت، آن‌جا کلاهشان را قاضی کنند و ببینند آیا واقعاً این‌چنین هست یا این‌چنینی نیست؟ این کار آن‌جا مشکل بودن آن همین است که این واقعیت را باید، این حکم خداست روشن است این قاعده‌ی فقهی است قاعده‌ی اصولی هست، صغرای آن مهم است که آیا اگر این بودجه نباشد واقعاً اختلالی در نظام ایجاد می‌شود؟ یا نه؟ اگر بینهم و بین الله تشخیص دادند بله، اگر این‌طوری شد اختلال لازم می‌آید بله، اختلال نمی‌دانم حفظ نظام، واجب است، اختلال در نظام آموزشی حرام است و و این‌ چیزها، از آن طرف مع ... &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این همین دو سال پیش آمده بود این مسئله، خدا رحمت کند آقای شاهرودی را هم، در این مسئله دخیل بودند بیش‌تر مراکز آموزشی ما، یک درصد خیلی بالایی، همه‌ی این‌ها اجاره‌ای هست، اجاره‌های این‌‌ها هم به سر آمده، همه‌ی مالکین می‌گویند آقا بلند شوید، رفتند هم از دادگاه حکم تخلیه گرفتند، اگر این حکم می‌خواست عملی بشود هشتاد درصد مثلاً مراکز آموزشی ما از بین می‌رفت، باید مدرسه‌هایی که داریم سه شیفته، چهار شیفته، پنج شیفته باشند، مجلس گفت که این حکم دو سال و نیم تعویق بیفتد، اجرای آن، البته اجاره را باید بدهند به روز بدهند این‌ها ... اما مجلس این را گفت، آمد شورای نگهبان، شورای نگهبان گفت خلاف حکم اولیه‌ی اسلام است این. اجاره به سر آمده مالکش می‌خواهد، این غصب است آن‌جا هم به عنوان حکم اولی معمولاً چه می‌کنند، مگر جاهایی که تفویض ولایت به مجلس شده باشد، رفت تشخیص مصلحت، آن‌ها بگویند چه؟ بله آن‌ها گفتند الان همین‌طور است، گفته‌ی مجلس را ترجیح دادند، چون الان اگر بخواهد این‌طوری بشود این یک بلوایی در جامعه ایجاد می‌شود که مردم بچه‌هایشان را، حتی یک شیفت هم باید شب باشد، مثلاً قم فرض کنید که سی تا مدرسه بخواهد اداره‌ی قم را بکند پدر همه درمی‌آید، یک بلوایی درست می‌شود این‌جاها‌ می‌شود تزاحم، یک تکلیف این‌جا، یک تکلیف این‌جا، فعل‌های جداگانه است تزاحم می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اما اگر یک فعل واحد است متعلّق هم وجوب و هم حرمت می‌شود، این‌جا که تزاحم نیست این‌جا تعارض است. این‌جا فرض این است که همین امر به معروف، همین، هم مصداق امر به معروف است، همین تحقیر است همین اضرار است، همین ایذاء است، نه این که دو فعل جداست، این‌جا دیگر نمی‌گوییم باب تزاحم، این‌جا می‌شود باب تعارض که ان شاء‌الله بعد بحث آن خواهد آمد که صاحب جواهر مطرح فرموده که ادله‌ی امر به معروف با ادله‌ی حرمت ایذاء و چه و چه تعارض می‌کنند.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
پس این‌جا این که کسی این‌جا را از باب تزاحم بفرماید، مقام از باب تزاحم است و به صاحب جواهر هم اشکال کردند، که نه این‌جا شما اشتباه می‌کنی تعارض نیست، این تزاحم است نه، حق با صاحب جواهر است که این‌جا چه هست؟ این‌جا تزاحم نیست، این‌جا تعارض است، پس قواعد باب تزاحم را این‌جا نباید ما تطبیق بکنیم این تقریب اول برای تزاحم، تقریب ثانی ان شاء‌الله فردا.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%8C_%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D8%9B_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D9%88%D9%85&amp;diff=61737</id>
		<title>ادله اثبات ترتیب ، دلیل خارجی؛ عقل، اشکالات تقریب دوم</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%A7%D8%AF%D9%84%D9%87_%D8%A7%D8%AB%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D8%B1%D8%AA%DB%8C%D8%A8_%D8%8C_%D8%AF%D9%84%DB%8C%D9%84_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC%DB%8C%D8%9B_%D8%B9%D9%82%D9%84%D8%8C_%D8%A7%D8%B4%DA%A9%D8%A7%D9%84%D8%A7%D8%AA_%D8%AA%D9%82%D8%B1%DB%8C%D8%A8_%D8%AF%D9%88%D9%85&amp;diff=61737"/>
				<updated>2019-05-22T08:09:20Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: صفحه‌ای تازه حاوی «&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله اثبات ترتیب ، دلیل خارجی؛ عقل، اشکالات تقریب دوم &amp;lt;/div&amp;gt;  == به من...» ایجاد کرد&lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; ادله اثبات ترتیب ، دلیل خارجی؛ عقل، اشکالات تقریب دوم &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== به مناسبت روز نهم دی ==&lt;br /&gt;
بسمه تعالی&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله تعالی علی سیدنا و نبینا أبی القاسم محمد و علی آله الطیبین الطاهرین المعصومین لا سیما بقیة الله فی الارضین ارواحنا فداه و عجل الله تعالی فرجه الشریف.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
روز نهم دی هست. این روز یادآور ثبات قدم موالیان اهل بیت و وفاداران به آرمان‌های الهی و اسلامی و انقلاب در مقابل هجمه‌های اعداء دین و اعداء این ملت بزرگوار هست. حقیقتاً باید نهم دی را یکی از ایام‌الله به حساب آورد و اگر این‌طور وفاداری‌ها در میان شیعیان و موالیان و مسلمان‌ها بود، جهان اسلام مبتلای به این بلایای بعد از رحلت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم تا عصر غیبت کبری نمی‌شد. این وفاداری رمز بقای این حکومت الهی و این انقلاب هست. و ثبات قدم و نلغزیدن در مزال اقدام که دشمنان پیش می‌آورند و گاهی خودی‌هایی که توجه ندارند، پیش می‌آورند این ثبات‌قدم، معلول نصرت خدای متعال هست. فرمود: «إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ ینْصُرْكُمْ وَ یثَبِّتْ أَقْدامَكُم‏»&amp;lt;ref&amp;gt; محمد ، الجزء 26، الصفحة: 507، الآية: 7&amp;lt;/ref&amp;gt;، اگر ما در مقام نصرت دین خدا بر بیاییم، خدای متعال هم کمک می‌کند و هم ثبات‌قدم عنایت می‌فرماید. ثبات‌قدم معنای آن همین است که در محالّ لغزش، که ممکن است یک فرد، یک جامعه، لغزش پیدا کند و دچار بلایایی بشود که قابل جبران نیست، از آن‌ها، خدای متعال آن‌ها را نگاه‌داری می‌کند حفظ می‌فرماید، صیانت می‌فرماید. امیدوارم که خدای متعال این توفیق را به همه‌ی ما بخصوص حوزویان عنایت بفرماید که قدر این نعمت بزرگ را بدانیم و حُسن ‌جوار با این نعمت الهی داشته باشیم «أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَم‏»&amp;lt;ref&amp;gt; وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عَنْ عُثْمَانَ بْنِ عِيسَى عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عَجْلَانَ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ قُلْتُ وَ مَا حُسْنُ جِوَارِ النِّعَمِ قَالَ الشُّكْرُ لِمَنْ أَنْعَمَ بِهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا. وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 327، الباب 15 من أبواب فعل المعروف، الحدیث 3.&amp;lt;/ref&amp;gt; چون اگر نعمتی را خدای متعال به انسان بدهد و بعد در اثر ناسپاسی و کفران، آن نعمت از انسان زائل بشود، دیگه به این زودی‌ها معلوم نیست برگردد، همه‌ی نعمت‌ها فرمودند به حسب بعضی از روایات ظاهراً این‌طور است&amp;lt;ref&amp;gt; مُحَمَّدُ بْنُ يَعْقُوبَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مَحْبُوبٍ عَنْ زَيْدٍ الشَّحَّامِ قَالَ سَمِعْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع يَقُولُ‏ أَحْسِنُوا جِوَارَ نِعَمِ اللَّهِ وَ احْذَرُوا أَنْ تَنْتَقِلَ عَنْكُمْ إِلَى غَيْرِكُمْ أَمَا إِنَّهَا لَمْ تَنْتَقِلْ عَنْ أَحَدٍ قَطُّ فَكَادَتْ تَرْجِعُ إِلَيْهِ قَالَ وَ كَانَ عَلِيٌّ ع يَقُولُ قَلَّمَا أَدْبَرَ شَيْ‏ءٌ فَأَقْبَلَ. وسائل الشيعة، ج‏16، ص: 326، الباب 15 من أبواب فعل المعروف، الحدیث 1.&amp;lt;/ref&amp;gt;، اگر قدر آن را ندانید، این زائل می‌شود از بین می‌رود و دیگر به این زودی‌ها معلوم نیست که به دست بیاید، یا اگر بخواهد بیاید با هزینه‌های بسیار بسیار سنگین نسبت به قبل. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بنابراین اصل انقلاب یک مسئله هست، ولی نگاه‌داری و صیانت از آن مهم‌تر است و باید گفت کسانی که ممکن است در اصل تحقق، دغدغه‌ای داشته باشند، تأمّلی داشته باشند، اما بعد از تحقق همه قولاً واحداً‌ باید گفت که، یا «کاد أن یکون إجماعاً» می‌گویند نه دیگر حفظ آن و صیانت آن لازم و واجب است، بعد از این که تحقق پیدا کرد، این انقلاب تحقق پیدا کرده، این حکومت الهی تحقق پیدا کرده بحمدالله با هدایت‌های امام امت رضوان‌الله علیه، مراجع بزرگواری که همراهی فرمودند، ملت شریف و عزیز و وفادار به اسلام و ائمه علیهم السلام، و آن جان‌فشانی‌های مثال زدنی، این انقلاب محقق شده و استمرار آن امری است لازم، واجب، این امانتی است در دست مردم، این باید حفظ بشود و بحمدالله مردم روسفید بودند و در فراز و نشیب‌هایی که به وجود آمده است الحمدلله وفاداری‌ خودشان را نشان داده‌اند. و از این به بعد هم امیدواریم که همین‌طور باشد. ولی ماها، حوزویان باید بیش از این مواظبت کنیم. یکی از نگرانی‌هایی که وجود دارد این است که، ممکن است بعضی افکار،‌ بعضی از بی‌تفاوتی‌ها کم‌کم رسوخ پیدا کند در بین حوزویان، به خصوص فضلاء و دیگر کأنّ یک امر عادی بشود برای‌شان و آن اهتمامی که اول داشتند، آن توجهی که اول داشتند، خدای ناکرده این‌ها از بین برود و حتماً و حتماً و حتماً یکی از نقشه‌های معاندین نسبت به اسلام، این است که روی حوزه‌های علمیه کار کنند و افکار حوزویان را «بمراتبها»، به خصوص فضلای حوزه، افکار این‌ها را یک‌طور دیگر ولو از راه‌ها علمی و شبهات علمی و امثال این امور، این‌ها را این مبانی انقلاب را، مبانی اسلام و مبانی ولایت فقیه و مبانی حکومت الهی را هی ذره، ذره، ذره یک کاری بکنند که از نظر علمی، مورد تشکیک و تأمّل واقع بشود، این خیلی مسئله‌ی مهمی است، این یک هجمه‌ای است از همه‌ی هجمه‌ها گران‌سنگ‌تر، و مهم‌تر، ما در حوزه‌ها باید توجه به این مسائل داشته باشیم و دست از حمایت از اسلام و آرمان‌های اسلام و انقلاب برنداریم و این‌طور مواقعی که پیش می‌آید مثل امروز حتماً حضور در صحنه داشته باشیم و این یکی از مراتب اظهار شکر در مقابل این نعمت بزرگ الهی است. خدای متعال واقعاً از ناحیه‌ی او همه‌جور مساعدت و نعمت‌ها را داده. آن رهبری فقید رضوان‌الله تعالی علیه، با آن اخلاص، با آن نفوذ کلمه، با آن دوراندیشی، تیزبینی و بعد بحمدالله خلف صالح ایشان هم رهبری معظّم، همان نمونه هستند اخلاص، توجه، تیزبینی، همه‌ی این‌ها را دارند و این که واقعاً در صدد این هستند که «مهما أمکن» تا آن‌جایی که می‌شود آن مرضات الهی در جامعه پیاده بشود، کار بسیار مشکل است. باید همگان همان‌طوری که در نه دی، آن‌طور با شور و با احساسات، در کنار عقلانیت مردم حضور در صحنه‌ها پیدا کردند برای بقیه‌ی آرمان‌های الهی و اسلامی همین‌طور باید حضور پیدا بکنند. اگر ما کمبودهایی می‌بینیم در جوانب مختلف، اگر در اقتصاد الان مشکل داریم، تنها راه حل آن این است که همه‌ی مردم حضور پیدا کنند تا حل بشود، اگر در مسائل فرهنگی مشکل داریم، همین‌طور است، باید همگان حضور پیدا کنند، همه بخواهند اگر یک مشکلی را می‌بینند یک مطلبی را می‌بینند واقعاً بگویند. این مباحث امر به معروف و نهی از منکر، واقعاً باید پیاده بشود و گفته بشود. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مشکلاتی که ما داریم، عرض کردم در جلسه‌ی اصول عرض کردم بعضی از چیزهایی شنیده می‌شود که توی صدا و سیما گاهی پخش می‌شود یا جاهای دیگر که مؤمنین، موالیان اهل بیت را خیلی ناراحت می‌کند، کسانی که سرمایه‌گذاری کردند برای انقلاب، شهید دادند، جانباز دادند، یا جانباز هستند، اگر می‌بینند در صدا و سیما ترویج بشود یا تبلیغ بشود یا گفته بشود از خودارضایی، که هر شخصی، هر جوانی هفته‌ای دو بار باید خودارضای داشته باشد. از سیمای جمهوری اسلامی این‌ها پخش بشود. این‌ها چیزی که حرام الهی باشد، تعزیر داشته باشد، ما این‌ها را منتشر بکنیم، بگوییم، آیا این‌ها کفران نعمت نیست؟ خدای متعال اگر غضب بفرماید خدای متعال نسبت به احکامش، اهتمام دارد «وَ مَنْ یتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ...» &amp;lt;ref&amp;gt; وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ. البقرة ، الجزء 2، الصفحة: 36، الآية: 229 .&lt;br /&gt;
وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ. الطلاق‏ ، الجزء 28، الصفحة: 558، الآية: 1 &amp;lt;/ref&amp;gt; (بقره، 229) کذا، آن وقت این‌طور چیزها قابل توقع نیست، امیدواریم که همه‌ی ما ان شاء‌الله مسئولین، غیر مسئولین، حوزویان قدر این نعمت بزرگ را بدانیم و بدانیم که خدای متعال مادامی که ما نصرت الهی داشته باشیم، نصرت خواهد فرمود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
من چند کلمه‌ای هم از بحث را عرض کنم دیگر باید شرکت کنیم در جلسه‌ای که به این مناسبت برپا هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
بحث اول: لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی) ==&lt;br /&gt;
== دلیل چهارم: عقل ==&lt;br /&gt;
== تقریب دوم ==&lt;br /&gt;
مرحوم آقاضیاء قدس سره برای اثبات مراتب به تعیین و تخییر تمسک فرمودند که، خلاصه‌ی فرمایش ایشان این شد که ما در این‌جا چون ادله‌مان طلاق ندارد، اجمال دارد؛ روی هم‌رفته می‌فهمیم که در باب امر به معروف و نهی از منکر، بر ما واجب است این کارها را بکنیم، امر و نهی لسانی داشته باشیم، امر و نهی قلبی، یعنی به اظهار او در صورت و اندام بدنی خودمان، به یک شکلی داشته باشیم و «ید» هم مراتب آن را داشته باشیم. اما نمی‌دانیم این‌ها در عرض هم هستند یا نه ترتیبی بین این‌ها هست، این را نمی‌دانیم، چون این را نمی‌دانیم و به اطلاق نمی‌توانیم تمسک کنیم بگوییم این‌ها در عرض هم هستند، پس بنابراین نتیجه این می‌شود که می‌دانیم اگر آن مرتبه‌ی خفیفی که تأثیر دارد، فرض این است که همه‌ی این‌ها تأثیر دارد، اگر آن مرتبه‌ی خفیف را انجام بدهی مسلّم می‌دانیم به تکلیف‌مان عمل کردیم، چون این‌طوری نیست که حتماً آن مرتبه‌ی اشد متعین باشد، یا تخییر بین آن خفیف و بقیه است یا این که متعین که هست؟ همان خفیف است، اما احتمال این که نه؛ اشد متعین باشد، اگر آن نشد به خفیف روبیاوریم، این قطع داریم به عدم آن،‌ پس آن که دوران امر بین آن می‌شود این است که یا خفیف متعین است، یا این متعین نیست و ما مخیر بین آن خفیف و شدید هستیم. در موارد دوران امر بین تعیین و تخییر، عقل می‌گوید که چه؟ باید آن متعین را، آن فردی را که متیقّن هست و متعین هست آن را برگزینیم. چرا؟ چون با او می‌دانی تکلیف را انجام دادی، خلافی هم نکردی؛ اما اگر او را ترک کنی بروی به شدید، احتمال دارد تکلیف را امتثال نکرده باشید، این فرمایش آقای آقاضیاء بود. &amp;lt;ref&amp;gt; شرح تبصرة المتعلمين (للآغا ضياء)، ج‌4، ص: 459&amp;lt;/ref&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== اشکالات تقریب دوم ==&lt;br /&gt;
=== اشکال دوم ===&lt;br /&gt;
دیروز توضیح دادیم که این فرمایش به این که این‌جا را داخل در باب تعیین و تخییر بکنیم، این بر خلاف آن چیزی است که از عنوان تعیین و تخییر منسبق به ذهن می‌شود و متبادر است و در کلمات اصولیین بیان شده که گفتیم.&lt;br /&gt;
=== اشکال اول ==&lt;br /&gt;
اشکال دیگر هم این بود که شما انکار اطلاق می‌فرمایید، می‌فرمایید که مطلق نیست، این‌طوری نیست ظاهر این ادله، ظاهر ادله اطلاق است همانند جای دیگر، این‌طور نیست که بگوییم در مقام یک چیز دیگری است این ادله کاری فعلاً‌ به این جنبه ندارد، این خلاف ظاهر ادله است. &amp;lt;ref&amp;gt; از اینجا به بعد ادامه اشکال دوم است همانطور که در جلسه قبل گذشت &amp;lt;/ref&amp;gt;و اگر فرض کردیم که اطلاق نبود این‌جا گفتیم از موارد دوران امر بین اقل و اکثر است و برائت جاری می‌شود یعنی مولا می‌دانیم به ما فرموده «مروا بالمعروف و انهوا عن المنکر»، نمی‌دانیم آن را مقید کرده به این که «مروا بالمعروف مع مراعات الترتیب بین المصادیق» یا این را نگفته؟ این شک در قید زائد می‌کنیم، برائت از آن جاری می‌کنیم مثل سایر موارد اقل و اکثر. پس بنابراین از این راه نمی‌توانیم بگوییم، عقلاً لازم است که مراعات ترتیب بشود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تقریب سوم ==&lt;br /&gt;
تقریب دیگری که برای دلیل عقلی داریم عبارت است از این که «الضرورات قد تقدّرُ بقدرها»، یک مُدرَک عقلی عملی ما داریم که اگر یک ضرورتی پیش آمد که باید یک امری را که فی‌نفسه، آن امر جایز نیست یا قبیح است، اگر ضرورتی پیش آمد که باید آن کار را انجام بدهید، آن‌جا باید به اندازه‌ای که ضرورت اقتضا می‌کند، نه مازاد بر آن، به اندازه‌ای که ضرورت اقتضا می‌کند، آن‌ کار قبیح را یا آن کار حرام را انجام بدهید. این ما «یحکمُ‌ به العقل» است «ما یدرِکُهُ‌العقل» است. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
در مانحن فیه بعضی کأنّ خواستند این حکم عقل را، یا این مدرَک عقل را پیاده کنند، بر این جا، که ایذاء فاعل حرام یا تارک معروف، این قبیح است یا حرام است، ضربه زدن به او قبیح است یا حرام است، تحقیر او «فی‌نفسه» حرام است، بخاطر این که دارد کار گناهی را انجام می‌دهد عاصی است، ضرورت پیدا کرده که شما امر و نهی نسبت به او داشته باشید. حالا این امر و نهی اگر می‌شود به طوری انجام بشود که یا اصلاً تحقیر نشود یا ایذاء اصلاً نشود یا اگر می‌شود ایذاء کمتری داشته باشد، عقل در این‌جا چه می‌گوید؟ عقل در این‌جا می‌گوید «الضرورات قد تقدّرُ بقدرها»،&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
این الضرورات قد تتقدّر بقدرها:&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
1) تارةً در مقام جعل تطبیق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
2) تارةً‌ در مقام امتثال تطبیق می‌شود.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تطبیق قاعده در مقام جعل ==&lt;br /&gt;
یعنی در مقام جعل، یعنی شارع وقتی می‌خواهد امر به معروف و نهی از منکر را جعل کند وجوب امر به معروف و وجوب نهی از منکر را جعل کند در آن مقام، جعل او باید بر اساس این باشد که «تتقدّرُ‌ بقدر الضرورة»، همان‌جا مازاد بر ضرورت اجازه ندهد، واجب نکند بر عباد که به دیگران ضربه بزنند، ایذاء کنند و ضرر وارد بکنند، در همان مقام جعل، یعنی شارع در مقام جعل، عقل می‌گوید ای مقنّن، ای قانون‌‌گذار وقتی می‌خواهی قانون را جعل بکنی در این‌طور موارد، به اندازه‌ی ضرورت بیا قانون جعل کن، نه مازاد بر آن، بیش از آن نه، این‌جا می‌گوییم در مقام جعل شارع می‌بیند چاره‌ای نیست جز این که باید به مصلحت بالاتری که انقاذ این شخص باشد، جلوگیری این شخص باشد از این که در محرم بیفتد، در گناه بیفتد، ایذائی بشود، ضربه‌ای به او وارد بشود، یک تحقیری بشود، اگر می‌بیند نه بدون این ایذاء و تحقیر می‌شود، که معنا ندارد بیاید سراغ این، اگر می‌بیند که نه چاره‌ای نیست، باید بیاید اما این‌طور نباشد که از اول بگوید که اصعب را انجام بده آن بر تو واجب است، آن شدید را بگوید بعد بگوید اشد، اگر آن نشد بگوید اشد، پس شارع در مقام جعل، ‌جعل وجوب امر به معروف و نهی از منکر، طبق این مدرَک عقلی باید بر اساس «الضرورات قد تتقدّرُ‌ بقدرها»، قانون جعل بکند و جعل قانون بر اساس این، همین می‌شود که مراتب را باید انتخاب بکند، ترتیب باشد اول آن مرتبه‌ای که یا اصلاً ضرری ندارد، تحقیری ندارد، چیزی ندارد، اگر آن نشد،‌ با آن نمی‌شود، مرتبه‌ی بعدی را بفرماید که یک مقدار کمتری این امور در آن هست، آن هم نشد، باز همین‌طور و همین‌طور، «الاسهل، فالاسهل»، «الایسر فالأیسر»، تا برود بالا، این در مقام چه هست؟ در مثام جعل، در مقام امتثال هم همین قانون است که ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
س: آن هم یک نوع بیان عقلی ...&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
ج: بله تقریب سوم عقلی را داریم می‌گوییم دیگر. تقریب سوم عقلی.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== تطبیق قاعده بر مقام امتثال ==&lt;br /&gt;
و اما در مقام امتثال، مثل این می‌ماند که ما در مقام امتثال حرام است بر ما اکل میته، اکل میته حرام است حالا یک کسی گیر کرده در بیابانی، جایی هست برای حفظ جان خود، غیر از میته نمی‌تواند، آیا آن‌جا می‌تواند یک غذای سیری بنشیند بخورد از میته؟ یا نه یک لقمه بخوری، نمی‌‌میری، آن‌جا می‌گوید در این مقام شما باید چکار کنی؟ باید «تتقدّرُ بقدرها»، از آن‌طرف اکل میته حرام است از آن‌طرف حفظ جان واجب است، شما برای این که آن حفظ جان را بکنی، حتماً باید از آن حرام استفاده بکنی، اما آن حرام را چقدر باید استفاده بکنی؟ خودت، به اندازه‌ای که حفظ نفس بشود، نه این که بنشینی یک غذای سیری حالا بخورد، بگوید که این‌چنین است، پس در مقام امتثال هم این‌طوری هست.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
حالا این‌جا هم در مقام امتثال می‌گوید آقا از آن‌طرف نباید تحقیر کنی مؤمن را،‌ نباید ایذاء کنی، نباید ضربه به او وارد بکنی، آن را دارد اما از آن طرف هم دارد کار حرام را انجام می‌دهد معاذالله، ترک واجبی دارد می‌کند باید او را بازداری از این کار، شارع فرموده، به اندازه‌ای که این وظیفه‌ی بازداشتن، از کار حرام محقق بشود به همین اندازه می‌توانی از آن ضربه یا از آن ایذاء، یا از آن استفاده بکنی نه مازاد بر آن. به اندازه‌ای که این کار، وقتی که مراتب پایین‌تر، این کار از دست آن می‌آید و با انجام آن می‌توانید به آن مقصود برسی، عقل عملی می‌گوید که مازاد بر آن تو حق نداری مرتکب بشوی، بنابراین «الضرورات قد تتقدّرُ‌ بقدرها» در مقام امتثال از ناحیه‌ی عقل هم اقتضاء می‌کند مراعات مراتب را، پس چه در مقام جعل، و چه در مقام امتثال این «الضرورات تتقدّر بقدرها»، اقتضای مراعات ترتیب می‌کند. &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
آیا این تقریب سوم برای دلیل عقلی تمام است یا تمام نیست؟ فردا ان شاء‌الله.&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
و صلی الله علی محمد و آل محمد&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
== پانویس ==&lt;br /&gt;
{{پانویس|colwidth=30em|۲}}&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;hold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;return&amp;quot;&amp;gt;بازگشت به [[دروس خارج]] &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	<entry>
		<id>https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC&amp;diff=61736</id>
		<title>دروس خارج</title>
		<link rel="alternate" type="text/html" href="https://wiki.imaroof.ir/index.php?title=%D8%AF%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%AE%D8%A7%D8%B1%D8%AC&amp;diff=61736"/>
				<updated>2019-05-22T08:08:48Z</updated>
		
		<summary type="html">&lt;p&gt;Feyz: &lt;/p&gt;
&lt;hr /&gt;
&lt;div&gt;&amp;lt;div class=&amp;quot;head1&amp;quot;&amp;gt; دروس خارج&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;mainc&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
        &amp;lt;div id=&amp;quot;mp-right&amp;quot; class=&amp;quot;content&amp;quot; style=&amp;quot;padding-top: 1px; &amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
            &amp;lt;div style=&amp;quot;width:100%;border-right: 2px solid #d1d1d1;color: #000;padding: 18px 3px 10px 3px;background: #fff;&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                &amp;lt;div id=&amp;quot;mf-fa&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                    &amp;lt;div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                        &amp;lt;center class=&amp;quot;garden fam&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                 Image:شیخ_حیدر_عصمتی.jpg|220px|حجت الاسلام و المسلمین شیخ حیدر عصمتی&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; حیدر عصمتی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt;96&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان&amp;lt;/b&amp;gt; : حوزه علمیه امام صادق (ع)&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عینی و کفایی بودن وجوب امر به معروف ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی کلام صاحب جواهر در مسئله وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظیفه در صورت قطع، ظن یا شک در قیام من به الکفایه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احتمال یا ظن به من به الکفایه بودن قائمین]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تزاحم امر به معروف با نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[رابطه سخنرانی و کار فرهنگی با امر به معروف ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بیان مفاسد و مصالح محرمات و واجبات شرعی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مولوی بودن امر در امر آمر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قصد قربت و اخلاص در امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط امر به معروف - صغیره یا کبیره بودن منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اهتمام فاعل به انجام منکر - نهی از منکر قبل از انجام منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 32&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط اول  - علم آمر و ناهی به معروف و منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 33&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط الوجوب یا شرط الواجب بودن علم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 34&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط اول، علم آمر - اقسام و طرق علم به معروف و منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 35&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط اول - نهی از منکر در مورد علم اجمالی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 36&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط اول  - لزوم یادگیری شرائط امر به معروف برای آمر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 37&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط اول  - امر و نهی کردن بیجا و بی مورد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 38&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم ، احتمال تأثیر - استلزام امر به معروف به وهن شریعت ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 39&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - ادله لزوم احتمال تاثیر - بررسی کلام محقق حلی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 40&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - وظیفه هنگام قیام بینه بر عدم تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 41&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - حکم موعظه در صورت موثر واقع شدن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 42&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - تزاحم تاثیر نهی از منکر دررابطه با دو منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 43&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - وظیفه هنگام عدم تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 44&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - نهی از منکر علنی در حضور جمع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 45&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - توجه به عدم تأثیر بلند مدت در شرط دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 46&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - امر به امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 47&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - تزاحم شرط تأثیر با ارتکاب حرام]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 48&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ شرط دوم - لزوم امر به منکر و نهی از معروف در صورت تاثیر معکوس]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 49&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - لزوم امر به معروف حتی در صورت تأثیر ناقص]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 50&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تزاحم نهی از منکر تفصیلی و منکر اجمالی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 51&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - نهی از منکر در صورت احتمال لجبازی فاعل منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 52&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم - لزوم امر به معروف حتی در صورت تعدد آمر و ناهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 53&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم - اصرار بر معصیت - ادله شرط سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 54&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم - اصرار بر معصیت - ادله شرط سوم - بررسی کلام محقق و صاحب جواهر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 55&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم - اصرار بر معصیت - وظیفه هنگام قیام اماره بر ترک]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 56&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم - اصرار بر معصیت - قیام بینه بر ترک - اظهار ندامت فاعل منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 57&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-دقت در نوع اشتراط شرط سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 58&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-مراد از اماره بر ترک-شک در بقاء بر ترک]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 59&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-وجوب توبه-لزوم امر به توبه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 60&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-وجوب فوری توبه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 61&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-لزوم نهی ازمنکر در صورت اماره بر نیت ارتکاب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 62&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-کفایت علم به ترک از احراز توبه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 63&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم، اصرار بر معصیت-حکم صورت علم اجمالی به اصرار احد الفاعلین]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 64&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم، عدم مفسده - ادله شرط چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 65&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادامه ادله شرط چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 66&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله شرط چهارم - تعارض ادله و راه رفع آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 67&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله شرط چهارم - تعارض ادله و راه ششم برای رفع آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 68&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله شرط چهارم - قاعده لاضرر و لا حرج]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 69&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله شرط چهارم-تعارض ادله و راه هشتم برای رفع آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 70&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم، عدم مفسده - حکم فرض حرجی بودن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 71&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم، عدم مفسده-بررسی مفاسد مفروض در نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 72&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم، عدم مفسده-بدعت و اقسام آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 73&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم، عدم مفسده-بدعت در لغت و اصطلاح-بدعت و تشریع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 74&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم ، عدم مفسده - ادله حرمت بدعت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 75&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم مفسده ادله حرمت بدعت و لزوم مقابله با آن حتی مع الضرر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 76&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم مفسده-بدعت-لزوم مقابله با بدعت حتی با عدم تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 77&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم مفسده-جمع بین ادله-توضیح تعارض بدوی تحریر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 78&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدالت آمر-عدم اشتراط عدالت در آمر و ناهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 79&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بلوغ آمر و ناهی-بلوغ منهی و مامور-عدم اشتراط بلوغ در بعضی صور]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 80&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ترتیب در مراتب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 81&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ترتیب در مراتب امر به معروف - ادله بر مراتب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 82&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ترتیب در مراتب امر به معروف - ادله ترتیب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 85&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ترتیب در مراتب امر به معروف - رد هدیه در صورت مؤثر بودن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 97&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 98&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام مرحوم نراقی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 99&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شئون ولایت فقیه در کلام مرحوم نراقی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 100&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[موارد ولایت فقیه-بررسی کلام مرحوم نراقی و قبول احکامهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 101&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه - کلام شیخ مفید]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 102&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام شیخ انصاری - مناصب ولی فقیه د کتاب مکاسب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 103&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام شیخ انصاری - مناصب فقیه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 104&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام شیخ انصاری - ولایت استقلالی فقیه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 105&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام شیخ انصاری - توقف تصرف غیر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 106&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام شیخ انصاری در کتاب الزکاه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 107&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام مرحوم آیت االله خوئی در کتاب مصباح الفقاهة]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 108&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه-بررسی کلام مرحوم آیت االله خوئی - ولایت تشریعیه ائمه علیهم السلام]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 109&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله اثباتی ولایت فقیه- ادامه کلام مرحوم آیت االله خوئی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 110&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جمع بندی کلمات علما در ولایت فقیه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج الهی خراسانی.jpg|220px|حجه الاسلام الهی خراسانی&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; مجتبی الهی خراسانی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع&amp;lt;/b&amp;gt; : 95&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان &amp;lt;/b&amp;gt;: مدرسه آیت الله خویی مشهد&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مدخل بحث امربه معروف و نهی از منکر - جلسه اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/09/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[پیشینه و تبار شناسی بحث امربه معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/09/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[پیشینه و تبار شناسی بحث امربه معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/09/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[پیشینه و تبار شناسی بحث امربه معروف و نهی از منکر - جلسه چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ساختار،رویکرد و روش بحث در امر به معروف و نهی از منکر - جلسه پنجم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[رویکردهای لازم دراستنباط فقهی - جلسه ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مفهوم شناسی امربه معروف و نهی از منکردر دیدگاه امامیه و عامه(1)]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مفهوم شناسی امربه معروف و نهی از منکر در دیدگاه امامیه و عامه (2)]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مفهوم شناسی امربه معروف و نهی از منکر در دیدگاه امامیه و عامه(3)]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مفهوم شناسی امربه معروف و نهی از منکردر دیدگاه امامیه و عامه(4)]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                           &amp;lt;td&amp;gt;95/10/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مفهوم شناسی معروف و منکر در آیات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تبیین معانی و کاربردهای واژه معروف در قرآن کریم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تفاوت خاستگاه اجتماعی امر به معروف با اقامه و حفظ حدود]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دعوت به خیر ترغیب به هنجار سازی از طریق امر به معروف و نهی از منکر است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جایگاه معنای منکر در قرآن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلالت واژه منکر بر اعم از معنای باطل بودن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/11/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                       &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تبیین معانی مختلف منکر در آیات قرآن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/11/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ضابطه تعیین معروف و منکر در حیثیت های معنایی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/11/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                       &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی کتاب امر به معروف از وسائل الشیعه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/11/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/11/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مفهوم معروف و منکر در روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/11/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[نقش تاثیر اجتماعی در تعیین مصادیق معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;95/12/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                       &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنایابی معروف و حدود آن در روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/02/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امنیت اجتماعی/ ابزار تحصیل امنیت اجتماعی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/02/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف ونهی از منکر در سیره امام حسین (ع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/02/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[نتیجه‌گیری بررسی قیام امام حسین (ع)]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/02/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جمع‌بندی معنای معروف ومنکردر آیات و روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جمع‌بندی معنای معروف و منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                           &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنای امرونهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی معنا و لزوم علو و استعلاء در تحصیل امر و نهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تفاوت لزوم استعلاء در امر مولوی و ارشادی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 32&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر ناظر به امور اجتماعی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 33&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله وجوب عقلی و شرعی امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 34&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اثبات لزوم فعل بر اساس مطلوبیت و حسن فعل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/03/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 35&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله قرآنی وجوب امر به معروف و نهی از منکر 1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/04/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 36&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جمع‌بندی معنای معروف و منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;0000/00/00&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 37&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله قرآنی وجوب امر به معروف و نهی از منکر 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/04/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 38&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تبیین امر به معروف به عنوان نشانه قطعی مؤمن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/04/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 39 - 40&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/04/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 41 - 42&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات دال بر عدم وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/05/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 43 - 44&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب امر به معروف ونهی از منکر در روایات وسنت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/05/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 45 - 46&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تحلیل روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/05/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 47 - 48&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی معنا و معیار افضلیت در روایات امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/05/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 49 - 50&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنا و دلایل به کارگیری لفظ ویل برای تارکان امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/06/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 51 - 52&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر 1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/06/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 53 - 54&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/06/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 55 - 56&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر 3]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/07/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 57 - 58&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/07/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 59 - 60&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت خطبه فدکیه بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/07/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 61 - 62&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات دال بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/08/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 63 - 64&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایات دال بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/09/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 65 - 66&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلالت قطعی روایات بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/09/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 67 - 68&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معرف و نهی از منکر در روایات اهل تسنن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/09/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 69 - 70&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اجماع و سیره متشرعه در وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/09/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 71 - 72&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اثبات ضروری دین بودن امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/09/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 73 - 74&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعیین تعبدیت یا توصلیت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/09/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 75 - 76&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اشتراکات جهاد و امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/10/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 77 - 78&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعبدیت یا توصلیت ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/10/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 79 - 80&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت اطلاق لفظی بر کفایی یا عینی بودن وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/10/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 81 - 82&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب کفایی و وجوب عینی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/11/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 83 - 84&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نظریه های واجب کفایی 1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/11/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 85 - 86&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نظریه های واجب کفایی 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/11/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 87 - 88&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نظریه های واجب کفایی 3]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/11/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 89 - 90&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[نظریه شهید صدر در تفسیر عموم استغراقی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/11/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 91 - 92&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله قائلین به  کفائیت یا عینیت 1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/11/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 93 - 94&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله قائلین به  کفائیت یا عینیت 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/12/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 95 - 96&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کفائیت یا عینیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر 1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/12/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 97 - 98&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کفائیت یا عینیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/12/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسات 99 - 100&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کفائیت یا عینیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر 3]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;96/12/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج نوری همدانی.png|220px|آیت الله نوری همدانی&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; حسین نوری همدانی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt;94&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان&amp;lt;/b&amp;gt; : مسجد اعظم &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الامر بالمعروف والنهی عن المنکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[آیات امر معروف ونهی عن منکر1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[آیات امر به معروف و نهی از منکر2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سنن الهی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اهمیت نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر - جلسه اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اهمیت نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اهمیت نهی از منکر امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سنن الهی امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظیفه علماء امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظیفه علماء امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظیفه علماء امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سنن الهی امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الامر بالمعروف والنهی عن المنکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الامر بالمعروف والنهی عن المنکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الامر بالمعروف والنهی عن المنکر - جلسه چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الامر بالمعروف والنهی عن المنکر - جلسه پنجم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنای معروف و منکر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الامر بالمعروف والنهی عن المنکر - جلسه ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اهمیت امر و نهی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه پنجم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/01/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه پنجم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 32&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 33&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شناخت معروف و منکر امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 34&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شناخت معروف و منکر امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 35&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هشتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 36&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه نهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 37&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 38&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه یازدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 39&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوازدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 40&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سیزدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 41&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهاردهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 42&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه پانزدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                     &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 43&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه شانزدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 44&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هفدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/02/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 45&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هجدهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/03/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 46&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه نوزدهم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/03/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 47&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه بیستم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/03/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 48&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه بیست و یکم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/03/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 49&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه بیست و دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/03/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                       &amp;lt;/tr&amp;gt;                                        &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج شب زنده دار.png|220px|آیت الله شب زنده دار&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt;مهدی شب زنده دار&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt;94&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان :&amp;lt;/b&amp;gt; دارالتلاوه مسجد اعظم&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[چهار منهج فقهی در موضوع امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله قرآنی و روایی اهمیت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایت درباره اهمیت امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تصحیح کتاب تحف العقول از راه اسناد جزمی ثقه و شهادت مولف بر وثاقت راویان]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[در پرتو امر به معروف، امنیت و آبادانی تامین می شود]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر عزت الهی می آورد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی راه حل هایی برای دفع اشکال سندی روایات اهمیت امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقامات 12 گانه امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/6/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منکر یا حرام، یا اعم از حرام و مکروه یا اعم از قبیح عقلی و عقلایی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[راهی برای تعیین مصادیق معروف و منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[زیارت آل یاسین از لحاظ دلالی و سندی مورد تایید است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مصداق معروف، تنها واجب است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اختلاف در نقل، موجب عدم احراز فراز محل استشهاد می شود]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تنها مصداق معروف، واجبات و تنها مصداق منکر، محرمات هستند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حقیقت شرعیه و متشرعیه، عرف عام و لغت، مصادیق معروف و منکر را مشخص می کند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنا در لغت برای معروف آمده است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حقیقت شرعیه برای معروف و منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/7/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات دلالت بر حقیقت شرعیه درباره واژه معروف نزد شارع دارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معروف در روایات به معنای قرض دادن و رسیدگی به امور نزدیکان آمده است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[به کار بردن بدون قرینه معروف در معانی خاص توسط شارع دلیل حقیقت شرعیه نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معروف نزد عرف، به معنای اموری است که خوبی آنها شناخته شده است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شناخت و عمل عموم مردم به معروف و ترک منکر، حکمت تشریع این فریضه الهی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنای امر، متوقف بر شناخت امور هشتگانه است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امر و نهی، نشانه حقیقت شرعیه است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[رد اشکال سوم به حقیقت شرعیه بودن امر و نهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حل معارضه مراتب سه گانه و مرتبه لسانی با روایت یحیی الطویل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر و نهی لسانی مصداقی از دستور خدا درباره نگه داشتن خانواده از عذاب اخروی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم اثبات حقیقت شرعیه برای واژه امر ونهی - در امر و نهی برتری آمر و ناهی شرط نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امتثال امر و نهی منوط به فهم عرفی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/8/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر و نهی غیر عرفی در اجتماع، بدون قرینه موجب امتثال وظیفه نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/9/1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[در صورت تعذر از امر و نهی، نصیحت واجب است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/9/2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 32&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر و نهی در شرع حمل بر معنای عرفی می شود]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/9/3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 33&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احتیاط در رعایت قیود عرفی در واژه امر و نهی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/9/7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 34&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ده دلیل شرعی بر وجوب امر به معروف ونهی از منکر اقامه شده است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/9/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 35&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف بر کافران نیز واجب است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/9/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 36&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تفسیر علی بن ابراهیم؛ تلفیقی از روایات چند کتاب یا نقل روایات از یک کتاب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 37&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف کفران نعمت است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 38&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[پنج وجه جمع بین روایات معارض ذیل آیه 104 سوره آل عمران وجود دارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 39&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[چهار اشکال به قرینه عقلی بر اختصاص امر به معروف به ائمه وارد است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 40&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[صیغه امر در آیه 104 سوره آل عمران دلالت بر وجوب دارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 41&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[واژه امر و نهی دلالت بر الزام دارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 42&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معروف و منکر به نظر عرف منصرف از مستحبات و مکروهات است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 43&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ظهور عرفی آیه در وجوب امر و نهی به خاطر قراین منفصل حجیت ندارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 44&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[آیه 104 سوره آل عمران در صدد بیان حکم وجوب تشکیل امّت است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 45&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[آیه 104 سوره آل عمران مومنان را به تشکیل نهاد امر به معروف تشویق می کند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 46&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشکال پنجم بر تقريب اول براي استدلال به آيه 104 از سوره آل‌عمران]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 47&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تقريب دوم براي استدلال به آيه 104 از سوره آل‌عمران]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 48&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دو نکته باقي ماند، استدراک کنيم راجع به آيه مبارکه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 49&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف مانند ایمان به خدا از اوجب واجبات است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/10/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 50&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات اختصاص امر و نهی به معصومین، بیانگر مصداق کامل آمر و ناهی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 51&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[در آیه 110 سوره آل عمران &amp;quot;آمران، ناهیان و مومنان&amp;quot; مورد ستایش خدا هستند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 52&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی احتمالات مقصود از امت در آیات الاحکام]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 53&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[از آیه 104 سوره آل عمران وجوب عقلی فهمیده می شود]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 54&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تقاریب ثلاثه برای استفاده وجوب امر به معروف و نهی از منکر از آیه 71 سوره توبه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 55&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقسام ولایت در اسلام ولایت میراث، نصرت، امن، سرپرستی و مالکیت است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 56&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ناتمام بودن استدلال به آیه 71 سوره توبه برای وجوب امر و نهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 57&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[طبق روایت، نهی نکردن از منکر، مبارزه با خداست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 58&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلیل دوم مقتضی وجوب؛ سنت (2)/ مسلمانان بی اعتنا به معاصی علنی، مورد مواخذه ائمه هستند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 59&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلیل دوم مقتضی وجوب؛ سنت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 60&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله وجوب؛ ضرورت، اجماع، ارتکاز متشرعه و بقای احکام شرایع سابق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 61&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله وجوب؛ قاعده و استصحاب بقای احکام شرایع، دلیل عقل به نحو حکومت و کشف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 62&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله فراوان وجوب، استدلال عدم وجوب را فاقد حجیت می‌کند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 63&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سه پاسخ تفصیلی به برداشت عدم وجوب از &amp;quot;علیکم انفسکم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 64&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[آمر و ناهی، نسبت به حصول نتیجه وظیفه ای ندارند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 65&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[برداشت عرف از &amp;quot;لا یضرکم&amp;quot; عدم وجوب امر و نهی نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 66&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منظور آیه نفی اکراه، الزام مکلف به عمل بی حاصل است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/11/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 67&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله عدم تعارض آیه &amp;quot;لا اکراه&amp;quot; با فریضه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 68&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقصود از آیه &amp;quot;لا اکراه&amp;quot; نفی اجبار در عقائد است نه احکام و تکالیف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 69&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اکراه در تکالیف، امری عقلانی و مبتنی بر سنت جزاء و عقاب الهی است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 70&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایت جریر طبری در عدم وجوب امر به معروف ضعف دلالی و سندی دارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 71&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایت طبری در عدم وجوب امر به معروف علاوه بر ضعف سندی در مضمون نیز دارای خدشه است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/12/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 72&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ضعف صدوری و دلالی روایت طبری]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 73&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ضعف دلالی و اختلافات متنی روایت ابی عمیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                          &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 74&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[: ادله داله بر برائت در آیه شریفه تعذیب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                          &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 75&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشکال سندی و متنی روایت ابی عمیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 76&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استناد به ظاهر روایات عدم وجوب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 77&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[لزوم حفظ عباد الله از هلاک]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 78&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وجوب حفظ نظام اسلامی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 79&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلیل عقلی بر وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                       &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 80&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اثبات وجوب امر به معروف با قاعده صیانت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 81&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عقل مستقلاً تمام ابعاد امر به معروف را نمی تواند اثبات کند و این لزوم تاکید بر روایات را در پی دارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/1/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 82&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عقل از باب شکر منعم می تواند حکم کند به وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 83&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بعد از امر شارع به معروف، عقل حکم به امر به معروف می‌کند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 84&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ اصل برائت در مقابل دلیل عقلی موجب عدم وجوب مطلق امر به معروف می‌شود]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 85&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی ادله کفایی یا عینی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 86&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایت مسعده بن صدقه سنداً و مضموناً برای کفایی بودن امر به معروف قابل استناد است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 87&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلیل عقلی به تنهایی نمی تواند کفایی بودن امر به معروف را اثبات کند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 88&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استناد به سیره متشرعه برای اثبات کفایی بودن امر به معروف از باب محتمل الحدس و حس بودن حجت است.]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 89&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ اصل عملی در امر به معروف اثبات کننده وجوب کفایی آن است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 90&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات معارض حجیت اطمینان در رفع تکلیف ناتمام بوده و توان مقابله با سیره عقلاء را ندارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 91&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عمل به اطمینان مبتنی بر سیره، تتمیماً للتشریع جایز است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                          &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 92&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مصلحت احتیاط رافع اشکال عدم مصلحت در موارد احتمال امتثال توسط دیگری است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 93&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله شش گانه می تواند لزوم امر به معروف در زمان ظن اهتمام غیر را اثبات کند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 94&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حجیت استدلال به فور و تراخی در لزوم اهتمام به امر به معروف در صورت ظن به قیام غیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 95&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم مسارعت در امر به معروف در حالت ظن اقدام غیر به معنای وجوب عقاب نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه96&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ لزوم فور در امر به معروف قابل اثبات نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/3/1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 97&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعبدی یا توصلی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/3/3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 98&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ آیات مورد استدلال در تعبدی بودن امر به معروف تمام نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 99&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشکالات وارده بر روایت زراره از حیث سند قابلیت رد این حدیث را ندارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/3/8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 100&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ سند روایت زراره به نقل امالی تمام است و تعویض سند برای توثیق سند خصال محتمل است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 101&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعبدی بودن امر به معروف قابل اثبات نیست و ثواب در صورت عدم نیت محل اختلاف است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 102&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط آمر و ناهی، مأمور و منهی، مأموربه و منهی‌عنه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/2/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 103&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ شرطیت علم در وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 104&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط واجب بودن علم آمر در فتاوای فقها]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 105&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ مناقشات اشتراط علم در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 106&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم دلالت روایت مسعده بر اشتراط علم در امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 107&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ وحدت سیاق در روایت دلیل عدم دلالت بر شرطیت علم به معروف است]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 108&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اعتبار کتاب جعفریات در دیدگاه علماء]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 109&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ عدم حجیت روایت ابی عمیر در اشتراط علم برای امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 110&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ اشتراط علم بر اساس روایات قابل اثبات نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/6/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 111&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[محذورات عقلی در عدم لزوم علم، حاصل جعل مطلق نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/7/3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 112&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قدرمتیقن در مقام تخاطب مانع از انعقاد اطلاق نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/7/4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 113&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ لزوم علم به معروف از باب شبهه موضوعیه وجوبیه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/7/5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 114&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی جاری شدن برائت عقلی و شرعی در شرطیت علم به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/7/6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                          &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 115&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم تمامیت دلیل صاحب جواهر در اشتراط علم برای وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/7/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 116&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی امکان اشتراط علم به نحو شرط واجب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/7/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 117&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وجوب امر به معروف در صورت شکل گیری علم اجمالی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/07/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 118&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 119&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 120&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف 3]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 121&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امکان تمسک به اطلاقات ادله در عدم اشتراط احتمال تأثیر برای وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 122&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی قول دوم در اشتراط احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 123&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قلیل الفایده شدن امر به معروف در صورت اشتراط تأثیر به نحو شرط متأخر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 124&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت روایت مسعده بر اشتراط احتمال تاثیر علم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 125&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت روایت حارث بن مغیره بر اشتراط تاثیر در امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 126&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی امکان تخلص از اشکالات سندی روایت حارث بن مغیره]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 127&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت روایت یحیی الطویل بر اشتراط تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 128&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادامه مباحث مربوط به ر.وایت یحیی الطویل بر اشتراط تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 129&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی بحث اختصاص امر به معروف و نهی از منکر به مومن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 130&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایت ابان بن تغلب در باب اشتراط تاثیر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/08/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 131&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت روایات اذلال بر الزامی بودن احتمال تاثیر امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 132&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلیل دوم در اشتراط علم به تاثیر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 133&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلیل دوم در اشتراط علم به تاثیر در وجوب امر به معروف 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 134&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی قول سوم در باب شرطیت احتمال تاثیر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 135&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب شرط تاثیر از باب اتمام حجت شارع بر عاصی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 136&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم پذیرش قول به وجود اجماع در لزوم تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 137&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی قول چهارم در نوع شرطیت احتمال تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 138&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی قول عدم وجوب در صورت وجود ظن غالب به عدم تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 139&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معنا و مقتضیات شرط تاثیر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 140&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی بحث تاثیر حالی یا استقبای امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 141&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حد واجب در معنای تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/09/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 142&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی قول اثبات شرطیت مطلق تاثیر از طریق قاعده قبح تکلیف به لغو]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 143&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلیل سوم بر شرطیت مطلق اثر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 144&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وجوب امر به معروف در صورت اقامه اماره غیر علمیه بر عدم تاثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 145&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وضعیت وجوب در صورت اقامه اماره بر عدم تاثیر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 146&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دایره مصادیق امر به معروف ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 147&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله منع تمسک به اطلاق لفظ امر در تعیین مصادیق امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 148&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حکم امر به معروف علنی در مورد فرد غیر متجاهر به فسق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 149&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نسبت ادله امر به معروف و حرمت هتک مومن در غیر متجاهر به فسق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 150&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله امربه معروف و حرمت ایذاء و جهر بالسوء ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 151&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عمومات حرکت هتک مومن بر اطلاقات امر به معروف ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 152&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی تعارض ادله هتک حرمت مومن و لزوم امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 153&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله نفی احترام فاسق از منظر دین اسلام ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 154&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اختلافات موجود در باب لزوم حفط آبروی مومن و لزوم امر به معروف ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/10/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 155&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله موجود در اقوال پیرامون احتمال خلاف در تاثیر امر به معروف فاسق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 156&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حکم امر به معروف در صورت احتمال ایجاد تاخیر در وقوع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 157&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادامه بررسی حکم امر به معروف در صورت احتمال ایجاد تاخیر در وقوع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 158&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قطع به وجود کمترین تأثیر عامل وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 159&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اقوال در باب اثبات وجوب یا عدم وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 160&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تبیین حکم چشم پوشی از حرام به منظور تحقق فعل واجب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 161&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حکم امر به معروف در صورت تزاحم یا تعارض با فعل حرام]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/11/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 162&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دخالت شرط اصرار در وجوب نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 163&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مطلوبیت تاخیر گناه از منظر شارع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 164&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی شرط اصرار بر گناه در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 165&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب امر به معروف در صورت فقدان شرط اصرار]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 166&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی شمول نهی از منکر نسبت به لزوم وقوع توبه گنهکار]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 167&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اشتراط اصرار فاعل منکر در اثبات وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 168&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حکم نهی از منکر در صورت فقدان قصد بر تکرار]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 169&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عدم جریان استصحاب هنگام شک در وجود قصد بر تکرار حرام پس از وقوع آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 170&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تبیین ضرورت یا عدم ضرورت امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 171&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مناط وجوب امر به معروف قبل از عمل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 172&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی جواز نهی از منکر از طریق عنوان عام ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 173&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی برخی مسائل مترتب بر شرط اصرار]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 174&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی شرط عدم ضرر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 175&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی دلالت قاعده لاضرر بر نهی ناظر بر احکام]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95/12/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 176&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نصوص عامه در تبیین وجوب اشتراط عدم ضرر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/01/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 177&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نصوص خاص دال بر اشتراط عدم ضرر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/01/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 178&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اشتراط عدم ضرر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/01/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 179&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نامه امام رضا(ع) به عنوان نصوص خاصه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/01/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 180&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی امکان اثبات وثاقت با دلیل ذکر در قسم اول رجال علامه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/01/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 181&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حدود دلالت متنی نامه امام رضا به مأمون]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/01/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 182&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب امر به معروف به شرط عدم الضرر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 183&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادامه بررسی وجوب امر به معروف به شرط عدم الضرر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 184&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[نفی مدخلیت شرط عدم ضرر در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 185&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مانعیّت ضرر قلیل در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 186&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله دال بر عدم اشتراط ضرر در وجوب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 187&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وجود ضرر مانع مقابله با سلطان جائر نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 188&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشتراط عدم ضرر| روایات مُثبتِ عدمِ اشتراط تمامیت ندارد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 189&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله مخصِّص نصوص عام و معارض با نصوص خاص]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 190&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم: عدم مفسده و عدم ضرر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 191&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم: مسأله اول؛ طریق احراز ضرر؛ اقوال]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 192&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم: مسأله‌ی اول: طریق احراز ضرر؛ دلیل قول سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/02/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 193&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط پنجم: عدالت؛ ادله‌ی اشتراط]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 194&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط پنجم: عدالت؛ نقد اجمالی ادله‌ی اشتراط]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 195&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط پنجم: عدالت؛ ادامه‌ی جواب‌های اجمالی و مناقشات آنها]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 196&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط پنجم: عدالت؛ ادامه‌ی مناهج اجمالی و شروع منهج تفصیلی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 197&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ جواب‌های آیه‌ی «لم تقولون» و «کبر مقتاً»]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 198&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله‌ی اشتراط؛ روایت اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 199&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله اشتراط؛ تصحیح روایات ارشاد دیلمی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 200&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله‌ی اشتراط؛ روایت دوم و مناقشات آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 201&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی پاسخ به ادله اشتراط؛ اشکالات استدلال به روایت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/06/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 202&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی پاسخ به ادله اشتراط؛ اشکالات استدلال به روایت دوم 2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 203&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله‌ی اشتراط بررسی ضعف سند روایت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 204&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله‌ی اشتراط؛ اشکالات استدلال به روایت دوم 3]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 205&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله‌ی اشتراط / اشکالات استدلال به روایت دوم 4]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 206&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ روایت سوم؛ جواب اول و دوم و سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 207&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ روایت سوم؛ جواب چهارم و پنجم و ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 208&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی در پاسخ به ادله‌ی اشتراط؛  روایت چهارم؛ بررسی سند]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 209&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی پاسخ به ادله اشتراط؛ روایت چهارم؛ جواب اول و دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 210&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی ؛ روایت چهارم ؛ جواب دوم؛ جهات استبعاد این روایت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/07/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 211&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ روایت چهارم؛ ادامه جواب دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                                                                &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 212&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی پاسخ ادله اشتراط؛ تتمه روایت چهارم و روایت پنجم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 213&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ روایتی برای اثبات عدم اشتراط]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 214&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ آیه‌ی جدیدی بر اثبات اشتراط و جواب از آن]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 215&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ پاسخ به ادله‌ی عقلی، برهان اول: قبح عقلی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 216&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ پاسخ به ادله‌ی عقلی، برهان دوم و سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 217&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[منهج تفصیلی؛ پاسخ از دلیل عقل، مناقشات برهان سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 218&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امور حسبیه؛ و ادله‌ی قول دوم: شرط واجب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/08/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 219&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قول دوم: اشتراط به «ائتمار»، ادله عدم اشتراط، دلیل سوم: آیه «لایتناهون»]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 220&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[پاسخ اجمالی به ادله شرط واجب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 221&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط چهارده‌گانه‌ی امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 222&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط ششم: بلوغ؛ بحث اول: آمر و ناهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه  223&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط ششم: بلوغ؛ بحث دوم: مأمور و منهیّ؛ بررسی تفصیلی اقوال]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 224&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط ششم: بلوغ؛ بحث دوم: مأمور و منهیّ؛ بررسی ادله‌ی اقوال]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 225&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ضابطه امور عزیمه؛ شرطیت بلوغ؛ امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 226&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط امربه‌معروف؛ مناقشه سوم امور عزیمه و شرط هفتم: تنجّز]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 227&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقدمات بحث؛ مراتب امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 228&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مفهوم شناسی مراتب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 229&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مفهوم شناسی مراتب؛ تفسیر مراتب قلبی و یدی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 230&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ بررسی اصل تنویع امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 231&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اصل تنویع امربه‌معروف؛ استدراک از شرط هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 232&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی صدق امربه‌معروف بر مرحله قلبی و یدی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/09/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 233&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی صدق امربه‌معروف بر مرحله قلبی و یدی؛ روایات باب سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 234&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی صدق امربه‌معروف بر مرحله قلبی و یدی؛ روایات باب هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 235&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ روایات معارض با روایات دال بر تنویع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 236&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ ادامه ادله تنویع امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 237&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ دلیل نُهم تنویع امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 238&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ دلایل سه مرتبه بودن امربه‌معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 239&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ بررسی ادله تفاسیر مرتبه‌ی قلبی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 240&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ بررسی ادله تفاسیر مرتبه‌ی قلبی؛ دلیل چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 241&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ ادله قول اول و دوم؛ روایات اول تا چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 242&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ ادله‌ی قول اول و دوم؛ روایات پنجم تا هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 243&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر اول و دوم؛ روایات باب تسلیم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 244&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 245&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ کتاب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 246&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ سنت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 247&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ سنت؛ روایت سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 248&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ ادله سنت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/10/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 249&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ سنت؛ مناقشه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 250&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ سنت؛ مناقشه دوم؛ جواب پنجم و ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 251&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ سنت؛ مناقشه دوم؛  جواب ششم و هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 252&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ سنت؛ مناقشه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 253&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر سوم؛ دلیل عقل و حرمت رضایت به ترک واجب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 254&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تتمه تفسیر سوم و تفسیر چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 255&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر چهارم؛ کتاب؛ تقریب دوم و سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 256&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر چهارم؛  سنت؛ روایت اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 257&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر چهارم؛  سنت؛ طایفه اول و دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 258&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر چهارم؛  سنت؛ طایفه دوم و سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 259&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر چهارم؛ عقل؛ بیان اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 260&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر چهارم؛ عقل؛ بیان دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 261&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر چهارم؛ عقل؛ استدلال شرعی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 262&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف و نهی از منکر؛ مرتبه قلبی؛ تفسیر ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/11/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 263&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر ششم؛ دلیل دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 264&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر ششم؛ دلیل دوم بررسی سند روایت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 265&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر ششم؛ دلیل دوم؛ سایر روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 266&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر ششم؛ تتمه بحث]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 267&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر ششم؛ بررسی سایر محتملات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 268&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 269&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 270&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ بررسی روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 271&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ ادامه بررسی روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 272&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ روایات دال بر وجوب بغض عاصی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 273&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ روایات دال بر عدم وجوب بغض]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 274&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ جمع بین روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 275&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛ طریق دوم: تفاوت در حیثیت]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;96/12/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 276&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر نهم؛  طریق سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 277&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر دهم: ابتهال]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 278&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر دهم: ابتهال؛ روایات حقوق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 279&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امربه‌معروف؛ مرتبه‌ی قلبی؛ تفسیر دهم: ابتهال؛ روایات دعا]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                         &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 280&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[طایفه سوم از روایات در باب دعا ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 281&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و یکم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 282&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و دوم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/01/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 283&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و سوم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 284&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و چهارم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 285&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و پنجم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 286&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و ششم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 287&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و هفتم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 288&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و هشتم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 289&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و هشتاد و نهم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 290&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و نودم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 291&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و نود و یکم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 292&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و نود و دوم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 293&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و نود و سوم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 294&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و نود و چهارم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
    &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 295&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دویست و نود و پنجم|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/02/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 296&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استاد شب زنده دار|مراتب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 297&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی صنف اول: التألیم البدنی الجسمی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 298&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ضرب و ایلام بدنی ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 299&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[طرق تمسک به طایفه أولی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 300&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اعمال قدرت و امر و نهی به ید ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 301&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[طایفه دوم از روایات ضرب و فرک]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 302&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مناقشه دوم در استدلال به روایات انکار به ید]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 303&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشکال به استدلال به واجب بودن ضرب و فرک]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/06/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 304&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قسم اول از انواع امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 305&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایت «و أمر بالمعروف‏ تكن‏ من‏ أهله»]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 306&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایت «و أَنكر المنكر بيدك‏ و لسانك» ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 307&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی طايفه‌ي سوم روايات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 308&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی طایفه چهارم روایات ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 309&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله وجوب التألیم البدنی الجسمی ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 310&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[طایفه چهارم از صنف اول؛ ضرب غیربالغ ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 311&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلیل سوم: تمسک به قاعده‌ تأسی و اتباع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 312&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[دلیل چهارم ادله وجوب التألیم البدنی الجسمی ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 313&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی سایر ادله وجوب ضرب و جرح ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 314&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[نتیجه بررسی وجوب ضرب و جرح]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 315&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استثناء والدین از بعضی موارد امر به معروف ونهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 316&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ضرب غیربالغ / تفصیل به والدین ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 317&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استثناء مراتب خشن امر به معروف و نهی از منکر در والدین ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 318&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات اثبات تفصیل بین والدین و غیر آنها ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 319&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مناقشات استدلال به روایت عبدالله بن سنان]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 320&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مناقشات استدلال به روایت عبدالله بن سنان 2 ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/07/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 321&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جواب از ادله تفصیل به والدین ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/08/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 327&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ضرب غیربالغ تفصیل به سادات ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/08/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 328&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ضرب غیربالغ تفصیل به سادات 2 ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;97/08/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 329&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی وظایفی که جزء امر به معروف و نهی از منکر نباشد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/08/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 330&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلایل استثناء مراتب خشن از سادات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/08/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 331&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ عدم جواز امر به معروف و نهی از منکر خشن نسبت به سادات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/08/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 332&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلیل دوم از دلایل استثناء مراتب خشن از سادات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/08/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 333&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی عدم جواز مراتب خشن نسبت به اهل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/08/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 334&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[استثنای اهل نسبت به بعض مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 335&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله اثبات استثناء اهل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 336&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلیل پنجم ادله استثناء اهل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 337&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلیل پنجم از ادله استثناء اهل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 338&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ آیا عدم جواز نسبت به أهل استثناء شده است؟]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 339&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ حدود و ثغور کلمه «اهل]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 340&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی نهی از منکر یا امر به معروف بالحبس]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 341&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی صنف چهارم؛ تقریب استدلال به روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 342&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی صنف چهارم؛ روایات دالّه‌ی بر تحصین نساء]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 343&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ذکر مطالبی از فقهاء پیرامون روایات وارده در حبس مرأة]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 344&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بحث در روایات وارد شده در حبس مرأة]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 345&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدراک در بحث جواز حبس]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 346&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 347&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ مقام هفتم: ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/09/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 348&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 349&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله خارجی اثبات ترتیب ؛ روایات داله بر رفق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 350&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادامه بررسی ادله اثبات ترتیب، روایات داله بر رفق]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 351&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی)؛ دلیل عقلی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 352&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله اثبات ترتیب ، دلیل خارجی؛ عقل، تقریب دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 353&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله اثبات ترتیب ، دلیل خارجی؛ عقل، اشکالات تقریب دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 354&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ تقریب سوم: حکم یا درک عقل نسبت به «الضرورات تتقدر بقدرها»]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 355&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ تقریب چهارم: حکم عقل به تعیین اهم در موارد تزاحم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 356&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله اثبات ترتیب (دلیل خارجی): دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 357&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلیل پنجم بر لزو ترتیب؛ سیره عقلاء؛ تقریب دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 358&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلیل پنجم بر لزوم ترتیب: سیره عقلاء؛ تقریب سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 359&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ تقاریب مختلف برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 360&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ تقاریب برای استدلال به آیه شریفه «و أمر بالعرف»]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 361&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ وجود معارض برای ادله امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 362&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ راه های اثبات لزوم مراعات ترتیب: راه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 363&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ راههای اثبات لزوم مراعات ترتیب: اشکالات تقریب اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/10/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 364&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ لزوم ترتیب بین انواع امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 365&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ مسالک در کیفیت ترتیب مراتب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 366&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ جواب چند اشکال کیفیت ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 367&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ لزوم مراعات ترتیب در اصناف یک نوع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 368&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ فروعات ترتیب بین انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 369&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ فروعات ترتیب انواع و اصناف امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 370&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله قول دوم: وجوب ایکال]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 371&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[فرع دوم از فروعات ترتیب انواع امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 372&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادامه بررسی فرع دوم از فروعات ترتیب]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 373&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ مقام هشتم: وظائف دیگر در قبال گنهکاران]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 374&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ مقام هشتم وظایف در مقابل گنهکاران]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/11/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 375&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی وظایف در قبال گنهکاران]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 376&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ وظیفه در صورت عدم وجود شرایط امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 377&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ منع از منکر آیا لازم است یا لازم نیست]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 378&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلیل عقلی برای وجوب دفع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 379&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ جواب از استدلال عقلی به وجوب دفع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 380&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله ی عقلیه بر وجوب منع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 381&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله عقلیه برای وجوب منع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 382&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ دلایل غیر عقلی در وجوب دفع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 383&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ اثبات وجوب دفع منکر و منع منکر قبل از تلبّس شخص به منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;97/12/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 384&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله لفظیه در وجوب دفع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 385&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ ادله لفظیه بر عدم وجوب منع از منکر و دفع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 386&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به روایت عمر بن أذینه بر عدم وجوب دفع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 387&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به روایت باب سی و نهم از ابواب ما یکتسب به]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 388&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ادله لفظیه بر وجوب منع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 389&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی روایات دال بر وجوب منع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 390&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی روایات مجوزه بیع عنب به من یصنعه خمرا]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 391&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به روایات عدم وجوب منع منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/01/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 392&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/02/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 393&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ روایات دال بر عدم وجوب منع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/02/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 394&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به روایات دال بر کفایت انکار قلبی بر منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/02/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 395&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به روایت ابوبصیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/02/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 396&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ استدلال به سیره متشرعه]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/02/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;جلسه 397&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;[[ تمسک به سیره متشرعه در اثبات عدم وجوب منع از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&amp;lt;td&amp;gt;98/02/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                       &lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج سبحانی.jpg|220px|آیت الله سبحانی&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt;جعفر سبحانی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt; 1393&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان :&amp;lt;/b&amp;gt; مسجد اعظم &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه اول ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه دوم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه سوم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه چهارم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه پنجم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه ششم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه هفتم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه هشتم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد فقهیه - جلسه نهم ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                     &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج طائب.jpg|220px|حجه الاسلام و المسلمین طائب&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; مهدی طائب&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt; 1393&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان :&amp;lt;/b&amp;gt; مدرسه فیضیه &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه اول درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/06/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/06/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                       &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه یازدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه دوازدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سیزدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهاردهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پانزدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شانزدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هجدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نوزدهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیستم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه بیست و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی ام درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 32&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 33&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 34&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 35&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 36&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 37&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 38&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 39&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه سی و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 40&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهلم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 41&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 42&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 43&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 44&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 45&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 46&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 47&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 48&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 49&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه چهل و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 50&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 51&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 52&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 53&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                             &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 54&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 55&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 56&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 57&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/12/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 58&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 59&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 60&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 61&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 62&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 63&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 64&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 65&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 66&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/01/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 67&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 68&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 69&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه شصت و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 70&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتادم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 71&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 72&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 73&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/02/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 74&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/03/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 75&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/03/04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 76&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/03/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 77&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/03/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 78&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/03/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 79&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هفتاد و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/06/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 80&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتادم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/06/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 81&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/06/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 82&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/06/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 83&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/06/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 84&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/07/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 85&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/07/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 86&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/07/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 87&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/07/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 88&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/07/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 89&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه هشتاد و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/07/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 90&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نودم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 91&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 92&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 93&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 94&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و چهارم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 95&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و پنجم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 96&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و ششم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 97&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و هفتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 98&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و هشتم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 99&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه نود و نهم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 100&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه صدم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/08/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 101&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه صدو یکم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/09/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 102&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه صد و دوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/09/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 103&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه صدو سوم درس امر به معروف استاد طائب|درس خارج فقه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94/09/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:Mohamad-Javad-Fazel.jpg|220px|&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; محمدجواد فاضل لنکرانی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt;۱۳۹۲&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان&amp;lt;/b&amp;gt; : مرکز فقهی ائمه اطهار(ع)&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات امر به معروف و نهی ازمنکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عینی یا کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احکام امضاییه شارع و شرایط آنها]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/10/18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله ی قائلین به وجوب عینی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله ی قائلین به وجوب کفایی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تفاوت کفائی و عینی بودن بحث امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی انکار قلبی منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات دال بر واجب کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اقوال علما در واجب کفایی امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ایجاد هرج و مرج با عینی بودن وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[آیات دال بر واجب کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/01/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادامه بررسی آیات امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/01/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اخباری یا انشایی بودن آیه امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج اعرافی.png|220px|آیت الله اعرافی&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; علیرضا اعرافی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع&amp;lt;/b&amp;gt; : 1392&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان &amp;lt;/b&amp;gt; : موسسه اشراق&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[فقه التربیۀ - امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[طبقه بندی ابواب فقهی با نگاه تربیتی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[فقه التربیۀ - امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                           &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقدمه هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                           &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقدمۀ هشتم - جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در ادیان  و علوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقدمه دهم - رابطۀ مفهوم امر به معروف و نهی از منکر با  واژه‌های دینی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقدمه دهم - رابطۀ مفهوم امر به معروف و نهی از منکر با  واژه‌های دینی - جلسه هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هشتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امربه معروف و نهی از منکر - جلسه نهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی واژه‌های «معروف» و «منکر» - جلسه دهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیۀ امر به معروف و نهی از منکر - جلسه یازدهم|حکم اولیۀ امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه دوازدهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه سیزدهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه چهاردهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه پانزدهم | حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه شانزدهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه هفدهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه هجدهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه نوزدهم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعلق اوامر به طبایع یا افراد]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/10/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و یکم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/10/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و دوم|حکم  اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و سوم | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و چهارم | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و پنجم| حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و ششم | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و هفتم| حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;                                         &lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/11/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و هشتم| حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه بیست و نهم | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه سی ام | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه سی و یکم | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 32&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه سی و دوم | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 33&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات - جلسه سی و سوم - فحص از معارض | حکم اولیه امر و نهی در واجبات و محرمات]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/12/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 34&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[فصل دوم - کیفیات حکم امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/01/19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 35&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وجوب عینی یا کفائی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/01/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 36&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وجوب عینی یا کفائی امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سی و ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/01/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 37&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ونفسی یا غیری بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/01/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 38&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مولوی یا ارشادی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 39&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اولی یا ثانوی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 40&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کبیره یا صغیره بودن ترک امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 41&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کیفیات ویژگی‌ها و مختصات حکم امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهل و یکم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 42&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وحدت یا تعدد مخاطب در تکلیف امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 43&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احکام امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهل و سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 44&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احکام امربه معروف و نهی از منکر - وجود شروط عامه تکلیف در آمر و ناهی | احکام امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 45&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احکام امربه معروف و نهی از منکر - شرایط آمر و ناهی | احکام امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/02/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 46&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احکام امربه معروف و نهی از منکر - شرایط آمر و ناهی - جلسه چهل و ششم | احکام امربه معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/03/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 47&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[خلاصه جلسه قبل - جلسه چهل و هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/06/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 48&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[خلاصه جلسه قبل - جلسه چهل و هشتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/06/26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 49&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[خلاصه جلسه قبل - جلسه چهل و نهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 50&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[خلاصه جلسه قبل - جلسه پنجاهم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 51&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[خلاصه جلسه قبل - جلسه پنجاه و یکم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 52&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه دوم - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه پنجاه دوم - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 53&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه پنجاه سوم - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه پنجاه سوم - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 54&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 54 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 54 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 55&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 55 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 55 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 56&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 56 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 56 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 57&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 57 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 57 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 57&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 57 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 57 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/07/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 58&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 58 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 58 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 59&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[حکم امر به معروف و نهی از منکر در اجتهاد یا تقلید]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 59 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 60&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 60 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 60 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 61&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تبیین شرط سوم امر به معروف و نهی از منکر - جلسه 60 | تبیین شرط سوم امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 61 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/08/27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 62&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 62 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 62 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 63&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 63 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 63 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 64&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 64 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 64 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/09/12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 65&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 65 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[شرط دوم از محور سوم شرایط امر و نهی - احتمال تأثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 66&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 66 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 66 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 67&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جلسه 67 - قسمت اول]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            [[جلسه 67 - قسمت دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 68&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 68 | شرطیت احتمال تأثیر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 69&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 69 | شرطیت احتمال تأثیر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 70&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 70 | شرطیت احتمال تأثیر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/10/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 71&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[الجهه السادسه - جلسه 70 | الجهه السادسه ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 72&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جهت یا فرع هفتم - جلسه 72 | جهت یا فرع هفتم ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 73&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جهت تاسعه - جلسه 73 | جهت تاسعه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 74&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 74 | شرطیت احتمال تأثیر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 75&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرطیت احتمال تأثیر - جلسه 75 | شرطیت احتمال تأثیر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 76&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مبحث پانزدهم - معلومیت منکر و معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 77&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احتمال تأثیر - جلسه هفتاد و هفتم]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93/11/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 78&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هفتاد و هشتم | امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93-12-06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 79&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هفتاد و نهم | امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93-12-12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 80&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط امر و نهی - جلسه هشتادم | شرائط امر و نهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;93-12-19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 81&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط امر و نهی - جلسه هشتاد و یکم | شرائط امر و نهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-01-18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 82&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط امر و نهی - جلسه هشتاد و دوم| شرائط امر و نهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-01-19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 83&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هشتاد و سوم| امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-01-26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 84&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هشتاد و چهارم| امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 85&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هشتاد و پنجم| امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 86&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هشتاد و ششم| مراتب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 87&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[رضایت و کراهت نسبت به گناه - جلسه هشتاد و هفتم| رضایت و کراهت نسبت به گناه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 88&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اصل رضایت و کراهت نسبت به منکر - جلسه هشتاد و هفتم|اصل رضایت و کراهت نسبت به منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 89&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی حکم رضای به معروف و کراهت از معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 90&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[عواطف مثبت و منفی نسبت به گناه و طاعت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 91&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه نود و یکم|مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-02-30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 92&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه نود و دوم|مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-03-05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 93&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه نود و سوم|مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-03-06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 94&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[فقه التربیه مرور کلی بر مباحث گذشته - جلسه نود و چهارم|فقه التربیه مرور کلی بر مباحث گذشته]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-06-25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 95&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد سه گانه فقه التربیة - جلسه نود و چهارم|قواعد سه گانه فقه التربیة]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-06-31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 96&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراد از امر و نهی در این مقام]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-07-07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 97&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معانی امر و نهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-07-08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 98&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقدامات یدوی در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-07-14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 99&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شمول ادله امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-07-15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 100&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعمیم واژگان امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-07-15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 101&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شمول اقدامات یدی در امر به معروف و نهی از منکر - جلسه صد و یکم|شمول اقدامات یدی در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-08-12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 102&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شمول امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اقدامات علمی - جلسه صد و دوم|شمول امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اقدامات علمی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-08-13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 103&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقدامات عملی و یدوی - جلسه صد و سوم|اقدامات عملی و یدوی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-08-19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 104&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مرور گذشته - جلسه صد و چهارم|مرور گذشته]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-08-20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 105&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مرور گذشته - جلسه صد و پنجم|مرور گذشته]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-08-26&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 106&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ترتب بر دو قسم است]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-08-27&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 107&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مقامات قاعده امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-09-03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 108&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[مراتب امر به معروف - جلسه صد و هشتم|مراتب امر به معروف]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-09-04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 109&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[قواعد خاصه در دامنه ی قواعد عامه]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 110&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر برای مخاطبان خاص]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 111&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشاره به گذشته - جلسه صد و یازدهم|اشاره به گذشته]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 112&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی نکات امر به معروف و نهی از منکر حکومتی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-22&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 113&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[فروع و تزییلات وظیفه حاکمیت و دولت]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-23&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 114&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط امر به معروف و نهی از منکر حکومتی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 115&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط اسلام تکلیف و عدالت آمر و ناهی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-10-30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 116&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-11-06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 117&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (2) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-11-07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 117&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (3) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-11-13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 118&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (4) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-11-14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 119&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (5) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-11-20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 120&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (6) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-12-11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 121&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (7) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-12-12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 122&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (8) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-12-18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 123&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (9) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-12-19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 123&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (10) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;94-12-25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 124&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی (11) | امر به معروف و نهی از منکر خانوادگی]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-01-17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 125&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر در محیط خانه و خانواده]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-01-18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 126&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - وظایف نهادها (خانواده)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-01-24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 127&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - وظایف نهادها (خانواده) (2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-01-25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 128&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - وظایف نهادها (علما)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-01-31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 129&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - وظایف نهادها (علما) (2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-02-07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 130&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - وظایف نهادها (علما) (3)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-02-08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 131&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف و نهی از منکر - وظایف نهادها (علما) (4)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-02-15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 132&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظایف نهادها (منتسبین به دین)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-02-28&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 133&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظایف نهادها (مؤثرین اجتماعی و متمکنین)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-02-29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 133&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظایف نهادها (عاملان و مأموران)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-03-04&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 134&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[وظایف نهادها (مأمور و منهی)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-03-05&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 135&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سیر بحث امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-06-24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 136&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سیر بحث امر به معروف و نهی از منکر (2)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-06-31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 137&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سیر بحث امر به معروف و نهی از منکر (4)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-07-06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 138&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[سیر بحث امر به معروف و نهی از منکر (5)]]&amp;lt;br /&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;95-07-07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج مقتدایی.png|220px|ایت الله مقتدایی&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; مرتضی مقتدایی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt;1392&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان : &amp;lt;/b&amp;gt; - - - - &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جایگاه بحث از امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/06/24&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در آیات و روایات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/06/25&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرائط امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/06/29&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقوال علماء در اهمیت امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/06/30&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استدلال به آیات برای وجوب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/06/31&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اشکال بر استدلال وجوب امر به معروف و نهی از منکر به آیه ولتکن منکم امۀ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/01&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[استدلال به آیه الذين إن مكناهم في الأرض در وجوب امر به معروف]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/02&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادله روایی وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کیفیت استدلال روایات دال بر وجوب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اخبار دال بر عقوبت تارک امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ بررسی باقی روایات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی روایت سرنوشت تارکین امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/09&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی ادله مضاعف بودن تکلیف امر به معروف و نهی از منکر نسبت به اهلین]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایت امر به معروف و نهی از منکر در خانواده]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقسام و کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر  1]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقسام و کیفیت وجوب امر به معروف و نهی از منکر  2]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/07/17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی اقسام امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/06&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ درس خارج مقتدایی|شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/07&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط چهارگانه امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/08/08&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt; جلسه 21&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[جهل تارک معروف یا مرتکب منکر به موضوع]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;92/09/03&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:آیت_الله_محمدی_گیلانی.JPG|220px|&lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; محمد محمدی گیلانی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt;&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان&amp;lt;/b&amp;gt; :&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه اول&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تاریخچه امر بمعروف و نهی ازمنکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه دوم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[معانی واژه های امر و نهی و معروف و منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه سوم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تعریف معروف و منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه چهارم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب شرعی یا عقلی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه پنجم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب کفایی یا عینی امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه ششم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[روایات وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه هفتم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شروط امر بمعروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه هشتم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی شرط واجب یا شرط وجوب در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه نهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط احتمال تأثیر امر و نهی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه دهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[تکلیف در صورت علم به عدم تأثیر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه یازدهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط سوم: اصرار بر ترک واجب و عمل به منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه دوازدهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط چهارم: از شرائط امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه سیزدهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ادامه شرط چهارم امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه چهاردهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی قاعده لاضرر در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه پانزدهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مراتب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه شانزدهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مرتبه دوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر ]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه هفدهم&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی مرتبه سوم از مراتب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/table&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                            &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
 &amp;lt;div class=&amp;quot;holdframe&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;piclist&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                                Image:تصویر درس خارج نمازی.png|220px|آیت الله نمازی &lt;br /&gt;
                                        desc none&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;/imagemap&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                   &amp;lt;div&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;نام استاد :&amp;lt;/b&amp;gt; عبدالنبی نمازی&amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;تاریخ شروع :&amp;lt;/b&amp;gt; - - - -  &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;b&amp;gt;مکان : &amp;lt;/b&amp;gt;- - - -  &amp;lt;br /&amp;gt;&amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;/div&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                &amp;lt;div class=&amp;quot;tblhold&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                    &amp;lt;table class=&amp;quot;tblfor&amp;quot; cellpadding=&amp;quot;0&amp;quot; cellspacing=&amp;quot;0&amp;quot;&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;جلسه&amp;lt;/th&amp;gt; &lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;موضوع&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;th&amp;gt;تاریخ&amp;lt;/th&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 1&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 2&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 3&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 4&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 5&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر - جلسه پنجم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 6&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر - جلسه ششم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 7&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی آیات و روایات امر به معروف و نهی از منکر - جلسه هفتم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 8&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[بررسی وجوب عینی یا کفایی بودن امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 9&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[اقسام امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 10&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف در مستحبات]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 11&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[ وجوب امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 12&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[امر به معروف؛ مولوی یا ارشادی؟؟ شرطیت قصد قربت در امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 13&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه اول]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 14&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه دوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 15&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه سوم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 16&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرایط وجوب امر به معروف و نهی از منکر - جلسه چهارم]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 17&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[شرط دوم امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 18&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احادیث امر به معروف در منابع حدیثی]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 19&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[احادیث فروعات شرط دوم امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;جلسه 20&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;[[فروعات امر به معروف و نهی از منکر]]&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &amp;lt;td&amp;gt;---&amp;lt;/td&amp;gt;&lt;br /&gt;
                                            &lt;br /&gt;
                                        &amp;lt;/tr&amp;gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
    [[رده:کتابخانه مفاهیم معروف و منکر]]&lt;/div&gt;</summary>
		<author><name>Feyz</name></author>	</entry>

	</feed>